دز ی ی و
و ۱ 9 ۱ ۱۵ ۸
ی و
ار
۳ ِ رن
مر مه مر
ار ما زی ارا
موّلف : قاضی احمدغةاریقز وینی
ازروی نسجخ» عکمی استانبول که بییمت و دعی تاد مجتبی مینوی بر ای
داندگاه تمهر ان ترهیه شده
بامقا بله چندین نسخه معتیر قدیمی
ونسخه محشی علامه قزوینی
از تشر اس
۳ 1 که
کاهسن وی
انظ
بح ره
بران ایستگاه سر جشمه
۱ 7
چاپ این کتاب دوهز ار نسخه و درفر وددیتماهيك هزاد وسیصد وچهل وسه ددچایخانه نیکپو
ببایان دسید
امد 0 شر کاب
۳ تقاضائیکه در بایان مقدمةٌ حاپ حدید ( تاریح نگارستان ) از
3
هت ان دا تمد شده بود که هر کو ره نظر به و اطلاعی در مرصوع شرححال
موف دا ۱ 2۱ نمایند 1 خوشبحتا ره
آقای حسن نراقی کاثانی (ازاحفاد حکیم شهیر اخلاقی وعالم ربانی ملا
یفن اي نو زاف یهام اعساساع نی شاه و ی کمن ویفون
تظاهر: که پا نا علمینو فبواریت هلی ایتران عموما و اطلاعات وسیع
تاکن که ای کال کاقانبختمها حاوت ۶( شستتانی فیلات و ماه
سودمادزيادي, که بقلم ایشاننگاشتهشده) با نگارش تحقیقاتا نتقادی و مستدل ذیل
تقاضای ناثر کتاب را اجابت نموده اند که اينك با اظهار شا اری,توضیحان
ایثان,ادر مقدمهٌ کتاب تارییخ «سخ جبهان آراء ) کهیکی دیگراز آثار عامی
فیس قاضی احمدغفاریم ف ( تاریخ نگارستان )میباژد بنظر خو | نند گانمیر ساند.
ویر ترا تین باز سا کون واه بح و استاد در مطبوغات حو یش واه
وسیلد ناشر با گذارده وال هی نب تا دیگران نیز ازاینرویه بیروی نمایند.
) 0 ری مدیر کتا بفروشی حافظ تهران
سید ابوالقاسم مر عشی
سمه تعالی
تاضی اسمد ففاری ملس( تگارستان) و (بهان آر(ء)
دد معدمةٌ جدید تاریخ نگزارستان ( که دد چاپ اخیر ابقر وذی حاقظ برمتن
قدیم کتاب الحاق گردیده ) دد موضوع هویت و اسل ونسب خانوادگی و شهر ودیارمو لف
کتاب های «تادیخ نگادستان » و نسخ « جیان آراع» و همچنین تطبیق تادیخ ش
مها شتا مرکا اسا زق وی نی مرو ناش کتابددمقام کر اسلاحی
بر آمده و باستناد ماخذ موثق و معتبر ذیر بدین تذ کر مبادرت میودزد : ۰
۱ - محقق فقید مرحوم عراس اقبال دد یادداشتی که برای فهرست نسخ؛ خطی
تار یخ نگارستان مععلق بکهابخانه سلطنعی تهیه کرده جنین مینویس ( ۱ )
تار یخ نگارستان (۸۳)
تألیف : قاضی احمد غقاری
ابتدا : ای طر از ند بهادستان وی نگاد ند نگادستان
مو لف کتاب قاضی احود بن محمد غنادی قزو ینی است از اعقاب عالم معر وف
عبدالفقار قزوینی مولف کتاب الحاوی الصغیر و متوفی سال هد . پدرش قاضی
عجمد دد شهر دی سمت سا داشته و با تخلس وصالی اشعادی میسر وده و بسال ٩۳۳
فوت کرده است . قاضی احمد مّلف تار یخ فگارنتان مردی فاذل ومنشی و شاعر
و خجوش خط و مورخ بوده و همواده دد پیش امرا و تاهزادگان صفوی محترم و معزز
میز یسته و مدتی نیز دردستگاه سام میوزا مو لف تَحفهً سامی مقیم بوده در آخر کاد بعزم
حج عازم مک معظمه شده ولی در مراجعت دد پندد دیبال سند سال ٩۷۵ کر هنت
قاضی احمد غفاری دد تادیخمو لف دو کتاب نفیسو معتبر استیکیهمینژار یخ
نگارستان و دیگری سخ جیپان آراء .
تادیخ نگارستان مشتمل است بر ۳۳۰ حکایت تادیخی که مولف آنها دا بترتیب
وقوع آنها دد زمان هر يك از سلله های سلاطین عنوانکرده و آن کتاب کهبشاهتهماسب
اول تقدیم شده در سال۹۵۹ باتمام دسیده استوه نگادستانواقم»مادة تاد یخ انجام آناست
چتانکه خود گوید :
( ۱ ) صفحه +۱ نشربه کتا بخا نمر کزیدانشگاه تهران ( ددبادء نسخههایخطی )
۳ ِ
2
۶ یه
دیباچه 9
در این دوضه که از قرط نوادد شود هر دم نگاری تازه لامع
ی تادیخ و نامش فکر کردم خردگفتا کههست این نکتهجامع
جو درواقم نگادستانجین است از آن آمد « نگاد-تانواقع ۰
تاریخ نگارستان بترکی ترجمه شده و دوباد یکی بسال ۱۸۲۹ میلادیودیگری
بسال ۱۲۷۵ هجری قمریدد بمی بچاپ دسیده کاتب سخه شاب اللین عءلي و سال
مثابلاٌ آن با نسخهٌ دیگر در پنجشنبه ۲۵ جمادی الذانیه ۱۰۲۱ است در قمصر کاشان .
رد
بنایر این حساب دوشن استکه ماد تادیخ « نگارستانواقم» برابر با سال۵۵ه
میگردد ؛ پس تصورات دور و دداز و تعبیرات غیرو اردی که بواسطةٌ اشتباهدردحسابابجدی
مادءٌ تاریخ درد مقدمةٌ نامبرده بدنبال ( سال فرجام تار یخ فگارستان ) پیش آمدهچون
موضوع آن بکلی منتفی است قهرأٌ دیگر مودد بحث همنیست.
۲ - آقای محمد تشی داش پژوه دببر فاضل دانشگاه تهران , در صفحة ۵۲۳
فهرست نسخه های خطی کتا بخانهٌ دانشکده ادبیات دد باره نسخه متعلقبهآن کتابخانه
چنین می نویسد : ۱
ذعارستان قزو نی
از قاضی احمد بن محمد بن نجم الدین عبدا لتفادجعفری غفاری ( فنادی ) قزوینی
(م ۹۷۵ ) که در دیبول سند در ۵۵۵ بنام شاه تهماسب ساخته و آن دد بمبثی به
سال ۱۲۷۵ بدچاپ رسیده است . پادهیی از آنهم دد مطارح الانظاد چاپ بمبتّی بسال
۷ ص ۱۲۲ - ۱۸۸ دیده میشود ( استودی ص ۱۱ ۰9 ۱۲-
طوس ۳ : ۳ - آتهش ۰
دیو ۱ : مشاأد ۳۷
ذریعه ۳ : ۲ ش ۷۲۸
سهسالار ش ۷ -ج حفوق _ وزرای اقبال ص۳۳۷
۲ از
ای طراذند بهادستان وی نکارندة نگادستان
۰ نصرت سلطان خبیر و مالك دقاب ممالك تقدیر .
انجام .
ی تادیخ و نامش فکر کردم خردگفتا که هست این نکتهجامع
چودرو اقعنگارستان جین است از آن آمد نگارستان وافنم
تزشزتن
[ دیباچه
ات هر که قاش صتت ای وی هرن اد مدای گورته کان و و
عصر خویش و قاضی دی بوده , و همچنین فرزند ویقاضیاحمد؛ءلاوه بر دادا بودن ال
و نسب معروف خانواد گی بو اسملة نردیکی و مصاحبت با امرا و شاهزادگان صقوی در
زمان حیات خویش با حسن شثهرت سرشناس بودند .و سیس هم بواسطهٌ آثاد علمیو ادبی
که اذ آن ها باقی مانده بود بیشتر معروف شدند . و آوازء کناب دلپذیر ن-گادستان
قاضی احمد عا لمگیر گردید . ذیرا انشاء شبرین و ددان آن با اسلوب پسندیده واپتکادی
هیرجین فهاینم "ابص رای کایه بخاور ای ساسی ان یه م یط دک
یکباده مطبوع طبایع خاس و عامش ساخته . بدینجهت کسانی که با کتب تادیخی سروکار
داشته باشند نا گزیر تادیخ نکادستانومولف خوش قریحهٌ ]نراهم بخوبیمیشناسند.
با وجود اینهمه شواهد حال باز.عم محض پیروی ازسنت جادی استناد به ماخذ
موثق و مدارك تادیخی از جمله متابم بیشمادی که شرحاحوال این پسدد وپسر دا ضبط
تموده و یا نامی از آنها پرده اند بدین يك اکتفا ميکنیم:
۳ شرح حال قاضیمجمد و قاضی اخمد ترحمه ایست که
سام میرزای صقوی فرذند شاه اسعاعیل اول که با آنها معاصر و بلکه معاشرهم بوده
ددتجفه سامی آودده است و در خمن آن .عصر ذندگی » شرایطووضم احتماعی پدر و
پسر دا هم بخوبی نشان میدهد و چون دیگران نیز آنچه دربار آن ها نوشته اند مأخود
از این تذکرء می باشد » چه بهتر اذ آن که دد این کفتاد هم عين همان ترحمه را
بياوديم :
قاضی مجمد - پسر خالهً اضی عیسی قاضی است و دد خوش صحبتیوحرافی و
حجذب خاطر بگانه و درترتیب نثر و نظم وهز لیات تال نان . درد مدتی کهقاضیدیبود
تخلص وصالی میکرد و با تمام ارکان دولت صاحبتران مصاحببود و ازشدتقر بمشرب
با ایشان در غایت حصول مقاصد و مآرب چنانچه از اینچند بیت میر زا شاهحسین کهدد
جواب پنج فصل او گفته مستفاد میگردد: ( ۰۱ )
4
دد سال ٩۲۵ هجری هنگام مسافرت شاه اسماعیل بولایت کاشان که تیول میر زا شاءحسین
بود درمحلبا غ وسرچشمة با صفای قصبهً زیبای فین مجلس جشن مجللیباشکوهوتشریفات
مفصلی آداست خشنودی خاطر تاء دا از آن پذیرامی و باد عام نوعی فراهم ساخت کهدر
داهپاز گشت شاه از کانشان علیرغم سمایت بد خواهان بر شوکت و اقتداد او افزدد وحتی
( تسود سای هس اب اه کی ام سس( شاه ی تساه )لاف پراش
کید و خدعهٌ رقیبان آنوزیرعا لیتدد بدست مهتری رکابدار شاه که موردیازخواستاوقر اد
گرفته بود کشته شد.
دیباچه 2
ای وصألی ز تو جدای نیست پیش ما دسم بیوفائی نیست
دیر گاهست تا انیس منی محرم و همدم وجلیس منی
و تست دود می گردی دور از ما صبود کرو
همچنان با محرم رازی محر م راز و یاد دمسازی
طی کن افانةٌ منی دتوئی ای یکانه!مگرد گرد دوئی
از پی آن کهیاد فرخ پی نشود خاد نزد مردم دی
شفقت شد برو برسم عدو نقره خنگی وزین نقره بدو
حالیا بهر خرجی ایشان شد مترد دوانده تومان
این مطلع مشهود آزوست بیت ؛
جو من دیوانه ای هر گز قدم در دشت غم ننهاد
در آن وادی که من سر می نهم مجنون قدم نها د
در دهور دنه ٩۳۲ سجل حیاتش بتوقیع فناً مختوم شد. گوبند که درهنگام جوانی
صادق نامی اورا ددحوض آب انداخت و دسنش را مجر وح ساخت این قمدرا در آنپاب
بشق صادق اگردستمن شکستجه باك هر آنکه عاشق صادق بود جچنین باشد
پی وت مرا احتیاج بینه نیست گواه عاشق صادق دد آستین باشد
قاضی احمد : - ولد دشید قاضیمذ کوداست و درحدت ذهن و سلیقةٌ انشا بقهود
بین الاقران مشهود چندگاهست که با من میبانداینبیت ازاوست:
پس اذ عمری نشیند گر دمی پیش من آن بدخو
ز بخت طالم ب رکشت من زود برخیزد (۱)
لا لا
4 جای دیگ رکه قاضی محمد پدد قاضی احمد با تمام القابوعناوینمعمولی
آنصر خود دا معررفی کرده است: پشت جلد دو نسخه خطیکتاب ( مجمع التواریخ
حافظ ابرو ) یکی دد کتابخانه ملی تهران و دیکر در کتابخانه ملك میباشد که در
هر دوکتاب بخط شْکسةٌ تعلیق باین مضمون نوشته و مهر کرده است :
(من عواری الایام دی الفقیر ای الزه الصمر ااعلام الباری ابن )
(حجة الاسالامجالال) لاسام | امشتمپر بمحمد ین عبد الغةار الغفاریالعلیشاهی)
(صاحبی ... عا الله تعالی عنیما بمحمدو آلهاجمعین)
سجع ههر
( توکل کرده بر لعلف عمیم وعنو غنادی حلال اسلام ابن حجة الاسلام غنادی )
تاریخمهر ٩۰۳
( ۱) صنحاٌ۷۲۳ و۷ تفه سامی مطببةً ادمنان.
و دیباچه
تتضا عم لایر بای بابک بسن از برهنل و شش مترست رکه تاک
کتابخانه شاهرخ بن امیر تیمود تحریر شده و هم اینکه مورد مطالعة شخص وی نیز
نوده ۱ سرت ۰
زد > لا
تذکر این نکته نیز بی مودد نیستکه : این دو نسخه کتاب مجمع التوادیخ با
معخماتیکه از آنها ذکر شد در کتابخاناٌ قاضیمحمد بودهه برایتا لیف کتا پهاینگادستان
وان اقا یا مییه اتارع قافت اه فان کی هه رلک مین گنای ات که
نويستدة مقدمً چاپجدید نکگادستان درصفحة ( ه ) دد شمادة پیستو دوم ازهمراجم و
منابع قاضی احمد » آنرا بنام( مجموعةٌ اخباد تألیف دومی ) ممرفی نموده و سپس خود
اذاقه میکند که : ( این کتاب و موّلفش را نشناختم و شاید تصحیف شدء مجموعهةً
ورام باشد » ) ۳
د عد >
ه و اما دربارء قاضی احمد غنادیکاثانی که در صفحهٌ ( کد ) مقدمة جدید
تادیخ نگادستان سخن ازاو بمیان آمده » ناگفته نماند :
اين قاضی احمد از دودمان بزرك و اصیل قاری ( بکسر ادلو تخفیف )های
اک عان برد کاقسر و نها ماه سول تال پآ یودرا وا اف اسات اسلا )شهار
از جملةٌ اجداد آنهاعبد العز یز بن ون ) لغنا ثم احمد بن ابی الفضائل
غفار ی کاشانی از دانمندان قرنهفتهجریو دادای تا لیفاتی است ما نندشر حالمفصل
درسالةالقلم وغیره. شجرهنامهخا نو اد غغادید ا که83اصی علی بنضیاعا لد یندد قرن دهم
حجری درظهر دبا لهثر قیه(۱) نگا شته نسبت خوددا باسی نسلمتوا لی به| بیذر غفا دیدسا نیده نوادة
ویمیر زاضیاء لدینفر ز ندقا ضید فیع | لدینحیدر غفادی کاشی بهندوستان مها جرت نمودوپس از
۵ ۲ سالملازمتدد باردهلی کهجا هومنز لتشا با نی بدست آوردددساله ۰ ۰ «هجریازطر فسلطان
حالال | لد ینمحمدا کیر شا ه با مقام و تشر یفاتسنارت دردرباد شاهعباس کبیر بایرانآمد ( ۲ )
از جملهٌ دا نتمندان دیگر این خاندان که آثاد علمی آنها در دست میباشد :
سعد الدین محمد غفادی است که تا اواخر قرن دهم قاضی کاشان بوده و فرزند وی
حبیب الله بن سعدا لدین که او نیز تا سال۱۰۰ هحری بر مسند قضاوت کا شانمتکیودر
ادپ و انشاء و حسن خط ممتاز بودهاست.
همچنین اذا فراد دیگر این سلسلهآثاد علمی فراوانی باقی مانده کهبرخی اذآ نما
(۱ ) نسخهً خطی شماده >هه۱ کتابخانهٌ ملی فرهنك.
( ۲ ) صفحه ۵۲۸ تادیخ عالم آدای عباسی چاپ امیر کبیر .
د پیاچه ز
ما تلا کر و جند نسخه ایممنزد نگارنده موجود است .
ولی از مان نادر شاه که قاضی عید الهطلب پدد قاضی احمد در شودای
دثت مفان شرکت نمود اولاد او وادد کادهای دولتی شدند . معز الدین مجمد فرزند
قاضی احمد دد دود؛ کر رم خان زند تاپایان عمر حاکم کاشان بودوچنان با حسسلولد
و تکو کادی دفتاد کرده که سال ها پس از فوتش آذر بيگدلي صاحب تذکرة آتشکده
گفته است 1
بر ذبان خاق کاشانازوضیمو آزشر یف نام دودان مبز الدین محمد میرود
از اخلاف او نیز دجال بزرگی برخاسته اند که زمان قاجادیهدرشتونمختلف کشود
موثر و نام آوذ بوده اند مانند فرخ خان امین الدولهغفاری کانی»صنیع الملك
نقاشیاشی ۰ میرزا نظام الد . همبندس الممالك با بزدگترین داندمنه قرن اخبر
ایران ددعاومدیاضیات عالی د کمال )ملگ غفادی هنرمند نامی و بیما تندابرانه بسیاری
از هنرمندان دیگر این خاندان که برخی از آنها در مقالةٌ ( چند نسل هنرمند در يك
دودمان چند صد سالهکاثان ۱ بمام 1 سید ویدود نمی مصطفوگ دیس پیشین ادار؛
کل باستان شناسی موز تهران درشماده ( ۷ ) مجلةً نقش ونگاد منتشر گردیدهاست .
۴ عا
بنا بر توضیحاتیکه ذکر شد و تصور فاصلاً ممتدیکه میان عصر قاضی احمدقزوینی
مولف کتاب نگادستان در سال ۹ و نسخ جهان آدا در سلطنت شاء تهماسب با زمانقاضی
احمد غفادی کاثانی معاصر با نادد شاه ( م ۰ ) محوس میباشد و بالغ بر دو قرن
میگردد . دد اینصورت مجال هبچگونهتك و شبههای برایتنكيك هویت و شخصیتوشناسائی
تادیخی آنها باقی نمیما ند.
۶ 9
٩ - دد پایان اینگفتاردد بارءٌ کتاب حاضر نیز که یکی دیگر از آثادقاضیاحمد
غنادی قزوینیاست , نحست تحتیقات علامه معاصر شیخ قا بزدك طهرانی دادد کتآب نفیس
( الذدیعه ) سپس نتیجه و بردسی های تويسندة دانشمند ( فهرست نسخه های
خطی کابخانه دانشکدء ادبیاث تهران ) دا با نام و نشان نسخههای ده گا نهاین کتاب
کهتا کنون شناختهشدهعیناً نقلميکنيم .
بدیهی است که نسخههای نامبرده دد این فهرست متعاق است بکتابخانه کشودهای
بیگانه است کهفهرست کامل آنهاچاپ شده, ولی نىخههای متعدد این کتاب که در کتا بخانه
ای عمومی و خصوصی داخلی ایران موجود وپراکنده است مانند بسیادی ازکه
ت نفیس
دیگی بواسطهٌ نداشتن فهردت صحیح همچنان متام و ناشناس مانده است.
صاحبالذ یعهدر جلدسومصفقج۲۴۷۹ نوذیه است
۹۱4( تأریخببان آراع)
فادسی مختص جامع للقا خی احمدبن محمد الغفاری ؛ الفه لشاه طهماسب و انتهی
فیهالی سنه ٩۷۲ مرتب علی ثلات نخ . النسخة الاولی فی الانبیاء . الا نية فی الملوك .
الثالة فی الدولة الشاهية , و اسمه تادیخه وهو ( نسخجه ان آر اع) کذا وصفهفی کشذف
ویأتی تادیخ (نگادستان ) لاحمدبن محمد بنعبد الففاد المزوینی الغفادی المطبوع
سنه 2۵ ۱۲ والمو لف حدود سنه ٩۵۵
جمان آدا ( نسخ۰۰۰ ۱(6)
از قاضی احمد پن محمد پن عبدالغنور غنادی دد گذشته ۷۰۵ که دد نزدیکیهایسال
۷۲ در زمان شاه تهماسب ساخته است چند نسخه از آنهست.
رورس نها نبا ش141 ۵۰ 4999 76 ۸00
۲-دیوان هند ش ۰ ۱
۳-دیوان هند ش ۱۰۷
ع-دیوان هند ش ۱۰
۵ کتابخانه برون ش (60)13 ۲011
+ بادلیان ش ره
۷- ولیالدین افندیدداستا نپول ش۸ ۱۵ تاود
۸-وینه ش۸۳۷ فهرست فوگل ( ۷۲:۲ )
کب برس الاو ش۲۱
۰ - پیز ید ۷ مودخ ۹۵۰ ( ۱۵۸ تاود )
گزیده ای از آن دا اوذلی به(هوه0 بچاپ دسانده و پادهایازآن هم با ترجمهةً
روسی چاپ شدهاست .
( یادداشتهای قزوینی ۲ : ۱ ۱۹849 جلبی ۱ : 296 - استودی :۱۱۶4 و
۰ - داتشگاه ش۱۷۵۸ دیو: ۰0۱۱۱
بِتوشتَهةٌ قزوینیدد منتخب التوادیخ بداونی ( چاپ ,هدم۱ کلکته ۳: ۱۸۵ ) اذاین
تادیخ پادشده است
5 تیبران - فروردین ۱۴۴۳ حسن نراقی
(۱) صفحه * -۱۹۵ فهرست نسخه هایخطی کتا بخا نه دا نشکدهاد بیاتدا نشگاهتهر ان
و ضیح علاده بر نسخههایاشادهشده نسخهای نیز در کت بخا نهیملتتهر ان بشماده۸۸۹ ۲
موجود است کهگر جه صفحاتی از آن مفتودشدهلکن آن کتاب بر جند نسخه موحودزیادتیدادد
کهدداینطبع بااینءلائم [ ۰ ] معخض گردیده است و گویا تنظر ناد تدة فهرنت ترتیرقم.,
ناش ر کتاب
ك
س
7 قوس رسنه
ایک هکت 4
موز
ریامض ما
شده نامود ذنامش» نسخجهان دا بجلال خویش یارب تو حمالآن بیادا
آدایش دیباجة نسخ جهان آرای دین و د نیا ور ینت افزای عنوان صحف مکرمهة
انبیا و اصفیا حمد و ای مالك الماکیدت عز وعلاکه بمقتضای حکمت کاماه ورا فت شامله
نضارت گلز اد ملك و ملت وطراوت دیاض دین و دولت دا به میخ تیغ آبداد سلاطین
جیا نداد وغمامممصام خواقین عالم مداد متوط گردانید و بموجب حدیث مشهود لولا
ااسلطان لاکل الناس بعضیم بعضا شعر :
گر نبود سطوت ساطان دوان خانة مطلوم بگرد عوان
ای قو اعد امن دا چنحسن. ندیین .جهان کی شهتعاهی هی بو با ست؛
بی چشمهساد تیغسلاطین کامکاد سر سبزیریاضشر یعت طمع مداد
بی سایةٌ سیاست شاهان فتنهسوز کس دد سرایامن نیا بددمیقراد
و پيرايةٌ صحایفمستجمم الاطایف مغازی و اخباد درود خجته ورود سید اخیاری
است که حضرت عزت جلت کلمته آينةٌ خاطر اشرفش دا بر صیقل ناد سلفازز نگکمبال
زدوده و پایةٌ قدر ومنز لتش دا از بایر مکتوباتافزوده صل الايم علی سیدالوری
محمد | لمصطفیو علی علی المر تضیی کهبميامن تیغ بیددینش برطبق لا اثه | لااللهانا
محمد ردول الله ایدت بعاي آثاد کفر و ظلام از صنحات ایام مرتفع گردید وسایر
اوصیاء امد حدی مابر<ت الارض وااسماعء .
وبعد نموده می آیدکه فواید مواید فن سیر و آثاد بسیاد و مناقع ومحصنات آن
بیثهاداست, ازحمله چون دویالنهوی دد بدایم وقایم آنها تیف تضرت ظر. خحایتط اد آهود
منهیةٌ دینیه و دنیویه محترز بوده ابوابنیکنامی بروی خود گشا یند . تجر به وتنبیه که از
حلایل فضایل تسا تیست نتیجه آن و تخاق ۳ توذیب که ذیب و زینت آدمیست مثهچ از آن
۲
مقدمهموٌ اف ۳
انفی ذلك لذ کرک لمن کانله قلب اوألقی السیع و هو شمهیدهر آینه دو لئمندان
از پرتو آن اخباد اذتیه خونخواد جهل به شاهراه صلاح و سداد آیند و از دهگذر
نصب اءارت آن واقعات از حول غفول بشادع مستقیم تیقظ وحادء وصول گر ایند. حزم
و احتیاط که ضوابط و دوابط سعادت اند در طی آن مندرج و عبرت و خبرت که
مستحفظان محروسةٌ دین و دولتند از آن مستخرج فیشر عبادی الذین یستمعون
القول قیتبعون احسنه او لك الذین هداهم الله و اولك هم اولوالالماب.
با لجمله غرض از عرض این ممدمات آنکه این ند کمینه ساکن زاوي خمول و
خا کداری آ<ءد بنج مدا (اضیاامن-وب رغاری فی الجعله تتبع دپیروی این فن
نمودهعمریدر استقر | و استةهاء آنمصر وف داشثت تا آنکه برخصوصیات احوال سلاطیندوی
زمین از قدماء و متأخرین بقدد اطلاعی یافتهاحوال بعضی دون بعضدر کتبمتداو لهمذ کور
و ذکر دیگران در دسایل متفرقه ثبت و سطود دید, خواست تا همه دا دريك دسالهجیتع
نموده خاتمةً آندا مذیل به ختم دول اعنی حالات غرایب آیات این دولت دوز افزونکه
بی شایبةٌ اغراق خرق ءادات بل محض کرامات است گرداند تا جمهود عاامیان و نمرة
آیندگان اولا دد بدایع سوانح آن بنظر امعان غود نموده بعین| لیقیندا نند کهمبا نیکر یاس
این دو لت ابد اسای منصوس کاثبيم بنیان مرصوص است دیکر در حمیع طبتات این
خواقین عالی درحات تفکر و تدبر فرمایند که هیچ يك از ایخذان درنسب ظاهرو حسیطاهر
صد يك بندگان نواب کامیاب اشرف اقدس اعلی بوده اندوعذر عشیر [ نحضرت گوی سمادت
بچوگان شریعت دبودهاند ؛ بیت:
هزاد نقه ببازاد کاینات بر ند یکی بسکاصاحب عیاد ما رسد
اعنی سید السلاطین فی الافاق دستخدم الخو اقین بالعدیو الاشراق
تاه دین پناهی که از پرتو ددلت ابدی انتهایش آواز؛ ندایحیعلیی خیر الممل بسامع
معتکفان عالم بالا دسیده و خوان دعوت داه حتش ازشرق بفرب کشیده. قاری که ملكرا
از ید مدعی به بینٌ عدل انتزاع فرموده لهذا خصمش بحکم خدا بدرك دجوع نمود. موسی
نمبتی که درارتای مدادج مذهب حق جفری ید بیضا نموده, عیسی سطوتی کهخلایق رااز
ورطاتتسویلاتِ ارباب ضلال تبر! فرموده» تدبیر الهام نظیرش مر شدبخت جوان و دولت
جوانش چون فلك پیر پر تدبیروصاحب قران. بیت:
ثاهی که عقل واله نطق و بیان اوست تدبیر پر بند: کلك و پنان اوست
آن توتیا که جشمجهاندوشناست ازو گردی ز آسنان ظفر آشیان اوست
ملال اقبا لش چون اقبال علال دوز افزون و آفتاب کمالش چونکمال آفتاب از
وصمت نقصان مصون خاطر ملوك ناظرش دقیقه شنای افنی الم مالا تعلمون دضمر منبر
3
مقدمهمو اف
مهر تنویرش فیض پذیر نکتةٌ واعلم ماتمدون و ماکنتم تکتمون.
دلش بنود یمین از دریچهةٌ امروز همه مشاهه احوال عالم فرداست
المستقیض من "لمبدآالاعلی مظفراً بالر عبم:صور آبالهبامویدا بجنود
لم تروها آنکه از غایت بی تکلفی و کمال اخلاق منع واصفان از شراوصافه با لقاب
فرموده وخود دا بههین صفات ستوده: خالك آستانخیر الیش صلیال علیه و[ له,رو اجدهنده
عذهب حق ائمدٌ اثنی عذر صاوات ای علیهم. غلامامیرالممنین حیدر علیهصلوات ایا لملك
الا کبر ابوالمظقر شاه طییمامب بهادر خان الاهم کم صیرت ذاته الا قدس
حفیظاً الدین خلد ظلال معدلته قی الارضین و اجعل له لسان صدق فی
الاخربن ۰
می نگویم که این و آ نش ده «گویم تاش بده که آنش په »
جوناصل این مخاصر مبنی بر سه ترجه و ثالث آنها مزین است بز ببو ز ینتصادداتاین
دولت معحجز تما اکرجنا نچه از قراد واقع به نسخجیپان آر ا که حروف آنبحسب تادیخ
مطا بق زمات پرفت شش ی گرد رواست و پر تو قبول ذویا نمی بر وحتاتصفحاتش تا ید
بدانسز! و لك ذضل الله یو تره من داء .
فهر ست مافی سقه الرساله
عنو انمذ کوددد دوحرف .
حرف اول :دد بیان کمیتزمان.
حرف ثافی : در تحتیقمنیپینمبری .
ز حه اول
در احوال انبیاواوصیاصلواتا لاه علیهم
مشتئمل بردو آیت ۰
آیت اول : درذکر انبیاء .
آیت ثافی :در خلاصهٌاحوال حضرت
خاتم الانبیاء.
آیت اول :دردو نس
نصاکل :درحال پینمبر (ص)).
نصثافی : در حال ائمهّائنیعشر.
نسخه ثانی
دداحو السلاطین عا لممشتمل بردوصحینه .
صحیفهٌا ولد رفررققبل از اسلاعمر تب
دردو صعیح4.
صفحهاول :درماو ل#عچم مبنی بر
سطر اول :در پیشدادیان.
سطر ثانی : در ذکر کیا نیان.
سطر سوم : در ملوك الطوایفمبنی بر
درذحرف.
حرفاول : درسلاطین اشکا نیان.
حرفثانی : درسللاطیناشفا نیان.
سطرچهارم: درذک آل ساسان.
صفحهثا ابی در سلاطظین غیر ححم
سطر اول : درملوك بایل.
سطر ثافی : در سلاطینسریا نین.
سطر سوم :دربلاطین یو نان.
سطرچهارم: در سلاطین یمن مشرو حبر
دوحرف.
حررفاول: در تا بعه.
حرف ثا نی:در اعاچم.
سطر پنجم :ددملوك بنیغسان .
سطر ششم : در خواقینترك.
حرحیفة ثانی در ملوك بعداز اسلام
مشتمل بر بسستصفده 1
صفحها و[ در بنی امیه دردو حرف
حرف اول :
بتنلب استیلا یا فتند.
حرف ثانی : آنانکه در اندلسحکومت
کر د ند .
صفحه تا نی در سنیعباس در دوسطر
سطر اول : درصنادیدایشان .
سطرثانی : دد نفری جند که بمص
گر بدتهودد [ نجاسمت خلافت با فته | ند.
فرو ع عناسیه ددپنج حرف .
حرق اول : در طاهر ید.
نحواف تنب وریت راعلت:
حرفسوم : درطولوتیه .
حرقفچهارم: دراخشید به.
حرف پنجم: در آلحمدان .
صفحه سوم درحضر ات سادات :
در ششسطر .
سطر اول : ددسلاطین اندلس.
سطر ثانی : ددسلاطینیمن .
سطر ثالث: درشر فاء مکه .
سطر دابع : در اسماعيايةً مصر .
فرو ع: مشتمل بر دوحررف .
حرفاول : درصنهصاجیه.
حرف ثائی :ددحمیر به.
سطر خامس : در لاطین گیلانوماز نددان
مشتمل بردو فقر ه.
فعر ءٌ اول : در قدماءا یشان مشتمل بر
سدحرف.
حرف اول:دد آل زیاد.
حرف ثانی : در آلبویه .
در کا کویه .
حرف سوم :
درخلفا گیکه برتما می بالاد اسلام
مقدمهمو لف ۹
قمر ة 7 ی
فر ع: در احوالروز افزو نیه.
سطر سادس: ددساداتمشهشم.
قرع : دردعناشیه
صفحهچی از م در بنی لیث
صفحه پنجم در آل سامان
فرع آ لسامانمشتمل بر خواقتطر مج
سطر او : ددالبتکینید.
سطر ثانی :درسبکتکینیه .
سطر ثالث : دد آلفر مون.
سطر دابع : در بنی الیاس .
ه و<دششم : درساجو قیه مشتمل بن
چهاد سطن .
سطر اول :درحکامسلجوقیتمامایران.
سطر_ تانی : درسلاطنسلجوفیهدوم
سطر ثا لت :درسلاطینسلجوقیهشام .
سطرد اب : درسلاطینسلجوقیه کررمان.
فرو عسلاحقه درچمار کامهودوحرف
کلمه اول : درموالی خوارزمشاه .
کلمه ثافی : درطناتکینیهولاةشام .
کلمه سوم : دراتایکان ]ذربایجان.
کلمهچهارم : در اتا بکان فادس وشیا نکاده
مشتمل بردوحرف
حرفاول :در اتا بکان فقادس .
حرف تانی: درملول شبانکاده.
کلام4پنجم : در اتابکان شام .
کلحه شم : در انا یکانموصل.
کلمه هفتم : درمو بدیه.
حرفژانی: دراعا لیمبنی بر جهاد کلمه
کلمه افول : مشتمل بردا نشمندیه .
۷ مقدمهمو فک
کلمه ئانی :
کلمه سوم : درسلیقیه .
کلمهچهارم : درمنکوجکیه ۱
صفح4ه فتم در ]لا یوب تمل بر دوسطر
سطر اول : درملوك مصر وتام.
سطر انی : درسلاطنیمن .
فرع: جرا کسهغلامان آلایوب.
در از تنیه
صفعحههشتم در ملو لشغو ر ب4درد وسط
سطر اول : درسلاطینغودوغز نین.
سطر ثانی :درملوك پامیان .
ملوكك غود :مش وحدردو حرف.
حرف اول :ددغلامان- لطانشهاب! لدین.
حرفانی ۲ دراعا لی مذدر چدردو کلمه .
کلمه اول : درامرای آنطبته.
کلمه تانی : درملوك کرت .
صفحه نم در ماو لشمغر پامشتهل پر
ها سل
سطر اول : دربنی لخم.
سطر ئانی : درملشمین .
سط ثالث : درموحدین.
سطررابع : درملوك بنیمرین.
صفحهدهم در آمر اکاعر ب مشاملبر
سهسطر .
سطر اول :درینی کلاب.
سطر ثالی در بنیعقیل .
سطر ثا لت : دربنیاسد .
صفحه یاز دهمدر یاصرء روم
ص قح دو از دهم در حکام تر کستان
وماور اع الشپر مشتمل بردوسطر .
سطر اول : درخوافینترد.
سطر ثانی : درقر اخطائیان.
صف<سیز د هم در حکامالو ارو کر اد
مشتمل بر دوسطر .. ۱
سطر اول :درساطنت! کر ادهشروحدردوحرف
حرفاول : درذکرولات دیادیکر.
حرف ثانی : درحکام دینور .
سطر ثانی :درحکومت| لوادهشتمل بردوحرف
حرف اول: در لر بزرك .
حرفتا نی : درلر کوچك ۳
صفحهچیار دهم درحتگام طبر ستان
ور ستهد ار مشر و حدردوسطر .
سطر_ اول :درملولمازنددان کهایشا نرا
باو ندیه خوانند متفرق برسه فرقه .
فر قه اول : جهادده نفر .
فرقه ثافیه :هشتنفر .
فر قه ثالثه : هفت نفر .
سطر ثانی :درملولد رستمدارو گاوباره.
قر عایشاندردوحرف.
حرف اول : دردا بویهو اولاداو.
حرفتانی : در یادوستان .
صفحه با نز دهمدر -لاطین اطر اف
مشتمل برچهار سطر .
سطر اول : د«سلاطین لاددن .
سطر ثانی : درسلاطین هرمز.
سجارسوم : درسلاطنشیروان.
سطر چهارم : درسلاطین قر امان.
صفحدشا نز دهمدرسلاطین مغفو ل
مشر وحدرجهارسطر . .
سطر_ اول : در اولاداوکتای,
سطر ثائی :درحنتایو فرزندان وی .
سطر سوم : اولادجوجی .
وهر يك درطی حر فیمذ کود میگر دد.
تقرای کول ریا تن ور
حرف تا فی: درتلاطین آق اودده وایشاندو
شمبها ند :ما وداءا لثهر یو خوادذمی بنا برین
درضمن دو حرف مبین میشود .
: در دلاطین ماوراءا لنهر .
حرف تا نی:دد سلاطین خوادم.
سطر چهارم : در ذر یتتو لیو هر يكددحر فی
مذ کودمی گر دد 3
حرف اول : درقا آ نیه.
حرف اول
حرفثانی :درایلخانیه دوم.
وملو تطواف ددشش حرف ۰
حرف اول : درا یلک نیه ۲
حرفثانی : درجویانیه.
مو اف مقد مه 7
حرقفئالث : درطفاتیمودیه .
حرفچهارم : دسر بدادیه .
حرفپنجم : درسلاطین|ینجو .
حرفشدم : درسلاطین آل مخلفر .
صفحه <فدهمدر گور کانیه مبسوط
درمقدمه و اصلی ددچهارسطر .
مد مه در احوالامر تیمور گود کان.
سعر اول :
سطر ثانی :
سطر سوم : دراحوالعمرشیخ .
سطر چهارم : دراحوالشیر خان واقنان.
صفحههیجد هم در لاطین ال عشمان
صفحه نوز دهم درس لاطینقر اقو بنلو
صفحه بیستم در سالاطرن آ ققو ینلو
ذسخه ژالت :
دد سلاطین | بدقر ینءلهعلويةٌ صفوبه
دراولاد میرانشاه .
ددشاهر خوددیت وی .
عنو آن کتاب مشتمل بر دو حر ف :
حرف اول: دربیان کمیت زمان
ازاین عباس درضی ال عنه منقولست که از هبوط آدم علیه السلام تا ولادت حضرت
پیفبرما صلیل علیه و آله وسلم بنج هز اروهفتصد وبنجاه سالست براینهنوال:ازهبوط
آدم تانوح علیهالسلام دوهزار ودویست سال وازنوح تا ابراهیم علیه السلام هزارصد و
چپل وسه سال وازابراهیم تاموسی علیهما السلام پانصد وهفتاد و پنج سال واذموسی تا
داود علیهما السلام یکمید وهفتاد ونه سال و ازداود تاعیسی علیپماالسلام هزار و پنجاه
و سه سال و از عیسی تا ولادت بیغمیر ما صلوات اناعلیهما شتصد دال و از ولادت تا
هجرت پنجاه وسه سالواز هجرت تاحال نمصد و هفتادو يك سالچنا نچه|ذهبوط ابوالبشرالی
یومناهذا ششپز ارو هفتصد وهفتاد وچپاد سال باشد .
حرف ثانی : درتحقیق معنی پیغهبر
و او عبار تست از شخصی مبعوث من عندالله در ایصال نوامیس الهی به بتد گان
هه 3 میموث است به تبیغ رسالت ودعوت خلق بالهام یا هتف یامنام یاتکلم اژودای
حجاب اودا نبی خوانند واکر با آنها همکرم است بادسال ملك و فرمان شریعتی دامتحان
بشداید و عرم بقهرمعاندان اورامررس لگویند و اکربا اين صفات واضم شریمتی و ناسخ
هلت سایق است او را او لوالعزم دانند و کر رامین جموع این صفات کالدین او ه رکز
منسوخ نشود وی داخاتم خوانند و دسل اولوالعزم بمذهب آن ها که آدم را بنا
بر آية و لم نجد له عزماً ناسخ دین سایق نمیدانند پنجاند واسامی سامی ایشان دد این
نظم مندرج : نظم
اولوالعزم مس شرفوایبسند علی کلهم صلی الاله و سلا
نوج بنليك والعلیل اینتارح وموسی بنعمرآنوعیسی بنهریم
مرویت که ابوذرغفاری دضی نله عنه ا(«ضرت خانم النبیین صلی الله علیه و [ له
سوال ا(عددانبیا کرد فرمودند که صد وبیست وچپاد هزارنفرند . پس از آن پرسد که
۹
در احوال آدم 1
اس سس سس سس سس تست تس سس
مرسل چند ند گفتند سیصد وسیزده از [ تجمله چپارسر یا ۳ ند: آدم وشیت وادریس و توح
علیهم السلام و چپادعر بیاند:هود وصالح وشعیب وپیقمیر تو یا ابا ذرصلوات ال علیهم .
بعد از آن نات که نشتقه. وقایت بدیشانتا زلشده فرمودند صدصحیفه پنجاه بهشیث وسی به
ادر یس وده با بر اهیم وده بموسی قبل از توریة و چپاد کتاب کههمه در ماه رمضان شرف
نزو ل یافته| ند ۰ توریه در شم نموسی وز بوردردو ازدهم نداود و انجیلدر هیجدهم بعيسيی
وفرقان در بیست وچهپارم بیحمد صلواتالهُ علیهم اجمعین .
دس وه او لدر احو ال جنر ات اذبیاء و اوصیاء محتوی بر دو آیت
بت اول : درخ کرانبیاء مرسلین علیم السللام
0 لقب شریفش صفی اه و چون طینت ماد کش ازادیم ارض است
اه اور مسمی به آدم شده در ساعت یازدهم جمعةً دهم محرم که هر
روژش برابر هزارسال بود مخلوق شد و در آن وقت اول درجهً جدی طالم بود (حل در
تجا ومشتری درحوت ومریج درحملوقمر دراد و آفتاب وعطارد در سنئبله ورهره در
میزان و سه ساعت در هشدت هتکن بودهاز | نجا مخرج شد و موجب خروج ا کل گندم
وغیر آن گفتهاند و درحن هبوط سراندیب افتاد و حوا زوجهاش که در بپثت ازپپلوی
چپ او بیدا گذته بود به جده یمد از مدتی در عرفات ه که شک یگ رسیدند و هم ر
شنا ختند لاجر م آنجا بدین اسم مسمیشد آ تحضرت دم کون جمد موی اصلم و امر د
بود و اول کسی که از او لادش دیش بر آورد شیث بود طول تامت دم ذصت ددع
شر عتش خدا برستی وصاوة وصوم و فر بان و احتر ازازژخمور و الحوم خدز بر و چون ازععرش
هزرارسال بگذشت در روز جنعه که وفات یافت نخست در کوه و قبیس مکه مدفون
کشت(۱)وحوایس از او بيك سالو آ تحعضرت دا چپلويك فرزند صلیی بوده است بیست دختر
وبست ويك سروچپل هز ار اسباط و بعد از آدم بیتالمهوررا که ۳۹ نود یکیار از یاقوت
سرخ و بجهت استیناساو بزمینفر ستاده بو دندودر موضعی که امر و زخازهٌ کمهاست متصوبشده
بود و آدم هرسال اژ سراندیب بطواف آنجاآمدی به آسان برده در برابر کعیه نپادند
و بصحت پیوسته که هر يك اژانبیاءه صاحب شریعت را دوازده وصی بوده اسامی اوصیاه
ابوالیشر برین موجب است : اول شیت دوم هابیل سوم قینان چپارم میم بنجم شیشم
شم فاوس هفتم قندق هشتم املخ نهم ایتوخ دهم اددیس یازدهم و ینوخ دوازدهم ماحور
۳۹ تازمانتوح محل دفن آدم در که بودليك بوقتطوفان نوح آب استعوان ایتان
بر گرفت وبه تجف آورده مدفون ساخت .
"۷ دراحوالشیث و اددیس و نوح
بن آدم علیه السلام چون پنجسال معدازو اقعةُ هایبل متو لدشد به
شیثمسمی گردید یعنی هبة الا و اوبی شر يك متولد گشت او دا
بو
هیتبت ر
اوریای او ل نیز گفته! ند ومحبو بترین اولاد نزد ابوین بود . دراخلاق و شمایل بهپدراشبه
از دیگران بود وعبادات ساعات لبل ونهاد از عادات آن صاحب سعادت است بلکه بدان
ملهم شده شر بعتششریعت پدرو براپوین نداز کرده بامروصایت پدرقیام نموده و برجای
بیت المعمورخانهٌ کعبه بساخت وچون نیصد ودوازده سال از عمرشریفش بگذشت دحلت
نموده درجنب والدین مدفون شد .
0 بن برد بن مملاییل بن قینان بن انوش بن شیث مولدش منیف
اختوح است ازدیاد دصر بنا بر کثرت درس به ادریس اشتهاریافت داد
را حکیا هرمس الپرامسه و اوریای ثالث خوانند و چون جامم مر ثبه نبوت و حعکمت
وسلطنت بود علقببه متلث با لنعمة والر ياسة گردیدودارا لمالکشهندومتان بودوچون عمر
شر یفش بسیصدو شصت و بنج رسید نفحوای ور فعناه مکاناعلیا او را بآسیان چپادم برده
درآ نجا قبض رو ح بر فتو حش و اقع شدو تمامیملاشکه بروی نماژ گزارده بازروح ببدنشمتعلق
شد و بپشت و دوزخ بدو امودند وی بط وف بپشت رف و نملین در آ نجا گذاشته یرون آمدو نو بت
دیگر به بهانٌ نعلین بدانجا رفته دیگر بیرون نیامد در آنوقت پدرش درحیات بود وچپاد
صدسال فیک و نتب ۰
علیه السلامین لامك بن متوشلخ بن ادریس بعد از وفات آدم بصد
وست وشش سال متولد شد بطالم اسد وچون عمرش بچپاد
صد وهشتاد سال رسید مبعوث کشت قلیلی بملت او گر و یده مدت یکصد و برست سال به
توح
دعوت مشفول بودو آخر به که برقوم ی دین نفر ین کرد دچونششصد سال از عمر
شریفش بگذشت در بیستم دجب در کشتی بتشت و آن ازچوب ساج بود ودرازیش سصد
بیدا بش اه و بلندیشسی ذدع بودو در آن اژجانب عرضشو مشتمل بود برسه طبقه:
طبقه ای جهتدو اپ و دیگر ی بر ایا نسانو آن دیگر طیورداءو تمامی اهل کشتیهشتاد نفر بود ند
د یکصد وینجاه روزدر کشتی بما ند ودرروژ عاشورادرسر کوه جودی که از جبال جزيرء
موصلاست از کشتی ببرون آمد ودرزیر آن کوه قر یهایننا نهاده موسوم به تمانین ساخت
وا کثرایشان فوت شد وبزیرازاولاد نوح ازدیگری سل نماند ازینجپت آن حضرت دا آدم
ثانی گفته! ند حلیهٌ آن حضرت گندم گون بغایت ضحم » دقیق الساقین و الساعدین ۰ عظیم
العینین ۰ طویل القامة بوده لحیه کذیده داشته و در عایت شددرت
غضب اوصیاء نوج
علیه| لسلام نیز دوازدهاست
: اول سام دومیافتسوم ارشح چپادم فر شحبنچم فاتوششمشالح
هفتم هود هشنم صالح نوم وسیح دهم معدل بازدهم در نجا دوازدهم سجان .
دراحوال سام وحام ویافث و هود وصالح وابر اهیم ۷
بننوح| کثرانبیا و اهلایران آزعرپ وعجماز نسل اویند وازجملةً
اولادش ار فحشدست جد چهارم عرب تحطان وفالم
بن نوح تمامی بلادسو دان وهندوستان ازذرت او بند و گو ینداو
نان در اوایل سفید نگ وخوش شکل بود بواسطة دعای بد پدد
رسالت دد سل او نما ندهاوو او لاد ویسیاهچپره شدند .
بان - بن نوح جداتر اكواکبراولادنوح است وحال او بعدازینخواهد
ث بو
ِ 1
سام
مد وچده تاش )۱( از معجزات اودست .
بن عبدال بن دماح بن حارث بن عاد بن عوص بن ادم بن
هو د 9 : ۲ م گعته ۱:
ارفحشد بن سام بن توح برقوم عاد میعوث گشته اند کی بدو
کر و یدند و آ تحضرت دعای بد در حق ایثان کرده قومش بصرصر هلاك شدند ومقام آن
قوم ددمیانهٌ عمان و حضرموت بوده آخراوواتباعش بمکه رفته در آنجا ساکن شدند واو
بعد از یکصد و بجاهسال فوتشده درحضرموت دفین کشت ۰
۱ بن عبیدبن اسف یبن ماسح بن عبیدین چابر بن مود بن ار م سن
حک 1 : مر داب 1
ح تمودین عایر ین سام بن نوح و اومبعوث بقوم مود شد و معجزه
وی ناقهٌ بود که بدعای او از سنگ حاصل شده و آنقوم بدوایمان نیاورد. یکی ازاشقيای
ایشانقدار نام کهسرخچهر» و ازدیچشم بودناقهو برایی کر دهعذاب بد یشان ناذلشدیعنی رو زاول
رویشانزرد ودوم سرخ وسومسیاه گشته آخر بصیحهای همه هلاك شدندو آن طایفهدر میان
حجر ووادیالقری شام مقام داشتند بعداز آن ] تحضرت واتباعش بیکه دفته پس اذ بنجاه
و هشت سال فوت شد وقیرش میانه دارالندوه وحیحر است .
بنتارح بنناحود بنساروغ بنادغو بنفالغ بنهود لقبهمایو نش
خلیل الله است ولادت باسهادتشددعهدنمرودین کذمان ین کوش نارم
بنسام در ناحیه کوثینزديك با بلود رسنشصتسالگی نمرود اورا بآ تشافکنده بعداز | که
ابر اهیم
جات یا فت سیزدهسالدیگرحبوص بو دوچونعمر شر یفش بوفتادو سه بر سید با بر ادر ز اده اش لو ط
بنهادون وسارهدخترعموژو جهاش بهحران هجرتفرموده و تادح بدرش همراهاو بودودد
آنجا پنج سال مکث کرد پدرش در آنجا فوت شده از آنجا بشام عزیمت فرمودند و
بواسطه غلامان والکابصر دفتند ودر آن وقت پادشاه [ نجاسنان بنعلو انبود و اوساره را
نزد خود برده بعداز آثار معجز ات هاجررا باو بخشید و بغدمت آن حضرتفرستاد دپس از
توقف سهماههباز بولایت شامعود نمودهدر ناحیه فلسطین سا کنشد و لوط از ۲ تحضرت
مفارقت کرده بیوتفکات رفتو آنحضرت از [ نجا کو چفر موده میانهرمله و ایلیار حلافامت
انداشت وچون عمرهمایو ش بههشتاد وپنج سالرسید ساره هاچررا بدو بخشیده حضرت
(۱) سنگیبوده است که حضرت اوح اسم اعظم دابر آن نوشته برایآمدن پادان
پیافت داده است .
۱۳ در احوال لوط واسماعیلآواسحاق
اسماعیل علیه| لسلام متولد شدند پس از آن اسحاناز-ارهدرسنصدسالگی ۲ نحضرتمتو لد
گفته ویعقوب وعیس ازاسحاق دروقتی که خلیل ال صد وشصت سالهبود تولد یافتند پساز
آن ساره درسنصدو بیستوهفت سالگی پیش از آنحضرت فوت شدچونعمرشر یف براهیم
بصدو نود دسید بدارالسلام انتقال نمود اسامی اوصیاء آن حضرت برین موجب است:اول
اسماعیل دوم اسعاق سوم لوط چپارم بمقوب پنجم یوسف ششم ایلرن هفتم ایوب هشتم
بررسون نهم دا نیالالا کبردهم اینوخ یازدهماناخا دوازدهم سدع.
بنهادون بنتارح و اومیعوث براهلسدوم که آ نرا موتفکات خوانند
لوط شده آن قوم بارجوداصرار بر کفر اقدام بفعلشنیم لو اطه داشتند
آنحضرت شب از میان ایشان ببرون آمده جبر کیلعلیهالسلامزمیت شپرستانپای ایشان دا
بقلك بر ده سر نگونساختوهههراهلاك گردانیدو آن واقعه درسالی بود کهسنهمایوتا براهیم
علیهالسلام بهنود و نه دسیده بود .
ِ بنابراهیم علیهالسلام لقب خجستهاش ذبیح ال چون دوساله شد
۹ ساره را پرورشك آمدهحضرت ابر اهیم علیه| لسلاماوو ماددشهاجر
دابحکم یزدانی بزمین مکه برده بگذاشت ومراجمت فرمود و بیمنقدم اسماعیلعلیهالسلام
که از کمال #7نگیاضطراب کرده پایمبارك بزمین میزد آب زمزم پیداشد وقبیلاجرهم
که بطنی بزد گ بود بدانجا آمده آغاز آ بادانی کردند و چونحضرت خلیلصلو اتاله علیه
نذر کردهبود که ! گراوراپسریآیددرراهحققر بان کندددحینچهارسالگی اسماعیلمجدداً
بیادآن متذ کر گشته وچون پدرو پسردرراهخدا صادقالولا بودند بموجبو فد یداه بذ بح
عظیم کبشی از بهشت جپت قربانی نزول یافتهاز آن بازدرعیداضحی دسم قر بانیپدید
آمد وچون خانهٌ کعبه کهشیث علیه! لسلامساخته خر آپشده بود پدر و بسر بعمارت آنمآمور
شده حج فرض کشت و اسماعیل در میانة بل جرهم نشوونما بانته متکلم بزبان عربی
شدواورا فرزندان آمدند و آنحضرت مبعوث بعما لیق و قبایل یمن بود وچون سنشر بفش
بصدو سیو هفتسا لگی بر سیدبر ادرخوداسحاقراوصی گر دانیدهدختر خودد | به پسرشعیصداد
ودرحجر که در بپاوی مادرش مدفون شد .
ات بن بر اهیمعلیپما | لسلام او مبعوثبود باهلشام وددائنای عمرضریر
اک گشته اودادو بسرتو آمان آمدیکیعیص که زردچپره بود و ددمیان
از نسل او یندبنابر آن بهبئو اصفر اشتپار دادند ویعقوب کهاز عقباو آمد .پدرعیص» و
مادر یعقوب دا دوست میداشت روژی پدر شکاد بریان کرده از عیسخواست تادرحقاو
دعای خیر کند مادریمقوب راخبردارساختوی بشکاررفته آهوبرهایدا بریان کر ده بغدمت
بدد آورد و دعای بر کت نسل پیغمبری دریافت وچون عیس واتف شد قاصدجان یمقوب
دراحوال یعقوب و یوسف و ایوپ وشعیب و خضر ۷
گفت ویازاو گر یزان بود تا آتکه شب گیرفر ار کرده باداضی کنعان دفتواسعاق بعداز
صدوهشتاد سالگی درذمانی که حضرتیوسفعزیز مصرشد و فات کر دهدر جنبپدرمدفون
۷
علیه! لسلام لقب هبایو نش اسرائیل چهدر شبفراد کرده بود گویند
عقوب نله گنت دعای پدر بزر گوار تمامیا نبیا الادوازده نفر اولشیت دوم
اددیس سوم نوح چهارم هود بنجم صالح ششم ابر اهیم هفتم اساعیل هشتم لوط نهم ایوب
دهم شمیبیازدهم اسحاق دوازدهم محمد علیپمالسلام ازذریت اویندوفاتش درمصر درسن
صدوچپل وهفت سالگی و یوسف علیهاللام اورا فرستاد در پپلو یپدردفن کردند 2
بنیمقوب بناسحاق بنابر اهیم علیهمالسلام کهاجمل بشرو محبوب
بدر بود در سنهفدهسالگی خو اب سجدة کوا کب دیده محشود
اخوان آگردید و او را آن واقهٌ مشپوده پیش آمده به بند گی بمصر افتاد وسیزدهسالدر
آن حالبود در عهد دیان بنالولید فرعون آ نجا واوایمان به یوسف آورده خدمتش را
بو سف
جملةا لملكساخت ودر آن وقت سیسا له بودو بعداز نهسال بدیدار پدر فائز شدوایامفر اقایشان
بیست ودوسال بودو ,بعدهفده سالدر خدمت بدر بسر کرد ودرروزی که پعقوب بااولاد بصر
در آمد ندهفتاد نفر بودند و پس ازچپادصدوسی و شش سالددحینی که همر اه موسی بیروند فتند
ششصدهز ار مقائل بودند بوسف درسنصدوده سالگیاد تحال فررمودو آخر دریپلوی بدر
مدفون شد .
بنمو ص بن ز اد ح بندعو یل بنعیص بن اسحاق ینابر اهیم تو لدشدرروم
ومادرشدختر او ط وخودداماد یعقوب بودددولابتشاممسکیداشت
منعم و کثیرالاولاد صحیح|لبدنبودو بنا برامتحان,همه ازومسلوب شدهدر آن بلایا صا بر بود
تابرملاشکه غایتمصابرة بشر ظاهرشد پس از آن صحتیافته امو الو اولادش بسیاد شدند
بعد ازهفتاد وپنج سال ار تحالرمود .
7 بن ویب بن عنقابن ثابت بن مدین بن ابراهیم علیه السلام لقب
9 مبار کش خطیبالانبیا اواعمیبود مادرش دختر لوط واومبوث
بدوامت شدیکی مدین ودیگری اصحابایکه وهردوتوم بواسطهٌ ضلالت بهلاکتدسیدند
واو پامومنان درمدینساکن شدتا زمان هو سیعلیه | لسللام بز یست موسیدختر آورابعواست.
۳ علیه السلام اسمش ایلای بن ملکان بن فالغ بنعابر بن شالح
بنارفحشد بنسام بن نوح است وچون درهر جا نهستیسبزه دستی
موسوم بغضر شد واوبرمقدمهً ذوالقر نین اکبر بسرچشمةٌ آب حیات سید واذ آن بیاشامید
ابو ب
وزند کیجاویدیافت و صحبتاوو موسیبنعمران علیپماالسلام نس قر آن است .
۱ در احوال موسی و هادون و یوشم و کالب و حزقیل
علیپمااللاما بنای عمراآن بن یصپر ین قاهث بیلاوی بنبعقوب
*و دی وهارون علیه| لسلام لقب همایو نش کایم ال است درزمان قابوی بنمصمب
فرعون مصر که بعداز دیان بنولید در عپدحضرت یوسف بسلطنت دسید هر دو برادر
بولادت دسیدند هارون درسالی که پسران بنی اسرائیل را میگذاشتند و موسی بعد ازاو
ببهسال درسالی که میکشتند در بیست وهشتم تشر ینالاول هزارویا نصدو بست دوینجم
عطو فان بطا لم جو زا بد نیا آ مدو مادرش با لپامر با نی اور ادرصندوقی نهادو بآب! نداخت کنیزان
آسیه زن فرعون آنرا دد بایان قصر گرفته فرعون و آسیه او دا به پسری نگاه داشتند
بمر تبها ی که مردم اودا پسرفر عون میدانستند تا آ نکهدرچپل و يكسالگیقبطی دا بررسر
بنی اسر ا گیل بمشتی بکشت پس از آنفر اد نمو ده بمدینرفتو نرد شعیب اجیر گشته بامرچوپانی
اقدام نموده و صفورا دختر اودا بخواست و پسازسیو نهسال با املبیت وهواشیمتوجه
مصرشده درمرحله طورسینا مبعو ثگردید و صاحب ید بیضا وعصا کشت ونزد فرعون دفته
اورادعوت نمود و آیات تسعه ظاهر ساخت که یکی یدبیضا ودوم عصا و سوم طوفان سی
روژه و چپارم جراد و پنجم قمل و ششم ضفادع و هفتم خون که تمامی آبهای قبطیان
خونبودو از بنی اسرائیل آپو هشتمطمس یعنیدد اهمو دینا دقبطیان بسنگ مبدل شد نهم و اقعة
غرق و گذشتن بنی اسر ال از نیل . در آنروز بنی اسر ائیل ششصد هزاروقوم فر عونهز ار
هز ار بودند. آ خر بشامت نافرمانی بنی اسرائیل درتیه گر فتار شد ندهارون پسازصدوهفده
سالوموسی بعداز صدو بیست سالحیاتفونشده در آن یه مدفون شدند اوصیاءآ تحضرت
نیز دوازده است یکم یوشم بننون دوم عروف سوم قیدوف چیادم عزیر پنجم ادمیا
ششم داود هفتم سلیبان هشتم آصف نهم اقراعدهم منقا یازدهم ارون دوازدهم واعث.
۲ بننونبن الیساناخ بن عمپودبنلسیدان بنشویلخ بنافر اهیمبن
ات یوسف علیهالسلام خواهرزادة موسی دوصی اوست .
وی بجنگ جباران اریحا مأمور شده روز جمعه مقاتله واقم شد وشب شنبه ازديك آمده
بدعای آورد شمسشد ومخالفان بهزیمت دفتند وی آنجا را عنوة بگرفت دیس ازصد وده
سال آرتحال نمود مدت بوتثی بیست و هشت سال .
بن بوفنا دی دصییوشم بود دبنیاسر ائیل دا او بمصر باز آورد
کپ ودر ] تجاوفات یافت .
۳ بن بوزی از ددیهٌ لادی بن یعقوب و اوذوالکفل است که بر نا
حزقیل 2
مشهورچونبدعای و الده اش کهعجوز بودمتو لد گر دیدبابن لمجوز
اشتهاریافت و قومش ازطاعون گر بخته فوت شدند و آیتوهيمالوقحذرالموتدرشان
ایشان است آخر بدعای او ز نده شدند .
دراحوال الیاس و الیسم و اشمویل و داود و سلیماث ۱۹
خوالن ,
بنیاسين بنفیتحاص بن عیزاد بنهارون بن عمران وی پس اذ
وت حز قیل باهالی بعلبك که بتپرست بودند مبعوث شده هرچند ازو
معحزه میدید ند بدیناو نمیگرو یدندبا لضرورة ازیشان کناره کرده حقجل وعلاو براتاصور
نغستین مپلت داد و دربیابا نها مو کلساخت .
" بناخطوت از ذریت افراهیم بنیوسف شا گرد الیاس ووصی او
الیسع بود پس از فون وی در ميانةً بنیاسرائیل فداد بیشتری دست
دادهجالوت بادشاه مغرب بجنگ ایشا نآمد تابوتسکینه که اصلشاز چوب شمشادومذهب
بطلا و الواح زمرد و اسلحةٌ حضرت موسی و طشتی از طلا و دیگر نفایس در آن بود و
بسعادت آن براعداظفر مییافتند شارت برد و قریب چپارصد وشصت سال فترت در میانة
بنیاسر اگیل بودو بیشبری مبعوث نمیشد تاآنکه :
۳ بن هلقانا بندوحام بنالیپوبن لوجر بنصوف بنالقاناین ماحث
اشمویل
بن عماشا بن القانا بننوایل بنعز ایا بنصفان بن محث بن اسر
بنابیاساف بنقاددن بنیصهر بن قاهث بنلاوی بنیعقوبعلیهالسلام مبعوث گردید گو یند
والدهاش عقیم بود و ازخدای تعالی فرز ندی التماس کرد وی هتو لد شد و او دا اشویل
نام نپاد یعنی بدعا متو لد گذته ودچون وی ست و دوساله شد حضرت داود علیه! لسلام
بولادت رسید وچون چپل سال از عبر شریفش بگذشت مبعوث گردید و اوطالوت را که
سقائیبود ددبنی اسرائیل بعکم الهی بیادشاهی نصب فر مود ومعجزءآن حضرتردتاأ وت
بود پس طالوت دا باهفتادهزار بجنگجالوت فرستاد هبه از آنجنگتقاعد نمودهسیصد
وسیزده نفر که یکیاز آن جمله داود بود بچنگ رفتند وزدهی که اشمویل بطالوت داده
بود که نقد هر کس راست آید جالوت بردست او کفته خواهد شد برقامت داود علیه
السلام راست آمده جالوت دا بکشت طالوت دختر خود دا بدو داد و آ خر برورشك آورده
درصدد قصد او بود وداود پنپان شد وطا لوت پشیمان گشته قبول تویهٌ وی آن بو د که وی
با اولاد بتزای کفار رفته چندان جنگ کنند که تمامی کشته شو ند مدت ملکش چپل سال
واشمویل بعداز نجاه ودوسال زندگا نی ودوازده سال نبوت وفات یافت .
وق بن ایشا ن عوبید بن بوعزین سلمون بننحشون ین عمینادب بن
دام بنحصرون بن فادص بن یپود بن یعقوب علیه السلام بعداز
فتح جالوت مبعوث شده ویرا فتوحات بسیادی دوینمودصاحب معجزات باهر اتبود بعداز
چپل سال نبوت دصد سالزند گانی وفات یافت .
۱ بن داود علیپماالسلام جن وانس دودحش وطیر و باد در فرمان
سلیمان وی بودند وعلوجاه و بسطت ملکش از دعای اجابت انتمای
۷ دراحوالشمیاو ارمیاو دانیال و بونسوذ کریاو یحیی
رب هبلی ماکاً لایبغی لاحد من بعدی توان دانت و چون چپارسال از ملکش
و شت آغاز عمارت بیتا لمقدس کرد و در هفتسال بعضی از آن باتمام رسانید و چون
بیستو پنجسال از حکمش بر آمدتزویج باقیس نموده و بعداز پنجاه ودوسالعمر و چهلسال
نبوت و سلطنت ارتحال فرمود .
ی بن داموس از نسل سلیمان مبعوث کشت و بقدوم همایون پیغمبر ما
۶ صلی ال علیه و آ لهوسلم بشارت داد وازینجپت قومیهود اودا شپید
کرد ندلهر اسب پادشاهعجم دهامبن گوددز دا که به بختالنصر شهرت یافتهبانتقام فرستاد و
قثلعامبنی اسرائیل نمود .
ارم بعقیدةٌ بهضی عز بر است بعداژو امه شعیا میدوثشده بعداز فتلعام
۳ یپود بمصرشتافت و بعد از مدتی به بیت المقدس آمده دردهی
نزولنمود و نظر باسیابظاهری کرده آبادانی آنجا را دیگر باره مستبعد دانست و در
آناثنا قبشروح شر بفششده صدسالبیجان و اذ دیدههاینهان بود پساز آن حیاتیافته
بیت المقدس را بحالاول دید و یپود در مادهٌ او مفتون شده خیالات غلط کردند تعالی
شا نه عما بتو لون و یرا بر ادریبودتو آمان وهرده دريك روز وفاتیافتند اورا صدسال
عمر بود و بر ادرش را دویستسال.
دانیال ازجمله کسانی بود که بختالنصر او دا باسیری برده بود و علم
رمل از معجزات اوست آخر بغو زستان دفته در | نجا وفاتیافت
و مزار متبر ك او در شوش مشپوراست.
توا بنمتی بو الده منسوباست و باهل نینو | کهاز توابعموصلاستمبعوث
وس شدواورا ما هیفرو بردوچپل روز درشکم آن جانور بود .
زعریا بن بر خیا بنلیعا زاد بنا لیپود بناحین بنصادوق بن عازور: بنالیافیم
ر فر (
یدش وتان ها من نم اه رها [. کد آهر ملراة
سلیما نیه ببود ] بن الیافتم بن اوهاشو بن اموی بن منشا بن حرقیا بن احاز بن
یوتام بن عزیاین امصیاین بپواش بن احزیاهو بن یودام بن بهوشافاط بن اسابن ابیر
بن دحبعم بنسلیمانبنداوداست شوهرخالهٌ مریم بنتعمران وپسرعمعمران وچون بءوجب
نذر پدرومادرمر یم درمسجد اقصی محرر بود و در آن اثنا عمران وفاتیافت ز کریا کفیل
مصالح ا و گشتقوم میشوم یبود آن معصوم را بحضرت مریم متهم ساخته بکشتند۰
بنز کر یاعلیهما | اسلامبعداز ویرانی بیتا لمقدس بچپاد صد سال
درعپدشا پور بن اردشیر بادشاه عجممتو لدشده بمو جبفر مودهٌ و
فاجره پادشاه بنی اسرائیلاود! بکشت هموارهخون مبار کشدر جوش بود چون بفرمودةٌ
حروس ملك بابل هفتاد هزار یرود را کشتند خونشان بر بالای خون اوریختند ازجوش
1
در احوال عیسی و حضرت دسول ۱۸
باژ تست .
بن مریم بنتعمرآن درروزچپارشنبه بیست و پاجم کانونالاولپس
عیسی ازخروج اسکندر دوهی سیصدوشصت وسه سال و بعداژ ولادت
یحبی بهسال متولد گشت ولادت همایو نشدر ده ناصرةالجلیل از تو ابع بیت| لمقدس بطالم
قوسوعلوینود رآ نجاوشس و عطارددر زهر هجدیومریخ درءعرپو قمر درسرطان ورأسدر
حوت و بىداژشش روز اورا ختنه کرده موسوم به ایشو عشد ودر آن وقتوالدهاش سیزده
سالهبود و بدستور با کره چنانکه گفتهاند ثیت
آنکهنیل مادری برچپرة مریم کشید حفظ او بی آنکه باطلشدجمالدختری
و حضرتعیسیدرهپدسه نو بتمتکلم گشته بعبودیتخودو پا کیمادرو قدومحضر تبیفسر
ماگو اهیداد ,مدا ز آن مریم ازدست یپوداورابرداشتهبیصر برد ودر [ نجابازده سال بما نداز
جملهٌ اعجاز اواحیای اموات وشفای | کمه وابرص وایجاد خفاش استیپودان قصد قتلاو
کردند حقتمالی اورا از چشم ایشان پنهان ساخت و بآسمان برد وصودتش دا برایشوع
مپتر بپود انکند تا او را گرفته صلب کرد ندهفت شبانروز آو بخته بود هر شبمریم
بزیردار آمده جز عمیکر دحقسبحانه و تعالیعیسیدا باژ یز مین فرستادهمادر بدیدار اوخرم
شده و باز باسمان دفت ودر آنوقتسنمباد کش بسی ودوسال ویکیاه رسیده بود اوصیاء
آن حضرت نیز دواژدها ند یکم شمون دوم عروف سوم قیدوف چپادم عز پر پنجم ز ک یا
ششم بحییهفتم اهدیهشتم مثیغا نپم طالوت دهم قس یازدهم سنیندوازهم بحیراء داهب
آبت ثانیه : درخلاصة احو ال حضرت خاتم الانبیاء و حضر ات اوصیاء
علهرم التحية والثنا مبنی بردونص :
نصاو لدرشمة اذحالاتسید کا یناتصلو اتاللهعلیه و آ له اسمهمایو نشدد تورية بمکدهشد
وهومحید بن عبدال بنعبدا لبطاب بن هاشم بنعبدمنافبن قصی بن کلاببنمر ین کمب
بن لوّی بن غالب بن فپر بنمالك بن نضربن کنانة بنخزيمة بنمددكة بن الیاس بنمضر
بن نز اد بنمعد بنعدنان وازینجاتا حضرتاسماعیل اختلافست و ثقات روات ازامسلمه زوجهٌ
حضرت دسول صلیاله علیه و آله روایت کردهاند که آن حضرت از معد تااسماعیلبرین
وجه ذ کرمیفرمودهاند کهمعدبنعدنان بن ادبن اددین الیسع بنالهمیسع بنبثتبین سلامان
بن جمیل بنقیدار ین اسماعیل بن ابراهیمعلیهم السلام است و هم از وی منقو لس ت که چون
بدینجا رسیدی خواندی « و عا و موه و اصحاب الرس و قرو نآبینذلك کثیر [
لایعلمهم الاالله > میلاد کثیر الاسمادش در دوژ جیعه وقت طلوع آفتاب هفدهم
دبیع الاول عام الفیل موافق بیست وهشتم نیسان وهفدهم دیماه مطابق هشتصد وهشتاد
۷۹ "در احوال حضرت درسول
و دوسالاسکندری ومد سال بعدازعیسی عایهالسلام درو قتطاو عغفر کهیکیازمنازل
قمر استطالمهمایون باستخر اج ابو معشر بیستمدر جهٌُ جدی بودوزحل ومشتریدرعقرب ومریخ
درحمل وشمس در حمل در درجهٌ شرف و ذهره درحوت بشرف وعطاردنیز درحوت و
قمردر اولمیزانورآی بجو زا بشرفوذ نبدر قوسو [ تحضرتختنه کرده و ناف بر بده بوجود
آمدها ند در مکه در سرایمجید بن یوسف در کوچهای که آن دا ارقاق الءولد گویند در
شعب بنی هاشم درسال چهل ودوازساطنتانوشروان . پدرشدر آن حبن تحارتشامرفته
هر یش بر گشتودرمدينة طیبه درخانه اخوالخودفوت شد ودرششسالگی مادرش آمنه بات
وهب ۲ تحضرت دا بمدینه بدیدن اخوال عبدایه که از بنیعدی بن|انجاد بودند برد و در
خانهای کهدارالنابفه گفتندی نزولفرمود. بمد از یکماه مراجمت کرد ودر منزلابوا بعالم
بقا پیوست و جدشدرهشت سالگیدحلت رده عمشابوطالب کفیل ان یت زر فنه
در دوازده سالگ اورا بتجارت بشام برده در اثنای داهبر گردانید ودد بیسته پنجسالگی
جپتخدیجه بتجارت شامرفتهوی بحبا له آن حضرتدر آ مدوچونددسی و پنجسا لگیدردوشنبة
دهم دبیم الاو ل قریش آغاز عمارت خانهً کعبه کردند آن حضرت بدست میارك خود
حجرالاسوددا! درمحل خودش نصب فرموده و درچاشت دوشنبه بیستوهفتمرجبدرسنچپل
سالگیجبر تیل علیهالسلام درغادحراددهکه پدانعضرت ناذلشده پنج آیهازسور؛اقر أ براو
خواندو بدعوتخلقمبعوثشد و آنامرددخفیه بود تا درسالچپارم بعنتچون آية فاصدع
بماتق مر و أءرض عن الهشر کین نازلشد امر دعوت آشکاراشده کفرهقر یش در آزار آن
حضرت اصرارداشتنداها بو اسطه حمایتعمشابوطا لب محفو ظ بودتا آ نکهدرسالدهم بوطا اب
وخدیجهوفات یافته آ تعضرت آن سال دابنا بر کمال ملالعامالحزن نام نهادندوددسال
دوازدهم قضیهً معر أجو اقعشد و ماز نجگانه مفروض کشت دهم ددین تال اشفد بنزراره
وذکوان بنعبد قیس از قبیلهً خزدج مدینه بمهمی بیکه آمده سعادت اسلام دریافتند چه
خبر ظهور آنحضرت از یپود بنی نضبر وغیره شنیده بود ندوحضرتمصعببنعمیرداجهت
تعلیم قر آن همراه ایشان بمدینه فرستاد و با امدادسعدین معاذ که سید اوسبود اکثر آن
قوم مسلمانشدند ودرسالسیزدهم هفتادنفراز اعیان اوس وخزرج بح آمده با آنحضرت
بیعت کردند وشبطاناین خبردا بقریش رسانیده درقصد اویکجپت شدند و دسولاکرم
صلیابهعلیه و آله وسلم بههجرت مدینه مأمور شده درشب پنج شنبهبیست و هشتم صفر
امیر المومنین علیعلیه | لسلام دا بفر اشخودخو ابا نیده متوجه نار ور شدودرشبدو شنبهمتوجه
مدیدهطیبه گشتندودروقتچاشتدو شنبة دو ازدهمد بیع الاول بدانجادر آمده بمسچد قباً تژول
اجلالفرمود پساز آن باصل مدینه توجه نموده درخانهٌ ابوایوب انصاری نزولفرمود ودر
سال اول هرت نماژ سفرو حضرمةر ر گشت و مواغات میان اصحاب واقم شده حضرت
در احوال و غزواتحضرت دسول (ص) ۰
رسول با امیرالمومنین علیعایهماا لصلوءة والسلام عقداخوت بست ودرسال دوم دردوشنبه
منتصف رجب درنمازظور قبله از بیت البقدس بمکه محولشد وهم درسال دوم اذهچرت
سیدةا لنساء بعلیمر تضی بفرمان حق جلوعلاءقد مذا کحتفر مودودر شمباناینسالروزهُماه
دمشانوز کوة فطر فرض کشت وهمددین سالامر بحهپادشد وعددغز و اترا از بیست و يكتا
بیست و هفت گفته | ند امادر نهمعر که مصاف و اقعشده و پنجاهوششسر بهیعنی لشکر فر ستادن
دستدادو همدر جمعههفندهمر مضانغز آی بل ر و اقم شدهچپار ده نفر از مسلما نانواز کفرءةقر یش
هفتادتن ازعظماء چون ابوجهل وعتبه و شیبه وغیره کشته گشته و مفتاد نفردیگر اسیرشدند
و درسال سوم تحریم خمرواقم شد وواقعهٌاحد درشنبةً هفتم شوال دوی نود ودر آنجا
دندان ميارك حضرت شکسته و فوجی از مسلمانان بتخصیص حمزه عم حضرت پیغمیر-
صلیانثعلیهو آ له عز شهپادت یافتندودد سال چپادمغز و 5 بنی نضیر ددد بیم الاو لدستداده
همهٌ ایشان جلا کرده! کثر بغیبر رفتند ودرشوالسالپنجمغزوه خندق کهآ نرا احزاب نیز
گویندو اقعشد وعمرو بنعبدود که ازشجعان عرب واز صنادید قریش بود بر دست حضرت
امیرالممنین علیعلیهالسلام کشته شده کفار بفراررفتند وچون حضرت اذ آن فاد غ ی
در اوآغر ده با اوایل ده اضر و قاعه بنی قر بظه کهیپودان حوالی مدینه بودند
مأمور شد چه ایثان خلاف عهد پیتمیر کرده بودند و بعد از محاصر ه بزیر آمده رجال
ایشان که قریب تبصدکس بودند کشتهشدند و جهات ایشانر اغنیمتساختند وهمدر اینسال
غزو بنی المعطلقروی نمود وده تن از مشر کان کشته گشته باقی اسیرشدند و ددسال
ششمحجمفر و ض گشت ودرذیقمده همینسالغزو حد لپیه و اقم شدو آخر میا نة حضرتو کفار
قریش بصلح انحامید وسورها لافتحنا اك فتحامپیناً در آن ولانا زلشد وهم ددین سال
1 حشرت ششدسول بسلاطین اطر اف روان داشته ایشانرا باسلام دعوت فرمود از آن
چمله عبداُِ بنحذافةً سهمی دا بخسرو برویز کسری عجم ودحية بن خلیفه کلبی دا بپرقل
قیصر دوم وعبرو بناميةً ضمری دا بهنجاشی پادشاه حبشه وحاطب بن ابی بلتعه لخمی را بمقو قس
والی اسکندر به وشجاع بن وهب اسدی را به حادث بنابی شمرغدانی فرمان فرمای شام
وسلیط بنعبروعامری را بههوه حنفی حاکم یمامه فرستادند ودرسالهفتم غزوهٌخییرو
آمدنها جر انحبشه کهاز [ تجمله جعفر طیار بو دروینمودو کندندد خیبر بردستامیر المومنین
علیعلیهالسلام از آن شهر است کهمحتاج بایر اد باشدوهمدر آنسفر حضرت دسولصلی انثعلیه
و آ لهوسلمدروقتوحیسر بر کناد امیر المهنین علیعلیه| لسلامنهاد . آفتابغروب کردوچون
حضرتامیر نما ژ نکر ده بو د ندجهتایشانر دشمس شد و در سالهشتم سر به مق ل4دد جمادیالاو لی
و شهادت جعفر طیادسانح شدوهمدر دمضان اینسال فتحمکه و پاكشدنحرم از لوثاصنام
ویاینهادن امیرالمومنین بردوش بیغمیر صلو اتالعلیهو آ له و غز و هحنیو طا یفدرشوال
واقمشد ودر سال نهمدرر جبغز و و تبو ام که آخرین غزواتست دست دادودرسال دهممیان
حضرتدسول علیه! لسلامو تصاری نجرانقراد برمباهله شده آیهٌ مشهوهدر باب آلعبا نازل
سوب تسا ار نی عم
۳۱ در احوال حضرت سول و فاطه وائمه (ع)
کفنخ وحضرت دسول صلیالنعلیهو آ له امیرالمومنین دا بجانبیمن دوانهساخت وهمددین
سال حجهالوداع و قصة غدیر خمواقم شده اصحاب احباب بهتهنیتامیرالممنینعلیه السلام
| مد ند دای کریمالیو ما کملت لکمدینکم در آن باب شرف نزول یافت حضرت دسول
مل ی اللهعلیه و آ ل+دسلم بر ز بانمعجز بیان آورد ند که:) لحمد لل4 علبی | کمالا لدینو اتمام
النعمتور ضاء الرب برسالتی و ا لو لایهة لعلیمی بعدیودرسالبازدهم درروزشنبهعشر
اخر صفر انحضرت مر بش شدهدر بیستوهشتمماهمذ کور بغلد بر ین ار تحالفر مود صلو اتالله
وسلامهعلیه و آ له .
ذیلدر احوال بنت رسولاب صلوات ال و سلامه علیه و آ ه ولادت همایو نش دد
: ۱ بیستم جمادی الاخره سال پنجم از بشت درمکهٌ معظبه ازخدیجه
فاطمة ر هرا کبری علیهپا التحیه والثنا وولادتتمامی اولاد پیغمبرصلی ال علیه
و »و سلم پیش از مبعث واقم شده الاحضرت مقدسهُ زهرا و ابراهیم علیهما السلام د
اسامی سامیآ تحضرت نزد حق جل وعلا فاطمه وصدیته ومبار که و طاهره وزکیه وراضه
ومرضیه و محجدئه وزهرااست و دصحت پیوسته که حضرت دسول [ص] دزحق آن واچب
العصية فررمودهاند که : انماسمیت ابنتی فاطمة لانالله سبحانه فطمها و فطم من
احبها من النارو چون آنحضرت مقدس دمنزه بودهاند ازحیض و نقاس حضرت دسول
ایشان دا بتول خواند وحضرتپیغمیر آورابحکم خداو ند عزوعلادررجب سال دوما(هحرت
بامیر المژمنینعلی علیهاللاعقد بسته با او گفتند : زو جچداك سیدآفیالدنیا و ال خرة
وفانش درجمادی الاخره سال بازدهم ازهجرت عد ازیددش خبرالبشر صلو اتالله علیهما
به نود و پنج روژ و چون درشب سرآبموجب وصیت مدفون شدند موضم قبرش راسهجا
گفته| ند بقیم وحجره مبار کشوهابین قبرو منبر دسولاشوموّید قول اخیر حدیث مابین
قبری ومنیرک روضة می ریاض الحنة است .
۰ ۲۱ 1
در احرال تدسیء امه انیءشرصاوأتاله علاهم الیبو ۴المحشر
نصا فی <ونهر يك از اصحابش رایع اچنا نکه گذشتدو ازدهوصی بودهاوصیایحضرت
انم لنبیین نیزدوازده اند دقس بن ساعدة الایاد ی که بروایتبهضی یکی از اوصیای عیسی
استچندبیتی دراینباب املا نموده کهاز خط سیدرضیآلدین محمد موسویجامم نیج البلاغة
رضی اه عذه منقولست :
والابیات هذه
اقسم فس قسا لین له مکتتا لوعاش الفی عصر لم یلق منپاسأًما
تفت بلاق احمد واللقباء العکیاء هم اوصیا* احمدافنضلمن تحتالسماه
یعمی العباد عنمم وهمجلاء للعی
از بدایع اتفاقات آ نکه چون پسازخاتم الانییاء دیگردسالت نیست بلکه وصایت و
امامت است حروفلانبیی بعد احمددوازده است وحروفاسامی سامیآ تحضر ات بعد از
اسعاط مکردات نیزدوازده است و آنایستع ل ی ح س ن م وج ف دد وهمچنن هريك
از کامات طببهٌ لااله الاالله محمد رسولاه که اساس بنیان ایمان از آانست دوازده است
واین اشار تیست خفی که ذ کرایشان داعلیهمالسلام مدخل "مااست در تکمیلایمان واسلام.
ی بنبیطا لبصلوات العلیه و آ له پسرعم مصطفی وسیداوصیاست
مجر هو همین ی اسم شر یفش در "وربة ایلیاست و ازدهاش قاطمه بات اسدین
هاشم بن عبد مناف بر ادرژاده عبدا[ءطاب و حضرت سول بعد از والده در حجر تر بیت
او بزر گ شده ولادت همایو نش دراندرون حرم کمبه درجمعهً سيزدهم دجب وهفتم ابلول
سنه ثلاتین ۳۰ ازعام الفیل وچون درروزدوشنبه بیست و هفتم دجبسال چهلم فیل».حضرت
رسول به نز ول جیر گیل میعوث شد درروزسه شنبه که در آن وقت سن مبارك آن حضرت به
ده رسیده برد. وچونآن واقمه غریب دا از حضرت دسول اصفا نمود بی أمل تصدیق
فرمود ودرشبی که کفرة قریش بر قصد پیغمبر صلی اه علیه و آله وسلم اتفان کرده بودند
ویخودرا و قایهٌ حضرتساخته بر فر اش ایشانخوابید و جبر یلو میکاءیلحسبالامر الهی نزول
نموده جبرئیل علیه ااسلام بر بالا ومیکائیل علیه! لسلام درژزیر بای[ احضرت نشسته چیر گیل
گفت بخبجخ کیست مثل توای علی بن! بیطا لب که حق تما لی میاهات کرده بتو برملاکه
و این آیت کریمً من بشری نفسه ابتغ مرضات الله در آن باب نازل شده بعد اذ
هجرت آن سرورسهروزدد که جوترد ودایم حضرت رسول صلی اه علیه و آ له و سام
توقف فرموده متعاقب بمدینهرفت وهنو (حضرترسولدرمحله قبا بو د که بخدمت آن حضصرت
رسید و پاهای مبار کش آ بله کرده بود وددجمیع مواقف ومشاهد علیه شیر ازتبوك همراه
حضرت بوده مساعیجميلة او برژزبان موّالف ومخالفجاریست ومناقب شپیراودرشرن و
غرب دایروساری درحجة الوداع ددمنزلغدیرخم که محل تفرق اصحاب بود ویرابولایت
و خلافت نصب فرموده بعطی از ازواج طاهرات وصنادید اصحاب را بر سم تپنیت ممنزل
آ نعضرت فرستاد و بدیشان گفت که بامادت موّمنین بروی سلامکنید و ۲ تحضرت او دا
امیرالمنین و سرد المسلمین و امام المتقن وقائدا لغر المحجلین و سید الاوصاء وسید -
الءرب خواندو مسدازو امه هایلهٌ شیر آفتات خلافت بو اسطه جلافت طا لبان د نیادرحجاب
کسافتمانده تا نکه درجمعه بیسدمت و پنجمذی ج«حجه سته خمس و ثلائین ۳۵ هجری اکاسی
مپاجر و اصاریردی بیعت کر ده دراوان خلافت سه طایفه وا امام برحق خروج کرد ند
او ل اصحاب جمل وایشان دا نا کئین خوانند از ۲ نجمله طلحه وزبیر با 1 تحضرت یعت
۳۳ دراحوال امیرالموّمنین علی (ع)
کرده هريك آ رزوی داشتند چون مدعای ایشان حاصل نشد د نجیده از مدینه بمکه رفتند
و باتفاقعایشه باز ار نفاقدا گرم کردهاز آ نجا به بصره متو جهشد ند وامیرالمومنین علیه السلام
مکرد کسان بنصیحت ایشان فرستاد فایده نکرد و آخربا بیست هز ارسوار بدر بصر هرفته
ایشان باسی هزار بمقاتله شتافتند و در پنجشنبهٌ دهم جمادیالاو لیسنهٌ ستو لاّین ۲٩ قتال
و اقمشدهطلحهو ز بیر باهشت هز ارو بروایتیهفده هزار از ار باب خلاف کشته گشته اژاصحاب
امیرالمومنین بکپز ار بقتل آمدند دوهقا سطیناند معاویه وعمروعاص واهل شامبنیاد بفی
وطفیان کرد آ نحضرت بکرات ومرات مردم سخندان بدیشان فرستاده بطریق حقدعوت
فر مود مفید یفتاد . بالضروده آ تحضرت بانود هزاروقاسطین باصد و بیست هزار متوجه
یکدیگر شدهتلاقی فر قبن در صفیندر سنهسبم و ثلائین ۳۷دستداده| ی مقتال تاسهماء ود ستروز
قز. کی از اهلحق عماریاسرو اویسفقر نیو بیست وپنجصحابه بدری رضیالُعنهمو بیست و
پنجهز ارمسامان کشته شدهاز اهلبفی وعدوان چهلوینج هز اداز تیغ جپاد گذشتند و آخر
مو جبخدعه عمروعاص بیاخلاص بعکمینقر ار گر فت و آذدنیز اتمام تیافتسو 8مارقین | ندو
ایشان جءمی بودند ازاصحاب امیر الءومنین که از حکمین سر پیچیده با[ نحضر تآغازخلاف
کردند ودرحوالی کوفه بنیاد فساد وعناد نمودند وبدستورسایق آن حضرت ابشان را از
آن راه غلاف منم کردندیجابی ترسید تا نکه حضرت متوجه مدائءهٌ ایثان شده درسنه
مانء ثلائین۳۸ در نهر وان بدیدانر سید وایشاندو ازدههز ار نفر بود ندمر تبهمر تبهمتد ی گشته
امانیافتند وهزارو ش+صد کس برضلالت بافیما ندهازاهل حقهفت نفر بقتل آمدند وازیشان
نه نفر بافی ماند ودو نفر بغرانان و دو کس بعمان و دو بیمن و دو شعس بجزیره و يك
تنبه تلو دون گر پیت وازایشان نسلی ما ندوحضرت از آنجا بکوفه نزول اجلالفرموده
هرچند اهالی آن جا را بجنگ معاویه خواند نتیجه نداد و بآخر عبدالرحمن بن ملجم
مرادی که از بقیةخو ادج بودو بر فاجرهایقطامهنام کهاقو امشدر نپر وان کشتهشده بود ندعاشق
شده بالتماس اوقصد آن حضرتدر سحر جهارشنة نوزدهمرمضان سدهٌ ار یمین ۰ 4 هچرینمود
وتیفی بر فرقههابو نش زده درشبجمعه بیست ویکمبه بهشت بر ین نز ول فرمودند واين شب
شبی است که ضرت عیسیعلیهالسلامبآسمان وروشم بن نون به بپشت جاودان دفتند بیوجب
وصیت ان خیرالادصباء در آنشب در تجف اقدس مدفون شده مدئها مزار کت الانو اد از
انظاراغیارمغعتفی بود تادرسالی که ابو جعفر دوا نیقحضرت! بوعبد ان جعفر صادق علیه| لسلام
دابهحیرهطلب داشتچون ایشان ] نجار از بارت فر مودندمردمبر آن اطلاعیافتند *
کتبت هدایو نش ابوالحسن و اپوتراب و اقب میار کش مرتضی وحیددنقش نگینش
ی لل4در با نشسامانفارسیمداحشصان بن ثابت از 1 نج
آ این قطمه درمدحآ نحضرت
بدو متسوب است :
دراحوال امام حسن(ع) 1
قیل لی قل لعلی مدحا ذکره یخمد ادا موصده
قلت لااقدم فی مدح امرء ضل دواللب الی ان عبده
و النبی المصطفی قال لنا لیلة الیعراج لبا صمده
دضم ال بظهری یده فاحس القلب ان قد برده
ود علی و اضم اقدامه فی مسا دضع ای یده .
او لاد امجادشذ کورآوا نا بیست وهشت نفر یکم ودومحضر اتحسنین علیهما| لسلامسوم
دیشب گنای چپارم زینبصغفری که مکنی است بام کلئوم ازحضرت هقدسه سیدةا لنساء بنت
رسول الله پنجم محمدمکنی بابوالقاسم ازخولةً بنت جمفر زن قیس حذفیهششم و هفتم عمرو
رقیه که هردوتو آمان بودند اژام حبیبه بنت ربیعه هشتم و نیم ودهم ویازدهم عباس وجهفر
و عماد وعبداك شهداء کر بلا از اما لبنین شت حرام بن خالد دوازدهم محمد اصفر کهمکنی
بود با بو بکر سیز دهم عبدالنه اذشپداء کر بلااژ لیلی بنت هسعود دادمیه چپاددهم وپانزدهم
بحیی وعون ازاسماء بنت عمیس ختعمیه شانزده وهفده امالحسی ورمله ازام مسمود ینت
عروة أقفیه هیجدهمو نو زدهمو بیستم و بیستویکمو بیستدو ۶و بیستسومو بیستچمار ۶و بیست
پنجم و بیست ششم و بیستهفةم و بیست هشتم نفیسه وزینبصفری ورقیه وام هانی دام الکرام
وجمانه و امامه وام سلمه و میمونه وخدیجه وفاطمه ازدیگرماددان .
علیهالسلام امام دوم است اذ اثمهائنیعشر و شبیهترین خلق به
پیغمبر صلی ال علیه و آلهوسام بوداسممباد کش در تورية قیداد
و للادت خجسته اش در مد ینهدر شب پا نز دهم ر مضانسنه تلاث ۰ ۲ هجرت. بعداز حضرتامیر المومنین
با وی بیمت کردند ۰ مماویه ملعون اشکر بقصد عران کشید و نعضرت با لشکرها
از کوفهبیرون آمد ودر آنائناچون بیوفایی کوفیان بر ایشانظاهر شدپسازششماه وسه دوذ
ترك آن شغلشاغل نمودو درمدینهطیبه برسرتربت جدش معتکف گردید و دهسالدد آ نجا
بعبادت مشغول بودء در آ خر بفرمودةطلیق بنطلیق معاویةبن| بیسفیان علیهماا للعنة والنیرآن
مسمو مگشته دز بیست و هشتمصفر سنهخهسین ۵۰ هجریدرسن چپلوهفتسا ۳ به فردوس
اعلیخرامید وچون خواستن د که اورا درجنب جدش رسولاله دفن کنند ار باب بغیوطفیان
ما نع آ مد ند آ خر در بقیم در جو ار جدهاشفاطمه بنت اسددفن گر دید کنیتشر بفش!بو مجمد لقرش
سبط و کی و مجتبی نش خا تمشیا لعز له و حد در با نشسفینهمد احش امسنان لمذ حجیه اولاد
امجادشذ کودو اناثشا نز دهسه تناولز بدو دوخ و اهرام| لحسنوام! لحسینمادرشان ام بش دختر
ابومسعودا نصاریخزرجیوچهادمحسنمننیمادرشخو له بنتمنظو رفزاری کهدد کر بلامجروح
گشتهودرمیان شپداافتاده بود دیکیاورا از آنمعر کهپرونبرده درخدمتامامذین| لمابدین ۳
علیه|(سلام یکوفه رفت و بسلامت ماند و ینجم وشثشم وهفتم عمرو عبدالله وقاسم مادرشان
۳۵ در احوال حضرت اما حسین وحضرت زین العا بدیندامام محیدباقر
ام ولد ودواخیر در کر بلاشپید شدند؛ وعیدالرحمن مادرشام ولد وحسین ملقب بائرم
طاحه وفاطمه مادرشانام اسحاقبنت طلحهینعبیدا(۱) تیمیوابوبکر که در کر بلاشپادت
یافت. وامعبدالهٌ وفاطمه وام سلمه ورقیه از مادران دیگر بودند .
حضرت امام علیه لسلام (حدریعانتی دسول وئانسی اسباط ونالتٍ ائمه و دابع
آلعبا وغامس اشباح است . اسم مباد کش در تورية اودییل (۲)
سین ولادت همایو نش در مدینه سهشنبة سیم شعبان سنٌاد بع ؟هجری ۰
و آحضرت ششماهه متولد شده واین اژخصایس او ویحبیمعصوم علیهماالسلام است؛
شهادتش در جیعه عساشودا سنهٌاحدی وستین۱"هجری کنیت . مباد کش ابیعیدالله. لقب
مشپورش شهید . نقش خاتسم او لکل اجل کتاب مداحش بحیی بنالعکم . دربانش
اسعد بحرینی » مرقد همایو نش کر بلا. او لاد امجادش شش نفر :علیزینالعا بدین علیهالسلام
از شاه زنان بنتیزدجرد شپر یار عجم » وعلیاصفر که در کر بلا شهید شد از لیلی بشت
ابیمرة بنعروةین مسعود تقفی» وجعفرمادد اوقضاعیه واو در حیات پدرش وفات کرد ؛ و
عبدایُ که در حین رضا عدد کر بلا شهید گشت و سکینه ؛ مادر هردو ربابتامرعا لقیسر
بنعدی بنآوس . و فاطمه ازام اسحاق بنتطلحة بنعبیداله تبمیه .
حضرت زین بن امام حسین علیه السلام امام چپادم است » اسم شریفش
1 در توریه معتام ۳۸ ) و پدر جمیم سادات حسيم . مبلاد
العابدین بو ۶ (۳) جع حسییی ۰ مب
۳ الاسعادش در مدینةٌ طیبه دوز جممه منتصف جمادیالاخره
سهتمان و لائین۸ ۲درعهدامیر | لموّمنین علیعلیها لسلامشهاد نش بفرمودة و لید بنعبدا لماك
مروان درشنبه هجدهم محر مسنه خمس و تسعین ٩9 کذیتشر یفش ابو محمد» لقبمنیفشسجاد »
مداحش فرزدق مکنی بابونواس (4) نقش خانمش و ما توفیقی الابالله دربانش
ابوحله . اولاد امجادش ذ کورا وانائا پانزدهنفر : محمد باقسر علیهالسلام از ام عبدال
بنتامام حسن علیها لسلام وابوالسنزید وعمراز ام ولد و عبدا وحسن وحسین از ام
اولاد معتلف » وحسین اصغر » وعبدالرحمن . وسلیمان از ام ولد» وعلی که کوچکترین
اولاد بود » وخدیجه از ام ولد » و ناطمه وعلیه وام کلثوم ۰
2 ن امام ذینالعا بدین علیهالسلام امام شجم است . [ نع ود
امام محمن پا ۰ نم زین میدن للملا اما پنجم است . آعضرت در
رورجمعغر *رجب سنه سبم و خمسین ۷ 9در مد یه طیبهدر زمانحضرت
اباءبدانثها لحسین علیه| لسلام متو لد شده اند » چنانچه درواقعهً کر بلا سه سألو نیم بودند
نِ" ۰
۱- د. ع : عبداله وچند سطر بعد در هردو نسنخه 2 عبیدالل > آمده است . ۲ ده
ع : ادنیل ۰ ۳ : حصام ؛ وفریب بآن است د ۰ 4 - ابوفراس صحیح است :
در أحوال امام جعفررصادق وامام موسی کاظم ۳۹
شپادتش در ذیالحجه سنهٌ ار بمعدرومائهغ ۱بفرمود؛ٌهشام بنعبدا لملك درمدینه (۱) در
جنب پدرش مدفون شد . نام همایونش در تورية مساع (۲) کنیت شریفش ابوجمفر .
لقب خجستهاش باشادت عالی پیغمبررصلیانهُعلیه و آ له وروایت جابر انصادی باقر » و نقش
خا تمش بروایت علبیظنی با له <سی و بالنبی الهق آمن و بالو صيذوالمنن و بالحسین
و ااجسیمداحش : کمیت وسیدحمیری (۳) دربانش جابر جعفی اولاد امجادش ذ کورو
اناث هفت نفر : امام جعفر علیه| لسلام وعبدایه از ام فروه دختر قاسم بنمجدین ابی بکر ۰
وابراهیم وعبیداٌ (6) از حکیم بنتاسید (۵)بنمفیره ثقفی ؛ وعلی وزینباز ام و لد وام
سلبه از ام ولد .
امام ۰ فر بنامام محمدیاقر علیه! لسلام ام ششم است ۰ و لادت هن
دق درمدینهدر هفدهم د بیمالاول سنه ثلاث و تما لین ۰۸۳ درحياة جدش
۵
علیه| لسلام دوازدهساله بود » شهادنش به فرمودهابوجمفردوانیق
در متتصف رجب سنهً شان و ادیعین و ماه ۱۶۸ ودرپپلوی پدر وجدش مدفون شده .
اسم مبار کش در تورية دوما » کنیت شریفش ابوعبداله لقب مباد کش صادق ؛ مداحش
سید محمد (*) حمیری دد انش فضلبنعمر» نقش خساتمش ماشاءا(4و لاقو(۷)
الابا للهاستغفر الل4او لادامجادش ازذ کورواناث دهنفر:اساعیل وعبداله وام فروهازفاطه
دختر حسین (۸)بنامام زینالعابدین علیهالسلام» وامام موسیعلیها (سلام و اسحاق وفاطمه
ومحمد از حميدة بر بریه» وعباس وعلیواسما ازامپات ولد مختلف.
۱ بن امامجمفر صادقعلیه! لسلامامامهفتم است [ نحضرتدرمنزل «1بوا»
امام موس ی کاظم کهما بینمکه ومدینهاست درهفتمصفرسنهمان وعشر ینومائه ۱۲۸
متو لدشدها ندءدر بغداددر حبسسندی بنشاهك بفرمودة هارونعباسی در پیست پننچم ز جبسنة
لاب و ما نین ومائه۱۸۳(٩)شپادت بافتندودرمقا برقر یش مدفونشد ندهاسمهبار کشدر تورية
میسا(۱۰) کنیت خجستهاش| بو الحسن لقبمذپورش کاظممد احش سیدحمیر یدر با نشمحمدبن
فضل نقشخاتمش! لماك ل(4و حدهاو لاداءجادشذ کوراً واناناً سیوهفت نفر:امام علیالرضا
علیهالسلام و ابراهیم و عباس وقاسم اژ امپات معتلف» واحید و محبد وحیزه از ام ولد
۱ د: در مدینه مسموم شد ودر جنبالخ ه ۲ بت د: سماع ۳ ع : مکنت
و سید حمری 6 - ع : عبدالله . ۵ - ع : اسد . ٩ نام او اسماعیل است و محمد پدراو
است ۰ و ازماشتجن نیست بلکه «سید» لقب او گر دیده است ۷- ع: لاحول ولافوق
۸ مادر آ نان دخترحسین الاثرم فر زند امام مجتبی است . قزوینی . - د بعد از این :
سرب گداخته در گلوی[ تعضرت ریغته شهادت الخ ۱۰-د : میل .
۳۷ دراحوال امام علیرضا وامام محمد تقی وامام علیالنقی وامام حسن عسکری
و اسماعیلو جمفرو هار ونو حسن [ از او لد,وعیدای و اسحاق و عبید الاو ز یدوحسن وفضل(۱)]و
سلیمان از امهات و لد وفاطهُ کبری وناطهصنری ورقیهوحکيم واماسماورقیه وام کلثوم
وام جعفر و لبابه و ذینب و خدیجه و علیه و آمنه و حسنه و بریپه (۲) وعایشه وام سلمه
ومیمو نه وام کلئوم .
۲ بنامام موسی علیهااسلام امام هشتماست ولادت همایو نش در
امام علیرضا و9 ۲ ار 21
مدیژه درجمعه حادیءشر دیا لقمدهسنه ثمان وار من ومائه۸ع۱بعد
ازو اقءهٌجدشصادقعلیه! لسلام بهسه ماه و کسری,» شپادتش (۳) درسناباد طوسبهفرمودةً
مأمونعباسی در او اخرصفرسنه ثلاث ومائتین۲۰۳مشهد مقدسشدد با غحمیدبن فحطبه طائی
در قریهُ مذ کور » اسم همایو نش در تورية هذاذ (4) و کنیت شریفش ابوالحسن ۰ لقب
مستطایش دضا . مداحش دعبل بن علی تزاعی » حاجیش محمدین فرات » تق دیاین
حسبالله اولاد کثی الاسمادش چپار پسر : اماممحمد جواد علیهالسلام ازخیزدان نوبیه
وحسن وجعفر وحسن و یکدختر عایشه نام .
بنآمام دضا علیهالسلام امامنهماست ولادتش درمدینه شب جمعه
امامم مد دقی ِ :۰ ت ۳3 ۲ 2
پا نز دهم ماهءرمضان خهس و تسعبن ومائه٩۱شپادتش بهفر مودهة
معتصم عباسی در داد در اواخر شپر دی القعده سنه عشر بن ومائتین ۲۱۰و در بغداد در
جنب جدش امام موسی کاظم علیهالسلام مدفون کشت . اسم با احتشامش در تورية
تیم کتی رشان کشن: ابو جعفر ثانی » لقب شر یفش جواد » مداحش حماد » در بانش
عمر بن قرات »نقشخاتمش هي القَادالل4 اولاد امجادش ذ کورا وانائا چهادنفر : امام
نقیعلیه | لسلام وموسی هیر قع وامامه وفاطمه ۳
بن امام محمدااتقی علیها لسلام امام دهماست؛» ولادت خجستهاش
اه ی که ی
درصر یامد ینه منتصفذی! لحجهسنه | ئثی عشر ومالتین ۲۱۲ [شهادتش
درسآمرهدو شنبهسومدجب سنهار بموخسین و مالتین 6 ۲۵] بهفر مودهمعتزعباسی»اسممقد سش
در تور با یسطود(۵)و کنیتشر پفشابوا لحسن ثالث» لقب ذر یفشهادیمداحشعر فی ودیلمی
در یانش عثمانبنسعید نقشخاتم همایو نشال(هر بی(1)و هو عصمتی میخلقه اولاد کثیر
الاسمادش ذکودآواناناینج : آمامحسنعلیها لسلامو حسبی ومد وجعفر کذاب و عایشه .
۰ بن امام علیالنقی علیهالسلام امام بازد ۷ است . میلاد
اما حسن عسترکا 0 مدینه در ۵ 1 ۳
ر + زر سب < هسدم دبیم خر سبه ی
ونلائین ومالتین ۲۳۲ . شهادتش بهفرموده معتمد عباسی درهشتم دییع الاول(۸)سنةستین
۱- اين قست درنسخه ع نیست ۰ ۲ ب ع :ربیعه ۳- د : بعد از این : ذهر درانگور
کرده عبت د: هذاد. ۵ د : پنطور ٩ ع : دلی ۷ ب ع : پانزدهم» ۸ب د:
دبیم الاخر .
در احوال سلاطین عالم و< ۷۵ بن ی آدم ۲۸
ومالتین.۱(۲)درسامر هدر جنب پدر شدفین شداسممبار کشدر تور بهیاقیش(۲) کنیتعز یزش
ابومجمد » لقبشر یفش عسکری؛ مداحش ابنالرومی »حاجبشعثمان بنسمید نقش خاتمش
سیحجانهی له هقا لید ا لسمو ات و الار ض خلف صالحآن حضر ت» تحصر استدرصاحب الامر
علیه | لسلام .
بن امام عستک؟ ی علیه السلام امام دوازدهم و خائم اوصیاء
اما محمد مهدی ِ ات ۳ ی م۳9 تس با
استوولادت و نش درسامرهدرشب با نز دهمش ن سته<مس
و خمسیومائتین۲۰0 امروزامام بحقوهادی مطلقاوست.اسمهمایو نش در توریه واقیدما
کنیت|قدسش!بوالقاسم لقبهمایون مقدسش حجتوقايم ۰ حاجبش محمدین عشمان. بن سعید
و آتحضرت را دوغیبت دست داده غیبت صغری در زمان معتید عباسی درسنهستوستینو
ماکتین ۲ وغیبت کبری درعهدداضی بنمقتدرعباسی؛پس از ار تحالعلی بنمحمد(۳) السمری
درشم و رسنه نمانو عشر بنو ثلائماله۸ ۳۲وفرق بین الفیبتین آ نکه درصفریسفر ای( 4 )درمیا نه
آنحشرتوصلحای أمت ددایمال توقیمات واوامرو اجب الاطاع» واسطه بودند ودر کبری
آمد شد ایثان منقطم شده احیا نا سعادتمندی بدیدار همایون آ تحضرت مستعد گردیده
است. اللهمارزقنا.
فسه ثانی در احوال سلاطین عالم وکام دی آدم
مشعمل پردو صحیفه
صحرفه او ل در فرقة قبل از اییلام مر لب در صهن دو صفییه
صفحه اول در ملوك عجم مبنی برچهار سطر
شطظر اول در پشدادبان
يا زدهتن ملکشان دوهزارو چپارصدو پنجاهسال
کیو مد بنلادد (6) بنامیمبنادم بارفحشد بنسام بننوح علیهالسلام
یف هرت الملقب بگلشاهیمنی والی خاك.سلطنت |وسیسال و اصطغ فادس
ودماو ند وبلخ از منعآت ) اوست .
زنسيامك بن کیومرث لقبش پیشدادشهرسوس وشوشتر خوزستان
بدومنسوپ است » حکومتش چپلسال .
وش ب
د : بعد از این مسموم شد . ۲ سع : ناقیس . ۳-د : علی بن موسی .
عس ع . سفیری . ۵ب ع : ودلادو ۰ ٩ - ع : نشأت .
۲۹ در ذ کرسلاطین پیشدادیان
بنهوشنگ لقبش نجیبو بعضی دنباو ند (۱) یعنی تمام سلاح گفته
اند امامشپود به دیوبتداست «امل ماز ندران واصفپانو بایل از
آثار اواشتپار دارد . زماث حکومتش سیسال .
بنطهمودث بنهو شنكث لقمش « شید > است یعنی نورانی. ایاماقتدادش
ق هفتصد ال آثار او هىدان وطوس واتماماصمطخر است .
بنمرداس (۲)بندیکاو ند (۳) بنبادسره بنباح (4) بنثروال
بسن سيامك بن کیومرث خواهرزادةٌ جمشید لقبش ضحاك است
معرب «ده آ > یمنی صاحب ده عیب. از آثاراو کنگ (۵)بابل است» اوان استیلای او
هزار سال .
طهمورث
بیور اسب
و بآ بتین (0) بنانقیان(۷) بن جمشید لقبش مزید (۸) دبعضی
فر یدون « کی > گفته| ند بعنی منزه از آلایش دمتصل بروحانیات و اول
2 ملقبشده بدین» فر بدوناستاز آ ثاداو بارووخندن شهر هاست.ملکش با نصدسال.
۱ بن نشخود بن دیلوك بن سروسك بناسرك بن سك بن دستكبن
29 ف رکودكبن ایرجبنفر یدون لقبشفیروزه ملکشصدو بیستسا ل.
نوذر بنملو چهر لقب شآزاد. حکومتشش هفت سال .
۳ اسا یعنی جناح الطاحونه بن بشنك بن دادسم بن تودین افر یدون
ور ی استیلایش به ایران دوازده سال .
بنطهماسببن منوچپر آثاراودو رودخا نهاست دردیاد بکر )٩(
3 مشهود بآب ذاب ملکش پنج سال .
بنژو بعدازفوت پدرشش سال بمراسم سلطنت قبام نموده دو لت
پیشدادیان بادمنتپی شد .
سطر ثانی درذ کر کبانیان
دهتن زمان تساط ایغان هفتصد وسی وجپارسال .
شا هب
را بن زاب بن زو بنطهماسب لقبش کی ,عنیجباد( ۱۰)در زماناوجیحون
وفیاد میان ایران وئوران حد شد و رستم ذال » جهان بپلو ان گر دید
۱- تاریخ گزیده ص ۷۹ زنباوند ۲ - ع : مرواس ۳ب تاديخگزیده : زینکاو ند.
۶ -ع :یاج ۰ گزیده : تاج ۰ ۵ - نام دژی است ۰ ی ام ایقان »
د: امعان » ۸ شید مو بدصحیح باشد ۰ رف :از آ مار اودیاد بکراست ب ۹ درفر ,دون
دکی> بعنی مدز ه از | لایش تفاسم شده » ومیکن است که آن تقسیرمو بد بوده است ۰
درذ کر سلاطیت کیان ۳۰
دارا لسلطنتش اصفهان ایام عکمش صد سال .
ب نکیقباد لقبش نمرد (۱) یعنی لمیمت و آن بکیرت اسان
یداو س نیبرود شد واذ کمالضلال در صندوقی در آمده یال کر کسان
سیر(۲) آسان کرد واژاین غافلمصر ام «بر آسان نیرد گرچه پربر آردمور> از آثار
اوعفر (۳) دیار بکر است مدت حکومتش صدوپنجاه سال.
«ن سیاوشبن کیکاوس لقبشی هءایون » مادرش فزخکیس دختر
کی<سرو
2 افراسیاپ » و آخربامداد بیران ویسه بایران آمده بانتقام پدر
افراسیاب را بکشت»مدت مالکش شمیت سا
لهر اسف بن ادو ندستادین (4) کیپشنبن (۵) کیقباد چون دربلخ نشیمن
داشت لقبث بلخی شداز ما ثر او نعیین مواجب لشکراست . مدت
ملیگفرن صدو پیات سال ۰
۳ بن لهر اسف لقیشهر بد() یعنیعا بدا لنهار (۷)در زمان او زردشت
هت که نام اصلی او «دعد»است ودعویپیهة-بری کرد خروج نمود از
ثار او قلعه سمر قند است»سلطنتش صدو بیست سال ,
المشپود به بیمیبن اسفندبارین گشتاسف لقیشی دراز دست
ی سور من ان بادبن هت میدن بر
25 است از آثار او ند کواز ارس است مدت ی صدو
دوازده سال -
بنت یهن لقث آزادچ از | ار او هر ارستون اصطغر وشهر
همای 0 ت وم ۵
جر بادقان است مدن ملکت سیودو سال ۰
بدرش بهمن و مادرش همای سشت همین » از آمار اواسب +ام
1 ۱
داد و بریدست (۸) مدت ملکش دوازده سال لقیثشی اکیر است ۰
ن داراببن من لقبقی اصفر است آ مار آو شپرابهر است 0
وار اب 0
1 تاکن چپارده سال ۰
بن دار آب بنبهمن لقبشذوالقر نین ماددش دختر فیلقوس پادشاه
اسندر
روم درحکمت ره ارسطو از اثار او هرات و بردع آران
وا سکندر 4 روماست.استیلایش بر ایر انچپارددسال و فا تشدرشهر زور»مدفنش! سکندربه.
ع : بروده ۲ ند : میل ع : سهل ۳ - تادیخ گزیده : عقر قوف -ع ۰
د : اورند ۵ نج مذشوشاست» از تار یخ گز یده اصلاح شد. 1 م : هرید ۷- عابدالثار
صحیح است ۸ - بر ید بءعنی قاصد و پستچی است ومعتی درستی برای < اسب یام» نیافتم *
۳۱ درذ کر سلاطن ملوك الطوایف
نطرثااث در بیان ملوك (لطو ایف مببن دردو حرف
حرف اول دراشکانیان دوازده تین ملکشان صدو شصتو پنج سال
بن داراالاصفر » درواقعة پدردردی طفل بود » بر بطحتی )۱(
دومی خروح کرده اورا بعداذحرب بکشت و بر فسطنطین دومی
که به انتقام آمده بود بمددشاه دشتخرز واتفانسایرملوكالطوایف فایق آمد » ملکش
بانزده سال ۰
اشلك
اثراكك بناشات پیست سال .
7 بناشك بن دادا درعهد او بنیاسراثیل زکریای ها
شا یور ۳ مکفد تند ووی از ایعان انتقام کشید ۰ ملکش ششیسا
هر ام بن شابور باژده سال ۰
بلاش بن بهرام هم یازده سال ۰
هرهز بن بلاش دوازده سال(۲) ۰
ترسی ۶ بن بلاش چهارده سال ۰
فروز بن هرمز هقده سال ۰
((ش بن فبر وزدوازده سال ۰
خسرو س بلاش بن ارسی هشت سال ۰
بلاشان بن بلاشبن فیروز (۳) بتودوسال ۰
اردو ان راهان سوه ال
حرف ثانی: در اذغ نیان از ذر بهُ فر ببرز بن کاوسهشت فر ماکشان
صد و زنجاه و سمه-ال(۴)
بن آشغ [براشکانیانخروج کر دهساطنت ازدست ایشان بیرو
ار وو ان بر د» وملکشن بیستوسه سال ۰
خمرو بن اشغ 1 شانزده سال ۰
بلاش ان اشغ دوازدهسال حضرتعیسی علیه! لسلامدد عپداو بو جودآمد
۱ بن بلاشبن اشغسیسال؛ بعضی گویند که و اقعةٌ ز کر پاعلیهالسلام
آو درر در زمان او بوده ۰
۱- گز بده : انطغی وشاید مراد انتیوخوس سلو کی باشد ی + شانزده حال
و گزیده 0 ملاس ین ۳ 3 گزیده صدو راحاه تال
فرسی(۱)
گو درد
فرسی
اردوان
درذ کر سلطفت آل ساسان ۳۲
بن گودرذ بیست سال ۰
بن نرسی (۲) ده سال*
بن نرسی یازده سال (۳) ۰
بن نرسی بعدازسیو یکسالسلطنت در جنگ اددشیر بابکان(4)
کشته شد و آن طایفه بدومنقرض گشتند ۰
سطرچهارم درذ کر آل ساسان
[ که ایشانرا| کاسره خوانند سيويك تن . ملکشانبا تصدو بیستوهفت سال (۱۰)0
ار دشیر
بابکان [ینساسان بن ساسان س ساسان ) 1 هفده تنهمه
ساسان نام داشعند ۰ سن بهبمن بن اسفندیار 3 واو بهبا بکان ود
مادری که بانی شمر بابك کرمان است منسوب شد وچپل سال سلطنت کرد واز آثار او
اردشیر خوده (۷) فارسو گواشیر کرمان و اهوازخو زستان(۸) است و نرد(٩)ازمخترعات
اوست ولپذاعرب آ نرانردشیر (۱۰) گویند.
شاپور
شایودخوزستان است ۰
هرمز
بهر ام
بعر ام
بهر ا۵
نرسی
هرمز
شایود
بنازدشیر لقیشی برده (۱۱) ملکش سیویکسال از آ ثاراو کوره
شابور فارس 3 و نیشا یور خراسان » وشاد شابود فزدین » وحند
بن شابود لقشی بطل هار دوسال , از آثار او را مپرمز
خوزستان است .
بن اودهزدین شابورسزده سالوسه ماه ۰
بن بهر ام لقبش شاهنده یمنی صالح » ملکشی بیست سال ۰
بنبهر ام بنبهر ام لقبشسکان شاه(۱۷) ۰ ایامشسیزده صال و
چپارماه .
بن بهرام بنبپراملقبش تعچیر کان » نه سال*
بن نرسی » لقبش کوه ید یعنی صاحب جیل » هم نه سال»
بن هرمز بن نرسی لقبشی هوبهسنبا (۱۳) یمتی شانه سوداخ کن
وعرب اورا ذوالا کتاف گفتند چه شانهٌ ایشان را سوراخ کردی
اس ع : بیریا؟ ۰ ۲ ع : بیری ۰ : مری ؟ ۳ -گزیده : دوازده سال ۰
۶ د : اردوان بابکان ۰ ۵ ۰ . ایندوقسمت را ع ندارد ۷ د : حوره ۰ ع : حوژه .
۸- ع : اهوآژوخوزستان ۰ ٩ ع : یزد ۰ ۰ د: زدشیی ع : نشیر ۰ ودر تادیخ گزیده
آوردة است که « اردثیر شپری ساخت بنام نه اردشیر »وظاهر أ نردشیرهمان باشد اما
انتساب بازیمعروف نرد باردشیرّعیف است ۰ ۱۱ - م : نبرده د : سرده : ۱۷ ند
م : سیستان شاه - ۱۳ - نسخ مفذوش است ۰ از کتاب حمزءهٌ اصفپانی اصلاح شد ۰
۳۳ درذکرسلاطینآل ساسان
مانی نقاش درزمان او بود واودعوی نبوت کرده تختهای که [ نرا ارژ نك گفتندی وتمامی
نقاشان روی ذمین ازتتبمآن عاجز بودندی بیمجزه آورد وازبدایم صنایع او پیراهنی
بود که چون پوشیدندی نمابان شدی (۱) و چون ازتن بیرون آورد ندیناپیدابودی » (۲)
آ تشر بو داست شایور مذکو رکشته شد . از آثار شابور اصل شپر قزدین است (۳) وتودخ
شاپود که آنرا عسکرمکرم(ع) گو بنددرخو زستان . مدت سلطنت اوهفتادودو سال*
ار دشیر بر ادرشاپور لقبش جمیل مالکش ده سال ۰
شاپور بنشا پورذو الا کتاف لقبش شاپورا لجنودملکش پنجسالچهارماه
بهر ام بن شاپور (۵) مذ کور لقبش کرمانشاه ؛ ملکش سیزده سال
بزد جرد بن شاپور [که بقول اکثر ادباب خبر پسر بهرام است ] لقبش
بفادسی زفت و بزه کار و بسبی ائیم دمجرم.ملکش بیستویکسالو نیم ۰
بهر ام بن یزدجرد () لقبش گودوبفایت پهلوان وعادلوعیشدوست
بود ۰ سلطنت اوشصتوسه سال ۰
یزد گرد بن بهرام اقيش میاه دوستهژده سال حکم راند ۰
هرمز بن یزجردین بپرام [لقبعی نرزانه] یکسال پادشاه شد ۰
فیر ود بن یزد گرد لقبشی مردانه » از آثاد او فیروز بپرام دی است
ایامش ده سال شد ۰
بلاش بن فیروز لقبش گرانمایه ملك او پنجاهو پنجسال ۰
قیاد بن فیروز اقبش نيكزای (۷) سلطنت او شصتوچها دسالمزدك
پیذوای ملاحده درزمان او روخ کرد ۰ ازآثار اوارجان کوه کیلویه وحلوان است ۰
جاماسپ بن فیروز لقبش نگارین ۰
کسری بنقباد لقبشانوشیروان وملكا لعادل»سلطنت او چپلوهشتسال
و بیغمیرما صلو ات ابُعلیهو آ له در عپد اومتو لد شد. واودر سال هشتم از میلاد فوت شد۰
آثاراو روميهً مداین است ۰
هرمز بن انوشیروانماددشقاقم دختر خاقاناست لاجرم لقبشتر کزاد
کگفته | ند زيرك وژورمند و سفاك بوده چنانکه در ایام حکومت او که دوازده سال [ و
کسریاست سیزده هزاروششصد کس ازاشراف عجم بحکم او کشته گشتند» قتلش در سال
ع : نشدندی ۰ ۲ - ع : پیدابودی . ۳- تاریخ گزیده . شارستان قزوین که
اکنون محلی است از آن ۰ 4 - تاریخ گزیده : برج شاپور که آنرا عکبرا خوانند ۰
۸-۵ : شایودین شاپورذوالا کتاف . -٩ د : هرمزبن پزجرد ۷ - 6 : سبك دای.
درذ کر سلاطن آ لساسان ۳۶
بیستم ازمیلاد (۱) ۰
خسرو بن هرمز لقبش پرویز یعنی مظفر»رسولصلی العلیه و ۲ لهوسلم
درزمان اومیعوث کشت آن حضرت او دا بدین مبین دعوت فرمود واو نگرویده مکتوب
اعجاز اسلوب را دریده و به نفرین اجابت قرین گر فتاد گردید عجم در عظمشان و کثرت
اسیاب او افر اط کردهاند؛ازجمله گویند همواره پانزدههزار کنیزمطر به وشش هزارخواجه
سرا وبییست هزاوو با نصد اسب باد گیرواستر زینی(۲) و نیصد و شصتفیل درسر کاراو حاضر
بود » وچون سوار گشتیدویست کس با مجمرها درحوالیاورفتندی دهزار سقابررهگذد
او آپ پاشیدندی ۰ و از طرایف که او داشت کاسه ای بود که هرچند آپ آن خوردندی
کم نشدی ۰ و پنجهایازعاج که هر گاهاورافرزندی شدی[ نر ادر آبنمهادندیمقادن ولادت
آنپنجهدرهم آمدی وطا لعمملو مشدی.و پار ه ایطلاداشت که بهطر یقمومنرم بو دی»ودستما لی
که چونچر کنشدی وبر آتشانداختی پاكشدی,ودرعهد اوفیلسفیددرایران بچه آورد»مئل
بادبد (۳) مطر بی که ستخن اودرمو-یقی سنداست, ومحبوبهای ه-چونشیر ی ن که بخوبی
مثل است (4) آخرددهفتم ساعت شب سهشنبه دهم جهادیالاو لی سال هفتم (۵)ازهجرت
پرردست برش شیروبه کشته شد ۰
قیاه بن خسرولقیش [شیروبه بعداژ پدر شش ماه زندگانی یافت .
ار ذ شیر بن شیرویه (0) ]لقبش کوچك ملکش یکسالونيم ۰
کسری بن قبادبن هرمز بن انوشروان لقبشس کوتاه است (۷) ۰
ور ندخت دختر خسرو پرویز لقیش سمیده طعام بورانی بدومتسوب است ۰
دحضرت دسول صلیعلیهو ا له درعپد اودحات فرمودند » پادشاهیاوششی ماه ۰
آزرهی دخت خواهرش » لقب اوعادله مالکشیچهادماه .
فر خر اد [ بنخسر و یرو یز لقبش بختباریکماه حعکم کرد کشته شد ۰
از دجر د بن (۸) ] شهر یاد بنخسروپرویز لقشس ملك الاخیر درصفر سال
یازدهم هجری بر تخت اکاسره نشسته میداً تار یخ بزدجردی آن سال است ۰ چوناسلام
قومت. کر فته یود متام ناف شرتهالای زور۱ مسغرساعته وی ان دست ارعاوتری ید
که هی ودر آنجا درشپودسنهاننیو لائین۳۲ [بردست آسیابانی] کشتهشد )۰ و آنطتةه
قدیم بدوانقراض یافت ۰
۱- اين 3 قسمت در نسخادنیست. ۲ د ؛ اشترزینی . ۳ - د : بارید » ع : باربط .
۵ بخوبی بیمثل است . ۵ - ع : هشتم . ٩ و ۸ فسمت بین دوقلاب را نسخه د
ندارد ۷ - در بعش توادیخ نام این بادشاه نیست . و شاید « کوتاه دست > صحیح باشد
٩سرع گر یخت کشته شد.
۳۵ در ذ کرسلطنت کلدانیان
صفحوه ثانی در سلاطین ظیر عجم میثی مشسطر
سطراول در ماو اد بابل که ایشان را کلدانیان گویند
پنجاه نفرمدت ملکشان یکهزاروهفتمدو بیستودو سال ۰
نمرو ها لجبار بن کوشبن حامپن توح علیهالسلام پس ازطوفان به سیصد سال
پادشاه شده قسمت زمین وتغیبرز بان وتفرق مردم ازیکدیگردر زمان اودستداد وچندین
نپراز فرات برداشته درعراق جادی ساخت ملکش شصت سال ۰
انوس که بغایت متجبر بود و متبتك در عهد اوقتال پسیار واقع شد
هفتاد سال ۰
قیمو نوس که فساد بیارازودروجود آمد یکصد سال ۰
مو سوس نود سال کو رادرس پنجاه سال۰
اوفر حوا بیست سال و سمس هفتاد سال ۰
اسوس سی سال ارمونوس . سوسال ۰
بلاوس پا نزده سال الحوس چپل سال ۰
سورس پنجاه سال ار یو توس ی سا ::
کاوس سیسال ۰ ماریوس سی سال ۰
سورس چپل سال رسطاليم چپل سال ۰
اسطو س بنتجاه سال اطر و س شصت سال ۰
عد اس چهل سال سادیوس پنجاه سال .
ساوسان پیست سال حار :دوس پنجاه سال ۰
طاطاوس چپل سال افروس پنجاه سال ۰
لاوسین نجاه سال افریظوس سی سال ۰
فر و طاوس ینت سال اه پووس پنجاه سال۰
مسیطوووس_ . بیست سال فو لافما شصت سال ۰
میس سیوپنج سال واورا باملوك صابثه قتالیچند است ۰
سمر خود مه صال مزووج چهل سال ۰
سزجار يب سیی سال واو لشکر به بیتالمقدس کشبد .
دنو سا سی سال ب<تا لنصر که لشکر به بیت المقدس برد
ملکش چهلوپنج سال ۰
درذ کر سلاطین سریانییت ۳۹
فومودوخ يك سال مدصعر شصت سال ۰
سیوسش هشت سال مغوسا شانزده سال۰
داریوش سیویکسال . . کسرخوس_ . اییست سال ۰
موطیاما نه سال محجهشمت چپلويك سال ۰
احر سب سه سال شوماس از وه
دار یوش بیست سال افطشححب زد
ذاالیسع پانزده سال (۱) ۰
سطرثافی در سلاطین سر باثیین که ارشانر! رانطین یز خو انند
نه تن مدت ملکشان صدوده سال ۰
شوسدان اول کسیاست کهتاج بر سر نپاده دیگرملوكتا بم او شدند قلگعن
شانزده سال ۰
ار بر 4 شوستان ده سال سوما سر (۳) بن اوت نهسال
بر بر(۳) بن سیماسر سیزده سال 6 پادشاه هرد او را قهر کرده کی از
ملوك مثاربه؛ ملك ازهندگرفته به سریانیین دد کرد ۰
سر ا(۴) دن بر بر هشت سال اهر بمون دوازده سال ۰
هورما بن اهریمون که عادل بود وعا ام | بادان ساخت؛ بیستودوسال .
بادر ث بانزده سال .
اوز رخانجان(۵) بعقیده بعض دو بر ادر ند هردویادشاه وشر ابانگوری در زمانایشان
دا شد ۰
سطر سو 1 در سلاطینبو نان کهاشان رابطالس هکو ند
و معنی بطلیموس بزبان یو نان بادشاه است. . بعداژ اسکند رفیلتوس به سلطنت
رسیده آند » سیزده تن [مدت ملکشان سیصد و شصت سال] ,۴
ين آوعوس (7) دی خلیفهةً اسکندر بوده چپل سال سلطتت کرد
ودارالملك اومصر »چون <سن ماش با حکمت جمع کرده نود
دیگر سلاطین را باوجود اسم دیگر»,طلیموس خو اند ند چونث قیصرو کسری ۰
بطایموس
۱ - درنام پادشاهان این سلسله بین نسخ اختلاف است و ما بنسخهٌ م کهکامل تراست
اعتماد کردیم. ۲ب ع 4 پتراه ۲ د: سرا 2 : آهر یمن گت این کلمه در نسخه 2 افتاده
است ۵- ع : ازورخلنعال 7 : ازو بنعوس د : آدس ۰
۳۷
بیلوس
درسلاطین بو نان
بنقبلاد قوس اومتبحر(۱) بود وبفایت محبت علم چنانچه در
علوم متنوعه پنجاه هزار کتاب بهمرسا نیدهوعبادت اصنام در ایام
وعه شایم شد سی وهشتسال ۰
هیذاوس(۳)
محب الاب
بطلیموس
محب (۵) الاقم
مخلص
حرری(۱)
حریث
فلامصر ه(۸)
شهر قرقیسا (۳) اوساخت: بیستدشش سال :
هفده سال, واورا با ملوك شام وانطا کیه معار بات افتاد .
صاحب کتاب مجسطی (4) بیستوچپاد سال :
سیوبنج سال صانع انی بیستوهفت سال,
نوزده سال اسکندر ثانی دواژده سال.
هشت سال حواله هشت سال (۷). ۰
سی سال .
دختر حریث بیست ودوسال . اعطیس )٩( پادشاه دو م که اول
قیاصره است ملك ازوانتزاع نمود "
سطرچپار) درسللاطین پمن مشرو ح درسضه حرف
تسا
وهشتادوچپار سال .
حمیر
کهلان
| بومااك
حبار(۱۳)
حارث
1 ع : متحبر ۲۰ - ع»د: هیلوس . ۰۸-۲ ع : قرقیا ۰ 6 -د: محیط
حرف اول تیابعه بیستوهفت نفر
بن یشجببن (۱۰) یعرب بن قحطا نکه نخستي نی کسیاست که به
لفت عربی کلم نمود . اسمش عبدالشناست ملکش چهپارصد
بنسبا که جمم قبایل حمیر پدومنسوباند پانصد سال .
بن سبا سیصدسال.
علرب بنسبا (۱۱) سیصدسال -
بنغالب بن یزیدین(۱۳) کهلان یکصدویست سال .
بنما لك بن آفر یقین بن(۱8)صیفی بن بشجب بنسبا (۱۵) بکصدو چپارسال
تیطی ۰
۵ ع: محبالاقسم - ع : حریری ۷-ع : سیسال 6-۰ 2 اینقسمت راندارد ٩ ع .
واعطیس. ۰ هرسه نخه نادرستاست. ۱۱- درنسخ ابومالك بنعلرن است نع
(ع۲ : 4 ۷) ابومالك عمروینسبا نوشته » وشاید صحیحعمیکرب باشد که یعقوبی (ج ۱:
۵ )ذ کر کردهاست. ۲- ع؛ خبار. ۱۳- ع ؛ مرید . ومشپورزید است ۰ ۱6
مسعودی»؛
افریقش نوشته ۱۵ - نسخ منشوش است. ازمروج الذهب اصلاح شد.
ذکر سلاطین یمن ۳۸
رایش بن (۱) شدادین بلطاط ین عمرو یکصدو بیستو پنج سال.
افر بقین بنابرهه یکصدوشصتوچپارسال » از آ ثار او اف یقیه مفرباست.
[عید (۲) بنایرهه لقبش ذوالاذعاد بیست و بنجسال ] .
هدهاد بن شر جیل بن(۳) عمروبن دایش ده سال .
تبع اول چپارصد سال واه بفرمود؛ه بلقیس کشته گشت .
۳ بنتهدهاد بااستقلال یکصدو بیست سال,به نیابتحضرت سلیمان
کفیس تستخ وش سال ب یف از ان سلظت نها ل یوسب
یاسر(۴) بنمنمم بن یسفر (۵) سیوپنج سال .
شمر بن افر یقین بن ابرهه پنجاهوسه سال .
اقرن بن شمر شصت و ششی سال .
ملکیکرب بن(٩) تیم سیصد ویست سال,ولشکراوبه ايران آمده بتوران
تفت رفت واز | نجا به چن .
<سان بن تبم بیستوپنجسال .
عمرو بن تبم واوقاتلبر ادرش(۷)حسان است شصت (۸) و چپادسال .
۱ بن حسان کنیتش ابو کرب )٩( واو بمدینه دسیده خواست تا
بع مکه (۱۰) دا خراب کند آخرحقیقت آ نجابروی مکشو ف گنه
آنرا جامه پوشانید و اونخستی ن کی است که جامه برخانة کمبه پوشانید .۰ (۱۱) مکی
یکمد سال ء
بن تبع چهل سال ودروفقت اوفتنه سیاد بود (۱۲ ۰
۶مر و
و لیعه بن مر ئد سيونه سال.
ابر هه بن صباحبن و لیعه نودودوسال .
عمرو نّ ذیقیعان نوزده سال .
۱ (۱۳ لقیش ذوشناتر )۱ پادشاه ژاده نبود بردست ذونواس
لخیعه کفته گشت ملکش سیسال .
۹ بعضی وی راهمان حارث دانتهاند ۲ - معروف درنام اوعمرو است ۰ واین
قستدد ندخه ع نیست* ۳ و ٩ ازمروحاصلاح شد ۶ - م : آشرین درایناسامیاختلاف
است . مروحالذهب (ج ۱: ۱۸۷ ) مراجعه شود. -9 * ع بلقیسین صتعم . د . یعصر.
3-۷ : پدرش, و آن در «م> نیست. ۸ م: شذصد ۰ ٩ ع :حیان ,. ۰ ع : مدینه .
- م : بت کنبی است در جامه پوشانیدن .۰ ۱۲ - یعقو بی چنین نوشته ولی
مسمودی ( ۲: ۸۷ ) [لغخنیمه گفته است . ۱۳- ع : ستاتر.
۳۹ ذ کر سلاطین حبشه
واورا ذوشناتر گفتند بواسطٌ آنکه انگشتان زاید داشت .
یو سف لقبش ذونواس بن (۱) زدعهین تبع الاصفربن حسان بنتیعبن
کرب واداصحاب اخدوداست و حبشهبجهت آن امرشنیم قصداو کردند واوخود را دردریا
انداخت ملکش صدوشصت سال ۰
حرف انی درف قة حبشه چهارتن ۰ ملکشان شست وهشت سال .
بن اضغم (۲ ) بیست سال »وی بر دست ابرهه بن صباح
ار باط کته شد .
بنصباح لقبش اشرم(۳) که فیل بکمبه معط آورد واوو اصحابشی
ار هه ۱
بطیرابابیل هلاك شدند ملکش چپل وسه سال .
مسروق بن ابرههسهسال» و او بردست وهرزسر لشکر انوشروا نکه (4)
بمدد(ع) آلذییزن دفته بود کشته شد و آنطبقة حبشه بدومنتهی شدند .
و مادرش دا ایرهه بعتف خواسته چون پدرش ازخانوادةٌ سلطنت
سیفذی ٍزن(۵) ی ی و با
بود ازبیم فراد نموده بدر گاه انوشروان دفت : در آن غرت
توت شده وی بالشکری ازعجم اذراه دریا بیمن آمده مدازفتل مسروق بر تخت نشست»
وعبدا لمطلب وصنادیدقر یش بحکم جوار در سال هفتم اژولادت پیذمسصلیعلیه و آله به
تهنیت اورفته وی عبدالمطلب دا برسالت حضرت پیغمبررصلی العلیهو لهوسلم بشادت داد
و آخر درشکار برردست اهلحبشه(1) کشته گشت ملکش بازده سال (۷) .
حرف سوم در اعاجم
پس ازسیف چون در دودمان تبابعه کسی نما ند نوشیروان از قبل خود والی مقررداشت .
ِ بننهافرین بن ساسان بن (۸) بهمی واوپس از چندگاه در صنعا
1 وفات یافت )٩( .
بن وهرز فلسیحان از املفارسخور دا شهر بعدازویا نو شجان
بنمرز بان پس از ادمرز بان پسرشپس آزوخسرو بن مرز بان.
بن ساسان مولدش یمن اصلش از تحرودقم » مضی نام و نیش
را چنین ذکر کردهاند : مهر بررخورزژاد بن دادسان بن نر سی
آنوشحان
باذان
۶-۱ : ذونواش . ۲ ع : اصیحم و مسمودی ار یاط نوشته است ۰ ۳ع:
اشر ام : عس ع . بامداد. ۵-ع : حرف دوم دراحوالسیف ذییزن ۰ ٩-(ع : بردست بقیه
السبفحبشه ۰ ۷ - ع: پانزدهسال» ۸ - دءسه آفرین . وشاید صحیح به آفرین باشد ,
٩ -۰۶ع: فرمان یافت .
در ملوك بنی غسان ۰
بن جاماسب بن فیروزالملك بهمهحال او مسلمان گشته مسلمانان بروی استیلایافتند .
سطر پنجم درملوك بنیفسان که ایشانر! آل جفنه(۱) نیز خوانند
بعضی دریمن وپادهای ازایشان درشام حکومت نمودهاند
قالع بن یمود؛ (۲) ادل کسیست که ددیمن والیشد
بو نان(۳) بندداج نام اصلی اوایرن واحوال اودر کلامالٌ آمده .
نعمان دن مرو دن ملك نعمان جر ادیین تعمان» واینهر سه(۳) ازذریت
تنوخ (۵) اندونسب او براینموجب است تنوخین مالك بن فهم
بن تیمالّین الاذدین دیرهین حلوانبن عمرانین الحاف()بن قضاعه بنما لك بنحمیر -
حارث بن عبروین عامر بن حادئهٌین امری» القیسبن علبهبنغسان.
حارث بن تعلبه بنعمرو تعمانبن حارثبن جبله (۷) بن [حادثن ثعلبهبن
ابوشمر جفنه بنعمر بنحادثبن جبله .
بن | بو شیر بن(۸)]ابوشمرو اودر عهد پیغمبر صلیالهعلیه آ له بود
| نعضرت اودا بدین مبین دعوت فرمود .
حله بن ایپم )5 بنجبله بن حارث بنتعلبه ین فد ممدوح حسانین
3 ثابت است وی بمدینه آمده مسلمان شد آخرمر تد گشته از [ نا
عوف
بگریفت بروم رفته ترساشد و آن ملك برومیان افتاد ؛ و آن طبقه بدومنقرش شهند .
سطر ششم درذ گر خواقین ترك
7 بن نوح نبی علیهما السلام که اول ملوك ترك و معاصر
۱ کومرنت: اسك:
پساژو اقعهطو فان از پدر جداشده و بدشتدفت وموضعی که [ نرا سلیکان(۱۰) گویندخوش
کرده پورت ساخت وخرگاه اختراع نمود وسنگ بده )۱ از ممجزات اوست [ آغردد
یکی از بحاد غرق شد ] .
الاجه(۱۴)خان بن یافث بعدازپدرقايم مقام شد .
ام د : حقبه » عخفیه اب ع : یمفود ۰ ۳-د : ندییات ؛ ع : مونات 4 - نسه د : هردوه-
بتوح د قنوج 1۰ 6 : اسحاق . ۷ -د : حمله »»ع"خیله . ۸ - از نسهة د افتاده
است ٩ - د ؟ حیله » ع : حادثین آبهم ۰ د : سلکنان . ع: سینکان » وعلامهقزوینی
درحاشیه نسخه د نوشته است : سلنکای ۰ ۱۱ - مقصود حجرالمطر است ؛ قزوینی ۱۲ -م
ایلئجه » د : المنجه .
3 دراویماق تاتاد
دیا قویخان(۱) بن النجهخان بجای پدرسلظنت یافت .
تره خان پبرش سرور گشته همانا که تر کانبدو منسو بند .
بن تر ك بعداژ پدر بادشاه شدودرعهد اوهمةً آنقوم ازدین بر گشته
کافر شدند واورا دوبسر بيك شکم آمدیکی را تاتارودیگری
را متول نام نپاد دچون اورا پیری (۲) دریافت ملك خود را بدوقسمت کرد از آن زمان
دو گروهی درمیا :4 ایغان بیداشد .
او یماق تاتار هشت تن اند :
النیجه خان
تاتارخان و آن قوم بدومنسو بند .
آو توخان نتاتاد [ قائم مقام پدرشد (۳)] ۰
ملنجه خان بنتو توخان پادشاه شد .
انسي خان پسرش بجای او نشست .
اتور خان بعدازووالی گشت .
اردوخان پسآزوی بحکومت دسید .
بابدوخان از بدران درجاه زیادهشد.
سو نجخان آخرین این طبقه است [ ودرزمان اوبلقاق بود] ۰
اویماق مغول نه نفر ند:
بدان جپت تر کان عدد «تقوز > رامعشردانند .
۲ ۳ پادشاه عالیجاهی بود و صاحب چهپاد سر قرا خان ؛ اور خان
مغول خان کنغان »کز خان
0« کهبزد گترینایشان بودودد ار تاق(؟)و کر تایبلاو قشلانمینمود
ین در کفر بغایتصلب(9) بودچنا نکهازهر که بویا یمانشنیدی (0)
بدوابقا نکردی . و او را شری از خاتون بزو کب آمده مسمی به اغوز گردید و آن
دو لنمند موّمن مادرزاد بود * واینمعنی بر بدر واضح شده تاصد جان او گشته در حینی که
اودرشکار بود بدز بر سراو رفته بینپا تال صعبیدست داده حق بر باطل غلبه کرد فراخان
کشته شدهانباعش بز نهارنزد او آمدند ۰
هفتادوسه سال بااقوام واعمام (۷) ممحار به کرده همه را بدین
در آورده و آترا که اطاعت نکردبرانداخت,وقانون درباب ملك
۱- د مفشوش است ۰ ۲-ع : پری* ۳- اینقسمت رام ندارد ۰ وبجای آن نوشته
اغو زخن
است» « و آن قوم بدومنسوب است»> و از اینجا تا اویماق مقول نسغه ع بسیار مفشوش
است . ع د : ارتفا . ۵- د: حلب . "٩ - ع : شنیدندی . 1-۲ : اعو ام .
دراویماق مو ول 1۲
ومالك وسلوكبالكکرورعیت وضمنمود والقاب ازبرایطوایف اتراك تعییین کرد وشش
پسرداشت روزی بایسر آن بشکاررفته اولاد کمانزدین وسه چوبه بر یافته نزدپدر آوردند
دی کمانرا بسه پسر بزر گتر داد وایثان آ نرابه سه بخشی کردند لدجرم لقب بوزدق (۲)
ن اطلاقشد,وسه تیر باو لاد کو چکتر (۲ )وایشانرااو چاوق گفتندمر تبة بوزوقیازادح
اوقی بالاتر است, دست راست راکه ترکان بر | نفا(۳) گو ند به بوزدق داد وجوانقاررا
که دست چپ است به او ج اوق و بعد از آ تکه براکثر ممالكث سییا ایران استبلا یافته
بود بعالم جاودان شتافت
کنخان پسرش ولی عهد گشته قوانین ویاسای تیکونهاد .
آی خان بن کن خان جانشین پدرشد .
بو لدوزخان بن آیخان عد از پدرسرورقوم شد.
منکلیخان بن یو لدوژ پس ازپدرقایم مقام گر دید .
اسکرخان )۴( متصدی حکومت شده ازقوانین آ باء واجداد عدولنمودوصدوده
سال درمفو لستان حکومت نمود .
ایل خان بعد ازپدرفرمان"فرما گشته وميانةٌ اووتودین فریدون نراعبالا
: گرفت و توربمدد اویماق تاتاد واینور با او جنگ کرده غالب
آمده آن قوم را قتل عام نمود . و در آن واقعه بغیر« قیان » بسرایل خان و «تکوز»
سر خاله اوودو عورت که در بیرون اردو بودند احدی خلاص نشد» و آن قضیه پساز
اغوز بپز ارسال بودو آن چهار تنخودرا بدرون کو هی که رامی بغایت سیخت داشت و آنرا
دار کنه قون» گفتندی انداخته سالهپای درازدر | نجا ماندند (*) وازایشاناقوام بینپایت
متو لد گشتند آخر بواحطءً تنگی چراگاه از آنجا یرون آمده در منازل قدیمی که در
تصرف تاتادوغیره بود » نزول نوده بضرب شمشیر از تصرف ایشان بیرون آورد ند و
در آن وقت یو لدو زخان بن منکلیخو اجه بنتیمور تاش از تسل قیانبنایلخان (۷) سرداد
ایشان بود.
دختر جوینه(۸) بنبلدوز بسروریآنقوم رسیده(٩) کمالعقلوجمال
داشت وشو هرش وفات یافته درایام قق کی 1 شتگز شد و قوم زبان
طمن درودراز کردند وی گفت : نوری از کل (۱۰) خرگاه بحلق من دفته حامله شدم .
له سه سر بيكشکم آورد بزر کتر ایشان :
خان واو معاصر ابو مسلم صاحب دعوت است و بوزنجر قوانن
اور جر سلطنت و جپاندادی وضم.کرده احبای خاندان مغول که اندراس
یافته بود کرد .
آلانقوا
۱-م : مرروق ۰ ۸-۲ : کوچکین ۰ ۳ م : برانقار . د : برتفار . ۶ د:
شکرخان 4 ندارد کوج ۱ نکر ه- ع: تنکرخان د + سالهپای درازانجامید.
3-۷ : قیان بناسرائیل ۸ د : خومعه » ع : جویبنه . ٩ د بعد اذاین : و پادشاه قو م
مقول شد . ۱۰ بکسر کاف وتشدید لام بممنی چاددخیمه است .
و3 دراوییاق مفول
بوقاخان بن بوز تجر پس از پدزمندنشین شد و پس زاو پسرش.
دو آومنن به سلطنت سید" درعهد او میا نجلایرواهل خطامحار باتر فت.
بندو تو منن قایممقام پدرشدودرزمان اومیانهًایلمنول وخطالیان
فیدوخان کدورت واقع شد و درعهد [ادایل(۱)] جلایر»بواسطه خصومت
جلا کر دند .
بایسنقر (۴) خانبن قبدوچون اسن اولاد بودبرجایپدر نشست .
تومنه(۳) خان بن بایستقر پساز پدر به سلطات دسید اودا دوپسر بود :
قاجولی دقبل » پدرشبی خواب عجیبیدیده پرانرا طلبداشت وپادشاهی درحق قبل و
او لاد وسیپسالاری و نیات سلطنت را در بارهقاجو لیوفر ز ندان وصیتنمود؛ ویراددانرا
با یکدیگرمعاهد فرمود. قبلجدچپارم چنگیزغان » وتاجولی پدد (4) هشتم امیرتیمود
گور کاناست 3
قبلخان ومنو لاور االسیحك(ه) گفتندءه یعتیدعیت پرود .
قو یله خان بنقبلخان بعکم ورائت پادشاهشد واو بفایت قوی )٩( ود
شجا عبود و بلندی آو ازش بمثا بهای که ازهفت بشته میگذشت و
پنجههای او بسثابة پنجٌخرس (۷) وهر که از آن قویتر نبودی بدو دست بر گرفتی وبر
مثال[تیر ]چو بی خم کرده ما دشتظر كِ شک )1۸ وشبهایزمستان درختها کش نهادی
و ,رهنهبر کناد آنبغفتی واز آش که میسوختیاخگرها برا نداماوافتادی وسوختیواوبدان
التفات نکردی دچون بدارشدی پنداشتی که شش اوراگز بدی اندام خودرا خاریدی و
باژیغو اب رفتی .
قو بلهخان عدازیدر سرور قوم مغولشد » درزمان اوقاجول
تاو بل*و د ۳ 0 رود فوع معو 1 جو ی
برتان بهادر عماو فوت شد و پسرش ایرومجی )٩( که اورا برلاس گفتندی
و آنقوم بدومنسوب است بجای اومقدم امراشد .
بسوعایها بن برتان بساژو بحکومت اقوام خود دسید و او پدر چنگیز
تن ی خاناست و در دبیم الاول سنهائنی [ وستین ] وخمسمامه ۵1۲
مایق پادس یل فوت شد وهم ددان اوان سوغوجیعن بن ایرومجی که جداعلایامیر
تیمور گور کاناست وفات یافت .
۱ - بیندوقلاب اژ ) ود است . ۲ - ع : قیدوخان . ۳-ع : بایستقرخان 4 -د :
پدرهشتم . ۵ - ع : اليفك . ٩ - ع ؛ بغایت بقوت . ۷ - ع : پنچهُ خروس ۸-ع :
برثال چو بیپشتش خم کردی وبشکستی ٩۰ - ع اضافه کرده است : باقب ( بلفت ظ )
تركایروم هنررا گویند ایروهجی یعنی هنرمند ,
ذ کر احو السلطئت بنیامیه 31
صحیغةئانی در احرال مار ك کهدر اسلام اعلام استبلا بر افر اشتهاند
محتوی ار بیست صذیته :
صفحهة اول در بنی عبدالشمی که ايشان رابنی امیه نیزخوانند مبنی بردوحرف
حرف اول درشجره خبیثه که ,ظلم و عدوان استیلا بر جمیم بلادمسلمان یافتند
بن حرب « ن امیهین عبدالشس بن ت#بد مناف مادرش هند نت
عقبة بن شیبه(۱) فرو بر ندةجگر حمزه عم پیغمیر خداصاو آتایُعلیه
وعلی آ له دراو ایلحا ل.زن حفص دنمغبره (۲) مخز ومی بود روزی دی د که اوازمهمان خانه
برونم یآ" ید وحال انکه غر یمیدر | آ نجاخو | بیده بود نا بر این طلاقشداده| بو سفیان بخواست.
معاو یبن ابیسفیان
وی پیش ازخلافت حط . .میرا لءومنین علیعلیهالسلام حکومتشام داشت حضرت دقم عزل
بر او کشید» اواهالی شام راباخود متفق کرده راهعدوان بیش گرفت وپس از [ نحضرت در
دبیم الاولسنهاحدی وار بمین۱ع تغلب والیشده دررجب سنهستین ۰ بسجین وفیت: گو رک
بطبیب نصرانی د-یدهبود که حضرت دسولصلی ال علیه و آله فرمودها ند که «معاویه بر
غر دین من خواهد رفت » درحین مرض نرداو رفته گفت نزد ما صلیبی هست که از عهد
عیسیعلیه! لسلام تا بعال بر گردن هیچ مریضی نبستند کهشفانیافت اگرصلاح باشدبر گردن
تو بندیم وی آنرا اقبال کرده بستن همان ومردنش همانبودوطبیباین سغررا شپرتداده
بصدققولخودایمان آورد(؟) .
بنمهاو به چون ,مشق منکسر (۳) کفیلموام انام شد.در بدو حال
از ۵ امام بحق وسبط نیمطلق امامحسین علیهالسلام دا شهید کردو
درمدینهٌ طیبهقتلوغادت وسبی کرده سنگ منجنیق برخانهٌ کعبه انداخت آخردرچهاردهم
دبیم الاخرسنه اد بم و ستین + بز باه واصلشد» ایام-عکشسه سالودوماه بود. درتجارب
السلف مد کرراست که درعهد وائق عباسی اعراببنی نمیر (ع) در بادیه آغاز فسادکرده
لشکروائق برسرایشان رفته آن گروه داقتل واسر نموده از [نجمله بیری بهاسیری ببفداد
آورد ندسر در پیش: با او گفتند [سخن بگوی گفت از این نو عحالچه مجالمقالاست گفتند(9)]
شمریبغوان » اینده ببت برخواند :
لقن اختی الزمان. علی فمیر بسیف التر ك و القتل الزجی
فقد نال()الدعی وعبد کلب عظیم الثبل من آل النبی
گفتنددعیدا میدانیم که بنزیاداست عبد کلب کیست؟ گفت میسوندختر بجد لکلبی(۷)
۱ عتبة بن دییمه صحیح است . ۲ب د : حوضبن مقیره . ۳س ع ۶ منک .
غیر . د- ع این قسمتدافاقد است ٩ م: بال » عونمال ۶-۷۰ تخل
ه ذ کر احوالسلطنت بنیآمبه
که اورا پیشمماو یه بردندحامله بودازغلام پدرخودیز نا و ییشمماو یه وضمحمل پزید کرد
بن یزید گویند از ادیپ خود محبت اهل الببت علیپم السلام
کسب کرده بس ازچپل دوزحکومت [برمنبررفت بدروجد خود
رالعت نمودة ] خویش راخلم نمود ودرهمانايام مسموم شد .
بنابیالعاص بناهیه بسمی عبیدژزیاد لعةابْعلیپما در جمادیالادلی
مرو آنبنحکم 0 و ی 2
سنهاد بعوستین ۹3 بحکومت رسیدهدررمضان سته خمس وستین 19
بر دست زنش باسفلالسافلین شتاقت » ملکش یکسال و چپار ماه از کوتاهی زمان اد
حضرت امیرالمومنین خبرداده که (۱) آن لهامرة كلعقة الکلب .
مه
بن مروان قایم مقام شده چون بر مسند شقاق باستحقاق نشست
عبد الماك ممحفی که بدانتلاوت میکردازدستنهاده گفت هذ اف ر اقبینی
و پیناگو باسعیدمسیب گفت چنانشدهام ها گر خیری کنم شاد ندیشو و | گر شری| ند یشم غمگن
نمیگردم وی درجواب گفت! (] ن تکامل فيكموت القلب پس ازست ویکسال درمنتمف
[شوال] سنهٌ ستو ثمانین ۸ بدركپیوست .
بنعبدا لیلك بعداذاو بحکومت دسید گویند عبدالملك درخواب
و لید دید که در محر اب کمبه چهادباد بول میکندصباح این خواب دا
پتمیدبن السیب گفته وی گف تکه چهپاد بسرتو بر تبهٌ امادت مسلمانان(۲) هیر سند مصراع
«زهی مراب خواب یکه به ز بیدار بست »> و لبدپس از نه سال وهشتماه فوتشد 5
۲ بن عبدالملك جوع الکلب داشت دد صفر سنهٌ تسم وتسعین ٩٩
سلیمان پسازدوسالوهشت ماه حکوهت بمرد .
5 بیمروان رفعسب ورد فدك کرد لاجرم بفرمودةٌ هشام مسهوم
عمر بن عبدا لعز یز شده دررجب سنهاحدی وماله ۱۰۱ فوتشد .
بنعبدا لبلك بنمروان وفاتشس ددبیست ویکم شعبان سنهٌ خمس
پزید ِ
ومائه ۱۰۵ حکومتش چپاد سال ویکماه .
بنعبدا لملك ,زیدین امام زين آلعا بدین علبه السلام درایام اودر
: کوفه شمادت یافت » وفاتش در د بیعالاولسنه خمس و عشر ینو
مائه ۱۲۵ تگومتین نوزدهسال وهشتماه .
۳ بن یز ید بن عبدا لملكك» روزیتفل بقر آن کردهاین آ بهبر آمد(۳)
و
ِ وخاب کلجار عنید مصحف رادریده آين دوبیت بگفت (4):
اتوعد کل جباد عنید فپا اناذاك جباد عنید
اذالاقیت د بكیو )حشر فقلیادب مزقنیالو لید
۱-خطبه ۷۱ نمج البلاغه . و نسخ مفشوشاست ۲-ع : امادات مسلمان. ۳ب سور
ابر اهیم »یه ۶ د: < جای اودوسه پیت بگفت » ودوبیت داذکر نکرده است .
ذکر احوال سلنت بنیآمیه 3
درچپارشابة ب بیستویکم جمادیالاو ای سنهست وعشرین وماگه ۱۲ به بمسالمصیر
رفت مدش یکسال و دوماه .
بن ولید بن عبدا ليلك درذی| لحچهسه ست وعشر ین رمائه ۱۲۹
با نمرد وملکش ششیهاه بود .
۱ بن و لیدین عبدالملك درصفر سنهسبم وعشرین وماله ۱۲۷ کشته
بر اهیم گشت»مدنشص دوماه و کری و
بن محمد بن هر وان لقیش جعدی»مادرش کنیز ك ابر اهیمبنما لك
مر اش است که کت کر یره وفزی از میب ند اکن
درز لفین در کرده بازی میکرد انگتش در آنجا بمانده آماس رد لاجرم بالضروره
قط عکردند » نوبت دیگرانگثت در آنجا کرده گفت بهبینم که اين کوچکتر است یا آن
قیگن با ه بندشد پدرشاعر آضنموده بدو گفت: با مرو انو انلانت لحمادلاجرمبمرو آنا لحمار
اشتهار یافت . قتلشدرشب یکشنبه بیستوهشتم ذیالحجهسنهاننیو لائین ومائه۲ ۱۳ درده
بوصیر ناحیه فیوم مصر بردست اشکر عباسیه؛ ملکشپنج سال » پسر انش : عبدالوعبیداله_
فرار کر دند عبیدالُ برردست حبده کذتهشد » وعبدایه باچند نقر خلاص شد عامل فلسطین
اورا گرفته بپدی عباسی فرستاد و تازمان رشید درز ندان(۱)بسر برده از آنجا که برون
آمد کور بود ودر بقداد برد .
حرف انی در بنیامیه که .راندلس مغرب حکومت کردهاند
شانزده نفراز ابتدای شهرد بیع الاول ستهتمان وثلامن ومائه ۱۳۲۸ تا صفر ستهٌ مان و
عشر ین و اد بممانه۲۸ ۶ دویست وهشتاد و نه سال ویازده ماه, ۱
بن »ماو یه بن هشام بن عبدااملك بنمروان. چونءباسیهاقو امش
را بکهتند وی فرار نموده به انداس دفت و در ربیمالاول سنهً
ثمان و ثلامینومائه۱۳۸ بحکومت رسیدولادتش درسنه تلاث عشر و مائه ۱۱۳ وفاتش درستهً
احدیوسیعین وماله ۰۱۷۲ هتکن سیوسه سال وچندماه.
بن عبدالرحمن کنیتش ( ۲ ) ابوالولید وفاتش در سنه شانین
كت و ماگه ۱۸۰ هفت سال ودوماه .
بن هشام لفرش منتصرواومجاهر الفسق بود لاجرم فقهای قرطبه
بمعادات او برخاستند [وسنگ براوانداختند] ویهیهر! بچنگ
عبدالرحهن
حدم
آورده در يك رو زهفتاد و دوفقیه رااژحلق کشید وفاتشدرذی| لحچهسنه مت ومائتین "۰ ۳
حکومتش بیست وهشت سال وده ماه .
6-۱ :مازنددان . ۲ -د»ع : لقیش .
۷ ذکر احوال سلطنت بنی امیه
بنحکم و لادتش درسنهستوسمین وماگه ۱۷وفاتشددد بیمالاخر
عبدالرحمن و ۸
سنه تمانو لائن رماگتین ۰۱۳۸ سی ویکسال و مه ماه
بن عبدالرحمن واوصد پسرداشتدیس از و یسیوسه تن درحیات
توت (۱) بودند وفاخش سنهٌ ثلاتوسبمین ومالتین ۷۳ ۱۰۲زسیوچهادسال
ویازده ماه .
ین محمد [وفا تشدرمحرم سنه خمس وسیعن ومائتن ۲۷۵ از
هندر یکسال و بازدهماه وده روز . ۱
بنمجمد وفاتش در ربیم الاولستلائمامة ۳۰۰ از بیست و بر
عبید الزه (۷ پنمستاد وداین دی دلیع بیست و پنج
0 سالو بازده ماه .
۱ بنمهمد بن عبید له | لملقب تاصر و چون بدر شم حمددر زمأنجدش
عبد لرحمن عبدانُ کشته شده,در آنوقت عبدالزحمن بیستروژه یود با بر این
و لیا لعهدی بدومفوض شذواعمامشمضایقه نک ردند [ واو درساخیس وعشرین ۲۵ شهری
در حوالی قرطبه موسوم بزهر! باتمام دسانید ومالبسیاربر آن خرح کرد ] (۳) دفاتش
دررمشان سنهٌ خمسین وتلائماله ۳۵۰ ازپنجاه سالوشش ماه
بنعبدا لر حمن ناصر وفا تشدرشپورسنهست وستین وللانمانه (4)
حکم ۳۹۰ از پانزده سال و کسری .
بنحکم بنعیدالر حمندرزمان اودولت آمو بهضعیف شده مخلر ع
هثام گشت »ونوبتی دیگردد نهم ذیال«جهسنهاربعماله۰ ۰ 4 بصکومت
رسید ودرحدود سنهسبع و ار بعما له ۷ در قصرش نایدید گشت » قریب چهلویکسال
۲ بن حکم بن عدللر حمن ناصر . با هشام درتنازع بوده با مداد
ملیمات قبیلةً بربر در پانزدهم شوال سنة اریعماله 4۰۰ بحکومت
رسیدودد؛فتم محر سنةصبع وار بعماله 1۰۷ درمصاف علیین حمود علوی گر فتار شده بقتل
متفه ازهفت سال وده ماه وهشت روز .
بن محمد بن عبدالملك بن عبدالرحمن ناصردرسنهثمان واد ماله
عبدآلرحمن ۸ درجنگ صنهاحیه کشتهشد .
بن هشام بن عبدا لجبار ین عبدالرحین ناصر در سیزدهم دمضان
عبدالر حمن سنةٌ اربمعشروادبسماله۱6؟ بضکومث نشست بعداژیکماهوهنده
رو ژکشته شد .
بن عبدالر حمن [ بنعبدالنه بنعبدا ار حمنالناصر ]درذیالةعده سنهٌ
ین ار بمعشر 4۱6 حا کمشدهددر پیم الاول سنه ستعشر و ار بعمالت۶۱۳
6-۱ : سيوسه سال درحیات . ۲ د » ع ندارد . ۳- ع ندارد 4 - ع : ثلائین ماه
ذ کر خلافت بنیعباس ۹۸
معزو لگشت بیمودردالاخر بز هر هلاك شد .
ها بنمهمد بن عبدالملك بنعبدا لر حمن الناصر درد بیم الاولسنهنمان
ِ عشر ۱۸ بهکومت رسید ودردوم ذیالحجهسنهاننیو عشر ین ۶۲۲
۳۹ بن عبدالرحمن بن هشام [ ئن عبدالجباد بن عبدالر حمن الناصر 1
امیه ۱ ور
دولتی متزلزل داشت در صفر سنهٌ ثمان و عشرین و ارعمائه
۸ برد .و آن طبقه بدومنقرش گشت .
6
در آل عباس که ايشان ر اهاشمیه نیز خواننداصول ایشانمشتمل بر دو سطر :
سطر اول در صنادیدایشان سیوهفت تن
ملکشان ازرو زجیعه چپاددهم ر بیحالاول سنهائنی و ثلائینوماله ۱۱۳۲ شب چپارشنبةً
چپاردهمصفر سنه ست وخمین وستماگه 9٩ پانصد و بیست وششض سال.
عیدالله بن محمد بن علیبن عبداله بن عبات بنٍ عبدا لبطلب» کنیتش
: ابو المیاس ۲ لقبش سفاح » و لادتش سنه خمس وماگه ۱۰۵
پیستدی بسمی حسن بن قعطبة [بن شبیب ] طائی و نصرت ابومسلم مروژی » در آدینة
چپاردهم شپرد بیمالاو لسنهائنیو ثلائین و مائه۲ ۱۳مادرش د یطه(۱) بنتعبیدالله بنعبدا لمدان
حارئی بود » وفاتشی درذی الحجه سنهٌ ست وئلائین ومائه ۱۳٩ از آاراو مدینهً هاشمیهٌ
<«اثباد4 است .
برادر پزر گترش » کنیت وی ابوجفرو لقبض منصود (۲) چون
عبیدالله بنابرخست تادانگی مضایقه میک_د ,دوانیقاشتپادیافت » چرن
معاویةین عبدانین جعفر طیار درسنهُخمسعشرومائه ۱۱۵ درعپد مروان حماد خروج نمود
تمامیبلادجبل (۳) رابتحت تصرفدر آودد دعمال بهرولایتیفر ستاداز آ نجمله ابو جمفررا
به ایذج (4) بحکومت دوان داشت واومدتی عامل آ نجابود.ولادتش سنخمس و تسمین
۵ درروزی که حجاج ملاك شد » بیعتشدرروز واقعهً برادرش [ مادراو سلامهبنت بشیر]
وفاتش درشنبةٌ ششمذیا لحجه سنهلمانوخسینوماله۱۵۸ درمکه از آاراوشهر بغداداست
که درسنه خمس وادبمین ومائه ۱6۵ بنیاد نهاد[و بروایتابنجوزی درزمان ابوجعفر خصت
هزارحمام درآ نجا داگرشد ] (۵) .
۱ع: دهبطه د : رطبه. ۲-ع بتصحیحبمدی + المنصوربالهة ۳ب منظود از بلادجبل ناحیهای
است . وب نام شهری است در خوزستان . 9 - نس ع ندارد.
ذ کرخلافت بنیغباس 14
بن عبید له دوانیق کنیتاوا بوعبداله » لفبشمهدی )۱( » ولادتنش
درایذجخوزستان سنهسبموعشر ینومائه ۱۲۷ مادرشام موسی بنت
منصورحمیری» بیعتش روژوصولخبر بدرش بینداد(۲) شانزدهمذیا لحجه (۳) سنه مان و
خمین وماله ۱۵۸ از آثاراو رصافهٌ بغدادست که الحال بغداد عبادت از آن است " وفاتش
در[ بیستودوم] محرم سنهٌ تسم وستینوماله۱۱۹ ددماسبذان (ع) ,
بنمحمد کنیتش ابومحید . و لقبش هادی مادرش خیزران »
موسی ولادتش سنه[سبم]و ار بعینوماگه ۱۷ بیعتشدرروز وفات بددش
» وفاتش درشب جمعه چپاردهم ربیمالاول سنهسیعیوماگه ۱۷۰ .
بن محمد کنیتدن ابوجمفر: لقبشی شید ۰ (۵) ولادتثی دردی
بیستوهفتم ذیالحجه سنهٌ خسیوماله ۱۵۰ مادرش خیزران »
بیعتشدرر و ژ فوت بر ادرش,وفا تشدرد بهطو سدرغرءجما دی الاو لیسنه تلاو تسعینوما که ۱۹۳
کنیتش ابوعبدا لقبش امین » بدرش دشید » مادرش ز بیده
محمد
هارون
بنتجمعفر بن منصوردوانیق »و لاد تش برصافهدرشو ال سئه سبعین
وماگه ۱۷۰ قتلش بردستطاهر ذوالیمینیندرشب یکشنبه بیست و پنجم محر مسنه لمانو تسعین و
ماله ۱۹۸ در فداد .
کنیت او ابوالباس » لقیش مأمون » پدرش رشید و مادرش
کنیز کی مراجل نام » ولادتش درباسریه درشب فوت هادی »
بیعتشس یکشنبة پیست و پنجم محرم سنهثمانو تسین ومائه۱۹۸ دفاتش در کنادچشةٌ بدیدون
حوالیطرسوس بیستم دجب () سنه نمانوعشرومائتین۲۱۸ ودرطرسوس مدفو نگردید .
بن دشید کید ش ابو اسحاق» لقبش معتصم ۰ (۷)مادرش کنیز کی
دحمل مارده نام" بیعتش درروز فوت بر آدرشی[ولادتش]شعبانسنه تما نینو
ماله ۱۸۰و فانشدرسامره در ینجشنبه 4 هفتمر بیعالاول سنهسبم وعشرینوماکتین ۲۷ ۲ از[ ؛اراو
سامره است . واودر کیال قوت ومروت بود (۸) .
کنیتشابوجمفر لقبشوائق(٩) پدرشمعتصممادرش کنيزك قر اطین
نام (۱۰) و لادتش سنه ستو تسمینوما /ه۹ ۱و فاتشدرچهارشنبه
بیستو سوم ذی| لححه سنهائنیو ثلائینو مائتین ۵ درسامره .
کنیت شابوا لفضل آقبشمتو کل(۱۱) پدرش معتصم ؛ مادرش امو لد
و 7 شجاع نام ۰ بیعشتشی روز وفات (۱۲) برادرش . ولادتشی سنهٌ
سبعومائتین ۲۰۷ قتلش شب چهارشنبه سوم شوال سنهٌ سبم وار بمین ومائتیت ۲6۷ و او
هار ون
اب ع بتصیح بعدی : المهدی با اب ع : براددش ۳ - ع ۰ بیفداد شتاقته .
ِ- نسخ مفشوشاست ۵ ع : الر شید باله ۳ بتصحرح بمدی : المعتصم باب ۰ شعبان.
۸-ع : مروت 4 ع : الوائق ق بالله . ۰ سس ع : : قر اطیس. ۱ ع : المت و کل علی ال ۲ ع
از روژ ولادت .
9۰ ذ کر خلافت بنی عباس
ناصیی استومعلنعداوت اهل یت :
کنیتش ابوالعباس لقبش المنتصر (۱) » بدرشمتو کل؛ ومادرش
محمد ۳ ی
کنیز کیحبشه(۲)نام ولادتشدرسامره درد بیم اللاخر سنه خمسو
عذر ین وماتین۲۲۵ بیعتش دوز قتل پدرش ۰ وفاتش در یکشنبه پنجم دیع الاخر سنة
نمانواد من وماگتین ۰۲۸
کذیتش ابو العباس لقبشی مستعین(۳)) پدرشمحردبنمعتصم مادرش
ام و لدمغادننام » ولادتش بسامره در سه شنبه هفتم رجب سنه
احدیوءشر نو ها تین ۲۲۱ بیمتش رو ژوفات منتصر ۰ ویرادر [ چپادم] محرم سنهٌائنی و
خمسن ومائتین۰ ۲۵ خلم نموده ودررمضان سنه مذکوره قتل آ ورد ند 0
۲ کنیتشی ابوعبدالُ و لقبای معتزاست (4)یدرشمتو کلمادرش
د 7 ید نام کنیز کی ولادءش بنجشنبهیا زدهم ر بیمالاخر سنه ثلانو
تلائین و مائتین ۲۱۳۴ تساه ه» بیعتش روزخلم مستعین» ویر آدر دوشنبه بیستو هفتم رجب
سنهخمس وخمسینومالتین۵ ۲۵ حبس نموده وددسیم شعبان سنه مذ کورفوت شد .
کنیتشی ابوعبداله لقبشمهتدی(ه) پدرش وائق مادرش کنیز کی
» رومیمر ب() نام ولادتشسنهٌ نمانعشرومالتین۲۱۸ بیعتشروز
خلممعتز هلا کش درسامره روذ بنجشنبه دوازدهم رجبسنه ست وخسی ومائتن ۲۵۰ .
کنیتش|بوا لعباس لقبش معتمد(۷) پدرشمتو کل».مادرشقسان(۸)
ام واد ولادتش سنةً تسم وعشر ین ومالتن۲۲۹ یعتشروز
خلممبتدی ۰ و فا نششب دوشنبه یازدهم ر جبسنه قمع سبءین ومائتین ۲۷۹ دد بغداد ,مرك
امد
مغاجاة بود . درعهد اوعلوی برقمی مشپود به صاحبزنج در بصره خروج کرده فتنهٌ او بالا
گر فت ومدت چپادده سال امتدا: یافت آخرهم درایام اوبردست برادرش موفق ددشنبه
دوم صفرستةٌ سیم ومافتیت» ۲۷ بقتل آمد .
کنیتثی ابوالعباس لقبثی المعتطد )٩( بدرش موفق بنمتو کل
ِ و ۴ ره
من مادرش حضر »و لاد تشیدرذی! لقعدءسنه | نی و ار بمنوماکتین۲ ۶ ۲بیعتش
درروزوفات عش معتید وفاتش بیستودوم دبیم الاخرسنه تسم و شمانینوماگتن ۲۸۹ .
۱ - ع بتصحیح بعدی : المنتصر با : ۷- د + حنبسه ۰ ۳ - ع : المستمین باه .
6 - ع بتصحیح بمدی : المعتز بالله جع < المپعدی بالهٌ . ع ۰ د: مرت
۷ ع : المعتمد علیالله ۰ ۸ خ قدان ۰ -٩ ع : المعتضد باه .
ذ کر خلافت بنی عباس ۱«
کنیش ابومحمد لقبش مکتفی (۱ ) پدرش معتضد » مادرش
علی خاضم , ولادتش سامره دررجب سنهٌ ار بموستین و مالتین ۲۹6 ۰
بیعتش در دقه بعدازفوت پدرش » فونش درشبشنبهٌ هفدهم ذیالقمده سنهٌ اربع وستین
ومالتین ۲۹6 در بنداد ودرژمان او قر امطه عروج تمام نودند "
کنیتش ابوالفضل لقیش مقتدر (۲) بدرش مستضد ۰ مادرش شب
جعهر ولادتش دمضانسنهاتنی وئمانین ومائتین بیعتش دوز فوتبرادرگ
هلا کش در جنگ مونسالاستاد درچپادشنبه بیستوهفتم شوال سنه عشرین و تلائماله۳۷۰
کنیتش ابومنصورلقبش قاهر(۳) * پدرش معتضد. مادرش قبول
ولادنش بنجم جمادیالاو لیسنهسبمو نما نینوماگتین بیعتشیدوز
قتل برادرش چون اتراك ازو ایمن نبودند وبعضی اعیان ابشان دا کشته بود لاجرم در
چهار شنبهٌ شذمجمادیالاو لیسن؛ٌ اننیوعذر ینو نلانماله ۳۲۲ اوداخلم کرد ندمدتپامکهول
درحیات بود وفانششب جمعهًسيم جمادیالاو لیسنه تسعو لائین و ئلاشماگه ۲۳۹ .
کنیتش ابوالعباس لقبش داضی (4) پدرش مقتدد (ه) مادرش
ظاوم » ولادنشسن؛ سبع و تسعینوما لتین ۲۹۷ بیعتش روزخلمعش
قاهر ؛ وفانش شبشنبةً شانزدهم دبیمالاول سنة نسموعشر ینو ثلانما/ه۳۲۹ بحکم اودست
ابن مقله واضم خط () که نامش محمدین علیبن حسن بنمقله است ووذیراو بود درسنه
ستوعشر ین و نلائمال۳۱۲۹قطم کردند واودرستة شمانوعشر ینو تلائمائهوفات یافت ۳۲۸.
۱ کنیةش ابو اسحان لقبش متقی(۷) پدرشمقتدرمادرطوب ولادتش
ابر آهیم شعبان سنه سبعو تسمین وماکتینبیمتش دوز فوت برادرش داضی
درعپد او تو ژونامیر الامر اشده وی درناحيةً سمدیه(۸)دردهم صفر سنه تلاو ثلائین و ثلاث
مائه۳۳۳ متقیرا مکحولساخت ودرشعبان سنةٌ سبموخسینو نلائماگه ۳۵۷ وفات بافت .
عیداله کنیتش ابوالقاسم لقبش مستکفی )٩( پدرش مکتفی [ مادرش
1 غض ] ولادتش سهشنبةً چپاردهم صفر سناننیو تسعینومانین»
۲ بیمتش درروزخلع پدرش وفاتشدرروز پنجشنبهٌششم دبیمالاغرسنهثمان وئلائین و
تلانماکه وقبلازآن درجمادی الاخر ی سنهً ار بم وثلائین و تلائمال»بفرمودةٌمعز الدو لهدیلمی.
مکضولشد دمغلوع شده بود .
۳" کنیتشس ابو لقاسم اقب مطیم(۱۰ ) پدرشمقتدر ماد رش مشمله ولادتش
فصل [ بقصرحستی در بیست وچپارم محرمسنه احدی وئلانایه ۳۰۱
- ع : المکتفی باه ۰ مع: المقتدر بالله ۳ ع :القاهر بای ۰ب ع :
الراضی باه . ه - ع: معتمد " خطو 0 ۷- ع : المتقی بال: ۸ ع:
ی سیدیه .۰ ۰-٩ 6 : المستکفی با ده ع بتصعیح بعدی :
المطیم به ِ
متحمد
محمد
۲ ذ کر خلافت بنی عباس
بیمتش دریازدهم جمادی الاخری سنة اربم و ثلائین وثلائمائه ۳۳۶ وفاش در محرم سنهةً
اد بم وسئین وتلانمائه ۳۲۹۶ ۰
عش ابو هن طایم » جرا , مادرش
و ۰
چهارشنبه دهم ذی القعده سنه لاثوستین و لائمائه ۳۳ درحیات پدرش چه او رامرضی
عارش شده خودرا خلم کرده دخلم طایم بفرمو ده بهاء! لدو لهدیلمی دریکفنبه ههد نم (۱)
شمیان سنهاحدی وامءانین وثلائماله ۳۸۱ ۰
کنیتش ابو المباس لقبشقادد(۲) پددش ابواسحانمقتدرماددش
احمد و رومیدقیه (۳) نام ولادتش صفر سنه ستو ثلائینو ثلاث
ماه ۳۳بیعتش بیستو سومشعبان(ع)سنة | حدی و آما نینو ثلائمائه۸۱ ۳[فو تشسنهٌ اد بمعشرو
واریعماگه ۶۱۶ ] (6) .
کنیتش ابوجعفر لقبشی قایم )٩( پدرش قاددمادرشبدرالدجی
عبدالژه ام الو لدارمنیه (۷) ولادتش جبعاً هفدهم ذیالقعده سنةٌ احدی
وتسعینوثلاامائه ۳۹ و در شب پنجشنبه سیزدهم شعبان سنهٌ سیم وستینوار بعماله ۷
وفات یافت .
کنیتش ابو انقاسم لقبشمقتدی(۸) پدرش ذخیرةبنقایم » مادری
عبدال(4 ۳-3 ارمنی ارغواننام ۰ )٩( ولاداش چهپارشنبه هشتم (۱۰)
جمادیالاو لیسنة تمان وار بمونو ار یعمائه 46۸ درصبحپنج شنبهای که جدش فوتشدءوفات
مقتدی به فجاهشب شنبهٌ بازدهم محرم سنهسبعو ما نینو ادبسائه ۸۷ .
کنیتش ابوالعباس (۱۱) لقبش مستظپر (۱۲) پدرش مقتدی »
مادرش زن تر کی » ولادتش شب شنبهٌ هجدهم شوال سنةٌ سبعین
وار ,عمائه 2۷۰ بیعتش درروز فوت پدرش » وفاتش شب بنجشنبةچهاردهم (۱۳)د بیم الاخر
احمک
سنهّ ائنیعشر وخمسمائه 6۱۲ .
فضل کنیتش| بو منصود لقبشمستر شد(ع۱) پدرشمستظپر مادرش طرقه
و لاد تشچپارشنبة چپارمدبيم الاول سنةخمس و نما نینو ار بعمائه
6 بیعتش روژوفات پدرشوی باسلطان مسهود سلجوقی مصاف داده بردشت اوآهبرشد
اماهمچنانمعز ز بودتا آ نکه در آنانناچندتن(۱۵)ملاحده اورابرظاهر مر اغه بکشتند درروز
پنجشنبةٌ هفدهم ذیقعده سنهنسم وعشرین وخمسمائه ۵۲۹.
۳۹ ع : د» بیستم . ۲- ع : القادربال. . 6-۳ دمنه د : دمنه. ع : رمضان .
۵ م این قسمت دافاقد است ع باه مه جع : ارمنیه ام . ۸ ع :
| لمقتدی با لله. ٩ 4 ارغون.۱۰- ده ع: ی یستم. ۱۱- ع: اپوالقاسم. ۰ ع: المستظهر با لله
۳ ع 7 چپادم . ۰۱4 المستر شدبا لله ۰ 8 ع . چندین.
کر خلافت بنیعباس 9۳
۲ ون ابو جعفر لقبش را شد(۱) بدرش مستر شدمادرشستالساده
3 نام,و لاد تش سنه ائنیو خسماله۲ ۰ بیعتش در دو شنبه بیستوهفتمدی
التعده سنا تسم وعشرین قتلئی بردست ملاحده بر دراصفپان بیست وینجم رمضان
سنهائنی وثلائین وخسماگه ۵۳۲ .
کنیتش انق عبداله لقیش مقتفی ) ۲ ( بدزش متظپر [ مادرش
باعی ] ولادتش دد دبیم الاخرسته تسه وشانین و اربماه
۹ ععتش بةرمودهٌ سلطان مسمود سلجوقی روژچپارشنبه هجدهم ذیالقعده سنه *لائن
وخممالئه ۰ وفاتششب دوم شهرر بیمالاول پسنه خمس وخمسین ای
۱ ی ابوالمظفر آقبش بتنجد (4) پدرش مقتفی [ مادرش
تسف
# اه و لاد نم دی الادلسنه تمان عشروخمسماله ۵۱۸ ببعتش
روزوفات ] (۵) پدرش وفانش روزشنبه نبم ربیمالاخرشنة ستوستین وخمسائه ٩ 9.
و
غصه] (۷)ولادتش ششمشمبانسنً ست وثلائین و خسماله 0۳۹
بعتش روز واقعهٌ پدرش وفاتش شنبه ساخ را وسیمین وخمسماثه 6۷۵ .
احمد (۸) کنیتش ابوالعباس لقبش ناصر(٩) پددشهستضی, مادرش زمرد
نام ولادتشهشنبة دهمرجبسنة ثلاث وخمسینوخسماله ۵۵۳
بیعتش روزفوت بدرش وفاتس سلخ رمضانسنةاننیوعشرین وستمائه۲ ۱۳ .
کنیتش ابونصر لقبش ظاهر (۱۰) بدرشناصرمادرش الطوننام
بیعتش در روز واقعهٌ پددش » وفاتش جمعةٌ سیزدهم رجب سنهٌ
ثلاث عشرین وستماله ۳ ۱۲ .
۳ ابو جعفر لقیش فنص پدرش ظاهر » مادرش .
ولادتش سیم صفرسنه مان ومانین و خمایه 6۸۸ بیعتشروز
واقعٌ پدرش [وفانشدرصباحجمهةٌ دهم جمادی الاغریسن؛ ادبمین وستءاله 16۰] (۱۱).
عبدالزه رن ایواحید لقبش مستعصم( ۱۲) پدر شمستنصر مأدرشهاچر
۱ نام یعتش روزفوت پدرش درعپد او مفول جپانر | مسخر ساخته
هلا کوخان بنتو لیبنچنگیزخان بغدادر | [محاصره کرد و بعد از(۱۳)] سیر فتلعام کرد
مستعصم و اولاد را در شب چپارشنبة چپاددهم صفر سنهٌ ست و خمسین وستماه 1۵1
با[هز ادمزادو ] (۱۶) شنصدهزار[از اهالی آ نجا](۱۵) بعقيدة یافعی بقتل آ وردیاقوتخطاط
[ که از جمله مداهیرزمان است | (۱۸) ازجملهمماليك اوست و در سنهٌ سیع و شتین
وستمائه 11۷ وفات بافت .
محمد
منصور
۱- ع: الرآشدبالله. ع: المقتفی باه ات ندارد. ۳ ع: اامستنجد ,ال 9
ع : المستضیء بنوراله . ۷- این قسمت در نستخهم نیست . ۰ : عبدالل ۰ - 6 الناصر
لدین الله ۱۰ -ع : الظاهر باب ۱۱۰ - این قسمت ازنسخة ع ساقط شده است .۰ ۱۲-
ع : الستعصم با , ۰۱۳ ۱ ۱۵۰ ۱ب دونسغةٌ ع نیست .
ت ذ کر سلاطین آل عباس مصر
سطرژاني : در ذکرچند نفر از آل عباس که بمصرریختد
حکام آنجا بنابر مصلحتی ایشان را خلافت دادهاند .
بن ظاهر بن مستنصر مشهود بهاسود درو اقعهً برادر بمصر کر یشته
ملك طاهروالی آن جا بدو بیعت کرده ملقب به مستنصر کرده
اسباپ حکومتش ترتیب داده ویرا حسب الاستدعای او بیفداد روات کرد وی در ناحیه
آفباد بافوجی از تا تاردچار شد ند درسنه ستین و ستمالمه ۰4۰ در آن مصاف مفقود گشت و
۳ ازو نشان ندید .
احمد
احمد
لقیش حاکم تفن ابوالعباس» ین حسن بنآ بو بکر بنعلی ئ
منصودین فضل ین مستر شد درسنه احدی و ستین و ستمائه 1۱
ماك طاهر [والی آنجا(۱) ] درمصرجپت او مجلس عظیمیمنعقد ساخته بدو بیعت کردتاچهل
سال وچند ماء (۲) در آنجا مطاع بود ودرسنةاحدی و سبعمائه ۷۰۱ وفات یافت .
تایه بهاللجا کم نید ازندرمقتدا شده خطه وسکه آن دیار با
المستکة باه من م4 رپ ۱ یاد پاسم
او بود ۰
المعتة با آبو بکرفایم مقام گشته درشپودسن؛ خمس وخمسین وسبعمائه
۵ امیر مبارژالدین [ مظفری با و کیل او بیمت نموده دد
قلمرو خود خطبه باسم اوخواند ] (۳).
فررو ع عبأسیه مشر وح درپنجحرف
حرف اول : درملواك طاهریه
طاهر بن حسینبنمصعب بندز نق(4) بناسعد بن اسدبنز بیدبن با آنبن
مای خسرو بنبپرام بن اران بن موروث بن دستم بن سدید بن
دوستان بنبرسان بنحوركبن گر شاسب بناسرط بن اسهم بنطورك بنالست بنسپندست
بن اودست بن طلاح بن اوسند بنمنو چپر الملكگ » الملقب به ذوالیمینین ازامر اء عالیجاه
مأمون بود چون بو اسطهٌّ قتل براددشمحمد امین خاطر جمی ازمأمون نداشت بنابرین احمد
بن ابوخالد احوال او دا تعپدی نمود تا ایالت خراسان جپت او از مأمون گرفته وی دد
۶-۱ ندارد ۲۰۰ ۸+ اندماه ۰ ۲ - ع فاقد است " 4 - دریناسم و در اسامی
دیگر نیز اختلاف اند کی دیده میشود و بنسخهٌ ع اعتماد شد .
ذ کرسلاطین بنی اغلب ۵
سنه خمس دمائتین ۲۰۵ از عقبهٌ (۱) حلوان تااتصیمشرق و الیشدهوددجمعهای ازجمعات
سنه سبمومالتین۷ ۰ نام مامون ازخطبه انداخته همان شب وفات یافت .
توت بن طاهر بعداژیدر بحکومت دسیده [ وی بفایت ادیب و فاضل
بوده چنانچه سیبویهاستاد نحویان ازبصره هوای خراسان کرده
تا ازومستفید شود در آن ائنا در بلدهُ ساوه فوت شد آخرطالحه (۲) ] در شهور سنهٌ ادبم
عشرومائتین ۲۱8 وفات پافت (۳) .
عبدالله بن طاهر پساز بر ادر والی شد شا نزده سال خکومت کرد ودد
: دبیم الاول سنه لائین ومائتین» ۲۳ در گذشت . [ وی فاضل و
باذل بوده چنانچه ابوتمام طابی قصد صحبت او نموده چون بهمدان دسید درخانة بنیسلمه
نزول نموده بنابرشدت زمستان چند روزتوت ف کرد ودر آ نجا کتاب حماسه را باسمعبدالزه
با تمام دسانیده ازوی مراعات تمام یافت (4) ] .
طاهر بنعبدالله بنطا هر بعداز پدر قایممقامشد » درد جب سنه مانو ار بمین
ومائتین ۲4۸ فوتشد .
بن طاهرین عبدالُ پس از بدد بحکومت نشسته یعقوببن لیث
قصد او کرده ویرا درشوال سنهٌ سبم وخهسین ومالتین ۲۵۷
گرفت ودیگراز آن طبقه [کسی] (ه) والی آنجا نشد .
حرف ثانی در بنی اغل بکه در افر یقیه اقتدار یافته اند
محمد
ات بن سالم بنعقالبنخفاجه بن عباد بن عبداله بی محرثبنحرامبن
1 سمدبن مالك[بنسمد(؟) ] بن زیدمناةبن(۷)تميم بحکمابوجعفر
دوانیق والی افر بقبه شده درشعبان سنة خسین ومائه ۱۰۵ کشته شد.
ابر اهیم پن اغلب در محرم سنه ادبم و ثمانین و مائه ۱۸6 والی
کته درشوالسنه ست ونععین وماءه ۱۹۹ فوت شد 1
بنابر اهیم بعد ازپدد بحکومترسید درذیحجهسنهاحدی ومائتین
عبد ال ۱ ونان بافت .
ی بن| بر اهیم بعداژ بر ادر بحکومتدسیده دررجب سنهست وعشربن
زیادهالژه ومائتیی ۲۲٩ درد گذشت » ملکش بیست و یکسال و ه ماه
وهشت دوز .
ِ بن ابراهیم(۸) بن اغلب کنیت اوابوعقال بعداز حکومتدوسال
ونهماه دردبیم الاخرسنه ست وعشر ینومالتین۲۲ ۲ در گذشت .
۱ ۶ "۰" ۶ ندارد ۰ #فرمانیافت. ۷- م : زید سّ ۸- ع 1 زیادةاله بن
ابراهیم.
91 ذ کر سلاطین طولونیه
بن (۱) اغلب کنیتش ابوااعیاس از آثاد او مدينةٌ عباسیه است
که درسنهً تسم و تلائین و مامتین در حوالی تامرت (۲) ساختو
انلح بن عبدالوهاب اباضی آ نر اسوخت وفاتش دردوشنبةٌ غرة محرم سنه اثنی و ادبعین و
تین ۲۶۲ [ مکی بازده سال وهشت ماه وهفت دوذ. ]
بن محمد کنیش ابوابراهیم بعداحکومت همت سال وده ماه و
محمد
احمد ۲ ۰
دوازده روز درسهشنبههفدهم ذیقعده سنه تسم وادبعین ومالتین
۶ (۳) فرت شد وی درایام سلطنت هزار حمارساخت و چندین هزار غلام خر ید و
خلق درزمان اودر اسایش بودند .
۱ یادةاله ( بن احمد کنبده ی ابو میحمد ,مد از در بعکومت وم مت ودردوشنبه
زیادةال(۹ (؟ نو زدهم ذی| لقعده سنه خمسینوماء تین ۰ ۵ ۲در گذشت مدت حکومتش
یکسال ودودوذ .
دك بن احمدین محمد پساز برادر قایممقام شد کذیت وی ابوعبیداله
وفاتش ددسنهةً احدی و ستین ومائتین ۰۲۱
[ابراهیم بن احمدبرادزش والیشده درشب شنبه نوزدهم ذیعقده سه تسم
وئانین ومائتین ۲۸۹ متوفی شد (ه) ] و او بغایت عادل وفاضل
وزاهد بوده | کثرمحال جزيرة صقلبیه دابگرفت و اداده#حج داشت اما توفیق نیافت .
بن بر اهیم ا ی با بوالعیاس_ بفایت عادل ومتشر ع بودچنانچه
علما را دردیوان حاضر ساخته بفتو ایایشان عمل کردی درزمان
ایو مب ۳ شیعی دعوت اسماعبلیه کرده عروح "مامیافت وعبدالله درشب چپادشنبةً آخر
شمبان سنهٌ تسعین ومالتین ۲۹۰ بردست غلامان کشته گشت .
زیادهالله : تِ
درشپورهنهست وآسعین براوغالب آمده وی بدیارمصر گر یعت
و آن دولت بدو متقرض شد .
عیدالله
بنعبدا لله بن| بر اهیم کنیتشیا بو نصر پس از پدر پادشاهشد | سماعیلیه
حرفسو : در طولونیه
طولون تر کی بود از متجندهٌ (۰) عباسیه .
پسر او کسب فضاگل نموده اعتبارتمام یافت ودر*پود سن ادبم
وخمین ومائتین ۲۵۶ ایالت مصر بفرمان منتصر (۷) بدودجوع
شده و آن جادا بواجبی ضبطنموده ودرستةٌ سبم وستییومالتین ۲۱۷ [ولایت شام دانیز
احمد
به حوزه تصرف در آورد و در ِ ذیالحجه سنهٌ ست ومالتین ۲۶۰ ] (۸) وفات یافت
حکومتش ش با تقلال ست و نش ی سال .
۱-نستخهع مفشوش ومکرر است ۰ ۲ - ع نامزت. ۵۰۳ ۸ -درنسة ع : نیست ۰ ۶ -
ع : محمد. با ع : ماحیده . ۷- ع معثر "
ذ کر خلافت اخشیدیه
۳ تن شیف اطولون من از بدر یحکومت دسید و درشپورسنه احدی
خمارو و ْ ۰ ۳ ۱ 1
و سبعین ۱۷۰ درموضع تواحيیس فاسطین شام پاهعتضشد عباسی
مصافدادهشکست یافت آ خر مبدل بصلعشدهمعتضددختر او قطر الندیرا بخواست و در
ذی الحجه سنهٌ ائنی وشما نینومانین ۲۸۲ بردست بعضی غلامان کشته شد.ایام حکومتش
دوازده سال ۱
بن خمار و به [ بجای پدر نشت و بعداژ نه ماهدرسنه ثلاث و ما نين
ه- 0 1 5 ۳ ۰
ی مائتین ۳ کشت شد
هت بنخمارو به (۱) ]بس از بر ادر (۲ ) بحکومت نشست آ خردر یازدهم
صفر سنه أنی و تسعین وماأتین ۹ ۲ کشته گشت
۳ ان بن احمد بطو ون چند روز ایا لت را پیش خود گذرانیدههم
نشییر ِ
ِ در ان چند روز گرفتار شد واین دولت بد وانقر اض بافت .
حرف چپار در آخ شید یه
. 1 ۲ اک 1 ظ
بنطفح وطفح ازملکز ادهای فرغانه مفداد افتاد محمد در بغداد
ذر [ و غنیه آمتعصفت و جب س نان راعش :۲۸ منز لد کشت
ومقتدر اورادرسنه . . .ولایتشام داده قاهر دررمضان سنه احدیو عشر ین و ژلاما 42 ۳۳۲۱
ولایت مصر را علاوه آن بدو هر جوع نموده وراضی او دا ملقب باخشید گردانیده بعنی
سلطان السلاطین باصطلاح اهلفرغانه »والکای جزیره وموصل داضمبهٌ ولایت فرمود
واورا استیلای تمام دستداده صاحب چپار صد هزاد کس شد و تختی ازطلا تر تیب مود
ودهشت هزار غلام داشتهر شبدوهز ار بحراست اوقیام مینمودند آخردهجمعه بیست ودوم
ذیالحجه سنه ار بم و ثلائین و ثلانما/ه 6 ۳۳دردهشقفرمانیافت »نعشی اودابه بیت المقدس
نقل کرد ند
ابوالقسم بناخشید مشهود بابو حود یعنی نيك بعد اژ پدر حا کم شده .
کافور غلام پدرش کفیلمپاءاو گشته ویدد آخر سنة تم و اربمین وثلائمانه۹ع۳
وقات یات .
ابوالحسن علیبن اخشید عد از برادر حاکم شده و بدستور کار دردست
کافور بود آخرددسنه خهس وخمسین و لائماگه »۳۵ در گذشت .
۱ - عندارد . ۲ - ع : پدر .
0۸ در احوال آلحیدان
ابوالسك کفور خادم غصی بفایت شدید السواد بودمصراع «برعکسی نهندنام
زنگی کافود» واخشيد اورا به هجدهدیناد خریده بوددرضبط و
سیاست عدیل نداشت ودرممالك مصر وشام خطبه وسکه بنام اوبود و متنبی قصاید غرا
بناع او گفته .وفاتشدرسنهدنبه هشتم (۱) جمادیالاو لی سنهة ست دخمسین و لائماله ۳۵۲
عمرش شصت سال واندی بس از اوممالك [مصر ] بدست اسماعیلیه افتاد .
حرف پنجم در اجوال آل حمدان
ونسب ایشان برین موجب است ۶
ابو الرپیجاعبد الله بن حمدانین حمدونین حارثه نعمانین راشدبن مسمودین دلهم
(۲)عطیفبن سراقه بنحاد تهبن محرم بنما لك بنو عید بنحبیب بن
عدی ,ن اسامهةبنها لین بکر بنحبیب بنعمر بن تعلیه بنو ایل بنقاسط بن نبت بنقصی از بنید بیعه
دبرامکتفی عباسی در سنه اننی و سعین ومائتین ۲۹۲ ایالت موصل و توابم داده بدفع
فاد | کر اد مأمور ساخت وچون تهاونی درادای (۳)مال از آل حمدان واقم شدمونس
خادم بچنك ایشان رفتهدرسته ثلاث وثلائماه ۳۰۳ ابو الپیجا و برادران مقید ساخته
ببفدادفر ستادوایشانر ادر دارالخلافه محبوس ساختند ودرسنه خسن و تلاتمائه ۳۰۵ خلاص
شده درسنة آمان۳۰۸حا کمطر یقخر اسانودینور گردید آ غردرغو غایخلم مقتدر در سنهٌ
سیم عشر و ثلا"ما ۳۱۷۰۶ کشته شد .
بن عبداله اقیش ناصر الدوله و کنیتشابومحمد درمحرمسنه ثمان
۳ عذر وللاشمائه ۳۱۸ ایالت دیاد ربیعه یافته اقتدارتمام پیدا کرد
ومیاناو ومعز الدوله دیلی برسرایا لت بعداد | کثر اوقاتفتنه وفساد دست میداد وچون
نسبت باو لاد سخت گیرو سییءالخاق (6)بودهم هذاخبر فوت برادرشسیف الدوله که بدو
دسید از کمال حزن وملال دماغش مخبط (۵) گردید لاجرم پسرش ابو تعلب (*) او
را گر فتهددیکی ازقلاع نشاند وجمیم مایعتاج اورا آماده ومپیاساخته آخردردبیم الادل
سنه ثمان وخسین و للائمائه ۳۵۸ فرمان یافت .
۳۳ رن ناصر الدو له کنیتش ابو لب و کنیتش عدهةالدو له(۷) بدرر ادر
و شب شنبه بیست و چپارمجمادی الاولسنهست و خمسییو ثلائما»
۱ ع : بیستم . "س ع :دلم . ۳ - ع : آزادی .
6 - د .سوءالخلق ود , ۵-ع:وملااشنمحیط ٩. د :< ابوالقلب > وهمین طور
استدرددموضمدیگر کهخواهد آمد . ۷ د: عدو الدو له .
ذ کرخلافت آلحمدان نش
(۳۵۹) گرنته والی ولایت او گر دیدودخترعز الدوله بختیاد دیلی را بیپرصدهز اردیناد
بغواست وچون عضدالد و لهقصد بنی عم کردوی بجهت آن وصلت او دابلشکرمده نمود
و ءضدالدو له تصدالکایاو کرده ایوعلب اذییموی پناه مصریان پرده در اثثای داه درد
سنة تسم وستین وللائمائه بردست معرحبندعقل ( ) کشته شد .
بن عبدالٌ کنیتش ابواله ن لقبش سیفآلدو له پادشاه عالیهاه
علی شد و بعد ازواقعهً اخشید بردمهق و حلباستیلا یافته اکثر اوقات
بغزای دوم مشفول بودو بغایت فاضل وذیلت دوستلاجرم اقاف لعالم نزداو دفته مراعات
یافتند ازجمله ابو نصر فاراب ی کهاورا مامتانی گفتند روزی که مجلساو مشحون بفضلابود
بصورت مجهول بدانجادر آمده درمباحثی که درخدمت اربگذشت تمرفات غریب نودو
چون کیفیت (۲) حالش برسیف الدو له ظاهر گشت ویرا باخود برتخت نشانده درتعظیم
واجلال او مبالفه نمود ابو نصر هم در آن ایام ارادهٌ حجاز (۳) کرده در عسقلان درسنهةً
ثلاثوار بعینو لائماته ۳6۳ بردستقطاعالطر یق کته شد گو بند سیف الدو لهسیشتر کتاب
در سفرها هبرآه خود داشتی چون کتاب اغانی ابوالعرج اصفمانی (4) دا بدید بدان
قناعت کرده ازحدل آ نها مستفنيشد ومتنبی تصاید غرا(ه) درمدحاو دادد وناتش ددصفر
سنه ستوخمسین و ثلانها/ه ۳۵ولادتش درذیا لحجهسته ثلانو نلائمامه ۳۰۳ .
ابوالمعانی شر یف سیف الدو له قایم مقام پدرشد ملقب بسمد الدو له گردید
۱ و فرعور () معلوك پددشدرسته تمان وخسین بروی خروج
نمود حلب را از وانتزاع کرد آخردرهیانة ايشان درسنه تسم وخسین صلح شده بدستور
خطبه باسم ابوالمعالی خواندند وفاتش دررمضان سنهاحدی وئمانینو ثلائانة۳۸۱ .
ابوانفضائل() الملقب بسمیدا لدو له بن سعدالدو لهقايم مقامبدر گشته چو نکودك
بود بدراورابفلامخود لول جراحی سفارش نمودعز پزاسماعیلی
طمم در آن ملك کرده لشکر بر سراو فرستاد و لول متوسل برومیه شده قیصر شود
متوجه شده منجیق کین (۸) قاید لشکر مصر بپزیمت دفت این خبر که بعزیز
رسید خود نپضت نموده مپلت ساخت )٩( آخر ابوالفضائل سنهٌ احدی وتسعین و ثلائمائه
۱ب دا : ین معقل . آ د :ریب امودوایو نصرهم چون کیفیت الخ . ۳ - ع: نچار ۳
4 دامع : ابواللصر اصفپانی . ۵ د مفشوشاست ۰سد دفرمود ع :فرموددر
۷ د ۰ ع: ابو الفضل .۰ ۸ ب نس م نقطه ندارد ,ودرنسخه د کلمه ساقط شده است
-د: بپات ساخت : ع : سهلت ساعدن .
.1 فر ع آلحمدان؛ سلاطین| نداس
مسموم گشته (۱)[وفاتیافت ]او لادشابوا لحسنعلیو ابوالدعالیشر یف لو لوّدا چند دوزی
عأقبت اخر اج نموده مصر رفتند و آن نوم بدیشان منتپی شد ند
فرع آلحمدان
اتابك لول دخترش درحاله سمد الدو له بود وبرواسمی بیش نه » ومعهذا
قصداو کر ده دخترش باجاریهاش ذهری بوی داده اورا بکشت
و پس ازاندك مدتی اولادش را اخراح نوده خود استقلال یافت تا آ نکه در ذیالحجهة
سنتسم ونسمین [وثلاثماه ۲(۳۹۹) ]وفات کرد .
لد اء له ت نسته لقب < ! مر تن الدوله نپادودر
ابو النصر م ولو وم انز چا
نهخم یوار عماگه ۶۰۵ بجنك بنی کلاب رفته فتح نامغلام پدرش را
به بات در حلب گذاشته ودر آن معر که بردست بنی کلاب گر فتار شده خود راهم بمال
خرد و اخریدوچون حلب آ مدفتحاوراراه نداد ویبروم رفت وملك به اسماعیلیه افتاد بعد
از اندك دقتی بنی گلاب متصر ف شد ند .
صفحهسو )
درحضر أت سادأت که ولات ولابت گذتهاندمبین درششسطر
سعار اول در سلاطین اتدلس
ادر بن عبداله محض بن حسن مثنی بن حسنمجتبی بن علیالمر تضی
سس علمها لسیة قاتا .کفیخش ابوء دالله درواقعة نفخ ۳ درسنه تسم
وماثه افرار اءوده بمصر رفتوچون واضح مو لیصالح(؟) بن نصود بر ید آ تجااذقبلهادی
1 عباسی ](6)شيعةً مخلص بوداودامدد کرده با ند لسروانداشتو اودر اقصی مغر ب() در
اراحی طذحه درمدینه و لیله آغاذ [دعرت(۷) 1 کرده بدعوت جهعی ما زقوم بر بر تقو گرونده
یاذشاه شد , هارون از ین خبر مضطرب گشته داود )۸ نام شخص که بشماخ اشتهار داشت
بدانجا فرستاد و او بعدمت ادر بس رسیده ازروی »کرو تلبیشس درسلك مخصوصان او در
آمده تا[ نکهاوروزی ازدرد دندانشکایت کرد ویچیزی باو داد کهدارویدندان است و
ادر پس درسیحر آنرا بکار برده بدان در گذشت [ وی را داریهای حامله نود او لیاعدو لحم
تاج خلافت برشکماو نمادند(٩) ]وا پسازچهارماه پسری آورد اورا ..
۷ نع 8 موشیو کته . ۲ مدصو ص اسهد .
۳ ب مد فج ۰ ع تج . 4 ع: صالی ۰ ه - ع فاقد است ٩. - د ؛ چمریب
۷ ب ع آدارد ۸ - ع : واو نام ۰٩ - ع فاقد آشت-.
درذ کر سلاطیناند اس ۱
نام نپادند ودراسلام بغیرازاو کسی رادرشکم ساطات(۱ )موسوم
نکرده| ند و گو یند(۲ )حضرت رضاعلیها للامدرحق او فرموده:
علیکم بادر بس بنادر یس بنعبد الزهفا نه یحباهلالبیت
ادر یس
عمر بناددیس درمدینه زیتون و توابموالی بود . بسآژاد...
ادر یس بن عمر قایممقام رونت هه آر | نویه
بن اددیس حاکم گشته درمفرب مدینهای موسوم بحبلالک وکب
ساخت .همچنین سلطنت ۲ نجاازساف بخافمبرسد تا؛
علی بن احمدالتپور بعمود بن ابو القیس ( 4 ) میمون بن احمد
بن علی بن عبدالله بنعمر » دراو اغرستة ست داد بعا/ه۶۰1دد
ده فرسنگیقرطبه باسلیمان مرواني جنك کردهاورا بگررفت بس از آناو برادرش وا بوالحکه
سلیمانبن عبدالررحمن ناصردابکشت ودد[محر م(۵) ]سناسبم ۰۷)درة طبه بسابطنت نشست
وملقببناصر لدینالله گردید ودر بیستو هشتم ذیالقمده [سه ثمان (۲) ] وارب 6۰۸۵
بحمام رفته بردست غلامان مقتول شد .
۳ بنحمود پسازواقعاً برادر درقرطبهبدو بیمت کرد ندملقببیآمون
تنج شدء آخر یحبیواددیس برادرژادها با او تنازع (۷) نموده وی
درسنه ادبم عشرواد بعماثه > ۱ بردست یحیی اسیرش«ه محبوسبود تادرد 14 حدیو ثلائن
وار ما۳۱ کشته شد .
بنعلی درحینی که قاسم ازقرطبه باشبیلیه (۸) دهثه بودودرسنه
بجبی ائنیعشر وادبهماگه 4۱۲ ازمالقه لغار کردهدر قرطبه درمستپ
جمادیالاو لی بر تخت نشست وخود دا ملقب بمعلی(٩) گرد نبدودرخلال آناحوالداعیان
امویه بار دیگر خطبهباسمایشان خواندند چون بنا بر انذهاب دو لت یکچند کسایشانهلاك
شد ند محددا خطبه بنام بحیی خو اند ندو اودروتمحاصرة اشیلیه ده محر سنسبم وعشر ین
وار بعباگه 5۰۷ بردست اهالی آ نجا کشته شد .
۱ ۵ : بغیر اژاو کیدادیگر بسلطت . ۲ -کلمادو گویند» درنسخهٌ ع نیست .
۳ -عیسی در اسخه ع نیست ۰ - :ابو العیس »د : ابو الفتبق . وحمود
لقب احید است ۰ ۵ ٩۰ -ع ندارد " ۷- ع د : شازع ۰ ۸ - نسخهها مغشوش اند .
۰۲-٩ د مفهومنیست
1۲ ذکر سلاطین یمن
س "۳
بن علیبن حموددرواقعه برادردرطنجه بود وامراء علویهاورا
۱ ۲
ددیس طلنمده بادشاهی بر داشتند » وملاقب تبتا نز بانه(۱)شدو درسنه
احدیو ثلائن۱ ۳ وفات یافت .
۱ بنبحبی [بن علی(۲)]پس ازعمبادشاه شده ملقب بستنصر(۳)
7 کیت ودرسه ار بع و ثلائین واد بععائه ۳۶ ملاك گعت .
۳ بنبحیی بعد از بر ادراورا از ز ندانبیرون آوردند بحکو مت نسته
دیس ملقب بعالی گردید.اماتدبیری نداشت دو لتش متز لرل بوددرسنه
مان و ثلانین ۸ ۳عساطنتر | ببنیاعمام گذاشته بحکمایشانددیکی ازقلاعمحبوسشد و نو بتی
دیگر اورا بیرون آود ده حا کمساختند [آخر ] درسنه ستوار نع غ فوت شد.
بنادریس [بنعلی(4) ] بسلطنترسیده لقبمهدییافت »و بر ادر
محملد
خودحسندا و لیممدساخته ملقببسام ی گردانید » وپس ازچند گاه
اور ااز پیثیخودراندهوی بجبالعماررفته بااو بیمت نمودند »واهالیجز برةُخضر | (۵) محمد
بنفاسم بنمود(٩) دا بعلافت برداشتهملقببمبدی ساختند ودد آنوقت چهادتنازعلوبه
با مر خلافتمو سومبود ند و محمد بنادر ,سدرسنه خمسو ار مین واریعماکه 4۵ ع وفاتیافت »
و عقيده صاحب عمدءةالطالب نازماناو ساطنتدر آندو. ماننود.وفات[صاحب(۷)]عمده
جمال احمدمعر وف بایعتبه درهفتم صفر سنه نمانو عشر ینو تما نماگه۸ ۸۲
سطر ثانی در سلاطین یمن
بنحسینمادرشام حسن نت ید مهمد بنحسن تنسلیمان بنداود
بنحسنمتنی , السکنی بابوعبداه (۸) بنقاسم دسیبنابراهیم
طباطبابن اسماعیلدیباج بن| بر اهیم بن عمر بن <سنهتنی»در ژمان معتضددرسنه ما نینوماگتین
۰ دریمن ظپور کرده ملقب بهاد ی گردید . آخردرذیالحجه سنهئمانو تسعین ومالتین
۸ [درسن] (٩)هفتاد وهشتسالگی وفاتیافت, واودا کتابیست درفقه زیدیه موسوم
باحکام » قریبهفتسال (۱۰) مکهٌ معظمهخطبهبنام او خواندند .
بن بحیی کنینشا| بو الةاسم ؛ و لقبشمر تضی ؛؟ یس بدر والیشد
او فقیه وعالم بود باصول وفروع .واورا تصانیف بسیار است .
بحیی
۱- ع»: بتایید باه . ۲- معصوصنستة د ۰ ۳ ع : بمنتصر .
6 ۵ عندارند " ۵ -ع: حضراه: * - ع : محمود ٩۰۷۰ ع : ندارد ۸ -د.ع
بعبدالله ودرنسغه م نسبمادرش را بعداز کنیه ونسبخودش ذکر کرده ۰ ۸-۱۰ بیست
وهفت سال .
ذ کرشرفاوحکام مکه معظبه ی
ملادنشی درسنه مان دسیعین(۱) ومائتین ۳۷۳/۸۰ وفاتشدرسنه خمس عشر و لانباله ۳۱۵
اهنت بنیهیی که ملقب بناصر لدین ال بودقایممقام گشت ودرسنهادیم
وعشر ین و ثلا"ما 44 ۲۳فوت شد .
حسن بناحمدا لیلقب بهمتهب(۲) والیشد .
بحیی بناحمدناصر بعداژقتل پر ادر بحکومت ناصر رسیده منصود لقب
و یافت واوهعاصرممزالدو له (۳) بنبوبه است .
پوسف بن بحبی بعداز او پسرشابومحمد داعی آتزمتها کرد
ابومحمدعبدالله _ بن مصدینقاسم بجای آباء نشست .
سطرثالث درشرفاوحکا) مکهمعظمه
۷ السکنی بابومجمد. ینمحمدالامیر بنحسنالامر بنمهمدالا کبر
تش بنموسیبن عبدالمحض(ع) بنحسنمثنی:ن اما بحسن علیها لام
درعهد: طیم عباسی برانکهور تر کی گماشته عز یز اسماءیلی بادشاهمصر درسنهة ستینو
تلائماله ۳۰۰ استبلایافت بعدازفتل وفوجیازهدیلیه وطلیعه و بکر یه (6) ,هکومت نشمت
ودرذیالجه سنهٌ سیمین و تلائماله ۰ ۳۷ ار تحال نمود .
عیسی بن جمفر داز پدر قایم مقام گردید .
مکنی[با بوالفتوحین جعفر (0)] بعداز بر ادر واليگشته وزیر
| بوالقاسممفر بی ازمصریان گر بخته پیشاو آمدو اورابغلافت [ نجا
تحر یی نمود.وی نیز در یا لقمدهسنه احدیو از سمائه۱ لش کر بدا نها کشید آع رآببنیطیدا
(۷) باخودمتفقساختهوحا کممضطر گشتهمال بسیار بر قبایلعرب ایثاد کردو ابو الفتوح توهم
آنکهمیادا اورابحا کمسپاد ند بی نیلمقصودبر گشت » ووزیررمفر بیدرسنه ات۰۷ 4 ازوی
رو کردانشده بغدادرفت وحسن بحکو مت حجاز قا نمشده در شهورسنه تلائنو ار بعماگه
حسن
۰ فرمانیاه ی .
ی تاج البمالی شکرین حسن قایممقام پدر گشتهبفایت کر یم بود و
بو هر حکایتیغر یبدر کرم ازویدر نگارستانمسطو رشده آ نجارجوع
نماییدوفاتش درسنة اربم وستین واریسماله و آنطبقه بلکه تسب آن حکام بدو
منتبی شده .
- » د 2
1 تشر عبداللهمهش . ۵ ت هر سه نب مه مفشوشاست ۰ سعندارد .
۷-د:اهر آبابنعلی.
تمعن . ۲شاید منتجب صحیح باشد . ۳ د : عزالدو له ماع
-
4۶ درشر فا حکام مک معظه
۲ بنو هاش بنداود آبن عبدالر حمنبن ابوالفاتك عبد الله بنداود
انز لیا داس عیدالله ری مرس اسر سنات سس ادنبت نان
ومیانه نی سلیمان تال بسیاریدستداد(۱)] و اوقر یبهفتسال حکومت کرد.و از بنیسلیمان
رغیر آژو و حکوفت نکرد وزمغری کناب« : شاف» را در یکهدر چاشتدوشنبه بیست
وسیمر بیمالاخر سنهتمانو عشرین (1) وخهسماله ۲۸ بنام حافداو علی [ بضم المین نصب
اللام (۲) ]| سن عیسی بن حمزه که بغایتفاضلوشاعر وجوادبود تصنیف نمود آوفات
م مود بن>مر انمصدز مخشر ید رسحر جهعه یا ز دهم شو السنه #مانو ثلائین وخسماله 4۳۸].
یب وا الملقب بتاجالمعالی بنجءفر بن ابو هاشمبن «جمد بنعبدا لله بن
در ابوهاشم بن حسین األاهیر بنهحه د ال کر توت ی » او لین
حا کمی که مد ورشد بملككمودو ی سید چهیدر وجدش قبلاز ابوالعا لیشکر حکومت
1 در بدایتحال خطبه بنا ما سماءیلیه خوانده بس از آنحسبالاستدعاه قامم(ع)
عیا ی بناماو کرد والواحی کهدر حوا ی کمعبهو حجر وزمزم #کتب با لقاب مصر یه بود بشمکست
و بیقداد فر ستادودرسنة ائتیوستین دار بعماکه 1۲ ودسو لاو ن زدساعطانا لبارسلان سلجوقی
آمدهچونخبر تغبیر خطبه (9) اسماعیایهو تعیین خطبه بنامسلطانرسا نید البارسلان سیهز ار
دینار وخلءت نفیسی (۲) جهتاوروانداشت . و فاتش در سنهسیم و تما نینواریصاله ۸۷
و سمش ازهفتاد متحاوز بود .
ابوفلیته قاسم (۷).نتاجالممالی بعداز بدر والی شد واصبهید بن (۸)
ت۳9 ساز نکیندسه یعون نینو اد ,عماله۸۷] مکهرا انتزاع نموده
وی درشوال این سال با جمعی برسراو آهده برو غالبشدو اصبپبد بشام گر پشت ۱
امیرفلیته بنابو فلیته قاسم [ینتاعا لمسالی(٩)] بس از بدر تک و مت نست
درفعر آمستاس ( ۱ سلهسیع عشر و خسماگه ۷ ووفاتیافت ,
عمده الدین ماشم ی آمیر قلیته 1 اخوان راتمکی نداده
بحکومت نحست ودرسیعوءشرین ۲۷ هوفاتبافت (۱۱)] .
۳ بنهاشم بعد از بدر بادشاه شد »امير ازعش امیرحاج شداد اورادرسنه
سم : 3 ۰ ار اختمو د ۲ احا کربیاخد: ۰
خمس و خمسین ۵ ۵۵ اخر اج تمودوعمشعیسیراحا کمساختند واو از
بادیه برسرعم آمدهویرا اخراج نموده بازعیسی ۳ او آورد ویرا دررمضان سنهٌ
[امیر تاجالمعالی
ستوخمسین 9۵ بکشت حکوهتشی بیست و نهسال .
۱ -د اینقسمترا فاقداست . ۲ ع ۶ ثمانعشر . ۳ د ندارد ع: علی بن عیسی
بنعلی بقم العین و نصبآللامحمز ه . 4 ع مه فاسم ع :یقیر خطیه . ٩ داخلم
نفیس+ع ؛خلم تعیین ۷۰- م: قاگم۸.-ع؛ اسبیدی٩ - ۵ ۰ ع ندارند . ۱۰- ع : اواسط .
۷ ع تدارد .
سس
درشرفاو حکاممکهمهظمه ۹
اهر قطبآلدین عیسی بنفلیته پس از بر آدر زاده پادشاهشد 7
یز ۳ بنعیسی پس از پدروا لی گشت ودرسنه احدی وسیعین از اشکر
هستضیء ءباسی گر بخته بر ادرش داددین عیسی بجای او منسوبشد
اماحنکومت مکش تاسنه تلاو تسعینو خمما مه ۳ هدر بود (۱).
مخصور بن داود بنعیسیحا کمشد :
قتاده ن )۲( ادریس ین مطاعنین عبدالکر یم بنعیسیبن <سین بن
سلیمان بنعلیبن سلیمعبداله ین محمدتغلببن عبد الالا کبر بن
محمدا لسایر بنموسیالحون امیرمکهبر وایت بعضی در سنهٌسبع و تسمین ۵۹۷ بر مکثر بنعیسی
الب آمدهحکومت بافت .واو بغایت شجاعو متجیر وسختدل بود ناصرعباسی اودافر یبداده
بعر آنطلبیدچون بحوالی کوفه رسیداکابرواصاغر (۳) حتی شتر بانان باشترها درقلاده
باستقبال اورفتندی » وید اچشم بر آن[جا نود ] افتاد گفت بلادتذل بپاالاسد (؛) لاادخلها
واز[ نعا بر گشت .
: بنفتاده بعداز پدر قایممقامشد[ودر سنٌعشر ین وستمائه 1۲۰ ابر
اف بن ملك کامل بن ملكعادل که در آنوقت صاحب یمنبود سکه
معظیه آمده بر | تجا استیلایافت .
بنقتا ده بعداز برادرعا کم گردید ودر زماناوملكمسعود بن ملك
ا 23
ِ« کام از آلایوپ چندوقتی [بر آنجا] استیلاپیدا کرده بازراجح
فایق آمد.
)بوسعید حسن (۵)بن علی بنقتاده باعمدر آ نامر شر يكشد .
4 ی [محمدابو نمی )101 بن| بو سعیدحسن بحک و مت رسرد و رغایتمعمر
۳ ۳ . شده سیپسر داشتازآ نجمله سیدعبدالٌ ییثی(۷) سلطانغازان
آمدهرقبات سیاری درحاه بدوداد .
ابوالغیت بن ابوشی والی شد بردست برادرش حمضیهبقتل آمد .
: بنابو نمی بر آدرانباتفاقاوداگر فته بمصرفرستادند واواز [ نا
فرار کرده بیش سلطان محید الجایتو آمده ومدد گر فته چون
ببصره رسید خبر فونسلطانشنیده بنابرین لشکر اوازاوجداشده ویبسرحدحجازرفت و
همواره بر آندیار تاختمیکرد تاآنکه بقصدملكناصر پادشاه مصر کفتهشد .
ات نسخه د مقدموموخر شده ۲ د + ع : قناده ۰ ۲ د : اکایر واصنما جع
بلاد بذل بپاءالدین اسد . ۵ -ع : سعیف بن سین .
۰. ع ؛ ندارد . ۷ - د : سعید عندیس ٩
ئ درسلاطایناسیاعیلی مصر
بن(۱)دهیثه بنابو نمی حا کم گر دیدواز اولاداوشهاب الدین احمد
نزدسلطان ابوسعید[ مراق (۲)] آ مدومحملسلطا تراینکه برده
مقدم بر محملدیگر سلاطینداشت و زری که باسم-.1عطان بود در آندیار جاریساختو نا بر این
بیدا بوعراده
بمد ازعو دساطان بیش آذپیش در تمظیم و اجلال او کوشیدامادت اعرابعراق بدوداد و بعد
ازسلطان برحلهاستبلا یافت آخر (۳) شبخسسن نوباناورا محاصره کرده بعد از تسغیر
سکشت , درین مدت پدرشدرحیات بود .
سردعز الدین عجلانبن دمینه(+) حا کم حجا ز شد ومیاناوو اخو آنمغا لفتیدفت. 5
سیدشرپابالدین بن سیدع زآلدین (ه)والی گشت وعادلوسا یس ,ود بعدازو احوال
9 ۳-3 مضطرب گردید ۰
[سید بدر الدین بنعجلان بس از چند نفر از آ لر میثه کهدر تناز ع عکومتمیکر د ند
دالی گردید آخر بر ادر زاده اش[ )]دمیثه بن محمد بن عجلان باعم نز اعیچند کر ده آخر براو
قر اد گوفت.
سطر رایع در اسماعیلیه مصر که ! بشانر! عبیدیه نیز گویند
اصولایشان چپارده تن | بتداءملکشانازسنه سبع و تسعون [وماگتن ۱۹۷ تاستهسبم
وستین (۷) ]و خمسمامه ۵۷
کنیتش ابوعلی و قیل ابومحمد. لقبشمهدی ؛نسبشبروایتبعضی
چنین است : عبیداللهبن محمد بن عبدابله ين میمون بن محمدس
انتتافیل ین حضرتصادقعلیه| لدلام .ولادتش در قر به سلمیه ۸ حصوقت اصفرار بتجشبه
عبیدالله
ستوستین ومالتین ۲۹۹ خروجثی درسجلماسیةٌ )٩( مفرب بتقویت [ابوعبدال صوفی در
یکذنبه هفتم ذیحجه سنهست و تسعین ومالتیت ۲۹۲ ( ۱۰) ] امادرروز پنجشنبههشتم دیمع
الاخر سنهسبع ۲۹۷ بروی بخلافتسلام کر دند.و فاتشبعداز نما زشامیازدهمر بیمالاولسنه اننی
وععرین و لائهامه ۲۲۲ از آ ناد اوشهر (۱۱) مپدیه مفرب است .
لقبشقايم (۱۲) کنیتشابو القاسم .پددشمپدی[مادرش ستالدار
دختر عم بدرش|(۱۳) ولادنشددمحرمسنه نمانین ومالتن ۲۸۰
بیمتغیدوزوفات پدرش وفانشیدر یکشنبهسیزدهم شوال سنهة اربم وثلائین و تلائماله ۳۳
محمد
اس عءسید عزالدین عحلان.۲ - ع قاقداست.۲ -ع : آمیر شیخ حسن . ۶ ساع:
سید شپاب آلدین احمدبنسید 9-ع :سید پدر آلدینحسن نعجلان ٩ ۰ ۷ -ع ندارد "
۸ - د : سلیمه ٩. ع بدمفشوش است .۰ ۱۰ م ندارد ,۱۱ د: نهر.۱۲ت عه
القائبامر ای . ۱۳- عندارد: وظاهرآد ستالدار >مخفف سيدة الداراست .
ذ کر سلاین ا بای مصر ۷"
اسماعیل [اقبش ماصور و کنیتشابوالطاهر »پدرش قایم :مو لدش درشب
ِ اول جمادیالاغره سنهتلائماله- ۰ درمهدیه »بیعتشدرسن؛ ادبم
وتلائین و نلائماله ۳۳6 وبعقيدةٌ بعضی چونپدرش ددفتنةا بويزید زناتی دروقت محاصرء
مهدیه فوتشدواقعهاورا _پنپان داشته بدستورخطبه وسکه بناماو بودتاآنکه درمحرمسنة
ستو لائین1 ۳۲ بعدازیک ال وسهماه چونمنصورا بویز یدر | گر فتهدر قفس آهنی کردهموذنان
آذانظهر کفته بعداز نماژ بر وی بغلافتسلام کردند (۱)]وفاتش درشوال سنهٌ احدیوار بمین
و ثلائما»4۱ ۳شپر منصور بهمفر ب از آ ثاراوست
لقیش معز (۲) و کنینش ایو تمیم پدرش منصور »[ والدهاش
کنیز کی غرء نام( ۳)]و لادتشدر مهدیهرو زدو شنبه با زدهمرمضان
سنهٌسبع عشر و لا ماه ۳۱۷ بیعتشس در جع نو ز دهم شو السنه احدی و ار بعین و لائماکه۱ 4 ۳از آثار
دعب
مصبر جدید است که بقاهر همعز یه(ع )اشتهار یافته ,چهجوهر(ه)غلاممعز [ آنرا] دررمضان
سته تمانو خسن ۳۵۸ بطا امی کهصاحب آنمر یخ بود بنا نهاد»و چونمر یخقاهر فلكاست بدان
موسوم گردید. بالجمله[ معز ] باخزاین ببحد ازمذرب بمصر نقلنمود درخلال آنابام . مسجد
جامع مصر عتیق ر فتهر قعهایدید که بر مابر چبا نیده بودو ایندو بیت بر آن دانوشته :
ست
ان کنت فیما قلته صادقا فاذ کرابا بعدالاب الرابم
ادفدع . الانساب مستورة وادغل بنافی! لنسبالواسمع(0)
وازعلم کیمیا و نجومحظ(۷)اوفیداشت«وهیکلمعزی(۸) »در کسباازمو لفاتاوست
وفائشدرقرافه مصر درجممه نو ز دهم د بیم زیر سنه خمسوستین و ثلائا ۳۹۵۶ .
نزار لقبش عزیز )٩( کنیتش ابو متصور پدرشممز ءمادرش فر ید »
مولدش [پنجشنبه چپاردهم محرم سنةٌ ادبع وار پعینو نلانناله
+ 6 ۲بیعتش رو زجمعه نو زدهم دبیم اللاخر سنهخس وستینوللانمائه ۳۰۵ فوتش درسهشنبه
بیست و هشتمرهضانسنهستو تما نت و تلائماگه ۳۸
ون لقبشحا کم( ۱۰) کنبتدیا بوعلی پدرشعز بز»ءمادرش کنیزی«در >
ناو لاد تش بقهر» پنجشنبه نهد بیم الاول (۱۱) ]سنا خمس سا وا
5 ۳ 0 2 " .۰ ۳ 2
7 ۱ - عتماماین قسمترافاقد است ود سمض آ[نر ا ۰ 6-۲ :المعز لدین ال . ۳ - ع
ی ی ی ۱ فیبناالبیت واسم ۷ - ع نحظ
وافی. ۸ -ع .د نشکل.- عم - العز یر بای ۱۰۰ - ع-الها کم باه ای ۷
نسخه د تدارد .
-این سمت را
2۸ ز کر سلاطین و حکام اسماعیلیهمصر
لااها له ۵ ۳۷ بیعتش در صبحفوت پدر در عهداو در هو صل ومداین وانباروقصر این هبیره (۱)
خطبه باسم او خوا ندند.وفانش درشب بیست وهفتم شوال سنهٌ احدیعشروار بهما که ۰1۱۱
۳ لقبش * ظاهر » کنیتدی ابوالحسن » پدرش حاکم » [مادرش
ی صد (۳ و لادش مصر درشبدوشنبه دهمرمضان سنه
ر ش ب»صر بدوشنبه دهمرمضان سنه خمس
و تسعینو تلانما/۳۹۵4 _ببعتش پس از بدرش بچهل وسهروز در شبدو شنبهعیداضعی .وفاتششب
منتعف شعبان سدهٌسیموعشرین وار پعماله 4۲۷ .
لقبش منتصر. کنیتش ابو تمیم»پدرشظاهر [مادرشفرهمان(4)]
جد 5 ۲
۶ مو لدشدرصبحسه شنبه یز دهم جمادیالاخر یسنه عشر ینو اد بعماگه
۰ بیعتش روزواقعة پدرش وفاتش هجدهمزیالججه سنة سیعو مانين واریعماه 1۸۷
لقبش مستعلی(۵) کنیتش ابو القاسم پدرش مستنصر .و لادتش
دربیستم محرمسنهسبم وستين وار باگه 4۸۷ بیعتش دوز عید
غدیر (٩)سنة سبمو تما نون وار بعما که ۸۷ 6 فو تشدد [سه شنبههفدهمصفر ( ۷)] سنهخس و تسمین
احود
وار بعمائه 1۹
۱ لقبش آ مر (۸) کنیتش|بوعلی پدرشمستعلیو لادتش سه شنب» سیز دهم
فصو محرم سنه تسعین_ و اد بهمائه ۰ ٩ بیعتش روز واقعة پدرشفو نس
قاری( | فت یگمه ])٩( پنجمجمادیالاخر سنه اربع وعشرین وخساله ۵۲4 (۱۰)
0 حافظ (۰)۱۱ کنیتشابوالمیمونبدرشمسمدین مستنصرو لاد تش
یت در بیستوسیم رمضانسنه_آمانو تسین وار بعماله 6۸)ددعسقلان
موز شب و اقعهٌ آمروفاتشی ددجادیالاخری-نه ثلاث دار ,مین وخسماگه۳»ه.
اسماعیل لقبن ظافر( ۲) کنیتشس ابو منصور ؛پدرش حافظمو لدش بنجم
2 د بیع الاخر سنهسبع وعشر ین( ۱۳ )و خسماگه ۲۷ ۵ بیعتش در یکشنبه
پنجم جمادی الاخریسنة ار بعو ار بعون و خمسماله 6 6 ۵و فاتشدرشب پنجشنبه(ع ۱) سلخ محر م
سنهتسم وار مین خممائی۹عه .
۱- ع نفقیران سبره ۲۰ - د : متصور .۰ ٩۰۷۰۸۰۳ -نسخاد نداردهع : الستعلی
باله.٩ - د :عیدغدیر خم ۸ الامر باحکام له ۱۰۸۸ ع: ادبم عشروخممائه -
۱ - عالحافظ لدین ال . ع : الظافر بالله ۰سع» د: سبم عشر ۰ ۱۱ -د :درچمعه .
ذ کر سلاطین و حکام صنپاجیه ۰"
لقبس فابز(۱ ) کنیتش ابو القاسم »بدرشیظافر »مو لدشسنهٌ
کت اد بم وار یمین و خسائه ۵۶6 [بیعتش درمحر مسنه تسمو ار بعین
وخسما ٩ ۵ وفاتشدد جمعههفدهمرجب (۲)] سنهٌخس وخمسین و خمسائه 60۵
لقبش عاضد ( ۳ ) کنیتش ابو محید » پدرش ابو الحجاج
۳ بوسفین حافظ ولادنش شب بیستممحرم سنست واد بعینو
خمسما» ۵٩ بیعتشدر: وزفوت فایزقبلآذیشین جمعه هفدهم رجب » وفاتش درشب
دوشنبهپائزدهم (4)محرمسنة سبع وستینو خسماله ۵۷ پیش از آن بچندروزتغییر خطبه
از آنطالفه باسمعباسیهشده بودو اصول آنطبقه بدو منقرض شدند .
درخزانهاساعیلیه (۵) اژنفایس غریبه و امتعهٌ نفسهچیزی چند بود کهديدة رو زگار
قرینه آنپا ندیده بود » ازجمله کتبنفيسه معدومةا1.ثلخارحاژحدوشماد.ا(جمله جواهر
یکدابه یاقوت موسوم بجبل هفده معقال » ویکقطءه زمردطو لعن چهآرانگدت [درعرض
انگشت ]ابپام .
فرو غهشتملبردوحرف
حرفاولدرعناجیه
امیر یوسف ملقببهملکین (5) مکنیبابوالفتح »بنبر بری بنمنادصنهاجی
الحمیری چونهعز ازافر بقیهءفربمتو جههصر بودویر ادرسنهٌ احدی
وستین ۳۱ بنیابتخوددر [ نجا گذاشت. اوراسر ار ک(۷) بسیار بود »اتفاقا در يكروژ هفده
پسر ازایشان متولد شدند حکومتشسیزدهسال »وفاتشس درذیالجچهسنةٌ ثلاثو سیعين
وتلائما» ۳۷۳ .
مخصور بن بو سف پس از پدر پادشاهشد[وفانش در .۰۰ (۸) ]
بن منصور بعدازپدر قایممقام گشته » وفانش درچهادشنبه غرهة
بادیی ذیالحچه (*) سنهٌ ستوار سمائه٩۰ع.
معز بنبادیس( ۰ ۱)پس از چپل و هفت سا حکومتدر شمورسنه لاو
خمسین و ار بعمائه ۵6۳ ؟ بضمف کید وفاتیانت .
۱ -عالفائز بالله. ۲ د ندارد ۰ العاضد لدین الله ع -د: بازدهم ی
ع مد : درخزانهاسماعیل1. - ع : لقبش مه بلکن ۷۰-جمعسر یه نی کنوز ۱
۸ب د ندارد . ٩ د: ۱۰ -د: رجب بارویس .
۷ درحکام حمیر یه
اج تست
بن معزولادتش منتصفر جبسنة اتنیوعشرین وادبعماه ۲۲۳
تن بعد. ازچپلوششیسال وده دوز سلطنتددشمور سنةٌ احدی و
غمسما ۱۶ ۰ ۵فر مان یافت ..
بنتمیم و لاد نشدرمهدیه بیستوهشتم )۱( ذی| لحچه سنه سبم و
هی غمسین و اد بهمائه ۵۷و مد ازهشتسال و پنجاه[ پیست(۲) ]وپنج
روز حکومتدرعیداضعی سنه تسم و خ,سماگه وفاتیافت .
علی بنبحیی واودرعذر آخردبیع الاخرسنه خمس [عشر ] وخسمائه
6۵ فوتنشد ,
بنعلی بعداز بدر یادشاهشد در آخرایاماو (۳) فر نك بر آندیار
عسن استیلایافتند » ودرسنهٌ ثلاثوار سین و خمسمائه ۵1۳ مپدیهراازو
انتزاخنمودند و او متوسل بعیدالءومن شدهسلنت اودرسنه اد بم [وخمسین 03 1 و خسماله
6 ععبدا لمومیانتقال یافت ۰
حرف ژانی در <میر یه کهارشانر االمو تیه نیز گویند
ملکشان از ثلاث و تما نینو ار بعمائه ۸۳ ۶ تاسنهةً اد بم وخسین وستماله 1۵6 (ه).
بنعلی بنمحمدبن جعفر بن حسینبنمحد صباح حبیری درسنه
تا تلاو ثمانینو اد بمماعه 2۸۳ برقلعهٌالموت )٩( استیلایافت ۰ و
دعوت بناممستنصر اسماعیلی کر دو همچنیندعات او قلهٌ دز کوهاصفهان » وحصاد حالیجان(۷)
کهدر یج فر سنگی آ نجاست وقلمطبس(۸) و قلمهٌو سکوه ابهر »و کرد کوهدامغان »و قلعه
باطر ٩( ) خوژستان » و قلعهً طنبور (۱۰3 ) آنجا که ددحوالی [ادجان واقم است ]
وحصار جلادجان که درواسط است میانهٌفارسوخوزستان بچنك آورده و آغاژسفر کرد ند
آخر حسندرشب(۱۱)چپارشنه ششمد بیمالاخر ] سنهثمانعدر وخسماله ۵۱۲ وفات یافت
و بزركامیدرودبادیرا وصیخودساخته.المو تیاناورا سیدنا گویند .
بزر لشامید در بی توا اطایده جدیدر بیستو ششم جمادیالاخریسنه
اننیو لائین وخسماثه ۵۳۲ فوتشد .
۱ سد ؟ع : بیست وششم ۱۱/۵۰۲۰-ع ندارد.۳ - عم :در آخرحال او .۵ ع :
سنهار بعو خمسمائهی در بستان السیاحةآ لموتذکر کرده و آنرابمعنی« آشیانعنقا» تسیر
نموده است. ۷-علامةقز و بنیخا لاخا < (خان لنجان)ذ کر کرده. ۸-طبس خراسان نیست بلکه
تاحیه ای بين نیشابور واصفهان بودهاست . ٩ - : ناظر . ۰ 2 طنب ود .۱۱- کلم
شم 4 او در مت داممت .
درسلاطین کیلان وماز تدران ف
برش بجایاو نشته درسومر بیم الا لسنه سیم و خمسین و مسا له
۷ وفات یافت )۱( /
ودر نبا وخلاف استمشپود بین الجمهور آ نکه سر محد بزركامید
ات و برو ایت بعضی بسر مپدیبنهادی بن| لمصطفی لدین له نز اد بن
مستنصر است» علیایحالدعویامامت کر دملقببه علی فذ کر ۵)لسالامشده ودعاتاورا بلفظ
«خداوند » که بکدرت استهمال «خند>(۲)شدهعطاب کر دند و آن طبقه ,دومنسوپ گشتند
جحن
وفانشددششم ر بیمالاول (۳)سنه احدی وستین وخسمائه ۵7۱ -
بنحسن بعداز چپلوششسال دردهمر بیع الاو لسنة سبم وستماله
۷ لوتشد .
بن محمدالملقب بجلالالدین البعروفبه < نو مسلمان > (4)
درمنتمصف رمضانسنه #مانءشروستمائه ۸ باسپالدر گذشت ۱
جلالالدین حسنالملقب بعلاءالدین » گویند بروشاسلافبود »
بعد ازسیو پنجسال ویکماهسلطثت درسلخ شوال سئه ثلاث و
محید
سجن
محمكد
خه سین وستماله ۳ فونشد .
خورشاه بنعلاهالدین محید آخر آنطبقه است . هلا کوخانتصدقلاعاو
کرده درسلخشو ال سنهاد بم وخسین ازقلعهمیمون دزیرون آمد
آندولت بدومنتهی شد و«خند» که آقبایشاناستمطایق تاریخاست (0۵4) .
سطرخاهس
درسللاطی نگیلانوماز ندران محتوی بر دوفقره
فقرة اول درقدما
۱ بنز ید بنمهمد بناسماعیل ؟حا ابا لحجادة ین حنبنژید بن حسن
جسن مجتبی علیه| لسلام چوناها لیطبر ستانازسلوك کماشتگان طاهر به
سیمامهمد ین او یس سیارمنز جر بودند کس بر وی فر ستادهسیدرا بسلطات آنجادعوت کرد ندودر
س4شنبه پیستو پنجم ( ٩ )ار مضانسنه خمسين() وما کتین ۵ ۰ ۲ با او بیمث نمودندو او ر اماقب بداعی
۱ - درنسعه د اینقسمت افتاده است ۲- علامهٌ قزوبنی احتمال دادهاست که کلم
«آخوند» ازایثریشهاست ۳ - ع " دبیمالاخر ۰ 4 سد : نو مسلمانان .
۵ب د: بنجم ٩ ع: خمس
۷۲ درسلاطین گیلانوماز ندران
ی
11[ ۲ الی(۱)] الحق گردانیدندواودر آن ملك شمایر تشیم ساخته بامر معر وف و نهی ۶
پرداخت وپس از آ نکه نوزدهسالوهشتماهوششی روز که فرما نفرما بود دوشنبه پیستودوم
رجبسیمین وما ئتین ۲۷۰فرمانیانت .
۱ ۱۱ ۲ آحمد ین محمد ینابر اهیم بن علی بنعبدا لر حمن | لشجری بنقاسم بن
[ابوالحسین ی
حسن دن دید بناهاحسن علد ۵ د۱4۵عم جن دحترداعی
درخا ناو بود وبا مداد پدرشمحمدداعیبسلطنت ر سیدهدراین یکسال که حسن بیمار بود ویرا
قایممقام خودس خته او بامو رملکی قباممینمودلاجرم بقا یم اشتهاد یا فتو باوجود [ نکهمجمدین
زیدو لیا لعپد بر ادراودر آنوقتدد جر جان بود ابوالحسین ,عدازحسن خزاگی و امو از را یامر |
واعیان تقسیم مر ده باو بیعت کر د ندومجمد ,مدافعه اوشتا [ بیکبارامر اءدیلم از ورو گردان
شده با ری | لحسین بو ستند آ خر بامدادد افعبن هر مه درچپادشنمه بیست 3 دجم جمادیالاو لی
سنهاجدک ۰ سیعین ومائتین ۳۷۰ بسیاری بر سر آو ایلغار کرده وی بگر یختودر چالوس
بامرایدیلم پیوستومحمد درچپار شنبه چپارمجمادیالاخریبر سروی ر بختهویرایگرفت
وروزجمعه ششم در آمل بر نحت تشست مدت حکومتابو ا لحسیندهماه 1
ینز بد بسآذابو الین )۲( بحعکومت وم اول کسی که فیه
مح<مل 5 7
بر سر مر قدهدو ر حضرتامیرا اموّعنین علیعلبه! لسلام ساختاوست»
و همه لهمباغسیو دوه اد دینار نهان بقداد پیش مهحمدینورد عطار ارسال میداشت
تادروجهساداتانفاق کندو درسنة نیو ما نینو مائتین ۲۸۲ شعحنة بقداد آ نر | گر فته نز دهعتضد
عباسی برده کفایتی آصو زر نمود امامعتضداورا نپیبداده(۳) حکم کرد که آنرا بر مودة
میحمددرمیانه علو بهقسمت نمایند وم-مده و ارههمت بر | نتزاعملكداشت چونخبر(4) اسر
عمرولیث بدورسیده [بابیستهزاد صواد ]موجه ت_خیرخر اسان شدهامر اسماعیل سامانی
محمدهارونسرخسی دا [بانه هزاردوار ]بمدافعهاوروان داشت هیا درظاهر استراباد
در شوالسنه سیم و ما نینوماگای ۲۸۷ جزكت شده بقتلد سیدو پسرشز پدر | سیر بخارایرد ندو قر یب
دوسالمقید نودیس از آن خلاصشد و حموبه که ازاعیانملك بوددختر خودرابدو داده نسب
سادات دفیم الدر جاتشر یفیه شم از یز یدمذ کود منتوی شلد ,
اماوا لدفتحنمشهور بهمهدی | لمکنی با بو محمد ین ز ید بنمحمددختر عمش خسن داعی
کییر است مسماةبامابراهیم
۱ س قاسم بن حسن بنعلی بنعبدا لر حمن آاجری بنقاسم نحسن
س ز ید بناهام حسن علیه | لسلامدرستهار بمو الانمائه 4 ۰فرمانده
شدملقب بداعیصغیر گشت آخر درسهشنبه چپاردهمرمضان مرنه ستء رو تلا تما ۳۱۳۶ بآمل
۱ -سرع ندارد ۲ ۲سد » ع؛پس از بر ادر . ۳ د : تپنیت داده 6 اع : ۳
درسلاطین گیلان و ماز ندر ان ۷۳
در آمدهدروقت عصر سهشنبه بیست وهفتم (۱) ماه مة کوددرظاهر آمل میانهاو واسفاد
شبرو بهقتالدست داده بر دست مرداو نج (۲) بنز بار کشتهشد ۰
بن حسن که در اصول و فروع مفتی نود وساکن داد > واز بیم
(۳) معز الدوله بیرون نمیتوانست آمد چون ءی بواسط دفت
متنکر وا بدیلم(غ)رفته پحکومتدسیدوملتب بمهتدی بالهشد " وفاتش درشهودسنه تسم
وستینو لاثماله۳۹[ولادتش سنهار بو تلائماله» 9(۳۰) ]
بن احمد )٩( بن اسماعیل بن محد بن اسباعیل الادقط بن
امام زین العابدین <«ع> المشهود بکو کبی درشپود سنهٌ احدی
[وخسین (۷)] وماتین ۲۵۱ خروجنموده و تروین دابهر وزنجانرا ازدست گماشتگان
سین
عباسیهبیرونبرد وهلقب بداعیالیالحق گردید ودرسنهنلاتوخسین ۵۳ درحوالیقزدین
میاناو ومو سی بن بوغا جنكشده و کمنپزم بدیلمان رفتوالتجا سجن بنژید پردو بنابرستدن
بیصرفهای که ازو بحسن رسانیدندحبالحکم اودر بر که ۳ غر 4۶ شده شملهً حیاتش
فرو نشست .
تفت ان علی بن حسن بن علیبن عمرالاشرف بن امام زین العابدین
علیه| لسلام درخدمت محمد بن زید میبودودرو أعةً اوضر بتیبر سر
خورده کر شد و باطروش اشتپار یافت ودر شهور احدیو تلاماگه ۳۰۱ درد بلمانخر و جنموده
| کذرطیر ستان بحوهٌ تصرف او در آمدوملقب بناصر الحقگردیده وا کثراهالی آنجا که
آ نو قت بسعادت اسلامفا یز نشده بود نداسلام بدو لتاو یافتند(۸) وچون ناصرالحق در فقه ز یدیه
جر تمام داشت در آنفنتصا یفنموده جءپودمر دم گیلان بدان مذهب گر و بد ند تادرین ایام
سمادت انجا بیسن تو جهوشر ع بروریپادشاهءالیجاه آ نجا )٩( وضیموشر یف آنالکامهتدی
گر دید ند آ خر ناصرالحندر بیستوسوم شعبان درسنه ار ب وللائمائه ۳۰ در آمل سحق
داصل شد (۱۰) ابو الحسناحمد وا بوالقاسمجمفر اولاد [امجاد] ناصر الحقبانفان والی
ولایت طبر ستانبوده اهالی آنجا از یشان تعبر بهناصر ان کردند ومیانه ایشانوداعیصنیر که
بدختردامادا نو الحسیناست(۱۱) بعضی ایام تناز ع بودیتا آ نکهاحمددر آمل رحل اقامتا نداخته
۱ ع : بیست ونیم . ۲ -ع : مرادادنج " وچون هرسه نسخه درتمام موارد
مرداونج است تغییر ندادیمیا نکه مشیودهرداویجاست. ۲ -ع : وهم از بیم موق
بدیلمات بوخواهدامد.ه - م ندارد ٩. - ع : حسینبن حسن ۰ ۷ - ع ندارد .
۸ -د : بدولت | ندو لتمند . 6-٩ : آنجا خلد ملکه . ۱۰ - در حاشیه م نوشته است :
اورانودو نهسال عمر بود و ضی گفتهاندنودو تجسال ۰ ۱۱ - گذعت که
داعی صفیر حسنبن
قاسم است وداماد اب وا لحسینحسن بنزیدبوده است .
۷ دراحوال آلزیار
دررجبسنهٌا حدی عشرو نلاتمائه ۲۱۱ ار تحال نمودوا بو القاسم نیز درسنه نی عشر (۱ )و تلاتامه
۲ الم اخرت انتقال فرمود .
پن ابوالحسین [احمد]المکنی بابوعلی بعداز پدر در آمل والی
9 شده ماکانی نکاکی که ازاعاظم امرای اطروش بوددخترزادة
خود اسماعیلبن|بوالقاسم جعفر بناطر وش دا بلطنت برداشته بیغبر در آمل برسر او
تاخت و او راهقیداخته پیش بر ادرذادة خود علی بنحسینبن کا کی بجر جانفرستاد ودد یکی
از شبهاعلیمستشده خو استتاقصد وی کند قضیه بر عکس نتبجهداده علی کشتهشدودیا لمه
محمد را سلطنتداشته علی بنخو رشید بسیهسالاری مقرر گر دید و بهامداد اسفاد بن شیر و یه
باماکان جنك کر دهطبر ستانرااژو انتز اع نمود ودرسنهخمس عشرو تلاتمائه ۲۱۵ درمیدان
گویبازی ازاسبافتادهو فاتیافت (۲)دعلی بنخورشید نیز فوت شده ماکان عرد نموده
طبرستانرا ازاسفاد بگرفت .
بن! بو لحسین[ احمد]ا لملقب با بو جهفرصا حبقلنس و ۳(۰) پس از بر ادر
نی بسکومت زشستهدر موضعولار مرودلار جان میاناووما کان بن کا کی
[ثتا لی ] دستداده درشپورسنه... بقتل آمداسباعیلبن جعفر بن اطروش دختر زادهما کان
تخت موروث نغستهمدار بر ما کانبود تامادرایو جمفر فلیتوه کنو ای را بفریفت و اورا
موم او درشپورسنه ... هلاكساخت و آنطبقه بدوختمشد امااژ پر تو آن دولت
فو جی بر تبه بلند حکومتر سید ند .
فرو عوآنمبن در سهخر فا آاست
حرفاو لدر آ ل ز یار[ که بلفتطیر کقاسو نند نیز خوانند ] مسروق بمقدمه
ماکان بنکاکی مدتی بتقریب دختر زاده جبلة الملك بودپس اذو پناه بل سامان
برده امیر نصر نابور بدوداد آخر بر ایشانعاصیشد [امیر نصر ابوعلی محتاجرا بدفماو
فرستاد و بینهما دردهمهر اود بريك منز لي ری درپنجشنیهدوازدهم دبیم الادل سنه تسم
وءشر ینو نلائمائه ٩ ۳۲ جنكشد(ع) ] تبریبرخودها کان خورده از پسسرشبدررفتابوعلی
بمنشیخوداسکافی گفت که درین بابدو کلمه بخدمت امیرانبا ک ن که اما.ما کانصار کاسمه
اسفار بنشیرویه دیلمیمدتیملازم ماکان بودو بجهتسوءخلق اژو تنفر نمودهما کاناودا براند
واو بغراسان (۵)رفتهملازم بکر بنمحمد بنا لیسم که ازقبلساما نیان<ا کم نیشا بور بودشد()
۱- ع : احدی عشر . ۲ مد : ازاسپ خطاشده وفات یافت.
۳ - ع :بتصحیح بعدی .امکنیبا بوجعفرالملقب بصاحبقلنسوه . 4 - د فاقداست.
۵ب ع : ماکان اودایر انداخت وبغراسان ؛ -٩ کلمهةً «شد» فقط در نسغه «د6 است .
درذ کر سلاطین آلزیاد ۷۵
وپساذفوت بکر بجایاو نشستوچون اقتداریافت مرداو نج بن زیاردا سپپسالاری داد و
چونبرما کانغا لبشدازریتاز نگان وتمامیطبرستان درحیز تسیر (۱) در آورده هوای
استقلال کرد «قتدرعباسی هادونبن غربپسر خالخودرا بدفماوفرستادواهالیتزوین بااو
اتفاق نمود ند و اسفاد برهارونفایق آمده [ بمکافاتدرقز و ين قتلو اسر نمود و آثار کنروالعاد
ظاهر ساخت .در آنائنا] (۲ )مر داو نج را بدعون سالارصاحب طادم فرستادوچونهمکنان
از ناهمواریاسفار بهتنگ آهده بودندبایکدیگردردفم اواتفاقنموده متوجه معسکر او که
درحو آلیقز و ین بو دشدند و اوواقف گر دیده باچند نفر غلام فراد نموده آمرایش باستقبال
مرداو نج رفتند .
۲ بن زیادازذر یه ارغش که درعید کیخسرو والی گیلان بود دراوایل
مرداو نج حالاو نیز ملازمتا کانمیکرد چوناسفار ازوی فراد کرد» ببیپق
رفتواز آ نا ار ادها لموتداشتقضارا مرداو نج درحوألیقزدین بشکاررفته ملاحظه نود که
جماعتی در و ادیتندهبر اند (۳) کس فرستاد کهاز ایشاناستضاراحوالاسفار کندمعلوم2د که
آنخود اسفادستمرداو نج برودو ا نیده اور ا[درشهور سنهٌ ستعشرو نلائمانه 1(۳۱۲)] بقتل
آورد یکبارگی برءر اعجم استبلایافت چوناها لیهمدانفر مان نمی بردند آ نجارابقهر وغلبه
گر فتهتتل عام فرمودواز آن بلند آوازه گشته با لک فر اوان باهفهاندفتو ب تخت نحست
وتاج مرصم بر سر نهادهو لشکر باهو از (۵)ود امپرمز فرستادهمسخر ساخت چونباتر کان
بد بو دوایثانر! شیاطینمیغو | ندفر جیازغلامان [جونتوزونو بحکمو بقرا (5)] باهماتفان
نموده واورادرسنهتلاث وعشرین و ثلائما/۲۳۹ ۳درحماماصفپان بکشتند .
ن زیاد برادرش در گیلان نود مرداو نج اورادرشنه نلاث وعشرین
و دلامامه (۳۲۳)۷ بئزدخود آورده بعکومت دی فر ستاد و بساز
واقعه مرداو نج! کثر اصحا بش تا بوتاورا برداشتهبری برد ندو بااو بیمت کرد ندو او استقلال بافته
| کثر اوقاتمیانةًاوور کنالدو له بن بویهتفاز ع بود تا آنکه درمحرم سدهٌ سبع وخسین
و ثلائما۶» ۳۵۷ از اسبافتاده بداندر گذلت .
شهار
بن (۸) وشگیر دروفت واقعه پدد [در طبر ستان بود علی رغم
برادزش قابوس که بایدر )٩( 1 بودوغلاف لشکر خراسان بری
رفته باد کناادو له اتفاق نموده بامداداوقايم مقامشدهدر شپررسنه ستو ستینو تلانمامه باد۳
فرمان یافت.
بهسفون
مم ۶ جز د بچهسخر, ۲ -ع ندارد .
ی و ی
بیستون د : بپفون . 6-٩ : ندارد .
۷۹ ذکر سلاطین آلزیاد
۳ بن وشمگیر الملقپ بشمس المعالی [ پسازپدر بامداد ابوالحن
افت محمد بن ابراهیم سیمجود سر لشکر خراضانبجایپدر بحکومت
نت4 چو ناصبهید دستم بن شرویندن شپریاد باو ند خال او بودبتقوبتوی ملك برو قراد
گرفت (۱) ] خالاٌنغر الدو له درغانهاو بود ودختر(۲) قابوس درخانهفخر الدو له بنابرراین
درحیقصد بر ادر آنبناه بدو برده قایوس درحمایت او اصلاتقصیرینکرد وموّید الدوله لشکر
بجر جان کشیده قا بوسوفغرالدو لهمنپزمازوی به نیشابور دفتندواو هجدهسال در آنغر بت
بسر «ردهپس از فخر الدو لهدرشپورسنه نمانو تمانن و ئلاما/»۳۸۸ بدستور والیجر جانشده
بو اسطه کجخلقی [طبقاتحذم(۳) ] ازو تنفر نمودندویر ا گر فته درقاعه حناشك 03 حوالی
کبودجامه محبوسساختندواورا درشپور سنهلان وار بعمائه۰۳ بکشتند .
: بن قا بوس ملقب بفلكالمعالی از واقعهً پدر بسیار متأثر شدهچون
تک آرای اهلحل وعقددر آنامر متفق بودعلاجی نداشتواز کمالخرد
با سلطان محمودغز نویاظهار اخلاصنهودهسکهو خطبه باسماو کردودختری ازو بخو است
وبآهستگی انتقام ازقاصدان از که کت آخر درشپور سنه اد بم وعشرین واربعماثه 6 ۲
وفات یافت .
بنمنو چپرملقب شرف اممالی قایم مقام شد [درءمداوسلطان
امیر کالنجار تا اش سر ی ۶۲ ۱
۱ محمودغز نوی لشکر بجرجان کفیده روزی که در آنجا تزول
نوشیر وان
نو ده خبر طغیان»لاجةه بدور سید بعداز خر ابی آنالکا بر گشت(۵) ]
درستهاحدیو از نمینوار بعمامه۱ ء 6 فوت شد.
بناسکندر بن قابوس استیلا یافته کاوس نامه اذمژ لفات اوست
کاوس وفاتش درسنهٌ ائنی وستینوار بممائه 5۲ .
۴رالانشاه [بن کاوی ] آخر این ظبقه است ودر سنه سبعین و ار بعمامه ۷۰
رحلت کردهقلاع او [عن قریب ](1 ),تصرف حسن صباح آمد .
حرقفثانی در آلبویه که ابشانر ) دبالمه نیز خو ارند
ونسب ایشان بعقیده این ما ک-ولاکه نقه بوده ( ۷ ) بدین موجب است ۱ ۸)
۱-اين قسمتدر نسخه منیست و بجای آننوشتهاست: «بعداز برادر بحکومت نشته»۰
۲ کلم «دختر »در نسغهد یست. ات عندارد . ۶ خباشك » د؛.جناشك .۵- مندارد.
7-د ندارد . ۷ ع : بودهاند .۰ ۸ - نسخ در نسب دیالمه اندكاختلافی دارد
و [ نچه ثبتشداز سخه 3 است .
ذکرخلافت آل بوبه ۷۷
بویهبن فناخسرو بن همامب نکوهی بنشر ذیل الاصفر بن شر کیده بنشرزیلالا کبر
بنشیر انشاه ین فیروزین شرزیلبنشیبانبن بپرام گور ویسا کنقر به کیا کلیس دیلمانبود
در کمال هم(۱)معاشاماسه پسر دولتمنه داشت :
علی در بدوحالدر خیلمر داو نج بود وی کوهروددا (۲) بوی داده
چند نفر دیگر ازسرهنگان ولایت تفویش کرده بود » چون علی
بری نزدوشمگیر دفت استر سرخی داشتبنا برضرورتددمعرش بیم آورده وحسن عمید
عمادالدو له
وزیر وشمگیر پدرابواافضلبن العمید آنرا بدو یستدینار خر یداری نودهقیمت بویفرستاد
واو از آندهدینار بر گرفته بقیهرا با تحفةلایق بحسینروان داشت وقضار آمرداو نجاز تفر یش
عمل علی و دیگران پشیمان شده دو کلمه بتوقیف ایشان ببرادر نوشت و نماذ شام
آن نوشته بنظر حسین رسیده کس نزد علی فرستادهواو دااژآن خبر آگاه ساخت
ودر باپ دفتن غدغن نمود صباح کهو شگیر مطالءه حکم بر ادر کرد رفقای اورا نگاه
داشته خواست نا کس ازعقباوفرستد حسین مانع آمد علی چون بمقصد (۳)رسید حدن
سلوك پیش گر فته قارب وعشایر دا نسخیر نمودو از | نجادرسنه ا نی (4)اوعشریننو لانماه ۳۲۲
قاصداصفپان گر دیدمظفر بن یاقو تکهفلامزادة عباسیانبود بادههزار (9) کس با اوهقا بله
کردهوی بانپصدکس بروفایق آمدهاصفپانرا تصرف نمودواین خبر بمرداو نج دسیده
ازو بغایتدر حسابشده تصداصفهان کردعلی تابمقاومتنیاورده باستصواب ابوطالبزیدبن
علی نو بندجانی بقارسنهضت نموده [ نخست] بار جانرفت و از آ نجابشیراز وددهمهحالخودرا
ازشر مرداو نج نگاهمیداشتتاددسنة ثلاث وءشرین ۳ ۳۲ واقعهٌ اوشنیده یکباد گی بلوازم
ملطثت قیامنمود وحن واحمد برادرانخوددا بجهان گیری روان داشت وخود شیراز را
دارالملكساختتا آ نکهدر جمادی الاخریسنة نمان و ثلائینو لانمائه ۳۳۸ فرمانیافتچون
فرز ندینداشتعضدالدو له پدرر کن| لدو له حسنداوالیعهد خودساخت ,
رن الدوله حسن بن بو به بر اصفبانو قمو کاشانو تردین وری استیلایافتهوشمگیر
بااو همو ارهمنازعهداشتتا | نکهدر آخرعمر لشکری عظیم بهم آورد
+ ر کون| لدو لها ندیشهمندبود بیکباد اسبوشمگیر از گرازی رمیده اورا بزمین زده بکشت
واین! لعمید وژیرر کنالدو له کهسر آمد فضلای دهر بود درصدر فتحنامه اين عبادتنوشت
الحدیُالذی کفی بالوحوشعنا لجیو شآ خر[ در شب شنبه بیستوپنجم] محرمسنهست وستین
وثلانمائه +۳۹فرمانبافت [ گویند سنش از نود سال تجاوز کردهملکشچپلسال و کسری]
وپراسه پسر است:ءشد الدو لهومویدالدوله ونغر الدوله .
۱ د: تنگی معاش . ع : بیم معاش ۲ - ع د : کرهرود . ۳- ع : بقصد ,
6 _م:احدی . ۵ - د :یادوهزاد. ع:یازدههز ار .
۷۸ درسلاطین آل بو یه
احمدین بویه در وقت تسیر کرمان ىك دستشرا انداختندلاجرم
باقطم مشپور :ود ۳ تسخیر کرمان (۱) و خوزستان کرده
سقداد رفت ومنصب امیرالامراگی آنجا بدو تعلق گرفت و بفر مودهاو دد دبیم الاغر سنهاحدی
وخمسین(۲ )و تلائما۶ه ۱۳۵۱ بر کنار (۳)عمارات آ نعا نو شتده : لعیالله معاویة بن
| بیسفیانو منءصب فاطمةٌفد کاو من اخر ج| (عباس من الشوری ومن نفياباذر
الغا رگ و منمنم من دفن الحسن عندجدد [و درسنهاننی و خمین ۳۵۲ بوظائف عیدغدیر
ومراعات تمز بهعاشودا قیامنمود ] آ خردرسیزدهم ربیم الاخرسنه ست وخمسین وثلائمائه
۳وفاتیافت و لادتشدر.نه تلاو ثلانما ۲۰۳۹۶ .
معز الدوله
عز الدو له بختیار بنمعز | لدو لو بر | باعضدا لدو لهمنازعات و اقع شددرشوالسنهة
ستوشتین و ثلائمائه ۰ ۳درجنك او اسر شده بقتل آمد و آندوحه
(4) بدو منتیی شد .
دوٌ بدالدوله بویه بن حسن بفرمودةٌ برادر بزد گت -ضدقصدالکای برادرش
فغر الدو [ه کرده او یناه بقابوس برد موید الدوله جرجانرا
اژایغان گر فتهدارا لسلطنهساخت آ خر در سیزدهم شعبانسنه لاث و سبعیننو ثلانماکه ۳۷۳ بمررض
خناندر آ نجافوت شده [عقبشمنفرض گردید ]صاحب بنعباد پسرش (0) نصررا بنا براصلاح
ملکی چندرو زینامزد سلطنت کردهچون فخرالدو له نرديكرسید اورا باستقبالعم الزام
نموده اماعلی کا نه کهر کند کین آندو لتوپدرزن نصر بود و ارادهداشت کهاورا بپادشاهی
شا ندفخر الدو لهعلیرازهرداده در شب سهشنبه ششمذی| (قعده سنهّاز بمو سبعین ؟ ۳۷ بکشت ۰
علیبن حسن درغر بت تیشابور بودچون صاحب س عباد بعداز
موّید الدو له دیگر یرا مستعق آن مهم( 7 ) نمیدید مسرعی
بنیشابور فرستاده درسوم رمضاناورابجرجان آوردو بر تختنها ند آ خردرقلعهطبر ك ری
فخر الدو له
در شعبانسنهسیم و تما نين و ئلانماه ۳۲۸۷ وفاتیافتو لادتش دررهضان سنهة احدیوار بعین
وئلانمائه ۳۱ بطالمقوس .
۳ ابوطالب رستم بن فخر آلدو لهمادرش سیده دختر شروین هرز بان
والی ماز ندران صاحب اختیار بود [تابودآدچون اودرسنة تسم
وعشر وار بعمائه ۱۹ > فوتشدو مجدا لدو له را دماغ پر یشان بودهر جوهر ج بحالاوراهیافتهامرا
فرماناو نمی بردند بنا برین کس پاستدعای سلطانمحمودغز نویفر ستاده اودرصباح دوشنبه
۱ - ع: تسغر بقداد.
۲ب ع: نلائین . ۳ -م ۶ کتابه ۰ ۶ - د : دووچه ۰
۵ - ع:عبادش ۰ - د : آنفهم.
درسلاطین آل نویه ۹ ۷
دوازدهمجمادی الاو لیسنهعدر ینواد بعمائه ۰ 2۲ درقریةً دولاب (۱) دی تزول نموده اورا
باپسرش ابودل ف گر فته بغر اسانفر ستاد و کس از ایشاناثریندید و آن شعبه بدومنتهیشد .
۳ ابوشجاع فنا خسروبن حسن نخستین کسی است که اودا شهنشاه
گفتند بغایت فاضل وفضیلت رور صاحب توفیق بودودرایام پدر
والیولایت عم گر دیدو پس ازعز الدو له کرمانو غوزستان بچنك آورده امیر الامرای غدادشد
ودر آ نجا قبهحضرتامیر المومنین وامامحسین صلواتالهُ علیهما و بیمادستان غداد بساخت
وفاتشدر بفداد بمرض صر ع دردوشنبههشتمشوال سنا ننی وس.عین وئلاثمائه ۳۷۲ [ولادتش
در یکشنبه پنجمذی| لقعده سنهٌار بموعشر بو ثلاثماگه ۳۲ در اصفپان] گو بندروزیسیر بستا نی
کردهاورانزاهت آ نجاخوش افتاده آرزویباران کردمقارنحال باران آمدایندو یت بگفت؛
لیسشرب الراح الا فی المطر وفناء من جواد فی السحر
عضّد الدوله من سطوته ملك للاملاك لاب القدر
پس از آن گستاخی نادم شده بمرض الموت گر فتاد شد ودر حین (۲) نز ع پیوسته
این آ یت بر ژبانشجادیبود: مااغنی عنیمالیههلك عنیسلطا نیه چندروزی که واقعهً
او مغفی بود دردار الامارهمدفونشد بعداز آن در نجف| قدس .
زبان بنعضدالدوله دربفداد_ بودپددش فوتشد اوراسلطنت
و را ی
والی کر مانشد لشکر ببغداد کشیده اور ابگر فت و در قلعهای بند کر دو بعداز آنخلاصشده نهماه
و هشترو زحکومتنارس کرده درذی| لحجهسنهٌ تمانوثما نیو لائماه ۳۸۸ دردهدودمان
شراز گرفتار شده بردست ابوالنصر عزالدو له بختیا ر بقتل آمد .
|بوالقو ارس شیرزیل بن عضدالدو له درزمان پدر و بمد ازو والی
کرمان بودتا آنکه طمم دربفداد کرده درسنهستوسبعین ۳۷۹
چون بحوالی آ نجارسیدصمصام) لدو له باستقبال آمده گرفتارشد و اوبکومت نشسته درعصر
شرفالدوله
جمعهدومجمادیالاغری سنهٌ تسم وسبمین و ثلائماگه ۲۷۹ بمرضاستسقا فوتشد .
بووین او اثمر رد فیوذ بي عضد الدوله بمد از پرادر در بنداد
فرمانفرما شده وپنجم جمادی الاخری سنهٌ ثلاث وار همائه ۶۰۳
درا جان مر ضصر ع در گذشت جسدش را نف اقدص بر دهدفن کردند ملکش پیست وچهار
سالعمر ش چپلودو سالو نه ماه دنیم
6-۱ : ولایت ۰ ۲ -د : مین .
۸٩ در سلاطین آل بو یه
ابو شیجاع بن بهاءا لدو له بعداز بدر یادشاهشده بر ادرشابوا لفوارسرا
لطان الدو له بو جاع بنبها 9 ۳
بکرمان و برادر دیگرش جلال الدو لهرابیصره بعکومت فر ستاد
و آخر درشوال سنهٌ خمس عشر وا بهمائه ۱۵درشیرازوفات یافتعمرش بیستودوسال
و پنجماه ۱
ایو عل خی و ء الدوله در بفداد استنداد یافت و ینجسال
شر فالدوله و با :
و بیست وپنج روزحکومت کرد ودر دبیم الاول سنةً ست عشر
و اد یعمائه 1۱ در گذشتعمرش بیستوسه سا لوسههاهولادتشدرذیا لحجه سنه ثلاث و تسعین
و تلائمابه ۲۹۳۲ .
بن بپاءالدوله صاحب کرمان بودو بعد از بر آدزش سلطان الدو له
طمعدر فادس کر دهمیا نة اوو بر ادر زادهاش ابو کالتجار تناز عدوی
نمودهتا آ نکه درذی القعدةسنة تسم عشروار بمائه ۱٩ فوت شدواصحا شاز کجی خلق
او وارءهتند .
ایو طا ۰ بهاءا(دو له مداژ برادرش شرف الدوله در بشداد
جالال الدو (4 بوطاهی ین به. : بر سر و 7
حکومت یافتهدرسنة تسموعشر ینواربسمانه ۲۹ : اوراملكالملوت
(۱) لق بکردند آخر درشب جمعه پنجم شعبان سنهةً خمس وثلائین واد بائه ۳۵عوفات
یافت عمرش پنجاهو يك و لایتش (۲) در بغدادشا نزدهسال ویاژدهماه .
ات 4
ایو کالنجاد مرز بان بنساطان الدو لهو بعط کر را عمادلدین الله
عز الملو لد بو ود بانبن بعضی آقبش ین
گفته| نددرو اقعه بدردر بصره بودو | کثر او قات بر عمش( ۳)ا بو الفو ارس
غالب آمده فارسرا بحوزة تصرف در آورده بعدازعم کرما نرانیز ضمیمه ملك خود ساخته
پش از عمدیگر جلال الدو له حکومت بفداد نیز اضافه کار وبار او شد آخر در چپاد دهم
جمادی الاو لیسنه ار بعین و ادبعماله 44۰ درمدینه جنات(4) کرمان در گذشتءمرش چهل
سال و چندماه»ملکشدر رغدادچپارسال واند ماه .
بن ابو کالاجار بعد از بدر درفارسمیانهًاوو برادران سیما الملك
الرحیم مغالفت بوده» اکثر اوقات مفلوب میبود وچون عادلبن
مافیه را که وژزیر بدرش بودیکشت نضلو یه شبا نکاره که دوست
عادل بود بمعادات (۵) برخاسته اورا درسنه ثمان دار یمین وار بعمائه ۸ گر فته دریکی
اذقلاع محبوس ساخت وفارستصرفشبا نکاره در آمده
!بو منصور
فولادستون
6-۱ : ملك الموت . ۲ -م : ولادتش . ۳ - ع: ا کثر اوقاتپسرعمش 4۰ سد :
حباب » م نقطه ندارد . ۵ - ع: بمعاودات ۰
ذ کر سلاطیآل بو 5
الملكا!, حیم خسرو قرو (۱) بن ابوکالتجار بدر اورا درحیات شود بتیابت
در بغداد امارت داده بعد ازیدر استقلال یافت وخوزستان و صره
بتحت تصرفدر آورده آخردر بیستودوم رمضان سنهسیم وار یمین وار بعماله 6۷ بدست
سلطان طغرل بيكسلجو قی گر فتاد شده اورا بقلعهً طبر ك بردند وحکومت آل بویه بدو
ختم شد و بر آدرش| بوعلی کیخسر و اطاعتسلاجقه نموده تزدایشان موقر بودو نو بند چان فارس
دروجه|قطا عاومقرر آخراودرسنة سیعو لمانین 4۸۷ وملكث ر حیمدر خهسین وار عماگه* ۵؟
فوت شدهنام آنطبقه بالکلبه برافتاد .
حرف-ومدر کاکویه
ا گر چهدد نسبشر يك آل بو یه نیستنداماچون قرب قرابتداشته ند از آ نعملهمعدود ند
بن دشمنزیار آقبشحسام| لدیرعلا» الدوله کنیتش ابوجعفر کا کویه
استوچون او بسر خال سیده والده مجد الدوله بنفضر الدو له
بود و«خال> بلغت دیالمه ک کویه است بناءعلیه بدان اشتهار داشت وایو جعفر درسنةً
ثمان و تسعین و ثلائمائه ۳۹۸ نزدسیده آمده تعظیم یافتواصفهان دروجه اقطاع اومقرر
شدوسا لپا [ تجامقر او بود وابوجمفر فاضل و فضیلتدوستوءادل دسایس (۲) بود ازجبله
شیخ اار ئیسابوعلیسینا بواسطهمناسبت بدو پیوسته [غایت] (۳)اجلال یافته وحسبالامر
او(؛) لوحی درناب آب وادی ذحوارترك (۵) قزوین درشور دمضان سنه ائنی دعشرین
وادبعا ۲۲۶ ؛ مو کدبامنتنامه(+)مر قوم گشته کهتاحالمدار قزاونه بر آن است » سلطان
مسعودغز نویخو اهر اودا خو استهچندینمر تبه میا ناو وعلاء! لدو له معا لفتافتاد آخر در محر م
سنٌ تلاو تلائینوار بعماله 4۳۳ باجل طبیمیدر گذشت -
۲ ابو منصود [ فرامرز ] (۷) که اسن اولاد بود قاگم مقام شداما
ظهیر الدین برادرش گرشاسف ثهاو ند وتوابم راصاحبی کرده بر ادردیگرش
ابو حرپ باابو وال اتود دز فیتین ۹۶ بر سر قلعه نطنز رفت که جپات پدرش را بدست
آورد ابو حرب خودرا بقامهانداخته اظهادعصیان نموده گاهی سلاجقه که درری بودند
ملتجیمیشدو نو بتیدیگرابوحرب پناهبابو کالنجار صاحب شیراژبرده اورا باصفهان آورد
آخرمیانهٌاخوان صلحشده ؛مکرد کس بطغرل بيك فرستاده اظپار ایلی میکرد ودد باطن
۲ - قردینی : غره فیروز . ودر ذکر اسامیدیلمیان و تقدیموتاخیر لقبها و کنیه ها
محمك
نسخ مفشوش بود وپیشتر مظابق نسخهٌ م آوردیم .
م :آشايش طلب ۰ ۳ ع ندارد . ؟-. حسب الاستدعایاو . ۵ - نسخ
مفشوشاست. ٩ -ع: لفت نامه .
۸ ذ کر سلاطینکا کوبه
باماك| لر حیم در خلاف اومتفق بودو اینمسنی برطفرل بيك ظاهر شدهدرس:ه اثنی واد بمین ۲ 6 >
اصفپانرامحاصره کرده کار بررمحصوران تزك سانعت تا نکههحر م 4 ثلاث وار بعين و 3
طفرل بيك درعوض ۲ تجایزدوابر قوهدا مویدادهویبیزد انتقالنمود .
بن علاء الدوله درزمان بدر صاحبهمدان وتوابع نود تاآنکه
ابو کالنجار ان ث- ۳
۱ درسنه سیم و ئلائین وار بعمائه ۳۷ ۶سلاجقه انملكراازو ثرفتهدی
گر شاسف ۱ و ۲
پیشفو لادستون بشبرز ارفتواو گر شاسف دا بحکومتاهو ازفرستاده
بعداژ بدر بحکو مت یز دو توا یم اشتفالداشت و در سنه تسم و ستمنو ار بعمائه 2۹ ادسلانخاتون
دختر جفری بيك(۱ )عم سلطانملکشاهرا کهسا بقدرحبا له [قائم ] ,امر العیاسی بود بغواست
ودخاتونمذ کوده [درقزو ین کار یزی کهسلما ناناز اومعفو ظند احداث کرده آخر امیرعلی
درجنگیکهدرستة تمانو ار ,ماه 4۰۸میانهتتش وبر کیادق واقع شد هبراه تتش بوده
بقتل مد
ی الده اش ارسلانغاتون مد ۰ ) ] غایت فاضله
اهیر علاءالدو زد بن علیو ش ارسلان وراد کول / ۳0 بت فاط
9 وفیلوف بوده [وچون < نتيجة التوحید > وغیرهمولفات نفیسه
فر امرز
دارد (۳) ]و اورانزدسلاطینسلجوقی بتخصیسسلطان سنجر قرب
ومنز لتیتمامبود همراه سنجردرجنكت قراخطای بود ودر آن معر که درسنةٌ ست و للائین
وخمسماه۵۳۰ کشتهشده از آ ثار او سو رهشپدمقدسمنوردضو بهعلیسا کنهاافضل التحیه که
درسته خمش عشر وخمسما که ۵ ۱ ۵ ساخت.واژودودخترما ندوسلطانسنجر نظر بر مکافاتخدمت
وملاحظهُ قرابتیزددابدستور دروجهاقطاع ایشان مجری(ع) داشت واتا بکیایشانرا بسام
بن وردان و بر اددش عز الدین لشکر که ازملازمان کا کو یه بودند دجوع نمود ۰
فرع کاکویه
اتابكسام بثیابت بثات مذ کوره حا کم یزد شددردربمپر نعرو(ه) مدرسه
عالی بساخت وچونحلم بسیاد وسیاستاند کی داشت در آنملك
هر جومر حشده آمر حکومترا به بر ادرشءز الدینحواله کر ده بعبادتمفو لشدودر سنهً تسعین
وخممائه ۵۵.۰ وفات یافت.
عز الدین لشکر سایس وبپادد بود و در ژمان منکورسکار های نمایان کرده
در بعضی_ اوان از قبلسلاجقهحا کمشیر ازواصفهان شدودرسنه اد بع
۱ - د: چقر بيكك . ع - جعفر بيك . ۲ ۰ ۳ - عندارد . 6-م : مقررداشت .
1 -م : مهز تحرو .
در فر عسلاطین کا کویه ۸۳
وستمائه 6 ۰+ وفاتبافته حکومتش[ددیزد] ببست سال وازوچهار بسرماند : وردان زور ؛
محیالدینسام » کیکاوس وقطب الدینآما کیکاوس درسنهعدر وستمائه ۱۰فوتشد .
۱ وروان زور بعداز پدر والی شده دوازده سال راند [ و
وردانزور ۰ ۱ 0 ۳
در سنهٌ ست عشر ۱ وفات یافت (۰)۱.
و اسفهسالار ملقب بسلطان قطبالدین خلح پس از برادد حکومت
ی 5 یافته درائتا تارك الدنیا شده بعقيدهٌ صاحب تاریخ یزد بر تبة
ولایت دسید. ودر عهداو براق حاجب در کرمان استیلایافت ودختراو آدم یاقوت تر کان
نامر اجپت سر خود محمود شاه خواست وازیشان کردوجین که زناقاغان وبانیعمادات
شراز است حاصلشد . و سلاطین کرمان واتایکان یز ددرحماً بتآو بودند . وفاتقطب الدین
درسنه ست وءشر وستمائه ۷۱ .
بنقطب الدین پساز بدر بحکومت دسیده بعد از سیزده سال
محمودشاه
وفات یافت .
ءمحمودشاه والیشده سلفر آیاد ازمنشآت اوستویپیش که
دب وتو ت ادستویپیش کش
ِ بهقا آن فرستاده سوجب یرلیغ حکومت اودونقتمام یافت واو
ووالدهاش یاقوت ترکان دریکسال وفات بافتند .
بنسلغر شاه بعداز بدر قایممقا مشده پس آژزه؛تسالدرسنه سدعق
طفاشاه
وستمائه ۰ ۱۷ فرمان یافت ازودو بسرماندعلاه| لدو لهویوسفشاه
قایممقام پدرشده درعهد اودرسنهٌ ثلاث وسیعین1۷۳سیلیءه
اتايكعلاء) لر وله ال سس معا سیلیعطیم
بیزد آمد وخرابی بینپایت (۲) کرد و مردم مناژل دا گذاشته
پرسر تلی [جمم ] شد ندود اه بهیچ جا نمی برد ند آ خردر آ نجامنز لطر ح|نداختهمحلهایمعتبر شد
موسوم بمحله سر جمم واکنون سر چم مشپوراست واتا يك از آن غصه(۳) رتحور شده
بعد اژیکماهفوت شد .
بجای برادر بنشست وغراییپای سیل را تلافی کرده بادوی شپر
ساخت اما چون بغایت عیاش بود دغلاو بخرج وفا نمیکرد
شرف لدین مظفر [ پدرمها دز | لدین محمد(ع )] ملازماو پردواتايك با برافلاس درفرستادن
خراجتباون کر دهیسودد نام مغولی بداروغگی آ نجا مقرر شداتا يكتاب حکومت او نیاورده
۱ ند م این فسمت را ندارد
اتابك دوسفشاه
۲ - ع : بینهاتی . 6-۲ : تمه گت مخصوص نسخه « د » است » و اسخه م
مفشوش است ,
۸ فرعکا کویه
اورا بکشت ویاغیشد سلطان غازان لشکری سردادی محمد انداجی وچريك اصفهان
باسیهز ارمرد برسریزدفرستا دیوسف شاه تاب نیاورده بصوبسیستان گر یختوامیررمظفر
زن و بچهٌیودر را درائنای راه بر داشته بگر یخت وایثان را باردو برده تر بست یافت ویزد
بتصرفدیو انمفولدر آمد .
درمتاخرین مبنی بردو کلمه
کلمهاولدر اساطینسالاطین گیلانر حمم الله اسالافم و ابداخلافيم
کهبلسان تعظیيم کار کیاخو انند
یی ...که نسب شریفش بدین منوال بدوحةٌ طیبه انتما مییابد :عل ی کیا
سیدعلی کب آمیر [ کیا] واورا دغدغهً سلطنت شده حکام گیلان (۱) درصدد
قصدش بودند بنا برینوی بااهل بیت برستمدار دفته درشهورسنةٌ ثلاثوستین وسبعمائه ۷۲۳
در آ نجاو فاتیافت پنحسین کیابنحسن کیا ینسیدعلیو او از قریهفشام کو هدم(۲) بقریهملاط
نقل نمودهصا کن گردید پن سیداحمد یی سیدعلیالغز نوی واو بنابر آنکه چند گاهدرمددسةٌ
مولاناعبدا لوهابغز نویبتحصیلاشتغالداشتبدین لقبمو سوم گشت بنمحمدین ابو زید(۳)
که اژابپر بگیلان نقل نمودهدرقر یه فشام کوهدم رحلاقامت انداختین ابومحند حسن بن
احمدالا کبر الیشپود بهعقیقی کو کبی بن عیسی الکوفی که بغایت فاضل وعفیفبوده واز
کوفه بواسطٌخوفعباسیه بابهر آمده آ نجارامسکنساخت بنعلی بنحسین الاصفر بنامام
الهمام علیزینالعا بدین<ع> .
وسیدعلی کی باتفان اخوان بعداژ پدر بماز ندر آنرفته بصحبتسیدقو ام الدینوالی آ نجا
رسیده اعزاز تمام یافت آخر درذمان امیر تیمور گود کان حسب الاستدعای اهالیگیلان
برسر یر سلطنت ندستهلشک بگیلان پیه پ سکشیده باتفاق برادرش مپدی کیادشت دا
بگر فتو دروقت نماژجمعهسنة تسم و نسعین وسبعمائه۷۹۹ او و برادرش[ بقصد مرداو نج نام
شخصی(؛ ) ]شپادت با فتندو تمامی گیلانسو ایتنکابن از تصرفبدررفت ودرزماناو حکومت
رانکو ببر ادرش مپدی کیامتعلق بود :
بن علی کیا بعداز پدر بسلطنت رسیده | لکاگی کهمر دم رشت لرفته
کار کیارضاکیا 3 و "۳ ۰
بودند باز گرفت آخر درروزشنبه ضرة جمادیالاخریسنهة تسم
- ع :حکام سلطان . ۲ ۰۶ دمفشوش است از نسخهع آوردیم ۰ -ع: آبویز ید.
3 -ع ندارد.
درسلاطین کیلان ۸۰
وعدر ینوشمانمانه۸۲۹ موافقروز نوروزوفاتیافت [و کلام صدق انجامرحمة الله علیه
مطابق آنتاریخ برخاطر تافت (۱) ] چوناوداعقبی نبود امرسلطنت بر پسرعمش [میرسید]
(۲) قراردیات "
مشوود بمیرسیدبن مپدی کا بر ادرزاد؛ سید علی کیا وادثملك
شده وی الکای پشت کوه و گیلانرا نو بتی تیگ بدست آورد
تا آنکه پسرشامیراحمد و نبره اش امیر کیابن رکابزن باتفاقاودا
گرفته درفلعة الموت بیاختیار گر دا نیدند وفاتشدر جمعهً سوم جمادیالاخری (۳)سنهًسبم
و تلائینو ثمانمائه ۸۳۷درالموته اورا بملاط تقل کر د ند ۲
کار کیاهیر سید
محمد
ان مرصید ببس از بدر ,سالطنت نشسته جپانشاه میرژأ الکای
طالقان را نیز بدودادوچپاردهسال سلطنت کر د وفاتش درعصر
جیعه دواژدهمدیا لقعده سنه احدیوخمسین وا نمائه۸۵۱ .
محمد
کار کیا ناصر کیا
پنکار کیاناصر کیا پس ازیدر برمسند حکومت نشته ,عدازو امه
ساعلان ابوسعید چپارد سال (4) ام عضد سیفی را یط نمود.
و کنزا للغة باسمشر یف او موشح استولادتش درقلعه امسررودباد
درسنهٌ خمس وعشرین وثانماله ۸۲۵ وفانش درسلخ دیم الاول سنهُ ثلاث دماین
ومانماله ۸۸۳ .
رن کار کیا سلطان محبد,فایت فاضل ومتقی وعادلبوده وافاخل
کار کیامیرزاعلی *ث 9
زوین وسادات و مرالی ازنواضل احسان او بپرهمند بودندوحسن
اخلاص وحراستاو(۵) نسبت بحضرتشاهغفر ان پناءانارابله برهانه(<) برعا امیانظاهر است
واحتیاحبایر ادندارد.
,کار کیا سلطان محمد درسته عشرو تساه ٩۱۰ درنوا ۷
کار کیا سلطان نن عسر و اسف ب نواحی ( (
دیلمان بابرادرش آغاز خلاف نموده کیا فریدون امیر الامرای
حسن
اورادرسفیدرود(۸)دپامان, کشتو کار کیامیر زا علیامرکومتر ا
بدو گذاشت و بعزلت وعبادتمشغولشد وساطان حسناستقلال یافته فوجی اژشیاطین انس
وسوسهکار کیا کرده اورابرانکو برسر بر ادر بر دند . ودرجامهخواببرسراوریغته بقتلص
۱- مخصوص استه دد» استو تاد یخحروف اینجمله ۸٩٩ استنه۸۲۹.
۲ -ع ندارد ,. ۳ - د :جمادی الاول . ع - م ۰ پادسال . د: بارسال ۵ - ع جراءعت
4 منطو دشاه اسماعیل صفو ی است .
۷ حوالی ۸ -ع ء#شلندرود .
۸۹ ت ذ کر سلاطین گیلان
اقدام نمودند(۱) درهمین شب بنجشنبه پنجم دهضانسنهاحدیع رو تسعمام*۱ [٩۱ بود] که آن
سید عالیشأن [فاضل متقی] بقصد دشمنان توجهروضهدضوانگردید [امرایسلطانحسن
کهاز آنحادثه واقف شدهازلاهیجان ابلفاد ,رانک و آورده بادشاهمرحومکار کیا میرذاعلی
راکارشانمام یافته بود] و لاد تش جمعه نو زدهم رمضانسنهسیم واریعمن وشمانمائه ۸۶۷
دررانکو و ازویءقب نما ند(۲ ) مدتحکومت سلطانحسن( ۲) یکسا و نیم ۰
کار کیاسلطان! پن کار کیا سلطان حسن (4) بعداژ واقة پدر وعم بسلطنت
نشسته بیمنتوجه حضرتشاه غفر انیناه اقتدار تمامیافتودرسنه
تلاثو نلائن وتسساثه ٩۳۲ که قشلاق همایون ددتزوین واقمشدکار کیا تشر یف بقزوین
آوردهممول ءو اطف بیدریغ گر دیدو پا قدرومنز لاش یکیدرصدا فزود ودرهجدهمرجب
مقضیالمر ام بکیلانعود نمود ودستر قاسم(ه)راکه ازمرتبةً [سرتراشی برتبه (5)]
و کالتدسانیده جملهةالملك ساخته بودچنانچه برخان از ساطنت چبرزی «فر از نام نما نده
در یکشنبه چپاردهم ذیال2مدهسنه ستو تلائی و تسعماه ٩۳ مفط وبساخته اوواولادشرا
بقتلدسانید آخرخان درروز دوشنبه [دوم] شعبانسنه ار مین وتسعبائه ٩4۰ بعالم
جاودان شتافتولادت یاسعادتش درشپور سنه اد بم وسرمین وشمانماله ۸۷۶ سلطنتش
بیستوهشت سال ودهماه(۷) . ۱
بن کار کیاخان احمدغایت سلیم القلپ عافیت دوست بودیایرهد
کار آیاسید ن 2 2 ۴۳2 ۱ ک ردان
س ی طبقات لشمکر ازوی بر گشته بعکومت بر ادر کوچکترش [ کار کیا
داطان حسن که درسیاهیگری و بپادری مثلاو کسی دراینطبقه
بیدانشده بود (۸)]پیوستندواو با بر ادردرهقامخلافشده مهم ازقیل وقال بقتال رسیده
ودراوایل سنه احدیواد بمن و تسعماله۱ع ٩سیدعلی کیا وچند برادر دیگر بدست افتاده
درسمام متوجه دار السلام گردیدند .
,داز بر ادر بعکو مت هی <4 از کمال شحاعت بر کتلا یه مس
نیز استیلا یافت وامیره دیباج حا کم آنجا را آواره ساخت
تین جمعه4 پجمجمادی الاخری سنه ثلاث و ار یمین و تسعماثه
۹ برض طاعون بخلد بر ینشتافت .
کار کیاساطان
حسن
ع: بقتلكی نمودند مد :تفتیلشاقدام نمو دند ۲ عم : ماقب بماندند .
۳ 4 سعوحسین ۰ ۵ -ع :نمودهدرسیزدهم ۰ <-د فاقداست:
۷سع- :دوماه
۸ -خندارد م
ذ کر سلاطین کیلان ۸۷
بن سلطان حسن که کامکاد ترین آن طقه علیه وافضل واکرم
آندوحه سامیه است وا کنون بزبان افتغار بخواندکار اشتهاد
یافته فرمانفرمایملك موددئی شدهیمناقبال و بت از بیاری
کار کیاخان
احمد
ورطاتنجات یا فته صاحبتاجو نخت گر دیدودردو احمذهبحق(۱ )غیت اهتمام بتقدیم دسا نیده
این یت کهاز نتایجطبع وفاد[ایشان ] است نقش نگین آن[سرود(۲)]ارباپ سداد است .
بیت
تاشد سعادتابدی داهیر مرا شدرهنمون بمذهب اثنیعشر مرا
ویکی ازشمراددوصف این بیت گوید :
تاشداینبیت ترانقشنگین خانهٌ دین گشتمعمود ازینبیت چوبیتاامسود(۴)
وتمامیالکای بیهبس و کسکر وفومن که هموارهمتقر سلاطینصاحبتاح وتسکین که
ایشانرااسعق اوند وامیره دیباح (4) خواندندی ومولانا قطبالدین علامه شبرازی
«درةالتاج) باسم یکی از یشاننوشته بمحضموا فقتدینیود نیوی با اینخا ندان نشانابدی بحوزه
دیوانایشاندر آمدهو امیره مشپور بظفر سلطان «شامت کفر ان نعمت وخلاف دین ودولت
ایندودمان خلودارکان خانواد فدیم خودرا ببادفا داده[مصدوتهً فقطع دابر القوم
الذینظلمو او الحمد لژهرب العالمن گر دید (۵)] وددبرابر آ نهمها لاف که ازپر تو
ایندو لت بی | نتقال شاملحالاوشده بود برعالمیانظاهر است کهاز کجا بکجار سیدهو بامغا لفان
دینودو لتهمداستانشده ,دید [ نچه دید خلاصهحال کثبر الاختلالشس ۲ نکهحسبالغرمان
قضا جریان حضرت کار کیاملطانسنودیگر ولاتاز اطراف بر الکای اوهجرمنموده وی
دز کر یه مدنیدردوی دریا آواره وش کر داز بود شود سفینه دو لتش درحوالی
باد کو ره در گرداب ادبار افتاده سلطان خلیل دالی شروان که بز مصاهرت همایون
سرافراز بودوبرا بشماخی )٩( نزدخود بردهدر صدداصلاح کار باروی,ودسلطان خلبل
بشومی قدماوهم در آنچندروز بمرش صعب گر فتارشدهوفاتیافتواو باسوء حالی (۷)
بردستقرسناد گان پایهٌسر یراعلی گرفتار شدهدرجمعه هجدهم(۸)شعبانسنهائنی واربین
درمیدانصاحب [ بادتبر یز با تشیغضبشاهنشاهیسوخته منشأعبرتدیگران گردید والحال
کهسنةٌ ائنیوسیعین وتسمیاله ٩۷۲ است تمامی گیلانات پیهبس دبیهبیشس مستقر اقبال
۱ ع بتصیح بعدی : مذهب دفش ۰ ۲ - ع ندارد ۰ ۳ < سعه د ندارو -
۶-ع :ویاج .و اسخه د«امیر> بدون هاء وشته.
۵- نهد فاقداشت ٩ شماخی «عمی عم دیزی است ۷ نوء حالی ۲
۸ حد ؟ هفدهم.
۸۸ ذکر سلاطینطبرستان
آن سلطان کثر الافضال خلدملکهاست [ولادت خجستهاش درروزشنبه باركاللهفی سبتها
دایم رجبالیر جب سنهةً احدی واریمین وتسعیاه 4۱ بلفهالُ الی مائة وهشرین سنه
ف لله خر حافضا درمطلم السعدین مز بوراست کهخدمت سیدرضا کیا کهثا نیسلاطیت
این دودمان کثیرالاحسان است ازدنیا ومافیپا بمابهای معترض بود که مدة العمر دست
مبار کش بوجب کلام معجز نظام یاصفر اءیابیضاء غریغیری مسزرونقرهنکرده
کفخودراباوث آنپا نیالود لهذادرایناوان کهیکی ازاخوان زمان قصیدهای بعدمت
توابغان عالیجنابعالیشان فرستادهبود [ تحضرتدرجواب آن قصیدهایغر اءدرسلاك نظم
کدیده این لو ابید از آناجهٌ اسر ار ساحل اظپاردسید شمر :
بطورشر عنبی کیتواند اینکهشود طلاق داده والدحلال فرز ندان
کلمهژانیه درحکام قوامیه
۲ الشپور مر بزرك ازسادات ساهیاتمر اعشهاست براین موجب:
ی سید قوام الدین بن سیدصادق بنسیدعبدال پنسید محد بن
سیدا بوهاشم بنسیدعلیبن سیدحسنبنسید علیالمرعش بن سید عبد این سید محمد
الا کبر بن حسنبنحسینالاصفر بنامامزینالما بدین «ع> در آغاز خدمتش بخراسان دفته
مرید سیدءزالدین سوغندیشد ومدتیدر نجا بسلوك مشغولبوده بعد از آن بوطن
اصلی کهماز ندراناست مر اجعتنموده درسنهٌ ستين وسبعیامه 1۷۰ بموجبیکه دراحوال
افر اسیاب جلاویمذ کور خواهدشدفر ما ندهماز ندران گردید قر یب ,یستسال بدانامرخطیر
پرداخت (۱) آخردرمحرمسنةٌ احدیو ما ننوسبساگه ۷۸۱ وفاتیافت ودد آمل مدفون
گشتواوداچندپسر والاگهر بود اذآ نجلهسیدرضی الدین وال ی آمل وسید فغر الدین
سرداردستمداروسید کمالالدین فرمانفرمایسادی. سید کمالالدین بنقوام الدین (۲)
بموجبوصیتد لی العپد گردیدهدرشپود سنهٌ اد بع وسمین وسعباگه ۸۹۶ امیرتیمور
گورکان متوجه تسغیرماز ندران شدهوسدات بقلعةً ماهانه متحصن (۳) گفتند ویس از
محاصرءدوساه وششروذ () هشتمذیالحجه نزد امپر آمده تیمور باسیدکمان الدین
باساءت مذهب خطاب فرموده ویجوابهاینیکودادهو باعلیا که درمجلس بودند بحثهای
دلیذیر کرد آخرسادات رابردن کرده(۵) اسکندر شیخی()زانوزده قصاص خون بدد
خواست امیر کفتتنهاتو نیستیملكسعد الدو لرستمدارینیز دعوی خون مبکند واو را
بمجلسطلبیده ملک گفت خو نی ناینپا نیستندچه بر اددمن در چنك کفتهشده وقائل ءعلوم
۸ ع ۰ گردید ۲۰ -ع : سید مر لضی بنسید علی . ۲ - ع : محص . د :
مستحصن ۰ ۶ ع:محاصر هدردوازده . ۰ ع :بیرونبرده ٩ - د: سیعی ۰
درذ کر سلاطنو حکام ترامیه ۸۹
نیست وهر کهددخونساداتسعی نمایدفردانزدجدشان مواخذخواهد بودتیمود(۱)را آن
سخن خوشافتادهساداتدر کشتی نشا نده بخوار زم و از آ نجا باق صیتر کستان رو آنداشتو سید
کمالالدینواخوان داقوامدر آنغر بتفر ورفتندوامیر تیمورساریرا بجمشیدقارن(۲)قاینی
و آمل باسکندر شیخی ورستمداررا بملك سعدالدوله داد سید علیبن کمال آلدین (۳)
چون در آن واقء؛ عصیان اسکندر شیغی درخدمت اءیرتیموربوده مساعیجمیله بظپود
رسانید حکومت آملبدو مرجوعشده ساریهمچنان درتصرف جمشیدیودوجمشید درسنه
خمس و انمالهه ۸۰فوتشد شمسا لدینغودیفا بممقام او گردیدو بقیهسادات ازتر کستان
بحکم میرزاشاهرخ بماز ندران آمدهپیت, از آن عوامشسالدین غودی را کشته بودند
وسید عای درساری و اليشدودیگر الکایرا بر سادات قسمت فرمودامااقوام بااو میازع4
بسیاری کردئد تا [نکهدراواغر سنهعشر ینونمانمائه ۸۲۰ بمرضنقرس وفاتیافت .
1 بن سبد علی (4) بسوجب ولی العپدی قایم مقام گشته از طايفة
نیمز تصیع روز افزو نیه ماز ندران أسکندر نامی را جمله الملك ساخت
ومدارخود بدو نهادنا بر ین اقو امازویر نجیدهدرصددخلافشد ندو سیدمر تضیدد [ چمار م(۵) ]
صفرسنهةً سبم و ثمانماله ۸۰۷وفاتیافت .
بن سید مر تضی(۲) چون ازپدر بفیراژوفرژندیتبود بنابر[تعیین
سید مجمد ۱ 1
زیج عبد القاددی درروز سهشنبه هقدهم ر بیمالاول سنهمذ کوره
چلوس ننوده ] اهالی ( ۷ ) ساری بااد بیعت کردند وی عادل وصاحب اخلاق بود
ومرزا بابر[ درسنه احدی وخسین۱ه (۸) ] طعم ررساری کرده لشکر بدانجا کشید
اکر چه[ اشگرشر(٩۹)] يكمر تبه کت یافتاماساریدا گر فته خر جمعیوسیلهشده دختر
9 تا تفت مبرژا خواستاری تموده میرژا درسنهاحدیوخمسین ۵۱ جار ابدو
باز گذاشت ودرءپداو بهرام بناسکندر اقتدار تمام یافت آ خرصیدمد.د درسنه ستوشمسین
و شانماله۸0۲ باجل طبیعیدر گذشت ۰
بن سید محمد دروانعةً پدر دراردوی جپانشاه بادشاه بود آن
سید عبد | ۱۴
خی سکم لکریم خبر شنیده برجناح استعجال بسادی آمده قایم مقام گر دید درعپد
۱ -ع : میرزارا . ۲ - د : سادندا بچمشید فارون , ۳ . ع : سید محید
ینمر نضی.
1 -: سید عبدا لکر یم بنسیدمحمد . #۵« -عندارد 2 سرد
فبدانهبن سید عبدالکر یم ۱ ۵-۷ آینقسمترا نداردو نوشته «بنابراین اهالی
ساری < ودرنسغة دیگر نوشته : «یفین دنجعبد|لقادری > واحتمالا تصحیح شد.
۹۰ درذ کر سلاطینو حکامقو امیه
او بهر امروذافزون بواسطةخصومت ساداتبابلکان,قتل آمده آخر میرعبدالکريم درروز
چهار شنبه پنجمر بیع الاخر موافقدو مخر دادماه قدیم ] (۱) سنهخمسی وستین و امانمائه ۸10
وفاتیافت .
ستقتضی الا [بن سید عبدالگريم (۲) ]بجایپدر نشستودر سر کار او علی:ن
2 بپرام روز آفزون دشدتمام کرده مجسود آقران گردید و بیجهتی
سیدشمسیالدین با بلکانیرا درسر دیوان بقل رسانید . بنابرین در نیم فرنشگین ساری
بر دستسادات با بلکان کشته شد , واز آنشکست تمام بسیدعبداهٌ (۳) راهیافت باوجود
] تاطاعو دزی | تای نا زشیداهت لام مشیز ها آما یدزی ماشته: کتالآندون پدست سید
[ که پدر شیر اسیدعبدالله بز ندان کر ده در | نجاو فاتبافته بود 03 ۱ درپنجمد یم الاو ل
سنه انتیوسیعن وغمانمائه ۸۷۲ فرصتبافتهو بر ادرحمام بقل آورد امیر زین العابدین
بتفلبحکومت یافته مال آنا(کار اازد یوانحسن بيك بصدو بیستخرو ازابر یشم مقطمنموده
اما همیشهمیانٌاو ومیر عبدالکر یمه:ازعه بوده گاهی او برین واحیاناً این بروغالب شد
تا آنکه درشهور سنه خسیوسیمن و مانما ۵44 ۸۷وفاتیافت (۵).
1 برادر سید زینالعا بدین بس آزو بحکو مت زر سیده میر عبدا لکر یم
میرشمس الین زود اعراج رده و او بض ساظان. پفرن اه قزر کی
میرزاعلی که ممد میرعبدالکر یم بودشکایت سیاد کردبنابرین اشکر بسردادی بکر بيك
موصلوصاحبدی بمدد او مقررشده بسازعودایشان نوبتیدیگر هیر عبد الکریم بمدد
کار کیا اورا ببرون کردوسیدشسالدین مجددآشکایت گیلانیان )٩( بیعقوب ببك نوشت
و اوسلیءان بيك بیژن و لشکریبتاغت رودباده طالقان مقرر کرده ازاینجهت (۷) تغویش
بسیاری بدیشانر سیدودرسر کار سید شمس الدین آقادستم رو زافزون ازحضیشمذلت باوج
ایالترسید آخر سید ادراگرفته درقلعهیی محیوسساختسید ( ۸ ) [درشهود سنهتمان
۱ این قسدمت را تسه م ندارد ع : خرداده و قدیم . ۲ - ع ندارد.
۳ - ع : عباد ال . - ۸ فاقد است .
۵ . مد : گاهی ایو کاهی آن بریکدیگی عالبمیعهند نا[ نکه وقاتیافت .
هقی مکتلاو ره ۷-ع :از توجه .
۸-۸ بالاخره سید . د . آخر سید .
درز کر سلاطینو حکام توامیه ۵
و شانماله۰ ۸۸ (۱) ] وفاتیافت .
سیدشمسی الدین قا یممقام بدرشده [یردست آقارستم کذته شد
مر کمالاللین ی ۳ با آقا دستم 9 او
مستو لی گردید .
۳ ی 4 سلطان
در ه مدا میاه ای
بماز ندرانفرستاد وچندینکرت میانهاو وسیدزینالعا بدینردو بدل شد آخردرسنة شانن
وئمانماگه ۸۸۰ آنالکابرو قراد گرفت وسیدزینالعابدین بهزارجر ببرفتهدر آ نجاساکن
گردید آخرمیا نةاووسیدشسالدین آنولایتسمتآشتر اكپیدا کرد و فاتمبرعبدا لکريم
درسنه اننیو نلانوتسمماله ٩۳۲ .
بنمیرعبدا لکر بم درالکای[مذ کور بجای (۳)] بدر بحکو مت سیده
میرشاهی آقا محمدروزانزون اورااخراحنموده [ واو بدر گاهعالمپناه ۹3
پااحکامحکومت معاودتنود (۶) آودر دماوند بردستمظفر بيك تر کمانملازم آقامحمد
درستهةتنمو ثلائین وتسعماله ٩۳۹ بقنلرسید(ه) .
بنمیرساطان محود اذپر تودو لتروذاغزون سمتغانیبافته والی
مر عود الله ت
مره بج شد بعدا(فوت محمداستقلال تمام بافته چونسفاكبوداژدیوان
اعلی اورا مزول گر دا نید ند ۲
بن مشاه هیور ضبهواغلان وانصاف آراستها اسب ود [ن
لطانمر ادخان بن میرشاهی هه شیور ضی ق راسته[ اسب ودر آن
طبقهًعلیه بس ازحضرتمیر بزرك مقید بشرعیهمچو اوییدا نشده]
بجایاومنسوب گشته اینخبر که بویدسید درشنبيازدهم جمادیالاولیسنة تسم وستین
و تسا /ه1۹ ۹ خو درا بدر گاهمعلایجپانپناهر سا نیدهمبلفی کلی از بقایای آ نجا تمد نمو که
وجوهدهدبنابرین تعصیل وجهمذ کور بعلیجان بيكتبيرة؟ بورون سلطان تکلو مرجوع
شدمیرعبدال دررودخانه جاجرود ازوفرارنموده باز گرفتارشد بااضرودهدر قلمهٌ اولاد
کلیشیمقیدساختند در آنامنااو راجمعی بقصاص خونخو بشانخودبقتل آوردندو السال ۲ نا
۱ - مخصوص ع است .
۲ - تااینجا نسغهُ ع نداردو ازاینجا تا کروشه مخصوص ع است .
ء - دفاقد اصست ۵ - نسخه ع تافرع خیلی مفشوش است ازدو نسیعهً دیگر
آورده شد .
۹ درحکامرو زافزو نیه
بدو لتابدی الاتصال استقلالتمام دارد . میرعبد الکریم يك دو سال باامر مراد خان
خبالحکم همایون شريكشده چون اعمالاو نه بر نهج صواب بود معزو ل گشته اورا
بقزوین آوردند بیکباد تر باك خورده درشبجمهه سوم شوال نها ئنی و سبعون و سعباگه
۲ فاتیافت .
فرع در احوال روزافزونیه
دت درامرحکومت نامر عبدا لکر یم شر يكشد در آناوان شیبكاز يك
] گازستم ۱
برخراسان استیلا یافته مگریکباری برذمان او گذشته باشد که
بعداژ یندستماودامن شييك بنابرین چون ددسنه ست وعشروتسممائه ٩۱۹ حضرتشاه
غفر انبناه برخیل از بكظفر يافتهشييك دا قتل آوردودست اور ابماژ ندرانفر ستاده غافل
دردامنوا نداختندو او از آنبکمالغضبشاهنشاهی انتقال کردههمدر آن دوسه دوذ(۱)
فوت شد "
بن آقا رستم مد اذفوت پددباتفاق میرعبدا لکر یم همر آهخو اجه
مظفر پکچی متوجهاردوی حضرت شاهغفر انبناهشده درحوالی
سمنان پدر گاهعا لمپناهدسید ودردیواناعلیمال آن دوسر کار ببلغ سیهزاد تومان قراد
اقامحهمد
یافت وایشانباتفانعودنءوده درمقاماداشدند (۲) ومدتیحاکم حصهخود بودهدزسنهتمان
وءشر بو تسعماله ٩۲۸ حسبالعکممو اخغذ گشته در قلمةً لوری محبوسی شد ردراول عهد
[ نواب ] همایون خلاص گشتههمچنان بامیرعبدا لکر بمهساهم ومشاركبودیسازواقتداد
تباغیافه: 1 که در کت رای تاعش شداما کر یموخیر بود از[ تجمله در چشمها لپاك [ که
جاییمخوفاست ] ر بای ومصنعهای بجایخود نا نهاده پاتمام دسانید وفاتش در سنهٌادبع
وخسنو تساه ٩۵۶ فر ژ ندز اده اش اقاسهراب اگر چهدست و بایزداما بجایی نر سید ۱
سطرمسادس
درساداتمشعشع و الیخو زستان
بنسیدفلاح بن هبتالّه بنحسنبن[علم| لدینبن (۴)] علیالرتضی
بنسیدعبدا لحمید(ع) نسابه بن ابوعلی فغارین [معدین فخادین]
۱ -م: سهچهار روز - ۲ - م :درمقاماوشدند,
۳ - ع :ندارد 6 - ع : عبداأامجید .
ذ کرساداتمشعشم ۹
احمدبن ابوالغنایم(۱) معمدبنابوعبد ان الحسین[ بنمحد] ابراهیمالمجاب [۲] بنمحمد
الماید(۳) بن امامنوس یکاظم < ع> استومسقطالر اس او بغداد ودر سلك تلامةشیخ احمدین
فهد قدسسره منخرط (ع) بود گویندجناب شیخ کتابیددعلوم غریبه جممکرده ودرحین
احضار بیکی از خدمهدادهوصیت نموده که آ نرادرفر اتاندازد سید بحیلةً آ نرا ازو گرفته
|ژزهگذرامور غریبه اجلاف اعرابرا مر یدخودساختهچنانچه درحقاد اعتقاد غلطی کرده
کیفیت تشم[ ور | دستمیدادمر تکبامود خطره (۵)چونش,دم تیز برشکم نهادن
و آنراخم کردن ودیگراشیاءعجیبه )3 میشد ندروز بروزکار او بالاگر فته [ودرسنه مان
دخمسنزشاناله ۸۵۸] ظهور کرد بر تدامیخوزستانچون حویزهودزفول (۷) وشوشتر
استیلایافت .
مولیعای حضرت آمیر المومنین 2 ع»دروحلول کرده و آانحضرت درحیات
استو لهپذا تاختبعر اقْعرب برده مشاهدمقدسهرا غارت کرده در آن عتبات عالباتنهایت
بیادبی تدای آورد آخر درحوالی کوه کیلویه بردست اتراك کشتهشد «
ح بنسیدمحمد بعد. از برادر (٩)ساطنت کردهدرزمان اوکار آن طبقه
0 بالاگرفت دار بابضلالت حاش للسامعین(۱۰)اعتقادالوهیتبدو
داشته هموادهدر کو چهو باز ار این لفاظراتکرار (۱۱)میکردند که لاصومولاصلوة لاحج
ولاز کات [ملکشسی دهفتسال .
بنسیدمحسن قایم مقام بدرشده مدت هفتسال حکومت باستقلال
9
بن فلاحبعدازپدر برمسندحکومت ند.ته سیدعلی بنمحسن وسید
ایوب بن سیدمحمد فلاحبر بر آدرز ادهخروح نمود اورامقیدساختند
سیدعلی و ایوپ بمحاصر ه شوشتروسید بدرانین قلاح بحکومتدزفول اشتغالداشتندتا ]که
علیو ایوب بردست غازیانظفر فرجام بقتل آمده سیدبدران گر بخته بهنپیر کهالحال بز کیه
بساز پدر سردار آن قومشدهاعتقاد او و آنقوم۲ نکه(۸) دوج
سیدقلاح
سید ماجد
۱ - د:ابوالقاسم . ۲ - د: المحات , غ : الحاب .
۳ - ع:مجمد صالح . 1 سا :مسر .
۵ - : درغریبه . 7 - د:استار . ۷ - د«دزفول» درنسهٌ د
ِثٍِ ۸-۸: اعتقاد آن آنکه . ٩ - ۶ : بعد ازیدر باصالت .
تفر هشونا 6۱ : الفاظراقرا .
۹۶ ذ کرساداتمتمضع ۳۵
اشتپار دارد رفتو برادرشماجد از بند خلاصشده با تفانقلعهٌ نباب ؟ ودذفولرا ازغازیان
گر فتند وسید بدرآندردزو لو واودرحویزه حاکم بودند بآخر بن الاخو ین نز آعشده
ویدر آن اثتا درحوالی حویزه دروحلفرودفت حکومتش هفت سال] .
اولادمحسن(۱) سرور ی چونفساد اعتقاد واقو الایشان
سید ایوپ
وسیدعلی
دو لت در آمده ایشان بالضرورة بخدمت بیوستند وچون آتار غدر و نفاق اخوان ۳
بسامم جاه و جلالحضرت تشاه غفر ان بداهرسیده بساذ(۲) یودشی
بفداد بدانصوب نپشت :ءوده حویزهوسایر الکابسیزتسغیر اولیاه
بظپوررسید هردو بااعیان آنطایفهدرسنذاد بع عذر و سعمائه ٩۱ مفضوبومقتو لشد ند
ومجددا شعایر اسلام که در آندیارمندرس شدهبود اظپار فرمود .
من سیدفلاح (4) پس از برادد قایم مقاماوشداو امر و نو اهیدر گاه
سید بدر آن 1
9 شاهیرا مطیم ومنقادبود [وفاتش درشپود سنه ست دار من و
تسمماگه ۹۶47 .
قفا (۵) لالب فان اش بواز ما لت قطان
و تن بن بددان (ه) کم عرب
همایون بغایتهراسان » و لیکنمردمش ببهانة آنسلاطین حوالی
دزفول شوشتررا بجاروب غارت روفته ضعف | نچه بدیوان اعلی میفرستند ازعحزة
آنجامی بر ند
فرعدر احوال رعناشیه
و لدمولانا قو اما(دین«عناشی استودعناشقریهایستآزدزفول وملا
درمبادی حال( ۷)معلم او لادسیدمصنشده او لادش حاجیمسمد
ترقی کرده بحکومت راوج دزفول
رسید ند ۳-۲ حاجی محمد بردست برادر زاده اش )٩( درشپور سنه ... شد
خلیل الّه [ بنشیخ محد (۱۰)]بعد ازقتل عمحکومتیافتهميان او وسیدبددان مکردا
منازع» دستداده چون درارسال خراج ( ۱۱ ) بدرگاه جپانبناه تپاون نمودحضرتشاه
غفرانپناه امرای کوه کیاوه وسیدبدرانو لشکر فیلی دا بدفع اونامزد فرموده ایشان
مدتیدزفولر امحاصر هفرمو د ندوچونخبرو اقعةً آنپادشاه دضوان دست گاه شنیدند (۱۲)
دستازمحاصرء [ نجا بازداشت» خلیل درسنةٌسیم و ثلائینو تسعماله۳۷٩ و فاتیافت(۱۳).
میرحاجی
محمدل(ج)
۱-ع : سیدعلیماجد بنمحسن. ۲- ع : دروقت پورش . ۳ مم :
تفاي ایشان . ۶ - ع :مفشوش است.
0 ع:میزان زِ - ع:شیخمهمد. ۷ عوحالم. ۸-ع:
سلخ محمد. م : برادرش . ۰ م ع ندارد . ۱ م :
پیشکش ۰ ۱۲ - ع : شنودند ۰ ۳ - ع :سنه خمس وخسین وماگتن .
ذکر سلاطینصفار یه ۹
۱ پس از یدز حسب العکم همایون بحکومت [ نجارسیده مدنی مستقل
۶و و :
بودتا آنکه بمو قفعرضد سید که با اعدایدین ودو اتزبا ۳ دارد
نا بر ینز ایات جلالبدان الکانپضت فرمودهدررو(بنچشنبه غر ةٌ شعمانسنه تسم وادسن
و تسائه٩ع۹درظاهر دزفول نزول نمودند وپیش از آن علاه الدوله از آن خبر داد گشته
بیغدادفر ار کر دهبود آنقوم بدو ختمشدند .
صفعهٌچهار)
در بنی لیث که بشانر اصفار به نیز خو انند
وی بمقيده بعضی نسب(۱) او بر ینوجه است : یعقوببن لیثبنشیبان ین
ِ مامانبر کیغسروین اردشیر بنقبادین خرویرویز پادشاه عجم
لاجرمبدان کار محقر که دوی گریست سرفرو نیاورده طالبجاه گردیدهوچون در آنزمان
شعصی از تصبه(۲) بستصالح_بن نصر کنانی نام بتفلب بررسیستان هستولی شد یمقوبدرخدمت
او بود[ بعداز آن درهم بن حبینمطوعهیر آن الکا دستیافته سیاستی نداشت ,عقوب که
ازامر ای او بود (۳) 1 لشکررا ضبط نمودهسرداری آنقوم بدو تعلق گر فتودد سنهٌ سیم
وئلانن ومالتین ۲۳۷ آغاز نشو دنما کرد اکثر خراسان دسیستان و کرمان وفادس
وخوزستان بتحت تصرف در آورده قاصدمعتمد عباسی گر دیدواوهوفق برادر خودرا بجنك
اوفر ستادشکست بر یعقوب افتاد ودر جندی شاپور خوزستان دد نهمشوال سنخسوستین
ومائتین ۲۷ بمررضفو لنج در گذشت .
بجای برادد نشست واواعودی بغایت قاهر وسایس بود چنا نچه
یکباریلشکرشی درعلفزادینزول نموده الاغان بعلف گذاشته
بودندجار چیفر یاد کرد که حکم امیر است که الاغانر! ازعلفزاد بازدار ند شعصی بقيه
علنیرا کهدردهان آنحیوانبود [بتهچیلتماع ] بیرون انداخته لجام کرد )توش شرگن
منادی بانكزد که لشکر سلاحبپوشند در آنحالی که یکی ازامرایشسلمیکرد داز آب
بیرون آمده بیآ نکهلباسبیوشدزره دربر انداختتاخلافحکم نشودبعداز آنکه سلطنت
بسزا کرد آخرطممددماوراء الثهر نموده بجانب بلخدفت وامیراساعیل ساماتی بمدافعه
شتافته دررییعالادلسنة سبموشمانین ومائتین۲۸۷ شکستیافته وقتفر اراسبشی دروحلی
ذرورفته آسیر شد وتاتسم و نما نن۲۸۹ درز ندان شداد بما ند 6 کویته چونمعتضد حا لت
عمرو بنلیث
۱ ع : لقب . ۲ ب ع : قصه . ۲ - مخصوص ع است ۰
+4 ذرسلاطیصفار یه
نز اع افتادو قددت تکلم نداشت یکچشم بر هم نهاددست بر حلق کشیدهحضاد بقرینه(۱) چنان
یافتند که آناشار تست بقصدعمرو بنابرین اورا درهما نروز بکشتند .
بنمحمد_بنعمر و بن لیث امرای جدشاورا سلطنت برداشته وی
فَ درصفرسنهة!مان وشمانین ۲۸۸ لشکر بفارس کید و گباشتگان
معتضدرا از آنجا براندآ خرامیراسماعیل کس زد اوفرستاد که خلیقهحکومتسیستان بتو
داده بدائها بایدرفت طاهر بداتهاشتا فت ودرسته تسعین ۲۵۹۰ مکتفی فاریرا ندو داده
دجددا رحکو مت نشست ودر شپورسنهست و تسین ۲۹ میاناوو سنکریفلام جدشجنكشده
ماشیکرنی اورا بگرفت و بغداد فرستاد .
و بنعلی بن لیث برادر ادهٌ عمر و بعد از عم ز اده پادشاهشده و دو سنهٌسبم
3 وتسمین ومائتین ۲۹۸ لشکر بفارس کشید وسنکری غلام ازو
گر یغته بادجانرفت ومقتدرمونس خادمدا پیددسنکری فرستادوصین بن حمدان نیز
ازقم بکومك مقرر کشت ولیث ایلفاد برسر مونسبرده بردستاو گر فتادشد .
بنعلی بن لیثدرسیستان بیادشاهی نشست ۰ احمدین اسماعیلدرسنة
تمانو تسمین۲۹۸اعاظم امر اچوناحمد بن سهل ومحمد پن مظفر
وسینجوردواتی همراه حسنین علی مرورودی کر ده بر سر اوفر-تاد ومعدل و اقف شده
بر ادرخو دمحمدرا جپتذخره بقندهارروان داشتهاودر آ نجا بدست کر آلسامان گر فتاد
شد » وچون ممدل آن خبر شنید بامان نزد امرا آمده واو دا ببخارا برده واز آنسا
طاد
معدل
ببغداد فرستاد ند .
۳ یعقوپ ان محدد ن ردان لیثدر سنه تلا ماه ۰ درسیستان
ه خروج کرده پادشاه شد وامر احید سامانی باز سین بن علی
مرورودیرا بدان ولایتارسالداشته بعداژ نهماه محاصر او بامان نزددری رفتو آنولابت
بدیوانساما نیان متعلقشد .
بن [محمد] (۲) خلفبن ابوجعفر بنلیث که در کمال بریشانی
احمد ۳ :
درهراء اوفات میگذرانید منظور نظر آمر نصر بن احید سامانی
شده بهکومت آ[ تجارسید .
۳ بناحمد پس از پدر قایممقام شده بغا یت فاضل وعاقل بودو بفرمودءةٌ
تج اوعلمایز مان تفسیریدر صدمجلد با تمامد سا نیدهو بر ایکصدهز ار(۳)
۱ - ع : تعزیه . ۲ - عم فاقداست .
۳ مطهز او :
ذ کر سلاطینصفار یه ۷"
دیناد بر آنخرجدفتاما باوجوداینفضایل قطمصلارحم کرده دوپسر خودرا(۱) بکشت
آخر سلطانمحمودیبازخواست این فعل شنیم برسراو دفته ویرا ددسنة ثلاث وتسمین
و تلائما ۳۹۳ بگر نت و مدتچهار سالدر حصار جوز چا نانوغر»محبوس بودهدر آ نها دردجب
سنه تسم و آسمین وفاتیافت و آنملك مدنیدردست غز نویهماند .
بن محمد بنطأ هر بن خلف بتقو بت سلطان! لب ارسلانو ملکشاه سلجوقی
بحکومتملك مورو یرسیده سرایاءادتسیستان موسومبسرای
طاهر یدو متسوباست .
ابو لفضل نصر برشدرشپور سنهئما نین وادبمماله 6۸۰ بصکومت
نشسته بغایتشجاع وعادلو کریم بوددردو لتغو اهی سلطان سنص
مساعیجمیله بظپودمیرسانیدچنا نچه درسنهستو لاینوخمسمامه۵۳ [ درجنگ یکه میان
سنطانو گررغان و اقمشد آ ثار جلادت بتقدیم رسانیده گر فتارشد ویس از آنغلاص شده
درسنه تسم وخمسین وخسماله 9۵٩ ]دفاتیافت.ععرشیزیاده برصد سال وملکش هشتاد
سالبود .
طاهر
تاجالدین
بجای پدر نشته بغایتسفاك بودچنا نچه دريكروژهجده بر ادر خودرا
بکشتو برادردیگر عزالملوكرا میل کشید آخرفوجیباخواهرش
اتفاننمودهویرا بقتل آوردند .
شمسا لد ینمحمد
حرببنعزاللوك باوجودپدر کور اودابر تخت نها ندند واوبسیار
هشز گفته» آعر ضریر شده ودر سنهٌ ائنی عشر وستماله ٩۱۲
درسنصدو بیست سالگی در گذشت پمرشی ملك ناصر الدین بنیابت اومدتی والی بود
وممدر زماناوفوت شد .
ملكناج) لدین
دب امشاه ۰ ) ناصر الدن. حبات / 2
لاک ب بناللاین بجر ( صراندین همدرحیات جد بعداز پدرمتمدی امر
حکومت گشته مکرد لشکر برسر ملاحده بقای نکشید بنابرین
فدائیاندررو ز جمعهسده ثمانءشر وستء!:۰ ۱۸ اورا بشکتند ابو نصر فراهیصاحب< تصاب>
قطعهایادرمدح او گفت که این ست از انست + ۱
شهنیمر وزیودرروز ملکت خهتههنو ز اولبامداداست
نصر5الدین بن بپرامشاه ۳۱ پص از پدر والیشده در آن ودقت برادرش
د کنالدین در بندبود واز | نها خلاصشدهدر جنگ بر ادر الب آمد
و باریدیگر ملك نصرة بااد محاربهنموده فایق گشته آخر دراو ایل نترت(ه ) مفول بردست
۱ -غ:وپسرخودرا . ۲-ع؛شپرانشاه .
۳ عم : نصیر ة| لدین:د: نصر الدین [ شاه ]۰ ی د:فطرت.
4۸ ذ کر سلاطین آلسامان
انعات کفعه کر هایم.:
[بن بپرامشاه( ۱ ( 1 یس ازغلبه بر بر ادر سرورآ تجاشده او نیز
درجنك اتار مقتول گر دید بنابررهرح ومر ج دیگر رو ئقی درامر
حکومت نما نده چندروزی شپابالدین محمود و لدملكناصرالدین وتاحالدیی بنالكکین که
از اقو امخو ارژمشاه ود حاکم شده بر دستمغو لکشتهميشد ند 3 اما بعداز آن حکومت بملات
قعبالدین مماصر امیر تیمور وملك شاهمحمودین بحییمعاصر سلطان ابو سعید وسلطان
حسین مبرزا [رسیدهدراینقرن (۲)] آن مملکتمتملق بدیواناعلی گر دید »و ملكساطان
محمود آخرین ایشان بدر گاه گیتیپناه آمدودرشپورسنة احدیوخسین وتسائه ٩۵۱
رکنالدینمحموه
وفاتیافت و آنطبقه (۳) بدومنقرض شدند .
صفحةً پنجم درییانآل سامان
مقدمه
درمعجم | لبلد انمذ کود است که سامانقر یه ایس تازسمر قندو عقیده بعضیموضعی است
از بهار یه بلخ جداین* طایفه از آ نجا بودهو لیمشپود سامانخداه (۶ [یعنیصاحب سامان
واو برین موجب بیپرام چوبین ميرسد #سامان خداه (9) ] بسن حیا بن طعماث
بن نوشروبن بهراچوبن بن بهرامبنحسیس بن گر گینین میلاد ملك دی ؛ وساماترا
بسریبوداسدنام و اوچپار پسرداشتهر يكحا کمد لادتی از | تجملهاحمددرسنة ار بعوماتین
۲۰ والی فرغانهشد واوراچند پسر بود.ازیشان...
۲ بحکومتماودا» اللپر رسیدو بر ادرخوداسماعیلرا ببتغارا فرستاد
2 بعد اژچند گاه بینهما کدودت شده بقتال دسیدواسماعیل ظفر یافته
برادردابگرفت (*) [ ومکرمت کرده (۷) ] باز بدستور بحکومتسمرقند روانداشتهخود
درمقامتا بعیت (۸) بودةا آ نکه نصر در سن؛تسم وسعینومائتین ۲۷۹ فوتشده امرسلطنت
بیکباد کی بامر اسباعیل اختصاص یافت .
احمد بغابت عادلوسا واسیار ] رحيم وصاحب انصاف بود
چنانجه دروقتحصاد مقزوین دسیده )5 لشکر یانش کاه رایزد
میخر ید ندو ممهذ|( ۱۰ ) بحلی نیز میطابید ندو چون بحوالیریرسید اصحاب 1 نجا باستقبال آمده
۱-عندارد. ۲ ع ندارد ۰ ۳ - م:طاگفه. 6 سع : سامان بن خداه .
5 .... ایلقمت دا نسغةٌ ع ندارد . ام فتیرلده :دیی وا
۷- نسغه د ندارد. ۸ - ع : مبایعیت . - د :دروقتحصار
بپر جامرسید . ۰ « ممهذا > درنسخة < د >نیست .
ذ کررسلاطیت آلسامان 4۵
التماسقدو موی کر دند امیر گفت مشهدی که بواسطهآن چگر کوعا پیغمیر دص >راقصد
کردهباشند من(۱)نمیخواهم آخر دربغارا (۲) شب شابهمنتصف صفرسنةً خمس و تسعین
ومالتین ۲۹۵۹ فرمانیافت لقیش بعدازرحات امیرماضیشد .
بناسماعیل بفایت فاضل وعالم پرور بود واکثر صحبت بااهل
فضلداشتی ۰ بعداز پنجسال وچهارماه چون اخباد شورش ملك
از اطر آفبدود سید » گفت خدایا! گرصلاح بند گانتوددین است کهمن نباشممر | مركفر ست ۰
هم در آن ایام غلاما نش درشکار گاه بررحوالی بخارا درشب بنجشنبه بیست دودوم (۳)
جمادی الاخری سنهٌ احدی وثلائماله ۳۰۱ اودا درخوابگاهش بکشتند وبعد از آن ملقب
یامیر شپی د کشت البتکین (۶) مالك سبکتکین ازهماليك اوست .
بنا<مدملقب بسعیدممدو حرود کی بعداذسیسال(۵) ویکماهوسه
روز بمرضی که یکسال ویکماه عارضاوشده بود ودررجب سنه
امیر احمد
احدی و ثلائین و لاثبا/۳۳۱ (+) دفات یافت .
بننصر ملقب بحمید درنوزدهم دییم الاخر [ سنه تلاث وادیعین
امم ز
مرا و ئلائماگه 4۳ ۷(۲) ] بأجلطبیمی در گذشت .
امیر عبدالمپزی . بننوح ددسل کویباختن (۸) درپنجشنبه حادی عشرشوال سنة
خسینو لائماگه» ۳۵ اذاسب افتاده فرودفت البتکین درعهد او
امارت تقدمجیوش خر اسانیافت .
بن عبدالملك ملقب بسدید دریاتزدهم شوال سنه < تیوه
امیر منصور ن * قب بسدید درپانزدهم شوال سنه خمس دستین
و ئلامائه ۳-۵ د رگذشت ووذیرش ابوعلی محمد بلمی مترجم
تاریخطبر یست البتکین دراوایل اورو گردان شده بغز نین(٩)دفت .
بن منصورملقب برضی وذادثبا بو الحسنعتبی که قدوهفضلایدهر
بودومعمد بن آحمد بنیو سف کاتبخو ارزمی( کتاب «مفا تیح| لعلوم >را
بنام او نوشته)دادو بتر تیب وزیر امیرالامرای خراسانبا بوالعباستاش (۱۰) که از بطا نهاو
بودمتعلق گردیدو نوحدرسیزدهمرجبسنةسب و شانین وتلائماگه ۳۸۷ نماند .
امیر نوح
۰ آنجارا نمیخواهم . ۲ - م؛ درآ نجارا . ۳ سم
بیستوسوم . ؟ - م : البتکین .درتمام مواضع . ۵ د : سه سال .
+ ع نمانماله ۰ ۷ - عفاقداست. ۸ کی نالف
۹-ع: بغز فی ۰ ۳ نامش.
.۱۰ ذ کر سلاطین آلسامان
۱ ۱ بن نو حمکنی با بو ا لحارثدرزمان او وابوعلیسیمجوروفایقچون
۳۳ کلیله ودمنه آغازضاد کردهاختلال تماءبآنخا ندانراهیافتتا آنکه
باغوای فایقبکتوزون [ کهمنصوراورا ابر الامر ایخر اسانساختهوملقب بیستان الدوله
گردانیده ] منصوررا درسرخس میل کشید واين واقعه دردهجدهم صفر سنه تسمو امانین
و تلائمامه ۳۸۹۸روینموده ملکش یکسال وهفت ماه .
بینوحین منصوریس از برادر بر تفت نشسته درعپد او ایلكخان
»بدالملله بننوعین مصوریس ار بر ادد بر ۱ ۳
طمعدرملكت ایشان نموده تخريك فایق ضمیمه آن گردید وباتفان
هو خه بخار| شدند دررو ز سهشنبه دهمذی| لقعدهسنه تسمو تما نین و تلاتناگه ۶۸۵ در آ نجا
نزول کردند وعبدالاك وبرادرانرا که متواریشده بودند پیدا کرده محبوس ساخت.
2 بن نوح المکنی بابو ابراهیم و ملقب بمنتصر گریخته و بقایای
اسماعیل ۱ ۲ _
سامان بر ویجمم شد ندچوناور! دوخصمقوی ما نندسلطان محمود
وايلكخاندرماوراء| لنپر وخر اسان بودند کارش از بیش نر فته بعداز زدوخورد سیاد [درحله ]
اعر آببنیهمیج )0۱ بهتپیج ماهروی غلامسلطانمحود کهشحنهایشانبود درد بیم الاول
سنه نس وتسعین و تلانمامه ۳۹۵ ۱ او را بعتل رشایته بو یکیار کر چراغ آ ندودمان
فرو نت (۲)].
فرح [آلسامان
مبیندرچار سطر
سطر او لدر الیتکینبه
4 مملوكزرخرید آلسامان بودو بتابر کمال قابلیت والیتمامخراسان
نت شد . آخراودا ازمنصود شدیدتوهمی بخاطردسیده بصوبغز ین
رفت و درشنبهسیز دهم ذیالحجهسنه احدیوخسین وئلانمامه ۳۵۱ فرمان یافت .
پسرش بعداژوسرور آنقومشدهتر کانچنا نچهباید فرمانش نمیبردند
از غز نین بیخارا رفت وسبکتکین در آ نر اه همراه نود ار و
اسعاق حسبالفرمان منصورسامانیمتج»غز نینشده در پدجشنبه بیستوهفتم شوالسنهاد بع
وخسی 9 با بوعلی کومك کهسا بقااوء پدرشحا کمغز نين بوده| ند ودرغییت اسعاقمحددا
اسحاق(۳)]
۱ ع: بنیهمیح . ۲ عدراینقسمت مقشوشاست . ۳-ع ندارد -
درسلاطین سبکتکینیه ۰
بر آ تجااستبلا یافته بودهمصاف داده غالب گردید ووفاتش در بستو پنجمذی القعده سنهٌ
خمسوخهسین وثلائماگه ۲۵۵ ۰
که سرورححاب ونقدم نواب (۱) بود. پیشوای [نطالفه. شده
بلکاتبز
ف بعدازچند گاه چون متو جهتسخیر قلمه کردی (۲) شد درپایانحصار
تبریبر مقتلاو آمده درشپورسنه ائنی وستین ۳۸۲ فرمانیافت .
که غلام نامدار البتکین بود سرداری قراریافته چون ددلدات
پیر
منپيك بود امور سردادی را ستکتکن [ واگذاشته در ایام
اوچبال (۳) باغوای ابوعلی کومك بمحاصره غز نی ن آمد دسبکتکین (4)] در آنماده
دادهردیداده چون نمامیجنودازروشاو خوشنود واز آن پیرمغسدملول بودند بر خودرامعزول
سراخته آنمپمدا بدو گذاشت .
سطرئانیدو سب ۳
صاحبطبقات ناصری ازتار یخ معمدا بو القاسم حمادی تقل نموده که
سیکتکین
چونیزدجرد شپریاردرهرو کشته شد اولاد واتباعش بت رکستان
بناحیه سحتان افتاده بآنقوم پیو ند کردند و چونبطنی دوسه بگذشت تر كشددندو قضرهای
ایشان [ درآ ندیار (۵) ] هنوز برقرارست »رسبکتکین برین موجب بویمیرسید :
سبکتکین بنجوقی( کهاورا از کمالبپادریقر | بعکم گفتندی) بن قر اارسلان بنقر| الب (۲)
بنقرا نعمانبن ماریسجان بن فیروز بن یزدجرد [شپریاد » چون الیتکین را دژدیده
باسیری فروختند (۷) ] ودرعپد عبدالملكبننوح سامانی نصر حاجی نام تاجری اودا
ازتر کستانببغارا آورده چون البتکین حاجب آثادعقل وخرد درومشاهده . نمود ویرا
خر بدهدختر خودرایدودادواسماعیل اژوپیداشدواورا درجمعه بستوهفتم شعبان سنهست
وستین ونلاشاله ۳۰۲ باچترمرصم واعلامبنماز [جعه] (۸) آدردندوچوت از حکومتی
قرپبیست سال بگذشت در بلخ بیمار گشته هوای غزنین کرد: درده قدرد وی درشعبان
سنه سیمو تما نینو ثلائماژه ۷ ببمرد از بغداداوراملقب بناصر الدینساخته بودند.
بنسبکتکین الملقب بیینالدوله وامین الملة وی بجهت آنکه
ر.لظانمحمود ِ 0 ۱
مادرش دختر ملكژابل ( ٩ ) است بزابلی اشتهار داد واول
۱ د: قوم . ۲-ع : گردیده ۳ - بادشاههندروده است
> - مغصوص ع . ۵ ۷ ۸- ع ندارد . 2 هو میب ده
- د : ملك زان .
۱۰۲ ذکر سلاطینسبکتکینیه
کسی کهازسلاطینماقب بسلطان شداوست مساعیجمیله اودرشکست عبدهةاو ثانبسیاراست
از [ تجمله فتح سومنات است کهعنصری از آنیاد کرده اضرا
تاشاهغسروان سفر صومنات کرد آثاد خویش راعلم معجزات کرد
شطر نجملك باخت ملك باهزارشاه هر شاهرا بنوع دگرشاه مات کرد
از جلایل آ۶ار او تعمیر روضهٌ رضيةً رضویهعلیسا کنپاا لصلاةوالتحیةاست وصاحب
کامل گوید کهپدرش کنبد ۲ نعضر ترا خراب کردهاهالی طوس خلایق دا اززیادت منع
میکردند » ویشبی حضرت ام المومنین علی < ع > دا بغواي دید اشادت بگنبد
[دیران (۱) ] کردهفرمودنداین[ گنبد](۲) تاکی چنینخواهد بود ؟ بنابرین محمود
آغازعمادت این گنبدی که اکنون [ هست ] (۳) کردهوسرکاریآنرابسودی بن معتز
عمیدخر اسانفر موده»م لکد ی از عقبه حلو آن بو دتااقصای هندوستان ایامعکش سیوچپادسال
ولاداش درشبعاشوراسنهةستین و تلائماثه ۳۹۰ وفانش بمرضسلدرینجشنبه بیستوسوع(4)
دبیم الاخرستة احدی وعثر ینو ار سماثه ۲۱ ودرشبی کهباران ميبارید اور ادرقصر فیروژه
غزنین (۵) دفن کرده عتبیتادیخ یمینی بنام او ودرما ثر او نوشته .
تلا مین بن مسلطانمحو دا لملقب بعلال الدو له و لیعبد پدر بود زار اقعتی
هند تانیشا ور خطیه ناماو خواندند برادرشمسموددر آنحین
دراصفپانبود اژویبپمینداضی بود که درخعلبهناماومقدم باشد وء-مود ازفرمودة پدر
در نگذردهحید قبول نکرد وبنزاع انجامید | کثر امرادرخانه بواسطهٌ مهتری وبپتری
جا نب,سمود گرفتهمهصدرا که بنا بر کمال لهوو لعب بحالماكو اشکری نمیبرداخت[ددشب
شنبه (۰) ] سیم شوال همین سال خل کر دند وسمود هشتمجمادی الاخری سنهٌ ائنی
[وعشر ینو اد بعماله 4۲۲ (۷) ] بغز نهرسیده بر تخت عودوئی ندست .
بنمحمو دا لملقب بذصیر | لدو له بر ادررامیل کشیدهدرقلعهٌ مکنا باد (۸)
و محوسساخت درزمان او کارسلاجقه بالا گر فته بود ودرشوال سنه
احدعو لا ن[وار سمائه]۳۱ع اذیشان شکست افته چونبغزنین رسیدمودودبسرخود را
با لشکرهادرد بیمالاول سنهائنی ۳۲ مداوءه ۲ تنطایفهفر ستادهخود بعز مد لاقهند با بررادر
مکحول روان*د درحین ی که ازسیحون میگذشتغلامانبروی خروجنمودهمحمده کحولرا
درسیزدهم ربیعالاخر بسانت برداشتند وددپانزدهم شپرمن کور میانه برادران جنكشده
۱ ۰۲ ۳۳ - ع ندارد . - د م:درشب بیستوسوم .
ه اعد نصر فیروزه ۲ 4 ردفأقداست .
۷ -م عندارد. ۸ - م:یکشا باه ۰
درسلاطینسبکنکینیه وت
مموداسرشد وهمدر آن چندروز بردستاحمد ولد محمد بیدضایاو مقتول گر دید ۱
بن مسعود لقبش شمپابالدو له کنیتش ابوالفتح است چون وافعة
(هائله) پدر شنید [ این دو کلمه بعمنوشت اطال ال الامیر القسم
ورزتو لدالمعتوه احمدعقلایمیش بهنقدر کبامر آعظیاً واقدم علیاراقة دمملكمشل والدی
الذی لقبه امیر الومنین بسید الملوكوا سلاطین وستهلونای حیفتورطتم وایشر تا بطتم
وسیملمالذینظلمو اایمنقاب ینقلبون (۱) ] وازیورش خراسان کهبدان مأموربودبر گشته
درشعبانسنه ائنی وثلائن ۳۲ برعم دستیافتهاوو بعضیاولادشدا بکشت ودختر جفر بيك
سلجو قی را بخواست ودرسنه [احدید(۲)] ار بمین واریمماثه 46۱ ببرضقو لنج در گذشت
عمرش بیست و نهسال و ملکش نهسالودوماه(۳ )و پسازو برش طفلی كِ-
سعود نام را نامزد آنکار کرده بمد ازچند روز ( ۶ ) خلم کردند .
َ سلطان علی بنسهود لمطقب بپاءا لدو له رعقید ۵ صاحب [تار یخ]
3 گز یده دوسال پادشاهی کرد .
سلطانمو دو د
ساطان عبدالر دید ؛ث محمود قیش مجدا لدو له(۵) بعکم مودود تا سدی(ج)
واقم درراه بست محبوس بود درحینی که عبد الرژان میمندی
بالشکرهاازسیستان بر گشته بداننزدیکی رسیدهبود وی ازقید خلاص شده آناشکردا
بخود دعوت کرد وایشان اورا سلطنت برداشته طغرلنام بزر گترینحجاب اور گر فته
خوددعوی ساظنتنمود حکومت عبد الرشید یکسال .
بن مسعود الملقب بجمال السدوله بمدازفتل عبد الرشید وطفرل
کافر نعمت درشنبه نهم ذیا لقعدهسنه از بو ار بعین وار بعمائه ء > >
بحکومت نشست غلامی چند بر وعاصی شدهدرسنة خسین 4۵۰ درحمام فصد او کر دنه واو
باشمشیر باایشان چندان حرب وضرب ایشان(۷) نمود که ملاژمان دردسیده دفمغلامان
کردنه داد پساز آن واقمه [ازاروباد (۸) ] دلسرد شده هیواره یاد مركت کردی
تا آ نکهدرصفر سنه احدی وخمسن ۱ برض قولنج در گذشی .
بنمسودالملقب بظپیرالدو لهولاد :
ساطانفر حزاد
ش درشپور سنٌادیم وهشرین
وار یعمائهع۲ع بعد از بر ادر درروزدوشنبه_ بر تخت نشسته روزدوم
بعزمزیادت اجداد[سوارشده )٩( ] تمامی امراواعیان پیادهدرر کا
سلطان| بر اهیم
بشد فتندو این معنی مو جب
سسج تسس سس سس
۱-د فاقداست , ۲ ع ندارد.
۳ - ۵ :نه سال ودهماه ۰ ۶دهسالو نهماه .
6 -د؛سیف | لدو له . یه 6 دوم 25
4 - م .د ۳ چندروز.
۷ - مخصوص د .
۸-د : فاقد است .
۱۰ در سلاطینسبکتکینیه
ازدیادشو کتاو شدرجبوشعبانودمضان روزه بودی[وهردوزه کتابت مصحف کردی(۱)]
هرسالهمصحفی بخطخود که بسیار خوشبود نوشتی,ااموال فر او آنبمکهمعظمه روان داشتی
واز عم توفیق یافت ۲( دفاتش دررجب سنه امنی وتسمن وارسمماگه 2٩۲ او را
سیدالسلاطین نوشتندی
سلطا بن ابراهیم بن مسعودالملقببعلاه الدوله بعد ازپدر بسلطنت
تمس نشسته کر یم و عادل وخلیق بود وبدعتهپا دا برانداخت وغلایق
درعپداو آسایشداشتندو لادتشس درغز نن درسته ثلاث وخسن وار سائه ۳ وفانش
در شو الشنه #مانوخهسها م۰۸ وا بو اهر دامادساطانس جر بودو آنغاتو را درفز نن
مهد عر ان گفتند (۳).
علطان ارسلانیان بت مسعود شاه بن مسعود لقیش سلطان التو مادرش خواهر
سلعطانسنجر قصدبر ادران کردهمقید ساخت از آ نجمله بپرام شاه
گر بخته نزد خالشیسنجررفت واو هرچند بپرامشاهرا اذوی شفاعت کرد نشنید تاآآنکه
سنجر با اودرغز تین دربیستم(4) شوالسنهً عتروخسمائه ۵۱۰ جنك کرده وی شکسته
بیکی از قلاع رفت ان پوت برادر افتاده در جمادیالاخر یسنه ائنیعشر وحمسباه ۵۱۲
کشته گشتعمرش بیستوهفت سال .
سلطان بربرامشاه بنمسعود لقیش ۰ بعد از بر ادر یورش هندوستان کر ده
۱ در بیست وهشتمر مضانسنه | ننیعشرو خما هدید ۲ ۵۱ تاصلیم( )را
بگر فتو بند کردیس از آن خلاص نموده [دیگر باره ] ایالتهند [رایدو ]داداو باردیگر
عاصیشده بپرامشاه بجنك او رفت واوتاملتان ویرا استقبال نودهدرروز مصاف زمن
خضفشده او باده پسر تمام فرو رفتند آخر بهراهشاه بعد ازسلطنت سیویکسال(+)
دررجبسنه شمان وادسن وخسماث» ۵4۸ وفاتیافت [حکیم] سنابی شاعر ایندو بیت
درمدح او گفته :
عرشاگر بار گاه دا زیبد اد ماه وا رید
بنبهر اهشاه الملقب بسن الدو له درعپداودو ات آنطبته بالکلیه
ضعف تمام پیدا کرده غوديهً غزنین وبت ومکناباد ازتصرف
آل سیکتکنبدربرده واو بلپاور دفته (۷) در نجا ساکنشد تاآنکه دردجب سنهً
سلطانخسر وشاه
۱-مخصوصد. ۲- م:درازیعرو توفیق » د : و ازعیرودولتتوفیق .۳ -بعدازاین
شررزاد بن ممود سلطان شد ویکسال حکومت کرد و بدست ارسلانگاه کشته شد .
4 د ۶ هشتم . ۵ - م : یاحلیم . د یاحليم . ٩ ۵ د :
سی وشش سال . ۷ - نسخه د تاسلطان خر ومفشوشاست .
ذ کر سلاطینآلفر یعون ۰۵
خمس دخمسین وخسما!» ۵۵۵ وفات یافت .
مر و شاه لقره زاس الدو لهدر لپاور بر تخت اشسته چون بفایت
ی ی ۱
عشرت دوست ود و با کار ملك ح مبیرداخت ملكشهاب لدین
بنسام فودی مر تبهمر تبه ملكث ازو انتزاعنموده درشپود سنه تسم وسبمین وخسیاه
۹ سیبراسید بدستآورده دیگر از آ نطایفهکسی روی دولت ندیده » واورا درقلمةً
بلروان غر جستان بند کردهدر شپودسنه تمانو نما نیو خم.۱ ۱۵۸۸و و پسرش بهر | «شاه که
درقلمهً ساقرود غور مقید بود بقتل آوردند .
سطر ثالث درسللاطین آ لفر بعرن
که ملقب بغوارزمشاه [ونسبتبال سامان درمةاماطاعت ]بودهاند
بن احمد بن محمد خوارزمشاه مدتها سلطنت جوزجانان اقدام
نموده افا صلواکا.ر از وءرعی می بو داد حون ابوعلی سمجو رز
منپزم بحوالیهزاد اسب رسید ابوعید ای که در آن ایام خوارزهخاه بوداورا گز فتهمحبوس
مامون
ساخت این خبر که بمامون سید لشکری. بیخبر برسر ابو عبد امهفرستاده تادرماه
رمضانسنهة ست وامانین ۳۸۰ اوراگرفنه یکشت ویکبارگی تمامخوارزم بحوزهتصرف
او در آعده آخر درسنة سیمو آمانین و لائمامه ۳۸۷ وفاتیافت
در امن ان ام 1 ی و هت 3(
وا دی کنات ماقرا خو رخا مداد خر اعت افست همچناندر تعظیم
علما ومحالست ابشان میا اذه موده ومانه او وساطانمجود
غز نوی صدانتشده همثرة اورا بحواست آخر درسنه احدی وار میاه ۶۰۱ باجل
طبیعی در گذشت .
رای اما بحکوهت اهسته خواهر [سلطان] محمودرا
۸ بخواست حسبالاستدعایمحمودخو است تاخطبه بنام او کند امرایش
مانع آمده اورادرسنه سبم وان بعماله 1۰۷ قصد کردند ومحمود
لشکر بدانجا کشردهقاصدانرایدست آورده نزديك مقيرة اواژحلق کشیده( ۱ ) حسب
الفرمودهٌ ساطان این عبادت برمقيرةٌ او نوشتند +
هذاقیر مآمو ن بغی عای حشم+» وج تر گاءلی دههخد مه فقی ض الله یه ین الدو له
وامین الملة حتی اقتص (۳) 4 فييم صلبييم علی الوذوععبرة للعالمن
و ۲ یةللناظر ينو آن,اك ,تصرفاودر آمد .
۱ -)ع :مقبرةاور! حلق . ۲ - ع : افش .
۱۰۹ درسلاطین بنی | لیاس :
سطر دایم درینیالباس
۳ وی بنالیاسبن الیسم [الصفدی]از جمله خدمامیر نصر بناحمدسامانی
میرابوعلی ودراصل ازسند سمرقند که الحال آ نرژکالیخوانند. بودو بسیبی
مغضوب گشتهمحبوسشد » تاآنکه محمد بنعلی ین عبیدالله[ بلعمی(۱)] و زیر شفیم گردید
اورا خلاص ساخت ومصحوب امیرمحددین مظفر ,جر جانروانداشت وددحینی که بحیی
بر ادراهیر نصر بروخروح کردوی بدو پیوستهاز نیشابور متوجهتخیر کرمان شدو آ نجارا
ددسنة سبععشر و نلائماگه ۳۱۷ مصف ی گردانیده امیر نصرچون از آن مهمات واپرداخت
ما کانبنکا کیدا بالشکری ددسنهٌا نیو عشرینو ثلائماله۳۲۲بکرمانروان ساخت ومحمد
آ نجار | گذاشته بدینر ررفتوچون ماکاناز آ نجابیرون آمد محبد باردیگر آن ولایت را
تسغبر نمود سالهادر آ نجامتمکن بوداماافلاجی اوراعار ضشدبسرش الیسم بر و خروج کرده
و بتغلب بر کر ماناستیلایا نت ومحمد ببغارارفته درسنه ستوخمسینو ثلالمائه -۵ ۳۲در گذشت.
الیسع بنمحمداو و عضدالدو له دیلمی دا نزاع حادث شده ۲ بعضی
اصحای او نز دعضدا لدو له رفته بواجبیمر اعات یافتند واودا بر بقایا
اعتمادنما ندو بیکبار هز ار-وار ازوجوه ملازمانش دو گردان شده اوناچاد باغو اصمما ليك
خوددرنهًسیم وخسین وثلائماگه ۳۵۷ راه بخاراپیش گر فتهءضدالدوله بر آ تجااستبلایافت
والیسماز آ نجا بغو ادزم رفتهو یر آدردچشمی صعبر وی مود در آن انا ازغایت شدت درد
هر دو حدقهرا یرون آورده بدان در گذشت : ۱
بن| بو علی بن الیاسدرعهد پدر دالیقامهسیرجان بودالیسم بحريك
سلیمان بثر بنمهدیاورا از آ نجا آواره کرده واو ببغارارفته امرمتصود
بن نوحسامانیدرشهود سنه تسموخسین وللائمائه ۳9۵ بالشکری اودا بتسغیر کرمان
فرستاده لشکر عضد الدو له بااو جنك کرده در آن معر که کشته شد و آل الیاس ندو
ختم شد ند .
صعیود دم
درسالاطین آلسلجوق اصولایشانمبیندر چمبارسظر
مقدمه
درولایت تر کستان شخصی دولتمندی بقاق نام یعنی کمان (۳) نشوو نمایافتهاددا
"
۱ - ع : عیداللهو زیر .
۲ - نسخمةشوشاست تلفیقشد ۰ ۳ -ع : کمانتوی .
درسلاطینآلسلجوق ۷
ی
پسریبود سلجوق نامبنابرحادنه ازتر کستان باخیل وحشم پیرون آمده درمتنزهات (۱)
ماوراءاللپر رحلاقامتانداخت چنانچهزمستان بود [در نور بغارا وتابستاندرسند سمر قند
بسر میبرد وچونمقدم قومبود(۲) ] بسوباشی اشنهاریافت ودرائنایعمر ایمان آورده
مرش بصدوهفت سال دسیده فوتشد ودرجندمد فون گدت واوراچپاد سر بوداسرائیل
ومیکالیلوموسی بیفوو یو نس اسرائیلرا که جد سلاطین دوماست سلطان محمود گرفته
درقامةً کالشجار (۳) حوالیملتان بند کردفتلرش پسرش باستخلاصبدر رفتهچونخبرفوتاو
شنیدازداه بیابان سرخ کلاهان باقو ام [خود] پیوستهایشانرا برانتقام تحریسنمودبنا برین
آنقوم از جیعون گذشته بغر اساندر آمدند و بمرور ساطنترا ازدست غز نویه بدر بردند .
سطراول
قر ق ةکهبر تمامیایر آناستیلادافتهاند
ابتدای ملسکشان از جمعهاولرمضان سه [امانوعشر ینوار بعماله۲۸ 6 تاروز بنجشنبه
آخررییمالاخر (4)] تسین وخصیاله ۵۹۰ .
۳۰۹ بن میکائیل بنسلجوق کنیتشابوطا لب لقبش_طفرل بيك بر خر ام ان
استیلا یانته در آدینه غرهٌ دمضان سنه نمان و عشرین ۲۸
درنیشایور خطبه بناماوخواندندقضارا درهمینر وزشیخبوعلی سینا در همدانمتو فیشد.
بودودرچندسال اکثر ایرانرا مفتوح ساخته <سب الاستدعای قایم عباسی. ببغداد دفت
ودرجمعه پیستودوم رمضانسنهٌسبم (۵)داربعین 4۷ خطبه در آ نجا باسماوخواندند آخر
درظاهر قریهً طر شتدی درهدتم رهضانسن؛خمس وخسیوار ممائه 0۵ اغلبة رعاف
وفات یافت [ وازو عقب نماند (5)] طالعش اسد وشمس درطالموراس درخانة دهم .
۳ کایتش ابو سلیمانو لقبشجفر پيك(۷)و بر ادر بزدكطفرل ييك است
دروقت قمتممالك » خراسان بدو تماق گر فته بلخ رادارا لملكت
ساختددبرابر آل سبکتکین آخردررجب سنهاحدی دخسین۵۱ وفات یانت اولادش
البارسلانوسلیمان ویاقوتی وقاورد کهجدسلاطین کرمان اشتوچون طنرل پر والدة
سلیمانرا بخو استولایت عهدبدو دادوعبدالملك کندری جلةالملك طفرلبيك بعدازوی
اورا سلطنت نشانیده چون دی دکه امرا بدان داضی نیستند اودا برطرف کرده باسم
البارسلان کرد .
6-۱ : مستمزهات . ۲ - ع ندارد. ۳ - م :کالیحر .
۶ - ع ندارد .
6 - ع * ادبع . ۷ مع : جعفر بيك .
۱۰۸ ذ کر سلاطینساجو قیه
التار لاد این فتجمد: کتبخش ابو شجاع است ولادتش محرم سنتهاحدی
ات وعشرین واد ماه 4۲۱ بطالم سنبله ورس در آنجا پس اذعم
بر تخت نشسته ازجیحونتافراتضبط نمود ودرسنه ثلاث وستن واربسماله 4:۳ باادمانوس
قیصر روم درملاز گرد آذربایجان مصافدادهاورا بگرفت و خراج برو نهاد ودرسنهتمان
وخمسین( 6۵۸0۱ حسبالصلاح وزیر بی نظیر نظام! لملك درا لنكزاد گان سر خودملکشاه
بولیالعپد نشاندهچند قدمیدر جلوش (۲)رفتوبر گستوانشدا بردوش گرفت آخرهوای
تسغیر ماوراء الاپر نموده در کنار آب قلعه بزرمرا فتح نموده یوسف خوارزمی و توال
آنجارا بنظرش رسانیدند واو چون دستاذجان بشست کاردی اذموذه کشیده برسلطان
دوید اورا يك دو زغم زد او درششم دبیم الاول سنه خمس وستن وار ماه 410
بدان در گذشت ودرمرو درپپلوی پدر مد فون گر دید [ردر آن باره سنائیراست :
سرا لبارسلاندیدیزرفعترفته بر گر دون بمرو اما بغاكا ندر سرالبارسلان بینی ]
1 بن لب ارسلان کنیتث ابو الفتح و لقبشجلال الدوله است ولادتش
درجمادی الاو لی سنه خهوس وار بمن وار عماثه ۵ بطا لم اسد
وشمس درا نجا وراس دردهم ازیین تاچین درضط او فایتعادل ومنصف وشکار دوست
بود وهرشکار که بدست خود انداختی يك سرخ تصدق نسمودی وچون برادرش کی
درخر اسانبروعء خروح کرده سلداان ساب وینوضت نمود بزیارت حضرت امام رضا
علیه التحيةٌ والانا [ باتفاقخواجه ] دفتچونازروضه بردن آمدند ازخواجهپرسید
که چه دعا کردی ؟ وی گفت نصرت ترا مسئلت نمودم سلطان گفت من این دعا کردم که
ای بر ادزم نسیت تمسلما ناناصلحاستاور اظفر ده | کر من اصلحم مرا « همین باشد کمال
لطف وانصاف» آخر تدش درسنهسبموستینوار بعما 2۷۶ بر دست او گر فتار شدهمکحول
کشت .ونار یخجلالی درسنه احدی وسیعین ۶۷۱ وض مکرده » امور ملکی ومال بغواجه
نظام| لماكمر جو عداشت تا آ نکهخو اجهر ادر شب رهضانسنه خس و ما نین 1۸۵ ابوطاهر اوانی
مرید حد نصباحدر نهاو ند بکشت [ولادتشی درسنهعدر وار بعمامه ۱۰؛ بطالممیز ان(۳)]
ودرشبیازدهمشوال همینسالسلطان در بفداد وفات یافت هقی گوید که خادمی اودا
شحما لاد نب داده بداندر گذذت. بار عشاعرهروی در آ نواقعه گوید ۱
رباعی
دفت آ نکه بر ینملوكعالم شه بود و زرفعتقدراو فلك ۲ که بود
باصدز جهاندر ین سفرهمره بود دردا کهفر اقهردو شان نا کیرد
صود تیخوب وقدی ااعتدال وبالی افر اخته وبازدی قوی و بأشخمی 3 ما یل
۱ - ع : لاثوخصین . ۲ ب ع ۶ قومی . م : جلاوش .
۳ - مخصوصنسخه ع . ۶ - : و بضغمی .
رشان تیف 4
محاسنی گرد داشت ؛ چپرهاشسر خوهدفید )۱ يكچشمرا بر حسبعادت شکستهد اشد شتی و امام
اسلعهخوب کار فرمودی ودرسواری وگوی بات تن چالاك بود .
بی|[ملکثاه لقیش ناصر الدین ولادتش در سنه ثمانیت 1۸۰
بعداژسلبطانچون ماددش تر کانخانون بر آندولت استیلا داشت
آموال سیاری خرج کرد تامقتدیعباسی ساطنتاورضاداده ودرجیعه بیست ودوم شوان
در بفداد خطبه بتاماوخو اند ندوهمچنیندر حر مییشر بفین ۰ آخر درسته ثمان دیما نت1۸۸
دراصفپان بمرض آبله فوت شد .
بلطان محمود
ساطان بر کزارق ابوالظفر ازاصفپان ,مددغلامانخواجه [نظام] الملك بری دفته
. در[ نجا بر تخت نست واعمام واخوان وخال باار مخا افتها کرد ند
ر کن الدین ومکررهیا ناو ومحمدبر ادر شمحار بهدستداد اکثر [غلبه] اور بوده
آ خر درو قتتو جهبفداددر بر وجرد (۲) بسرضبو اسير در پنجشنبهدوم دییمالاخرسنه(۳) شمان
و تسمین 1٩۸ وفاتیافت و لادتش باصفهاندرمحرمسنةٌ ار بموستین بطالمقو سوراسدر آ تسا
چپرهخوب وتامت معتدل وابرو گشاده وخط وشارب بهم پبوسته داشت .
ابوشجاعالدین (ع) بعداز برادد ملکشاه[پسر ]بر کیادنر| گرفته
پادشاه با ستقلال شدو لاد تس در شعبانسنهار بم وسیمینوار بعماگه > 1۷
بطالعد لوو مس وزحل ومر یخدر آ نجا آخر در پنجشنبه بیستژچپارم ذیالسجه سنه احدی
عشروخسما » ۵۱۱ وفاتیا فت[وی]تمامقدو کشیدهابروبود » چهرهاشاندكمایل بزردی
دمحاسنسیاه وانبوه بطول (۵) مایل داشت .
بنملکشاه| بوالحارن مزا لدین احمد أست وچون درجمعه یست
وینچم دجب بنهٌ تسم وسیعین واربعماله 4۷۹ همازمادرسلطان
معمد که اورا خاتون سنقریه (2) گفتند درسنجار شام متو لد شدبدیناسم مشپور کشت
بفایت عادلوعا بدوطویلاله.ر بود واوراباخصیانچندین مصافعظیمدست داده درا کثر
| تپاظفر اورا بود .
سلطانهمحمد
۱ - بادولتشاه والی بلخ که ازبنی اعمامش بود درد دیم الاول سنه احدی و
"سمن. 5٩۱ ۰
۲ - بابرادرش بر کیارقدردشتنور کاندریازدهم شعبانسنثلات وتسمین۳٩2 .
۳ - باقدرخان درترمد درشعبان سنهٌ خمس دتسعین 44۵ .
۱ بسرخی وسفیدی مایل . ودرنسخه م تقدیم وتاخیری است .
۲ - ع : یزدجرد . ۳ - ع : دبیم الاول .
6- ع :غیأثالدین . ۵ ع : بطفرلمایل . ٩ م :سفویه.
۱1۰ کر سلاطین آلسامان
5 - باارسلانشاه غز نویددشاهاباد غزنن درست ودومشوال مه احدی عشر
وخمسمائه 6۵۱۱ .
- پاسلطانمصود برادرزادهاشدر نواحی ساوه درشپودسنه تلاثعشر 5۱۳ .
۲ ۵۲ بامحمدخانوالیسمر قند وفتحآ نجا درد:ه ار بع و عشر ین ع - ٩
۷ - باسلظان مسعود برادرزادهاش درحوالی دینود درچپارم دجب سنهست و
عگر ین ۵۲۹ .
۸ - بااتسز خوارزمشاه(۱)درهز ار اسبدرچپادمد بیمالاولسنه ئلاتو ثلائین ۵۳۳ .
۵ - باعلاع الدو لهجپانسوز درحوالیاوبه درسنهةً ار بمواریعین وخسمائه)؛ ع ۵.
اما دردوجنك یکی در جنك گورخان درسنهٌ ست وثلائین ۵۳ درحوالی سمرفند
شکست یافتهجممی کثیر ازمسلما نان کشتهشدودیگری مصافغز که درغرءمحرمسنة ثمان
وار من ۵4۸ دستدادهدستگر شد و نا کامیاو بجابیدسید که ار گاهیسوارشدی خود
سلاحرا درمیان خودبستی وطعامی که یافتی بادةٌ خوردی ويارة ذخيره کردی » اکثر
خغراسان در آنو اقعهخراب. شد اگرچه آخر خلاص گشت اما چندان نزیست ودردوشنبه
بیستوچپادم د بیمالاولسنه اننی وخمن وخسباثه ۵۵۲ وقتعصری وفاتیافت ودرمرو
مدفون شدودرتاریخ [ آن ] گفته| ند : نظم
جپانگر سنجر کهدر با غملك سرافر از بودیبکر داد سرو
"چودرمر و بودی و آتدا باند بجو سالفوتوی ازشاهمرو
بچپره گندم گون بله وی »حاسن ددطول وعرض مایل باعتدال [بعضی ازشارب
به آ بلهرفته] پشت و بالافر اشته معتدلالقام» بودو پشازسلطان بمدتی در بعضی بلادخر اسان
همچنان خطبه باسم او بود بدین عبا دت میخواندند للم اغفر للسلطان)لسعید المیار 2
علی | لمسلمینسنجر
4نمحمد ین ملکشاه الملقب «مفیثآلدین ندودختر بهملك خاتون
سلطانمحمود 1 : ۱
و امیرستیخاتونمادر گوهر سب داماد عمشسنجر بود , ولادتش
در پیستویکمشوال سنةٌ سیموتسعین واربعماله24۹۲ بطالم حمل وقمر در آنجا وفاتش
در پنجشنبه یازدهمشوال خمسوعشرین ودخسمائه(۲) ۲۵ هوی تتبم عم نحو و شمر وتادیخ
کرده معتقداهل فضل بودیو بشکاد میل تمامداشتی ازجمله درسر کاراو چهارصد سكتازی
باقلادهای مرصمو جلهای[زد بفت بودصورت وسیرتش نیکو بچهره سرخ دسفیدچپارشانه
قوی بازو مناسب ] الاعضاء ء دار اللطنتش بیشتر اصفپان بود و خود بدقایق
آمورملکی مر سید ۰
۱ - ع : پسر خوارزمشاه . ۲ - ع : اریعماگه .
در سلاطین سلجوقیه ۱۹
طغرل ر کنالدین «نسلطان. مجمد | کتر اوقات با بر ادرشتناز عداشت شت و مدا(محمود
تن برادر دیگرش مسعود بااو خلاف ورزید ولادتش درسنه ثلاث
ابوطالب وخسماله ۵۰۳ وفاتش در چرارشنبه سیم معجر مسنهٌ تسموعشر ین
وخسمالی۵۲۹ ویسرخ چهره .فر اخ پیشانی کشیدهمحاسن بلندقامت بوده »عمادی مداح
آدست ودر آن باب گفته: نظم
کار خر دساختست کامهنر (۱)حاصل است هیچ بپا نه نما ند شاه جپان طغرلاست
سلطان محید بمد اذبرادر استقلال یافت بچهره گندمگون
۱ خفیفالعارش بود در کمال عدل ورافت وبپادری ودرغایت کرم
اه ورعیت پرودی خوشطبم وهزل دوست خلایق درعهداو درمپد
آسایش بودند ولادتش درذی القعده سنه ائنی وخمساله ۵۰۲ بطالم توس وفاتش
درچپارشنبهسلخ جمادیالاخریسنه سبمواد بعین وخسماله ۵۶۷ بردرهمدان [خاصيك
بيك که جوان صاحب جمال بودبتر بیتاوجملة الملك گردید] ۰
بنمحمود بنمعد بعدازعمچپارماهیادشاه بود و بفرموده خاصيك
(۲) مقید شده بغوزستان گریعت وبس اذ[اد] برادداد [دا]
بسلطنتطلب داشته چون باصفهانرسید کنیزیبهانگیز این پسری (۲) وذیر مقتفیعباسی
اورا زهر داده عدازشانزده دوز سلطنت دریازدهم دبیم (لدول سنه خمس وخسین
وخمسماله ۵۵0۵ وفاتیافت طالعش قوسوذنب در [طالم] چپرهاش بزردی مایل روی
آبلهنشان محاسن گردمیازه بالا بود .
بنمحمود بسميخاصيك بر تغتنشته اورا هم درآن ایام بکشت
واستقلال یافت وخواست تابر خدادبدستورحک مکند مقتفیعباسی
مانم بود سلطان محمد بفداد دا محاصره کرده از آنجا بر نیل مقصود (4) برخاست
مسعودغیاثا لین ان
ملگشاه
سلطان م<مد
ودرذی| لعج سنهار بموخسین 4 ۵ 9درهمدانو فاتیافت» طالعش سرطانچهرهاشسر خو سفید
خرپ رویفراخ چشمدرازموی محاسنتنكمتناسب قدلطیفاندام چابكسواربود .
بن محمدین ملکشاه المکنی با پوالحرث دولتی متزلزل داشت
سلیمانشاه
وچندمر به اوراامراسلطنت بر داشته بی جپهت اژیشانبگر یخت
دروقتفوت برادرژاده درموصل بود ؛ دواسبه ازعقب آوفر ستاده دردوازدهم دبیمالاو 1
اودا بیمدا نآورده بر تدت ت نشا ند ندامادر آ غررمضانسنه خسوخمسن ۵۵۵ نو بتیدیگر
۱ - ع کارهتر . ۲ ع : خاصمكپلنکری .
۳ - هرسه سخهمفگوشاست . 4 - ۵ : مدعا و
۱ درسلاجقهروم
گر فتار گهتهدرقلعة همداندرز ندانرفقت ودردو ازدهمد بیمالاول سنهست وخمسن ۵۵7
و ذاتیا فتولاد تش درر جبستهاحدی عشروخمسماگه 6۵۱۱ بطالمحمل بچپره گندم گون
ته کلگون(۱) محامنمتوسط کوتاه گردن چپارشانه .
بنطفرل رد کنالدین ابوالمظفر بمداز عم بادشاه شد و باداداتا يك
ارسلان ایلد گز که شوهر مادرش نود و اولادش محمد و قزل ارسلان
برادران مادری اقتدار تمامپیدا کردو برفتوحات گو نا گونتوفیق یافتءوید(۲) درخراسان
در یه مان و خمسین ۸ ۵خطبه باسماو خو اند [اثیرالدین اخستکی مداحاو-تچنانکه گوید :
3
شعر
بغراختدینورایت بر تافت دست باطل البارسلان ثانی شاه ادسلان طغرل]
وفاتش دریازدهم جمادی الاو لی(۳) سنهٌ احدیوسعین وخمسمائه ۵۷۱ وطالعشحوت
ومشتری درحوتوی جامم سیرت وصورت است چپرهاش سرخ وسفید ؛ خوب ردی ۰
کشیده محاسن, تاكموی ۰ چپارشانهفر به بود و کرم ومرودت براخلانش غالب » واز
خرح (4) ودخلخزانهبسیار بتفافلاماددیوشش [وخورش] بتکلفبودی .
۱ بنارسلان لقبشد کنالدین بعداز پدر پادشاهشد بغایتخوششکل
طغفرل وانبو »محاسن یو ته به آببهدا نه برهم نشاندیوشارب تابنا گوش
کشیدی تمام قدوبال وسینهافراخته در کمال بهادریوخو شطبعیوشاعری تاجپانپهلوان
محمد ین ایلد گز درحیات بود کاراو دونق تمامداشت وچون او درسنه احدیو مانن۵۸۱
در گذشت و کار ببر ادرش قر لادسلانر -یدوساطانتاب نخوتاو نیا ودده بینهما نفانتمامشده
گاهیغالب و گاهی مفلوبم.. - بعداژو #تلغبن اینانج بن جپانبپلوان نیز درمقامغلاف
آمده سلطان تکشیخوارزمثا»باغوایاو رسرساطان آمده وی در پنجشنبه سلخد بیمالادل
سنهٌ نسمنوخسماله 66۰ بردرری در جنكاو کشتهشد و [ ندو لت بدوانقر اضیافت .
سطر ثانی در سلاجقهر وم
مقدمه قتلمش بن آسرائیلین سلجوق دردیباالبادسلان یاغیشدهالبادسلان
درمحرم سنهٌ ست وخسین وارپعمانه 4۵5 ازنیشابور برسر او ایلفار کرده ددحوالی
دامغاث دروادیالملح بهپم رسیده چونقتلمش تجوممیدانست خواست تادر آنروز جنك
نکند چهطالعش بدرجه نحس ر سیده بود بنا بر ین 11 درنمكزاد انداخته تاعبور میسور
نباشدا لبارسلان داهیپیدا کر ده بسلامت بگذشت و بينماجنكشد بعداز آنکه غبادمعر که
فرو نشست قتلمشدا مردهبررویژزمین افتاده دیدند وسبمعلومنشدالبارسلان خواست
تافر ز ندانشراقصد کند خواچه نظام الملك ما نع آمد ۲
۱ - ع: به گلگون . ۲ - ۶+ موید اینه
۳ - ع : جمادیالاخرة . ۶ ع :خروج .
ذرسلاجقهروم ۱۳
۳-9 بن قتلمشی دا بهشحنگی بعش نواحی (۱) شام فرستاد سلیمان
نزن در شعبانسنهسبمو سبمعینواد بعماله 6۷۷[ بر انطا کیه کهدرشهورسنه
مان وخمسین وثلائما» ۳۰۸ کهتا | نوقت از صرفهسلما نان بدرر فة» بدست رومیانانتاده بود
بحیله از دستفر دوسرومی بدر آوردواز آنبلند آواژه گشتتتشنن البارسلان پسرعمشرا
بر آنرشكآمده بحنكاورفتومیا نهایشانجنكشده وی درصفرسنهً تسم و سبعون وا بعمائه
۷۹ کشتهشد .
بنسلیمان] چونخبرفتحانطا کیه بسلطان ملكشاه رسید بفایت
مسرور شده پساز آن اژواقعه سلیماننگران گردیده الکایاورا
بقلح ار سلاند ادو آور ارو ز برو زملكومالز یادهشدهدر سنه تسمو ثماً نینو ار بعمائه4۸۹ بافوجی
ازفر نك که قصد تسخبرانطا کیه داشتند قتالیصمبدوی نموده ظفریافتو آوازهُ شجاعت
آو منتشر کشت وددسنه تسمو تسمینو ار بعما ٩ : رهاوسروحوحرانراازفر نكبگرفت (۲)
ودرسنةً خمس وتسمین ٩۵ باندكمایه لشکری بامدهزار فرنكجنك کرده غالب آمد
آخر بنابراستدعاه حاکم موصلهوای نسخیر آنجاکر ده ودربیستم (۲) ذیالقمده سنهً
سبمرو ثلائینوخسما له ۵۲۷میا نةاووچاو لی سفال(4) کرد که بتغلب بر آ نجا استیلا یافته بود
در کنار نپرحانور جنكشده لشکردوم #نکستیافت قلح ادسلان خواست تااز آببگذرد
ودر آ نجاغرشد جسدش رد آدرشمسانیه یکی آزمواضع حانور دفن کرد ند َ
بن قلح ارسلان والی ملك موروئی شده درسنهً سبم و ثلائین
وخمسماله 8۳۷ بمداژر حلتآمیرمهمدین دانشمند ملاطیه [ بلستان
قلح ارسلان
مسعود
و توا یعر اتسنذیر نمودو اتابكنورالدین محمودصاحبشامداماداو بود آخر درشپورسنة مان
وخسینوخمسماله ۵۵۸ وفانیافت ۰
قلجارالان بعداز پدر در قو نیه بر تخت نشست ملکشاتساغ [تماء] یافت وناصر
۱ عباسیدختر شسلجونخاتون مشهور بعلاطیهرا که پیشتر درحباله
نورالدینمحمدقر اارسلان بود بغواست وهفتوناوشد وقلحارسلانده پسرداشت هريكدا کم
ناحیهیی ازروم آ خر او لادازطولمدت او بتنك آمده اختیا الدینحسن بنعفر ادا که کرد کین
دولتاوبود بکشتند واورامسلوبالاختیار گر دانیدند وادهر چند گاهازین پسرفراد نموده
نزد پسر دیگر دفتی تاآنکه بیش غیاثالدین کیغرو [صاحب برغلو فرار گرفته او
دررضایپدر کوشید دهبراهش] بقوئیه دقت و آنجادا بگرفت ودرحینی که ببحاصرة
اقساممشفول بودند پدرش درمنتمفشمبان سنهئمان وشمانین وخساله ۸۸ ۵وفاتیافت
ویرا بقو نیه برده درتر بت آباد دنن کردند .
۱ ولایتشام .
۲ م و پیگرفت ۰ مهتم ...عم : انقال .
۱۹ در سلاجقهر وم
رکنا این ای داز ید چون غیاثالدین کیغسرو بسوجبو لی| امپدی قیاق
سلیمان که اژوبزد گتر بودتابنیاورده باتفانبرادران بمحاصرءٌ
قو نیهرفت و کیخسرو شپر دا بدو گذاشته بفر نگ گر بخت وشلیمان درسنه ثمان وتسعین
ارزنة الروم وقارسو توابعرامسخر ساختهدر اوایلذی القمدةُسنه مذ کوده درصحرای قلعه
بسی کرد با گرجیان مصافدادهدر آنائنا پایاسبعلمدارش بسوراخموشیدفته علم بیفتاد
ولشکر ,مجردهشاهدة آن بپز ءترفتندو سلیانمنهزم بر وم باز گشت خواست تا با نتقام بر ود
فرصت نیافتدر ششم ذیالقعدهٌ سنهستمائه ۰۰ بمرضقو لنجدرمیا ن#ملاطیه و قو نیهدر گذشت
۳ بمر نبه یی بو ده که چون ظهیفادیابی قصیدیی که ین مطلم از آ نست شعر
ز لفسر مستشچودرهجاسر بر یشانی کند جان! گرجان در نیازد هم گر انجانی کند
سرود ۰ جائزة ویدوهز اردینار سرخ وده راس اسب و پنج استر وده من کون وغلام
خوشاندام و پنجاهثوبقباءاعلابدوروانداشت؛ عدلشی بمثابهیی که ایاز نام غلامیاذخواص
نید کا اه سلطان دا بدو توجه تعامی بود بمجرد آ نکه کاس ماستی اذپره ذنی
گر فته بود بکشت . یقفا بت محبعلماو شیفتهحکما بود و لپذا بعضیاورا فلسفهطع نکر ده | ند .
قلجارسلان بنسلیمان بعداز بدد_ بر تختقو نیه نكته چونطفل بود کادش متهشی
۰ نشد وامرایاوز کر یا نامشخصیراازعقبغیانالدین بجزایر فرنك
فرستادهاوراسلطنت دعوت کردند واودرجمادی الاو لیسنه احدیوستما/۱ 7۰ بحوالی
قو نیهرسید تلجارسلان را بحنك آوردهدر بکی از قلاع محیوسساخت .
بنقلج ارسلان بعداز برادرزاده بحکومت نغسته انطاکیهرا که
غهاثالدین ۱
ی دردستفر نك بوددر سیم شمبانسنة ثلاث و ستماه ٩۰۳ بجنك بگرفت
2 َ
ی۶سر و وارادة غزای فر نك کرده بجنكوالیاستا تیول رفتودر آناثنای
جنكتیری انداختهاز کمالغرور دها کرد آخر یکیازفر نگیان حر بهیی برسينةٌ ویزدهنورا
"درشپور سنه_ تمانوستمامه ۸ بدرجهشپادترسا نیدازویدو بسرماند عزالدی نس کیکاوس
وعلاء الدین کیقباد .
درو اقعةً پدردرملاطیه بوداورا درعر ضپنجرو ز از] نجا بقیصر یه
اورده ساطنت نشاندند هم در آناوانعلاء| لدین کیقبادازدناگت
بشری(۱) قصدبر ادر کرده تیصر بهرا محاصرهنموده بواسطهدوهوائی لشکر بینیل مدعا
از آنجا برخاستوقضیه منعکس شده عزالدین اودا درانگوریه محصور ساخته بامان
بسامان (۲) آوردهدر قلعهمنشار ملاطیهبند کرده آخر قصدحلب کهدر آ نوقت صاحبشغازی
۱ نسخمشوشاست ۰ تصحیح احتما لی سمل آمد . ۲ ع دپایان .
ذرسلاجفهروم ۱
بن نجملدین ایوبفوتشده طفلیازو ماند بود نموده خال (۱) آن کودكملك اشرف
بر ادر زادصلاحالدین برسف بکومك آمده عزالدینداکاری آزییشنرفتبلکه فوجی
ازامرای خودرا مت لاف بکشتودر آن اتتامر بش که در بادمشو ال سنةسبم عشر
وستماله ۰۱۷ وفاتیافت [اینابیات دروقت وفات کت 1 نظم
ماجپانر اگذاشتيم وشدیم رنج بردل نگاشتیموشديم
بعدا ز ین نو بتشهاست کهما نو دتخویش داشتیم و شدیم
۱ ۱۲۱ - ِِ
واو کامکار تر ین آنطبقه استو درزماناو سی از قلاعو بقاع مفتوح
شد دررو زشنبه بیستدهفتمرمضان سنهسبم و عشر ین ۷( پاسی چمن ارز نجان باسلطان
جلالآلدین منکبرجنك کرده ظفر یافت ومكك کاملبن عادلبن ایوببادشاهمصر وشام
بجنك اورفته درسنهٌ تلائین وستمائه ٩۳۰ مخلوب گر ید او کتای قاآن اورا بوسیلةً
تاجر قزدینی پرسش کردهدریر ليغ ستایش او نمودهبود ازبغداد اورا بساطاناعظم سم
معظم خطاب ؟ کردندآخرددمر غبریان ناددا زهرداده درنیمشب دوشنبه چپارمشوال سنه
ار بو لائین وستمائه ؛ ۳+#وفات یافت وددقو نیه مدفون گردید ِ
غیاثالدبن بنعللاه! لین کیقباد پس از پددقايممقامشده اوغلطی که کرداین بود
9 کهقیرخانرا که ازاعیان امررایسلطان جلال الدین بود بگرفت
کیخسرو وخوارزمیه دررومدست بر آوردههرج ومر بشدودر جمعهششممحر م
سنةٌ احدی وار بعین وستماله۱ 6[ باما نجو نویان مغولدر کومهداغجنك کرده منهزمبتووقات
رفت وجبیمجهاتخوددا بتاداجداد اين ادلوهنیبود که درروم واقع شد آخردرسن؛اتنی
وار بمینوستمائه۲ 12 ]وفاتیافتآوراسهپسر بود.عزالدین کیکاوسود کنالدین قلج ارسلان
وعلاء الدین کیقباد .
بو یمرو بسلطنت ندسته د کنالدینرا بغدمت قاآندوانداشت
واویر لیمسلطنت باسمخودحاصل کرده بروم آمد وازآن فتنبا
تو لد کردواخوان بیکرت نموده علاءالدین کیقباد که دخترزاده بهرامشاه
والیارژ نجانبود دروقت توجه باردویقا آنمسیومشدهو فاتیانت .
الدد بامداد مفول بسلطنت نشسته عز الدین کیکاوس باستانبول دفت
رکنالدین وازآ نجا بغدمت بر کهخان بدشت قبچانرفت ودر آنغر بتوفات
قلجارسلان یات ودکن الدین بعدازچند روز حکومت درچپار شنبه دوم
ناد الاو لیسنهةاد بع وستین وستمالهع ۱۰ اورا مفول بجپت آ آ نکه با بندقدار بادشاه مصر
ز بانداردخفه کردند.
۰ - ع : حال.
۱۱4 درسلاجقهشام
بند کنالدینرا که دوساله ازیدد رتیمماندهبود بسلعنت نشاندند
۲ آما مداد برمعن الدین پروانه کاشی که زوج والده کیصرو بود
کوخسرو وسلیمان بنعلی دیلمیمشپود بپروانه بودوددعهدا با لکلهاحوال
روممضط رب شده فتنه بندقداریحادثشد(۱)ومعین| لدین پر وانه بتمپت آنددغر دبیم الاول
سنهستوسیعین وستماله ۱۷۰ درالهداغ بقتل آمد » واولاد قرامان خروح کردند آخر
غیاث | ادیندرشپود ائنیو ثمانین وستماله ٩۸۲ ددادزنجان بحکم احمد خان بن هلا کو
کشته گشت .
غیاثالد ینمسعود
غیاثالدین
بنعزالدین کیکاوس[ که ازقرم آمدهبودبفرمان ارغونخانپادشاه
شدکارروم (۲) از آن گذشتهبود که او تلافیتوانستی کر دچهاو لاد
منتشاوفر امان وغیرهما بتفلب برا کثرو لابتمستولی شده بو دندوی درشپودسنهٌ سبمو تسین
وستمامه ۱۵۷ وفاتیافت .
بنفر امرز بعدازعم چندروژیبحکم غازان [خان] سمت سلطنت
قباد 5 اسهم
ِ» یافته بس از | نهم بفر مان او در شپورسنة...»]خوذشد با لکلیه [ نطایفه
منقر ضشد ند .
سطر ثا لت درسلاجفةشام
تاجالدو لهنتش بنالبادسلان بعکم ملکشاه درسنةٌسبعین واریسباله 4۷۰ حاکم
شامات شدهدمشد ادرسنه حدیو سبعین ۱ 4۷ بگر فت چو نو اقعهٌ بر ادر
شنید سکهوخطبه باسمخود کر ده بر حلبودیاد بکرو آذربایجان استیلایافتودرجمادیالاول
سنهسبعو ما نین 4۸۷ در بغدادخطبهباسم او خواندندتر کان خاتونبدومیل کرده دررمضان
سنهً سیم و ثم نین ۸۷ از اصفهان بیرون آ مدهخواست بدو پیو ندد و برض البوت کر فتارشده
فوتشد آخردرمیانهٌ تتش وبر کیادق درروذیکشنبه هفدهمصفردرسنةً شانوثهانن 4۸۸
در پلنگا بادشپر یار ریقتالدست دادنتشی بقتل آمد .
بنتتش حسب الامر متوجهبغدادبود تقو واقءهٌیدر شنیده بحلب
باز گت و بساطنت نست امامیا نةاوو بر ادرش دقاقوالیشام خلاف
واتعغده اورادرشام مدغلندادو فا نش در شپوسنهسبع وخمسماله 6۰۱۷ _
ملكر ضو ان
بنرضوان [مشهود باخرس] بعدازپدر والیحلبشده درشپورسنةً
البارسلان
9 مان وخسمائه ۵۰۸ کشتهشد.
کدقاق بن تتش عدازپدر درشام بود [ تجاو توابمرا ضبط نمودهدزسنهست
و تسعين[رحبهشامدابگرفت وحم دا مسعرساخت آخر دردمضان
سنهسیم وتسعین] واریعمائه ٩5 وفات یافت .
۱ - نسخه م مفشوشاست . ۲ - ع : بندکار دوم .
درسلاچقه کرمان ۱۷
تلا نها بنرضو ان بعداز بر ادرش البارسلان و الیشده زمامحکمش دردست
لو لو خادم بود آخر قصد و لی نعمت کر دهاوراددسنهٌعشر وخمتهاگه
۰ بکشتوایلغازیبر [ نجا استبلایافت .
4 بن دضوانبن تتشموصوف بش سالملوكچند گاه حا کم حلب بود
براهیم عمادالدینزنگی آ نجارا ازو گر نته عوض نصیین دا داده اوددسنة
خمسوخمسماله ۵۰۵ وفات یافت د آنفرته بدو ختمشد .
سطر رایع در سلاجةة کرمان
بنچقر بيك که ناماصلی او احمداست [و لقبشسعمادالدو له] و از کمال
بهادری اوراثراارسلان نیز گفتندی واو درشعبان أئنی و ار مین
واد بسماه 46۲ (۱) والی کرمان شده بعد اژالبادسلان طمع درساطنت [ایران] کرده
درچپارم شعبان درحوالی همدان باسلطان ملکشاه مصاف داده اسیر گشته وبزه کمان
کشته گردید .
قاورد
رلطانشاه [یتاوردا لملقب ور کر الدو 4] درواقءه پدر گر فتارشده چشمش را
میل کشید ند اما تور باصر ه ضایم تشه دیکیاورا در لباس خفا
بکر مانرسانیده بعکو مت نشست وملکشاه درسنه ائنی وسبعن ۷۲ لشکر بدا نجا کشیده
پلده کرمانرا هفدهروز محاصره کر دو بعداز آن بهاماناز |نجا برخاست ودر آنجا والی
بوده در سنهسبم وسیعین ۷۷ وفاتیافت .
۳ بنقاوردا لءلقب ادا لدین وچوندرمیان زنان بزرك شده بود
تورازشاه 1 2
ودر لپجهو ادابایشان مشابهتی داشت تر کان خاتون زوجه ملکشاه
امیر امر ار بت-تخیر کر مانفر ستاددر جنكاو تیری بر تورانشاهخورده مغلوبشدباوجود آن
اشکر بو اسطهحسنمعاش زو بر نگشته اماویبهمانزخم ددسنسبع و ئمانین۸۷ در گذشت .
۱ بنتورانشاهدر مست وهفتمذیالقعدهسنه و :ما تنوار ,عماله ۶۸۷
ابر انشاه ِ ۲ ۳ 9 ت ۱
7 بسلطذت نشست ویکی ازشعرا درمدحاو گو ید . یت:
میرمیر از*هقاورد که در اسمت او پادشاهانزمینز ندو امیران رمان
ودر کود کیمصاحبانبد چونکاکا یتیمان ددیگر بيقیدان همدم محرماو شده ویرا
بفسق وفجورتحریص نمودند واو بهالحاداشتهاریافت بنابرینعلماءعصر باباحتخونش
فتویدادندواو اذشپر بردن رفته فرخ چقماقازءب شتافته دیرا درمترل کو تن شیر و به
درسنهاد بع وتسن ۹6 بقتل آورد (۲).
ٍ ع:صف رسد 4 سیموستینو ار بعماثه :
۲ مه ع: آهد:
۸ ۱۱ در سلاجقه کرمان
ارسلانشاه بن کرما نداه بنفاورد بسک و مت نشتو بو اسطه غلو درمباشرت
ودشرب مدام خرف شده ودرسته ست وئلائن وخمسماه ۵۳۹
در گذشت سنشی اذهفتاد متجاوز بود .
۱ ب. ارسلانشاهب. قاوردقا مقام شدچونفاضلو فضیات دوستبود
بازار هتر رواج یافته در کرمان کتا بخانه ساخته پنجپزار کتاب
در [ نجاو قف نمود»دو نو تسلجوقشاه لشکر بر سر او کشیده ویغالب آمدوفاتش درششم
جمادیالاو لیسنهاحدیو خسین وخمسمامه ۵۱ ۵.
طغر !شاه
وخسن ۵۷ ۵در اردیبوشت کسوفتامی در برج ور ,غایتها یلو سپمناك واقم شده ظلامت
بنمحمد بکومت نشستهخلایقدرزمان اودر کمال فر اغت بودند
ازاو وارکان دولتش عمادات و آ ثارخیر بسیار بوده درسنه سبم
عالمرافرو گر فتومرغا نازدرخت فروافتاد ندءوی بمداز آن بیمارشده درسنه تمانوخسن
۸ در گذشت.
بنطفر لشاه ( ۱) قا یممقامشده بر ادد بزر کش :ورانشاهوارسلانشاه
با آندرساخته ميانة ایشانخلافی عظیمو آقم شد برادر کوچکترش
تر کانشاه در سنه تسع و خسین بفر مودهاو بنادق کشتةشد آ خر ویدرتا بستانسنه ار بعوستین 1
بمبر امشاه
بمر ض استسقا در گذشت .
بنطفر لشاه بعد از بر ادر استیلا یافته دراردیمیشت بنه ستو سدین
ار سلانشاه ۲
وخساثه ده درجنك بر ادرش[تورانشاه] بزخمتی رکشتهشد ۰
کب بنطفر لشاه بامیدمددیعراق دفته جرانبپلوان بن ابلد گر اورا
تور انشاه بنطغر لشاه بامیدمدد بعراق جرانبهلو ان بن ایلدگز
استقبال تموده جپت تعظیم او بیادهشد وی دربالایاسب اورا
دریافت ینابر ینالتفاتچندانی ندیده پیزد رفتودر آ نجاسا کنبود تا آنکهاسكدراز دست
ازارسلان ر تجیده او را یک ماتطلبیده بعداز بر ادرش[ ادسلانشاه ] پادشاه گردیدا گر چهاتا بك
قطبالدین پسرطفل ارسلانشاه بر لقنامبسلطنت برداشت آخرهمدر آنايام بدستعمافتاده
مکحول گشت درزمان او پنجهزارخا ن»ازغز بولایت کر ماندر آمده هفتسالچنانفحطی شد
که آدمیچون بر سكظفر یافتیاودا بخوددیوا گرسكغالبمی آمد هچنین آخر ر فیمالدین
محمدنامیاقتدار یافته توا نشاهرا درشپورسنهثمان وستین۸+دروقتی که بیمار بود بکشت .
بن بر امشاه بعدازپدر بامدادقطب! لدینمدمد بساطلترسیدهعمشی
ار سلانبر وظفر یافته اورابقلمه فرستاده بودرفیمالدین درینوقت
چون تورانتاه دابکشت اورا ازقلعه آورده بتخت نشاند و والدهاشرا بغو است وی ازآن
محمد شاه
6-۱ : ار سلانشاه بنطغر لشاه .
دراحوال حکاممتفر 4 کرمان ۱۹۹
غیر ت کرده رفیمالدیندا بارهپاره کردو چونطايفةً غز دست بر آورده بود ند مهم اومتمشی
نشده بهشرراز رفت ومدد نیافت واز آنعا عراق آمد و از آنجا بهبم با ژ کشت واز انجا
به سیستان شتافت وازآنجا بُور خدوت سلطان شهابالدین آسام] رسد ودر آنغر ت
فوت شد و آنسلسله بالکلیه منقرض شدند .
ذیل
دراحوال حکام متفرقه کرمان
ملك عمادالدین که از بقایای غز ان سنجری بود ودرسرخس توطن داشت آخراز
۰ سطوت ساطانشاهخوارزهشاه از آنجا جلاکرده بااتباعبکرمان
دینار آمد و بعد | زمحمدشاه استیلا یافته قریب هشتسال حکومتنمود .
رها اولاداو بعکم ارث[ آ نجارا ] چن دگاهیصاحبی نمود ندجلال|لوژرا(۲)
۳ ۶ کهازمعارف خراسانبود یات خوارذمشاه بدا ۳ [آمده] آثار
مه )۱( خیر بیاد گار گذاشت .
۱ ملك شبانکاره بدر ملك مظة اکمال اسماعیل چتا:
امیر مبارزالد ین(۳) 7۳ ۱ ی ی ی عبل چتانچه
۹ گفته است نظم 9
بحکمتی که خدای جهان مقدر کرد ملك مطظفر دیندا حق مظفر کرد
محمد ین میادژ کر بم دریا دل که کان زدستسغای توخاك بر سر کرد
بر آ نجا استیلا یافته برادر خود نظامالدین معمودرا به نیابت در [نجا بگذاشت
بهدازیکسال اتابك سعدین ذنگی اشکر بدانجا کشیده در ظاهر شپر نزول:ءود وملك
عمادا لدین محمدین رندان را بحکرمت آنجا بازداشت بغانتکین و خواجه دضیالدین
نیشابوری ازدیوان خوارزمشاهی به ابذات آنجا آمد دمیانة ايشان وساغریه محادبات
رفته شیارزه راکاری از پیش نر فت ۰
1 1 / ک 999 ز درم ده خ ارزمشاه قطبالد ۰ محمل بدانجا
ات رك نصر قالدپن ف ۳ تن فا و
4 ۲ مده عداژ ندك وفتی فوت شد .
اللكبن علی مشمود بملكزوزن کهازمقر بان ساطان قطبالدین
مدمد خوارزژمشاه نود بدادائی | نها نصب شده در تعمیر نا
کوشیده کنج ومکر ان وسو اجزرا طبط [فر مود 0 آنکه ملكت وفات یافت هئ
مللك قوامالدین
بن ملك زوزن بعکم ارث ایا لت رفته باغوای شجاغ ابوالقاسم
اعور که سیهسالاد بدرش بودهواخذ شده حکومت آنجا سلطان
غیاتالدین بیرشاهبن قطبالدین محمد خوارزهشاهتراد گرفت وشههیی ازحال او مذ کود
خو اهد شد .
اختیار الدین
۱ - مفهوم نشد . ۲ - تافیقآزدو نسغه : ع وم .
۳-ایندو کلمهءر نسجه ع تنیز
۱۲۰ درخوارزمشاهیه
فرع سلاجقه عبین درضمن دوحرف
حرف ادل درموالی
بدانکه در عپد سلطان ملکشاه ملازمان اعثباد تمام یافته هريكت فرمانفرمای
ناحیهای شدهاند واولاد ايشان مر تبه مر تبه پرتبه سلطنت رسیدند مشروح درهفت کلمه .
کلمة اول درخوارزهشاهبه
بنابر آ نکه در بدایتحال حکومت آنجا داشتهاند بدان لقب (۱) اشتهاد یافته| ند.
۳ بن نو شتکینچونغلامطشتدار سلطانملکشاه بلکاتکین نوشتکین
قطبازدین محمد 9 ی 3 ۱ ۳
۱ را در غرجهةٌ سمرقند خریده بود لاجرم بنوشتکبن غرجه اشتهاد
یافت و ,مدازخداو ند بمتصب او رسیده بعضی را عقیده | نست که وی اذفوم سیکدلی وراد
اغوز است (۲) بالجمله پسردا بمعلم داده فضایل کسب کردو آداب خدمت ملوك بیاموغت
د بمر تبهً طشتداری کهدر ینعپدعبار تستازد کابداریاسمترسید و آهسته آهسته بمدازالنجی
بن طغجار (۳) فبخر ات طبقه شد وچون خوارزم دروجه طثت خانه هجنانچه خوزستان
در وجه جامه خانه مقرر بود امیرداد جیش نالتباق که از قبل بر کیادق ایالت خراسان
داشت قطبالدین را در سته تسعین وار سمائه ۱۵۹۰ بحسکومت خوادزم تعیین نمود» لقب
خو ارزم شا هی نهاد وازاو شیر دو اتخواهیامری ین و ون شید یکالخود بدر گاه
دفتی دیکسال دیگر سر خود اتسز را فرستادی که درسنه احدی وءثر ین وخساله
۱ وفات یافت .
انب بنقطب| لدین قایممقام شد در اوایل تسیت باستتجردر کمال اخلاص
سر بود وسلطان نیزاورامیغواست) مفسدانایشان,بکدورترساتید ند
وی درمتام عصیانشده ساطان بکر ات اشکر بخو ار زم کشید چون دفع او نکردآنموجب
اشتپار ورشد او شده طمع در سلطنت کرد واز بیش برد آخر در نهم جمادیالاخر سنهٌ
احدی وخسین وخسبائه ۵۵۱ وفات یافت .
[وخاقانی داستدرمدح شعر و
آراش,چار ارکان .ار کان جهان عز پیرایه هفت اقلیم اقلیم گشا اسز
ورشید وطواط مداح خاندان اوست]
ایل ۱ رل ِ ان انش قایممقام گشته کا بنیفی پلوازم ان امر قیام مود و نك
یل ارسان قرا خطا دفته مر یکی کت ودرسته مان وستین وخمهاله 9٩۹۸
[باجل طبیعی در گذشت] .
۵-1 لت . ۲- عمفشوشیاست. ۲سم.قحقار .
درخوارزمشاهیه او
بن ابل ار سلان بت نشسته برادر بزر گثرش در آن وقت درجد
بود بینهما بکدورترسیده | کثر او قات غلبهتکشدا بودی خوارزم
را گذاشته بغراسان دفت وبر بعضی بلاد آنجا استیلا یافت تا آنکه درشهود سنا تسم
ونمانین وحمسماثه ۵۸٩ وفات یافت .
ساطاناه محمود
۳ مداژ یدرد قصد خو ارزم کرده شضرنشمشیر مك را اذیر ادد یگرفت
علاءا لد ی یی داد قصد خوازژمکردهبشريشهشیر مك دا ابر اد یگ
ِ وزن پدررا که منشأً ان فتنه بود بکت در دوازدهم دبیم الاخر
سنه ثماندستین ۵۸ موافق لویگیل بهسلطنت نشست وبرادرش ساطانشاه بر بعضیمحال
خراسان استیلا یافت وبا او درصدد ستیز بودو ی لشکر سرا کشیده سلاجقه را
بر انداخت و آ نجارا تا همدان ضبط فرمود وداعيهً تسغر ملاحده داشت مپلت نیافت ودر
بوستم رمضان سنهٌ ست و تسمیوخ,سمائه ۵۵5 درشپرستانه میانهٌ خوارزم و نیشابور وفات
یافت. فغرالدین دازی حدایق الانوار دردصت تلم و سید اسماعیل جرجانی ذخبره و حقی
علای طبر ابا سماو نوشنهاندوخاقا نی و کمال اسماعیل تصاید غراباسم او گفتهاند [والکمال
فیمدحه حسنالعالی 3
بافلك کفتم کجادانی بنای آنجنان بغت افتاده شود ددسایةٌ اومنتعش
صبحصادق با ابخندان اشارت کردو گفت در گه سلطانعلاءا لدین والدنیا سکش |
بعداز پدرش ی رسلط نت زعستهمیان او و بر ادرش عایشاهخلافی
شده بدفع او مندفع گر دید و ممااك سیادی مثل ماوراءاللپر و
زایلستان کرمان ضمیمةً الکای مودوئی روا تن وچون از ناصر عیاسی رد نجیده بود سید
قطب اند ین محمد
علاء| لملك(۱)تر مدید ابغلافت بر داشته متو جهبفداد شد در کر بو اسدآ باد برف بیمحل
باربده | کثر اسبان لشکر تلفشده بهمدانعود نمود واز آ نجا بواسطه دغدغةً چنگیزخان
بماوداء الاپر دفت واژ پیش چنگیز خان فراد نموده به فزدین آمده از | نسا بجز یر ةٌ
بگیلانوماز ندر از وجر جانر فت و از آ نجا بجز یره آ بشگونودر آ نجادرشهور سنه سبیع عشر
وستماه ٩۱۷ باسوء حالی بمرد چنانچه کفن نیا فت بجامهبی که در برداشتمدفون گردید
فاعتبروا با او لیالابصار ۰
کنالدیی بنقطب الدین محمد در زمانپدر سلطنتعراق بدو متعاق بود
1 ۱ ویس ازپدر بدستور برمسند حکومت نشسته چون مغول استیلا
غودسانجی یافته بودنداز آ نجملهفو جی قصد او کردهویرابعدازمحاصره ششماه
ازقلعهً روز کوه بزیر آوردند ودرسنةً تسمءشروستمائه ۱۹ بقتل رسانیدند » ولادتش
درسنهاحدیو ستماله ٩۷۰۱ درشبی کهصباحش سلطانشپاب| لدینغو ری منپزم ازدرخو ادزم
برخواست لهپذا بنودسانجی یعنی غود گریخت هسمیگردید.
۱ -ع:عبدا لملك.
۱۳۲ فر عخو ارزمشاهیه
اذجملهملازماناو بتابرهرج ومرح تفاب بر | نجا استیلایافته مادر
اورا بو است آخر ازو توهمی کردهسلطاندا درستهٌ سبع وعشرین
۷ اامادر هلاكساخت .
بنقطب | لدین محمد چونخالی بر بینیداشت به منکبرنی اشتهاد
افو ات وفرزانگی ثالث دستم واسفتدیار استازجمله
[در کناد آب سند باچنگیزخان جنك روبارو کرده آخر که بیطاقتشد خودرابر آننوع
دریازده سلامت بدر رفتودرعر ضدوسال و کسریبءضیمحال هند را بضرب شمش گر فته
پسازمراجمتچنکیزخان ازداه کجومکران بایران آمده براکثر ممالك آ نجا] استیلایافته
او تفیگ بگر جستانرفته قدلوغارت کر دا کثرملوك آن زمان ازو درحسابشدزد
چنا نچهملكمعظم بن ملكءادل پادشاه شامخلعتاو یوشیده هر گاهسو کندخوردی بسرسلطان
جلالالدین گفتی تاآنکه فوجی ازمفول ازدر آمد دیادیکر درمنتصف شوال سنه ثمان
و عشر ینو ستمامه۸ ۲ ایلغار برسر او آورده! گرچه بسلامت اژمع رکه بدررفتاما مفقودالغبر
شده آنطبقه بدو منتهیشدند .
فرع خو ارزمشاهیه
کهبر کرمان استیلا یا فته!ند وایشانرا قراخطائیان گویند .
چون تیمور (۱) بنکلدو مشهور به تانیکوطبر ازامیر الامرای
کو وان بودیرآقوحمید بودبر ادرانخودراباسعاتی (۲) خوارزم
فرستاده سداز چند گاه [ بعکم ] قطب الدین خوارزمشاهی مقیدشده بعد ازآن قر ببت
یافت بر ان بر تبةحجایترسیده پساز آن میردیوان گشته اتابکیفیاثالدین پیرشاه علاوه
آن شد واو درفترت مغول ازبیرشاه رنجید خواست تاازداه کج ومکران نزد سلطان
شس الدینایلتمش پادشاهدهلی که هم ازتوم قرا خطای بودرود گذرش بکرمان افتاده
شجاع لدین| بو القسم اعورزوزنی که ازقبل پیرشاه والی آ نجا بود وپیرشاهرادر آنجا داه
نمیداد سرراه بربراق گرفته داعیهٌغادتداشت میانةً ایشان دررودبارجیرفت جنگی شده
ابو القاسم گر فتاد گر دید و آنولایتدرسنة احدی وعشرین ۲۱ بدست اوافتاده باچنکیز
بکشتن بیرشاهتقرربجسته اظپارایلی کرد و آخر درذی الحجه سنهٌ ائنی و ثلائین وستماله
رف در گذدشت ۱
بر اقحاجب
۴ مکنی بابوالفتم بر ادرژاده وداماد براق حاجب بجای او نشسته
تال میم من بیوا تج ده ۲
: تر کان خاتون منکوحه عمرا نیز بخواستمباركخواجه بن براق
مشپور بخواجه جق درآ نمحلازقبلبدر پیشکش»بقا آنبرده حاضر نبودچونخبر پدرش
۱- عمقشوشاست. ۲ - ع:بانتقامی*و بهر صورتروشن نیست.
فر ععخو ارزمشاهیه ۱۳۳
شنیدیر لیخ حکومت حاصل کردهعودنمود خبروصولاو کهبکرمان[رسیدقطبالدین ازراه
سیستان پیشقا آن رفته ناشانزدهسالدر ۲" جا بودو بعضی أوقات در خطادر خدمت محمود بلواج
بسر برده بعدازآن ازمنکوقاآن پر لیم گر فته بکرمان] آمد ودداولپائیز ومتتصفشوال
سنهخسینوستماگه ۱۵۰ مجددا بسلطنت نست اماچون مبارك خواجه بدشت دفته بود
با لضرورةقطب! لدین امیرحاجی داماد داینعمخو درا یا بت گذاشته ندشتر فت ودرقا آن
سغن ایذان برسیده مبا رك خو اجهرابعدازمو اخذه بدست آوردنه. وقطبالدین کرة سداخری
بسلطنت | نجانهسته آ خردر پا نز دهم رهضانسنهخمسین و ستمائه ۰ ۵در کرمانوفات بافت +
پن بر اقدردو شنبه بیست و هشتم شعبان ستهئلات و ثلائین ۳۳ بر مسند
بدر ن#سته بعدازشانزدهسالحکومت بدستقطب! لدینافتاده در سنه
احدی وخسن ۱۵۱ کته شد .
بن قطب الدین بعداز بدر برژزیلوچه حکومت نشسته چون کودك
بود مادرشقتلغ تر کان کفیل مپاماوشد وچوناوبن تمیز دسید
میا نهُ اوومادرمناقث» شدهوالدهباردورفته بحمایتدخترشبادشاهخاتون زوجها بقاخاننان
حکومت کرمان حاصل نموده حجاج ساطان در[شهود] سنهٌ تسم وستین وستماله 134
بسیسقانرفت واز آ بجابدهلی ودهسالدر آ نجابماندچون از[ نجامدد گرفته متوجه کرمان
بود ودرالکای بکر مریش شده درشبپنجتنبههفتمزیالعجه سنهٌ ثمانین وستماله ٩۸۰
میار كخو اجه
سلطانححاج
فوت شد ۰
بنقطب لدینچون خبر فوت! شا شنید باردو رفته بر لیقحکومت
یت کرمان گرفت ودراتای راه کو هبهمادد دچار شده بعد از آنکه
جلالالدین
مضمون حکم خاطر نشان او شد از کمال اعراض ازخود دفت و
سیورغتهشی درر بیعالاولسنهاحدیو] نینوستماه ۱ در کرمان سلطنت نستوميانة
او وه,دیرهاش بادشاه خاتون متاذء»شده ۰ خاتونددیانزدهم ذیالقعدهسنه احدیو تسعین
وستماعه ۹۹۱ بساطنت کرمان آمده بر ادررا حبس کردو بسازچند اه در شب بیستو هفتم
رمضان سدهتلات وتمن ۳ بکشت » ودرشمیانسنه ادبم 6 خانونرا مصاص بر ادر
قتل آوردند .
س حجاج در سنه ار بم دمن ۰۹۶ والی کرمان شده درشدم
محمد ن ۲
1 جادیالاولی سنائنی وسبساگه۷۰۲ بافراط شراب در گذشت .
سیودغتهشی بعد ازعمزاده قایم مقام فردید اما جون خر وت
شاهجربان بن سیو ی 4 عمز سِ) م گرد ی چود حبر «وت
غازان خان شنید کم نر صتی کرده محمصلانآمو ال کرمانرا بگرفت
وازینجپت سلطانمحید (۱) اوراباددوطلبیده بواسطهٌ کودکی بجانامانیافتو درروز
چپارشنبه ست دیجم رشان سنه اد بم وسیساه ۷۰ )۳( <کومت کرمان دا بملك
۱منظورءا لها بتوخدا بندهاست. ۲ -م#ستماله
۱۳ در اما بکان آ ذر بایجان
ناصر الدین غور ی که از احفاد سلاطین غورد بود تفویض کردند و آن طبقه دییگر روی
حکومت ندید ند ۰
کلمةثا نی در طختکینیه و لاشا)
شید لقمشظپیر الدین غلام تاج| لدو له تتش(۱) بن البارسلانواتا يك
2 پسرش دقاق بود و بعدازدقاق پسر طفل اودا بحکومت نشانده
پس از آنپشیمانشده بکتاشبن تتشیرا که در آنوقت دوازدهساله بودبسلطنت برداشت
واز آننیز نادم گشتههمانپسر طفل را بسر وریقبول کرد اما آ نپاهمه بپانه بود خودبلوازم
سلطنت پرداختهدرر جب سنه تسم وخمسباگه ۰۹ ۵ ببقداد رفتودلسلطان محمد رنملكشاهرا
بدست آورده مدز آ نا قتدار تمامیافت آخر در هشتمصفر ستهً اثنیوعشرین وخسماثه؟ ۵۲
وفات یاقت .
ق بن طفتکین ال.لقب بتاجالمذوك بمو جبوصیت پدروالیشده جممی
د از اسماءیلیهرا بکشت بنابر ین آنقوم قاصدجان اوشده درسنهخیس
و عشرین۲۵ ۵ اوراز خمی زد ندا گر چهدر آنوقتنمرداما آنجر احت نا سورشده در بیستویکم
رچبسنةً ست وعشرین وخمسماله۵۲۹ در گذشت .
هر [تاجالملوك]حکومتیافته میانهٌ او و برادرش شمسالدوله محمد
۱ کدورتشده آ خر بصلح ال کر دی » ودر چپاددهم دبیم الاخر
اسماعیل سنه تسم و ءشر ینوخمسمائه ٩ بقصدمادرش زمردخاتون کشته
شد. و لاد دی شب پنجشنبههفتمجما دیالاخریسنهست و خمسماگه ۰۵۰
دهابالدین بر ادرشةايممقامشد و حمصرا فتح کرد آخر درشوال سنه ثلاث
مجم و و تلائن وخسمامه ۵۲۳ در گذشت (۲) .
سمال اند بعداز برادر والیدمشق شده اتابك زنگی آنجادا (۳) محاصره
بن نمودو آ خردرهشتمشعبان سنه ار بم و تلائین 6 ۳ ۵و فاتیافت.
۲ بن کما لا لدینمحمد بعداز بدر حکومت بافتهاما کاردردست اتابکش
مجیر الدینالق
معیتالدین اتز بود و اتابكنورالدین محمود بنزنگیدر[صفر ]سنة
تسعو اد بعین٩ > دمشر اازو گر فته عو ض<هصداد آخر حمص دا نیزازو گرفته تاایعوض
میدادویقبول نکرده بیغدادرفت ودرجوارمددسء نظامیهوفاتیافته آنفر قه بدوختمشد .
کلم سومدرآتایکانآ ذربایجان
در اصلغلامتر کی کال الدین علی سییبر وذیر سلطان محمود
سلجوقی بود واودا در سه شنبه صبح سلخ صفر سنة ست عشر
۷ 32-۲ کشتهشد. ۲تع :آنرا.
دراتا بکان آذربایجان ۱۳۰
وخسمائه ۵۱۹ ملاحدهدر بغدادبکتند » بعداز کشتن اوملاژمسلطان محمدین محمود(۱)
شدهدر زمانساطان مسمود بر تبه ار جمند رسیدوسلطانژن برادر خود طفر لرا که والدةٌ
ارسلانبود بدوداد وایالت ارانو آذربایجان بىو تفویش نمود واو اذروی خلق ودانش
مطاعامر شده تزل ارسلان بنطنرل رکه پسرزنشی بود بساطنت نشانده یکبادگی
مداراليلك شده برارسلان بغیر اذناع چیژی نبود آخردرشمورسنهة شمانوستین وخمسماگه
4۸ در گذشت ۰
۲ کهمشپود بجهانپهلوان است وبرادر مادری ارسلان »طفرل بن
از ستمجیا: آرسلانر| که کودك بود نامز دپادشاهی کرده حلو عقد جمله بااو بود
تااو بو داصلا فتورینبود آخردرذیا اجه سنهائنیو نها نین۵۸۲ درری وفاتبافت .
۳ بعش قو بر ی یلد کز که هم از والدهساطانبود ی
۹ پی شگیردچون او بسنرشدرسیده بودتابنیاورده بکدورت عظیم
رسید واوطنرل وپبرش ملکشاهراگرفته درقلعةٌ کپران قبان آذربایجان بند کرد وخود
داعیهٌ سلطنت کردهتایید از عدادیافته بود ودرشبی کهصبا حش بساطنت می نشست شب یکشنبه
غرة شعبانسنةًسبمو تما نو خمسماله ۵۸۷ کشتهشدو قاتلمعلوم نگشت ویممدو حشیخنظامی
گنجهبی و ظهیر فاریابی بود .
ی من بنمحمددر آ ذر با یجان بحکو مت نسته میانةاو و براددشقتلغاینانج
بک تصرة تا کرد قتال واقم شدوظفر اورابودودرستةً سبع وستماله ۰۰۷
وفاتبافت .
برادرش بعد ازو والی آذد بایجان شده در سنة ائنی عشر
وستهائه ۱۱۲ چونسلطانجلالالدین منکبر نیقصدتبریز کرد وی
بقل النجق رفته ز نخودملکهخاتون دختر سلطانطفر لسلجوقیدا در آ نجا گذاشت تاشهردا
ضبط کندو در حینمحاصر ه سلطانجلال لدین بيك بنظراودر آمده دعوی کرد کهمطلقهاست
وقاضی عز الدین کتان قزوینیحکم بدان کردهعقد بست چون اینخبر بخوهرشرسید از کمال
اعراضقو لنج کرده درائنای مذ کود وفاتیافتودیگری ازیشان بدولت نرسرد ۰
کلمةچهار)دراتا بکانفارس ومل و كشبانگاره متضمن بردوحرف
حرفاو ل در اتابکانفار س
اگرچهایشانهملوكنیستند اما چونملاژم بودهائد درسلك اتابکیه منقظم گشتند .
گویند سلفر نامی اذاتراكازدشت باخیلوحشم بخراسان آمده ساکنشدند ودراوایلدو لت
آلسلجون بدیشانپیوسته راءحجا بتبافت وخیلخانهٌ او بفادسرفته درحوالی کوه کیلویه
یبلان قشلانمیگر دید .
اتابک از بکك
-۵:محمود بنمحد.
۱۲۰ درأتا یکان آذر بایجان
اتاسه ۳ تنمو دودین سلفر چون انا بك بزابهوالی فارس باسلطان معود
. ت 4
سدفر سلجوقی عصیان ورزیده درسنه ائثی وار یمن وخسامه ۲ ۵
درجنكاو کشته شدوفاریازحا کمذیشانشا لیی ماند ستقرفر صت غنیمتدانته ودرسنهثلاث
و ار بعین۳ ۶ ۵خروج نموده بواسطهحسنمماش اقتدار یافت
بن مودود از بر ادرش ۶ ده میان فصلوبه درفت محمد و
تا بك تکله مر 9 1 اب
ابوطاهر احفادابوالحسنفضاوی امرای أت قوم درصددامداد او
در آمده شبی برصر ستقر ر بخته اورا بگر فتندودر قلعهٌ سپیدفر ستاد ند وتکله بجای اویادشاه
شد , ودولت اتابکان لر کوچك اذو ناشیشد آخر بعدازچهار سال ادتحال نموده کرت
دیگر بر ادزش سنقر بسلطنت دسید تاآنکه درشپودسنهة ثلاتوخمسین وخمساه ۵۵۳
وفات یافت ,
[ینمودود] بعدازسنقر بحکومت سید میانهٌاوو اشکر ارسلان ین
اتابكز نگی 1 و
طغرال درسنهستوخمسین۵۵۰ جنكشدهدیفایق آمد آ خردرشهور
سنه سیعینوخمماله ۵۷۰ در گذشت ۰
اتا بك تکله بنذنگی بعدازپدر پادشاهشدودرسنة #سمین۰٩۵ وفاتیافت .
۲ بنسنقر بعد از بفی عم بحکومت رسیده میانهاو وسعد بن ذنگی
رل محارباترفت وفارس در آنوقایم خرابی تمام یافت آخر طفرل
درسته تسم و سمین ۵٩۹ وفات یافت .
ِ رت بساطنت نشته دشیخسعدی رحمهالهخودرا ندو متسوب
اتايكسعد ت
ساخته و تعریف اوهمن س , ومولانا شرف تبریزی در تادیخ
شیخ سعدی گوید : نظم:
همای مر غ دوح شیخ سعدی بهذی| لحجه زغا(۱)صادا لفسال
شبسهشنبه ازمه کز آن روز بیفشاند ازغباد من بر وبال
ودیگری گفته: شعر :
گلستان عن تصنیفات او بود شده تاد یخهم «عين گاستان(۲)>
میا نهاتا بك وسلطان قطبالدین خوارژهشاه درحدودری چنكشده بدست او اسیر
شداما بشفاعت ملكزوزن خلاص گشته برسر بر پادشاهی خود دفتپسرشی ابوبکر بقدم
مما نمت پیش آمده بدست پدر گر فتار گر دید آ خر درسنة مان و عشر ین وستماله۸ ٩۲ در گذشت.
۲ بنسمد بنز نگی کتاب گلستان بنامادستو کامکار تریین آنطبقهاست
اتابکثابوبکر ۱
و بغایتمتشر عوفضیلت پرود بود »بامداد سیف الدینابو نصر علیبن
کیقباد صاحبهرموز برجزبر*ٌقیس ملکان استیلايافته ملك جمشید که ازملوك بنیقیصر
۱ عنضا. ۲-ششصدد تودويك.
درملو كشبا نکاره ۱۳۷
ووالیآ نجا بود درسه شنبهٌسنه ستوعثر بنو ستماله ۱۲۹ بقتل آمده سیفالدین بعداذ آ نکه
وقتی باانايكياغیشد آخر لشکر اتابكبامداد ناخدایان مذك جمشیددرشپود سنة شمان
وعشرین ۰۲۸ آ نجارا مسخرساختا کثر سواحلچون قطیف و بحرینوعمان و لحصابعیز
تسخیر انا يك در آمده وی حکرمت آ نجارا بنیا بت خود بهصفود ین راشد داد واو همهساله
تنسوقات آنولایت با پیشکش کتابت وبیانپولبغزانةاو می آوردند وصیتاو در برو بحر
هنتشر شد و بر ادرخودهمتنرا پدر گاه او کتایقا آن روان داشته اظهاد اخلاص کرده لقب
فتلغخا نی یافت ودر پنجمجمادی الاو لی بعا لمبقا شتافت .
پسرشسمدا گرچه سمت سلطنت پیدا کرد اما بمدازدوازده دوژتمانذ »
بن سعدبن|بو بکر بادشاهشد ودرذیالحجه سنهٌ ستینوستماگه 1۰
وه در گذشت و
بنسلفر شاه بنسعدبنژنگی همشیرة اتابكعلاء لدین یزدیبااو نز اع
کرده و بر ادرجیعهدهم رمضانسنهاحدی وستین ۱۰۱ اسیرساخت
وقصد کرد 7
بعداز برادر پادشاهشددر صددانتقام بود اریاب صلاح درمیان آهده
۳ ببکمحمدشاه
سلجولشاه تر کانخاتو نرا جپت اوخواستند بمدازچند گاه آنعودت دا بکشت
و لشکر مغول بحکمهلا لو بر سر آودفته وی فر اد کردوءتولان اوراتعاقبنوده در کازوون
بدرون مزار شیخابو اسحاق متحصن گر دید ویس ازدو ازدهروزدرصفرسنه_ثلانوستین ۰۳
اسبر شده بقتلز سید ۰
. . دخترسعدینابوبکر والیشدهروز گاری ملک آندیار بود تا آنکه
۳۹ اه سید یوالملارا مقتل آورده بالضروره_باردو رفت ودرحادیعشر
ذیالقمدهسنهٌ خمسوئمانین وستمائه 1۸۵ درتبریز وفات یافت ودرآ نجا مدفون گردید
و آنقوم بدومنقرض شدند .
حر فاثانی درملو گش,انکاره
بنحسن معروف بقطلویه بن حسنویه وذسب او باردشیر باپکان
میرسد :و أسلاف او اسفپبدآنفارس بود ندچنا نچهاسماعیل جداعلایاو
فض الزه چبلة البلك هربد که داماد یزدجرد شپربادی ووالی آن دیاد
بوده گردید سا لپامدارفارس برومیگشت وبدرفضل سپپسالارصاحبعادل بپرامین مافیه
(۱) گفتهچون دولت آل بویهضعیفشد [فضلدرشپودسنٌ ثمانواد بمین و ار بسمائ4۸ع ]
(۲) ابومنصورنولادستونراکه آخرین آنطبقهاست گرفته دریکی ازتلاع معبوس ساخت
ویر تمامیفارساستبلایافتتا آ نکهقاوددبن جفر پيكك(۳)سلجوقی والی کرمان لشکر بدانیجا
کشیده و بر اچونمقاوتنبودبالضرورة بدیوان [البارسلان دفته آن (4)] الکابهبیست
نظامالدین
-ع :عادل بنیافته. ۲ ت: عم ندارد. ۳ ع#جمفر پیاك»
۱۳۸ درملوكشبا نکاره
و هفتهز ار درم برایمو اجب لشکر وسایر اخر اجاتمقطم تمودو اخرداه عصیان پیش گر فته
[در قلمهحر سهپنجفر سنگیجهرم متحصن گر دید ] سلطاندر سنهار بوستین وار بما 2٩64
خو اچه نظامالملكدا بالشکری بر سر اوفر ستادوچونخو اجه بدانجار سید برحصانت آنحصاد
مطلم گر دیدنا دمشده قضار اهمدر آنروز تمامی ۲ بگیرهای [ نیج بزمن فرورفته اهلقلمه
امانخو استندو فضل رقلعهٌ کو ه پناه برده آخر یی مه وخواجهاور | آر فتهدد یکی اذقلاع بند
کرد ودر | تجا کار او انقضا یافت.
نظام الدین محم و و انبحبی بنحسنو به مشهورد بقهو یه (۱)ا بمشام کستسیی] حکومت
3 آ نو لابت بدو تعلقداشت ودرعپداو عرصه دارایحرد کوده علیحده
گر دیدچوند کنالدین چاولی شفاول (۲) اتايك قنقر(۳) بنسلطانمحمدملکشاهابالت
فارس بافت خواست تاشیانکاره نیز یز تصرف در آوردوی تمکن نداد بیتمما درسته
تمانوخسماثه ۰۸ ۵درمایلوبه (۶) سردستان مر تیاو لجنكشدهقهو به شکست یافته و نو بتی
دیگر درسنهًعشر در پیشکانات مصافدستداده قپویه بهزیمت دفت امارعافی برچاولی
استیلا یاف چون از جنک گاه ببرونرفت وفاتیافت ۰ وت قپویه دروفت فرار چون
به یچ ز سید رقعهً یافت آنبیت بر آنمر قوم بیت
اما يكچاولی امروز بگذشت نظام!لدین دولت را بقاباد
وی[ نر ابفال نيك گر فته متعاقبخبرفوت خصم دسید واو آنزمیندابرخود مبارك
دانستهدر آ تسا طرح شهروقلعها نداخته مو سومبدار الامان گردیه ۱
بنحسنو یه بعداز انقضایدولت چندیاز آن خاندان بحکومترسیده
شهزادهای [قاوردی (6)] اژواستمداد کردندی آخر بعدازانقراض
ایشان کرمانرا ضبط نموده برادرخود نظامالدیندا بنیابتدد آ نجا گذاشتوقریبیکسال
آنماكدر تصرفایشانبود _
امیر مبارز الدین
مااكمظفر الدین بن مبار ز الدین جستو با ن هب ار اسف بن قپوبه رعك از بر ادر
درشپودسناد بع وءشرین و ستهامه ۲ بحکومت زرسید شایت
نوی هنرمند وفضیات یر وربود کمالاسماعیل قصیدهیی که این دو بیت
از [ نجاست درمدح او گفتهاست نظم ِ
ریاضتی کهملكدرطر یق نظم کشید چوآفتا بش مشپودهفت کشور کرد
زتابخاطر اعلیچراغ فضل افروخت نو ردانش او چشمجانمنور کرد
وی ایند باعی گفته یکمالارسال داشت :
چون نیست بخدمتتمر| روی وصال سر برخط دیوان تو دارممه وسال
گویم فلک درتو چه نقصان آید گر زانکه دسانیم زمانی بکمال
۱-م:مهر به. ۲ - پیش ازاین «چاو لیسفال» گذشت .
۳ جعقر . 5 -م:بایلو به . ۵ مندارد .
در انا بکانشام ۱۳۹
و کمال درجواب او گوید : دیاعی
آ نیو کهخورشید »سر افکندةه تست هر کوست خداو ند هثر ده تست
جویای کمالند (۱) بجاناهل کمال وانگاه" بجان کمال جويندة تست
و هموارهمیا ناو واتايكاو بکر بنسعدینژزنگی بنار قرب جواد نزاعوجدال بود
آخرهلا کوخان بهاغوای اودرنه تمانوخسین وستمائه 1۵۸ بلشکر باشلامیشی نکوحبه
تال سک گوز و یانجلابر بتسغیر قلاع فر ستادهو بر | درائنایمحاصر ة قلمهایج تری «رچشم
آمده بداندر گذشت مفولان آخر تمامیتلاعایشان بتخصیص قلعایج ودادالامان که هفده
هزار خانهدر آ تجانود ویران کردند ۱
۲ و لدملك مظفردابجای بدر نصب نموده بر ادرانش اورا درشیعید
ماكقط الدین : ر 7 و بر عو ات 5
5 آضحی سنه تس و خءسین بقتل آوردند ۰ ملكت نظام| لد ینحسو به
بنغیا ثا لدینرن مظفر بعداذعم قایمقا م گشته درو امه کازدون که لشکرمفول برسر سلجوق
سلغر ۹۹ ر فته بود نددرشمورسنه ائنیو ستینو ستمائه ۲ بر دست سلحوق شاه ده مد
ی نصر ةالدین بر ادرش بهایاو ندسته دختر ساجوقشاهرا بدوداد آخر درر بیمالاخر
ابر اهیم سنةاربع وستینوستءائه دفاتیافت 136.
,جایاو سر ور انقو مشدهدردهمجمادی الاو سنه آحدی وشمانی
مالك جللالالد ین بجایاو سر ود انوم هم ی ۳
طبیبشاه و تاه ۸ [ بعکم احمدخان مقدولشد.
بیباءالدین بررادرش بحایاو نشسته ودرسنهمان وشاتن 69 و ستمامه 3۸۸
اسماعیل دیاغشیمختل شده گوشه گرفت .
یه ۳
ملكغیاث الدین اولاد آندو , ادرحیک مت با فتهشکوه حناه نداشتند .
وزظامازر پی "۳ ادلاد هن ی
هار اخلاف آناسلاف بودمدتیقايممقام بوده آ خرشاهمحمود بحکم
ملك ار دشیر
پدرش امیرمبارژالدین معندهظفری (شکر برس قلمةً او کشیده
آنماكرا ازوانتزاع نمود ۱
۹4 3 ۰ 5
کلمة پنجم در انا یکان شام
قمیمالد و له ار ل ایشا ن است که سلطات ملکشاه او دا در ستهاعدی
آق.نة وامانین وارسائه 6۸۱ والیحلب ساختو بانتش بن الب ارسلان
درسنةسیم وئمانن ۰:۸۷ درظاهررویا نکه مو ضعسست ازحاب بکشت
۱ -ع + کمال آمد . ۲-مندارد.
۱۳ دراتا بکانموصل
2 ۹۳ نقر دردیم الاخر سنه احدی وعشرین وخمسماله 5۲۱
ففادات رگ ی ی تِِ :
بعکم ساطانمحمود بنسلطانمحد حا کمعر ان عرب درمعرم سنهة
ائنی و عشرین ۲ ۲ حلب رابگر فتو در سنهة تلاث ۳ حماةر | بدست آوردهدر سنسبم و ثلائین ۶:۳۷
قَلعهً اشب کردستانرا گر فته بکندوقلمهایعوض آنساختهباسمخود موسومساختوا کنون
بعمادیهمشپوراست و برا کثرشامات ودیار بعکز وجزيرة موصل استیلا یافت درحینی که
بمحاصر ةقلمهً جمبر مشغفول بود درینجم محرمسنه احدیو ار مین ۱ ۵ بردستغلامان کشته
شد و ار شداو لادشسیفالدینغازی نورالدین مود [ملت بدریراقسمت کرده سیفالدین
کرمان:موصل و توابمرا برداشتو نودالدین (۱)] الکه شامدا بتحتتصر فدر آورد .
وی درصفر مدخ4 تسم وار بعین شپر دهشق را مسخر ساخته
عظیمایشان شدومدتها در آ نجا بامررسلطنت قیامنموده کمالاخلاق
و حسنءماش او مردمرادر گمان انداخته که اویکی از او لیاست و دعادر بیش قبر اومستجاب
و رالد ینمحمو د
ایست آشن قزجر ار غدیه پانزدهم شوالسنهٌ تسم [وخسماگه۵۰۹ بمرضفواق (۲)د ر گذشت .
نور الدین محمود سلطنت نشست و در آن وقت بازده
ملكصالحانماءل توق تز 3
ساله بود وصلاحالدین یوسف درمصر بدستورسکه وخطبه باسم
او کرد وشمسالدین محمد ابنالمقدمراتقوفاتق سر کاراو بود اما اوداکادی آذیپیش نرفته
صلاح| لدین یو سف دمشد ادرسلخر بیع الاولسنه سرعین * ۷ ازدست او در برد وملكصالح
از[ نجا یجلب رفته آخر دررجپسنه سبموسبعین ۷ درد آنجا وفاتیافت و آن شمه بدو
ه 1 ۰
کامةٌ ششم در آتایکان موصل
سیف الدین غازی بنعمادالدین ذنگی پس ازپدر والی موصلو توابعشدهدرسته ثلاث
3 5 و ار بمین ۳ع ۵ملكت آ لمان کهیکی اذ کبر ایسلاطینفر نكبود به تسخیر
دمشق آمد ه صاحب آ نجا ازسیفالدین غازی استمداد نموده وا کمالدینداریبر اددش
را باخود ملحق ساخته (۳) با کو کبةٌ تمام و لشکر آراسته متوجه گردید کفار فر نك بمجرد
استءاعایشانسر اسیمه گشتهازسر دمثق بر خاسته تابدیار خود عنان باز نکشید ند » آخر
سیفالد ینغازیدر جمادیالاخریسنه اد بم وار بعینوفات یافت ولادتش سته خمراه ۵۰۰
ویرا يك پسر بود در کود کی تماند .
۳ ره زنگی مد اذ برادر قایممقام گشته وفاتش درشوال سنه +
لب ادن مودود بن ی : ِ یم مها م نس درسو خمس
وستین وخستاگه ۰3۵
۱- ع ندارد. ۲ م: خناق .
۳ - از ایحا :۱ قطب الدین بین اسخه ع و نسخه م اندك اختلافی است .
ذرا تا بکیهومویدیه
بن مودود بعداز بدروالی شد فغر الدین عداله جمله | (ماث
سیفاللدن غازی ۰ ۱ 9 9
بود واین معتی بر اورالدین محمود گر ان آمده 4و حه موصل شد
و درسومجمادیالاو لیسنهٌ-توستين 9( آ نجادابگر فتو باز سیف | لدینداد )۱( وفاتش
در سو مصغر سنهًست و سرمون و خسما له ۵۷ميخو است کهو لایت عود خود پسرش-سنجر شاهدهد
چون طفل بود بم آن داشت که صلاح لدین یوسف برماك مورو نیاستبلا یابدبنا بر این
به بر ادزشداد
بن مودود بعداز بر ادر بادشاه شد ودر یستو هم دمبان سنهتسیعو
عزالدین هسعود ب
تما نین و خعساثه ۸٩ ۵درموصلر بدلت. درنق کوشدوو آن وقتتکلم
بفیر از شهاد تینو تلاوت بچیزی دیگر نبود واگر احیانا چیزید گر گفتی از آن استغفار کردی
بنمسمود قایم مقام شده مکرراً باال ایوپ زدو خورد کردو کاهی
نورالدین ارسلانشاه وکا ۲ ۱
نصرتو ثاهیهز يمتيافتيودر اواخر رچبسنه سیم و ستماه 1۰۷
فرمان پافت .
۱ مشپور بملك فاه س ار سلانشاه موجبو العیدی قابرمقام شد
عزالدین مسعود 9 و 9 ۲ یممقام
ماکار در دست بدر الدین لو لو بود وفاش درسنه خمس عشر
وستماثه ۰*۱۵ و آنطرته بدو منتهی شد ند .
فرع اتابکیه
بدر الدین لول غلام ارمنی نود ماو ك نورالدین ار لانشاه شده سداز فونسمود
:1 9 به لو ازم سلطنت قیام نموده باهلا کوخان اظیاد ایلی کرد ودیار
خودرااز اضر ار تا ثار نگاهداشت ودرسنه سب دخمسین وستمائه ۵۷ فوتشد .
*صالح بن بدرالدین لو لو نزد هلاکو آمده تربیت یافت و خان دختر
ملاث ۱ سلطان جلال| (دین خوارژمشامر | بدوداد چون عود نمود باملوك
مصر درخلاف حان اتفاق نبرد هلا کو سید ادغون تومنندا بالشکری برسر او فرستاده
بعداز طول فاص اورا بچنك آوزدند و نزدخان به الاداغ رسانیدند تمامی اندام اورا
دردنبه گر فته در آفتاب بچپارمیخش کردند تا کرم دراعضای ارافتادهبیدترین حالی درسنة
ستين وستمائه ۱۹۰ یمردو پسرشعمادالملك دا نیز بکشتند ودیگری ازایشان نماد
کلرژهن: ِِِ
هفتم در موبد به
موّید! لدیر آینه ی ِ سنجر بود وچون] ینه سلطان پیشاومیبود
بموید اینه اشتهار یافت القصه بمد از ساطان ند ربنم اد
اطاعت خاقان ر کنالد ی 1 ان چند روزی اظپار ۰«
من خو اهر زاده س ن دوصی او نوده آخر اوداگرفته خود
بسلطنت نشست وازدرهر ات تا الی دی ضبط نمود آخر ستهٌ 1
و دش سید نمود اخر سته تسم وستین وخمسماه۵۹۹
۱ -0: بسیفالدین شفقت کرد .
۱۳۲ درآمر ایدانشمند یه
به تسحیر ماژ ندرانر فته قتلوغادت کرده درهمینسال بمدد سلطان شاه حوارژمشاه بجناث
تکش رفته دردست او اسیر شد ودرعرفه سنه مذ کور بقتل آمد .
ی بن موبد آینه برجای بدر نشسته با تکش درمقام انتقام و |
طغانشاه ۲ ۱ ۲
خودرا از کدورت گذرا نیده بشراب افتاد ملاژهانش سلطانپیوسته
[دی] بهضی ولایت او دا متصرف شد . ظهیر فادیابی قصيده غرائی در مدح او گفته این
از آ نجاست نظم:
طفانشه ابنموید که گو ید و سزدش که : هست منطقه چرخ حلقهٌ کمرم
۳ در شب دوشنبه دو ازدهم مجرم سنه احدی و ثمانین وخمسماثه ۵۸۱ در نیشابور
وفات کرد وانارالله بر هانه موافق تاریخ است (۱)
9 بن طغانثاه برجای بدرش نشسته منکلی بيك غلام جدش بو اسطهة
سنجرشاه 0 0 ۱
کود کی او استیلا یافت وتکش نیشا بوررا گرفته منکلی دا نکشت
ومادر سنجر را بو است و دخدتر خودرا بدو داد ؛ ویساز دختر خواهر بعقد او در آورد
اورادرستة احدی و تسعین ۵٩۱ بتممت عصیانمیل کشید آخردرسنهٌ خمس وتسمین وخممائه
0 فوت شد و ملك بو از زهشاهیه رسید .
حرف ثانی دراعالی
باید دا نست که البارسلان سلجوقیدرسنة ثلاث وستین [وار بعمائه| 2٩۳ ارمانوس
قیصر را بجنك گر فته وی ملتزم ناج 7 در ارسال آن تهپاون نمود سلطان الکاء
دیار بکر وروم را درستة اربه وستین واربسائه 406 بچپاد مير بزرك داد که آن قدر
ازولایاتیاغ ی که بگیر ند برایشان واولاد ايشان مو کد به لمنت نامه مسلم باشد ه آن امرا
و اولاد مدنهپا در آن الکا ذرمانفرما بودند میئنی بر چپار کلمه :
کلمه اول در - دانشمندیه
اسم وی کمشتکین بن طابلو استاز اعیانسر هنگان سلاجقه وچون
پدرش معا م اطفال" آتر ال بود بدانشمند موسوم گردید . سلطان
قصر به 0( و نیکساردرسنه مذ کوره بدوداده بود ودردیالقعده
سنهٌ ثلاثو تسعین ۵۳ سمندفر نگیدرحوالیملاطیه بااو جنك کرده گر فتاد شد واورا درسنةٌ
خمس وتسمین ٩0 اطلان کرد ویساز آن لشگری عظیم ازفر نك برسر الکای او آمده و
انگوریه را مسخر ساخته قتل عام کردند مکرراً نی جنك شد وا کثر اوقات ار
دانشمند بریشان ظفر بافت و درسنة ثمان و عشرین وخسابه ۸ کرت دیگر میاه او و
فر نك جنك شده فتح نمود [وفا تش درسته ۳
امیر دا نشمد
ن دانتمند که ارشد و آشجم اولادش و صاحب انظا کیه بود در
یاغی اسان
عی حینی که فر تك آنجارا محاصر ه کرده بودند در جمادیالاو لی سنه
احدی و تسعینوار بعماه 28۱ قلعةٌ آنجارا آزودزیده ویبا سی لام بدرر فتودر آنائنااز
۱ همزة دای محسوب نشده » وهردو <دلم» بحساب آمده ۰
درذ کر سلاطنار تقیه ۱۳۳
فرز ندان و سالر مسلمانانیاد آورده [از کمال حیرت وماالویرا غش عادض گشته ] بیشهود
بر زمینافتادوغلامان اورامرده تصور کردند براه خودرفتند وشخصی ارمنی که در آنصحرا
هیمه میکرد سرشرا بریده بشهر برد .
بن دانشمند در سنةً سب و ثلائین ۵۳۷ به اجل طبیعی در گذشت
امیر محمد ۱ ۳ ِ
بعضی از الک اورا [ملك] مسعودبنقلج ارسلانبن مسعودسلجوقی
[سوزة تصرف در آورد .
ن دانشمند چون ۶ ارسلان ره مسعود سلجونق ] درسنه ستم. و
یاغیارسلان بن چون قلح بن مسعود سلجوقی ] ستبن
خمسماثه ۵*۰ دختر مك سلیقصاحبارزنروم راخواستهملازمانش
عروس نزد او میبردند وی دغتر دراگرفته او را نخست مر تد ساخت و بعد از تجدید ایمان
چپت برادرزادة خود ذوالنون بن محمد (۱) خواست دهم در آن نردیکی پمرد .
بن محمدین دانشمند فایممقام شده [بعضی بلادش را قلجارسلان
و بادهبیدا بر ادرش شپنشاهمتصرف شدند ] وفانش در سنهٌ ستین
وخمسماله 67۰ .
کلعة ثانی در ارتقیه
سلطان الب ارسلان ماردین و نغیکرد وخربرت وتوابعرا به .:
بن دا کب که ازاعاظم امرای سلجوقیه بود تفویض نمود او مدنها
ابر اهیم
ام ار نَة ت /
میراد نی «الی الکای خود بوده آخر درشپر محجرم سنه 1۵ وفات یافت.
فان بن ارتق دالی حصن کیف ؛ودرحینی که متوجه دفم فر تكبود در
مور صفر سنه شمان وتسعین وار عماگه ۶۹4۸ در گذشت
۳ ایلغازی ناد تق سالهاوالی حلب و شحنه مداد ودیگر بلاد بود ودردهضان
ِ سنهعشروخمسماله ۵۱۰ فوت شد .
حسامالد ین
مین ایلغازی قایممقام شده ودرسنه ما
تیموز تاش ين ایلفاژی قایممقام شده ودرسنهٌ مذ کور (۲) فوت شد .
شمس الدوله بن ابلفازی درسته مان عشر زخمسماله ۵۱۸ ارتحال نمود
ملک برپر ام بن ادتق ددسنه مان عشر وخمسماله فوتشد .
فخرالدین بن داودین سقمان بن ارتق صاحب حصن کیف درسنهةً آننی دستین
قزلارسلان وخسمماله ۵٩۲ وفات یافت .
قطبالدرین بن ایلفازی بنتیمورتاش بنایلفازیدر سنهئمانین و خمسماله ۵۸۰
وفات یافت .
۱- ع : برادرژاده خود محمد وذوالنون برخاست .
۲ م : درسنه ... فون شد .
۱۳ درسایقیهومنکو چکیهو آ لایوب
ی
نورا لدینمحمدبن قرا ارسلان بن داود درسنهٌ احدیو ما نین وخمهاله9۸۱فوت شد.
عمش عمادا لدینبنقرا ارسلان خواست تابرال(کای برادرش دستیابد ومیسرش ند
بجز یره دقت و آ نجادا بگرفت وحکومت آن الکا درخانوادة او تاسنة [ست] (۱)وعشرین
وستماثه ۰۲۹ بماند .
بن نورآلدینمحمدین قرا ارسلان درسنهة تسم عشر وستمائه ۱۹
وفاتیافت ومدتپاحعکومت درخاندان ایشان بود تااوایلابواللصر
[سلطان] حسی بيك آققو ینلو آنطایفه با لکلیه بقتلماكایوب آ خرین ایشان انقراضیافت.
کلمه سیر ؟ سلیقیه
بن علیبن ابوالقاسم بمو جبتفو ی ض البادسلانصاحبارزنالرومد
قطبالد ینسقمان
امیر سلیق
توابع بود[درشهور سنهست و خهسینوخسماله۵ ۵میا نهاوو گر جیان
قتالی صعب دستداده اووعارف لشکرش گر فتار شدند وچونخواهرش شاه با نوانزو جة
سایمان ینابر اهیم بنسلیمان صاحب اخلاط معروف بشاه ارمن از آن واتفشده هدیه چند
پوت ملك 9 فر ساد او را علاص ساخت )۲( / آخر حکومت آن الک ازو منتقل به
پسرش ملك محمد » و بساز وی متعلق به حافدشملکشاهبن ملك محمدبن ملك گشته آخر
د کنالدین سلیمان بن قلجارسلان سلجوقی تسیر آنجا کرده در روز سهشنه دوم شو ال
سنهة مان و تسعین وخممائه ۵٩۸ ملکشاه پیش او آمده گرفتاد گردید واحدی از ایثان
دیگر روی حکومت ندید .
کلمه چهار )در منک و جکیه
7 سلطان ] لبارللان ارز نجانو کاخ و کوغوسه وتوایمدا بدو تفو یش
منکو کت غازی ح 3 ت ۳ ِ
نمود مدتها او واولاد در امر ایا لت آنجا اقتدار داشدند »اژایشان
فخر الدین بهر اهشاه بنداودبنمنکو جك غازی دختر قلح ار سلاتسلجوقی را بمقددر آ ورده
بغایت کر یم وعالی همت بود چذانچه در :مأمی ادزنجان عزا وعرودسی واقم نشدی که ازو
بدیشان صذوفعطیه وصلات زر سیدی وشیخنظامی مخزن الاسر ار بناماو کردهوی در برایر»
پنجهزار دیناد سرخ وپنج استر را هواربجائزه فرستاده وفات شیخنظامی گنجهپیصاحب
خمسهدرسته سیم وه مین وخسماژه ۷ بود. ودرموسم دی که برف روی زهینپوشانیدی
بعکم او [مقدار ] ممین ازحبو بات بر یشتبامپا دبختندی تا طیور از آن بهرهمن دگشتندی
پدرش ملكداود قایممقام پدر شد .
صفحه دفتم درآل اپرب
محتوی برد وسطر
سطر اول درماو ك مصر وشام وتوایع
بو شیده نماند که نجمالدین ایوب و اسدالدین نش که سران شادیبنمرو آن از
۰ ۰ ۲ - م ندارد .
درملوك مصروشام ۳
| کر اد رادو به ساکن دوین آذربایجان که اکنون ویران گشته بکوتی اشتپار دارد بعران
عرپ شتافته ملازم بهروزشحنة بغداد و کوتوال فلعةً تکریت شدند ودرحینی کهعمادالدین
زنگی درسته ست وعشرین وخمسماله ۵۲۹ بمدد سلطانسمو د آمده بهایلفار سلحوقشاه
بر ادر مسعود وقراچه ساقی اتابکش منهزم شد از حوالی قلعه تکر بت میگذشت برادران
همراهی نموده او دا [بعدمات لایق (۱) ] منون ساختند تا آنکه اسدالدین شخصی دا
کشته ,بپروز برادرانرا ازقلمه عذر خواست و ایشان بموصل دفته نزد عماد الدین زنگی
قرب "مام یانتند ودرزمان نورالدین محمود هیچنان صاحب اعتباد بوده اسدالدین حاکم
حرص شد و عاضد اسیاعیای والیمصر دردفم فر نك بمحهود متوسل گشته وی سه توت
اسدالدین دا بالشکری بمدد فرستاد ودر کرت اخیر اسدالدین شایور وزیر عاضدراحسب
الرضای او شتل آورده بجای اووزیر شد اما بعد از دو ماه وپنج روز شنبهرد بیست ودوم
جمادیالاخری سنهادبم وستین وخمسمائه ۵۱6 وفات یافت .
بن نجمالدین ایوب قایممقام عم گر دید گو یند شبی پیثتر از آ نکه
,مصر رود درواقعه دید که جمعی اورا طنابدرحلق کرده از کنگرة
دارالامار مصر ازحلق کشیدند اتفاقاً در کرت اخیر که اسدالدین
موجه آنجا بوددربردن اومبالغه داشت و صلاحالدین دردفتن مضایقه مینمودهوی صودت
واقمه دا ری بیان کرد معبر اورا بحکومت واستیلا بررمصر بشارت داد ؛ با لجملهبعداز
یکسال وهفت ماه کهاستقلالتمامیافتهبود تفییر خطبه وسکه کرده در جمعه دوم محرم سنه
سیم وستین 90۷ باسم مستضیه عباسی نمود وعاضد پیش از استماع [ آن] بعرض اسپال
گر فتار شده دم در آنهفتهقبل از اطلاع بر آندادئهدر گذشت و کارو بارصلاحالدین روزبروز
صلاحالدین
یوسفب
,الا گر فته نود الدین ازو درحابشدو ارادة عز لشداشتدر آتانا فوت شد پسازو شام
وا کتردیار بکر بتصرفصلاحالدیندر آمده بیتالمقدس وا کثر سواحل (۲) شام که فر نگان
گر فنه ,ود نده خر ساخت و چون بیتا لمقدسرا درجمعه پیست وهفتم دجب سنهٌ ثلاث وثمانین
وخدیا» 9۸۳ بدرفت حسب الفرمودة او بریکی اذابواب آنجا نوشتندکه «ولقد
کتبنافی الز بور منبعد ال ذکر انالارض پر ها عبادیالصالحون» آخر درصباح
شنبه بیستو هفتم صفر سنه تسع ونمانین وخسماگه دردهشق وفانیافت .
ملککعزیز ویو بنصلاج| لدین بعداز پدر عز یزمصر شده میا نٌاوو بر ادرش ملاتانضل
تنازعبود آخر دریکشنبههشتم محرمسناخمس واسمینوخسماله
۵ در گذشت .
بنملكث عز یز درمصر بر تخت نشسته کارش متز لزل بودهمشملك افضل
ملک منصو زر محمد . ۳
ازصمصات کهالکای او بودایلفار آورده درمصر سابطنت نشست .
تدارد . ۲ - بیت| لمقدسشو الشام.
۱۳۹ درسلاطینمصروشام
ملک افضل بنصلاح الدین درواقعةً پدر حاضر بود مار ودرمدی سای
نشسته بر آدرشءعز یز یاهتمام عمش عادل اورااز | تجااخر اج نموده
رت با
بسرعم(۱)بردمشق کشیدو اورادرحاصره بتنك آ ورده بیکیار ملات کامل بنعادل از جا نبمشرق
رسیده پدرو پسر بروغا لب آ مد ندومصر را نیز ازدستآو بیرون برد ندویبا لضرورة بصمصاتقناعت
کرده درسنه ائنیوعشرین وستمائه ۲د گذت بطلاقت لسان وفصاحت بیان بینالاقر آن
امتیازداشت ازجمله [این]قطعه آبدار در بابشکایت عمشابو بکر و بر ادرشعلمانبناصر
عباسی نوشت : شمر
مولای ان ابابکر و صاحبه عثان قدغصبابا لسیفحق علی
و هو الذی و لد والده فاستقام الامر حین و لی (۲)
معا لفاث ذدبلا عفد ببعثه والامر بنهما والاصر فیه جلی
من الاواخر مالاقی من الاول فا نظرالیحظ هذاالاسم حین لقی
بن نجم | لد ینب در ستومومربيم الاخر سنه .بت وتسعیی ٩
ملک عادلابو یک ان ۴۳۳ دینایوب دد؛ و ۶د سم ین
بمصر در آ مدهاولااظپار اطاعتملكمنصور بنعزیز کرد آخراورا
بپیش عمشملكطاهر غازی بحلب رو انداشت خود باستقلال صاحبملكومال گردیده وفاتش
درستهخمسعشر وستماگه ۰۱۵ ۰
ملك عادل داز بدر درمصی , خضت بغشت. 2 بعدازءص
ملک کامل من بت ح 1
چپارشنبه بیست ویکم دچب سنه خمس وئلائین وستاله ۰۱۳۵
وفاتیافت
بنملك کامل بعداز پدر پادشاهشدودر جمعة نهم شو ال سنه سیم و نلائین
و ستماله ۷ ور اخلم کر دهدر قامهٌجیل محروس کر د ند ودر سنه
اد بم وارمن وستباثه ۹۵۶ باجل طبیعیدر گذشت ۰
ملکكعادل
ملکصالح بنملك کامل بعداز حاد یه بر ادر بمصر آمده بحکو مت سیدو درشب
دوشنبه منتصف شعیان سنهً سبمو اد بعین ۷ در گذشت .
بنماكصالح در حدوثداقعهٌ پدر در -صن کیف بود مسرعانازعقب
او رفته در نپمذیالقعده سنه سیعرسیده بسلطنت نشست اما باغلامان
تورانشاه پدر کهدر کمال استیلابود نددرصدد ناهمواری شده ,عضی دا عزل
و بعضی را بقتل تمدید نموده ابشان که باعث مهم او بودند پایکدیگر دردفعاو اتفان کرده
خدهتش را دردوشنبه بیستوششم محر مسنه ثمانو ار بعین وستما» 6۸ بکتند. وسلاطین
آلایوبددمصر بدومنتپی شد .
۱-ع #لشکر پسر عم - ۲ کذا
درسلاطین یمن ۱۳۷
سطرئانیدر سللاطینبمن
بن نجم| لدینایوب ددسنهً تسموستین وخمساله ۵۰4 لشکر بدیاد
بمنبرده برهمهٌبلادآ نجا بتخصیصزبید وقعروعدن (۱) وغیرذلك
استبلایافت و بنیابتخود قتلفر| در آنجا بحکومت گذاشته پیش
بر ادرشصلاح| لدین بوسف آمد درضای خود بحکومت اسکندر بهرفتهدر آ انجا درشپورسنةً
ست وسمین وخسمائه ۵۷۲ وفاتیافت باوجود آنکه خزاینیمنرا نوایشسالبسای. بدو
مبرسا نیدند و ما لیهٌاسکندو به دروجهاو مقردبودآ نهابکرم اووفانگر دهدویستهز اردیناد
قرضداشت وصلاح الدین ادا نود .
شمس لد و(4
تورانشاه
سیفالاسالام بن نجم | لدین یوب بجای بر ادر در سنهسبم و سبعین و خسما له ۵۷۷ سلطظدت
۱ ۱ بشمت معاشسند رده نبود آخردرشپورسناً ژلاری وتسعین و خ<مسماله
طغتکین ۵۳و فات بافته در مد ینهمنصور کهاز مستحدئات او بود مدفو نشد
بنسیف الاسلامسفاكوظا لمبودو نسبت خودراینیآمیهددست شگزاز
ملكمعز قتح ا لد ین "7
آ رف سرا بوااقد[ اسماعیلدرر جبسنه تمان و تسین۵۹۸
اسماعیل که دا
سیف الاسللام 5ابممقام بر ادرششدهدرشپورسنه ام عشروستاله
کث ناصر ایوب بنسیف الاسلام فايممقام بر آدر شهو سی علی
۲ات بافت .
,.ملك کامل ب-عادل_ فر مو ده جدش بادشاهشد درمصر سلطنت | نعا
ماکثهمعو د َ نعادل بفرمو ۱ ِِِ 1
رفته برحجاژ[ نیز ]استبلایافت ودرسنه ست وعثرین وستماله۲*
درسکةغر یفه فرمان ,افتهدر آنارش مقدی دفن کردید ۲
فرع آل: یوب
بعدازفتل ماكثمءظم غلامانهستو لیشده ساعلنتمیا نهخودقرارداد ند*
و اوغلامی رومی,ود مملو ك ملكصالح و درایامحکومت بمعز ملقب
گردیدا گر چه چندروزیجهت مصاحت نام بر ملك اشرف بن مسعودبن
کامن. نهپاد اما درهمان ایام اورا بند کرده خود مستقل شد و زنملكصا لح شجر الدر وک
چند روژی خطبه باسم اوخوانده بودند بعواست آخرچون دختر بدر الدین اوْلوٌ را در
موصل جپت او آوردند جر الدر غبرت کر ده او را به امداد بعضی غلامان محرم در شب
چهار شنبه بیستو چم دبیم الاو لسنه خمس و وی ومتماتا ۵ ۸۵در حمام یکشت ۰
بن ملك معز که اسمش نودالدین علی بود پس ازیدر پادشاه شد
زن پدر را بقصاص صلب کرد و بلهو و لب بقل ده ماددرش
تدبیر امورمیکرد آخر قدروزغلام پدرش که اتايك اوبود خروج کرده دردوشنبه بیست و
هشتم ذیالقعده سنهٌ سبم وخمسین وستماگه ۹۵۷ اورا و برادرشدا بگرفت ودرقلعةً چبل
محبوس ساخت .
معزا لد ینبیکگ
ملنکت منصور
۱-م:عدل
0 ملکث مظفر سدازمخدومزاده (۱) بهسلطنت نشتهبا کبتو قانویان کهاز عظای
سیف آندین فیروز امرای مقول بود درعین جا لوت درهمینسال درد بیستو پنجم
رمضان جنك کرده کتوقا دا بکشت وداغ جانسوزی بردلهلا کو
نپاد وازآن بلند آوازه کشت ۳-۹ در وقتی که از شکار م ی آمد بعر ای (؟) دو لتش قصد
کرده درروزشنبه بیستو بنجمذیالقعده سنهشمانو خسینوستماله ٩۵۷ کشته گشت .
مشپود به ند قداردر اصل نامش یرس 49 است غلام امیر علاء
الدین صالح وچون ملكصالح علاءالدین دا بگرفت اودا تصرف
نموده خدمت نزديك خود فرمود واو درشعاعت ومردانگی یگانهٌ آ نرمان بل اعجوبهةٌ
دوران بود چنانچه باپادشاهان مفول معارضه غالبانه کرده بودش روم نمود وفوج
ملک ظاهر
ی از
امر ایمغولرا که بهضیط آنسر حدهشغول بود ند بکشتودر جمعه پا نز دهمذیلقعدة سده خهس
وسیمین وستمائه ٩۱۷۵ درقیصر یه بتغت سلطنت نشست ودر آنجا خطبه باسم او خواندند
از آ نها عردنموده درقصر ابلق شاء نزول کرد ودرهحرم سنهٌ ستوسبعین ٩۷ باجلمقرد
د رگد شت 1
امن خاکانوهو احمد بنمسمد ین ابر اهیم ار بلی موصلی تاریخ مشپوردا ننام او نوشته
و فات ابنخاکان دررجب سده احدی و ئمانین وستمائه ۸۱ .
ی بنظاهر به اتفاق امرا برمسند حکومت نشسته درشپورسته مان
وسبعین ۰۷۸ میان او وامرا مکرراً نزاع شده ملك نقودوجواهر
برداشته بقلعهٌ کرك رفت وهم درینسال در آنقلعه وفات یافت .
بن ظاهر دا بعداز خلم برادر به سلطنت نشاندند واو در آنوقت
هفت ساله بود و اتایکی او متعلق به سیفالدین قلاون شد و
حکومت شام مر جوع به سدقر اشقر اخر هد از سهماه در پیت ویکم رجب خته : مما رن
وسیعین ٩۷۸ اوداهم خلم کردند .
سالامش
از روی استحقاق بهسلطنت نشسته چون سنقر اشقر این خبر شنید
.وی نیز در آخر ذیالحجه همین سال [اسم] سلطذت بر خودنهاده
"ملقب به سلطان شبسآلدین ملكکلمل شده و حسامالدین لاچین
کوتوال قلمه دا محبوس ساخت آخر سیفالدین ددسنهةٌ مان [و مانین ] وستماله1۸۸
متو جه تسیر دمشق شد وسنقر با او صلح کر ده امر سلطنت معصوصسیفالدی گردید
ودررجب همین سال درحوالی حمص بامنکو تیمور بنهلا کومصافداده اهل اسلام پنجاءهز ار
و کفار تاتاد صدهزار بودند مسلمانان ظفر یافتهمنکوتیمورمنپزم باز گشته از آن غصه
۱ - ع۰ بعداز بدر معدومز اده .
۴ - ۰ پدد لس .
دراحوال آلایوب ۱۳۹
پبرد ۰ آخر سیف الدین در ششم ذی القعده سنهٌ تسم و لمانین ٩۸٩ درظاهر قاهره
وفات یافت .
سیفاآلدین هداز بدر بهسلطنت نشسته بسیاری از فلام فد
لکتاشر ذ لاس ان ی و ۳ وت
ارو < نمود آخر دوغلامش بیدرا ولاچین درشکار درا دد نیم محرم
او
بحیل سزه تلاو نسعین وستمائه ۳ کشنند
3 را بحکومت نشسته وی و کیلاشرف. بود ودروقت حکومت خود
ملکقاهر بیدرا . ۱
واو در آن وقت نهساله بودو کیتو قانایبقاهر شده آخراو را دراواغر سنه ثلاث وتسعین
وستماگه ۹۹۳ بکشت .
۳ درو اقعهً کبتوقا نویان بردست ملك سیفالدین اسیرشده روز
ملککعاد لکیتوقا . . 1 3
ِ بروز درمقام ترقی بود تا انکه درمحر مسنه اربم وت-عین ۱۵۶
اسم ساطدت بر خود نپادهودرسنه ست وتسمین ددحینی که متوجه مصر بودحسامالدین
لاچین مکدر مر(؟) اورا بکشت و او توهم بخود راهداده باچپار غلام بدمشق گر بخت 7
به ملطنت نهست عادل را بچنكآورده بکشتوددشبی از شهپای
سنهٌ مان وتسعین 15۸ دروقتی که به لب شطر نج مشفول بود
هفت نفر برودست یافته اورا بقتل آوردند ۱
ملكمنصور
حسامالدین لاچین
بنمنصوردر آنو فتدرقلمةٌ کرك بودام راودا بقاهره آوردههمکتان
بطو ع ورغبت سر برخط فرمان او نهادند و اورا با غازان خان
دردوز [چپاد] شنبه چهارم دییمالثانی سنه تسم و تسمین ٩۵۹ دد حوالی حبص جنك
شده شکست یافت و در شپود سنهٌ ثمان وسیعماله ۷۰۸ سالار که نایب|لسلطنه بود با
جمعی قصد سلطان داشتند وی آ نرا در بافته به قلعهً کر ك رفت وایشان مدرس چاشنی گیر
ملکگناصر محمد
راسمت سلطنت داده وماقب بیلك مظفر ساختند ودرسنةتسع وسبهمائه ٩۰۷ اموا برملتمظفر
خروج کر ده بازملك ناصررا از قلعةٌ کر ك آورده به سلطذت نش ند ند[ واودر شوور سنة اثنیعشر
۷ بشر ف حج ر سید ]ودرسنه دان و عشر ین و سعماثه ۸ تیمورتاشین امیر چو بان که
والی روم بود درواتع» پدرش ازسلطان ابوسعید رو گردان شد نزد ملك ناصر رفته وی
اورا بکشت ورش نزد سلطان فرستاد [ و درشپور سنه احدی واریعین وسبسامه ۷۶۱
در موصل ودیار بکر خطبه باسم او خواندند آخر در بیست چهارم ذیحجه همین سال
ارتحال نمود] ۰
۲ برس مدز شقن نف دیگن پر تبهسلطنت دسیده اتلمش ابلچی امپر تیمور
میات طاهر بر ویر در بند کرد آخر درسنه اثنی و ثمانماکه ۸۰۲ وفات یافت .
۱ - ع؛ نیابت
۱۶:۰ درملو كغوریه
و لد ملاتطاهر. با وجود طفو لیت امرا اورا به صلطنت طنت بر داشته در
عهد او امیر تیور لشکر بدیار شام کشیده وی منهزم بدیار مصر
رفت وفاتشدرذیالحچه سنه آثنی وارمین ومانماه ۸۶۲ .
ملک اشرف فرخ
اخور ماك اشرفود امر ااورابهسلطنت. برداشته قود 2 |
کطاهر مير "حو رفود امر در فو و حمسآمیر
چة اق (۱) الامر ای شام «ءصر رفته بت با او بیعت کرد بعد از آن خلاف آن
نموده بر دست او گر فتار شد میانه او ومیر زا شاه رخ موالات
دست داده ایلچیان بیکدیگر میفرستادند .
۳ بعداژ چندنفر بر تیه سلطنترسیده در زمان او یغبك(۳)دوانداری
هوای تسخیر ایران کرده خود دا ملقب به پاش ساخت و چون
بالکای دیار بکر در آمد خبر به سلطان یمقون رسیده بایندريك دا با فوجی از امرا
بمدافعه فرستاده در رها تلاقی فریاین شده وبرا در شهور سنه آخمس وئمانین وئمانماگه
۵منهزم ساخته بقتل آوردند. آخرسلطان درسنهً] احدی وتسعمامه ٩۰۱ وفات بافت .
که امیر الامر ۱ نود بغایت فاطل وعالم «رود چون همواره میانه
چرا کسه و آلعمان مخالفت بود بنابراین سلطان سلیمبن سلطان
بایز بد لشکر بدیار عر بتان کشیدهدرسنهثلاتوعشرین و تسعمائه ٩۲۳ اورا بهقتل آووده
فز ان دیار استیلا بافت و آنطبقه ندو غقم.گشتنه
صفحةٌ دشتم درملوك فوربه
مقعّد مه
آوردهاند که سطام نامی از اولاد ضحاك گر پخته بناه بکوهپایهای غور برد ودد
آن حا توالد و تناسل میکرد تا آنکه نوبت به شنسب (۶) رسیده واو در زمان حضرت
امیرالمومنین صلوت الثه علیه و آله بلکه در دست آ تحضرت ایمان آ ورد وسلسله بش دا
برین موجب ذ کر کردهاند: شنسببن حریق تنیق بننیننی بنوزنبنسین بن بهرام بنحجش
بنابر اهیم بن سعدین اسدبنشدادین ضحاك وهو بسطامبن مهشادین نریمان:ن آفریدونبن
ساهفدین سفیداسببن ضحاكبن شهر آنین سند اسب بن سيامكبن مر تباش بنضحاكالملك
است لاجرم انطبقه بهشنسبی مذسوب بو ده | ند؛ذو لاد شنسییدر عهدا بومسلم بودءسنجی(۵) بن
نپادان بنو دمنش نود تشان(۱) برو یز ین شنسبمعاصر هارو ن| ار شید بو د»سودی بنمحمدفو ز ند
0 ع سلطان قایتبای .
۳ عع 0 ملطان قانصو
۳ در نسخ میختاف آمدهاست .
۶ نسخ شدرداً اختلاف دار ند وحتی در يك نسعههم درتمام موارد یکساننیست .
۵ تم : ندارد ودوسطر نهد 2ستجی* ذگر شدهاست .
- م : درمیشیان .
در سلاظنفو روغز نن ۱:۱
زادهٌ امپر سنجی درز مان صفار به نود محمد بنسو دی معاصر سلطان مود سکن اسبحه
ابوعلی بنمحمد سوریباساطانمجیود اظیارایلی کر دعباس )۱( بنصاس بنمحمد پر ادرز ادة
ابوعلی به#صب مسکوهیش یافت و با سلطان ابر اهیم غز نوی جنك کرد ومحمد (۲)ن
عباس قایممقام شد طبالدین حسن بن محمد بنعباس جد سلاطین غوربه است»عزالدین
<سن ان قطبالدین و اورا هت پسر فر خنده اثر :ود وی آزمعاصر ان وتا بمانساطانسنجر
سلجوقی بود واولادش بدوفرقه شدند مبن دردوسطر :
سطر اول درسلاطین فور وفزنین
عزالدن ن که نملك! لحبال اشتبار <ارد و داماد بپرامشاه
قطبالدین بو ان ز بن حسین 43 د چم شتها ۴
غز نوی است وازغور بعدمت او بیو سته بواسطه تهمتی مسووم شد
واین او لن عداو ست میانهُ غور وغز نویه .
۱ ۰ بر ادر دیگ ش به انثقام باغز نه رفته جچون بهر امشاهدر آنجانبوده
سیفالدین غوری* ِ 20 ِِ 0
و در جمادیالاو لیسنه تلاث وار من وخمسیاثه ۵۶۳۲ اآنماك را
مسخر ساخته برتخت محمودی نشست و بررامشاه از هند عود نموده او را درسنه ار یم و
ار بعین :9 بگرفت و بر-وایی تمام بکشت وعداو تي که ۳ آنوقت موز نود ظاهر شد
بن حسین وی پدر سلطان غیاثالدین و شهابالدین است جون
الدین سا سم بد
بیباءالدین سام بائتقام اخوان چريك جمم نمود در انانا | بله بر آورده. فونشد.
بن عزالدین [حسین ] و او اولین بادشاهی است که استقلالبافته
ملكعللاء اور ین غزالدین [حسین] 1 ِ
۱ آنقوم بدو بلند آوازه گشتند چون بانتقام برادران شز نين رفته
حسدن
آنجاداسوخت بجهان سوز موسوم گردید » به سلطنت غزنین و
بعضی معال خر اسان رسید با سلطان سنجر مصاف داده ا گر چه منلوپ شد اما مردمازو
جساپ گر فتند وقا نش درربیمالاخر سنه ستوخمسین و خسهاگه ۵۵٩
ملكسیفالد : بنعلاهلدین حسین,مد ازیدر پادشاهشد بجنك غزرفت ودرروز
ی شغن ۹ 2 ۰ ۳۹
مصافبر دست یکی ازمردمخود دردجبسنهٌبان وخمین ۵۸ه
کته شد .
نسام هداز عمو اده سلطیتنشته خر ارا ی و ب
۰ غیاثالدین - ِ نشسته خرامان بتحت تصرف در اورد
بنایت عظیمالشان شد ودرچهارشنبه بیست وهفتم جىادی الاولی
محمد ۹ :
سنهتسروسعن وخمماگه ٩ وفاتیافت [درهراندر جنبمسجد
6-۱ : محید . ۲ - ۵ : قطب
۱۶:۲ ذگر سلاطینغود و غز ین
بنسام برادد کوچکتر غیاثالدی نکه پدر اودا حبشی (۱) گفته
ی در عپد برادردرشپورسنةً سمینو خمسمائه ۰ ۷ ۵و الیغز نينو بلادسند
ابو المظفر : : 9 ۲ و
بو بودو مداز برادر غور وخر اسانر | ضبط ندودوچند کرتمیاناو و
قطب! لد ین خوارزمشاه محار بات رفت آخر شخ هند و چهنموده مد از ضبط بغلامات
معتمد [خود] سیر ددروقت مراجعت از لپاود درمذزل وميك اولشمبانسنه اننی و ستماگه
۲ ,ردست. فدائیان کو کری کشتهشده و بعضیازار باب فساد یو اسطهٌ صداقتی که میان
خوارزمشاهوفخررازی بود نز نست قصدسلطان بدو کر دهغلاما نش درصددانتقام شدندمولانا
مدئی متواری بود .
1 طانغیاثالدین نغیاث الدین معمد پس ازعم[ خود] به ملطنتمورودنی و۹
علیشاه بن تکش خوارزمشاه ازبرادرش قطبالدین توهم کرده
هو بناه بدو آورد وینا برصلاح(۲) ملکی اورا گر فته له گررف ۰
ملاز مانعلیشاهشبدز دیده بر قصر اور فتهدر شب شنبه هفتمصفر سنه۰۷ اورا نکشتنداول
درفرو ز کوه آخر درهر اتمز ار کازر گاه مد فون کر وایت درمدح او گفتهاند نشج
ساطانمذر بسن و شنشاهمشر تن محمود ینمدمد بنساءن خسن
برباءالدینسام بنغیاثا لد ینمحمودباتفاق امرا بسلطنت نشسته علاءالدین انز
َ 3 بن عللاء| لد ینحسینجپانسوز بمدد سلطان محمدخو از زمشاه اشکر
بفور کشیده فروز کو هرا محاصر» نمود و درمذتصفجمادیالاو لی سنه سیع و ستماثه ۰۷
شپر دا گر فتهاووشمسالدین محمد بر ادزشرااسیر کرده بخو ارزمفرستاد ودرفترت مغول
مادر سلطان(۳)هر دور ا بجیحون انداخت .
علاءالدیناتسز بنعلاء| لدین [حسن] جپا اسو[ بمدازحکومت چپارساله درشهور
5 سنهٌ احدیءشر و ستما/۱4 ۱ در جنگ ملک نصیر | لدین حسینامیر شکار
1۳ غیاثالدینمجمد درحصار استارمقید بود واورا
علاءا لدینمحمد * وعلیپسرعم 0 ای ای
امرا برون [وزده بطرف غز ننبردند وتاجالدین پلدوز اورا
تر بیت کر دچترسلطان شهابالدین کهتا آ نوقت در سر مقبر ه اش نهاده بود ند بدو حوالهداشتو
اور ا بسلطات فیروز کوهرواتهداشت پس از یکسالو کسریخودتر كحکومت نموده نزدسلطان
محمد خو از ژمشاهرفت: سلطانساطنت بدووا گذاشتچه با اوعپد کرده بود کهتیغدررویاو نکشد
آخر درخوارزم فونشده موجب وصیتاوجسدشدا ببسطام نقل کر دهدرحوالیشیخبایز د
دفن کرد ندو آنطبقه بدو با نتپارسید .
۱ - ع:حیسی. ۲-ع : صلح
۳ _مقصو دسلطان محمدغو ارژمشاهاشت ,
در ماطات بامیانو غلامان ۱۹۳
سطرثانیدر ملو كبامیان
[ که آ نر اطنغارستانوملك هیاطله گو بند وقصبهً آنجا < ارصف» است و حدودالکای
ملوكبامیانازشرق بکشیر وغرب بترمد و شمال بکاشفر و جنوب بفوروغر جستانمیپیو ست.
ورف الدین بنع زا لدینحسین ان قطب|لدینغودی چوناولاد ءزالدین حسرن
ملك مودئی را قسمت کر دهاند ۰ بامیان را 1 وی بر داشت
ودراول حکومت غیاثا لدین اشکر بجنك بر ادرزادهها کشیدبیکباد
برردست ایشان اسر شد بر ادزانهمچنان درمةاماسترضای خاطر عم در آمده اورا [ بااعزاز
تمام بیامیان] گسیل کردند .
شمس ال ین بنفخرالدین مود بجای بدر بزشست وخه اهر ساطانغیاثا لدینرا
محمد(۱) بغواست وازو بری سام نا ممتو لدشد.
بر شمس الدیهد( ۲) قايممقامشده قاط ل وفضیلت دوست ود جنا نجه
برباعالدینسام بن شمسالدین(۲) قایم ی + ۳
[امامع] فغرر ازیرا نزدخودبرده اصذافمراعات نجای آودده(۳)
مسعود
رساله پا یه باسم آو نوشت بعد از شهاب | لدین اور | بسلطات غز ایندعوت رد ند درا تناءراه
بعارضه اسپالمپتلاشده_ درشمبانسنهائنی وستمامه ٩۰۲ وفات یافت .
علاءالدینو او لاد پاءا لدین (ع بساز بدز بفز نه رفنه مبان ایشان وایلدو ز
مملو كت شپاب | لدینمحار باتزفته ظفرو هز یمت دستهبدادتا / نکه
یکبادی چون خبر سرعت ایشان ببامیان دسید عباسین (۵)
شمسا اد بنمحمدعم ایغان که از کنیزمتو لدشده بود حکومت بیش خود گذرانیده آخرچون
بر ادرزادها سلامتسامیان رسیدند حکومترا بدیشانو | گذاشت ! خر جلال | لدین بر دست
خوارزمشاه گر فتارشد دیگر از آنطبقهروی دو لت ند ید ند.
فروخ موف رهشرو حدردوحرف
حرفاولدرغلامان
سلطان شهابا لدینعقب نداشت وهمت بر جبع غلامان ترك گماشته هريك دا چون
فرزندان توببت نمودهایا لت ناحیهییداده بود .
جلالالدین
از جملهٌمما ليك ۰ ابلدوژ نود معتبر ومعتمد ساطان » اورا خدمت
کرده درجلوشرفتند ودرزمان سلطان والی کرمان بودازغایت
شجاعت و شپامت بغز نه که دارا للطته بوداستیلایافت او درروزدوشنبه سوم شوال سنه
امنیعشر و ستمائه ۰۱۲در جنكلطانشمسالدین ایاتش گر فتا دشد و بقتلرسید .
اصر الدینقباچه بفررمانسلطان صاحب اوچونمنان (*) بودواز کمالد شدبردیگر
* بلاد(۷)چونقصباتسندوغره دست یا فتو با ملوك خلجی مصافداده
تاجالدی ایلدوز
۱- ع:ملكصمود. 26-۲ بهاه| لدینسام > راندارد وبجای آن نو شته 1
شسالدین محمد بنفخرالدین . ۳ - ع : بجایداد.
6 ۰ ع : بپاءالدین اولادبپاهالدینسام ه-ع:علاها لدین. ۹-مچولمنان.۷-مندارد ۰
در سلطنت غلامان ۱:۶
از یشان قومی بناه بشمسالدین ایلتمشبردهوی برحرقیاچه دفت و اوشکتهبه نکر گر یخت
و نو بتیدیگر وزیر شمسالدین نظامالملك که نورالدینعوفی جامع الحکایات بنامادجمم
کرده لشکر بر سر او کشیده بدا ژ دو ماهمپعاصر ه چونقلعةً اوچهرابگر فتوی در بیستودوم
جمادی الاخر ی سنة ار بع وعشر ین وستماگه ۹۲6 خودرا در آب ددیا انداختهشمله حیاتش
فرو نشست .
درخدمت سلطان اعتدار تمام داشت تایر تیه امرای غوری رسید
بعداز آن ایا لتدهلی کهداد الملك آ نجاست بدو قر اریافت ودر [ زجا
آثار بزرك اذو بظپوررسید و سلطانغیاثالدینمحمودین غیاثالدین محمد لقبسلطانی
وچتر بدو ارژانی داشت آخردرشهور سنسیم وستمامه 1۰۷ وتت گوی باژی دومیدان
لپاود از اسبافتاده هلاكشد .
قطبالد يناسك
ار آمذاه
معزول شد .
۱ لانه اون یر مشهود ایلتمش را که ی قطبالدین بود از بدوانطلب
۷ داشته بتخت نشاندندوی از بزركزاد گان قرا خطایاست باسیری
محمل
بپند افمٌاده اژوفور فا بلیت منظ و صا-بش تط با (دبن گشته از بر تو
تر ببت او بمر اتب از جند رسیدواعظمآن ملوك ممالك گردید آخرددسنة نلات و ثلاتن
وستمه» ۳۳ وفات یافت .
3 بن شمسالدین بتخت نشسته بواسطءٌ ناهمواری مادرش ترکا ن که
فیروزشاه ۱ ۳ ۲
در زمانشو هرش ملکهشده بودتمامیامر ای سر حد ر نجیده لشکر
بدهلی کشید ند وذروزشاه بعد ازحعکومت هفتماه گر فتاد شده [ددحیس] فون شد .
دحرر ش | لد ین حسب | لصللا اهر اسلطنت نشت واو : كروش
لطانرضیه ر شمسالد ین ج امرا: ان ار
مخدرات کرده لباس رجالپوشیده بر تخت بر آمد آخر دررمضانسنه
سیم رو تلائن و ستمامه ۷ ۳ در جنكا لنو نیه(۱) کهاز جا نباو وا لیشیرهند بود گر فتاد شده در
قلعةهً شیر هندمحبوس گردیدبا لاخره ا لنو نیه اور اطوعا او کرهاً بعبالهً خوددر آورد .
درغیبتخو اهرش رضیه برضایامر ادرروز دوشنبه بیست وهشتم
سلطانمعز الدین
رمضان نت4 سیم و ثلائین ۳۷ یادشاه شد خواهروالنو نیه
بر اهشاه
بر سر او آمد ندو مغلو بشد ندبعدازا نپززادد بیستو پنجم ربیعالاول
ستهٌ مان وثلائین وستمائه۸ ۳ هردو بردست هندیانقتلرسیدند بپرامشاه چونشنید که
مغو ل لماوررامحاصر ه کرده [مپذب الدین نظام الملك وذیررا با لشکری بمداقعهفرستاد
مفولان خوددفته بود ند وزیروامرا با سلطآنیاغی شده بر سر او آمده اورامعاصره کردند]
دراوایلذیالقعدة سته تسم و ثلائین 1۳٩ بقتلشرساتیدند .
۱ - ۵ : دردوموضم نوشته است : القو نیه .
درسلطتت قلامان ۱4۰
علاءالدین بنفیروز شاه بعد از عم پادشاهشدو بلو ندیافتاد( ۱)آمرا کس به بهر انح
:۲ از دیسر عمش فر ستاده اور اساطنت دءوت کردند ومد ازوصول
دشاه 2
ی او بدهلی علاء| لدینر ادر يکشنمة بیست وسوم محر مسنه ار بعو ار بعین
6 ۶ مقیدساختندودر | نجا فرمانیافت .
۲ «-شهسر الدیه مدازوانعه عوژاده روژیروز اتداریافته دردولت
ناصر الدینمحمود - 2 ۳
اوالغ خان امیرالامر ااستقلال تمامیافته درسته سعو اد بعین ۰-۷
سلطاندختر لپاوررا بخو استومدارملك برو نوادهو تاسنهة ان وخین وستماکه1۵۸ که
منپاجبن سراج جوزجانی طبقاتناصری باسماو برداخته بر سر یر سلطنتدیادهند متمکن
بوده اما از دخضر خانی ودلدانی (۳)> امیر خر ومعلوم میشودکه وی قریب بیستسال
صاطنت دیار هند کرده [چنانچه گوید] . شمر
بسالیبیست ز اوحبایهخویش جهانمیداشت زیر سايةٌ خویش
عجب عپدی همه در کامرانی بپر خانه شاط وشادمانی
ولاد:شدرقصر با غدهلی درستهمتو عذر ین وستماله ۰۱۲ .
الغ سان
تشر کداندیدا ند که باسحری بیغداد افتاده وخواحهجلا زا لدین تامی او راخر بده بپند آورد
کهدر ژمان حکومت هلب فیاثا لدبن شد تصد ساطان ناصرالدین
کردهخود یتخت نشته وصاحبطبقات اورا ازدخهً خانان البری
و ساع. ن دسر الدین ذروخت آخر باب حیکومت یافته درنه دتو سااین ۸
فوت شد .
0 بنناصر الدینبن اللغخات که اژجانبمادر دختر زادةٌ ناصر الدین
ك * " . محموداست چنانچه امیرخسرو گوید: نظم
بویا گید میم براوزای اظهرمنشس (۳) جددیگرش
ناصرحق شاه فرشته صرشت خریخوشش نسه باغ بهشت
جد سوم شاه غیاث اهم حا کم فرمان زعرب "اعجم
هر سهجدش کمبه(ع)ارکان جود کرده دوعالم بهسهجدشسجود
چون در با یتخت حاضر بود بسلطنت نشستهامیر خسرو در آنباب گوید: بیت
ما ندجو در شخصد و هشتادو شش برسرخودناج سر جدخویش
پدرش ناصر الدیناز لشکوتی لشکر برسراو کشیده قرانسمدین امیرخسرو مشتمل
است بر آنماجرای . آخر قطه بصلحمبدل گفته هر يك از یشانبولایت خودرفته کیقباد
سهسالحکومت نموده ار تحال کرد چنانچهامیر خسرو گوید :
صهء الیهمچنان او نیز درحرب
ست
روأجیداشتاندرذرقودر فرب
۱ - یعنی سیش وعشرت مشفول گر دید ۱ ۲ ع :دولراتی.
۳-ع:اظهر بنشمس. ؟- ع :گفته
۱ در سلاطیت اخلاجغور
وپسرششمسالدین چاد گاهی دردهلیو ال ی گشته بردست ملك فیروز بقتل آمد
چنایچه امر عسدرق کوایه 0 شعر
دوماهیداد پسچون صورت خواب چراغ کیقبادی شمس دین تاب
هنوزآن مپربود اندر تباشیر کهشرین وا گرفت اینداية بر
و آنطبقه بدو انقراضیافت *
حرقفثا نی در اعالیمندرجدرد و کامه
کامه او لد امر ای آنطبقه که بسمو ساطنت رسیده| ند و ایشانموسومند بملوكخلج
وفو جیاز اخلاجغود بپندرفته ملازمسالطان شپابالدین شده | ند.
: بغا بت قویهی کل و زو رمند بودهودرازیدستش بمثا بهیی کهازسر زانو
محمد بختیار ۲ 11
3 میگذشته و درعود سلطان شهپابالدین بولایت اوده رفته [ نجارا
بضر ب شمثیر فتح نمو ده و مکرد ابو لایت بهاد تاخت و ایلغار بردهغنايم بیش اذییش رفک
واز آ تجله ی کزان ساطان قطبا لدین ايبك بدهلی بر دومحسوداقران گر دید واورا
در آ نجا بافیل بد.ث| نداخقهفیلازو بگر یغتو از آن باند آواژه کشت آخر بر [سر بر ]مملکت
رایاگبرو ولایت لنکو تی استیلا یافته خطبه باسم خودخواندوچونبتسغولایتتبت دفت
دح ۳ + ۰ ۳
شکته بر کشت وازغیرت آ تواقعه وفات یافت .
از اقو ام مدمد تیار صاحب اختیار آندیار شده[دریکی از معاركت
محمدذیر انغلج کشته کشت ۱
,عداژاو قائممتام شده] چون فایت ق1 العقل وصاحب ادراك
علاءالدین مردان" تن أ رت لمتل ۱
وسماك بود,عداژاندكژمانی اودا ازمیان برداشتند :
,عد از وس دار گشته [نقوم ازورام بودند 2۲ درد ر سته
۱ طانحسام الدین ر و صی بو صِ سهو
رابموعشر ین وستماله ع 7۷۲در چزكآمیر ناصر الدین محمود سر
عوضخلح سلطان شسالدین ایلمشر والدساطان ناصر الدین آخرین
قتل امد ۰
البلقب بجلالالدو له(۱) هم از آنطبقه خروج کرده چون نبیر
ماكفبرو ز
فیرو الغخان را بکشت و برردهلی»ستو لی گر دیدو امیرخسرو[در تهنیت
جلوساو ] گو بد :
منت ایزد را که نو شدباز کار مماکت دو لت ساطانءا لمشد مدار میلکت
شه جلالالدین ودنیا تا جدار ۳ لکهشد بر تخت والا تاجدار مملکت
بوالمظفر پادشاه تیغ بافیروژ شاه آنکه فیرو زینامش گشتپار مملکت
وهمدرمفتاح الفتوح تادیخ جلوس اودا چنین گفته : نظم
سهشنبه کافتاب از مپدشب جست(۲) بعشت. آممان. فروز بنهنت
چدادی دومین را سومین رود سوم ساعت زروزژ عالم افروز
۱-م: بحمال| لدین. ۲ ع مش 2
درسلاطن اخلاح غور ۱:۲
بگاهچاشت بافروزی فال(۱) زهحرت ششصد وهثتاد ونه سال
ویس ازضیبط بر ادرزادهخود علاء الدین را بولایت عوضدیدون فرستادواودر | نجا
(شکریدر هم آوردهمتو چه دهلی گر دیدوعم,مدافمه شتافت آبچون درمیان هر دو گروه
واسطهبو دبیکبار فیروژاعتماد بر بر ادرزاده کرده بامعدودی مشاو [بطر ین ] نصیحتر فت
رسیدنهمان بودو کشتهشدن همان نکش هفتسال در یکسالچپاد فتح نامی کرده ّ
شمر :
[زهیفیروز سلطانی که درحال بر آمدچارفتحش دریکیسال]
وخرو مفتاج | افتو حبناماو گفته ۱
عالاءا لد ینمحمد بنشپابا (دینمسعود تار یخی که کف جلوس نموده :
شمر
زروزه دفته نصفی بامپین نال ژزهجرت ششصدوپنج و نودسال
کهدردولت شد . ازعون الپی بمامکس ور )٩( تخت آرایشاهی
در سلطنتستقلالیافته عدد لک راو بچپارصد وهفتادو پنجهزار رسیدوفتوحات کلی
نموده از جملهمیا نهاو و مفولان تک و دریقةال فا حشی دستداده شصت هز ار مفول بقتل آمدند
[واذسر هایایشان منادهابر افر اشتند] و در سنه سیعما ۷۰۰ خادمهز اردیناری مشپور
بملك بنود(۲) بعضیامر اد | بايك لك اشکر با لکای! لو ار رو انداشته فتح نمود ندو سیه زار باره
ولایت تصرف گر فتندو تشهز ارخروار زر مل دهلی کر دند [درسنه ثمان وسبمامه ۷۰۸
همملكسیو ماهشتادهز ارسوار بمدافعهعلی ملك گور کان کهاز جانب دواخان بتسیعیرءوض
دیدون مشفول بودشیخون برده بسیاریاز ایشان کشتهعلی ماكرا اسیر کرده بدهلی آورد
آخردرشمود] سنه خمس ءشروسبعا »۷۱۵ وفاتبافت چنانچه خسرو گوید ش 2
زشوال امده هفتم پیایی سنههفتصدسه _پنجی بسروی
شیخنظاماو لبا وامیرخروشاعر درژمان او بودهاند » وفات خسرو درسنه خمس
وءشر نوسبعمائه ۷۲۵ چنانچه در آنتاریخ گفته ند و
شد «عدیم المثل» يك تادیخ او و آند گر شد«طوطیثکرمقال ۳
ولادتش بموجبی که خود دددیباچه غرة الکمال ذکر کرده سنةٌ احدی وخمسین
وستماه ۰۷۵۱ .
ستطاه تقاة ها [ بنعلاء لدین] ناماصلیاومبار کشاه است وتر کان بلقب(ع) خود
نتغلی " قتلفشاه گفته بکثرت استعمال تغلقشاه شدءبعدازویب لطنت نشته
امیر خرو «دد نهسپپر > در بابجلوس او گو بدشعر :
شدش دوز یکشنبه این اختیاد
سنه شانزده بعد هفتصد شده
زماه محرم شده بیست وچار
بشارت ده مك سرمد شده
۱-ع:جال.. ۲ -_شایددهنود»مجيحباشد . ۲ کلمهةٌ«عديم المثل> برابر
۱است وباونات خسرو موافق نیست ولی «طوطی شکر مقال> تطبیق میکند .
6 شاید د«بلفت» درست باشه .
۱۸ در سلاطین کرت
واردرمبادی حال برادرش فضر غانر| کهپدرش [علاهالدین محمد (۱)] ددیکی
ازفلاع محبوس ساختوخسرو «خضرخانیودلدا نی >دا در باب عاشقی او بنظم آورده
مکهول بلکه مقتول گردانید آخرقصدیرشمحمدشاهداشت بعداز آنکه ازیورشبنگاله
بر گشت پسر اورابا بر ادر خودخسرودر کوشك فرود آوردهدرسنة عشر ین وسیعماه ۷۲۰
آنْعمارتدا منهدمساخته هردورا بکشت ۱
بنتفلقشاه بسلطنت نشتهدر کرمثانی نداشت واوراسلطان جونه
غیاثالدین ۳3 ۱
گفتند ی[ خسر و قصیدهبی کهایندو بیت از | نحاستدرمدح او گفته .
محمدشاه ۲
شعر
جهان از یندومحمد گر فت <شمتجاه مکی مجمد مر سل #۴ مجمد شاه
ترفته لا بزبان میاد کش 0۳ مدر دراشهد انلااله . الا ۳
وی دوسال در بنگال کجر ات گذرا نیده آنجدودر اض,ط نود آ خر درذیالحجه سنه
احدی وخمینوخمسها ۷۵۱4 فوتشد .
۱ بن رجب بن تفلقشاه سمو جیبول العیدی در بیستوچهارم محرم
سلطان در و زشاه ت 9 ۳ ۱ ۱
سنهائثی وخسین ۷۵۲ سلطنت نشسته همدر آن اوان برفوجی
منولان[ که ریم ند برگار واه محددداه آمدهو ]مقدمایشان توروز گور کانداهادا باءشیر بن
خا تون بود و [سر فتنهداشتند]غا لب آمده آخر جمادیا لاخغری بدهلی در آمد [وحوض خاسو
جپان از | ثار او است »و او بادشاهمو ید کامکار بودء ] ودرسنهسبع وئمانن ۷۸۷ و فاتیافت .
نبیرهُسلطانفیروزشاه مدنها فرمایفرمانما لك هند بودتا آنکه
سلطانمحمود ب ۰
امیر یمور متوجهتسعی آنالکاشده درهفتمر بیمالثانی سنهاحدی
و تمانمائه ۸۰۱ درحوالی دهلی با او جنكسلطا تین کردة سلطان» و دهز یمت نمود
که بعضی ایشانر | از نیاعماملاطین غود وفوجی آنفر هر امنسوب ساطانسندر مدا ند
دختر زادةملك ر کنالدین مرغی استواوخویش ونایب سلطان
غیاث| لدینمحمد سام (۷)است ودرفترتمنول با آنطالفهسلوك
هیده کرد کنو بهاستما ات او یر لیغی ارسالداشتوغوررا دروجهاوهغرر کرد وملك
باردوی منکوقاآن رفتهدر جنك او بااعداغایت شحاعتو بیادری بتقدیم رسانیده منظور
ملککشمس اد ٍن
نظر اعتبار گر دید .و بعد از فتححکومت هر آتو سیستانوغور بدومفوض گت ملكدد آن
مما لك از ا بتدایستهار بم و از یو ستمائه ء ۶ که ینف اف ضونل: او بپر آت است فتوحات
کلیدستداد و مهعات از پیشدفت و اوراشانعظیمیروی نمود درزماناو ابقاخان تبر یز رفته
در [ نجادرشعران سنه عت وسیعن وستمایه۱ 1۱۳ وفات یافت »خوشطبم و عا لیهمت بوده
۱ - م : ندارد. ۲ ع :مجید شاه .
درسلاطین. کرت ۱۹
اینرباعی بدو منسوب است شمعر
گردرخورجود خویش زرداشتمی کون میاه «علق. رعاش
وید ال پر مشوود به کیین دراصل نامشد کنالدین ۳ درشپو رسنه سبمو
سبعین ۷۷ بفرمان اهاخان الکای بدرش متعلق بدو شده حسب
الفرمان بملك شمسالدین مسمی گردید؛ آخر در فعلة خیار غود
درسنه خمس وسیعماله ۷۰۵ وفاتیافت .
محمد
۱ بن شمس الدین کپیفايممقام شده امبردانمند که ازامر ای معتبر
کل ی ی
سلطانمحمدخدا بنده ,و ددرصفرسنه ستو صعائه بردست
ملازمان او درقلهءٌ اختبارالدین کشتهشد وامیر نوروز کهاورااززندان بدرش خلاص کرده
انواع حق بر و داشت ناه بدو برده بااوغدر نموده بردستخصم سیرد ونامغدادی برخود
نهاد و فا تشدرشپور سنةسیم و سیعمائه ۷ نوده ,
بنملك شمس الدین کپن درحین واعهٌ برادر (۱) در اردوی
سلطان محید بود ارکان دولت درشپورسنة سبم ۷۰۷ بدستور
که مت الکای ندز بدو دادند و اوافتدار تمام یافتهدر آن آثناغییت او بیش سلطانمحمد
گذاشته ویباالضروره به اردو رفت و چپار سال در آن چا. بمانه و در سته خمس
عشر ۵ تتوجه امیر چویان مجدداً حکومت یافته بشکوه نمام بپر ات عود نمود ودر
سنةٌ احدیوءشرین ۷۲۱ سعادت حج دریافت اما بواسطهٌ آنکه امیرچوپان بروحقوق
سیار داشت و اورا کاری افتاده یناه بملك برد و او وی را بخصم سپرد ید نامشد
واز آن دهگذر در ایام بغدادخاتون دختر آمیر چویان که منکوحهٌ سلطانابوسمید
5 د بهاردورفته اصلااعتبار نیافتوهمدر آ نجادر شهپودسنه نسموعشر ین وسبعماله٩ ۷۲ فوتشد
بن ماكث غیاث الدین وارث ملك شد دو ماه بیش نزیست با
ملکشمیاللیت ین ار
آنکه تار یخ جلو سش خلد ملکه بود
کی حافظط بن ملك غیاث الدین بعد از بر ادر بر مسندحکم نشته درشپور
ماک 2
نی وئلائین ۷۳۲ درممر حصاد اختیار الدین کشته شد
ملکغیاث الدین
ملك معز الدین بن ملك غیاث الدین سد از واقعهٌ برادر بر اور نك سرودی
نشسته درسیزدهمصفر سنهٌثلاث واربمین ۷۶۳ مان او د[امر]
جت وجیه الدین مسمود سربدار جناك شده ملك ظفر یافت و در
سنهٌ ثلاث وخسین ۷۵۳ بیاوداءالنهر بموجب وعده بدیدن آمیر غرقن دفته بهسلامتباز
آمد ودرستة تسم وخسین [ بماوراهلنیر (۲) ] بای ستلیش حاکم تهستان ومحمد
خواجه ابردی مصاف داده هر دو دا بکشت آخر درسوم ذی القعده سنهةٌ احدی و
۱ - عم : پدر . ۲- م ندارد
۱۰ درسلاطین بنی لغم
سبعین ۷۱:ءماند .ومولانا سعد الدینتفتازانی مطولدرهمعانی بیانبه اسم او نوشته کامکار
ترین آن طبقه بود. وفات مولانا در سمرقند روز دوشنبه بیست ودوم محرم سنهانی
و تسعین و سبعائه ۷۹۲ وحسب الوصیت در سرخس مدفون شد ولادتش درصفرسنهةً
ائنی وعشرین وسبمائه ۷۲۲
رلک تدای بن معزالدین سین ولیالمپد بود در زمان 3 امیر تیمور
» عردج تمام يافته در روز جمعهدوآزدهم محرم سنه لانتوئمانن
وسیعماثه ۷۸۳ هرات مسخر امیر تیمورشد و ملك درسنه ار بع وشمانی ۷۸۶ مد از
آنکه او و پسرش دا بماوراه النپر نقل کرده بودند کشته شد و انقراض آن
طایقه ندو شد
صفح بم
در سلاطن عغرب محتوی بر چرپار سطر
سطر اول در نی لخم
که از اولاد نعمان بن منذرپادشاه عرب بودند
ین اسباعیل بن عباد در دولت علویه بنیالادریس استیلا يافته
بعد از ضعف ایشان براشبیلیه ( ۱ ) مستولی شده بحکومت
اشست و درسنه ثلاث وثلائین وار باه 4۳۳ دریکیازممارك
محمد
معتضد با له پن اوالقاسم جای بدرنشتتاآنکه بمرض رنجهو درشب دوم
۱ جیادی الاخری سنهٌ احدی وستمن و ار اه 4۱ در گذشت
ابو عمر و عیاد
معتهد علی الزه بن عباد مللکش وسعت پیدا کرده [ موازی یکصدو سی حصاد
که از آنجملهیکی قرطبه بود (۲) ] مسخر ساختوبه پسرخود
ظافر با (۳) داد آخر در سنهٌ اریم وئمانین 2۸۶ در جنك
پوسف تاشقین گرفتار ش. دراعماد (6)محبوس گشتوسالپادرز ندانبود تا آ نکه درسنهة
مان و مان وار بهماله۸۸عفوتشد [ گویند درآن حین ددیکی ازاعیاد انشا کرد:
۱ 6 : اسماعیل
۲- م ؛ پیدا کرد قرطبه را :
۳ - م : طاقر تایعه
6 - م : عمادت
طبقهملامین ۱5۱
۳
شعر
فیما مضی کنت بالاعیاد مسروراً
و آنملك به مللمن منتقل شد
سطر ثانی در طبقة ملئمین
درصدر اسلامقبیله یی از حمیر یین 8 بمصر آمده از آ نها همراه موسی بن نصیر به نیت
غزا بیفرب رفته در صحاری طذحه قرار گر فتند و سببی از اسراب مردان ایشان نقاب
( که ایشان آن دا التثام میگفتند ) فرو گذاشته بنابرین ملقب به ملشین شدند
که بفایت متدین وعاقل وصاحب تدیر وخرم بودودرشهورسنه
ستینو از بعه اه ٩۰ 6 مقتدای آنطبقهشدهملقب بامیر ا[.سلمین گر دید
و او ضرب شمشر ملك را از بازده حا کم که چون ملوك الطواین بعد از نتم افیه
متصرف ولایت اندلس شده بودند ب,تخصص ازجماعت زمانه گرفته چون بد تر ین ی اقوام
آنجا خیل مصامده بودند درحوالی ]سا بلده ساخت ونام آن را دغن نهاد 0
قوم پم امونفضولی نتوا تیف گت ودررجب سنه 4 ار بمو شما نینو ار بعماله؟۸؟ بر بلاد اتدلی
نیزاختیلا یافت آخر درشپورسنه خمیاله۵۰۰ فوت شد
یوسفبن تاشقین
ابو الحسن علی مقام شده غابت عادل وصالح ومتدین بود ودرسنهةٌغمس
۱ ۱ خمساثهٌ ۵۰۵ فوجی اذ فر نك طبم ملك او کرده وی بر آ ن
بنیو سیب طایفه ظفر یافت و در عپد او عبدالمومن خردج نمودهکار او
بالگرفت اما یکسرنبه از ۳ یت بافت آخر وی درسنه خمس ولثلائین و
خسمائه ۵۳۵ [باجل طبیعت] در گذ
قاه یم مقام شده 0 بواسطه خروح عبدالمومن متز لزل بود
تاشقین بن علی تا آنکهدرشب بیست و هفتم دمضانسنةً تسم و تلائین خمسماله
٩ بردست لشکر عبدالمومن بقتل آمد.
1 بن علی » فوجی ازملئمین اورا بعد اذبر ادر سلطنت برداشتند
اتجاق واو در سنهٌ آئلیو ارعین ۵4۲ کشته شد واقعهُ او خاتمه آن
طبقه مود
ثالث در موحدین
وایشانبنابر کمال تعبد بدین ملقب گشتند
ازقیلهٌ مصامده مفرب آغاژ سیاحت کرده در بغداد بصحبتغزالی
وکیا هرای دسید و علم جفر ورژیده ۰ گویند ازآنجا برو
ظاهر هد که عبدالموژمن نامی ,صفات گذا بامداد او بسلطنت خواهد رسید بتابراین
سیدمحمد توهرت
۱ - اين قسمت دا نسغه م ندارد"
۱9۲ طبقه موحدین
طالب او بوده در قریهٌ ملاله مفرب بدو واخورده باتفا بکوهستان سمیل که محلی
حصین بود دفته اهالی آ نجا رابواسطه کمال زهد وتقید با غود متفق ساختند و درسنهةً
خهس عشر وخمسماثه 0۱۵ آغازخروح کرده درشپور سنه ار بم وئلائین (۱) درمحلی
که درمرضالوتبود خبرشکست عمدالمومن شنید وفات یافت
بن علی کاسه گر که از قبیلةٌ قیس بن عیلان (۲) بود بوجب
و لیالمپدی بحکومت رسیده مك دا بمرور از ملشین انتزاع
نمود تا آنکه بعد از فوت ابوالهن علی یکبار گی استیلا بافته درسنهٌ اثنی واد بعین
۲ که مراکش دا بگرفت پادشاه عظیمااشان شده دیگراودا منازعی نماند واورا
مدةا لحیاتفتو حاتدستداده درچهادیالاخغریسن4 مان وخهسین وخسها» ۵۸ فرمات
یاقت و او بفایت سایسی وعادل ومتشرع بود وا گردیدی که کسی نماز نمیگذارد اورا
ببگشتیروزدوشنبهو پنجدنبه(۳)روزروژه بودی .
عید الموّمی
امن بابو یعقوب ین عبدالمومن بموجب وصیت بدز بادشاه
شد واو نیز شایتفاصل و عادل بوده و اذ فنون علم چون
حدیث و فقه و سررو قرات بپره مند بود در دبیم الاول سنهٌ ثمائین و خمسما؟ه
یوسف
3
۰و وفات بافت
ی بن یوسف کنیتش ابو بوسف یمد از پدر باتفاناصرا بر تخت
بععوب نشسته درمیادی حال در شمبان مه تمانین ۵۸۰ وفات یافت
بن اسحاق بن اوالحسن علی بن یوسف تاشقين بافوجی از
علی مذشین خروح نموده وی آنجداعت دا بضرب ششیر قبر کرد
بافر نگانمصافداده غالبآمد وازجملةٌ غنایم ایشانشصتهزاد
ژره بودوشو کتوعظمت او زیادهازاجدادیود وملکش اتساع یافت آخر درسله خمس
و تسمن خعسما له ۵٩۵ 6وفان بافت
السکنی بابوعبدالهین یعقوب [ملقب پناصر پس از در پادشاهشدهدر
نت شهورسنه ست و ءشر وستمائه ۱وفاتیافت .
دنهجمد پس از بدرصاحبافسر شده در شپو رسنه #شر ین وستما له ۰ ٩۷۲
۱ ب توسف
بویعقوبیو وفاتبافت و ازاو عقب ماند )4 ۰
۱ - ۶ : اربع وعشرین .
۲ - نسغهها : فیس ین فیلان .
۳ ۵ : و درشنبه و پنهشنبه
1 - م:اینقست را نداردو بچا یآنچندسط رتکر اری نو شتهشده است. ۱
درملوك بنی هرین ۱۳
بن یو سف بنعبدا لممن درسنه احدی وعشرین ٩۲۱ بعدازحکومت
عبدالواحد 1
نه ماه مخلو ع و مقتول شد
عبدالزه بن یعقوب بن بوسف بر آندلس استیلا یافته ملقب بعادل شد در
آن ائنا میانةٌ او و فرنگ جنك دست داده وی منهزم بمرا کش
رفت ودر آ نجا گر فتار گردید
بر ادرش براندلس هستولی شد سد از اندك دقتی محمد بن
ادر یس
عبای دعوت نمود انداس را از دست او بدر برد و اددیس بهر آ کش رفته با
بوسف بن سودانجدامی براو خروج کرده مردم دا بغلافت ال
دجیی بن متجمد رن یعوب سّ توسف ین عیدالمژمن مصاف داده بر آ نما استیلا
یافت و ماقب بیأمون شد و چون در خطبه تا آنوقت اسم مد تومرت میبردند
او برطرف کرد وفاتش درسنهئلائین وستما ۱۳۰۰۴ .
الملقب برشید بن اددیس ععد از پدر پادشاه شد در سنه از بعید
ابو 0 ور
۰ ۰ 6 وفاتیافت.
بن مأمون بعد اژ برادر صاحب اختیار شده در سنهٌ ست واد بعین
علی وستماه 4۶1٩ در حین محاصر مقلعه مامسان(۱) کشته شد و او
ملقب به معتضد بود
و مأمون هد از بادشاه وملقب ؛ تضر گر دید
بن "براهیم ان ۷ ی ول بمر نضی درد
]بو حفصعمر
۱ الملقب؛ا لو اقا ینعم مر اضی در سنه خمس و ستین و ستماگه۵ ۱۹ بروی
دریس خر وج نموده مر نضیهمدر آنایام کشته شد ودو لتاز ادد بس بعد
ازسه سال بدیگرانانتقال یافت ودیگر از آل عبدالمومن حکومت نکردند
سطر رایع درملوك بنیمرین
1 بن عبدا لحقمرینی بءد ازفوت وائق که آخر[ین آل] عبدا [مومن
سلطان یعقو است درشهور سنهٌ تمان وستین وستماله ۸ بحکومت رسیده
استقلال تمام بافت
۱ بن یعقوب بن عبدالحق پس از بدد بر هستد حکومت نستو
پوسف مدتپا متصدی امرمذ کور بوده تا آنکه در شهور سنهٌ خمس و
سبعمانه ۷۰۵ [باجل طبیعی ] در گذشت
بن یعقوب پس از برادد صاحب تخت وافسر شده در شپود سنهً
) بو سعیدعشان
بوسهی ِ احدی و ثلائين و سبعمائه ۷۳۱وفات یافت.
۱ - ع : مکتان
۱9۶ دربنی کلاب
ابو الحسنعلی بن ابو عم بجای آباء صاحب حل تج برایاشد وی بفایت
فاضل و فقیه بود ودرعهد او در شهود سنه [سبع] و ثلائین۷۳۷
ابو تاشقن عبدالر<من بن موسی کهصاحب هر ب و در ظل حمادت ابوالحسن ود تا یر
تا اساگت اعمال بردست بدرش کشته دد
صنیحةٌ دهم
درامر ای > ب که بهابةً ساطنترسیدهاند »نطویبرسصمطر
سطراول در بنی کلاب
که ایثان را آل مرداس نیز خوانند و آن قوم در حوالی حلب مقام داشتند
ودر آن ایام آنولایتدر تصرف اسماعیل بن عصر بود و امرای مصر بایکدیگر در
مقام قصد بوده اضطراب تمام بحال اهالی آنجا راه بافت واين معنی بر صالح بن
مرداس بن [ابی(۱)]اددیس بن نصر بنجمیل مقدم بنی کلاب ظاهر شده در سنهٌ ادیع
عشر واربعماه 4۱6 با جیمی کثر متوجه محاصرة حلب گشته کار بر محصودان
تنك ساخت نابراین در ذیالقعدهسنة مس [ءشر ]۱۵ ؛ شهر ر افتح نو ده بعلبكد انیز تسخیر
نمود
7 مذ کود اول حا کمی است از آن طبقه وچون خبر استبلاء او
لس رسد ظاهر بن حاکم اسماعیلی نوشتکین در بریدا بدفم او
فرستاد در کنارهٌ رود خانه اردن مصاف شده صالح و بر کواچکتن در سنه عشرین
و ار بعماگه ۰ بقتل آمدند شبل الدوله و معزالدوله اولاد صالح فر ار نموده خود
را در حلب انداختند مد از آن
برادر را اخرا- فنو ده عود هستقل .گر دید وناز اهیاعه او او
شبلالدوله نوععکن در در کنار آب عاصی جنت شده وی درسنه
تسم وءشرین 8۲۹ کشته شد
خود را بعلب رسانیده نایب خود دادر آنجا گذاشت و بطلب
معز الدو له و 2
مدد بقبیلةً خود دفت نوشتکین حلب دا در رمضان سنه تسم و
عذرین 4۲۹ گرفته چون در سنهٌ ثلاث و ثلائین 4۳۳ وفاتیافتمعز الدولهبار دیگر آن جا
را متصرف شده استقلال یافتودر اتنایبنا برعجز که او دا دوینبود حلب رادر
ذیالقمده سنه تسعو اد یمین 44۷ تسلی مگما ثتگاناسماعیلیه کرد
بن نصر بن صالح چون اهالی حلب تاب تحکمات مصریان
9 ۲۳۲ در اوایل جمادی الاخریسنة الیو خسین ۵۲ ازعقب
۱ - مخصرصنستةً ع أست
در سطلنت بنی عقیل ۱۵۵
او فرستاده شپر دا تسلیم اد کردند بمد از آن اگر چه در سنهٌ تلاث و خمسین 4۵۳
معزالدو له عمش بار دیگر 3 جا استیلا بافت اما در بیست و چپارم ذیالقمدهفوت
شد » رشیدا(دوله برادرش چند روز حکومت رسید ۳-1 عزالدو له آ نها را درسنه
خمس و خمسین 400 کرت آخری بتصرف در آورد ودرستهاننیوستین 4٩۲ سلطان! لبارسلان
[سلجوقی] متوجه آنجا شده عزالدوله اظهاد ایلی کرد بنابر این سلطان آنجا
را بدوارژانی داشت ۳ وی در سنه سیم وستین و ارسمائه 47۷ وفات یافت
بنمعز | لدو له بعد از پدر والی شد درسوم شوال در ظاهر حلب
۲ و قفا کوک کفخه
ی پعداز برادر بحکوهت نشستهدرسنة الاثوسیعین ۷۳ شرف الدو له
برس یی عقیلی حلب را از دست اوبدررده حعکومت ایشان بدو تمام شد
ثانی در حکا بنی «فیل
حسام الدو له بن مسیب بن مقلد بن جعفر بن عمرو بن مها ار را اعور
کفتند مدتپا حا کم بعضی الکاءعرببود در سنهٌ احدی وتسمین
مقلد
وثلاشا» ۳۹۱ بر دست غلامانش کشته گشت
معتمد الدوله بن مقلد قایم مقام شده درسنه احدی و اریمیا/» 4۰۱ دردعوت
اسماعلبهدر آمدهدد ولایت خود چون موصل و انبار مداین و
او التتقت داش کون و غر ولا غطبه بامم کاخ اسماعیلی بر ۲
این عبادت خواند که) لحمد الله الدی اجحلت بنو رهغمر ات الغصبِ » وانریدمت
بقدر ته ار کان النصب ء وطلع بنوره ذمس الحق منالفر ب از رواشظه
سر ز نشمردم و استدعایفادردد تغییر آن شدو او عاقبت بر دست برادرش زعیمالدوله
گر فتاد شده در فامةهً حراصه موصل مقید بود تادر مستهل رجب دنه ار بم وار مین
و اربسامه 66 فوت شدو [در] تل بوته تنبوی (۱) مدفون گشت دی دو خواهر
دريكتکاج چم گرقه نود
زعیمالدوله بن مقلد در سنهً 9 ار ممائه 46۰ میانهٌ او و برادرش
فراوش نزاعیشده در سنهٌ|حدی ۱ 6 6 بصلحتبدیل یافت اما بار
اف تال ای گر وبگن خلاف روی نمودهدر ستهائنی ۲؟ 4 اودایگرفت ودررمضان
سنه تلاتو از سین واریعماله 4۳ 6 خودشوفات یافت
بن مقلد مدتی متقلد امر حکومت بود و در احدی و عشر ین(٩)
و ار عماگه و را ز تمرف در آورد ۰
۶ معجو نصر
ی اس رتست
۸-۰ نقطه ندارد
بدر ان
۱۰۹٩ در سلطنت بنیعقیل
اه این بن بدر آن بعداژ عمش زعيم الدوله حکوعت یافتهدرواقعهً بساسری
هبراه بود و دئیس الر ساوژیر قالم عیاسی بدو پناه برده
فر یش با او غدز کرد آخر درثلاث وخمسین 4۵۳ از بسیادی خونی که
از دهان و بینی و گوشش مي امد در نصیبین وفات یافت
بنقر یش بجای بدرحیکومت یا فته درسنهة ثمانو خمسین6۵۸ بر بت
شر فالدو (همسلم
خواهر سلطان الب ارسلان صفیه نام بغواست و در سنهٌ تلاتوسیمن ۶۷۳ حلب را
وانباد مستو لی گردیده و در سئه ائنی وستنو ار بماگه 41۲
از دست بنی مرداس بیرون آودد آخر در چنك سلیمان بن قتلیش ساجوقی در جمعه
بست و چپارم صفر سنهٌ ثمان و سبعین و ادبعماگه 4۷۸ بقتل سید
بن فریش اعیان بنی عقیل او دا از زندان بیرون آورده بر
ابر اهیم مت خکوامت. شا قدند اه از ین کهدی رشان شفسته بود
قدرت بر رفتار ,داشت اماصفیهخاتونبنت(۱)چقر بيك زوجه بر اددش راخواسته کادش
استقامتی پیدا کرد تا دد سنةٌ ای و شا نین 4۸۲ سلطان ملکشاه او دا بجهت محاسه
بدیوان طلبیده مقید ساخت و در یودش سمرقند هبراه سلطان بود بعد از سلطان
تر کان خائون او را رها کرد و او بموصل رفته بحکو مت نست تا آنکه تتش بن
الب ارسلان تصد عراق [عرب] کرده اول آهنك موصلکرد و ینهما در دییم الاول
سنه ستو لمانن٩۸ ۶در موضم مصنم جزك شده ابر اهیم کشته شد
بن شرف الدوله سلطان ملکشاه او دا تربیت نموده خواهر
خود ژلیغا را بحبا له تنکاح او در اورد و اکثر دار ر بیعه که
پدرش داشت بدو مکرمت کرد او براددی علی نام داشت بسر صفیه خاتون مذکود
سد از سلطان بين الاخوین (۲) جنك شد علی غالب آمد و چون ابراهیم از قید
محمد
خلاص شد علی ملك دا بدو تسلیم نمود آخر محمد در چنك کر بوقا در سنهٌ تسم و
نما نینو ار بعما 4۸۹ کشتهشد
۳ بن شرف الدول» بعد از عم بتفویشسر خبالش (۳) تتشی والی
5 موصل گردیدتا آ نکه کر بوقاپس ازمحاصره نهماه در ذیالقعدةٌ
نت4 تسمو ثمانین وار بعمائه۸۹ آن جا را گرفته علی نزد امیر صدقه اسدی رفت آخر
در چدادی الاولی سنهٌ غمس و تسعین و اریعماگه 44۵ در حوالی هیت بردستاعراب
سسع 8 .
بنی ندبر کشته گردید و آن قوم بدو منتهی شد
۱-ددرهرسه تغه«ین> ۰ ۲- عابنالاخوین ۳ -از دو نسغه ع » متلفیق شد .
در بنیاسد ۱۷
سصطر ثالث در نی اسد
که ایشان دا مرندی نیز فوانند
ابو الحسنعلی بن مر ندی رت در سنه ی ِ هِب | لدو [»
دیلمی او دا خلعت داده امارت آن قوم باو تفویش فرمود ه
او در ذیالقمدة سنهٌ ثمان و ار بعماگه 4۰۸ فوت شد
۱ ن علی ملقب بنود الدو ه فایم مقام پدر گردید ومقلد بر ادرش
ابوالاغردبیس بااو دز مقام خلاف شده دیس غالب آمد بعد از امارت
بااو در مقام خلاف یفن ۲ بعد از رت
بنجاه و هفت سال در سن مشتاد در شوال نها ادبم و سیعین و ار ماه 2۷ در
قطار آباد وفات یافت
بن دیس الملقب بپاه الدو له در ذی|[2مده ستهٌ مذ کور بخدمت
سلظان ملکشاه رفته منصب بدر بدو معلق. گت و او فاضل
و شاعر بود آن طبقه از او مراعات یافتندی آخر در ریم الاول سنهٌ تسم و سبعین
وار سا ۶۷۹ در گذشت.
و الدو له توت نت سلاو دار الامان خالفین(۱) بود
0 وشپر حله را در محرم سنه خس و تسین و ارسائه ٩۵
بساخت لپذا حله بسیفیه اشتهاد یافت و او بفایت فاضل و عفیف وفانهٌ عرب بوده
سرخاب بن کیخسرودیلهی ۲۸ صاحب او ده در ندمت سلطان محمد ملکشاه
کناهی (۳) کرده نابرمشاد کت در تشیم (4) بناه بدو آورده هرچند سلطان او را
طلب داشت وی نداده ممم شتال دسید وصدفه با بنحاه هزار عواد و بیادهدد بر ابر
ی در جمعه نوزدهم (ه( رجب رنه احدی وخمماثه ۵۰۱ درآن معر که کته گرد ید
[در حاثر کر بلا علی شرفپا السلام مدفون شد]
۱ قایم مقام بدر شد مسترشد عباسی از او دنجیده میان ایشان
دبیس بنصدفه ی رهز وت رش 1
بکدورت عظیم دسید مکرد بقتال انجامید آخر وی مسترشد
۳ بکامخود دیده هم در آن ایام بعکمسلطان سود سلجوقی در بیست ریکمذیالحجه
سنهٌ تسم و عشرین و خسماه ۵۲۹ در ظاهر خوی بواسطهٌ فتنه انگیزی کشته شد
بن دیس را آن طبقه بجای پدر نشانده در سنهٌ احدی و
ابو کامل منصور
وت ثلائین ۵۳۱ که سلطان مسمود بیفداد رفت وی بخدمت آمده
در سنهائنی ۲ 6 ۵ بعداوتسلطان باداود بن محمود اتفاق نموده و در شعبان سنه مذ کور
در آن مصاف کشته شد
بند بیس بر ادرشسرور آن قوم گشته آخر در اسدآ باد همدان
علی درشهود سنهخمسو اد بعين وخممالهه ۵ وعات یافته اصحایش
۱- خانفین؟ سم دهلي . ۳- ع ۶ کنایتی .
4 - ع : در نشیم . ۶ - 6 ندد نپم رجب
۱6۸ درقیاصرء روم
محمد بن صالح را بقصد او متوم ساختند و او از نیم فوت شد و آن طقه بدو
بانتپا در سیدند
صفجوةٌ یازدهم
درقیاصر هر وم کهایشانر ابنی الاصفر نیز خوانندو درزماناسلام و الی 3-طنطنیه
وسایرممالککروم بوده؛ ند.
هرقل دی 2 الاخر سال دوم از هثت خاتم الانبیاعصاوات ای
علٍ» و | له بادشاهو درسال بیستم ازهجرت فوتشد وحضرتدسولصلی
ای علیه و 11 وسلم او دا بدین مبین دعوت نموده ودر اسلام او اختلافست
ی بن هرقل درسنخس وثلاین ۰۳9 هزاد کشتی از لشکر مملو
ساخته فصد مسلمانان داشت بادهمه راغرق گردانیده وی,جزبرةٌ
صقلبیه افتاد رومیان بقصاص مفر وقاناو دا در حیام آنجا بکشتند
هرقل
شوم دانسته خلم کرد ند
۳ بن قسطنطین بن هرقل بادشاه شده در سنهٌ سبع و ثلائت
شسطوس
بن قسطنطین بن هرقل پادشاه شد در زمان او چون مصرو
شام و اسکندریه دا مسلمانان فتح نمودند و او دا برخود
۷ فوت شد
بوسطابوس پادشاه گشته در سنهٌ ثمان و اربعین 4۸ نماند
لادن پسرش والیشدهدر سنهخسین ۰ ۵اوهمدر گذشت
۳۹ رد از او سلطنت دسیده در زمان او کتوات تامی شده
مار یوس ستارهها یدید کز ویک و او در سنهٌ *مان و خمسین ۵۸ فوتشد
اوغسطاس بعد از او بحکومت تسه ملازمانش او را ذبح کر د ند
استیاوس سرش قأیم مقام گشته بعد از مد تی مخلو ع گر دید
لو و لداو بجایش نشسته سه بارذهرشدادنددرمر تبهٌچپارم چون روزه
لیطالوس
بود بمرد و ساحری راکه آن کرده بود سوختند
پس ازاو بسلطنت نشبت در سنه مان وسیمن ۷۸ وفات یافت
در قیاصر دروم ۵۹
طبار یوس بعد ازاو پادشاه شد در سنة ست وثمانین ۸٩ در گذشت
ایطایوس دا بجای او نشاندند
ندا پس از اودرسنهاحمیوماله۱۰۱والیشد بکسال ونیم حکومت کرد
س 1
بعد از او [بعکرمت (۱)]مینیافتههلکشست و چپارسال
۳ ازمر عش بودو نسیتی بسلاطین زداشت درعهدسفاحو_ دوانیق متصدی
لاون امر حکوءت گردید
۲ بن لادن یادشاه شد در زمان خود چندین شهر بساخت و مردم
9 نعین کرد و در سنهٌ ثمان و نلائینوماله ۱۳۸ملاطیهرابه عنوه(۲)
بگرفتوحصار آ نرا ویرانساخت
بن قسطنطین بعداژپدر به ساطنت نشست
لاون
زو جةلاون کهنا ماصلی آنرهی(۳)است از قبل بسر صفیرشتسطنطین
نامفرمانفرمابوده و در سنه خمس وستینوماله ۱۹۵ با هارون| لرشید
که بحکم پددش بتغیر روم رفته بود صلح نمود ودرزمان رشید فوت شد.
[بن استر | (5)] بادشاه شد ودر سنة احدیو شا نینومانه۱ ۱۸ کهرشید
لشکر ,رومفر ستادهبودباایشانصلح کر دود سنهائنیو تم نین۱۸۲
چشمهای قسنطنطین ولدلاون را کندهرهی مادرش استقلال یافت واودرمبادی ازجاتب آن
زن نایب بود آخر ده سنهتسع و تمانین۱۸۹ اوراخلع کرده آنعورت بعد از پنج ماه بمرد
او افتدار یات و در سنهٌ تسعین وماگه ۰ ۱۹ نو بتیدیگر رشید لشکر بر سر او کشید بسباریاز
دیار روم یگرفت آخر در ثلاث وتسعین ۱۹۳ در جنك ترخان کشته گشت
پسرش[بسوجب ولایت عبد که در آن وقت رسم نبود ] قایممقام
اعطه
یعفور
استبر اآق
اسم اصلی معقو ب است و بعقيدة فرقهای نام استبر ا آخر(۵)] در سنهٌادبم و نعین ۱۹۶
اهالی روم بر سر اوریخته بگر بخت الیون بعد از میخائیل بحکومت رسیده آخر او را
درشپور سنه مالتین ۲۰۰ بکشتند باد دیگر میغائیل دا بسلطنت برداشتند و او
درسنه تسم و مالتین۲۰۹وفات بافت .
شده و چون مجروحبود مد از دوماه بمرد
بن جور چیتن که بغو اهر داماد او بود [بموجب ولایت عهد که
در 1 نوقترسم نبود] ببادشاهیمنسوبشده [بز عم بعضی « جورجس >
۱ مخصوص نسخه د . ۲ ع : عنود.ه ۳ -د:رسی
؟ درمروج الذهب: اسدراق . ۵ - پیش ازاین «استر» گذشت .
۱۹۰ درقیاصر روم
هم با بن همغائیل بسلطنت نشست ودر عید او معتصم لعکر بروم کشید
توفیل در سنه ثلاث [ وعشر ین ۲۳ ۲ فتحعود یه نمود واو درسنه مان (۱)]
و عثرین وماگتین ۲۲۸ در گذشت
زوجهة توفیل سد از حدومت شش سال مخاو ع شد
زدوده
خاییل بن تو فیل در سنهنلاثر ثلاتین وماتین ۲۳۳ مادر دا بدیرفر ستاد
میخایه ه ۳
خود سلطنت نشست و در ژمان متو دل بمرد
توقیل بنمیخا لیلقایم مقام یدر شد ودد [سنه] تسم و خهسین و مائتین
۶ بردست فسل. که یکی از امرایش بود کته گشت
و اودر اصل صءة ۳) است بتغفلب بروم استبلا یافت ودر
بمیل(۲) ۰ قلبی / ( ی 5 ۱
سنه نمانوستین۱۱۸ برسر ملاطیه آمده منهزم باز گشت و درشپور
سنهسیعین و مائتین ۷ فقوت شد
لاون بن بسیل بعد ازبدر و اررث شد درسنه احدی و نما نینو مائتین ۲۸۱
ژوجهاش مرده خو است زن دنگری کف بطرك ا-تنبول نگذاشت
آخر بقتوای دیگر بطار کهز نی ارت اتود و فسطنطین متو لد شد ودرسنه تسع و
تلائمائه۳۰۹مر ض صعبی پیدا کر دهخلاص شد آماهد از آن بد و سال دیگرفوت شد
۲ آدرش سا طنت ندستهو در سنه تسمعذر و تلائمائه 1۳۱۹ .ررض دسله
وفاتیافت
ین لاون بعد از عمپادشاه شد و درسنهً ثلاث و ثلائین [و تلائما ئه
۳دمستق او ] ور ادرش اصطفانرا گر فته بیکی از جز امرفرستاد
ی واو در زمان حکومت بقسطنطین مسمی شد (4) ودرسنهثمان
و ار بعین و تلائمائه4۸ ۲ بمرد
ما بنقسطنطین قایم مقام بدر شد [ درشا نزدهم آ زاد ۱ سنه آحدی
9 و خمین و لانمائه۱ ۵ ۲و فاتیافتءمرش بیستو پنج سالملکشسه
سالاز اولاد رومانس در آن وقت بسیل هفت سالهبود و قسطنطین بنج ساله او لیاء
قطنطین
دولت صلاح دیدن که یعفود داتق دفاتق باشد بفور دد اصل پسر مسلمانیست از
طرسوس مشپوریاین معاس نصرانی شدمر تبهمیتبهدر ملازمت سلاطین ترقی کرد » دمستق
گردید ودمستق عبارت از امیرالامرائی مىالك شرقی خلج استنبول که امروز اودا
بیکلر پیکیآ نا دو لی (۵) گویند بعد از پنج ماه سلطنت ایتام فرمان فرما شدهمادرایشان
۱ - دفاقد است . ۲ ع ندارد . و در این نام بين نسخ اختلاف است .
۳ اذمر وج الذهپ اصلاح شد . 6 - : درزمان قطتطین بیماد شد . ۵ نسخ
اختلاف دارد .
در قباصر روم ۱-۰
بقاتو را با کر اه بخو است و تاج بر سر ماد بر ادرش در مدرم سنه تسم وخسیین ۳۵۹ باچهل
هزار باده شغیر انطا کیه آمده آن چا را بگرفت و شپر حلب وحدص حداةو کوطاب
و اقامیه وملاذ گرد دا نیز سخیر ساخت آخر پسران مذ کود دا میغواست خصی کند
مادر واقف شد این سقين را 3 خود در دفم او متفق ساخت و او را در محل
خوابدد شهور سنه تسمو خسن و ثلانما/۳۵۹بکشتند
یس بنیابت بادشاه شدهدر[شهور ]ستةٌ ادبم وستین۲۹ لشکر به بلاد
بنسه کین اسلام کید حعص و مليك و صیدا را بگرفت ودر حین
محاصرهٌ طرابلوس بسیل بن رومانس درشراب او را زهر داد وی از آن (۱) هر یش
شده به استنیولر فتودر [رو ز نوم جمادیالاو ای( )] سنهٌخمس د ستینو تلانما له ۹۵ ۳در گذشت
3 که در آن ما ن سن رشد رسیده بود بادشاه شد بسیادی از
بسیل بنرومااس ِ
بلاد و بقاع (۳) بتخصیص الکاء روس و للفار مسخر ساخت
وطول مدت بافتههفتادسالو کریحکوعت کرد آ خر درشمود سنهست عشرو اد عمامه۱5؟
ونان بافت
ٍِِ بر آدرش قایم مقام شدوفانشدرسنهة نسمءشر واد بعما 4۱۹4 زاو سه
۱ دختر ماند ماك دختر بزد کتر رسد شو هرگ ارما نوس که سر
خالش بود ,تدیر ملك فقیام نمود
3 دشاهشدو فا تشدر شهور سنهخمس وعشر بنوار عماگه۵ ۲ ع [گو بند]
ارما
رمائوس زن اورا دحا مخبه کرد
۲ ین و اویسر صرافی بود ملازم ارمانوس ژوجهاش طمع در وی کرده
بمد از دقع شوهر در عقد او در آمد و به نیاتزن یادشاه شد و
میغاگل را مر ض صر ع عارض شده خواهر زادهٌ خود دا بااشاه ساخت و در سته ثلاث و
لائین وار ,ماه ۳۲ وفات یأفت
و خواهرزادهٌ میخائیل زن خال دا بعواست و او دا الزام کرد تا
ین خود دا خلم کند نکرد آخر او داگرفته بیکی ازجزایر فرستاد
و دومیان بروی خروج کرده اورادرسنة ادبم ونلائین 4۳۶ ازسلطنتخلم کرد ندوچون
محتاح پادشاه بودند قرعه انداختند بنام قطذطین بر آمد قسطنطین پاتفاق اعیان بر
تخت بر آمد زوجهٌ مبخائیل را بیخو استو شخصی بروی خروح کرده ست هزاد کسبروی
جمع شدند آخر بدست فطنطین افتاده کشته شد و او در سنهٌ خمس و ثلائین ۶۳9
مسلمانان و نصارا قریب صد هزار کس از قسطنطنیه اخراج نموده آخر در شرال
سنه ست [واد مین| واربمائهبمرد 841
۸ ع: زهر دادی از آن . ۲ د : فاقد است ۳ -ع ؛ وقلاع
۱۰۲ درحکام تر کستان
0 پادشاه گشته درسنةٌ ائنی وستینوار بعما/*41۲ بالشکر عظیمقصد
یت شام کوج درفتح(۱) نز ول نمودهوقتلوغادت کرده درسنه لاث
وستین با 65۳ بادوست هزار کس بحوالی اخغلاط آمده سلطان الب ارسلان سلجوقیدد
روز چپارشنبه بيستم ذیالقمده سنهمذ کود بابیست هزادسوار بمقایل دفته تلاقی عسکرین
دررهوه دست داد ر+ میانهز یت یافتند ارمانوس کر فتار گردید و مداز چندگاه سلطان
گفت «اکرقصابی ,کش وا گردلالیبعروشوا گر پادشاهی ببخش > وسلطان باج وخراج
برو نپاده اطلاق کرد.
۶
خائیل رومیانچونخیر اسیریارمانوس شنیدند اور! سلطنت برداشتند
دادما نوسدرو یششد( ۲)ودر گوشهبی بنسشت و امو الخودرافر و خته
بسلطان الب ارسلان قرستاد وسو گند خورد که زیادهاز آن ندارم ودرعهد او امرای
ساجوقی بر عضیمما لك آ نجا استیلا یانتندو ساطنت ایشان ضعیف شد
سیرانکس چندگاهی سلطنت آنجاکرده درسنةٌ احدی عشر و خمسمائه
در ۱ ممرد
یوحنا برش بعد از او سلطدت نشست
حصفحة دوازدهم
درحکام تر کستان وماوراء الثریرمندرج در دوسظر
درخوانین ترك
از احفاد افر اسیاب اندو پدد برپدر والی وحا کم
لقبش شپابالدو له و اسمشهادونین سلیمان بنایلك است نغستین
کی کهاز ان دودهانهو ایساطنت ماوراءالنهر کرد اوست سبیش
آنکه ابوعلیسیجور و فایق؛ کفر ان نعمت امیر نوح سامانی کرده خان را برسلطنتاغرا
کردندوینیز با[ کر هاددشپورسنهتها نیننو ثلاتماگه ۸۰ ۳حر کت کردهیکس تبه بر انج سرود
حجاب امیر نوح درحوالی سمرقند غالب آمده نوبتی دیگر که برفایق استیلا یافتجلو
بر اخان
زیر به بغارا شنافت امیر نوح فراد نموده به ایل شط (۳) دفت آخر خان را مرض صعبی
عارض شده علاجش درهوای تر کستان دانسته در دراه فوت شد .
ابو نصر بن احمدعلی بنموسی بن ستققوجه واین ستققوجه کافر بود
شبیدرخو ابدید کهشخصی از آ سمان فر ود آمدهیدو میگویداسلم
و9 تسلم قی الدذیاوالاخره صیاح مسلمان شده قومش به تبعیت
او رف اسلامدریافتند
۱ -د + سح . ۲ : ع گرفتاد گردید ۳ ع: درحوالیبه ایل شط
درحکامتر کستانو ماوراءالنپر ۱۳
موی پسرش بجای [او بادشاه کشت تا آنکه اووفات یافته
۱ که به ابلك اشتهار یافت ()] حکومت نشسته روزسه شنیهدهم
نضصر او "۳
انعلی ذی القعدهسنه نسمو تما نین و اما نه ۳۸۹ بغارا در امد عبدا اماك
سامانیرابدست آورده باوز کندفرستاد و تمامیعاوراءالثپر راضیط نبوده در سدهسیعو تسعین
و تلانی ۳۹۱۷۹ بالط ان هعمو یتشک کر دو فرححی باخمصاف داده شکعت بافت وداعیة
انتقام داشت مپلت نیافت درسنه لاثوار بممائه 2۰۳ فرمان یافت .
طفاخان بعد از برادر یادشاه کته در آن انا سرض صمبی گرفتاد شد
درزمان او قر بب سیصد مز ارخر گاه از اتراك متوجه الکای او
گدعه وی باو جودضعفدرسنهتدانو ار سائع۸ ۰ ۶ بعدافعهشتا فته بر ایشانظفر یافت ودر همان
سال فوت شد(۲)
۰ برادر دیگرش بحای او نست و در سنه عشر و ارساله ۶-۰
ابو المظفر 3 ۱ ۱ ۳ 1 ۳
.اسلطان محمود جنك کرده مفلو ب گر دیدو در حینهز یمتا کثر
ارسللانخان (شکرش در حرحون غرق شد زد .
ِ# بن یوسفخات بنبقراخان! ذبنی اعمام ابلكغان که بنیابت اودر
فدر خان ۳
ی سمرقند والي بود بسیاد عادل و نيك سبرت سلطنت دسید درسنه
لا و عشر ینوار ,عمائه ۶۲۳ فرمان یافت.
بن قدر خانصاحب کاشغر [وخجند](۳)وختن و بلا سوغونمدةا اعبر
ارسلان خان , ۲
ی تفت شراب تخورده میانهةاو و بر ادرش بقر اخغان جاكث واقمشده بدست
او آستیز گر یاه
۳ ۲ سب قدرخان که صاحب نیکی وطر از واستعاب (ء بودس از
بقر اخان
برادر استةلال یافت و ولایت عپد به بسر خودجمفر تکین داد
غاتو نش که ازویبسری کوچك موسوم بایراهيم داشت (9) دنجیده خاتون وجعفر تکن
وبعضی اهرا بزهر بکشت وارسلان را دربند بود بخبه [درشپور سنهٌ تسم وار ,میت و
ار بمب له٩ع ع (<) ] هلاك ساخت .
س بقراخان بعداز بدر وآن همه فتنه حکو مت رسنده وااده
ابر اهیم نالتکین که 0 ۱
۱ اورا برسر بنالتکین که عصیان میودزید فرستاده اودران[جنك]
هه شده سل بقراخان برافتاد"
: ع ندارد ۳ م د :درهمانساعت فوت شد ۲ - مخصوص نس د.
۶ د : اسمچال . 9 - ع : موسوعاست بابراهيم * دفاقد است .
۱۹۶ درحکامتر کستانوماوراءا لنپر
ابو الم )۱( ال ۳ بن نصر که هم از آن 9 و بدرش ترك
1 دنیا کر دهدرژاو بهبیمعءتکفشده بودوخودش حا کمسمر قند بادشاه
طمغاج خان گعته درسنه ستینوار بعمائه 6 6۰ پمر ضافلاجفر مانیا مت پساذاو
سر لس
)۲ که اسش نصر بود موجب ولیالعمدی بجای او نشست
ودرزمان البارسلان سلجوقی اشکر بماوداءالنپر کشبده کشته
شدواو بدختن داماد الب ارملان ودختر عیسیخان برادزش در خابةٌ ساطانملکاه
شمس]املك خان
بودوخاقان بغایتفاضلو شجا ع وسایس بودهیکیاد گیدد(۳) ]سمر قند دمتدردفته وخطبهیی
درغایت بلاغت بخواند خط نیکو نوشتیو حدیثخوانده بود آخر درذیالقعده ستهٌ
انفی و سفن وار ,عماثه ۴ و فاتیافت.
خحضرخان تراددش بحکومت رسیدهو بیش از اندكوقتی نماند
بن خضرخان ولیالعپه [پدد]بود ویامدم سلوكناهموادمیکرد
اه اه از آن جمتسلطان ملكث شاهدرسنه ائنی وثمانین ۸۲ بماوراء
النپر دفته اورا ,چنك آورد دمقید به اصفهان نزد عمش ترکان خاتون ردان داشت
وبار دیگر ملکذاهاودا بهسلطنت [ نجافر ستاد آ خر در شهورسنه ثمانو ما نیواد بعمائه۶۸۸
توت الحاد کشتهشد-
۱ سر عمهاش بعد از او سعت اغیته کوقش گرا داشتودرشهور
[محمودخان ِ ۲
سنه سفن و ار یعمائه 4٩۰ قدر وبروایتی طوفانخان بنقراغان
طاسب طرواز اعیفن شرا دشیده ییا کشت ].
بنعمر خانبناحمدخان درسنه تسمین واربعماثه 4٩۰ بهسلطنت
نست ودرسنه خمس وتسمن ۵۰ طمم درخراسان کردودر
ترمد درشعیان باسلطان سنجر مصاف داده در آن معر که اسر شده بقتل رسید
قدر خان
ین سیامانخان بن داود ین بقر اخان که سمت خواهر زاد گیسنجر
داشت ومدتها ازماوراءالنهر جلا کرده درمرو (4) پیشسلطات
سنجر بود درسنهخمس ونسمین 1۹35 به سلطنت شسته ویرا ملقب بارسلان خانساختند
محمد خان
و سرش تصررا که ولیالمید. ود درشهود سنه ثلاث وعشرین ۵۲۳سبداشرفعلوی
و کلا تر سبرقت بفتل اوزدهیاغی شدند وا از سنج استمداد نمودهبالکرهابصوب
ر
سمرقند توجه نمود دیش از رسیدن ساطان سر قند مفاتوح شده بود ارسلان کون
۰۵-۰ : طففاج ۲ات ود شهس الملو كث ۳ - ع ندارد. ۶ -ع ٩ فرد :
درحکامتر کستان وماوراءالنپر نت
سلطانفرستاده عذر خواست سلطانرا آن-<ر کت خوش نبآمدوهتو جه سمر قند شدهودر
آن ایام سلطان بشکاردفته دوازده کسدادید کهدرمفا کی ایستاده| ندوملازمان سلطان
ایشان را گر فتهجدان ظاهر شد که ایشان بقرموده[معمد(۱)]خان قاصدجان سلطانبوده اند
بدا بر یندر تضیینمحصوران کو شیدهدرر .الاو ل ستهار بع و عشر بنو خمسا» ۵۲۶ نجا
رایگرفت وخار راید ساحته زد تخترش 7 کا خاتوت رف فا داد
قنییه سقيدة صاحب کامل وی خواعر راه سلطان و پدختر هد اوست وهر
دو بادشاه مقید بشر عاد جکوه خال دختر زادء خواهرر نواند خواست ؟ جونعاشه
خاتون عمهٌ سلط.ن درحبالهٌ شمس الملك خانبوده بمد از ومیتواند بود که درعقد
سلیمان بدر ارسلان در آمده با شد واه اعلم 69
بنعلی بنعبدالمومن که هم ازآن خاندان بود بعکم سلطان
حسن نکن سنچر بسلطنتر سید او ا ندكو قتیحکومت کرده وفاتیافت .
با ين محمدخان [مذ کور ] راسلطان سنجر تربیت نموده و درنةً
محمودخان
ست وعشرین وخسماگه سلطنت آنجا روان داشت ودررمضان
سنه احدیو تلاو خمساگه۵۳۱در حدودخجند با کورخانجنك کردهمنهزم مر قندباز گشت
وسلطانسجر حمات آمدهوی نیز چنانجه دراحوال او بگذشت مغلوب شده محمودخان
تركخانمان گفته در خدمت سلطان ميود و بعد از آنسلطنت خراسان رسید آخردر
ماه رهضانسنةًست وخسین و خمسا ۵۵٩۹0 بردستموّید آینهمکحولشده همدر آناوانبمرد
و ین محید خان درماوراء اللبر والی بود چون شکوهر نداشت
را اس سس ی 9
ومتشدد نز ازل بود آ خر قار لقاناورا کشته درصحر ایی | نداختند
و آنواقعه ستهً خسن وخمسماله ۰ بوده
[ل,قلب بجفریخان بن(ع)احسن کین مد از واغعه قطوان به تر ست
جلالالدین کورخاندالی ماوراهالس شده بیغو خان سرور فر لقان داخطایی
7 و کهازوسرزده[درسته تلاثوخمسین خساء»۵(۵۵۳)]بکشتو دیگر
ی امرا چرن لاچین نيكو پسر آنبیذومقتولبایل ارسلان خوارزمشاه
متوسلشده (1)] وی لشکری ماوراءالنهر برده چون[ددجمادیالاخر یستةمد کود(۷)]
خبر بان سمر قندر سید تمامیصسحر انشیدان [ نجار | بح و الیسمر قند بر ده بدانجا تحص موددر
۱ -مخصوص نس د. ۲ - اسخه « د » از تنبیه تا اینجا رافاقد است
۳ -د: طفاخ ؟ ۴ ع هفشوش است . فِ- ع ؛ دفاقد است .
7 ۶ ندارد
۱۹۰ درقر اخطائیان
آنائتاابلك تر کانباده هزارجوان بیدد خان دسیده آخر بین الفریقین مصالحه
دست داد
بنعلی بنحسن از نژ اد( ۱) بقر اخان بواسطهً قدمت دودمان سلطان
السلاطین اشتپار داشت چون دختری از کورخان خطبه کر ده بدو
نداد سلطانقطب لدین خوارژمشاه علیدغم کورخان دختر بدو داد ومیان ایشانالفتی
اتفاق نیفتاد بکدورت عظیم سید لاجرم از دوستی ساطان گذشته به کورخان متوسل
گردید بنابراین سلطان بقصداو لشکر کشیده سمرقند بگرفت واورابچنك آورد خواست
سلطان عشمان
که عفو کند دختر ر اضی نشده ویرادرشپورسنهة تسموستماگه٩ ۱۰ بخبه هلاك کرد و آن
دودمان بدوختم شد
سطر ثأنی در قرا خطائیان
که ایشان را کودخان نیز گویند یعنی خان خانان
کو ۳ وی از معتبر ان خطایبود قوذقن طایفو نام درو قت خروجپادشاه
رحان ۱ ۳۹ ۲
جورجه پیش ازو لادت چنگیز خان بهسببی از | نجا باهشتاد تفر از
اقوام بیردن آمده درحدود قرقرمنزل گرفتند وچون وی بسیار عادل وکافی وغوش خلق
بودخوش خوشقبایل نزدویجمم شدهدر آنوقتصاحب بلاساغان که از نز ادافر اسیاب بود ضعفی
تمام داشت کود غاندرشپور سنه ا نی عشر ین و خمس.۱ ۲۲۹/۶ ۵ برو للایتاودست یافته نام
سلطنت برخود نهاد وچون [دردوز بنجذنبه پنجم شپرصفرسنه ست وللائین و خمسمائه
+۳ موافق ایتئیل در قطوان درحدودسمر قند(۲)] برسلطان سنجر غالب آمده کار
او بالا گر فته بر تمامیماوراءا لثپر فرما نفر ماشدخو ارزمیهمال بدو میدادند آخر در ماه رجب
مه سمم و تلائینو غمسمائه ۳۷ ۵وفات کر دهذهب مانی نقاش داشت.
زوجهاش لقب کورخا نی با فته بر قاعدهشو هر عملمیک رد بعداز اندك
بايك
کو ودقتی تویان برادر کورخان اورا به تهمت بدمماشی از میان
برداشت
0 بسلطنت ندسته کوشلك [پسر طامابات خان(۳) ] حا کم انحان از
کورخان نانی ۱ ۰ یت
دست چنگیزخان پناه بدو آورده و سلطان محمد خوارزمشاه از
دست محصلان کو ر خان که بتحصیل و جه مقرریمی آمدند به تنك آ مده باتفانسلطانعتمان
پادشاه سبرفند ,چنك او رفتو در [ روز جع دبیم الاول (6)] سنه سبم وستماله ٩۰۷
با لشکر تانیکو طراز برادد بزدك براق حاجب جنك کرده قراخطایان شکست فاحش
ام :برادر ۲- ع ند ۱ ۳و - د فافد است .
درحکومت اکراد ۱۹۷
يافتند وتا نیکواسیر شد و از آن وهنی بحال کودغان داء یافته در آن ائنا کوشلك
با او یاغی شده بود تاخت بر سر او آوردهدر سنه [ست(۱)]عشر وستمائه ۱۹بردست
کوشلك اسر شد بعد از دو سال ببرد ودیگر کی از ایشان بدوات رسید .
صحفةسیز دهم
درحکام اکر اد و الورر مبیندردوسطر
سطر اول درا گرادهمشرو ح در دوحرف
حرف اول در ذکرولات دیاربکر
بن مروان » قادر عباسی او دا ملقب بنصیر الدو له(۲) گر دا نیدمدت
هعتادوا ندسال زندگی کرد » از ۲ نجمله پنجاه ودو سال بسلطنت
بلاد جزیره ودیادبکردر کمال تنعم و کامکاری اقدام نمود ابلچی بسلطان طفرل ببك
سلجوقی دوان داشته از آ نجمله تنسوقانی که (۳) بدو فرستاده قطعةٌ یاقوتی بود که از
سلاطین دیالمه بیبلغ کلی خریده بود و فخرالدوله بن جبیر که آخر وزیر عباسیه شد
و ابوالقاسم مغربی از جبلهٌ وزدای او بودند. آغر در سنهٌ ثلاث و خمسین وار بسائه
۳ وفات یافت
احمد
بن نصیرالدوله به اهتمام اين جبیر وزیر بسلطنت دسیده میان او
ویرادزرش سعید محار بات واقم شده وی درمیا فارقین بجای پدر
نصر
و سمید در آمد و بحکومت نشسته آخر در ذیالحجه سنه نیو سبعینواد بمماته4۷۲
وفات یافت
و بن اصیر الدو [4 قایم مقام شده مدن ها والی امد بود ۳۳ در
ت سنه خمس وخسیین و ار بساله 40۵ فوتشد
بن نعصر ین نصیر الدو له قایم مقام پدر شده آ خر در جنك فخر الدو له
منتصور
بن جبیر شکست يافته بعد از آن بر دست حکومش صاحبموصل
گر فتاد گر دید و او را درجزیره در خانهة بپودی مقبد داشته ودرهحرم سنه تسم دتمانین
و اربعماعه 4۸٩ وفات یافت و آن دولت بدو منقرض گردید
حرف ثانی درحکام دینورو وشبر زورون وآبع
۱ بن حسین در زمان ر کن الدولهبن بویه کار او عروح تمامیافته
حسنویه
با د کن الدو » درمقام عصیان بود بایر این دی وزیر خود
۱- م ندارد ۲- م: نصراادو له ۸-۳ منسوقائی » د: تنشوقاقی
#۸ درحکامدینوروشهر زود
ابو الفضل بنعمید(۱)رابا لشکری [ بیحد(۲ ) ]در شهودسنهٌ تسمو خمسین و تلائماه (۳) ۳۰۹
بر سر او فرستاد حسنویه کسان درمیان انداخته آن اغکر دا به صلح باز گردانید
و او را جپات بسیاری بود و از جمله هر ساله مبلفیدرراهخداتصدق نمودی وفاتش در
سه شنبه سوم دبیمالادل سنه تسم و ستین (4) وئلائماه ۳۹۹
بن حسنویه یمد از پدر بحکومت رسید و در سنة ثمان و شمانین
ونلائما/»۳۸۸عظیم ایشان شده از دپوان ,فداداو داناصرالدو له
لقب نهادند [ و او دینور تا اهواز خوزستان و بروجرد و اسد آیاد و نپاو ند (۵) /
و قلاع انجا در تصرف داشت آخر در سنه خمس و ار میاه 2۰۵ بمحاصرة قامه کو سجد
یدز
رفته حسین بن مسمود دا محصور گردانید و چون زمستان صعب بود لشکرش هر چند
خو استند که نز گر بت کین نداد آ خر نی تاب ده طایفه جودقان صد او کرده فرار
نمودند [وامراتابو تشد ابنجفاشرف حمل نمودنده او نیز همچوپدر کثیر الصدقلت سود هر
سال بعد از وضم اخر اج آن ومواجب لشکر بیست هزاد هزار ددهم بخزانةً او واصلمیشد
وهر سالمبلفی خااص مال خود دروجه جماعت ححاجمصروفمیداشت ].
بن بدز میانه او و پدر صفایی نبود هم در سنه خمس و ار ماه
6 بنپماجنك شده آخر هلال در جتك فغرالملك وزیر قداد
گرفتار شده محبوس گردید و چون جلال الدوله شنید که[شمس الدو له بن] فخر الدو له
هلال
صاحب همدان طمم در الکای پدر کرده هلال دا بیردن آورده باکر مدد نموده و او
متوجه الکای مودوئیشده میا نه اووشمس الدو له در ذیالج<جهسنه خمس وار بعماگه ۶۰۵
جنكشده هلال کشتهشد
بنهلالهنو ژ پدرش خلاص نشده بو داز شپر زور کهازدست جد بدا نجا یناه
طاهر
گشته در سنهٌ ست و اربهماله 4۰5 خلاص شده هم در آن سال بر دست ابو لشوك (0)
برده نود بر سر الکای جد آهده بر دست شمس الدو له گر فتاد
بقتل آمد
بنطاهر بنهلالدر سنهة تهانو ثلائیننو ار بعماله۸ ۶۳ بحکم بر اهیم نبال
بنن (۷)حا کمقرمسین ودینور گردید
ابو القتحمحمد بنعیار مدت بیست سال حکوعت کرده در حلوان در شپور سفن
احدی و ار بعمائه4۰۱وفاتیافت [ و اواز قبیلهٌ دیگر | کراد است و
دارالملکش قر مسینوشپرذود]
۱-ععمیدا لدو اله ۲ مخصوصد ۲ ع از بعمائه ّ- ع : سبعین وبین
نساخ دوسطر اخیر اختلاف است ۵-م ندارد اب نسخ اخغتلاف دارد ۷ م٩
سمال د: بنهنال
درحکومتالوارو | کراد ۱۹۹
ابوالشو 2 بن محمدین عیار لقیش حسام الدو له در سنهاحدی و عشر ین و
: ار نعمائه ۶۲۱ (۱) ] بر الکای قوقا استبلا یافته و پیوسته میانه
او و برادران نزاع بود آخر درسنهٌ سبم وثلائین 6۳۷ در گذدشت
برادرشا لمکنی بهابوالماجد درسنهائنیو ار بعین ۲ ؟ بخدمت طفرل
مهلیل بيك رسیده خلاصی برادر خود سرخاب (۲) دا که محبوسبود دد
خواست نمودهدرجهقبول یافت.
بن محمد عیار بعد ازخلاصی ازقبدطغرل بيكبعکومت قلعهٌمابکی
رفته بقيهً اوقات در انها:سمیبرد و قبلاذاین نا برفتنه انگیزی
قوش او دا درسنة تسم وتلائینواربعماله۳۹؟ گرفته پیش ابر اهیم نبال بردند اويك چشش
را نکن
سر خاب
بن ابوالوك بدست عمش سر خاب نام گرفتاد شده و درقلعهٌ او
محبوس بود :ا آنکه ابوالمسکرولد سرخاب او دا بعدازواقهة
پدر خلاص کرده او در سنهٌ ادبع وار یمین وارمائه 466 با لشکری از جانب طغرلبيك
,مراق دفته عم خود مپلپل دابگرفت ۰
سعدیک
بن بدر بن مهلهل [المکنی بهابوالفوارس الععروف به ابن ابی
الوك ] مدتی [والی ] شپر زود وتوقابودوددشهود سنهخمس
و سعین وار ماه 4٩۵ بر قلعه حقید کان که مدنی از تصرف ایشان در درفته بود
سرخاب
دست بافت واو دا جپات بیشماری بودوفانش درشوال سنه خمسماله۰ .و
ابومنصور بن ندز بعد راون حکومت زسیده مدت صد و سي سال
امادت دردودهاناو بود .
سطر ثانی
در الواد مشتمل بردو حرف
حرف اول در لر بزرك
مقدمه فتحالدین فضلویه که جد پانزدهم اتابكیوسف شاه استاز نسل کیغسروساکن
غر بیشام بود واو راطفر | «ملكالمغر بی > نامندیکدو بیستسال هلر تمایق
زمان پدر پیشوای قوم شدهمیا نهاوو-لاطین[شام (۳)]نزاعبودابراهيمبن علی سه سال
ازو باژ ما ند و شامیان شبی برسر آن قومشبیعون آورده جمعی ۳ بکفتند وایراهیم
چون بسن تمیز رسید با اقوام بحوالی میافارقین آمد و مدت شصت سال
۹
۳ ع ندارد
۲ ع : سپراب . د : سپرخاب ۳ب مخصوص تسکهد.
۱۷۰ درحکومتا لو ار(لر بزرك)
نز بن ابراهیم فرصت يافته بانتقام دالی شام را درشکاد ماهی
ت بکشت وبالكلية از آن الکا جلا نمود با اصحاب به اذربایجان
آمد وچمل و پنج سال سردادی کرد و میانه او و امیر ءدباح گیلانوصلت ۳
«ن ابوالحسن سر ع مکینو یه سرور شده وم خود را بلر ستان
ی آورد و دربر که دشت شمال اشتر ان کوه منز ل گر فته وناگاه
شبی لشکر بر سر آن قوم دیشته اکثر ایثان بقتل آمدند .
ابوالحسن بن مکی معد از پدر :ا چپل [ و سه سال پیشوا بود ]
ابوالحسن بن کنو ۱ ن ابوالصن پنجاه و بتجسال حکم راند
بن ابوالحن بن کینویه ( ۱)] بعد از جد قایم مقام شده چهل
سال در حکومت بماند .
ین محمد پس ازو تحکو مت سید دآچپل] بنج سال سردادی»
محمد
علی
اتابك تکله بن مودود بر برادرش سنقر غالب آمده بود اخوان دا تر بیت کرده در
و او را دویتر دولتمند بود محمدوابوطاهر چون بمددیر ادران
سنه خمس وخمسما »۵۰۵ [ولایت] کوه کیلو به با توابعرا بدیشان داد و برادران یدر و
الوس را بدان ولایت بردهباژ چون فرصت بدست(۲ )امابيك زنگی افتاد ایشان دا از
آنجا اخراج نمودهو علی در سنهٌ ادبم و انیت و خممائه ۵۸6 بر دست شولان
هه
1 و لدارشدش حا کم شده (۳) ده سال سرداری کرد 1
در ایام برادر در خدمت دارالغلافه نود اکثر املالك لرستان
ابوطاهر ۲ ۲ ی مشخ
با قطاع او عقرر شد و بس از برادد میانه قوم آمده حا کم
باستقلال شد وسی وچپار سال درحکومتبساند .
بن بوطاهر قايمهقام شدصاحبفران آن طالفهاست و بکرات مبانه
او و دشمن معارك دست داده دراغلب آنهااو غالب بود آخر
درشهور سنهٌ ست وءشرین و ستمائه 1۲وفات یافت .
ملكهز ار اسف
بن هزاز اسف بفایت عظیما لشآن شده در اصفهان ءوضم زرده
عمادالد ین
را از قضات آن جا بمبلغ بیست وچپار هزارخانی خریده وقف
پرپلوان بِ
توت کرد و مزاد خود دا انجا تعیننمودودر سدهٌ ست و ار بعین
۱۲-۱ ع ندارد 6-۳ : شبی حاکم شده
درحکومتالواد (لر بزدك) 1
۶ وفات بافت .
وخ بن هزاد اسفبعکومت [رسیده دو سال و نيمبدانقيام نمود
و در غرةٌ ذیالحجه سنه تسم و اریمین 46٩ فرمان یافت و
دردهزردهدر گور برادرخان مدفون شد .
۳۳ که بن هزار اسف پساز بر ادر بحکومت(۱)] نشسته در واومه
مق نی شداد در اردوی هلا کو بود و از آن حادثه عظمی متأثر کشته
چون بلرستان سید یاغی شد. امرای مغول بگرفتن وی رفته او را بچنك آورد ند ودر
پانز دهم[رهضان(۲) ]سنه ست وخهسی و ستها / 1۵ [در تبر یز ] بقتلرسید .
بن هزار اسف بعد اژبرادد بهکم هلا کوخان [حا کم (۳)]شده
شمس ال(دین ,
درجیعه هشتم جمادی الاخری سنه ائنی وسبعین وستماله 1۷۲
البادغوت _ نرمان یافت
و الب ارغون فرمان فرمای آن قوم شد اکثر اوقات در
وا ْ1
خدمت (8)] ابقاخانبودی و در پیش او آثار شجاعت بظمود
رسانیده به بهادر ملقب گردیده و کاد او عروح تمام یافت .
ِ ۱ بن بوسف شاه والی شده با منول سلو ك تاپسندیده میکرد تا
اتابكافر اسیاب ۱
آنکه سلطان غاذان به یارغوی اووارسیده در روزجمعه بیستم
ذیالحجه سنهٌ خمس و تسعین وستماگه ٩٩۵ در فریه مپاوند [فراهان ] بیاسارسانید
۱ بی "یواسف. شاه پسش.از برادر سور ان طالفه شد.. یر تعلاف
نصر لد ینا<مد 0 1 ط- ۱ 7
اوسلوك هستحسن نمود فضلالله قزوینی تاریخ معجم و هند و
شاه بن سنجر کراتی تجارب الساف باسماو نوشتها ندوفانش درسنهللانینوسبمامه۷۳۰
و ۱ سر ود آنقو مشده ود از سعتساه حکوفت درشهور و
رالد ینا<
ِ وخسین وسمباله ۷۵۹ بواسطهٌ حبایت شیخ ابواسحاق اینچو
در قلعهٌ سوی خوزستان در دک ترطف در فتاه میکضول کردید
تاباك پونری(ی). مد أز عم حا کم شده چون سی دپنج سال ازحکومت او در
گذشت وفات یافت
تا رك احمد فک بشتك بحکوهت دسیده در عهد او لرستان خراب گشفت
۱- ع: فاقد است ۲-د : قاقد است ۳ مخصوص اسخه د
6 د ۰ فاقد است . ۰-۵ : لك
۳ درحکومتالواد(لر کوچك)
بن احید چندگاهی بعد از پدر حکومت کرد .
| بو سعید
۲ بن ابوسمید مدتی سروری کرده درس سبم وعشرین و سبعمائه
شاهحسن ۱
5 ۷ بر دست غیاثا لدین ب ن کاووسبن هوشنكتبن بشنك کشدهشدو
میرزا سلطان ابراهیم بن میرزا شاهرخ لشکری برسر غیاثالدیی فرستاد اوراآواره
ساخت ودیگر آن طبقه روی حکومت ندیدند-
حرفثانیدر ل ر کو چکت
ایشان احشام متفر بودند و حقوق دیوانی بدار الخلافه میدادند و چونبدیوان
سلاطین عراق متعلق شدند بی سوینی بر ایشان واقم میشد بتابرین
شجاعالد بن ابو بکرمحمد خورشید را از قومجنگروی(۱) کهبغایت عادل و
۱ ن فاضل بود و منصفدرشپورسنه نما ننوخمساله* ۵۸ باتفا بر خود
خورشید با مکی سا خفن او تن لک متام آفر ام لن13 سکن فبوده
درسنه احدی و عشرین وستمائه ۷۲۱ وفات یافت .
۱ بن محمد بر ادر اد وی بعد اژو کفیل مپام آن قوم گردیدعادل
سیف الد ین ستم د ۳ ۲ ۱
و عاقل وسایس بود آخر بر دست برادرش شرفالدین ابویکر
کشته شد .
شرفالدینابو بکر بعد از بر ادرحا کمشده بعداژ مدتی باجل مقرر در گذشت
برادرش بعد اژو حکومت یافته بر دست خلیل بن بدر بن
ز الدین ۴ شتاسف
زاین بر [شجاع الدین] خورشید مقتول گردید ۰
والیشده درسنه ار بسن وستماگهع ٩۰ بر دست سلیمانشاه ایوه کشته
حسامالد ی . < + : ۱
مین خلیلت یی .
1 از را تاک شده مان رز حماگه
بدرالدین کیب ین اه م شده در سنه مان و خمسین و ستماگه ٩۵۸
فرمان یأفت .
ی ان بسرحسام! لدین خلیل بیحکو مت نشستهدر سنهًسبم وسیمین و سیعمائه
الدینشاه ۷ بفرمان ابقاخان کشته شد [اولاد بدرالدینمسمود
حا کم وعزالدین حسین ولی العهد شده ملك ایغان رو نو تما
ج نم قاط لان عسی ی 9
داشتتضا راهر دو برادردر شپور ده ائنی وتسین و ستماگه
۲ نما ندند.
۳ ع چنگیزوی
جمال الدینخضر
حسامالدین
عمر بکك
صمصامالدین
همجمود
در-کومتالواد (لر کوچك) ۱۷۳
پسر تاج الدین شاه بمحکومت دسیده در تلاثو تسعینوستماگه ٩٩۳
کشته شد(۱) ]
که از احفاد شجاع الدین خورشید بود بتغلب دوالی گردید بعد
از اندك وقتی ازحکومت عزلت بافت .
بن تودالدین محمد بن عزالدین گرشتاسف نا بر کمالشجاعت
سروری یافته بعه ازچند گاه قصد بنی اعمام کرده غاذان خان
او وحسام الدین عبر دا بدست دارثان داده در سنه خمسو
تسین وستمائه 1٩۵ قصاص کردند .
بن امیر عزالدین حسین بن بدرالدین مسعودبعد از او بحکومت
عز الد ینمبحمد ۲
نشست و در سنه ست عشر وسیعمائه ۷۱۳ وفات یافت *
دو لت خاتو زوجهٌ او ملکه آن فوم شد و بواسطه کمال عفت که دوی ازهمه
پوشید کادش از پیش نرفت .
برادر دولت خاتون مرتکب امارت شده چپارده سال ایالت آن
عزالدینجسین . ر م. ۱
دبار از رهگذار او مرفه (۴) بودند .
محمود سرش بحای او نشسته خلایق از ك او تنك آمده در
ملک شجاعا ادن بت ۲ ۲ ِ
شپورسةٌ خمسین و سبعمائه ۷۵۰ اورابکشتند .
۵ قایم مقام شده سلاطن عران با او بو ند ندو عالحاه
عزالدین پسر سس عم 1 ین عرال د و کرد میم
0 امیر تبمور او را از قلعه وامیان که نیم فرسنکی بروجرد
است درسنة تسمین و سباته ۷۹۰ بعداژ محاصرهبرون آورده به سبرفند فرستاد و سید
اخمد بسراو دا باندکان بعد ازسه سال ایشان دا تربیت کرده بحکومت لرستان فرستاد
و باردیگر بحکومت دسید آخر بشومی جلافت(۳)پسرشسید احمدبر دست محصلان
مقول گرفتار گشته بتهمت عصیان در سنٌ ابع و شانماله ۸۰6 او داپوست کندند و
یکهفته در بازار سلطانیه آویشته بود سیدی احمد در زمانامیرتیمور به بد ترین
صورتی در کوهستان لرستان سر گردان میگشت بعد از داقعه امیرتیمود تا سن خمس
عشر و ثمانمائه ۸۱۵[ بعکومت(4)]اشتغالداشت
شاهحسین
ابوسعید همدان را
۱ عم ندارد
ملك عزالدین عباسیویها کم آنقومشده همواده بر الکایهمدان
وچر بادقان و تواحی اصفپان تخت میکرد و آخر درفترتسلطان
اب ع : فرثه . ۳-خلافت کته 22 نداردع
521 درملو كطبر ستان
گرفته تعلاق شهر زود دفت و الوس بپادلودا بتاخت» کود پیر علی و لدعلی شکر که
صاحب آن ااوس بود سر زاه بر وی گر فته اورا در سنه ثلاث و سیعین و مانماه ۸۷۳
فتل آورد ۲
ی شاه سین مدنها بحکو مت آن طابوه اقدام نموده «ملاز مت
شاهرستم ۲
حضرت شاه غفران یناه سر فراز شد [ بعداژ مدتی فوت شد"(۱)]
سر ار شد شاه رستم بود قایم مقام هدر کشت و درسنه ار بعین و
اغورساطان
ستماله ۰ 6 کهبند گاننواباعلیبورشخر اسان فرمو دنددر ر کاپ
همایون بودند برادر کوچکنر خود جپانگر دا به نیابت خود در میان قوم گذاعته(۲)
بقع وحم بر اکن سور وزواق آ ترس راو لباز داد فان یناد ایا تسود حوورایی کش
ناخوش به اغود رسید در حین معاودت مو کب همایون بعد از رخصت از اردوی اعلی
پیشی گرفتهچون بحوالی نهاوند دسید بعضی از مردم بی سر وپا و بی نام و نشان بدو
پیو ستند و بزر گان و پیشوایان قوم در ددستی قفا نک راسخ بود و چانب او را
فرو گذاشتند بعد از مقابله ومقاتله اغور گرفتار شده قتل رسد .
۱ بعد از برادرش قایم مقا بوددرشپور سنه تسم وار بمنو سمماثه
چم ور ات ۹:۹ و قتل آمد . 3
و بن جهانگر حاکم آن قوم است با بندگان درگاه جپان
۳ پتاهدر کمال انقیاد [و بر اد شمحمدی کهجوان کر یمد همو ارهزوار
در آن درراهازومدد مییافتند چون با ویدد مقام خلاف بود درستهاحدی و سیمن۱۷۱٩*
بردست امراء همدان گر فتار گشته الحال در قلعهٌ البوت ساکن است ]
صفیحة چباردهم
در ماو طبرستان ورستمدار مشروح در دوسطر
سرطر (ول درملوك مازنددان
که ایشان دا باو ندیه خوانند ومتفرن به سه فرقهاند .
فر قهاو ل چربار ده نفر
مقد مه : کهوس بن کیقباد بر ادر بزر کتر انوشیروان بحکمپدر که پادشاه عجم بود والی
ماز ندران شده ,مدا حکومتهفت سالهبا برادر خلاف کرده بردست او بقتل رسید ایالت
آن ملك بسوخر امفوض شده قر یبصدوده سال او و او لاد والیآن جابودند » شایود بن
۱- مخصوص اس د ۲- از اینجا تاجپانگیر عبارت نسهً م طور
دیگر است
درملوكطبرستان ۱۷۵
کیوس مد از پدر ملازمت عمش انوشردان میکرد تا آنکه درعهد هرمز
وفات یافت.
1" بن شایور که اینقوم بدو منسوباند ملازمت پرویز (۱) دااختیاد
: کرده [بااو بروم دفت ودرجنك بپرامچوبینه (۲)] مساعی جمیله
آخر(۳)]دی حکومتام طغر وعراقو آذر با یجان بدودادو او تازمانآ زرمیدخت دالیآن
ولایت بود آخر از ملازمت او عار کرده دریکی از آتشکده های طبررستان (4)
معتکف بودبعدازفتل یزدجرد درسنه خمس دارمین 40 هجری اعيان طبرستان اورا
از آنجا برون آودده به سلطنت برداشتند وپس از پانزده سال حکومت در شهر
سنٌستین ٩۰ ولاش نامی[درتصبة شارنام (0)] خشتی بر بشتس زده بدان در گذشت »
وازو کودکی سرخاب نام ماندهاورا بعانه یکی از باغبانان گریزانیدند و سدازهشت
سال [ که از آن گذشت ()] یکی اورا شناخته به کولا بردوسکان جبال قادن بر
سراو جبع شده [پنجاه هزار کسبااوشیخون برسرولاش زده (۷)] ادا بکشتند
سرخاب بعد از وی بادشاه شدبعداز سیسال وفات یافت
[مرپرمرردان عم شا عپل ۰ عبال شلطنت: کرد
بن مپرمردان] بیست سالآخر چون ددسده ائنی واربمین ومائه
۲ نقض عهدمسلمان کرده فوجی ازیشان دا بکشت ابوجعفر
دوانیق لشکری بسرداری ابوالعصیب ودیگر امرابرسر او فرستاده وی بیکر از
لاع تحم. شدوابوالعصیب حماردا بحیله از او گرفته وی خودرا درسنةً ثلاث بزهر
ان
اصبییبد شروین
سرخاپ
بنسر خاب بیست و پنجسال [واو بملكالجبال اشتهاد داشت(۸)]
مپدی عباسی پسرش هادی دا بالشکری آراسته درشپور سنة
سبم و ستن وماله۱۱۷ برسراو فرستاد .
بن قادنین شروین بیستوهشت سال واومعاصر هارونا ار شید نود
2 ۳ 2
شیر یار در عهد مأمون در[شپود سنا عشر و مالتین۲۱۰] در گذشت
بن شپربار والی مواای مودوئی گشته چون بدخو بود اتباعش از
شاپور : ۲ 3
اور نجیدهمارین وموسي بن حفص بحکم مأمون برسراو آامده وی
۱- ع : ملاژمت ویرا ۲ کلم «چویینه» در نسعهٌ اد» است
۳ اسم ندارد گت ۶ ۶ آتشکده امالی طرستان _- از
سه نسضه تلفیق شد مب ع : ندارد .
۱۷۹ درملوك طبرستان
را بجنك آورده مادین اورا بقتل آورد ۱
۲ بن شهربار بن قارون دوازده سال ودرزمان اوحسنین ژید داعی
: کبیرظهود فرمود[وجعفررهمدراوایلخروج داعیوفات یافت ]اگر
چه بعضی اوقات دشت ماز ندران ازدست ایشان برون میرفت اما جبال [ که اکنون بپزاد
جریب اشتپار دارد ] در تصرف آل باو ند بود و لپنا ایشان ملوك جبال اشتهار
دار ند 7
بنشهر یاد بس از بر ادرسیسال به اقبال گذار نبدواو نعستینمساما نیست
ٍ از آن طبقه واورا دوسر بود سرخاب ومازیاد
۲ بن سرخاب بنقادن پس از جد بیست ونه سالحا کم بودهدرزمان
رستم
او دافع بن هرثمه به استصواب اولشکر بمازندران آورده
در آن اثنا ادا [برسرخون ۱۱) ] گر فته ره از قلاع فرسئاد [ ودر آ نجادر رمضان
سنه ائنیو تما نينومالتین و فاتیافت(۲)].
۱ بن دستم بمد از قید یدر به امداد سامانیان والی ماز ندر آنشده
عردین پس اذسیپنج وسال حکومت فوت شد شیخالرئیس و ابوریحان
[بیرونی (۳) ] با او صحبت داشته ودر < آثار الباقیه > از و روایات نقلمیکنند ودر
معجم باقوت حموی مذ کور است کهویءرو حتمام کرده بر تمامی طبر ستانودیلما نو فومش
استبلایافت ودرزمای او امبر نصر بناحمد (ع) سامانی بقصد دی توجه نموده بهز ادجریب
رسید وخواست تاآن جارا ازومتخاس کند اصبهد طریق دا بروبته تاسی هزاردنباد
بدو نداد راه تیافت .
بنشرویی معاصرر کنالدونه بویه سیوهفت[سالوی خالقابوس
اصمسد شمر یا 9
۳ ف بن وشمگر » وسیده ] زوجه فغرالدین بن د کنالدو له خواهر
اواست (ه)
دارا بن دستم والی شده بعد آزهشت سال ارتحال نمود
۱ ی بن دادا سی و پنج سالحکمرانده قابوس بن وشیگیر ی به آمداداو
صبيبد شیر بار بملك خود در سید آ ی یتهیا عاوف شده در شپور سنهُ سبم و
۳۹ عع: ندارد ۳-۲ م ندارد . #- ع : امیر نصرالدین احمد
هم ع د : بند کنالدو له دختر شروین بن مرزبان بن دستم ین شردین که
مرزبان نامهاژ تالیفات جدش مرزبان مذ کوراست ازینی اعمام او ست
درملو ك طبر ستان وف
آسعینو نلائمائه ۲۹۷بحکم او کشته شد وقابوس بر آنجا استیلا یافت [ گویند فردوسی
شه نامه دا خواست تابه اسم او کند بنا براین به مازندران دفته ابیات هجو سلطان
مود بروخواند وی تجویز آن نکرده فردوسی داساکنساخت (۱) ]
۱ ۴ بن شپر بار در سده شمان عشر و اربعماثه ۶۱۸ باعلاء الدله
صبیید رستم جنك کرده گر فتار شد ود رجب سنا تسم عشر ۱٩ ۶ درماز تدرانوفات
یافت و آن فرقه بدومتقرض شد
فرقهْثانیه از باو ندبه هشت زفر
۰ [قارن ,۰ (۲)] سرخاب شهریار ب. دارا [ بدرش قارث
اصبهبد حسام 0 زبار كِ قلاع
الدوله شپر یار دست یافته گاهی تاخت. باالکایدشمنان میبرد تا آنکه درسنهست
وثمانیی وار سمائه۸؛ بمرد اما خودش (۳) ]دراو ایلساطان [ملکشاه ]ددشهورسنة
ست وستینو ار ما 45 خروح نموده ملك موروثی دا بدست آورده بعد از واق 4 آن
پادشاه عالیجاه شد سلطان محمدین ماگ شاه (۶)] [درسنه خمسمائه ۰ ۵۰]سنقر بغادی
۳ باپنج هزار سوار بعنك اوفرستاده شکست بر سلاجقهافتاد سلطان مد بااودرصدد
اصلاحشده دختر خو درا به نجم لدو لهقارن که وی عبد بدر بود داد و اصیهبدیس از سی و
هفت سال حکومت وهشتاد سال حیات وفات یافت .
نجمالدوله قارن ۳ و لیالعپدی بحکومت رسیده بعد از هشت
0 قارن بعد ازبدر قایم مقایم شده میاه او عمش علاعا (دو له
۳ علی که مرزمان پدر ازدست برادربه شلعنان «ستجو ناه بردهاز
آنجا بغدمت سلطان معمد آمده مددگرفته بود فتال شده علاءالدوله غالب
آمد و دستم بردست خواهر ساطان محمد زوجهٌ پدرش میوم: گرفیدد مدت ملکش
چپاد سال
ترر تمس بان منکوحة برادر دا خواسته درشهود سنه آثنی عشر و
علاءالدولهعلی خمساله ۵۱۲ بحکم سلطان محمود بن محمد بماژندران رفته
مالكالبلك موروث شد وبست و یکال حکم داند آخر بواسطهٌ استیلاء نقفرس
ثرك حکومت نموده بعبادت فشقول. گرد زان
۱ ۲- ۸۳ ندارد 3-۶ : فاقد است
۱۷۸ درملول طبرستان
بن علی بحکم ارث والی آن جاگشته درشپور سنه ائنی وخهسین
وخمسب] ۲4۶ ۵۵ با لشکری به تحر بر لکایا لموت تاختهملاحده داقتلو
غادت رده اولاد ایشان را به بندکی بفروخت و چندان خرابی کرد که بسالها تلافی
شاه غازی رستم
نتو انستند کر دوهمدر آن اوقات امیر ایناق بمتبهٌ سنجرپناه بماژ ندران برده علی بر ادرشاه
عازی که هموارهبایر ادرخلاف ورزیدی بدست ایناق افتادهو یر | بکشتوسرشبدو فرستاد
و آنحر کت بر شاهغا زی,ءا یت شاقافتادامادد سنه خمس و خمسین ۵ ۵ ۵ بو اسطه حمایت [امیر (۱)]
اینان باغزان جنك کرده بنج نوبت برایشان عالب آمد مرتبة آخر امیراینان بعوجب
الفر از ممالا بطاق چون نطاق فرار برمیان بست شکست بروی افتاده قریب هفت
مز اد *س از شاه غازی کشتهشدند پساذ بیستو چپارسال[دو لت ]وذصتسالحیات درسنهٌ
تمانو خسینو حسی ۵۸۹ فوفاتیافت [ اما درتاریخ کامل و فاتش در هشتم د بیمالادل
سنهستون ۰ ۵مذ کوراستعلیایحال(۲)] این دو بیت درمرتیه او گفتهاند (۳)
۳
ایبرده دار پرده فروهل که باد نیست بر تخت دستم ابنعلی شهر یار نیست
ابضا شعر
دیوسفید! سر ز دماوندکن برون کاندر زمانه دستم مازندران نماند
بندستمقايم مقامیدر شده چبار وسفاك بود وسیصد و چپاد(4)
غلام جمیل داشت هر کدام که یکوشهٌ چشم بدیگری تکرزیستسن
حسن سر بیاد دادی آخر پس از :ءسال[حکومت(8)]ددقلمهً برژم دروقت
ستی بردست غلامان گشته شد
عازن
ی بن حسن معاش پسندیده داشت وقاتلان پدر دا بلطایفالحیل
شاه 1
1 قر بکشت وبساز سی و چپاد سالد هشت ماه حکومت درسنه ائنی
وستما/۲۰ ۰ نماند ویتایرسیبی به اصفپان دسیده کمال اسماعیل درمدح او گو ید ۱
۳
شعر
صیاهان را بهر یکچند دو لتپاجوان گر دد هوایش عنبر افشا ندزمینزش گلستان گردد
بگویم گرچه میخیز دسپاهانر اچنیندو لت از آن کار امگاه بختشاه نوجوان گر دد
مذت اصبهبد عادل که هرجایی که رو آرد سعادن هم رکاپ او دو اسبههمعنان گردد
وظاهرأٌ ظهر [دراین دوبیت ] ایماگیبدو کرده :
شعر
شاید که بعدخدم ت سیساله درعر اق(5) ناممهنو ز خسرو ماز ندران دهد(۷)
۱- مخصوص نسخه د ۲- فقط ع اینقسمت دا دارد . ۳ب تسه د تاعلاءالدینندارد
۶ د:جپادصد ۵ مخصوصد *- ع: صدساله ۷- تاش س الملو در نسغة د نیست
درملوك ماز ندران ۱۷۹
دهم از کمال ظهیر کمال تشیم شاه اردشیر توضیح پذیر است
شعر
عزم آن کردهام که بر تابم موی مازندران عتاب سفر
گربوجه معا نهنشیند ههر پویکرو دوستی عمر
شمس المدو 2
شوال مه سرت وستما ۰ بفرنودهسید ابود ضاحسی بنمسدین ابو رضا ال سطری
بن شاه اردشیر بعکم وخار در قلمه دارا دربند بود بمداژ واقعةٌ
,در باتعاق ار کان دولت بحکومت اشته بعد ازچپار سالدر
العلوی کشته شد و از و فرزند نماند ویکی از اولادشاه اردشر بخوارژم شاه
پناه برده وی برادر خود علشاه والی جرجان را همراه او بما ژندران فرستاده تاخطبه
باسم خوارژمشاه خوانند و .سر کوچك شاه اددشبر دریکی از قلاعمتعصن بود آخر
سیدعلوی بردست ژوجهخود که خواهرشسالملوك بود بقصاص برادر کشته شد
فرقه سوماز باو ندیه هفت نقر
که اورا ابوالملوك گفتندیبدین موجب بحا کمسابق میپیو ندد:
کند خوار بن شهر یار کند خوادبن دستم بن دادا[ پنشهر بادین
اردشیر قادن (۱)] سرخاب [ که بنیعم و خواه زاد؛شس اد لوك بود(۲)]
حسامالدو له
درشپورسنة ۳ و ثلانی و ستمائه در ماز ندر انخر و جنءوده آمل را باستعت ساخت وخرای
که از تر کتاز ار دافم شده بود تلافی کرد و در سنه سبع و ار مین و ستما ۰۷4
فوت شد
ی بن حسام الدوله بمد از پدر والی گشته درزمانی کههلاکو بایران
1 آ شین ۲ تمدار را 8 ۱
امد او وشپرا یم حا کم رستمدار دا بیحاصرة کرد کوه باز
محمد گذاشتو ایشان فتح ا کرده بیر خصت از آ نجا برخاسته برالکای
او رفتند تابر این معضوب شده در سنه خمس و ستیل و ستمائه ۰۱۵ بحکم اقاخان
شته شد .
علی بنحسام لدو له پس از برادد به اتفاق امرای مفرل بعکومت
عللاءالدو له ۰ ۰
رسیده در سنه خمس وسیعی و ستمائه ۰۷۵ وذان بافت .
تا یار بن ار دشر ار مقا شده مار نداران زمان
تاج الدو له بن شهریاد بن " بم م۲ عم یت
حیکومتاو چنان آ بادان گشت که هفتاد مدرسهدر أ ملمعمور گردید
یز دجرد وفاتش در سنةٌ ثمان و سبعین و ستمائه 1۷۸ .
۱ د : فاقد است ۲ب ۶ : ندارد
۱۸۰ در فر عملو كماز ندران
تصیر الدو له بن بزدجرد وال ی گشته وفاتش در سنهة ادبم عشر وسبعمائه 1ض
زمان الحایتو.
مدز راز در زمان الجایتو
رن الدو له بن تاج الدوله يزدجرد قایم مقام گشته در سنةٌ ثبان وعشرین و
سبعماه ۷۲۸ فوت شد .
شاه ؟یخسرو
و فا 4 ابن د کن الدو له بحکومت رسیده درستهً ار بع وئلائین وسیعماگه
۹ ۶ در گذشت .
رو ۰ الدو له وال شده واقعه ام الد. ۱
فخر الروله ۲ بن د کن و له والی شده وافعه امیروجیهاندین مسمود سر بدار
درایام اوروی نمود و در زمان او طاعو نی در آن ملك شده
ا کثر آل باو ند ملاك شدند و بغیر از او و بءضی اطفا لش کسی دیگر نماند و او خواهر
افر اسیاب جلاوی را خواسته بود لاجرم افراسیاب در ماك و مال استقلال یافته طمع در
سلطنت کرد چون خو اهر او را دختر دیگر از شوهر بود وافراسياب باتفا خواهر
فخر الدو له را بدان دختر که [ بروک(۱) ] حرام موبد بود متهم داخته از علما فتوای
خون او حاصل کرده تا در شنبه بیست و هفتم محرم سنهً خمسین و سیعمائه ۷۵۰
ذغر الدو له بحمام رفته چون برون آمد کیا علی و کیا محمد فرزندان اقراسیاب را
که دو جوان خوش آواز بودند در مسلخ طلبیده ایشان شاه نامه دا باز کرده بآواز
مییخو اندند و فغر الدو ل» خذیحر خود را [بیرونورد(۲)] بر بالای کتاب نهاده بود و
بکی از ابغان خنحر برداشته به عزیمت آنکه ودق سکن داز در شکم فخرالدو له زد
وفیا افو رد تسلیم با ی آن دودمان قدیم بدو منقر ض گردید ۳
فر ع:در طاوفة از وره
افر اسیاپ پس از فخرالدو له بحکومت نشسته دیگر خاندنهایقديم دا برانداخت
و فسق و فجود پیش گرفت در آن اثئنا کیا حسن ضمان دار که از جانب فخرالدوله
ون مه لدرجان (۳) و بغواهر داماد افراسیاب بود او را از آن قبایج سر
زنش کرده بنا برانتباه باشید و ذرق بخدمت سید قوامالدین مرعشی که درد آن وقت بر
مستد ار شاد نشسته بود رفته مرید شده و چندان در آن باب غلو کر د که بشییعی موسوم
دید و آخر ازو [بو] برذه سید را بداست فقهای آن جا آزار کر ده محبوس ساخت
اتفاقا در همان شب پسرش کیاسیف الدین بقو لنج در گذشت سید دا رها کرد و این
معنی موجب زیادتی اعنقاد مردم شده جمعی کذیر بحلقةٌ [ارادت(ع) ] سید در آمدند و
رت و ها ۲ م: ندارد ۴- ع:کوتوال آن کهلارجانباشد
۶ د : فاقد است
در فرع ملوك وحکام ماز ندران ۱۸۱
آفر ایا بغیر از دفع وی علاج ندیده با فوجی بر سر صوععة او که در قریه دایوبه
بود دفت و ازطر فين جنك شده درسنه ستین وشبعمائه ۷۹۰ تبری برمقتل افراسیاب
امده از پای در امد .
کیافخر الدین جلاوی مدتها حاکم ساری بود بجپتی قصد عبدال پسر بزرك
ِ سید قوام الدین که دد زهد و کوشه گری نظیر نداشت کرده
عنقریب او و چپار پسرش در جنك میر قوام الدین بقصاص رسیدند .
ی که بغواهر.داماد فعرالدوله حسن حاکم مازنددان بود در
2 خون سید عداله (نفاق کرده آخر در قلعهٌ لوحي با هفت پسر
بقتل رسد .
۱ ن افراسیاب در واقعهٌ پدر جانبدر برده مدتی ملازم ملكهر ات
ای 1 و خدمت آمبر تیمور 4 ِ ۳ ۶
جلاو شده در سنهٌ ست و تمانماله ۸۰ اظپاد عصیان نموده نیمود لشکر بدانجا
کشیده واو را بر انداخت
در اواغر (۱) تر کمان طفیان تام کرده با بند گان حضرت شاه
میر حسین کیا غفران ناه عصیان ورزیده و در سنهً تسم وتسعمامه ٩۰۹ مد
اژفتح حصار بدست افتاده به اقبح وجپی کشته شد و آن طائفه بدومنقرششدند.
سطر ثانی
درملو ك رستمدار که بملو لك گاو باره اشتپار دارند
مقدمه اولابشانجاماسب بیفیروزعمانو شیروان است واو بعکم برادرش قباد والی
شد و دربند شروان تاریبود چون او نما ندازو سه پر ماند نرسی و بهواط وسرخاب
سرخاب بولایت شروان کتفا نمودو بروایتی جد ملوك آنجا است _
فرسيتایممقام پدر شد چرن در کمال رشد وشجاعتبودانوشروان اودا تربیت ننوده
در بند شروان در زمان او واقم شدفیروژ پسرش قایم مقام شده مکردا اشکر به
گیلانبرد و آنجا دا مسخرساختو یکیاز دختران ملوك آن جا را بغواست و پسری
ازو آورده جیلانشاه نام نهاد ودر آناثنا فروذ رحلت کرده جیلانشاه فایم مقاع
بسد از فوت اوجیل والد اکیرش متصدی امر حکومت گردید و او هوای
تسخیر طبرستان نموده بصورت مجهول چند گاو پاره کرده بنظارة البلك دفت بنابرین
بگاد پاره اشتهاد یافت حا کم آن جا آزر ولاش او را ملاژم خود ساخته دی بعد از
۱-ع » د : میرحسی نکیا بنمیرعلی کهجداعلای لهر اسف بسر آفراسياب جلاوی است
۱/۸۳ درفر عحکامماز ندران
بصبرت (۱) بر مداخل و مدارح آ نجا بگیلان رفته با لکرها متوجه آن دیار کشت و
آزر ولاش متوسل به یزدجرد شهریار شده چون بر یزجرد واضع شد که او یکی از
بنیاعمام اوست ومعپذا با اهل اسلام درمانده بود حقیقت به آزر ولاش نوشته او دا به
تابعیت او مأمود ساخت د آزرولاش حسپالعکم, دویان را بدو باز" گذاشت و هم در
آن ایام درحین گوی بازی افتاده فوت شد و تمام الکاء طبرستان بدست چیل در آمده اما
بدستور دار ا لبلکش گیلان :ود و کار او ارتفاع تمام بافته مد از بانزده سال حکومت در
[ شپور سنة (۲) ] ادبم هجری وفات یافت و او دا دو سر بود : دابویه و با دو سبان
حرفاول دردابویه واولاد
بن جیل بحکومت نشسته سلوك ناهموار داشت بعد از شانز ده
فان ارها اه یو
که اورا ذوالمناقب واصفهید گفتندی بیجای پدر نشست و در عدل
دابویه
۳۹ واند بر لک
فر خانبزر و داد کوشید و مصقلة بن هبیره شیبانی از اهل اسلام در عهد
او شین بطیر ستان کشید. نرخان عد از هفده سال رحلت کرد
داز مریر بن فرخات قایم مقام شده بعد از چندگاه وفات یافت
۳ 3 بن فر خان سد از برادر بحکومت رسید و عمش که وی تام
97 اوفتر ی ماو ۱ ات وعسی تسا عبات
را برادرزاده سیرد
بن مپرداد چون در وقت فرت پدر نابالغ بود عم بعد از بلوغ
ملك رابدو تسلیم نموده حکوهتش پنجاه و یکسالوسنبادمجوس
که در شپود سنهٌ سیم و ثلائین و ماه ۷ خروج نموده از دست ابوجعفر دوائیق
اصر هبدخور شود
بدوالتجا آورده و عمر بن علا که ازامرای مهدی بودبر عباسی مازندران استیلا يافته
فرز ندان اصمپید را اسر و خزاین او به غنیمت گر فت و خورشید که از دست لشکر
اسلام به گیلان رفته بود در ستهٌ احدی و ادبین مائه ۱۶۱ از غصه بمرد و آن دوحه
۳ بدو بانتها رسید
حرف ثانی دربادوسران
بن جیل از حر کت ناهموار پرادرش دابویه تنفر نوده برویان
رفته ساکن شد و در سنهُ اریمین 4۰ هچری والی آنجا گردید
و آغاز عدالت کرده امالی آنجا با او در مقام اخلاص شدند و او قریب سی و بذج
بادو سبان
هدع وی وت ۲- د : فاقد است ۵-۳ : آن درجه
در فر عسلاطینماز ندرآن و
حورزاد ن ۳ دوسبان سی سال دررستمدار صرورد بود
۳ بنخودزاد(۱) چپل سال و او اهل اسلم دا بیروت کرده مذك
۱ ۱ موروئی دا بالتمام تصرف نمود
شیر یار بن با دوسبان سی سال
د ندااهید بن شهر یار سیودو سال
عبدالله پسرش وال ی گشته در عهد او حسن داعی در طبرستان استیلا
یافت و عبدابله به بیعت اودر آمد ؛ ملکش سی و چپارسال ؛ و
در مبادی داعی وفات یافت .
بن قادن بن سهراببن نامورین بادوسبان بن خورزاد حاکم
افریدون گشته بعد از او پسرش ...
بحکومت نشسته مدت حکومت بدر و یسرش هیجده سال ودر
3 زمان او محمد بن زید برادر داعی فوت شد
بن بادوسبان حا کم شده پانزده سال حکومت کرد ناصرالحق
شهر یار در زمان او خردج نبوده .
: بن بنداد بن شیرزاد بنافریددن پٍس اذ عم زاده والی شده
هروسندان
مدت ملکش دوازده سال در عپد او ناصرالحق بطبرستان
لشکر کشیده [و هرومندانباتفان اولاد ناصرالحق لشکر برسرداعیصفیر حسن بن قاسم
بحر جان کشیده (۲) ] داعی شبیخون بر ایشان زده هروسندان در آن میان کشته شده
چون خال مرداو نج زبار بودی داعی صفیر را بقصاص او بکشت ۰
بن جمشید بن دیو بند بنشیرزادبن!فر یدوندر زمان هروسندان
شیر دار تحکوت رسیده و دوازده سال والی بوده فوت شد
3 بن شهریاد بنجمشید [بندیو بندشیر زادین افر یدون بن قادنبن
ابو الفضلمحمد
با ابو الفضلسیدجفر بن معمدمغا افت واقع شدهسید بر گیلان رفت وی استقلال یافت
سهر آببن نام آدد ین بادوسبانبنخوارزاد(۳)آچونمیاناووا لایر
د ؛ خورشید ۲ ۳ د: فاقد است
۱۸ ددفرع حکام طبر ستان
اصبید حسام زدین کمربن فرامرژذین شهر یادین جمشید پس ازعم بحکومت
الدو له هه ما سکقن سیو پنج سال
و اه و ام وله کي ای اي خی رسب و هت
سال(۱)
حسام الدوله بنسیف|لدو له سرور شده ایام حکو متش بیست و پنج سال
ار دشیر
فخر الدین پن نص بر الدو له بن سیفالدوله ,مد از عم وال یگشته سی ودو
2 ۰ 1
تامور سال کم ت
ز الدوله
مت بن فعر الدو له قایم مقام شد چپل سال حکومت نمود
هز ار اسب
مس 0 بن «زار اسب بن فخرالدوله واوعاقل وعادل وعالی همت بود
شیر دوس ۱
وخواهر شاهغازی والی ما نددان درنکاح داشت ومیان* ایشان
در کمال اتعاد » ومظفری شاعرددحق او گفته : شمر
چنتعدن است گویی کشورماز نددان درحریمحرمت اصبهبد اصبییدان
منکن سیزده سال
۲ بن هزار اسب بس از برادر والی شده میانه اووشاه غازی
ار ی مخالفتبود و اویسر خود ۳ و لیعپدساخت کهدرزمان
پدرفوت گشتهاز ویدری یکسالهزرین کمر نام ماند و کیکاوس درسنه تین وخمسیائه
۰ وفاتیافتویسیوهشت سال حکومت داند .
پنشهر نوش بن هزار اسب بعد از عم حاکم شده ميانة او و
شاه اردشیروالی جبالماز ندرآن جنك و جدال بتطویل| نجامید
هز ار اسب آخر ازروی تنزل نزد اردشیر دفت و بی جهت خیال فراد
استندار
کرده بردست هز برالدین خورشید یکی از بنی اعماماو کشته شدهاکش بیستو #شسال
خسانچون اردشیر بعداز قتلهزار اسب با شاه علی نامید ا(۲) بحکومت
رستمدارفر ستاده بو دو چونشند کهزدین کمر بسیرشدرسیده خواست
زری نکمر
اد : سی سال ۲رد بادشاه علی نامی ۳
درفر عملوك مازندران ۱۸۵
تادختر خوددا بدو دادهاورا والی سازد اهالی رستمدار از آنسر باز زده بیستون نامی
را والی ساختند وعلیباشا دا بکشتند و زرین کمر متواریگشته اردشبر لشکر بدانجا
کشیده و بیستونبه تلاع رود بار گر بخت واردشیر ژرین کمر را حاکم ساخته حکومتش
شیر و چپار سال در کشید ودرسته عشروستماله ۱۰*در گذشت .
۷۰ ان زرین کمر پس از پدد قایم مقام شده بمد از ده سال درسنه
ی عشرین وستمالهء ۲وفات یاقت ۰
بن بیستون برتغت موروئی نست وید از حکومت بیستسال
ارتحال نمود .
بن بیستون درحدود گیلان حکومت میکرد وبرادر کوچکترش
اسکند رکه از طرف مادد بغوارزم شاهی میپیوستدر ناقل(۱)
اردشیر والی بود .
0 برادر دیگر اردشیر پس از واقعةً او قایم مقام شد و درسال
یاوه( )کرش منکوقا آن بر تخت سلطنت نهست دشهراکیم
درسنه احدی وسییرن وستمائه ۷۱ فوت شد .
۳ ار فخر الدوله بن قبرا کم الاملقب شاه غاژی واو عادل دشر ع پرور بود
بعد از سیسالحکومت درسنه احدی وسیعماثه ۷۰۱وفات یانت
بن شپراکیم بمد از برادر بازده (۳) سال حکومت داندهدر
سنهٌ احدی عشر وسیهءءا۹ ۷۱۱ در گذشت .
فخر الدوله نامود
حسامالدو له
نام آور
ملک کیخسر و
شمس الملو لث بن کیخسر ویس از برادر حا کمشده[پنج سال و کسری حکومت
محهد شربر یار کرده]درسنةسبم عشر و سبهما!۷۱۷4در گذشت .
نصير الدوله . بن کیغسرو بعداز برادد حکومت یافته ددسنه [سبم عشر(4)
شرپر یار وسیعمائه ۷ بردست اسکندر پرادر زاده کعته شد 13
بنتاج الدو لهزیاد بن کید و بمداز , ادرحا کم شدهدر ابااوام
جلال لدو لهاسکندر * ی 4 2 9۲ج
مسعود سر بداردر آندیار کشتهشدمی دم[ نجا کهتا آنقایتسر نمی
تر اشیدندسر تر اشیدهدستار بر سر بستندوجلال لدو لهدرصیاح شنبه بیستویکمذی| لححه منةٌ
ست و ازسمن و سیممائهی1ع ۷ قلعه و شپر کجور راطرح انداخته ساخت و مد از بیست و
اش راون ثایل 31 :با نز ده پانز ده د: عشرایت ۳۹ عفاقداست
۱۸۹ درفر ع ملوكماز ندران
هفت خال حکومتدر سنه احدیو ستینو سیعما گه ۱ کته شد صودت حال آنکهاورا
ندیمی بودفزدیثی وشبی در ائتاءصحست میانهٌ ندیم دیکی از امل محلس نز اعی شده ندیم
کاردیر آنکس کشیده صحبت اژ هم بر آمد و چراغفرو نشت ملك خواست تا بیرون
رود سر کارد بدستش سید و این معنی بر یکی ظاهر شده فریاد کرد که ملك را زخم
زد ندو مقارن آنو قتملكسر بیرون کر ده بساو ل[ بردن] بقصور آ نکهویضارب ملك است
خنجری بر پپلوی وی فرو برد بهماناذ پا در آمد .
فخر الدوله بنزیاد بعد از برادد بحکومترسیدهدرسنة نمانینوسیمامه ۷۸۰
هاهغازی . دفات یافت
بنفخرالدو (»پس از پدر بیست و یکسال حکومت کرد در محاربهٌ
انکود بر دست سود فخر الدین آبنفوام الدین کشته شد ۰
بن تاجالدو له زبار ,عدازقتل قباد حاکم شده درماز ندران بخدمت
عضد الدولهقیاد
سعدا لدو له عاوس
امیر تیمور رسد .
ما یه یفن دض بیستون بن و ین تاجا(دو له زیاد پدرش ملك یستون
درسنه سبم ومانین و سبعمائه ۷۸۷ در طالقان بردست ملاحده
کشته شد وخودش بحکم امیرتیمور کوتوال قلعةً نور بودو چون او با اسکندد شیخی
عداوتی داشت درواقعةٌ عصیان اسکندر میرزارستم بن عمرشیخ ملك را گرفته نزد وی
فرستاد اسکندر اورا اسب وخرجی داده کفت هرجاخواهی برو واو بشیراز نزد پیرمحمد
عبرشیخ رفته مدتی در | نجا در بندبود آخرخلاص شده درزیقلندران [ بولایت] دستمداد
)۱ آمده از دوی تپود برقلعهً نور دست یافت وملك در زندان شراز عهد کرده بود
که اگر بازدیگر بحکومت رسد دررواج مذهب اثمدائنیعشر ضعی نماید لاجرعاهالی
رستمداررا که تاآن وقت سنی بود ندبمذهب حقدعوت نموده از آن مان تشیع در آندیار
اشتپاد بافت و ملك درماه رجب سنهٌ سبم ودخسین و امانهاگه ۸۵۷ وفات یافت بعد از
وی ملك درمیان دو پسروی منقسم شده الی الان که سنه ائنی وسبعن وتسسائه ٩۷۲
است آنقست معتبر است» یکحصاً قلعهة نورو توابعاست ويك بعش تلع کجور ومضافات
ملو شنور
ودایغان هشت نفر تاغات برمسند سروری نشمتهاند
بنملك کیومرث قایم مقا پدر دوصی او بود بحکمبدر بر ادران
که هفت نفر دیگر بودند محکوم او امابواسطه سفكدماء وسوء
- ع : درذیالقمده بر سمتدار
ملك کاوس
در فر عملوك ماز ندرات ۱۸۷
خاق اخوان از وتنفر نموده بملك اسکندر براددش پیوستند وفاتش ددسنه احدی و
وسیمین و تمانماله ۸۷۱
وتمانین وئمانمائه ۸۸۱ یکرنبه اصلاح فررمودند آخر درشهود سنهٌ اربع و تسعاله؟ ٩۰
بن ملك کاوس در قلعه تور بجای بدرهفدور نشسته میانة او وعمش
اسکندر نزاعی بود و کار کیا سلطان محمد طاب ثر اهدرسنهٌاحدی
وفات یافت .
بن هشن بموجب ولیالعپدی قایم مقام شده ۳ درجنك
بر ادرش بیستون کشته شد
بن جبا نک بعد از حادئه برادر قلعهً تور را ضبط نموده
ملك کیوهرث )۲( و 5
بر ادرش ماكبیستون را در آنجا راه نداد اما ان میانةٌ او و
ملك کاوس (۱)
بر اددش بیستون جنك شده بردست او کشته گردید ۲
ی ۳ بنجهانگیر ,عداز فتل بر ادر ان واعمام تحکومت رسیدهخواست
سوت تاتمامي, دستمدار دا بتصرف درآودد بنابراین ددسنه عشر
و تسهماته۰ ۱٩الشکر پرسر ککجور برده بغیر از قاءتمامی آن الکادا مسغر گردانید آخر در
پ ششمصفرسنه الاث عشر و تسمماثه ۳ درو قتمستی بر دست عورتی کهقمای(؟)او بوده
واقوامش بردست مك ذشته شده بودند بقتل رسید .
۲ [بن بستون ] بعد از پدر وادث ماك موروئی شده باحکاماطراف
ملك بریمن سلوك پسندیده نموده وهمشبره بادشادعالیجاه سلطان احمدخان
و خواهر هیر عبدالکر یم ماز تدرانی را بنکاح در آورد وجپل [وسه]سال حکومت کرده
درشپور سنه سیم وخسین وتسممائه ٩۵۷ وفات کرده[این مصر ع موافق تادیخ است :
مزیدیقای کیومرثباد (4) ]
بن بهمن بحای بدر حا کم شده مکررا بدر گاه عالم شاه آم
ملک کیومرث 9 کم کر ۱ ۱ شرا ده
2 مشمول عواطف بی دریغ گردید والسال والی نوراست واژ جانب
مادر خواهر زادة مبرعبدا لکر یم
بن ملك گستبم بن مك بیستون [ مدظله نیالقرون که بیتکلف
درشاه واراصداف ملوك گاوپاره استندار است (۵) ] اکنون در
ملنکكاو یس
ضی از نو احی آ نصا بر ز یلو چه داری مثمکیودر ظلال عاطغت نو ابغانی [عظیما اشانی(0)]
که بثرف مصاهرت | نحضرت مشرف است متوطن .
۱- ع : کیومرث ۲- غ؛ بیستون
۳ ع : بومن اب این
دوقسمت رانسخه «ده ندارد
مخصوص نس د..
۱۸۸ درفر ع سالاطین ماز نددان
ملو ل کجور
وازایشان شش نفر تاحال بحکومت دسیده اند :
بن ملك کیومرث بردست برادرش ملك کاووس گر فتارشده سلامت
ملکت اسکند
7 خلاص شد و بعد از چندگاه (۱) وفات یافت .
تاج الدو لد بن اسکندر قایم مقایم [پدد] شده مدنئی آن جا بحکومت مستقل
بود .
ملکت اشرق ن تاجالدو لیس از بدر بعکو مترسیده در حینی کهملك بیستون
لشکر بها لکایاو کشیدچوندرخودقوت مقاومت نمیدید بسر ارشد
خود ملك کاوس را ددقلعه گذاشته خود بگیلان رفت ومد از واقعهً ملك بیستون عود
نموده مك کاوس اودا تمکین نداده وی نیز پایسر مضایقه نکرد آخردر شپور تننه
احدی وعشرین وسعماله ۲۱+ وفات یافت .
بن ملك اشرف از روی فهم و ادراك واطلاع براحوال سلاطین
وقتومراعات اهل فضل نسبتی بدیگران نداشت و در مان خود
ستون دارالمرز (۲) بود آخر درشپور سنه خسین وتسمائه ٩۵۰ بقصد ماكجپانگر
پسرش ارتحال نموده وپیشتر ملك اسکندر برادر خودرا کهدختر زادهٌ سلطان احمدخان
بوددرژزمان پدرقصد کرده بود اهال ی آندیاد با لکلبه ازو دمیده ملك کیومرث رابحکومت
بر داشتند .
ملک گاه سس
ین ملك کاوس قریب هجده سال بفرمودة پدر دربند بود آخر
بامداد آ قامحمدر و ز افزونو ارث ملكبدر شد آخر درپا نزدهم(۳)
«لکث کیومرث
ذیالقعده سنه تلایت وستین ونسساله ٩7۳ وت شد .
ملک جاز بن ملك کاوس مد از برادر بحکومت درسیده [بزیارت روضه
"...7 رضاعلیه التحیتوالثنا مدر فگشته (4)] حالا حاکم کجور اوست
وملك بهین بن کیومرث حال حا کم لارجان است .
صفحةٌ پانزدهم
درسلاطین اظر اف مشتمل بر جببادسطر
سطر اول درسلاطین لاد
۱- د 4 بعد ازحکومت نچند گام ۲ ع : بستون دارالمرز ۳ :یازدهم
۶ ۸ : ندارد
درفر ع ملوك لار ۱۸۹
ونسبت ایشان برین موجب بگر گین میلاد میرسد :
[ابر اهیمخان بنمحمد بياك بن میرعلاءا لملك بن امیر جپانشاه بن امیر قطبالدینشیربن
امیرزاده حاجی مبارزالدین محمد ین حاجی علاء البلك کر گینشاه بن امیر حاجیسیف
الدین نصرت بن امیر مظفرالدین باکالتجار بن امیر قطبالدین موّید باقوی بن امبر
دهب الدین زنگی بن امیر مزالدین حسین بنامیر اسدالدین (۱) وهب پن امیر بهاع
الدین ابوالقاسملنك بن ودهبالدین زنگی بن امیر بدرالدین دزدان بن امیر شرفالدین
اسدینامیر جلالالدینایرح لاری که اولحکام اسلامست ودرعهدعمر ینعبدا از یز مسلان
شدوایرج بر گر گین تن[ تباد بی ] لادبن گر گینبن طرمودث بن قباد بن [ بیمنبن
اردشر بن ] لاذبن [ فرود بن دابن تبمتن بننرسی بن تباد ین لاد بن کر کسآین
[ کر کین بن مبلاد است(۲)]وچوناذامیر قطبالدین موّیدباقوی (۳)تاحال تادیخ جلوس
ووفات ایدانمملوم شد مرقوم گشت .
الملقب ,اقوی در سفهٌ اربم وتسعین وشسیاگه ۵۹۶ بعد ازیدر
[ 3طبالد د 1
ور ی ۶ج جلوس نمودوددسوم جمادیالاخریسنه نمانو ار .مین و ستماگه ۹4۸
۶ :
موید وفات یافت .
سرش بعد از بدر بحکومت زسیده درسه تمائبن وستماگه 1۸۰
امیر کالنجار
عزلت یافت وهم در آن نزدیکی فوت شد
۱ بن کالنجار بعد آزعز لتپدر والی شده در هفدهم جمادی! لاو لی
اییر قطبالدین(؛)ات تسعو تسمین ٩ درجنك ایلود کشته شد . ۰
موّیدثانی
خقطبالدینمژيدفايم مقام شده وفاتش [جمادیالتاننه مه
امیر علاءالملکک(ه) * ۳ وفاتش [جمادیالنانیه سنهٌ
احدی و لائینوسبعمائه ۷۳۱ .
."ین علاء البلك ولادتشهفتم(1)] جمادی | و
با کسالنجارثانی ضّ ۱ شهفتم(1)] جمادی الاولی سنهنسمو تسبین
وستمائه ۱۹۵ بعداز پدرجلوس کرده ودر یستوسیم رمضان سنه
۱- 6 : دشدالدین. ...۲۰ ایندوفست رانسعهُ دد» فاقد است ۳ در
نس ع چند نفر از آباء واجداد مزید باقوی دا تکرار کرده است ۰ 4 ع:
امیر کالنجاد 9 ع قطبالدین
۱۹۰ درملوك لار
تلا وخمسین وسیعماگه ۷۵۳ فوت شد .
بن کالنجار بعداژ بدر بحکومت رسیده[ ولادتش بیست وچپارم
حا 5 نس فالل و
ی ِ د .یمالاول سنه تسم و عشر ین وسبهماله۲۹ ۱(۷)|وفاتش بیستو ششم
ی شعبان سنهٌ ست عشرو مانمائه ۸٩
س سیف لد ین نصرت دد هشتم شعبان سنه خمس و سبعین و سبعما؟ه ۵ 2
علاءا لملک
گ رگین شاه و مانمائه ۸۲۳ وفات یافت [ ولادتش در هفتم شعبان ستهٌ تسم
وادبمین وسیعساله۷۵۹ (۲) ]
ن علاء ااملك(۳) درغرة دجب سنهٌ تسم و نمانین۷۸۹ بتفویش
مبارزا ادین محمد ب ۱ 1
بدر یادشاه شد ولادتش درذی| لححه سنته تسم وستین وصعمائه
بتفو یض پدرش جلوی نمودهدر هجدهمذیا لحجه سنهٌ ثلاثوعشر ین
۹ وفاتش در بیست و سوم دمضان سنهٌ اربعین وئمانماگه ۸54۰
3 بن (۶) مبارژالدین محمد بعد اذبدر قایم مقام شده ولادتشسنه
ات : سیستانه ۷۹۷ و 7
۲ تج ,جهن .رنب وفانش [ بیستو؛ مدجب(9))]سنهً
2 :سموخمینو نما نمائه ۸5۹
میر جمبانشاه بن مبشر بعد از پدر قایم مقام گشته ولادتش درمنتصف صفر
ِِ سنهٌ تلائینو تمانمائه ۸۳۰ وفاتش سوم دجبسنةثلاث وثمانین و
تمانماگه ۸۸۳
امیر علاءالمنوی_بن جهانشاه بجای پدر نشته [ ولادتش ءشرین صفر سنةخمس
۱ ودخمسین و مانمائه ۸۵۵
بن علاءاللكپس از پدر بحکو مت رسیده درستهً سبع وعشرین
امیر هاردت
هیر وتسعماه ٩۲۷ وفاتیافت .
مارتحا بن مير علاءالملك پس از برادد ولایتیافته (5)] در شوال سنهٌ
1 تلائین و تساه ۳۰ کشته شد .
انوشروان بن امیر ابوسعیدین علاءا لماك بعد اذعم جلوس نموده ویرااشمار
و تصانیف درالحان سیازاست و بشاه عادل اششپار دارد آخردر
روز جمعه بیست و نهم صفر سنهٌ مان و اد بعین وتسعمائه ٩4۸ در وقت خروح اژ مسجد
جامم لاد بردست مجپولیبقتل آمد ودر آن باب بخاطر رسید :
سعر
چون سلخصفر کشته گودند شه عادل از « قتل شهعادل > تار بخشو دحاصل(۷)
0 ۱۰۵۰۲ این چندقسمترانسهة د فاقداست ۳ ع : میر جهانشاه
6- ع : امیر علاءا لبلك ۷-و لیاين سه کلمه مطایق ٩۳۰ است
درحگامهر مز ۱۹۰۱
بن محمد بيك بعد ازعیزاده بلطنت نشست والحال هذه حاکم
هستقل آ نجا [ وخراح گزاد دیوان اعلیشده (۱)]
سطر ثانی درولات هرهز
مقدمه بمداز واقمهٌ اتابكسلجوقشاه سلفری که حعکومت آ نجا موروثی او بود
مر که قبل از اتابکان حاکم آنجا بود در شپور سنهٌ احدی دسبعین
محمود قلربانی وستماگه ۰۷۱ استبلا یافته دیگراتابکان دا تمکین نداد .
نصرت پسرش بعدازپدر آن روش پیش گرفت .
ابراهیم خان
ر کنالدین پر ادرش از قلوات بروی خروج کرده دنصرت دا بگرفت و بقلمه
7 فرسمّاد ودر آ نا تصد کرده استقلال یافت
. غلام پدرش بروی خروج کرده اددا بکینهٌ نصرت گرفته قصد
شپاب الدین ایاز نودو سر ش را از بیاغ انداخت ورشد تمام کردهازملكقیس )۲(
جز یره جرون دا بریده درسنه احدی عشر وسبعمائه ۷۱۱ آغاز عمادت کرده شأن او
بزرك شد آخر درسنهستعشروسبعماگه ۷۱۹وفات یافت .
که سلاطین حالهرمز برين موجب بدومیرسند : بن تورانشاهن
سافرشاه یی شهابالدینبنتورانشاه بن فیروزشاه بن سلطان
محمد شاه پن.لطانقطب این تین دانسا ونیگو ند نسب اوراازیدر بحضرت
هود پیغمیر علبهالسلام واز جانب مادد تیم بن اشك بناشکان زرین کمر میپیو ندد
و بر هرمز اتیلا یافت و مکرداً میان او و ملکان قیس جنك شده وی غالب آمد
مالکگ کر دانشاه
برش شابت دو لتمند ورشید بود و در زمان اوملکان
قطبالل ین میرن و کار او بالاگر فته سیاری از جز ابر وولایات 1 1
عدل ررزیدهو بلند آواژهگردید آخر در شهور سنهةٌ ثمان و خسین و سبسائه ۷۵۸
وفات بافت درمقام خضر نبی علیها لسلام مدفون شد
بن تهستن بعد از پدر بهکومت نشته تاج مرصم بر سر نهادهو
چتر برداشت ر با شاه شجاع دوستی کرد و عد از حکومت
سيساله فرمان یافت و اژاو تسلی تماند "
مد اژ برادر قایم مقام شده در زمان او محید سلطان بر
5 امیر تیمور[ گود کان ] در شهود سنه نسم و تسمین و سعمائه
تیههتنأ ٩ قلمهٌ میناد دیگر بنادد دا بگرفته آخر مال چپار ساله
۸-۱ : ندارد ۲-د + ملکان قبس
تورانشاه
محمدشاهبن
۱۹۲ درحکامهرمز
بر گردن او نهاد .
فیر وزشاه (۱)
پسرش بچای او نشته بعد او مدئی ارادهٌ حج کرده و بعد
ازعود در جزيرة کشم فرو کش کرده در سنه تسم و لائن و
تما نماله۸۳۹فوت شد.
۱ بن فبر و زشاه(۲ ) بموجب و لیالمپدی بجایندر دالی شدبر ادرش
سیف لدین ۱
تورانهاه بر وی خروج کرده چون اهالی جرون با سیفالدین
دل ار وت داثتند وی نقود وجواهر سیاد برداشته بقلعهمیتوخانرفت و در سنهٌ
تسم و ثلائن۸۳۹ خدمت مبرزا شاهر خ آمد
ی بر ادرش بحکو مت نشستهمبر ز اشاهر خ حسبالاستدعا کم لك سیف الدین
نورانشاه ۱ ۱ ,
اشکر نارس و کرمانرامدد او حوالی جرون درستاده بواسطه
گرانی(۳) باز گشتندو او در سلطنتاستقلالیافت
شرپاب الدین س تورانشاه رد از بدر باسلطنت نشست
مد از بدر قایممقامشدچون بفایت کر یم بود تون از شمرا در
سلغر شاه
مدحاو کفته: ض
بجر با کاسةٌ چو بینه بیدا است کف بر آورده گدای درسلذرشاهاست
تورانشاه پسرش قایم مقام او گردید
بن نورانشاه پس از پدر صاحب افسر شد و درعهد او فر نك
[درءشرد بیمالاولسنهة ثلاث عشر و تسعا له ]٩۱۳ بر جر وناستبلایافت
سلفرشاه
و بنس لفرشاه بجای بدر نشسته چون فر نگان| -تبلای تمامداشتند
ور انشاه ۱ ۳
[ از ساطنت] بغیر از اسمچیزی برو نمانده نود آخر درشنبه 3
دهمدیالقمده مه احدیو میمین و ماه ٩۱۷۱ باجلطبیعی در گذشت ۰
۳11 ب فیروزشاه که از بنی اعمام اوست بجای او منسوب شده در
سنهٌاتتیو سبعینو تسعمائه ۲ ۷٩۱زهمدر گذشت .
1
فرخ شاه س مچمدشاه قادم مفام بدر گشته حالد والی انجا اور ست
سطر سیم
در سلاطین شیروان
گویند [نسب (0)]ایشانبانوشیروانبرین موجب میرسد؛:شاهءرخ ین سلطان بن
۱ ع معمد شاه ۲ ع : فیروزشاه بن فیروز شاه ۳ ع * کرمانی
عم : دوزشنبه ۵ ع ندارد .
درحکامشیروان ۱۹۴
شیخ ۰12 بننرخ,ساد بنخلیل ال بنشیخ ابراهیم بر سلطان بن کیقباد بن فرخزاد بن
فر امرذ بن گشتاسب( که ملو ك ۳8 سالیان بدو منسوب است) بن فرخزاد بن
منوچپر ( که ملقب بود بخاقان و خافانی شاعر [شروانی] ندو منسوب است ) تن سران
بٍن کاوس بنثمر بارین گرشاسف بننر یدون بن فرامرز بن سالار بن مزید پن(۱)
جون بن مرزبان بن هرمز بنآئو شیروان عادل از آ نجمله بعضی که تاد یخ جلوس ووفات
معلوم بود مذ کود تک ی 2
بن کیقیاد مدتها حعکومت کرده در سنهٌ از ببم وسیعین و سیعماگه
کاوو
3 ۶ ۷فات بافت .
3 بن کاورس بعد از بدر بادشاه شدز در سته ( ۲۲ اد بم و ؛مانن و
سیعیائه ۷۸6 که ساطان احمد جلایرقصد برادرش سلظان سین
کرده بوداذبیم عادل ۳ به اران رفته اورا بدین طرف آبطلبداشت وهوشنك واسطه
صلح شده اصلاح ذات البیت نمود (۳)] وفاتش در سنه ...
بن ساطانمجید بحکومت نذسته با آمر تیمو رگو ر کان دوستی
شیح ابر اهیم کرد ودد | کثرممارك همراه آوبود و در سنهٌ عشرین و تمانماگه
۰ وفات یافت ۰"
۲ بن شیخا بر اهیم بدا پدر بلطنترسیده |تفاقا سلطان خلیل تادیخ
اگوی جلوس اوست (ع) او نیز چون پدر با نیموریه صداقت میورزید
بنابر آنقرا اسکندر تر کمان در سنهٌ احدی و ثلائین ۸۳۱ (شکر بشروان کشیده وی
فرار نمودو شروانات تا دربند تاراح یافت ودرسته مان وثلائین ۸۳۸ برادرش کیقباد
واسحاق دهماشم بروخروج نموده بعدد میر زاشاهر خ شرایشان متدفم گردید وفانش در
ستمه سبع وستین ونمااعاه ۸۷
۱ المشپور بفرخ بسارین خلیلالله بعد از پدر وارث ملك شده در
شیرانشاه عپد اوسلطانا بو سعیددرقر ابا غقشلاق گر فته مدار آ ذوعها[ردوی]
او بر شروان بود تا آنکه اداز بیم حسن بيك با سلطان ابوسعید یاغی شده موجب
ویرانی او شد چنانجه اين مصراع تادیخ ابوسعید از آن اخباد مینماید (۰) «ارزون
حن زدوتاریخ شیبرانشاه است > اتفاقا شیرانشاه (5) تاریخ جلوس ادست و اوچون
پدر نسبت بخا ندان هدایت وولایت [فصدی] اندیشیده بمکافات آن درسنه ست و تسمعا له
. درجنانی (۷) شماخی بر دست غازیان نصرت شعار کشته شد ٩۰۰
٩ د: ترمد ع : مربدون جون 7۲ م:وفانش درسنة ار بمالخ و باسیاقعارت
ی یت ۳ این قسمت دا نخه دده ناقد است 6 بنایراین تادیخ
جلوس ۸۱۰ خواهد بود ۵- از این مصر ع چیزی معلو مم نشد و
<شیروانشاه»ولی شیر انتاه صحیح است ۷-د : حوالی
۱۹۶ درحکامترامان تونیه
س فر خ ۱ بسار قایم مقام گر دیده رعد ازیکسالدو سنةسیعو تسعمائه
۷ات کر د]
بن ف.خ یسار کهزد غازی بیکی بدومنسوباست بعداز برادر والی
بر ام بیکت
شده در سنه تمانو ما ۰۸4۶ ۹در گذشت .
و مشهود بشیخ شاه بن فر خبسار بحکومت دسیده حضرت اعلیشاه
او ۰ ۳ ۰ را
۳۳ . غفران بناءاذارالله برهانهزلات ایشان را به آب عفوشته وی
درسته سیم وعشرین وتسعماله ٩۲۱۷ بعتیهبوسی رسیده بعنایت خسروانه سر افر از گردید
آخر درخنبه هفدهم رحب ننته ۶ من ۰ وفات یافت .
سلطان خر ۲ ن شیخشاه جون اس او لاد و سز مصاهرت تواب اعلی استسعفاد
داخت برسایر اخو ان فابق آمده والی باستقلال کشت و دز جمعه
نیم [ جمادی الاو لیسنة اثنی واد مين و تسعمائه ۹۶6۲و فات یافت واژ اونسلی نماند ]
بن سلطان فرخ [ یساد مد اذ] عم به اتفاق امرا بحکومت نشسته
شاهرخ
5میاب اقدس اعلی همایون فتح قلعةٌ بیفروشروان فرموده وی بچنك در آمد و تمامی
وروز شدیه ستت و هفتمد بیع الاحر سفه خمس واد .مین 6 ۹نواب
شروااتم غر او لیاء [دو لت ] قاهره گشته ویدرسنه ستوا[سنو سمماله ٩۹۶ فرمان بیافته
آن ساسله بدو منتوی شد .
سطر چیاد) درحکام قرامان
مقدمه بدانکه فمرالدینپدر قراءانازتر! کمهٌورومو بانگشتفروشیاو قات گذاد نیدی
پسرش چون بسنرشدرسید درروم بواسطه مغالفت اولاد غیاثالدین کیخرو سلجوقی
هرج و مرج شدهدی درسنه اد بع وخهین وستمام4ع آغازقطعطریق کرده جمعی بدو
پیو ستند وجهات .سیار بدست آوردند وچون سلطان د کنالدین (۱) مسفقل گر دیدو برا
باطاعت در آورده درخلال آن احوال بمرد برادزش :
ملاز ۶ بو دچو نهو ایخلافدر سر داشتاوو پسر آنقراماندر قلعهٌ کاو له
مقید شدند وهرچند گاه بقلعهًٌ دیگر تحویل مییافتند تا آنکه
ممین|لدین پر وانه ایشان را خلاصساخت وایغان بسا کن خو یششتافته آغاز فساد کر دند
وسکرداً پروانه جنود بدفمایشان فرستاد بواسطهٌ استحکام محل کادی اذ پیش نبردند تا
۲ که پروانه کشته شده درروم فترات شد .
یو نیوز
بسر بزر گترش چون صاحب داعیهبود شخصی مجپول بر ت رآشیده
م<مد پیکک ۲ ۲ ثِ 19
غیاثالدینسیاوش بن عزالدین کیکاوسبن غیاثالدین کیخسرو
۱ د : غباتالدین
در سالاطین نو ل
۹-۹
سلجوفی نام نهاده در رو زپنجشنبه دهم ذی| اجه سنه ست و بعینه ستما له ۱(۲۷) بر قو نیه
استیلا بافت وخزاین واموال بسباری بدست آورده واین اول نشو و نمایآن طبقهاست
همو ازه میان ماد بك و سلاجقه ومغولان که کومكث ماحوقیان بودند جنك شده در
کی از آنمهءاركمحمد بيك از آ مدن لشکر مغول[غافل بو دوی] بادو بر ادروعمزاده و نفریچند
که برشجاعت ایشان اعتمادی داشت بز بان گیری آمده اتفاقا فوجی ازهفول بدیشان
دچار گشته خواستندبه نزه دفممغولان کنند ایشان ار اسب بزیر آمده «نباد شبیه کر دند
اول تبری که از شصت بیرونجچست. برمقتل مجمد بيك آمده بیفتاد و بر اددش رفت
که اورا بر دارد او نیز تیری خورده بروی افتاد اکثر اولاد واقوام فرامان بقتل
آمد ند َ
که از احفاد قرامانبود سالپا فرمان فرمای آن الکا و باآل
محمد بیکک ۱
عنمان درمدد جنك و جدال بود ۷۶ که در زمان سلطانمر اد
بن محمدبنایلدرم با یز ید درحینی که مد امه برادرش مصطفی مشغو لی داشت لشگر بر
سرانطا کیه کشیده شثماء آن جارا محاصره کر ده در آن ائتا توبی بروی آمده درستهً
ست وعشر ین و نما نهاگه ۸۲ کشته شدویرا دوبر بود علی سك وابراهیم بيك
امرا او درا ساطنت برداشته عل مك ازیم فرار نموده بدرون
ابر اهیم بیکک ر : ر ی .2 پس 7 وله زو
حصارانطا کیه رفت و ابراهیم بيك سالپا با ال عثمان در مقام
خلاف و عناد بود :۱ آنکه در سنهٌ تسم وستین و ما نماگه ٩ فوت شد .
قاسم بیکگ بنایر اهیم یس از یدر حاکم ولایات فرمان شده بدستور میانه
او و ال عثمان حرب وضرب نود تا آنکه دراو اسطمحرم سنه
سبم و امانین وئانماء»۸۸۷فرمان یافت وال اعلم بعقیقةالامور
صفیوة شانن دهم درسلاطینمغر ل
که بلسان نبوت به بنوقنطود موسومند و شمهیی از نسبت ایشان در سلاطین
ترك ]قبل ازاسلام [مسطورشد]
نگیرخان بن یسو کایها درین برتاندر هشتم ذیالقعدة سنة تسع وادبین
وخمسماله۰ 4 همطابق تنگوزلیلاز الوانآنکه خاتون بزرك در
موضم اویلون یلدوق»نو استان بوجود آمد و کفشمملوازخون متحمد بود آجون] پدرش
درانسال بر بلو چین حا کم تاتارغالب آمده او دأتموچیننام نپاده واو درسیزدهسالگی
۱ م : تمانماه
۱۹۹ درسلاطینمفول
از بدرمانده اصحابش متفر شدندناچاد به اونكگخان پادشاء ایماق کرایت که دوست
بدرش بود پیوست و بینهما صداقت موٌْ کده بود تا دشمنان میان ایشان بزیان آورده در
شهور مه مان رتمن ۵94۸ موافق ایت یلخان قصد او کرده وی غالب آمد و در
سال دیگرمطابق متکن رن گرا آخری میاه ایسان جنك شد چون خان کته گعت
[ری در سنهٌ تسم و تسمین وخمسیائه 9٩8 در سن پنجاه سالگی بهساطنت ندستهملتب
بچنگیزخان گردید (۱) ] یعنی خان خانان.در اندك وقتی بر تمامی قبایلمتول و تاتاد
[ ومحرانشینان (۲)] وایفور استیلا یافته بعضی از خطاوجودچه نیز بگرفت و چون
میان اوو قطبالدین محمد خوارژهشاه بواسطه قتل ونپب تجار دشت کدورتی شده بود
در [توشةان (۳)]سنهً خسیءشر وستما» ٩۱۵ بورش لاد تاز يكك کرده بود درعرضشش
سال واندی بر تمامی تر کستان وایران وقبچاق و آلان غلبه کرده خوارزمشاهبه دا قهر
کرد واز غایتقتل عامنزديك شد که ذریت آدم در آن بلاد برافتدودرسالی که «معاودت
چنگیز >ازروی حساب هی از آنست رجعت کرده (ع)هنوز یورت خود باستراحت گرم
نگرده بود. که نوم پورش سکتاشن(۵): که آ ترا فاضین فیر. گویند به: اخکر بر نشنت
و یادشاه انجاشیدرقوخانرا باسیصد هزار سواد بقتل آورده ودرهمان سفر دررههان سنهٌ
اد بم وعذرین 1۲6 فرمان یانت ویر اچهادپر نامدار بود هريك دا جاءو جورچه وایل و
او یا تعن فرموده او کتای پسرمیان خودرا که از دوی عدالت و مکرمت براخوان
را حج بود و لیالمپد گردانید وقانونی که آ ثرا توره گویند واولاداو الحال نیز مداربر
آن دار ند درمانهً قوم بگذاشت ۱
یعنی عروح بعد از واقعهٌ پدر بدوسال دررییمالاول اودئیل سنهٌ
یت 8 وستماله ۲ *جلوس نمود 0
پدر مرهم راحتنهاد واحدی را بارایخلاف او نبود ود پارسئیل سنه تسم وعشرین
بورشخطای کردهدر احدیو نلائین۳۱٩ یو نتئیل تمامی آن الکا هدر مغول قد
و لکر او بایر ان آمده سلطان جلال الدینخوار زمی[منکبر نی(1)]دا برانداختند آخر
در پنچم جمادیالاغری پادسئیل تسم وشمانین و ستمائه ۰۸۵ فرمان یافت نسخهٌ کرماو
درین موجز تشد کویند هوق ارروق دفتر عطای اورا جمم کردند زیاده از شصت
هزاد تومانبالش (۷) بود
۱ از نسخهها تلفیق شد ۲- مخصوص د 3۳ : فاقداست.
6 تاریخ باز کشت چنگیز ۲۱+ است ولی «معاودت چنگیز» ۵۱۱ بیش نیست
۵ و : تنکیاس 7 مخصوص «د>است ۷- ع : «بایشت» و
هر بااش .اختلاف اقوال پانصد مثقال طلایا بیستدینادیا بیستدد هم است
دراو لاد اکتایقاآن ۱۷
کر ات ار نار مد اه ها درات وو رید الاو
کیوك خان بن اد یقا آن بعد ازچپار 3 ۳ ِ
سنهٌئلاتوار بعین 16۳ یونتئیل قورلقای عظیم کرده ا کثر حکام
ایران و توران وروم وروس در آن چشن حاضر کردند واودا برخت سلطذت نشاندند
وا چون پدر کریم وعادلبود اماملت نصاری داشت ورهبانان درزمان او استیلا يافته
تعدی بسیاری برسلمانان کردند و آخرببرش سل مبتلا شده بواسطهٌ تفییر آب وهوا
متوجه سمرقند شد ودریکهفته براه پیش مالیغ درستةٌ ادبم و ار یمین و ستمائه ۱44
در گذشت [مدت ملکش یکسا ل(۱)].
منکوقا" بن تولی بن چنگیزخان بعد ازعمز اده بحین تدپیر مادرش وامداد
باتوی بن چوچی که در آنودقت مقدم [ آن دودمات بود درد بیع
الادل مان و اریمین 6۸ تنگوزئیل برتخت خاني نشسته بعضی از (۲)] فرز ندان
وفرز ندزاد گان او کتایقا آن آغاز خلاف کرده مقپود شدزد دانگی ۳ را بادای
خلاف تماند و اقتدار تمام یافت و قبلای بيك برادر خود دا لشکر داده بصوب شرق
بالکای خطا فرستاده و برادر دیگر هلاکو دا به طرف غرب ايران روان داشت و از
هرده کس [دو کس)] امزد آن پورش کرده صد وت هزار سواد همراه او از
جیحون بگذشتند و قاآن خودش در شپور سنه لات و خسین ۵۳ یورش
بکتاش که # است کرده وقبلا بالشکرها چنانچه سیصد هزاد (۳) میشدند بدو
پیوستند وا کترقلاع وولایات آنجا دا مسخرساخته در آن انا از عفونت هوای آن
جابیماد شده در پای قلمه دولی شامك (4) درمحرم [سنةه |خهس وخمسین [ وستمائه
0 () ئیلان گیل ] بوءالمزاج [ فوتشه تا آ نو قت] درمیانمنولخلافی نبود بعداز آناختلاف
عظیمیپیداشده متفرق بچند فرقه شدند و آن درطی چپاد سطر مشروح میگردد ۰
سطراول دراولاد او کنای
بن قاشین بن او کتای دروقت بلقاق ارئق بو کا بااو بود بتقر یب
آنکه الوی خودرا جمم کندا ز وی رخصت گرفت و اظباد
پاغی گر ی کرده به آمداد بر کهخان الوی جفتایدا کرد آودی کر دواسم سلطنت برخود
قیدو
نپادهو ميانهة قید و الغو تببرة جفتای مکرر مصاف شده دی غالب[ آمد] آخر درشپور
۱ مخصوص د 2۲ ع ندارد ۳ د : صدهزار 4- د؛ لسانك ۱-۵ مخعصوص د
۱۹4۸ دراولاد جفتای
سنه یامه ۷۰۰ مورفا آن فرز ندزادة قبلا صدتومان لشکر برهر اوفرستاده
ویرا در آن معر که زخمی دسید و بادجود آن قو لنج کرده به اسپال دموی منجرشد
ودررجب سنهٌ الئتی و سبعماثه ۷۰۲ وفات یافت ویسر خود ارسو (۱) دا ولیالعپد
ین قبدو قایم مقامیدر شد آخر میانه او ودواخان بن بر اقخان
چپار خان (۲)
۰ لشکریان چريك طرفین مابین سبرقند وخجند بایکدیگر جنك کرده چريك
ساخت اما باوجود استیلای قرز ندان جفتایکاری اورا از پیش نرفت .
جفتای کما لو فاقبنفاق تبدیل یافته درشهور سنهٌ خمس وسیعمائه
اغول (۳) برادرچپارخان گرفتاد شده ضعف تام بحال اوراه یافت بعد از آن لکر
تیمودقا آن ودواخان اورادرهیان گر فته نگذاشتند که چشموا کند چونمداو ائی بغیرازالتجا
بدو | ندیدهپناه بدو بردهدرظل حمایت اومی بود آخر چون کبك پن دوا بالتقود(ع) را
بکشت وی با کيك یاغی شده از دی بگر بختودراثدای فر اد بردستملازمان او گر فتاد
گشته درسنه نمان ۷۰۸ بقتل رسید (۵)
لطاره بن ار کتیمور بن بنه بنقیداق اغول بن او کنا بمد از توران
9 تیمود )٩( که از نبیر» گان جفتای بو دبتقلب بر آنالوس مستولی
شده چون اکثر امرا با او مخالف بودند [ بنابراین] او دا درسنه اربم و ثلائیت و
سبعمامه ۷۳۶ از میان برداشتند .
وه بن فید ِ تورخان بن [ملك بن ] او کتای قاآن را امیر تزقن
دزشمور سنه خمس و ار سین و سیعمامه ۷۵ سلطتت برداشته
چون امرا بواسطهٌُ آنکه او از نسل جفتای نیست از آنکاره بودند ویرا در سنهة مان
و ار ,مین و سیعماله ۷۸ از هم گذر | نید ند
ی بن دانشمند چه را امیر تیمور گور کان در دوازدهم شپررمضان
سیورعتهی سنه احدی وسیعینو سیعاثه ۷۷۱ [سلطنت برداشت و دراواخر
سنهٌسمن وسیعماله ۷۹۰ (۷) ] باجل معپود وفاتیافت .
بن سیو. غتمش دا امیر تیمود بدستور بجای پدر زشانده سکه
و خطبه بنام او کرد و «رمناشیر طفرای او بر این وجه مسطور
بود « سلطان محمود خان بر لیفد بن یمود گود کان سوز ندن (۸)> آخر دد یورش
بلظانمحمود
۱ : دارس. قزوینی: آودوی ۲- د : چایار ۳ عد : ارغون
6 د + مالتقو : قروینی : نالیقو . + : ندارد تادیخ
گزیده : توفانیمور ۷ ۸ ع: ندارد
دراولاد جفتای ۱۹۹
روم سنةً خمس وئمانماله ۸۰۵ در گذشت از آن دوحه (۱) دیگریبدولت نرسید .
سطرثاني در او لاه جنتای
۱ پسردومچنگیزخاناستودراجرای باسای بدراصراد (۲) داشتیو
جفتای ۱ 1 01
کمالاطاعت برادر کو چکترشاو کتایبنا بر وصیتپدر بجای آوردی
تا آننیز مراعات خاطراو کرده پسرش کبوك دا ملازم او ساختچنگیز خانماورءالنهر
منک بن جفتايی 1 خرایت کنو له خان قایم مقام پدر شده و بمد ازچند
۳
9 گاه درسنه ست وار من وستماله ۹2۰ در گذشت
ِ ء ماکان بنجفتایسس (۳) ]از بدد بچند سال باستصوابقر اجاد
قراهلاکو بن ماتکان بنجنتایپس (۳))از پدد بچ باستصو آبقر
نویان که امیرالامرای جفتای بود بسلطنت ن#ست و در شعبان
سنه ثلاث وادبمین وستماله ۰۶۷ معزولشد
بنجثنای بعکم کیوك خان ومدد قراجاد نویان عداز بر ادرژاده
به تخت نشست وپس از چند گاه بحکم منوقا آن مفضوب شده
باز فراهلاکو پادشاه گردید و بعد از دو سال وفات یافت.
میموخان
م قر اهلاکو بعد از ردر وارث ملك شده < ن کو دك بودمادر ده
مبارکشاه ای و بعد ار« ت ون (و بو س
مرغیه (4) خاتون بنت ارتق بوکابن تولی صاحب اختیاد بود.
و پن بایدارین جفتای بحکم ادتوق بوک بحکوم تآن الوس مقرد
شده با [وی] خلاف ورزید وکس قبلا قاآن فرستاد اظپاد
اپلی کردلاجرمقا آنمرغیه خانونرا کهازدستالذو بشکایت نزدعم رفته بودبحکم زوجیت
بیش اوروان کرد واز آن کار الغو بالاگر فت آ خر درشپور اسنه تنی (وستین)وستماله ۱5۲
بر دستمبار کشاه کشته شده و ی کرتدیگر بسلطنت رسیده برف اسلام مشرف شد .
بن یسون قرابن مانکان بن جفتای سالها درخدمت قبلابود
وچون تاآن دفم براددش ادتق بوکا کرد او را بو اسطادتع
فتن4 ] قیدو بحکو مت [ لو سجنتان قر ستاد واودر بارس ئیل ثلاث وستینو ستما گه ۳ بحکومت
() نعست و مرار کشاه را ملازم خودگردانید و کار اوعروج یافته طمع درایران کرد
و از جیحونعبور نموده درغرمٌ ذکا لعج سنه نمانوستون1۸ درحوالی هرات با اقاخان
مصاف داده منپزم بماوراءالنبر دفت دمسلمان شده سلطان غیاث الدین ملقب گشت
بعد از آن افلاج پیدا کرده دد قویلیل نسم وستین و ستماگه ۹۹۹ در گذشت .
ع : دوه 7 3 : احرار ۳-ع ندارد
6 : هرفنه
براقخان
۷.۰ دراو لاد جفتای
بن بایداد بن جفتای بعد از براق بعکم قیدو فرمان فرما شد
حقوق اورا به عقوق مبدل ساخت آخر بدست لشکر او اسیر
نیکیخان
شده در سنه احدیو سیمین وستماگه ٩۷۱ گذشت .
۳ بنقداقی بنسبعان بننودی بنماتکان(۱) بن جفتای بادشاهشدودد
بوقاتیمورخان ۰ ی
سنه خمس و سیعین ۵ اند .
که ارشد اولاد براق خان وملازم قیدو بود بعکم او ساطنت
دواخان 1 ۰
رسیدهو ,مدا زحعکومت سیسا لهدر شپورسنهست(۲ )و سای ۷۰
در گذشت
نجك خان ۳
"و کرده ا پسرانش ] از عهدة ان کار یرون نمی | مدند برالکای
ایشان استبلای بافنه ولایت داداخل دیوان خود ساخت آخر بعد از یکسال ونیم [ در
او اخرسنهةٌ سبم وسبعمائه۷۰۷درمصافاغولمیسود درموضع بودی باشی بقتل دسید(۳)]
بن قداقی بن سبحان بن نوری ] که ازجانب مادر نسش بهتر کان
بن دواخان وارث مللت گردید و چون قیدو درآن اوقات وفات
تالمیغوخان
0 کرما نیمی پیو ندد بنا بر اینهقلد لاد اسلاع بود (۶) ] بسروری
نشسته باوجود اولاد دوا مهم او نيك از بیش نمیرفت لاجرم درقصد ایشان بود کبك بن
دوا پیش دستی کرده [درطوی که ویغافل بود وا کثرامرایش با کبتز دان(۵)یکیداشتند
باسیصدتو ار بر سر او در امده درشپور سنه مات وسیعمامه )1 | ویرا از میانبرداشت
وبرادر بزرك خود ایسنوقا دا (۷)ساطنت نشاند .
ایسنو قاخان ين دواباتومانات نکودری درحدود هند(۸) بود تن اف گو
بدو دوانید ویراسلطنت بشارت داد وخود درسلك امراو لشکر
کشاندر آمده[ در شهورسنةتسموسبعمائه ۷۰۹ چلوس کرده )٩( ]سا لپادرمنصب حکومت
مستقل بوده با اقان خطاالجایتو سلطان(۱۰)-رمقام تنادرع بود آخردرسنه؛مان۷۰۸وفات
یافت(۱۱)
9 بلخمان مد از بر ادر سلطنت اشتته مار نيگ او برصحایف روز گار
ما ند آخرددشهود یه ا<دیوءشر ین وسرهیاثه نماند
ا یجکداخان [برادد ]دیگرشبادشاهشددراندكزما نی در گذشت
تس
۷ مت :۰ مدامی و تدافی بنماتکان . گز بده توفاتیمودین قدامی بنبودی بن
مواتکان مد ۶ خمس وسیفمایه. ۳ ۶ م ندارد . ۵ ع
دنی 0 1 ۷ در یکموضم اتوفادارد وه ایس بوقا . ۸ د: سند
٩ مد ندارد ۰ نسخ مفشوش است . ۱( ۶: «سنه ...>
وباتوجه باینکهطبق نسخهٌ. «عه جلوس او درسنهةٌ ۷۰۵ بوده این تاریخوفات
حتم غلط است .وممکناستسنهتمانءشر بودهاست
دراولاد جفتای . ۳۰
سس
دوریاتیمور . برادر دیگرش جلوس نموده هم در آن نزدیکی فوت شد.
دزی ۲ بن دواخان بعد از برادز بادشاه ذوجاه گردیدهنویت له ۱
زر مه 5 ینخان ۱ : 7 ۱ گر مر ۳ کر بهند
کشیده نادهلی مسخی کرد ودرسنه ستو عشرین دسمماله ۲۹ ۷در
نواحی غزنه با امیررحسن بسر بزرك امیرچویان مصاف دادهمنپزم شد آخر درسنهسبم
و عشرین ۷۲۷ درهاوراءالنهر «مر ك مفاجات در گذشت و او بادشاهمسلمان بود.
7 ۳ ن ابو کان بن دواخان یمد از عم بادشاه شده بت بر ستیدی _
ك ازدوسال کته شدو فاتل معلوم نشد.
۳ ۳ بعداز برادر زاده سه سال سلطنت کرده خالی اژجنونی نبود در
توران تیمودخان ی . ء کروه حاي انجوی بو
سنهٌ اتنی ولائین۷۳۲بواسطهٌ آن کشته شد.
علیسلطان نبیر او کتای چنانچه گذشت بعد از و بسلطنت رسد.
[بن کو نجك خان]ین دواخان سلطنت نهسته درسنه خهس وثلاین
قو لادخان
قولادخان ۵وفات یافت.
محمدخان بنبو لاد خان س کو نك [بندو اخان] قایم مةام گردید ۲
: بننسور بنارتکنیهود بنبوقاتیمور بن قداقی سبحان بن نوری بن
غز انسلطانخان ین ِ 0 ۳۷ ۳
مانکان بن جفتای بسلطنت ندست بفایت ظالم وسفاك بود آخر
در شپورسنةٌ سبعو ار بسین 6۷ ۷درحوالیقر شیدرجنك امیر قزقن بقتل آمد
بیان قلیخان (۱) بن سرغانوین احمد بن تلو حی بنجفتای دا امیر قزقن سلطنت
2 برداشته هد از واقعه درستهتسم وخمسین و سبعماله ۷۵۹ بردست
[ امیر ] عبدالٌ بن امیر قزغن که برجای پدر نشسته بواسطهٌُ نظری که باحرمش داشت
کشته گشت .
۲ بن بیوقودین (۲)ابوکان بن دواخان دا امیر عبدالهُ مذ کور
یمورشاه ۳ ۲
7 بادشاهی نشانده و در سنه سیمین و سیعماله ۷۷۰ در چنكامیر
ین (۳)] سلدوز کنته شد .
بن دورجی بن ایلجکهای بن دواخان را در سنهٌ غمس وستین و
ِ
6بلفاه سبعماله ۷۹۵ امیرحسین نبیر امیر قزغن بسلطنت موسومساخته
۳ ع : شاهقلی. ۲ مب قیمور . د: نور. ۳ مخصوص ده
۳۰۲ دراولاد جغتای
او را در واقعهٌ امیر حسین درسنه احدی وسبمین ۷۷۱ اژمیان برداشتند .
بن ایمل(۱)خو اجهین دوایادشاه مغو لستانقصدماوداءالنهر کرده
تقلقتیمور خان ۱ ۳
ِ [نوبتی(۲) ]ددسنه احدی وستین ۷۰۱ [وپس ازاو کر تیدیگر(۳)
درسنهائنیوستین 4(۷۲۲)] (شکر بدانجا آوردهو کاریاز پیش نبرد آ خر در سنهخمسوستین
وسیعماگه ۷۰۵ نماند
۲ مد از لطنت تسه اه جات 1 مه لستان
خضر خو اجهخان وان 9 ختمکرد بسفو ل ن
برده آثار اقتدار بظبور آورده آخر وی در شپودسنة ائنیو
داب ات یافت و بسر آنششمم جپان و محمد اغلان و شیر علی با سک یگ دز
افتاده میر زا اسکندد بن عمر شیخ تاخت بىفو لستان برد .
شمعجربان بن خضر خواجه [بسلطنت نشسته ,عداز مدتی فوت شد پسازاو:
شیر محمدخان بن شم جهان (۰) ] حا کم گشته بعد ازوی:
۳ بنشمم جهان والی گردیدهدرسنهاحدی و عشرین وشمانماعه ۸۲۱
نقشجمهان تن 4 1
فردشت:. اوسشخان. کفته: خد:
بن خضر خو اجه در سنه اد بع وعشرین و ئمانماگه ۸۷۲6 سلطنت
شیر محمدخان :
اویسخان بن شم علیسلطانو بادشاه شد.
۳ . اوب خان بعد از در بادشاه شد ود ادرش با اوددمقا
اسنوقاخان(د) بن او یس حان ب پر د مد بو سس مر رادرس با آودرمهام
تنازع بود آخر چون قوت مقاومت نداشت نزد الغ بيك میرزا
رفت و در زمانی که مان الغ بيك و عبداللطیف منازعهبود اسنوقا فرصت یافتهیر سر
ماوداءالامر تا کندبادام بتاخت ومردم آن جا دا باسیری برد .
بن اویس خان از الغ بيك التفات نیافته بعمراق [و آذد بایجان]
نزد جهانشاه رفت و از آنجا بشیراز پیش [ میرزا (۷) ] ابراهیم
سلطان و پس از آن نزد پسرش امیرژاده (۸ ) عبداللٌ بود و مدت هجده سال در آن
غربت بسر برد و چون سلطان ابوسمید سلطنت یافت. بانتقام ایسنوقا لشکر بمفولستان
کفیده او را مغلوب ساخت مم هذاکس بطلب یونس خان روانه داشته اورا بااسباب
ملك گیری بمفو لستان روان داشته در آ نجا بسلطات نشانید [و کرت دیگر از اعداء
شکست یافته در شهور سنهنمانو ستین ۷۲۸ دد هر اتنزد سلظان ابو سعید آمده دیگر پباره
یونسخان
دد؛ ایحل ۲ ۶ ه۵-د فاقد است._ ۳ کله<دیگر > «قط در نخه <م>
است «- ع : بونسخان ۷ م : ندارد ۸ د:میرزا
" دراولاد چوچی ۳۰۳
ترتیب پیش از بیش دیده چنه تومان لشکر از ماوراءالنهر بکومك او مقرد گر دید و
دختر او فتلغ نگاد غانم را جپت سر خود عبر شیخ بعو است ومیر زا پابر از و حاصل شد.
بن یونس درتا شکند بجای بدرنشسته به حامیکه اشتهادیافت
آخر او وبرادرش احمدغان معروف بهالنجه . خاندر جنك
شييك(۱)خان اسیر گشته خانایشاندانکشتو رها کردو بر ادران
بصوبحاجی تر خانرفتها لنجه خان در آن دیاد بعد از دو سه ماه فوت شده محمود خانبس
ازدو سه سال سر گردانی بامید عنایت [خان] شیبانی باز آمده بفرهودة او کشته گردید
بن| لنجهغان مدتماوال ی کاشفرو توابع بودودر شپور سنه احدی
سلظانمحمود
مان
شید اد
ی و مسعینوستهءا4 ۱سوفات یافت و این شمر بدو منسوب است .
از آمدن بار شنیدم خبر امروز در شپر فتا دستعجب شوروشر امروذز
صوفیسلطان پسرش قایممقام اوست.
بن سلطان سعید حاکم طر نان است (۲)
منصورخان
سطر سو۲ درذدیت چوچی
| کبر اولاد چنگیزخان استو مادرش بودیه توچین دختر پادشاه
9
ی نقرات دراوایلحال قوم مر کیت اردوی چنگیزخان را آغازیده
بودند واودا(۳)] باسبریبردهبودند و چون باز آوردند ویرا در اثنای راء بزاد (4)
وان یت نبود که کودك را در آن بیچند در خمیرش گرفته نزد چنگیز آوردند
د چوچی نام نهادنه یعنیمهمان نورسیدهمیا نهة اوو او کتایو جفتایبا | نکهاز يكمادد بود ند
تقاری بود وطعن درنسب او میکرد ند چنگیزخان در ائنای یورش تازيك ودشت قبچاق
وخوارزم » اقصای شمال بدو داده بود وفانش در دبیمالادل سیچقان گیل اد بمو عشرین
و ستماگه 6 ۲+پیش از پدر بششماه .
۱ بن چوچ ی که لقبش صاین خان بود بحکم اوکتای قاآن بجای
باتوخان بدر نهست با آنکه او را ده برادر بزد گتر بود » نام او در
احکاممقدم نوشتندو درپاب خانی با برادر مضایقه نکرده ؛ و باتو در سنةً تسم وتلائین
۹ استر خایاعضا بیدا کر دهدرسنهخمسو (ار بعین) و -تمائه۵ 16 در کنار آب آ تلفوت شد
و لاد تشسنه ائتی و تیاه ۰۱۰۲
تست
سس
٩ م : منك ۲- ع: طرفان ۳ ع : ندارد 6-ع: ابنای راه نداد
9 درسلاطین کوكاورده
بن باتو در خدمت منکوقاآن بود او را اعزاز تمام کرده بجای
بدر نصب فرموده به پورت اصلی روانه داشت و او در راهازهم
دشت
نرتاق
اولاغجی() بن باتو بجای پدر منصوب گشته هم در آن ایام فرودفت
بن چوچی سلطدت نشسته شرف اسلام دسید و میانه او واقاخان
بر کهخان بن چوچی بشر ۴ بقاغان
نزاعی شده با سیصد هزار سوار بر کناد رودخانه کر شروان
آمده و چونگذر نیافت دفت تا از تفلیس بگذرد در داه ببرضقولنج در سنهٌ ادبم و
ستئی و ستماله 116 در گذشت 1
بعد از وی سلطنت بفر ز ندان اورده رسیده متفرق بدو فرقه شدند هريك در طی
خرن بد کر میگ و
حرف اول در سلاطین کو آورده
ولایات دستداست چونارسو لیقا و او لك وماجر وبلفاد وقران بدیغان( ۲ )نعاق گرفت
بن قو بو قوی (۳) بن اورده بن چوچی سلظنت نشسته ودرسنه
نی و سبعمائه ۷۰۲ موافق پارس ثیل ميانة او و نوقای که
الوس مذ کور الحال بدو منسوبست در-والیسقسین (4) وبلفار جنك شده وی غالب آمد
بنابرین نغوت بخود داه نداده ایلچیان نزد غازان خان فرستاده از دوی ستیزه طلب
توقناخان
آذر با یجان نموده .
۱ بن توقنا خان بعد از پدر هقده سال حکومت کرده در سنهسبم
طفرل وعشرین ۷۲۷ در گذشت .
بن طفرل که الوس اوزيك بدو مثسوب است پس از پدر بحکم
ارث بجای او نشت و در سنه [خصی دئلائن وسبعماگه ۷۳۵
آهنك ایران کرده در سنهٌ (۵)] ست بکنار کر دسید واربا خان گذادها فرو گرفته
او را مجال گذشتن نداد آخر بعءد از سی سال سلطنت فرمان یافت و در زمان او اسلام
اوز باكخان
در آن دیار مشپور گشت .
بن از بك خان فایم مقام بدر شده بفایت عادل و خدا ترس و
فضیلت دوست بودهچنا نچه مولاناسعدا لدینشر حمختصر تلخیص را
در سنه ست و خمسین ۷۵ بنام او تالیف نموده آوی بوعظ فاضی محییالدین بردعی
حاضر شده بنابر استفائه(٩) ]در سنة ثمان وخسین۷۵۸بآذد بایجان آمدهدفمشر آشرفخر
جانی بيكخان
۱ د : اولا عجمی. ۲ ع : بدو. ۳ 6 : قربو قوی . ع د :
تبعین . وب ٩ ع : ندارد.
درخواقین آقاورده ۳۰۵
کرده در آن یورش آثاد کمال عدالتوسطوت زاو بظهود دسیده پسر خود بردیبيك
را با بنجاههز ار سواردر آذر بایجان گذاشته بدشت قبچاق باز گشت در آن انا مر یش گشته
طفلو کای امیر اشکرش کس باستمجال(۱) ازپی بردیبيك فرستاده او چون بدانجا دسید
بدر بپتر شده بود و از آمدن پسر بسی در هم شد_ بردی بيك باتفا طفلوکای او
را در [ردز] بنجشنبه سوم شعبان سنه ثمان و خمسین ۷۵۸ «لاك کردند
درحکومت اکثراقوام دا برانداغت خود نیز بعد ازسه سالنما نده
و آن شعبه بدو انقراف یافت .
بر دیبیکك
حرف فاني درخوا اقينآ قاورده
که ولایات دست چپ ازحدودالق تا تاقراطال وسرحد لوس (۲) بدیشانمتعلق بود
ن بو فایبنقو لی (۳) بناورده موسوم سلطنت شده مدنها در
تودامنکا ۱
ی بنبوقا بعد از برادر حکومت بافته در سنهٌ عشر ینو سبعماگه۷۲۰
1 فرت شد
۱ بنساسی بوفا صاحب افسر گردیده بعد از بیست و پتجسال درسنه
ایرزت خسو ار بعن وسبعماله ۷6۵ در گذشت [ ودر اسقناق مدفون
کت () ]
مبارخو اجه [بن ایرزنبعداز ششماه حعکومت که کرده بوددر گذشت .۰
بن ایدزن (6)] هفده سال حکومت نموده امرای کوك اورده او
جیهاک را سلطنت [خود] ترغیب کردند او قبول نمود .
بن جیپای خواست تا هر دوالوس دا ضبط کند لو لخواجه.اغلان
قوم اوحا کم میان قشلان باادمتفق نبودو حسب الامروی کشته
شد »پسرشتفتمش. بامیر تیمود ناه برد . ارسخان نه سال سلطنت باستقلال کردهو
در سته مان وسمعین وسبعماگه ۷۷۸ وفات یافت .
ارس
توقتاقیا بن ارس خان دو ماه حاکم بود پس از آن وفات یافت.
تا و ارس خان سلطنت نشسته در شراب افتاده آخر درقراطال
درسنه مانی و سیعما له ۷۸۰ بردست تقتیش خان کشته شد
۱ 6 : باصتقبال ۰-۲ ۴ : پوس ۳ ع : لولی »و دداین نسخه تقدیم و
تأخیر زیادی دراسامی دیده میشود ع-دفاقداست . ع : ندارد
۲۰۶ درخواقین آق اورده
هو مادرش کوی کنحكةنقرات بیمن تقویت میر تیمور بادشاه شده بمد
2 از تیمور مك استقلال تما یافت و مدت هفده سال حکم دانده
و دو نویت از امیر تیهور شکست یافته مر تبة ی ستاصل شده تیا با نپاسر گردان
فبگشت: آغر دنه سیم وثمانمائه ۸۰۷ [درحدود الوس فوت شد (۱)]
بن ارس غان در پورش نی دشت قبجاق همراه میر تیهود بود
من بعد. از شکست تقتمش [ تیمور او دا سلطنت الوس چوچی داده
اغلق(۲) در کنار آپ آتل در سره سبم وشسمن (۷۹۷)۴ او را بدشت
وو رفخان
روان داشت
ین تیمور ملك بنابرخصومت تقتمش در سنهٌ تسم وسبعین۷۷۹پیش
تیمور قتلغخان ۱ ِ ۹ ی ۰
امیر یمور آمده در یورش اول بدشت قبجاق همراه بود و درسنه
ثلاث و تسمین ۷۹۳ بعد ازشکست تقتمش(4)] بر خصتمیر نیمود بمیان الوس خود رفتهبخانی
نست و درسنه ائنی وزمانمائه ۸۰۲ وفات افت .
بحکومت نشستهودرستهاحدی عشر و ثمانما »۸۱۱ وفات یافت.
شادیبیکک
فو لادخان بنشادی بيكخان ,سلطنت رسیدهدر سنهٌ ثلاث عشر ۸۱۳فوت شد
۳ بین تیمور قتلغ خان پادشاه شد در سنه ار یم عشر و ممانماگه
تیمورسلطان. * 5
6 ۱ جلال| لدینسلطان تقتمش بروی خروح کرده تیمور از وی
منهپزم بخوارزم آمد و بردست غازان خان که از امرای ازبك بودو بمحاصرة خوارزم
اشتغال داشت کشته شد -
چلاازر یر دادث ملكگردید او وچند برادر اوچون کریم بردی بن تقتمش
ف و کيك خان بن تقتمش و دیگر اغلانان چون جباد بردی و
سلطان درویش اغلاناللی [ و غیاثالدین ]مد خانین شادی ببك
ان درائدك وقت حکومت کردند ۳
عید بن ارس خان در سنه نمانوعشر ین۸۲۸برمحمد خانغالب آمده
برالخان پادشاه شد و پیش اذ این در سنهٌ ثلاث ۸۲۳ نزدالغ بيك میر زا
[سبرقند] آمده_ ازاو ترتیب یافته بود و چون استقلالتمام یافت کفران نعمت کرده در
سنه ثلائین و ئمانماگه ۰ ۸۳ در حوالیاسقناقبا میرژامصاف دادهظفر یافتو ماوداءالنهر را
تاخت کرده چونبدشت قبچاق رسید امرااتفاق کرده [محود اغلان را بسلطنت برداشته
۱ د : فاقد است ۲-د : نودی آغلان ۳- د؛ سیعین 6 ع: ندارد
۰
درسلاطین ماوراءا لنپر ۰۷
مهمه هردو بقتال دسیده آخر سلطان محمود غالب آمده (۱)] او را درسنة احدی
و تلائین۱ ۸۳ بقت لآ ورد ند
بن تیمو رخان ین قتاغ تیموز بعد از قتل براق باتفاق امرا بپادشاهی
محمدسلطان و ۱ 7 ۳
نشسته [سلطان محمود اغلانرا ازدشت بر گرفت آخر ]ددسنهادبم
و ئلائین؟ ۳ لشکر از دشت بخو ارزم فر ستاده خرابی بسبار" کر د ندو او قر م رارای تختساخت .
قاسم خان بن سیدك خان بن جانی بيك بن براق خان پادشاه دشت گشت
ان ميانه او و شيبك خان کدورت واقم شدهة در اواخر مه خمس
عشر وت-مائه۵ ٩۱ [شیبك] لشکر برسر اوبرده مقلوب شد واو در شپور سنهٌ ثلائن
وتسعمائه» ٩۳ وفات یافت .
حقنظر <ان
فرزندان تقتمش ضعف تما پیدا کرده بعضی از اولاد شیبان بن چوچی بن چنگیزخان
فرصت يافته فوجی را با خود متفق ساخته خروج نمودند "
و چون ایشان دو شعبهاند ماوراءالنیر و خوارزمی بنابرین درد ضین دود حرف
بن قاسم خان بعد از یدر سلطنت نشسته حالا نرمان فرمایدشت
اوست چون دولت دودمان اورده بواسطةً کثرت اختلاف
صین میشود .
حرف اول درسللاطین ماوراء ابر
و از ی
, خواجه بن توقنا بن یلفان بن شیبان بن زچوچی در سنه تسم
وئلاین وشانبائه ۸۳۹ از دشت بخوارزم ایلفار کرده میرذا ابراهیم بن امیر شاهملك
را که از قبل شاه رخ میرزا والی آنجا بود اخراج نموده بسلطنت نت و مدتها
قاآن دشت بوده سلطان اوسعید بامداد او بر میرزا عبدالله غالب آمده پادشاه
سمر قند شد آخر در سنه ثلاث وسیعین وئمانماگه ۸۷۳ بمرض افلاجح وفات یافت :
بن ابوالغیرخان نع از پدر سلطنت دسیده مدتی فرمان فرما
بود تا اينکه حاجی خان بن محمد خان با او عصیان ورزیده
بکرات بینهما بقتال انجامیده وی عالب میآمد تادر آخر بامداد احمد خان با اوجنك
کرده زخمی کاری چند خورده ومنهزم اژمعر که بدر رفت آخر بان زخمپا در گذشت
بن بوداقساطان بنابوالغبرخان که بشیبكاشتماریافتهدرشپود
سنهٌ خمس و [خسین] نما نمالهه ۸۵ ازمادرشقوریبیکممتو لد شده
شیخحیدرخان
محمد<ان
هنوز طفل بود که پدرش فوت شده قراچین بيك که از اعاظم امرای ازيك بود کفیل او
۳ عع 0 ندارد
۲۰۸ درسلاطینماوراءالنپر
و برادرش محمود شده تربیت نمودی ازابتدای نشو وتما وقتی که بسلطنت دسیده از
بسی مخاطرات نجات یافت دوسه کرت ببغادا آمده و امیر عبدالعلی ترخان حاکم آنجا
اورا رعایتها کرده بخدمت سلطان احمد میرزا پادشاه سمرقند برد و او از آنجا فراد
نموده بدشت دنت دجمعی دا با خود متفق ساخته بر بعضی قلاع سرحد چون عبران و
اسقناقو اتر اردست یافت تا آ نکه میان اولاد سلطان محمود میرزا خلاف عظیم دست
داد ویدرزمان سلطان علی میر زا بالشکری گران در کان کل نزو نموده بتدییر» ساطان
علی میرزا دا بچنك آورده بکشتودرسنهُست و تسعماگه»۰٩ [خطبهوسکه باسم او کردند
و درسنهٌ ثلاث عشر۹۱۳] رخراساناستیلا یافته تمامی خراسان دا ضبط تمود و کتابت
کستاخانه بحضرتشاهنوفتهلاف و گزافی چند دروخرج کردهبود لاجرم دایات جلال
عزیمت استیصال اونموده درجمعه پیست و ششم شعبان سنهٌ ستعشر ٩۱۳ درمحمودی
حوالی مرو بر دست غازیان نصرت شهار کشته شد .
ات بن ابو الغیر خان که اوو بر ادرش سو نجكدختر ژاده میرژا الم بيك
کوجونجیخان گور کان چون اسن او لاد بود یادشاه شد ودر محرم سنهخمس
و ثلائین و تسممانه۳۵٩درجاماوو جمیم سلطانان ازيك بانواپ اعلی مصاف دادههنپزم
بماوراه الثپر دفته و او در سنه ست و لائی۳۰٩ فرمان یافت .
بن کو جو اجی (۱) خان فایممقام شده در سنه تسم و تلائین۳۹٩
آیو سعیدخان
وت در گذشت .
ان بن محمود سلطانین ابوالغیر خان بعد از عموزاده به بادشاهی
۶یج نش.ته در اوایل ذیالقعده سنه ست و ار یمن و میاه ۰٩۶5
[در بعارا نوت بخ
خان بن کو جو نجی پس از وی خان شد [در سنهٌ سبم واأر بعين
عبدالله(۲) موز ه
۷ در تلذشت .
۱ بن کوجونجی پس از برادد بسلطنت دسیده درشپود (۳)] سنة
عیدا(لطیف ۰ ۱
تسم و خسین و تسمماله۵۹٩ رحلت کرد .
9 بن سونجك خان بن ابوالغیر غان اسم اصلی وی نوروذ احمد
بر اقخان
است صاحب تاشکند و توابم . بس ازعیداللطیف ان شده
ره سبرقند و بخارا استیلا یانت و در[شمود] سنه ثلاثوستین و تسعماله ٩٩۳ دد سن
پنجاه و شس سالگی توبه شکسته بشرب مشغول شد بعد از یکهفته در حبن تجر ععرن
در شب سیزدهم ذیالحجه از هم گذشت اولادش درویش سلطان وبابا سلطان صاحب
۱ د: کوج وکجی ۲ ع : عبداللطیف ۳ ع : ندارد
درسلاطین خوارژم ۳۰۹
جلکه الکای بدر شدند .
بنجانی بيكسلطان بن خراجه محمد اغلانبنابوا لغیر خان بعداز
بر ان که و خطبه باسم پیرمحمدخان بنجانی بيكسلطان دران کردند
پس اژآن اندك وقتی پسران اسکندر عدان سلطان وعبادایٌ سلطان رشد تمام کرده
اسکندرخان
بدر خود را که اسن از عم بود از کوشةٌ انزوا برون اورده بغاني نشاندند بورمحمد
بالضروده مپمبدو گذاشت والعالاو والی 1 جاست(۱).
ورف نی درسلاطین خو از
و خان بن بود آقرین یادگاد بن تیمور شیخ اغلانبن <اجی تولی
یلبارس اغلان بنعرب اغلان بن بولاد اغلان ودرینجا نسب ووابوالشر
خان بهم میپیوندد ۰ شيبك خان بعد از سغیر خراسان بر خوارژم نیز دست یافته
کرك بن قونچی را بداروغگی تن چا مقرر داشت ودر محلی که حضرت غفران بناه
شيبك خان دا قپر کرده امادت آنجا به اتلندی بيك تفویش فرمود درآن انا شریف
صوفی مير خضرایلی الوی آنجا خوارزم دا از وانتزاع نموده ایل پادس از دشت بر
سر او ایلفار آورده در قوی ثیل [ ست ] عشر و تماله ٩۱5 آن ولایت دا بگرنت
آخر در با رسئیل سنه ثلاث وءشر ین وتسعماله ۲۳٩وفات یافت 69
5 بن ايلك بن یاد گاد پسازو حکومت یافته دد پیچیئیل ثلانين و
حسنقلیخان سصاله ٩۳۰ فوت شد .
رن میحمد امن بن یاد کاد بنجسال حکومت آن دیار کرده در
بوجقهجان سنهٌ خمس و تلائن ٩۳۵ اودکیل در گذشت .
: بن محمد امین بحکومت نشسته در قوی #یل سنهٌ احدی و اربعین
صوفیانخان [و ماه 6۱ *] عزلت یافت .
بن محمد امین پدر دین محبد امررحکومت اژصوفیان خان گرفته
ادنشخان ۱
بامداد خوارزمیان بحکومت دسید و تا سه سال یادشاه بود و
درایتیل اربم و ار یمین عبید خان بر سراو آمده وی بگریشت و در آن انا درجنك
عمرغازیبن سلطانازی ین ایل بارس کشتهشدوعبیدایا لت آنجا به بسر خودعبدا لفر پزداد
بن صوفیان در جنون حکومتداشت تا آنکه در تکو وا مه
خمس وادبعن۹4۵ باتفاق دین معمد واو یمانصاینخان که به بچه
تر کمانمشهور ند باعبیددرحدودهز اراسبمصافدادهو امر ایعبیدچون لطیفميرك وشیخ
نظر بيكو تاچی بهادر .واجی باشیو قر اچه بپادرو کیلو حا فظ قنقرات دستگر شده :چون
از نعة دع> ثبت شد اگرچه اند کی بادو سعةً دیگر اختلاف دارد
-ع : ثلاث عشر
بوسف خان
۳۹۰ در اولاد تولی
ایو یو سف بنمحمد امین دردست عبید اسیر بودامرا رایدو باز داده وی دا باز گر فتند
۱ ۱ مشهور بقهالی والی کنته یوسف خان نيزتابم او شده تا دهسال
یو سف 3
بولو خان(۱),ودودر تغاقوی گیلست و خمسین ٩۵۰ وفات بافت -
۲ بن محمدامینغان«والی» شده و پنح سال میان اوویو نس خان بن
اغطایخان رِ ۱ ِ 3
صو فیان تنازع بود تاآنکه یو اسخان دریادسلیل احدی وستن
ح بجای او نت دوستخان بن بوجقه بن محمد امین بر یو نسخان
یو دس ت ۳ ۲ جک ۳ ۳ ان
عالب امده «حکومت نشست و سونس و برادران تخصیص
بپلوان قلی اه سفن اه سلطان عالم بناه آورده درروز شنبه پانزدهم رجب سنهاد بع
و ستین ٩6 ثئیلان ئیل در دولتغانه مجدقزوین بعتبه بوسی رسیدند اتفاقا < آمدن
خوارزمیه» موافق تادیخ است وچون دایاتجلال عزیمت بیلاق خرقان فرمودند در آ نجا
بی جمت توهمی کرده فرار نمودند
ام ان در گیلان ثیل سنه اربع و ستین ٩56 بعد ازپدر قایم مقام شده
تن حالا خان خوارزم اوستو ساير سلاطن او را تابم»
سطر چپار) در ذریت تولی
۲ از شاذران فوع در و نزد بدر بغایت محبوب وبا همه برادران
تولی درمقام صداقت نود تولی یعنی آبنه . وی در بورشخطا در
سنه مان و عشر ینوستما ۲۸ نماند و آن واقعه براو کتای قا آن بغایت صعب بود بجهپت
همین قدغن شد کهکسی دیگر آن لفظ دا برزبان نگذداند بنا بر آن بعد ازآن آینه
در عرف ایشان » کو تو اشتپار یافت و اولادش بعد از منکوقاآن دو فرقه شدند وهر
يك دوحه درحرفی مذ کور گردید .
حرق اول در دوحه قاانیه
قبلاقج. بن تولی چون از بورش ماچین بر گشت درشپرچکدوزی خطا
۱ در سنهً آمانوخسین وستمائه ۰۵۸ موافق پیچیئیل یادشاهی
نشست و درپهپلوی شهر مذ کود شهری دیگر(۲) طرح کرده باتمام دسانیده وموسوم
بغان بالیغ گردانید دوش بروایت اقلچهار فرسنك و نبری عظیم از دریای زیتون
که بندر هندوستان است چهل روزه راهحفر کرده در میان شپر جاردی ساخت چنا نچه
[تجار ] در آن شهر بکشتی تردد میکنند.در اوایل حال» برادرش ارتقبو کا درامرساطنت
با اوتناز ع کرده آ خر بد ستاو افتادو درخر یفسنهٌ اد بعوستین وستمالگهع۰1 از هم گذشت
۱- ع ۰ خاننان ۲ ع : شپری و لشکری
درذریت تا آنیه .۳
و قبلا استفلال یافته مدت عمرش هفتاد وسه و ملکش سی وبنج سال ودر سنه ثلاث و
تسعین (۱) وستاله 1٩۳ فوت شد .
(تیمورقا آن ی جم کم بن قبلاچونپدرش ولیعهد بود ودر آن ایام قبلا وت
3 شد (۲۱) ] بجای بدر بولایت ءپد رسیده در زمان فوت جد در
حدود تر کستان بود همین که خبر واقعةٌ مذ کور شنبد بعد از سه ماه بداراليلك رسید
در اواخر شپور سنةً ار بم و تسعین (۳)وستهاله !۹۹ وموافق قویئیل ب لطنت نشست و
شش سال باستقلالبگذدانیده بعداز آن مرض صر ع و لفوه بیدا کرده شش مال دیگر
بزیست پس از آن در شپور سنه ست و سبهمائه ۷۰ باجل طبیعی در گذشت و او را
الجایتو گفتندی گویند وی به مسلمانی راغب ود و بسیاری ازمفولان به طفیل او اسلام
پذیرفتند ومسلمانانرا مکرم داشتندی .
بن ترمه بلاین جمکیم که او دا بمد ازجلوس به کلرخان
مسی گردانیدند یعنی داد گر نيك نام پس از عم به فا آنی نشست
آخر در پانزدهم رمضان سنه ست عشر وسبعا ل۷۱۹۵ بمرض دق در گذشت .
برادرش که ولیالعهد بود بس ازو در ماه ذءالعقده شنه مذ کور
قرلتایکرده به سلطنت نشست گویند در آن جشن هر روز
چدانقاآن
پر بهمادری
چپل سر اسب و چپاد هزار گوسفند میرذت و او دا در ایام سلطنت به لوما سوقاآن
موسوم ساختند .
بن منقلای بن قبلا پساز عموزاده به قا آنی رسیده مسلمان شد
و در زمان او اسلامانتشاد یافت (4)
ین تر مه بلاین جیم کیم پس ازو پادشاه شدهدین نصارا اختیار
و
اینده
خانتایری بن بو لك قاآنی نشسته به بولك تو موسوم شد.
انوشیر وان دارا پس اژو قا آنگردید .
دهقونیمور بعدازو بتختقا آ نی :شست .
یمودار قا آن شد
آنکلقاآن قایم مقام گردید .
دنه اف وا سجیی ۵ ۲-ع : نداد ع-ع : نیشایوریافت
۳ درایلغانیه (سلاطین ايران وروم)
النكقا آن بر مسند قاآنی قرار گرفت
نیمو رقاان سلطنت نشست .
که درزمان آمتر تیور گوزکان نزد او آمده سعادت اسلامدد یافت
بعد ازو به فلماق دفت وبقاآنی نت و معد از اندك وقتی
اورا ازمیان برداشتند چه قبل ازاین تیفودخان برمملکت خطا استیلا یافته طالفهٌ مغول
رااخ راج کرده بودو ایشان به یودت اصلی که قرافروم وقلماق است قناعت کرده ,و دند
در ژمان او امرای بزرك قوت گر فته ساطنت از آن خاندان بدر بردند اما تیفورخان
در دمضان سنهٌا حدی وئلائین ونمانماه ۸۳۱ قصد مسلمانان ساکن خطا کرده ایثان
را دردر یا غرق کرده هم در ان اوقاتصاعقه بروخوردهاو را با قصروهر که در آ تجا بود
تمامی سوخته و خاکستر ساخت .
دیمه خان بمدد وزیر خطابیادشاهی نشست ومسلمانانر! گرامی داشت
حرف نی ور ارلعانید که صاحب ابر ان و رو مو ده(زد
بن تو لی در دبیم الاو ل سنهة احدی و خمسن و ستاله ۵۱
بحکم براددش منکوتاآن متوجه ضبط ايران شده بمعااغولبسر
بزر گتر خود را بجای خوددریورتاصلی بگذاشت و درستةٌ ثلاث و خمین وستماله 4۵۳
تو شقانگیلدر کان کلسمر قند نزولموده و درخوال آنسال(۱)از چیحون بگذشت ودر
فپستان ملاحده راقتل کرده و در ساخشو ال 4 اد بع و خمسین و ستما؛ه 6 ۵ خورشاه
هلاکوخان
پادشاه ملاحده را بچنك آورده طائفه خواندیه (۲) دا برانداخت انفاقا لفظ «خند»موافق
تار یخستو در صفر سنا ست و خمسین ۵ بفداد دا گرفته مستعصم واولاد با هشتصد
هزار آدمی بروایت اقل قتل عام کرده و از آثار او رصد مر اغه است که بتوجه تجر بر
(۳) عدیم النظیر خواجه نصیر الدین طوسی صودتی ریدا کرده زیجخانی مرقوم شد ۰
وفات خواجه نصیر درعید غدیر سنهٌ ای و سیعین و ستمائه ۷۲ در بفداد «همچواو
مادرزمانه نزاد>ولاد:د ش شنبه یا ز دهم جمادی الاو لی سنه سیم و تسمین و خمسما له (ع )۵۹۷ ۳
هلا کو در نهم ربیمالاخر سنه ثلاث و ستین ٩۸۳ [در مراغه(۵)] وفات یافت چون
عنوان بر لینها درایام او بنام قاآن وامود مال بادغون آقا متعلق بود نابرین بایلخان
یعنی حاکم الوس اشتهار یافت داراللطنهاش تبر یز بود.
۳ بن هلا کو بفررمان عمش قبلا در محل جغان بادد )٩( فراهان قم
ات در جععه سومرمضانسن ثلاث و ستین 13۳ بطا لع ستبله جلوس نمود
مدت هفدهسان وسه ماه مستقل بوده درششم محر مسنه احدی وئمانین ۱موافق قویگیل
۸ د : سنه ادبم وخمسین .۲ب ۶: خندیه . ۳-ع : تحریر 6-6 : سبع و
اربعین » د: ار بع و اد بمین 9 مخصوص د درد : صوهان از
در ایلغا نیه(سلاطین ایران ودوء) ۳۹۳
درهمدانددطویوزیرش خواجهشمسالدین [محمد(۱)] جوینیمشهور بصاحبدیوانبيرك
مفاجاتدر گذشت ۳
۱ ۲ بعد از واقعه برادر در یکشنبه منزد بمالاول در درالهدا ۶
نکوداراغول 1 ر ۳ ز دهم سسج| ول عع
سلطنت نشته شرفاسلام دریانت ومسمی به اشتغان گرذید
اما ادغون بن ابا با عم تنازع نموده وی باهشناد هزار سوار متوجه خراسان گردید
و اورا بچنكآودده نکشت تا قضیه منمکس گشته از پیش ارغون بگریعت و خودرا
باردوی قوتی خاتون مادرش که در سراپ بود انداخته منولان قراو ناس او را درآ نجا
گرفته نزدادغون آورده بقصاص(۲) برادرش قنقر ایاید[شب دو(۳) ]شنبهجمادیالاو لی
سنه ثلاث وئمانین و ستماگه ۱۸۳ بکشت .
۱ بن ابقا درهفتم جمادیالاخره تخت نشسته بوقارا که منتجانازو
ارغون خان * ۳ ۱
داشت امیرالامرا ساخت ودرعصر دوشنبه چپارم شعبان صاحب
دیوان را در کنار دودخانة اهر (4) بفرمان او بکشتند آخر درچاشت دوز شنبهبنجم
دییمالادل سنه مین وستماله 1۹۰ درقراباغ دفات یافت .
درا عقءاوست (۵) عنم درععب انداژ در داقهه بر آدردررو
گیخائو خان صل عقباتوست (۵) یعنیدرع بر
بود بعضیامرااودا برجناح استءجال طلب داشته بسلطنت نشا ند ند
واو وزارت بصدر جپان خالدی [دادو] هردودر کمال کرم بودند لاجرم [ اصلا] دغل
بخرج وفا تمیکرد بیو جاو کرد ند و آن مستلزم زوال ایشان شده بایدواغول برد
خروج کرد واکثر امرا بجانباو رفتند وی بالضروده بگر یخت پس ازآن بچنكافتاده
درصفرسنه ار بع و تسین ۶ کته شد ٩
بن طرغایبن هلا کودرهشتم جمادیالالی سنشمذ کوره دراوجان
بابدوخان بر تختنشست غاذان خان بروخروج کرده ویرادر آخرذیالقمدة
همین سال بقتلآورد . ۳
بن ارغون ددسن بیست وپنج سا درساخ ذیالحجه سنه ار ,
غازان خان ِ ِ ِ
وتسعمین ٩۶ پیچیئیل برتخت موروئی جلوس نموده قبل ازین
درشعبان این سال درمقام لاری بردست شیخابراهيم حموی اسلام آورده قریب هشتاد
[ هزار (۱) ] نفس از صنیر وکبر منول به بیعت او بدان سعمادت دسیدند و غازان
۳ بمحمود ویر آدرش به محید گفته درسنة احدی و سیعمالهٌ بادسئیل "و تاریخ
خانی کرد ندودرسنهنبم و تسعبنوستما ۹۹۷۰ طرح عمادت شنب غازان انداخته درعرش
پنجسال آن نو ععمار تی باتهام رسیدهودرهمینسال یاقوتخطاط و فاتیافت آخر غازانمر ضصعبی
۱ مخصوص د ۹ ع : اورا بتصاص | نداخت ار تا رن ای
6 ع : آبهر ۵ م عنقائو . ٩ ع ۱ ندارد
۳ درایلغانیه (سلاطینایران وروء)
پیدا کرده ازراه دی چون بهپشکل درهٌ قزوین دسید درعصر یکشنب» بازدهم شوالسنة
ثلاثروسبعماه ۷۰۳ وفات یافت ولادتش درسحر جیعه سوم د بیمالاول سنهٌسبهینوستماله
۰ درحدودماز ندران بطالم عقرب
الملقب بهالجایتو یعنی فرخنده بموجب ولیالعهدی بر ادرشغا زان
از خراسان آمده در روز شنبه (۱) دوم ذیالحجه دراوجان
باردو رسید ودر دوشنبه خاتردهم جلوس نمود و در سنهخمس وسیعبا/ه۷۰۵ طرح
شپر دقلهه سلطا نیها نداخت ودرسنه ست وسیساگه۹ ۰ ۰ ۷یورش گیلان نمو دهو امیر قتلغشا » که
امیر الاهر ابود کشته شد و امیر چوبان از آن وقت باز بنیاد تر قی کر ده در سنهسیم ۷ ۷۰
میانه صدر چهان بعادی حنفی که عازم حح بود و خواجه عبدا لملك شافعی قاضیالقماء
ممالك سلطان در باب مذهب مباحثه دست داده تقبیح گیگ گرذعد وکاد بچایی رسید
که مدتی شمایر اسلاماز ظاهر 7 ثمان۷۰۸در فشلان بمدادملك به
طواف نجف اقدس ر فتندخوابی دید و بسعی امیرتر میا ر(۲)وبر کتصحبت شیخ علامهتدس
سره مذهب .عق امامیه اختیاد کرده ددین باب بچمیم مالك احکام اصدار یافت وخطیه
وسکه باسامی سامی حضر ات المه هدیعلییم |(علامژینت و ذیب یافت وفات شیخجمال-
آلدین حسن ین سدیدالدین یوسفبن مطیر حلی دردوز شنبه بیست و یکم محرم سنهً
ستو عشر ین د سبعها ۷۶ ۲ ۷و لاد تش در بیستو نهم در مضان سنه نمانو ار مین و ستما له ۶12 کتاب
«منهاج|لکرامه» بنام سلطان نوشته آ خر ساطاندر شبعیذدفطر سنهست عشر وسبصاه۷۱۹
فرمان یافت دلادنش در بیابان میانمر ووسرخس دردوازدهم محرم سنه تمانین وستمائه
۸۰ بطالم جوزا
سلطان محمد
بن سلطان محمدالجایتو بموجب د لیالمپدی از خراسان آمده
دراوایل صفر درسن دوازده سالگی درسلطانیه جلوص نمود و
مدار ملك ومال دردست امیرچوبان بودو سلطان همین اسم سلطنت داشت وچوندد
سلطان ابوسعید
دبیم الاخر سنهةٌ تسمءشروسبعماله بمضی امرا چون قودمش (۳) وغیره بقصد امیرچو بان
دربرایر سلطان آمده آغاز جنك کردند سلطان خود در آن معر کهمباشر قتال شده
ببهادرخان ملقب کر دید آ تن از استیلای چوبانیان در نجیده ایشان را درسنه مان وعشرین
وسبعماگه ۷۲۸ برا:داخت ووزادت بحواجهغیاتالدین محمد دشیدی داد [ و درحینی که
بمدافعه (؟)] لشکری از از بكبقر اباغرفته بود درسیزدهمر بیمالاخر سنهً ست و لائین ۷۳
در بیلقان فرمان یاقت واورا بسلطانیه آورده [مرتبةٌ ادلی (۵) ] در گنبد قورق ودرتانی
الحال که آن عمارت دا میرذا میرانشاه بن امير نیمود گودکان ویران کرد در گنبد
اب ع : دوشنبه ۲ب د: ترصار ۳ :قودمشی 6 ۰۵ ندارد
درفر ع سلاطین چنگیزیه سش
ابوابالیر دریپلوی بدرش دفن کردند ولادتش دراوجان درینجم ساعت شب دوشنبه
هشتم ذیالقعده سنه ادبم وسیعمائه 6 تیلانئیل بطالم حوت مادرش حاجی خاتون
خواهرعای پاشا (۱) اوریات. سلطان درخط.شا کرد صیر فیخطاط است ۰
ار باخان بن شبان پن ملك تیمورین ادتق بوکابن تولی ددوفتی که
/ سلطان ابوسمید درغراسان بود از تودان زمين پیش وی آمده
چون وافعهٌ سلطاندستداد ازبكخان که قصد آذر بایجان داشت نزديك رسیده بود وملكدر
صدد ژوال, با لشروره اورا سلطنت برداشتند و بقدبیر خواجه غیاثالدین محمد خصمی
چنان خون ناحقی چند کرده ا کثر اعیان از ومتنفر گشته علی یاشاخان
سلطان که والی دیاد بکر بود بروی خروج کرده موسیبن علیبن بایدو دا بیادشاهی
برداشتتد ودر کناد آبچبقو(۲)بینپما جنك شده درروز چپارشنبه هفدهم رمضان ستهٌ
ست و ثلائین ۷۳ در حالتاحتر انمشتری شکست براریا افتاد و اوووزیر اسر شده بقتل
رسیدند .
فرح چنگیزیه
ایشان را ملوك طوایف نیز گویند وچون بس از واقعاٌ ادبا هرج و مرج شده
امرا هريك بقدر قوتی که داشتند بسری ازنسل هلاکو به سلطنت برداشتند چرن شش
طبقها ند درشش حرف مذ کور میگردد
حرف اولدرایلکانیه
بن آمیرحسین بن امیراقبوقا بنامیر ایلکان جلایر که ازجانبمادر
خواهر زادةٌ سلطانمحمدا باغنجد از اعاظم امر ایروم ووالی بود
خروج نموده امیرارتنا(۳) دا درروم به نیابت گذاشت و محید بن تولقتلغ بن تیمور
بن انبادجی بنمشکو تیمودین هلا کو را نام سلطنت نپاده متوجه آذد بایجان شد ودر
نوشهر آلادا غمبانة اووعلی با شاجنكشدهدر چم ار دهم ذی! لحجهسنه ست و تلائینو سبعماعه ۷۳
علیباشا کشته گشته وشیخ حسن درامر حکومت مستقل گردید دلشاد خاتون بنت (۶)
دمشق خواجهین امیرچو بان را که محبوبه سلطان ابوسعید بود بخواست ودر آن تاش
<سن ین افیر تیور تاش بن امیر چوبان بروی بیرون آمده بمکر وحیله وجنك و
اکثر ولایات ازوستاده دردست اوهمین عراق عرب ماندوی مدتی والی آنجا بودة در
سنهٌ سییم وخمسین ماه ۷۵۷وفات یافت ودر تنجف اشرف مد فونشد کوفهدرعپد او
ویران گردید ۰
امیرفنیخ. هسن
۰ سس سس
۱ ع: پادشاه ۲رد : خضبر ۳- د : ارشا ۵-4 : بن
۳۹۹ در فر عسلاطینچنگیز به
مت بن شیخ حسن بعد از پدر بسلطنت نشت وآذربایجان وعران
تب دیس را تیز درضبط آوردوماعا سلاطینایر آن گردید و خواجه سلمان
مداح خاندان ایشان است آ خر در جمعه بیستهفتمد بیمالاخر اورا در تبر یز صداعی عارض
شده درسه شنبه دوم جمادی الاو لیسنهٌ ندرک و سیعینو سبعما »۷۷۹و فات کرد گو بندسه ماه
پیش از آن»مر كت خودرا گمان برده کفن وتابوت تر تببداده بود.
1 بنشیخ اویس که درحسن شهره آفان بود باتفان اعيان بر تخت
تلطاه جسین نشست و بر ادر فتان (۱) خود ساطان احمد دا اردییل داده خود
بعش مشغول شدوسلطان احمد دراین ولا از برادر اظپاد ر نجشی کرده :4 اقطاعخود
رفت ودرحینی که لشکر سلطان بتسغیرقلمةٌ شهر بار دفته بودند ومردم درخانه بلوندی
مشفول »ویاز اردبیل ایلفار کرده درمحر مسنهً ار بم و ثمانینع ۷۸ بر ادر دا شقتل آورد.در
ژمان او خواجهءبدالقادرمراغهای که درفن موسیقی نا نیفیثاغورث است ودیگر کمالات
دارد نتو و نما یافت .
و پس از برادد بر تخت نشسته هر چند شاعر و فاضل بود ومستعد
بودو خواجه عبدالقادر دا بز بات اعزاز «یادعزیز >میخواند اما
بفایت سفاك و نا اعتماد بود در زمان او اشکر تقدمشخان درسزهسیمو تماتین ۷۸۷ از
داه دریند شروان به تبریز آمدهقتل و نپب واسر کردند چنانجه کلمةٌه نازنین تبریز»
تادیخ[ آن واقعهً شنیعه (۲) ] است سالها است امیرتیمور در [ اطر اف] روم وشام سر
ردان بود بعد ازو مجدداً به مسلطنت نعسته قرایوسف تر کمان که نو کر و نو کرزادة
ایشان است قصد وی کرده بینپما درحوالی شنبغاذان ["بریز ] قتال واقم شده لشکرش
شکست یافت وی بباعی گر بخت آخر بدست اذتاده درشب شنبه بیستم ر بیع الاخر سنه
تلاث عشرو ما نماله۸۱۳ کشته گدت ودر دهشقیه تبریز در پپلوی برادر مدفون شد
۳ بن شاه و لد والیفداد بودیس اذعم میا ناو وافران ای شده
درین وقت شاه محمدو لد قرایوسف دداردبیل بود پس از استماع
پریشانی بقداد بدانجا ایلفدر کرده نا گاه دردروازهٌ سوق السلطان فرود آمد تضای
اتفاقامیر بخشایش کهدرعپدسلطان احمدبداروغگی بفداد منسوب بود عبدالرحیم ملاح دا
که درین دقت ازقبل سلطان محید شعنه آنجا بود بقتلدر آورده آشوبی دد آ تجاافتاد
بتابرین سلطان محمدبشوشتر گریخته درشپور سنهٌ ادبم عشر وئمانماله ۸۱6 بقداد
بهتصرفشاه محمد در آمد]
۱ ع : فتان ۲ ۳۰ ع ندارد .
درامر اع چوبانیه ۳۷
سلطان اویس بن ثاه ولد بن شیخ علي بن سلطان ادیس بعداز سلطان دد.
0 شوشتر [بهسلطات نشست و خوزستان و بصره وواسط راضبط
تءودو شوشتررا] دارا(ماكساختودرسنه ار بموعشرین و نما نما > ۲ کر نفداد کشیده
چون جهانشاه از تری میرزا شاهرخ اراد نموده بیش براددش شاه محمد به بفدادرفته
بود بمداقعه اوشتافته بیذممامحاد به عظیمی دست داد واویس اسیر شده و بقتلزسید.
تاطان تمد برادرش کت میرزا سلطان! بر اهیمپنشاهرع
تسغیر حویزه ددژفول نموده شوشتردا محاصره کرد و بواسطهٌ
تعطی از سر آنجا برخاستودرسنه خهس وعشر ین ۲۵ مچون اوازهُ توجهاو مجدداً بسفیم
محمود زسید آنجا را گذاشته بعراق عرب دفت وحله ومشودین وانبار وواعط و توایم
بتصرف آورده در آن ائنامرض صعبی پیدا کردهسلطان حسین بنعلاء| (دو له بن سلطان
احمد را از فراعمان آق قو بنلو طامیده لیا لعهد گر دا نید و درسنه سبع وعشر ین و
تماتمانه ۸۲۷ در گذشت .
داز و بحکومت رسیدیاروی حلء ساختوشش هزازسوار علوفه
داد آخر امیر اصفپان بن قرایوسف والی بغداد حله دا برو
محاصره کرده بعد از آنکه در شهر فحطی دست داده ,هپد دیمان بیشاصفپان آمده
برو غدر کرد و در سنه ستو ثلاث و ئمانماگه ۸۳ شتل او انقراش دو دمان
سلطان حسین
واتم اقا
3 ۰1 ۰
حرف ثأنی ددچوپانبه
از او لادامیر چو بان سلدوز که سالپا جملهانماك ايران وروم بود
اي تنمهر تاد بن امیر چوپان مدتی بحکم سلطان ابوسمید والی دوم بود
دیر نیهور اس آخر دهاش خبط کردهدرشهودسنه اننی وعشرین وسبعمائه۷۱۲
اظهار استبداد نموده این خبر که به پدزش زسید بروم رفته اورا بگر فت و جاعت بد
آموزان راسیاست کرد واودا مقید بخدمت سلطان آورد سلطان از سرجريه او
گذشته محدداً اورا بساطنت آنجا فرستاد واو بعد از ادن پدر و برادران بناه بملك
ناصرالدین پادشاه مصر برده ناصر اورا درشمورسنة مان وعشرین ۷۲۸ کشته سرش
نزد ساطان ابوسعید فرستاد .
۱۳ بن تیمود تاش درارژنااروم خروج کرده باشیخ حسن بزرك
درحدود تعحوان در هشة ذیالجحه سنه مان ولئلائن ۷۳۸
۳۹۸ درطفای تیمودیه
معاف داده شکست بر اپلکانیه افتاد ومحمدخانی که بسلطثت موسوم شده بود بقتل آمد
و شیخ حسنکو چك ساتی )٩( بيك دختر سلطان محمدخدا بنده را بپادشاهی برداشته
درحکومت اقتدار تمام یافت آخر زوجهاش که عزت ملك نام داشت درشب چهار شنبه
بیست و هفتم رجب سنه اد یم وار بیین وسبعماثه ۷۵6 اورا بخبهً خصیه هلاك کرد
بن یمورتاش بعد از برادر بحکو مت نشسته نو شیروان ناقبچاقی
را سلطنت موسوم گرا ده اغاز ظلم و بیداد کرد وخزاین و
اموال بیش اذپیش بهم آورد واکابر از ظلم اوجلای وطن کرده ازجمله قاضی محیالدین
بردعی بدشت قبچاقنزدجانی بيك خان رفته اودا بدفعوی تحریص نمود و او درسنهٌ
ملك اشر قف
مان و سین وسبسائه۷۵۸ به آذر بایجان آمده اثرفبگر یخت ودرخوی اودا گرفته نزد
بك بتبر یز آورد ند و بهاقبح وجپی قتل آمده و هر چه بظلم اندوخته بود نصیب خانشد
چنانچه مثل است: «او مظامه برد وجانی بيكزد»
حرف تالف درطثای تیمو و 4
1 بن سوری بن بابا بپادد بن ابوکان بن الکان بن بودین چوچی
طغای تیمورخان ۲ ۲
قساد بر ادر چنگی زخان(۲ ) جدش با بادو سنه خمس وءشر ین و سیعماگه
۵ باده هزار سوار اژقیدو بن واسیق رو گردان شده بایلی نزد سلطان محمد بایران
آمه و بموجب فرمان [سلطان مقتول] شده تومانش بااولادش درنواحی جرجان یودت
گرفتند وطفای تیمور نشوونما یافته امرای عراق و خراسان که از شیخحسن ایلکانی
متهم بودند بتخصیس امیر علی جعفر و امیر شیخ علی قو شجی وامیر ار غونشاهحانی قربانی
ویرادد سنه سیم و ئلائن وسیعباثه ۷۳۷ سلطنت برداشته راه عراق بیش گر فتده ودر
شعبان این سال درسلطانبه نزول کردند ومهم سلطنت اودرعراق بیش نرفته بحکومت
بعضی از خراسان قناعت مود و همواره میانهً او وسر بداران مناژعه بوده آخر درشپور
سنه ثلاث وخسین ۷۵۳ دربلطان دوین استر اباد بردست خواجه بحبی کرابی سر نداد
کشته شد .
ماد بن طغایتبهو ر بعد از [ه امه ] بدر در گو شه بیمختفی بود که
مات امیر و لی ۳ شیخ علی هندو که پدرش از امرای معترطفای
تیمور وخودش مربای ترببت او بود پسازوی درسنه احدی وستین ۷۹۱ برسر بدادان
که در استراباد بودند خروح کرد سطام ودامغان دسننان و رستمداردر ضبط آورده
[قمان را چند دوذی سمت سلطنت داده سد از آن از بیش خودش براند و چون امیر
تیور درسته ست وشمانی ۷۸ الکایجر جانرا مغر ساخت لقمان را سلطنت آ نها داده
م : سامی کب ع د: چو چی بن چنگیز خان
درملو سر بدار ۳۹
دلی تبریز فرادنموده واز آنجا بخاغال نزد کلانتر آ نها میحمود نام رفته و مفرمودة
تیمودبه در آنجا کشته شد .
برك نوی . ان لقبان درمنه تسین وسیاله ۷۹۰ بتفویش امیر موز قایم
5 ف مقام بدر شدتابا آنسلسله درمقام وداد بودند هیچ دغدغه نداشت
آخر ددسنه عشر وثمانمائه ۸۱۰ بامیرزا شاهرخ خلاف ورزیده میرزا اشکر بجرجان
کشیده وی فرار نموده برستمدار رفت ودر سنهٌ ... یمرد
سلطان علی 1
تر تیب يافته ودر یورش سیتانهمر اه بود نا گاهدرراه توهمینخود
داده بگریخت و برستمداد رفت وبامداد ملك کیومرث لشکر برسر استراباد برده
بن برك پادشاه بعد از عود میرزا شاهرخ وی بخدمتش شتافته
میانهٌ اووابواللیثملازم میرزا الغ بيكدرسنة ائنی شروشانماله ۸۱۷ جنك شدهزخمداد
ویک و بدان در گذشت و آن سلسله بدوختم شد .
حرف چهار)درما و سر بدار
۳ اه ۰ ی ۳ ۰
عبدالرزاق بن فضل اه باشینی داد تسوا رو بو سعید
شده ودراواخر اور ا بت<صیل فر ستاده بو دویچونعیاشو لو ندمدرب
بکرمانرفت| کثر آن و چهراتصرف نءودهمتو جهبییق شدتااملاك موروئی فروخته تنخواه
نمایددرا ثنایراه خبر و اقعهً ساطانا بو سعیدشنیدهچون به باشیند سیدفو جیاذعته و دان(۱) گرد
او در آمده محصلان خو اجه علاءالدین [فرومدی را که در آن ده تشدد نموده طلب می
وتاهد میکردند بقتل آورد و اشکر برسر خواجهعلاءالدین به (۲)فر ومد برده و ]
او از وی گر بخته درائثای فراد بدودچاد شده درستة سبم عشر و سیعماثه ۷۱۷
خواجه رایکت و کسیببسیار بدست آ ورده چون بزوار امد اصحا ,شخودرا سر بدار
نام نپادند کار ایذان با لا گرفت آخر بردست برادرش وجیهالدینمسهود درذیا لحچهسنهٌ
نمان و ثلائین۸ ۸۳ کشتهشد.
بجای بر ادر سور ان قوم شده صاحب ثران آن طبقه است و
امیر وجیهالدین بسیاری از خراسانچون طوس و نیذابور و ساوابیورد از تصرف
9 امر ای جانیقر با نیبير دنبردهدر يكروزدد نیذابور بادوسه هزار
کس بهسه دفعه برهفتاد هزار سوار بیاددٌ جانیفر بانی فایق آمدوازآن بلند آوازشده
آخر طمم دررستمدار کرده [ آملرا درهجدهم ذیا لقعدهسنه تلاو ار یمین و سیعما که۳ ۷۶
بگرفت ونه روز در [ تجاتوقف نموده درسه روز حصاری درآ نجا ساخت اخر اهالی
ماز ندرانوع-ا کررستمدار بروی آغالیده شکست یافت وعافبتاسیر شده پسر خواجه
م: مشهودان" ۲ بت : این قسمت را ندارد و بجای آن نو شته
است : و در آنجا دراواغر دیمالاخرسنه خمس داد بمین و سبعائه ۷۵ کشته شد
۱۲۰
درمل و كسر بدار
علاع! لدین محمد بشرموده ملك حلال|(دو (ه اسکندر اورا شته درس راه کالنورود
زیر آسیا از جانب شرقی جوی مدفون شد ۱
اقامحمد یمور
گلو اسقدد بار
خو اجه
که از جملهٌ خدم امبر و جیها لدین صسنعود بود رشد نمو ده بر یه
حکو مترسیدودرسنة سبم و ار بعین 2۷ ۷ بر دستخواجهعلی شمس-
امن تن مد
پس ازو حاکم شده درچپار دهم طجادی لد مه نسم واز بمین
وسیمماه ۷۶۹ مقتول گر دید :
برادر آمیر مود بنیابت امیرزاده لطفاله برادر زاده هفتماه
حکومت کرده,سداز آنچند خروار ابر یشم ازخزانه برداشته در
ذی! احجهسنه تسم واد بعین ۷:۹ خودراخلم کر دخواجهعلی 9
الدین دانا و فرژانه بود و باطفای تبمور خان طرح مصالحه انداخت وهجده هزار مرد
رامو اجب داده درامرمعروف ونهی از منکر اصر ار داشت آخر درقلعةٌ سبزواردرشپود
سنه ثلاث وخمسین وسبععائه ۷۵۳بردست حیدر قصاب کشتهشد [چنانچه ابن تفن کون
صهر
چون هفتصد و بنجهو دورفتاز سال بیش اذ دو نمانده بود ماه شوال
خورشید بقا » علیشمس الدین را از خذحر حیدر اتدر افتاد ژوال ]
خواجهیحبی
کرابی
زماماختیار امور بچنك آوردهطوسرااز تصرف جانی قربانی بدر
برد و با معدودی چند بار دوی طنای تیءورخان رفته چون در
خانه را خالی دید تپور ورزیده خانرا بکشت ۳ کاد بزد گی
چنان از بیش برد آخر علاء| [دین بر ادر ذنش در سنه تسم و خسن ۷۵ ۶صداو کرده
در وقتی که خواچه سواره بدهلیزخانه رسید او بکفل مر کی نسته خذعر بروزد
خواجه نیز ضربی بروزده هر دو خواجه وار برزمی افتادند و جات بدادند(۱)
خواجه ظربیر
کرابی
حیدر قصاب
بر ادرش قاگممقام - کته عون اند مغرین از ک آزار بود در
عچد او کاربار آن طبقه تنزل کرده وی درسيزدهم رجب سنهةٌ
ستین و سبسمائه ۷۹۰ از آنمهممعزول شد .
پس ازو یحکومت دسیده نصرالله تاشینیدراسفراینبا اوعصیان
ورژیده حیدر با بنجهز ار کس تمحاصر ده او دفته سر بداراناو
را در دبیعثانی مه احدی و ستین ۱ بکشتند
ت حه ]هه مهو فا همه ان مس وا و اجه خسن دامفاد
خواجه! ظ الزه بن[ 2 جه ] و ور در باس ۱ ِ یی
۱ سهها در یکسطر اخیر اختلاف دار ند
و نصر اله باشینیدر اسفر این بر مسند موروثی ندسته دوزی حسن
۶
درملوك اینجو ۳۳۱
مذ کور دا دشنام داد و او کینه دردل گرفته در شب برسرش دفت واودا گرفته
بقلم دست جردان فرستاد و دراواخرد جب سنه ائنیوستین ۷۹۲ اورا قصد نمودیپلوان
حسن دامغانی با شش هزارسواد بجنك امیرولی رفت و شکست بافت در آن ائنا
خواجهعلی موّید با او یاغیشده با هزارسواد بپزوار دسید و چون متعلقان و
ملازمان خواجه حسن همگی در سبزوار بودند از آن جهت سر او دا بریده در
سنهٌ سبع۷۷پیش خواجه علی موّبد فرستادند .
7 ساطنت ی 39و تمام یافت وثایت مثقی و پرهیز کاد
و در مذهبشیعةٌ اننیءشر بود در میان او و شیخ شهید قدس
سره مکانبه و مراسله بوده ویلممة دمشقی دا بنام او نوشته کرم او دفور تمام
داشته چون امیرتیمود در شهود سنه اثنی و ثمانین۷۸۲ بخراسان آمده خواجه بقدم
اغلاص پیش او دفته ملاژم شد و آمیرتیمور تمامی الکای سر بدار دا بدستور بدو
گذاشته و در تمامی یورشما درخدمت بود تا در سنهئمان وشمانن ۷۸۸ در خرم آباد
لرستان زخمی خورده بدان در گذشت و آن فر فهبدو منتهی شد ند
حرفپنجم در ملوك اینجو
واینجودر زبان مغول عبارتاست از املاكخاصه بادشاه .
۱ و تسب او ندیم موچب نو اجه عدالهانماری مرسد : د
شابن محمداایمروف به طمطاح بن فضلاله مشپود باق بای
شاهمحمود
ساکن قریهٌ سوسیقان قزوین بنعبداله بن اسعدیننصرال (۱)بن
محمدین [عید ال نصاری ین ] | بو منصور بنمحمدا بیمعاز بن علیبن م<مدین احمدین علیبن
جعفر ین منصور بنمتومت(۲ )از احفادابوایوپ انصاری است صاحب دحل [رسول ]
صلواتایعلیهو آ له وی متصدی املاك خاصه بوده ازآن ممراملاك و جپات بیقیاس
برد جمع شدند و در عهد سلطان ابوسعید عروح تمام یافت چنانچه اکابر ایران در
معکلان امود بدو دجوع کردندی آ وی در روز استفتاح سنه ست و ثلائن ود
و سعماثه ۷۳۰ بحکم ار باغان بقتلرسید .
درحین واقعهٌ بدر درتیر یز نود آزانحابرومرفته به شیخ حسن بزرك
اهر فتهودهاو 9 و ۱ 7 دمشق
خواجه خواهر دلشادخاتون رابدوداده اودا باتفاق یاغیباستیبسر امیر چوبان بدارای
شیر از فر ستادوشم از بان باو جو داودجو عبیا غی باسقی نمبکرد ادبنا بر این عرقسبعیتاو بحر کت
هس باب ما وکا ی
۱ ع : عبدابله انصاری بن نصراله ۲ ع : منصور مقاومت
روف درسلاطین آل مظفر
در آمدهو پرادرستةً ثلاثو ار بعن ۳ سل آورد ۰
بن محمودشاه بحکم بر آدرشمسهو دشاه بالشکری متوجه تسخیر
آمب ث شیخ ت
و ۳ شبا نکاده بوددر آناثناخیر برادد شنیده بثیرازعود نمودو یاغی
ابو اسحاق
باستیرااز آ نجااخراج نموده بر مسند +کومت نشستوسکهو خطبه
نام خود کرده و درایام حنکو مت با امیر میارزالدین محمد مظفر نراع کرده آخر در
جمفه بیست و کم جمادیالاو لی سنه مان وخسن وسمماگه ۷۵۸ درمیدان سمعادت
شیراژ که از منشآت خودش بود بحکم امبر مبادژ الدین بقتل زعید واو بغایت عشرت
دو ست و کریم بود .
ستر فه شش درسلاطین آل مظفر
جداعلای ابشان خو اجه غیاثالدین حاجی از سعاوند خواف به یزد آمده ساکن
شدهپواسطةٌ عظم جثه و زورمندی مشارالیه ولد رشیدش امبر مظفر ملازم اتابك
یوسف شاه بودی. چا نچه مذ کود شد درراه سیستان از و بر گشته باددوی غازان خات
رفده زینت يافته امارت هزاره و علم بدو حواله شد و سر حدهیی د که محل عبور قطاع
الطریق بودبدو سیردند واو در آن جاکارهای نمایان کرد آخر درشیانکاده مریش
گشته درسیزدهم ذیالقعده سنه ثلات عشرو سبعمائه ۷۱۲ فوت شد
۱ بنمظفر درو اقعه بدر سیزدهساله بودودرشوالسنه "مان عشر ۷۱۸
امیرمبارز الدین
۳
سلطا بوسید بتر بیتخو اجهغیاتا لدین[محمد] دشیدحکو متیزد
بدو داد واو از کمال شحجاعت آن حدود را از و در بان که
قطا عالطریق بودند باك کرده مساعی جمیله در باب ضبط آن ملك بظپور آورد ودختر
شاهجهان بن سیورغتمش والی کرمان خواند مخدوم شاه نام دا بخواست واز ویسران
دو لتمند چون شاهشجاع وشاه محمودوسلطان احید بوجود آمدند ودر محرم ستهاحدی
واربعین وسیعمائه۷۱ بر کرمان استیلا یافته بعد ازشیخ ابواسحاق اینجو ممالكفادس
نبز ضمیمهً الکای اوشد وچون دربهار سنهٌ ستین وسرعمائه ۰ در موضم ورزقان
کرمرود براخی چوق که پس ازدفتن بردیبيك و لدجانی بيكخان بدشت استیلا یافته
بود مصاف داده غالب آمد درمالك آذر بایجان خطبه بنام او خواندندو کار اوعر وج
تمام یافت اما چون بافرزندان کج خلقی میکرد وایشان دا بقتل وقید تهدید میداد
شاه شجاع و بر ادرش محمود شاه سلطان ودامادش اتفاق کرده آورا دراصفپان » سداز
مراجعت تبر یزدرصیاح بستو هفتم مضانسنهٌستین و سبعماگه ۷۸۰ گر فته اولدر قلمةطبرك
ند کرده مبز کسید ند فان اور اتحصار مبرده در آخر ر بیمالاول تفه [خهسوستین ۷۹۵
درسلاطین آل مظفر ۳۳۳
وفات یافت. ولادتش دراواسط جمادیالاخری سنه] سبعماگه ۷۰۰ احتراز (۱)او دریاب
امر معروف ونپیازمنکر اشهراز آانست که احتیاج بتذکار باشد چنانچه ظر فا تعبیر (۲)
آژو هتسب دنق چنانچه خواجهحافظ کوید:مصراع
«بانك چنك مخور می کهمحتسب نیز است »
1 بن مبارژالدین مجمد پس از پدر برچاد بالش حکومت نشسته
.ادن دناد روج یات چهاوخودشنز با تال بو
بر ادر ان و بر ادرز ادهار اهر يكناحیایی ازملكت مورونداده آخر مبانه ایشان ادا تجامید
وقاصدیکدیگر شده گاهیغا لب د گاهی مفلوب میشدند شاه شجاع بعد از فوت سلطان
ایس و برادرش شاه محمود تصد آذر بایجان کر ده درسنه سبم و سیعینوسیماگه ۷۷۷ با
سلطانحین بن ساطاناو بسجنك کردهغا لب آمدهدر تبر یز بسلطنت نغسته بنا بر سیبیچند که
از آن جمله یکیطفیانشاه یحبی .ود آ نجار | گذاشته بفارس دفت وخوزستان نءزداخلمما لك
او کردند آخر پسر خودزینالعا بدین دا و لی عهدساخته مسکتو بی برانباع خود بامیر تیمور
نوشت واورا سفارش فرمود ودرشب بکشنبه بیست و دو مشعبانسنه ست وئمانن ۷۸۹ که
حروف«حیف از شاه شجاع» بادی از آنتاریخ میدهد وفات یافت . ولادتش در صمح
چپادشنبه بیست و دوم جمادیالاخری سنهٌ ثلاث و ثلائی وسیعماگه ۷۳۳ و اینقطمه بدو
منسو ست قطعه :
توافت کی فان رانظیر هست 1 بااد بگو که ان ببوی کلاب ثمست
در حضرت خد! بجز از ختم انبیاع]. کسرا مقام و منزلت بوتراپ نیست
بن مبارژالدین محمد بحکم برادد دالی اصفپان بود ميانة او
و بر ادر درا کثر کدورتعظمیدوی نموده بمدد شیخاو یس بشیراز
استبلا یافت ور در هم شو ال 4 ست وسیعین وسمماله ۷۷۰ در اصفپان وفات کرد
ولاداش درجمادی الاو لی سته سبع وئلائن و سیعماله ۷ شاهشجاع درباب واقعهً برادر
گفته : رباعی :
شاه محمود
محمود برادرم شه شم کین منکرد خصومت از بی تاجو نگین
کردیمدو ,خش:ا برآحاید خلق او ز بر زمين گر فتومادویذمین
سا بن شاه شجاع والدهاث_ دختر سید لطیف بن د کنالدین مدرد
"۳ ن
راو ندی درحینی که مر تیعور موجه فارس بود ویتوهمی کرده
زد العا بدین
بشوشتر رف وشاه منمودپسرعشباوی غدر کرده اورا بگرفت
در آن 1 کته در اصفهان بهکو مت نشست و باتفاق عمش سلطان احمدیکرمان
ان
۱۳ درسلاطین آل مظفر
۱ رفت وفتوری دوراه ۳ بعزم خراسان بری آمد وموسی جوکار پبرحسینکه در آن
وفت درآن دیار صاحب اقتداد بود اورا گرفته نزد شاه منصور فرستاده بعکم او
مکعول شد آخر نزد امیرتیمور آمده میرتیمور اورا بماوداءالنهر فرستاد و درآ نها
از عاام دفت [ولادش بکشنبه چپار محر سنةار بم واربعین و سبعمائه66 ۱(۷) ]
بن مبار زا لدین مدمد بحکم شاه شجاع حا کم کرمان بود بعد
بلطان احمد ۱ سذ
ازو استقلال درسلطنت انجا یافت.
بن مظفر من مار زالدین محمد بیوسته بااعمام در مقام نزاع بود
شاه یبحم ,
ی ومدار بر تزو پروحیلهنپادی و بوحجب فرمودة شاه شجاع بعکو مت
بزد اشتفال داشت .
برادر 2« یی درحعکومت و شحجاعت ۳-11 بود و شوشتر از
شاهمنصور
راه !قطاعمخصوص او کحته درسنه سعین وسیعها ۷۹۰۰۹2 بر شیر از
استیلا یافت براددششاه یحبی دا اخراج نمو دود سنهخمس و تسعین ۷۹۵ که امیر تیم و راز
راه شو شتّی بحوالی شیر از رسید وکا بایفج شش هزار سوار خودرادر کوه با تیله بر قلب
وی زده دو نوت نما شناشت هبصیی بر شور وم ون سا نید انعر شکمت نافه در ان
معر که گفخته شاد واین معی مو چب غضب [امیر نیمود ] گشته آل مظفر را منل سلطان
احمد وشاه یحیی تافر زان عون یا تن و سلطان محمد و ابواسعاق بسراویس ين
شاه شجا عوس(طان مپدی بن شاه شجاع ومظفر و اد شاه منصور که بءلازمت مير مور
رسیدند همه(۲ )را گرفته دروقت توجه اصفهان درمنزل مپیار قوشه اصفپان دوز شنبه
[هشتم] رجب همهرا ار تیغ [تبز ]| گذر انیدند ودر آن بات گفته اند
قطمه :
بعیرت ۳ نظر کن بال مظفر شهانی که گویاز سلاطین ز بودند
کهدز هفصدو خءس و تسعینژزهجرت نهم شب زماهر جب چون غنو دند
ین زین العابدین ين شاه شجام در که بدرش را سمر قند
سای ۳ 9 وی ی مد از 2 اسان مه
و قرایوسف اورانيك دیدهوی باتفاق امیر بسطام جا گیر و ترغیب قاضی احمد صاعدی
عازماصفهان گشته درسنهٌ اثنی عذرو ثمانمائه ۸۱۲درموضم آنشگاه آ نجا میات اوو میرزا
اسکندر عمر شیخ جنك صعبی دست داده معتصم دراثتای حرب وضرب از اسب افتاده بر
دست اشکر میرژا اسکندر عمرشیخ کشته شد وچراغ آل مظفر بیکبار گی فرو نشست
۱ ۶ : ندارد ۲- ع ۶ همو ۳ ع : بعز تن
درسلاطین گور کانیان توف
صموةً هندهم درسالاطین گر ر کانبان
مبتوط درمقدمه واصلدر چپار سطر
وقدمه در امرای سلطانشان(۱) امیرغزتن که از اعاظم امرای جفتای بود بنابر
کمال ظلم وسی.ست غازان ساطان(۲)خان که دز آن وقت قپرمان (۳)توران بود باتفاق
امر اب ی که ازو متوهم بودند با او بای شده یک تبه در سنه مس و ار من و سیعماثه
۵ جنك کرده در آن معر که تیری برچشم امیر غزقن خورده از نود بی بهره ماند
بار دیگر در سنهٌ سبع وار پمین ۷:۷ مصاف داده غازانساطان بقتل آهد ودانشمند چه
او کتای را بجای او بعانی نشانده سد از چندگاه او دا کشته بیان قلی دا بپادشاهی
نسیت دادند ام غزقن اشکر تیش هرات کشیده به استعانت ملكث عرالدین حسین از
سر آنجا برخاست آخر دد سنهٌ تسم و خسین ۷۵۹ در شکار گاه بردست قتلغ تیمور
نامی از اقوام خود مقتول گردید و امیر غزقن در غایت عدالت خلق بوده و مروت
داشت و دوازده سال در حکوعمت رد ور 33
بر جای بدر نشسته بیان قلي. دا یجرم ظاهسری بکشت و مور
افیزغیز ۳ شاه بحای اف اش کر یه او ار رهگذار امسر ا اژو دمیده در
قتاش اتغاق نمودند بعد از بکسال وهخت ماه حکوهت در سنه ستین و سیممائه ۷۰
بقصد امرا از با در امد .
۱ بن امیر مبلا بن امیر غزقن چون پس اذ عبداله هرج ومرج شده
تس هر ون بتمنای سروری افتادوی وی از آنولات ذرو
گرفت ۷ آ که اهیر تیدوردر سن بیست و بنج سالگی همه او الجای تر کان خاتو نرا
بخواست و هیر حسین از پرتو اقبال او بر دیگر دشننان غالب آم د بعد از دفتن
تفلقتیمودخان یادشاه جته حکومتتمامی مارراء النپر و توابع بدست اورده اما آخر
میانهٌ او وامیر تیمور مکرراً خلاف واقم شده اعبان امرا نیز از چپ وراست از ااعتمادی
او بتنك آمده هم در آن ایام همشرهاش که در حرم محترم مير بود فوت شد علاقه
خویشی نیز ازهم بکسسته بود میر باتفاق امرا لشکر بدر بلخ کشیده او را بعد ازاندك
دقتی ازحصار هندوان آ دا که متحصن شده بودند بدست آودد و درچپار شنبهدوازدهم
رمضان سده احدی و سیعین وسبعیا ۷۷۱ ی بسران کته و آن فرقه بالکلیه منقرض
شد زد والهاعلم ۲
اصل در خلاصاً احوال امیر تیمور در توالی سنین
بن طراغا که در سنه احبدی + ستین و سبعمائه ۷۲۱ فوت شد
اهیر آیمور ۱ 0[
۳ امیر بر کل بن انکر بهادر بن ایجل نویان ون تراجاد نو بان
تحت
ع: ساطان شاه ۲ ع غر ان سلطان ۳ ع نرمانترمای
۳ دراحوالامیر تیمود
که بموجب فرمان چنگیز خان امیر الامر اد جملة الملك پسرش جفتای بود و در سنهً
ائنی و خسن و ستماثه ٩۵۲ در سن هشعاد و ه فقوت شد بن سوغوچین که در شپور
سته ائنی و ستین و خمسمائه ۵7۲ مطابق بارستئیل در گذشت بن ایرومجی که لقمش
برلاس بود و آن اویمان بدو منسوبست ین قاجولی بهادد که برادد بزر گتر قبلخان
جد سوم چنهیزخان است [ ین نومه خان که دز | تجا تسیب مق کو و نت کنو ها نآ پم
میپیو ندد و اطلان گور کا نی بروایتی بواسطه آ نست کهاودامادمیر حسین است باطفاجار
بر ادرفراجار . بدختر دامادچنگیزخان بودو مو لودش درظاهر کش ماوداء النپردر شب
سهشنبه بیست و هفتم شعبان سنهست و ثلائین و -بعما/»۷۳۹مطابق سیچقان یل و لفظ «مو لد
تیمور» موافق تاریخ بعاطر مکسوررسید ماددش تکیه خاتون برادرانش عالم شیخ
و سیود غتعش وجوکی و خواهرانش قتلغ تر کان آغا و شیرین بك آغا در ایت یل
احدی و سبعین ۷۷۱ قهپر دشمنی چون میر حسین کرده جلوس نمود و سیور غتمش بن
دا ندمندچهرابغانی برداشت ودر وقتی که امبر تیمور لشکر گرد کرده بر سر میر حسین
هیر فت سید بر که از اعاظم سادات صحیح السب بود از حرمین شریفن دسیده طیل
و علم بدو حواله نمود و نوید فتوحات داد و مير تیمور را قدم همایون و دم فنتوان 0
بزر گو ار خوش آمده بدو ارادتی عظیم آورد و مدتالعر در مقام اخلاصس را سخ بود
بعد از حلول اجل ببوجب وصیت درذیر قدم او مدفون شده و در تنکوذئیل ائنی و سیعین
۲ امیرموسی یاغی شده نزد زنده حشم ایردی بشرعان رفت وصاحبتران بالشکری
بدانجا رفته بامان از آ نجا برخاست و هم در 7 سال یوش جته نمود و در سمچفانگیل
ثلاث و سیمین۷۷۲نوبت اول خوارزم وتاخت آ نجاو نوت حسین صوفیقنقر ات حا کم آن
دیار روی نموده بصلح از | نجا برخاست و و ۳ نی جته نموده در وقت ز ندهحشم
و اعیر موسی و غیرهما فقصد مير تیمور کرده رسوا شد ند[ و زنده مقید گشته و قید از
هم گذشت و دیگران خلاص شدند ] ودراودئیل ار بعوسبعین؟ ۷۷چون اثارعصیانیوسف
صوفی_بر ادد حسینصوفی بوضوح پیو ست و یورش نا نی خو ارزمدستداده از آ نجا بامان بر خاست
ودر ,ارس تیلخهس ودبهءین 6 ۷۷ یورش چته کرده بامسقر لذکر باقمر الدین دوغلات که گروه
انبوه داشتجنك کرده غالب آ مدودر لویئیلسبموسیعین ۷۷۷ نو بت سومخانزاد ودختران
[صوفی] قنقر ات دا جوت پشر وق کثرش هیر زاجپانگر خواسته بود بهسمرقند آ وردزفاف
واقع شدودر تو شقانگیل ستوسبعين» ۷۷ نو بتسوم یورش خوارزم کردهبو اسطه[عصیان]
بعضی از امرا از راه بر گشته [ پورش چهارم حته و استیلای بر آن قوم واقم شد و
نوبتی دیگر که یورش پنجم آنجا باشد دست داده در آن اننا تقتش خان بخدماش
رسیده دعایتهابافت و او دا تربیت فرموده بهسقناق فرستاد و ارس خان بجنك تقتمش
آمده هدر دمور دحا دب او نهضت نموده و بو اسطه شدن زمستان بر گشته ] سیر قند
دراحوآلاامیر یمور ۳۳۷
و باژ تاخت برالوس اریغان برده و در تبلانئیل سنثمان و سیعین۸ ۷۷ نو بتیدیگر
نقتهش را اسیاب ساطنت دادهو همر اه او را امر ای بزرك کر ده ۹ سقغاق فر ستاد و او
را بخانی :شا ندند و دریونت یل سموسممين ۷۹ ۷مير زا شاهر خْ بوجود آمیده درز جر
سرایقلاهشی کردو درقوی یل تما تین وسیماله ۸۰ ۷دز ماه شوال یورش چهادم خوارزم
بود سه ماه و شانزده روز محاصرةٌ آ نجا کر ده در آن ایام بوسف صوفی مر ده نیح
در سنهاحدی۷۸۱ مستقر گردید ود پیچی یل احدی وتمائین ۷۸۱ شهر کش داکه مسقط
اثر ی او بود عمادت نموده حاجی سیف الدین دا بایلچیگری پیش ملك غراتالدین
فرستاده و در تغاقوی یل ائنی و آمانین ۷۸۲ یورش خراسان نموده و در سنة تلاث و
تمانین ۷۸۳ که بقية تخاقوی ثیل اتنیو اما نین۷۸۲ هراتدا با مضافات فتح فرموده ودر
بخارا فشلاق کرد و در ایت گیل اربم و مانین ۷۸۶ هم بورش خر اسان نموده قلعمه
ترشیز (۱) و ساير بلاد آنجا مسخر گردید و در تنگوزئیل خمس و ثانین ۷۸۵
بورش سیستان کرده تمامی آن ولایت مد از چندین مصاف با اهالی آ نجا مفتوح شده
بسمرقند مراجمت نمود و درسیچقان گیل ست و ئمانین ۷۸۹ بودش جرجان و اسثر آباد
کرده بامیر و لی حا کم آ نجا قدال نموده بعد از سغبر آن الکای دفت وتشلاق در آ نجا
فرمود و در اودئیل سیم و ثمانین ۷۸۷ :۱ سلطانیه جر کت کرده بعد از سیر ۲ تا
برستمدار و آمل نهضت نمود و از ؟ نجا بسرفند دفت و در سالی سرای فثلان نمود
و در بارس لیل ثمان و تمانین ۷۸۸ چو شنید لشکر تقتمش دد تبریز خرابی کردهاند
عزم بورش عراق و آذرایجان نموده ولکبت. خر کوک زا اه اسان نوا
مفتوح ساخته | کثر قلاع آنجا و گرجستان مسغر کرده قشلاق درفراباغ نموده ودر
تو شقانتیل تسم و ثمانین ۷۸۵ تخیر اصفهانو شبر از نمودهایاچیاز سیر قند دسیده خبر
هدوم لشکر عمش رماوراء الثپر دسانید و هیر تیعور فارس را بال مظفر داده
هیر سید شر یف علامه را کوچانیده سمرقند برد و در لویئیل تسمین و سیعمائه ۷۹۰
بورش پنجم خوارزم نموده باد دبگر آنجا را مسغر ساخت و برج و باروی آ نجا را
خراپ کرد و در ئیلان یل احدی و سعین ۷۹۱ تقتمش لشکر کشیده قصد امیر تیمور
داشت دی بصوب او حر کت کرده بی جنك از داه بر کشت و عنان ضوب مهو استان
نافته آنجا را بتاخت ومیر زا هیر انشاه را بدفم کسانی که فزش رز آنتانسو این آوژدهخوان
حاجی بيك جانی قر بانی و ملوك سر بدار روان ساخت و در یونتئیل ائنی و تسعین(۲)
۲ در سیر قند _ بود و تر تیب [شکر اشتفال داشت و در قوی گیل ثلاث و تسمین ۷۹۳
عزیمت بورش دشت قبچاق و مت وهای از ناشکند: زفاق: که ی دز
با نزدهم رچب در موضم قندزجه میان وی و نقتمش جنك شده مر غالب امد وایلوالوس
>س ۳00
۱ ع : نر شیر کیت
۲۷۸ دراحوال امیر تیمود
از يك بغارت رفته درذیالتمده بسیرقند با گشت و در پیچیلیل ادبم و تسین ۷۹6
پورش ینجساله ایران نموده فتح فلم» ماهانه سرماز نددان وقشلاق درحوالی استرآباد
واقم شد و در تخاقوی ئیل خمس و تسعین ۷۹۵ ارستان دا تاخت نموده بشوشتر دفت
و از انا :شیر از هدز | نها شاه مسوی را مقیود ساخته باضفیان رفت و از ۲ تجا
برغدا وسلطان احمد جلایر گر بخته آن ا(کا مسر شد و در ایت گیل ست و سعین
۹ قلءهتکر بت را بجنك گر فته لشیکن بصر هوو اسط فرستاد خود متوچه ماددین گردید
و ساطان عیسی صاحب اب لگشته امیر ایلچی نزد برقرق بادشاه شام فرستادو جزیره
مفتوج شده قلعه او تيك بدست آمده و ات برس ی و شکی برده در محمود آ باد
قدلاق نمود و در تنگوزئیل سبم و تسمین ۷۹۷ پورش ثانی دشت قبچان کرده از راه
در ند شبرو ان بر سر تقتمشرآنده و اورا در جنت مغلوب وميرلك ساختو در سیجقان ین
مان وتسعین ۷۹۸ تعامی بلاد شدال ارسداچون مسکا عی . کین و مق و فان )۱(
تاخت نموده در اوایل تسم و تسعین ۷۹۹۵ از آن حفر عود نموده محمد سلطان
تبیرهاش را بضبط هرمز و سواحل عمان فرستاده وتمامی عراق و آذر:-ایجان بویر ز |
میرانشاه سیرد و همچنین مبر ژا شاهرخ راخر اسان داده خود سمر قنه با ز گشت وقشلاق
درحدود تر کستان فرمود ودر حدود پاریئیل مانمائه ۸۰۰ در سمرتند طرح باغ
دل کشا انداخته عز مت بورش هندوستان کرد و درراهسیاه پوشان کمتور دا برانداخت
ودرتوشقان ثیل احدی وغمانماءه ۸۰۱ ددغرةٌ محر م از آب سند عبررنموده | کثرشهرها
وقلعهها وجزایر آ نجا بتخصیص دهلی ولهپا وردرر اهسخر درده ادشاهان آنجا چون
ساطان محمو دو لموخانرا «شیکست و کفاد سیاری کشت د در آن تار بخ گفته اند :
شهر
ژ آ بیاری حضرتبیاغ دولت میر بسان خار گل فتجهندشدلوها]
و چونقبل از دفتنمیر پسر زادهاش پر محهودجها نگ ملتانر امستغر کردهدر آنسالدر ۲ تجارشه
کانی () عظیم دشت داده تمامی الاغان وملازمانش مرده بودند در وقتیکه میر بدانجا
رسود با لضر ودره بعضی گاو سوار و بعصی بواده باسعقبال آمده هیر در يك دوز موازی
سی هزار اسب نو داده و اشکر با شش کر مت فر مود و دجعت نموده دز بیست و
یکم شعبان همین سال بسیر قند رسید ودرچپارم دمضان طرح مسجد جیعه سبرقند کرده
در ازدكت وقتی باتهام رسا نید و دد اوی یل اثنی و رما ماه ۸۰۲ یورش هفت سالةً
ابران نموده به تخیر کر چستان رفته فتل وغادت نموده در قراباغ قشلاق فرموده و دد
بهازش توش دیگرتاخت کر چستان کرده ۲ ثاریسطظ(۲) ظاهر ساخت وفیالواقم بیشايبة
تکلف این پیت ست مذاسب حال اوست :
اب م : قناع . ۲ م + باز تساط
دراحوالامیر ینور ۳۳۹
بت ۶
براق عزم ت و گامی کهبر گرفت اذ هند نهاد گام دگر براقاصی ایرآن
ودرئیلان ثیل ثلاث وئمانماه ۸۰۳ ایلغار بسیواس برده تماخت ملاطیه واتلتان
موده (شکر بشام کشیده تعامی آن ولابتراغرساخت وفرح پادشاه | نجا را بشکست
و دمشق راگرفته آتش در آن جازدو از آ نجا بیغداد آمده آنجا را محاصره کرد
و مد ازسغیر قتل عام نموده ودر وقت محاصرةٌ بغداد»مو سی نام ملازمی از محمدهلطان
جپانگیر حاکم سمرقند آمده یکقطمه لمل بوزن صد وپیست مثقال که در آن سال
از کان بدخشان حاصل شده بود گذرانیده و دریونتئیل اد بع و مانماه ۸۰۶ قشلاق
در قرا باغگرفته داعيهً گرجستان داشت آخر چون باج وخراح آوردند نرفت و لشکر
تاخت بفداد و خوزستان فرستاده در آن قشلاق اسباب یورش روم ترتیب داد و در
بهاد متوجه آن صوب شده وقلمهٌ کاخ دا بجنك بگرفت و در آدینه نوزدهم ذیالحجه
در حوالی انگوريةٌ با ایلددم با یزید مصاف داده غالب آمده واو را اسیر کرده تمامی
روم تا کناد دریای فرنك تر کتاز او شده قشلان در [ نا کرد و در قویگیل خمس و
تمانماگه ۸۰۵ فتوحات سایر بلاد دوم کر دهدد بنجامز بوراست آ یه کر یمه الم غلبتالروم
فن ادنی الادض [ دلالت برمقلو بیت ایشان میکند در« ادنیالارض» که] آن ضاداست
و «ضاد» ملفوظی هشتصد و بنج است » و بالجمله صاحب قران از آنجا عود نموده
مير زا پانکر بن میر انشاه را با لشکر بغداد فر ستاده آنجا دا بدو داد و پدر را با او
همراه کرد و در بیچیثیل ست و تمانماله ۸۰ به ی ان ان ویر قلاع بسیادی
فتح کرد و قغلاق را در قراباغ نمود و در آن وقت بیلقا ترا آبادان ساخته پر
برلاس اخراجنءود وجای میرزا میرانشاه دا به پسرش عمرداده عازم سمرقند گردید
و در آن زئنا شنید که اسکندر شیعی اظهپاد عصیان کرده خود با وجودیری ولنگی
عصا بدست گر فته ا کثراوقات پیاده در کوهپا جلا و تردد کرده و اورا تا بر نینداخت
آرام نگرفت و در تخاقوی لیل سبم و ثمانمائه ۸۰۷ عزیت عاوداء النپر نموده در
محرم بسمرقند تزول نمود ودر کان کل جهت ازدواج احفادذ کوراً وانائاطوی عظیمی
کردهاردوی اودر آن وقت در ده فررسنك نشسته بودند و دور سرا يردة مبريكفرسنك
بودمملو ازخیام و خر گاهپای پیش از پیش از و آنجمله خر گاه دویستسروخیمه دوازده
بای عالم آرای که بیرو نش ازسقر لاط هقت رنك و اندرو نش ازمغمل ااو ان واطنابش
از ابریشم و ستونهایش منقش و قفیرهایش زدین بود و گروه انبوهاز فراشان آنرا
در عرش یکپفته بر پایکردند از اعجو بةُ دوز گاد بود و آن خیمه چنان وسیم بود
که ده هزار کس در صابه ان میتوانتند نشست و در آن جشن عالی با اعیان امرا
۳۳۰ درسلطنت ذریت میرژا بقل یکی
جانقی فرموده قراد بر یورش خطا شد و از آن جا متوجه آن بورش گشته در اتررر
سر حد تر کستان قشلاق کرد در آن انا مریش شده در شب چهپار شنبه هفدهم شعبان
به اجل طبیعی در گذشت و یکین در آن تاریخ گفته شعر :
سلطان تمرانکه چرخ را در دل خون کرد وزخون عدو دوی زمن کلگون کرد
ق اهق 4 عیانن > وخ . -قلشی. اجانفن فیالحال ذرضوان سر و پا بردن کرد
و اودا چپار پر دولنند و احوال ذریت هر يك در سطری مسطورمیگردد
سطر اول دراولاد میرزاً چپانگیر
و ای ۱ گنن فرزندان واعز ایشان بود در سنةٌ سیم و سبمین و [ سبهمائه ]
۷ وفات بافته بدر از کمالمحبتاو بسر بیپوش(۱)هحمد ماطان را ولی عهد ساحته بود
و او در هفدهم شعبان سنه خمس و انا ۸۰۵ در پورش روم فوت شد چنانجه
«محمد سلطان نود تبره> تاریخ و فات بافته| ند ۳ در حین وفات هیر پسر دیگرش
میر زا بیر محدد بن جپانگیررا دای المپد نمود جپت او از امرا عهد بگرفت و او در
آن ی درعدود عنبوسان نود بای آنا هر یه ارف زیدان هوائی کر ده مقید بوصیت
نشدنی و او نیز بهمان الکا که از ژایلستان و هندداشت قناعت نمو ده شرب مدام شره
تمام داشت لاجرم بیرعلی تاز نام که ازامرای عظمای او بود هوای سلطنت کرده ویرا
در چپاردهم رمضان سنه تسم وتماماه ۸۰۵ بکشت
بن پجرمجمد_ تقو بت میرزاشاهرخ صاحب الکای بدر شده بواسطه
میرژافیدو عصیان پیعلء نازذنام کارش قراریچناننجه باید نداشت تا نک
صیان پیرعلی تادنام داری فراریچنانچه بای بخ ی نید هنود
علی در سنه عشر ۸۱۰ مقتل رسید قیدو اهتداز تمام یافت آ خر , عم عاصعی شده هیر ذا
شاهرخ فوجی بفرستاد که اورا گر فتهبپر ات آوردند واطلاق یافته بغراغت میبودبیکباد
فرار نموده راه قندهار پیش گر فته و میرزا بای ستقر بن میرزاشاهرخ او راتعاقب نموده
بگر فت و در سنهٌ احدی وءشر ینوتمانها/ ۸۲۱دد حصار اختبارالدینمحبوس شد و آن
دوحه بدو کی کرت
سظر ئأفی در میرزاشاهر خ و [ولاد و احفاد
درواقعه بدردرهرات بود بموچب ارث واستحقاقی سلطنئت نشته
مرتبهً هر يك از بر ادرژادها را که زوال میرسید ملکش اصیب
وی مشد چنانجه از درروم تا در خطاو از طیرستان تا هندوستان سکه و خطبه ناسم
او ود و او در آن وقت سلطان السلاطین شده فتوحات بیاد کرد از جمله [دو کرت]
با اولاد قرایوسف تر کمان مصاف داده با وجود آ نکه ایشان هر باد دوشبان روز تلاش
میرز اشاهر خ
در احفاد میر زا شاهر خ ۳۳۱
کردند مذلوب شدند چنانچه در احوال ایثان مذ کور خواهد شد آغر دد یورش
آخری عراق و دفشاپویهٌ دی قتلاق گرفته در صباح یکشنبه بیست و بنجم ذی الحجه
مطابق نوزدهم خسین وثمانماله ۸۵۰ وفات یافته نش اورا بهرات نقل نمودندولادتش
روز پنجشنبه چهادم (۱) دیع الاخر سنه تسم و سبهءین وسبهماله۷۷۹ بطالعقوس
من میرزا بای سذقن ین میر ژا شاهرخ بعد اجد در هرآت بر تخت
میرزاعلاء الروژه ۳ ۳ 9 2 بر 4 4 بز ِ
نذسته عمش میرذا ال بيك اشکر بخراسان کشیده درشپورسنةً
اتنی وخسین ۲ ۸9 ددموضمبر باب کهچهاد(۲)فررسنگیهرات واقعاست میانة ایشانجنك
عظیمیدست داده شکست بر ممرزا علاع! لدو اه افتادو از آنمعر که فرار تموده نزد برادزرش
بابررفت ودیگر [دوی]دو ات ندید امابپر چند وقت فتدهٌ میانگیخت و بعضی ایام بمران
آمده درظل رأفت مر زاجپانشاه بسرمیبرد و آخر برستمدار افتاده درخانه ملك بیستون
درسنه خمس وستن وتمانمائه ۸۵ در گذشت نقاش بپرات کردند ولاد نش درشب شنمه
غرة جمادیالاو لی سنهٌ عشرین وشمانمامه ۸۲۰
نبای صنقر بنمیر زا شاهرخ درایام جد اراد سلطدت کر دهیورش
سم
مد ماهلا آخرین [میرذا ] جهت تنبیهاو بود واودر آن وقت به تسخبر شیر از
بت اشتغالداشت چون خبر نزول میرزا در کند مان (۳) شنیداز
سر آن جابرخاسته به کوه کیلویه رفت واز آنجا بلرستان ومیرذا مضی امرارابه آوددن
او فرستاده در آن انا فوت شد و میرزا سلطان محمد عراق وفارس را ضیط نموده
جدهاش گوهر شادبیکم و بعضی امر اووزراء ازصدمةً الغ بيك میرژا روی گردان شده
به پیش وی آمدند واوخدمت براسلوبِ کمال ادب کرده در آن وقت ميانه اووجهانشاه
نزاع مکی دست داده چون باعث تربیت اوبیگم ودکس باصلاح نزدوی فرستاده آن
هم بصلاح آمدومیرزا طمم درخراسان کرده سه کرت میانهٌ اوو بر اددش مبرزا بابرجتك
شده درنوبت آ خر درچناراناسفراین اسبر گشته درذیا لحجه سنهخمسوخمین۸۵۵مقتول
شد ولادتش سنهاحدی وعشرین وئمانماله ۸۳۱
زاین بن میرژا بای سنقر درو اقعةً جد دراردو بود در آن روزاردو بازار
ِِ را تاراج کردند و بهاستراباد رفت ودرسنهائنی وخمسین ۸۵۲ که
الغ بيك خر اسانر| گذاشته بسمر قندرفتوی متوجه هر آتشدهدرذیالحچه آن سالجلوس
نموده استقلال تمام یافت آخر[درسنهة ستوخسین ۸۵ (4)] طمم درفارس [وعران(۵)]
کرده از راه یزد به شیراز آمده [ا کثر ولایت عران چون اصفبان وتم و کاشان وساوه
وجر بادقان داروغه شین اوشدوبا لفظ< بابرخان» مطایق (7)] آخر بواسطه [خروج]
میر ژاعلاهالدو له [ نجا را بمیرژا سنجر سپرده بغر اسان دفت و بنابر خلاف اقوام فادس
2-۱ : چپاردهم ۲-م: چپارده . ۳ ع : کند بالا 6 1 م ندارد
۳۳۲ دراحفاد میرزا شاهرخ
وعراازدستش دفته بمیش و لو ندیافتاد وداد کرمداد آ خر در بیست و ششمر بیم الاخر سنهٌ
احدی و ستین ۸۱ در مشهد مقدس وفات یافت (۱ ) [ولادتش در هفدهم رجب سته
خمس و عشرین و تما نامه ۸۵۲ [
و بن بایر به اتفاق امرا بر نت نشست بسر عمش میر زاسلطان
5 ابر اهیم بن علاء| لدو (ه برو خروح کرده در ر باط امیر شاهماك
بیتهما جنكت شده وی مغلوب گردیده به استر آ باد گر بحت و دیگر روی دولت ندید
وفاتش در سنه ثلاث وستین وتعانما» ۸۰۳ ولادتش در شب شانزدهم محرم سنه ائنی
وخمسین وئمانمائه ۸۵۲
زا ۱,۱ بنمیرذا علاء الدو له درحین ی که پسرعم را تعاقب ی ون رواد
ای تن تین بمتقلای جپانشاه که در آن وقت آهنك خراسان کرده بجنگل
استر آباد در آمده بود واخورد و در سه شنبه بیست و پنجم محرم سنه ائنی وستین
۲مپم بمقاتله رسیده شکست عظیم یافت و اعیان امرا و امیرزادگان جفتای کشته
شده دیگر استقامت بیدا نکرد تا در ششم شوال سنهٌ ثلاث وستین ۸۸۳ وفات یافت
ولادنش شنه تسم و اربمين و تمانمائه۸6۹ که این مصرع از آن اخبار مینماید ۱ ۲ )
«تاریخ شود شب سوم شوال >
میرذاالغ بيك ناماصلی وی طرغای محمد است مسمی باسم بدر تیمور بن میر زا
: شاهرخ در سنهٌائنی عشرو تما نماله۸۱۲ بعکم پدر فرمان فرمای
ماوراء النپر و تر کستان شده فضلی کامل و عدلی شامل داشت و در سنهٌ ثلاث عشر
۳ دد سمرفند باتفا صلاحالدین موسی المشپور بقاضی زادةٌ ددمی که استادش
بود و مولانا غیاث الدین جمشید کاشی صاسب زیج خاقاني ورسالهً مفتاح الحساب و
آخرها بامداد ملاعلی قوشجی که میر زا او دا نرزند خوانده بود رصد ترتیب داده
ذیج جفینه تواست رو ج اه خاضای وا کشت ی هریت 5د اه بش ونل ناست. و
ی
پدرش بروی عاق شد و درحوالی سمرقند با وی چزك کرده مد از انپز ام به شاه خیه
رفت و از آنجا توق نسسر ] عاف اف تیلشتن برادرش عبدالعز یز را کشته بود پدر
دا نیز در رمضان سنهٌ ثلاث و خءسین ۳ بدست عیاض تامی داد تا بقصاص پدرش
بکشت این بت مو افق تار یخاست شمر *
چو عباس کشتش به آیغجفا شود سال تار یخ«عباس کشت»
ولاد تش روز یکشنبه نو ددهم جمادی الاو لی سنه ست و سعین و سیعماثه ۷۹۹
[بطالم اسد] در قلعه ستطانبه
ات ۶ بعداز این جمله نو شته است:اهن مصر آع موافق تاریخ بان ون ب بر >
ولی نظر باینکه موافق تاریخ نبود واز طرفی درنسخه < م > دیده تشد حذف گردید
5 کذا ولی "طبیق نمیکند وجملهٌ «شبسوم از شوال» ۷۵۳ است واگر جملهٌ«تادیخ
شود» نیزضیمه گردد سر برقم ۲۲۷6 خواهد زد.
دراتفاد میرزا شاهرخ ۲۳۳
۳ 0 ۳ بيكك با و د کمال 0 هم ازج: ن م سره نو ده . م
میرز اعبد فلط: بنالغ جو ون بی بهره نبو
اقدام بر امر ات ن موده رل از شش ماه در شب <معت4
بیست و پنجم د بیم الاول (۸۵) بر دست ۳ حسین ملاژم میرذ! عبدالعز یز کشته شده
در آن کف ند نظم :
بابا حسین کشته شب جمعهاش به تبر نار یخ قتل اوست که« بابا حسین کشت»
۲ بن میرزا ساطان ابراهیم بن میرزا شاهرخ در ژمان جد چون
میرزاعبدالله . .7
پدرش در چپادم شوال سنه مان و ئلائین و ثمانمائه ۸۳۸ در
شبراز و فات یافت مر زا شاهر خ آنملكت را بدستور بدو شفقت کرد و ۶ بحکومت
آ نا 2 شعغال داشته [۳ از تسلط میرژا سلطان مجمد سر عرش بعدت آمده و بپر ات
شعافت و در جنك برتاب ازمیرزا علاء الدو له تخلف نءوده به عم پیوست و درخدمت
او بماود اء النپر دفت بعداژ عبداللطیف چون در آن دودمان کسی دیگر نمانده بود
اورا سلطنت برداشتند در آن اءا سلطان ایو سعید بروکه خروج کرده در جنك اول
شکست يافته بمیانایل ازغون رفت ودر کرت اخیر به امداد ابوالخیرخان از بك درجمادی
یه خمس و خمسین ۵ در چپار فر سفگی سمر ند مصاف داده میر زا عبدالله کته
۳ «ولادتش در ستت و هفتم رجب سنه ست و ثلائین وتمانهاگه ۸۳۲ درشیر از
میرزایادطار :نا مير زاسلطان محمد بنعیرژا بای سنقر در حینی که حسن بيك
آق ولو برجمانشاه غالب شد ری در اردوی چهانشاه بود
محمد ۱
بچنك حسن بيك افتادو اکرام مالا کلام یافت و چون برسلطان
ابوسعید مظفرشد امر ای جفدای وا ملازم ساخته به لشکرهم مدد کرد ومیان او وسلطان
حدین هیر زا بایقرا دو مررتیه جنك شده در کرت اخیر چسون لشکر کلی از حسن بيك
بسر دای سر انش ساطان خلیل و ذینل بيك به کومك او 0 از سلطان
حسین میر زا بر گشته بدو پیوستند بنابرین ویفایق آمده برتخت هرات نشست وسلطان
حسین»یر ژا اژمیمه وتیصاد باهشنصد و بنجاه سوار پرسر او ابلمار آورده در شب چپاد
شنبه بیست و هفتم صفر سنهٌ خدس و سبعین ۸۷۵ او را در باغ ذاغان بکشت و آن دوحه
بدوانتپایافت.
سطر سوم در اولاد عمر سیخ
وی در اوایل حال حا کم اندجان و سرحد تر کستان و در اواخر صاحب فارس
بود در زمان پدر در پای قلعه خرماتو تبری بر مقتل او رسیدهدر رییم الاول سنه ست
وسعین دسبعمائه ۷۹۹ کشتهشد .
۳۳ دراحفاد عمر شیخ
۳ ۳ و لد رشیدش حسبالحکم جد والی فارس شده چون مادرشه لك
میرد! پیر آغا درخانة عمش میرزا شاهرخ بود بنابرین سکه وخطبه باسم
عم کرد و در ستةٌ ائتی عشر و ثمانماکه ۸۱۲ هوای تسخیر کرمان نموده در منزل دو
چاهه بر دست خواجه حسینی شربت دار کشته شد ولادتش سنهً احدی و شمانین و
سبعماله ۲۸۱ .
بن میر زا عمر شیخ هد از برادر بحکومت رسیده در سنهً ست
عشرو مانما» ۸۱۳ باشاهرخ میرزا عاصی شده طفر ایمناشیر او
این بود <القائم بامورالمسلمین و ولی المومتین الساطان اسکندر من امرهالمطاع > و
میر زااسکندر
میرزا شاهرخ در سنهً سبع عشر ۸۱۷ لشکر بدر اصفپان کشیده وی را بعد اژمحاصره
بگرفت و به برادرش میرزا دستم سپرد و او برادر دا میل کشیده آخر در سنهٌ ثمان
عشر وتمانمائه ۸۱۵۸ هم بردست رستم بقتل آ مد و لادتش سنهست و نمانین دسبعها ت۷۸
ِ بن میرژا احمد بن عمر شیخ در زمان [میرزا] بابر والی مرو و
میرز اسنجر ماخان بود و بعد ازشکست میرذا شاه محمودیسرش بعضی امرای
معتبر او چون ابوسعیدمیرم و فرز ندان شیح دوالنون و شیرازی و یو لدی شیخ قزاق بدو
پیوسته ویرا دعوت سلطنت کردند طوس و نیشابور و خیوشان را ضمیمهٌ الکای خود
ساخت آخر باتفاق میر زا علاءالدو لهومیر زا ابر اهیم بجنك سلطات ابوسمید دفته درمیان
سرتس و مرو در اواسط جمادی الاولی سنهٌ تلاث و ستین و تمانمائه ۸٩۳ قتالی صصب
دست داده ودیگر انمغلوب و اومقتول گر دید.
بن»نصود بن بایقر این عمرشیخو الدهاش فیروژه بیگمدختر سلطان
سلطان حسین 1
حسین دختر زاده امير تیمود [ گور کان] بدختر داماد سلظانسنجر
میر زا ۲ ۲ 1 ۱
برد مذ کور استودرحن غیبت اواز مرو بر آنجااستیلا یافته درروزی
که بشکاردفته امر ایسنجر درمرورابستهاودا در ۲ نجانگذاشتند واو سالپا دربیابانهای
خوارزم وتجن واداق منی گودان بود تا آنکه لشکری بجم رسانیده باتفاق امیرمحمد
خدادادرو بهاستر | باد نپاده درصیاح دو شنبه عشر اول ذیالحجه سنهٌ ائنی وستن وئمانماه
۲ باحسن بيك سمدلو که از اعاظم |مراعجهپا نشاه پادشاه دبعکم اوحا کم ۲ نجابوددر
سلطان دوین حوالی استر آباد قتالکرده اورا بکشت و دراستر آباد به تخت نشست
اما براسطهٌ شو کت وسطوت سلطان ابوسعبدکارش از پیش نمیرفت تا آنکه بمد از
قضیهٌ وی بهپرات آمده در جموه دهمرمضان سنهثلاث و سیعین وشانماگه ۸۷۳ جلوسنموده
دراحفاد بدیمالزمان میرزا ومظفر حسن 2
مدا آن یاد گار محمد بااو تنازع کرده یمد از دفم واوروی استعلال بر تخت نشست
مداد برعدل ودادنهاده خراسانبدو لت اورنگ: وضهٌ رضوان شده ار باب فضل واستعداد
واعحاب صنایع ازیرتو تر ببت و تعییز او بدرجة کمال رسید هريك درفن خود فرید دهر
شدند ودرزمان او یازده هزارطالب علم درهرات موظف بودند و امرعلی شیر کته
بپادر یمن تر بیت او بدر حهپید سید که امثالاو بعشر عشیر آن ثر سیدها ند وازو آثارمرغوب
چون بقاع ااغیر ومدارس وخوانق ور باط و کلبات اشمار وتصانیف نفیسه که اکابر بنام
او نوشتند برصفحً روز گارماند آخرچون میرزا از استر آباد مي آمد وی باستقبال دفته
دروقتی که محفهةً بادشاه تزول نمود هنوز دوسه حرف نگفته بود ک>ه بیکبادحال بروی
متفر شده زبانش ازکار ماندواورابامحفه بشهر آورده در صبح یکشنبه یازدهمجمادی-
الاخری سنةٌ ست و تسعماله ٩۰5 وفات یافت و ددتاریخ او گفتهاند
نظم
پنج حرفی نگفته شد تسلیم الف و با و تا و ثأ و جیم
و( دراواخر مفلوح گشته اولادش کاینیفی اطاعت او نمیکردند و خلافها ازایشان
,ظپور رسید آخرچون شنید که شیبكخان قصد خراسان دارد اشکر خودرا جمم نموده
بمدافعه تافت در آن سفر منزل بابااللمی از منازل بادغیس قریب بفروب شبشانزدهم
ذیا لحجه سنهٌ احدی عشر وتسعماعه ۱۱٩وفات یافت این مصراع در آن تاریخ یافتهاند
«روی امنیت ازجپان برخاست» و لادشدرهرات درمحله سر گیل تو بکی درمجرم سنهٌ
ائنی واد .عین و مانماگه ۸۶۲
۱ حسبا اصللاح ار کان دو لت پهشار کت بسلطنت نشستند وازاینطرح
م فتنها تولد نمودهوخراسان پر آشوب شد و بر ادران مپتر از
ومظفر حسین یر زا مظفر سین از تابعیت اواستنکاف نموده ثييكخان فرصتیافت
فلز استان کدی برادران لشکری کهداشتند جمم نموده بمدافعه شتافتند ودرییلاق
بدیعالزمان میرز
مرل بینالفریقن جنك شده امیرذوالنون[ ارغون ] گشتهشدهدرمحرم سنهة ثلاث عشر ۸۱۳
به اقبح وضمیرو بو ادیفر ار آورده دیگررویدو لت ندیدند مظفرحسین به استراباد افتاده
همددین سالوفات یافتو بدیمالزمان بهامیدحق گز اری شجاعبيك و لدامیر ذوالنونادغون
والیتندها ز بدان دیار رفتهچون آ ثاد بیوفایی از ودیده بر گشته به اشتر اناد ام و بعد از
| نداگو قتی بو اسطه قرب صولثيبك از آ نجا بملاژ مت حضرتشاهغفر ان پفاهآ مده حسبالفرر مان
در شذب از ان تبر سا کن گر دیدتا آ نکهخو اند گا رروماور ادرسن4هءشر ینو تسعمائه ۰ ۲٩بروم
۳۳۶ دراحفاد میرزا میرانشاه
برده در آ نجا بعد چپار ماه بمرض طاعون وفات یافت
بن بدیمالز مان هیرژا همراه بدر بدر گاه عالم پناه آمده درحینی
که دایاتظفر شمار متوجه [جنك] خواند گاد بود از اردو تخلف
نموده به استراباد دفت وبقابای جفتای بروی جمم شده خواجه مظفر تبکچی باتفاق
امر ای خراسان"چون بورون سلطان تکلو وغیره برسراو آمده درصیاح شنبه شانز.هم
هی<مدز مانمیر زا
رمضان سنه عغرین بروغالب آمده وی منپزم از داه بيابان آییورد بفرجستان رفت و
باتفاق امیر اردو شاه حا کم آنجا متوجه الکای بلخ گردید ودرآن وقت دیوسملطان
روملو امیر محمد بپادلودادر آن الکابه نیابت خود گذاشته به اردوی اعلی دفته بود
محمدزمان هیر ژا | جا رادر دو شنبهسیم د بیمالاخر سنهائنی دعشرین و تسعاله ٩۲۲ تسخیر
نموده در آن ائنامیانهٌ او واردو شاه که استیلای تمام بیافته بود به نزاع انجامید واو
میرذا دا اغراج نموده آخر [از آن] پشیمان گردید و بینهما آشتی شده اردو شاه دد
وقتی که اورابه شهر میبرد درچپاد شنبه دبیم الاول سنهٌ ثلاث دعشرین ۸۲۳ بقرمودة
یر زا وعطه و قوام بيك برادر اددو شاه آنجا را ضبط نمودو به بایریادشاه داد در آن
اتنا میرزا بردست ابراهیم جابوق ملازم بابر که شحنهةً بلخ بود گرفتار شده وی دانزد
با پر بادشاه بهکابل بردندواو آن شاه زاده دا تربیت نموده دختر خود دا باحکومت بلخ
,دو داد واو تاسنهٌ تسم وعشرین ۸۲۹ والی آنجا بود آخر درزمان همایون پادشاه در
شپور سنهٌ ... درمعر که شیرخان افغان در آب گنك غفرق شده مشعلةً آن دوحه بدو فرو
,عست [ولادتش ددشوال سنهٌ ائنی و تسهماگه ۲ ۱(۹۰)]
سطرچهپار( درمیر زا میرانشاه واولاد
۰ ۱ بحکم پدر والی تخت هلا کو بود در آن اثنا درشکار از اسب
میرزا اه افتاده دماغش مشوش خن اش بعد از پدر پسرش میرذا عمر بدو
عاصی شده چند گاهی سر گردان بود تا آنکه باتفاق پسرش ابابکر بجنك قرایوسف
تر کمان رفته در بیست و چپادم دیالاعده سنهٌ عشر وشمانماگه ۸۱۰ درسرد زود تبریز
بقتل آمد مولانا سعداله کرمانی فتوحات دا باسم او نوشته .
میرز اخلیل سلطان میر زا میرانشاه در یورشخطادرخدمت جد بود بعد اژوایلفار
زمین که صاحب قر آن در آنجاجمم کرده بود تصرف نموده ماوراعالنپر رایدست فرو
به صوب سبرقند برده بر آنجا دست یافت و تمامی خزاین دوی
گرقت بعد اذچپاد سالامیر خدا داد چینی که جملةالملك او بود ویرا گرفته وشمغجهان
بادشاه مغول دا بهسلطنتدعوت نمود ومیر زا شاهرخبعداز استماع آن اخبار بماورآءا لنپر
۸ ۶ ندارد
در احفادمیر زا میرانشاه ۳۳۷
رفته سرخدا داد رانزد او آوردند ومیر زا خلیل نیز بخدمت عم آمده شاهر خ میرزااورا
سرا روان داشت واودر شپر ری درشب چپارشنبه شانزدهم دمضان )۱ شغه ار بم
عشر و شمانمامه ۶ دوفات یافت ولادنش پنج شنبه بت و چپادم دبیم الاون سنهٌ ست
و ثمانین و سبعماگه ۷۸در هرات .
بن میرزا میرانشاه بعد از واقعهٌ جد در مبالکی که بدو متعلق
بود سکه و خطبه باسم خود کرده برادر دیکرش ابابکر را
که دالی بفداد بود در فرمان طلب داشته دیا بی آندیشه بیش او آمدو گر فتار شده در
میر زاعمر
قلمهً سلظانیه محبوی شد و از آنجا خلاص گشته بر برادد غالب آمد وعمر گريخته نزد
عمش میر زا شاهرخ بغراسان رفت و ماز ندران را در وجه اقطاع وی معرر داشته در
اندك وقتی کفران نست کرده لشکر بجنك عم کشیده وبینهما در دوشنبه نهم ذیالقعده
سنه تسم و مانماگه۹۰۸*درسردویه جام جنك شدهعمر زخمخورده بدان در گذشت ولادتش
سنه خمس و شمانن و سیسائه۷۸۵
۱ بن میرزا مبرانشاه بر برادر مستوای شد قرایو شف قصد الکای
میرزا ابابکر او کرده میانٌ ایشان اه ۳ مر "بهشکست
برو افتاده و آخر بکرمان رفته سلطان اویسبر آمد کوپرلاس حاکم آنجا با او
نزاع کرده وی سیستان رفت باز عود بکرمان نموده میانه هر دو در جیرفت جنك
شده در شعبان سنهٌ احدی عشر و مانمائه ۸۱۱ دد آن واقعه بقتل آمدولادتش درسنه
اریم و ثمانین و سبعمائه ۷۸۶
بش ان تیه تفر دا مان شوه راز
سلطان) بوسعید # درحینی که 3 الغْ بيك در کنار جیدون ِِِ
عبدالاطیف نشسته بود گر یخته بمیان ایل ارغون دفت دختری اذ یشان بهم دسانیده
پسمرقند آمده الغبيك دفم او را اهم دانسته بصوب سبرقند روان شد و او بمجرد
این آو اذهفر ار نمودباز بمیانایلمذ کوررفت آ خر چونعبدا للطیف پادشاهشد ویرا سر کوفته
میداشتو اودر بغار ادرشبی کهعبدا للطیف در سیر قند کشتهشدخروج کر دهشحنة | نجااورا بگر فت
و بعد. از خبرعبدا للطیف خالاصشده بامیر زاعبداله یاغی گری کر دهو یر ادفم نموده بر تخت تشست
وماوداءا اهر وتر کستان ضبط کرده خراسان رأنیز بتدریج ازدستفر ز نداتمیر زا شاهرخ
بیرون برد وبا میرزا جهانشاه که بر آ نجا استبلا يافته بود اشتلم کرده دیرا از خراسان
بدر کرد و چون دد #شلاق مروشنید که جپانشاه میرزای تر کمان کفته شد با لش
فراوان متوجه عراق و آذربایجان گشته دادوغگان بتمامی ولایات روان داشت نا در
قراباغ اردوی او بواسطهٌ فحط ویران کشته بر دست حسن بيك گرفتار شد و
م: رچب
۳۳۸ دراحقادمیر ژا میرانشاه
دون او گوهر شاد بیگم زوجه شاهرخ مبرزا را بناحق کشته بود او دا بدست یاد گاد
[محهد] میرژاو ارث اوداده در بیست و دوم رجبستة لاو سبعین و ثبا نماله۸۷۳ بقصاص
او ملاك کر دند و علامةٌ دوانی در تار یخ او گوید : شعر :
سلطان ابوسعید که دد فر خدروی چشم سیپر پیروجوانی جو او ندید
الحيچگو نه کشته نگدتی که کشته بود تاریخ وت : مقتل سلطان ایو سمید
۳۳ نز گنز سلطانا یو سید در سمروند مد از بدر بادشاه شد
قریب بیست و هفت سال ساطنت بعافیت کرد و آخر در یمکشنه
احمد بر ۳
غر ه ذیالقمده سده .تسم و سفق و تمانماته ۸۵۵ نرمان یافت
ولادتش نسته مس و تمانماه ۸۰۵
میر ز اسلطان بن آبوسعید پس از برادر ا کبربلطنت سمرقند نشته تس محر
سنهٌ تساه ٩۰۰ باجل طبیعی در گذشت ولادتش سنة سبم و
محمود و ارام
خمسین و تما نماگه ۸ ۸۵
۲ ین سلطان محمود میر زا «س از ندز صاحب افر گشته جچون از
میر زابای سدقر ۲ ۲
بر ادرش تو همی داشت اورا میل کشید امانور باصره ضایم نشد
و اودرسته احدیو میاه ۰۱ از سر قند گر بخته به بغار ارفت و بالشکرهای آ نجامماودت
نمود و بای سنقرتاب مقاومت نیاورده در شپر مختفی گرد ید ودرآن اثنا بصودت مجپو لی
برون دفته بحصار شادمان آمد و امیر خسرو شاه اورا سلطتنت برداشت اما بعد از
واقعه میرزا مسعود آورا درمحرم سنةً خمس و نسعماثه ٩۰۵ بکشت و لادتش درسنهٌ
ائتی و مانت ۸۸۳۲ درحصارشادمان .
یز ین هیر زا سلظان محمود پس از بدر در حصارو قندر یقلان با دشاه
شده وامیرخسرو شاه که درمیادی حال ملازم امیر مزید ارغون
بود واز پرتو تربیت میرزا سلطان مود برتبهةٌ ایالت دسید ازو توهمی بخاطر آورد
و برادرش بای سنقر میر ذا راسمت سلطنت داده مسعود درسنه ثلاث و تسعماگه ٩۰۳ با
پانصه سوار درالاك نشین محلی بغدمت سلطان حسن میرزا دسید که خبر ایلغاد بدییم
الزمان میر زا شنیده آن مقدار کش برسر او تبود که مقاومت توانستی کرد ومیر زا
بعد از ظفر بر پسرقدم اورا همچو اسمش مبارك دانست ودرتر بیت او افزوده 9 از
بنات خوددا بااو عقد بستوامر! همراه او کرده مقضیالبرام گسیل فرمود و خسروشاه
چون خبر هجوم او شنید آغاز تزویر کرده سخنان ملایم بدو پیغام دادوی بدان گول
دراحفاد مير ژا میرانشاه ۳۳۹
خورده امرا دا عذر خواسته خود بی آنديشه روشاه بیوست و او میر زار گرفته
مکسول ساخت و بعد از آن قصدمیر ژابای سنقر نیز نموده هوای سلطنت کرد.
۱ ن هیر زا ساطان م چون تخت نشستخوا لشخو ا<:
میر زا لطان عا بل #ير : ن »مود چون بت و اجه بحیی و تدحو ا+
عبید را مقتدا ومطاعدانسته درماك ومال ازصوادید او تعاوز
نمیکرد ۳1 بتنك آمده علاجی تداکت ۳39 چه تمامی اهالی آن دیار مجکوم حکم
او بودند واین معنی بر شييكخان ظاهر شده بالكکر گر اندر کان کل نزول نمود ودرخفیه
دقعهبی از رویشفقعت ومپر بانی بسلطان علی نوشته جمان نمو د که غرض او همحصر ست
درد قم ومنم خو اجه بحیی و بیفامی بو الده ساطان علی که هم از اویماق از نك بودفر ستاده
آورا بزوجیت خود دعوت نمود ااقصه هردة بملاقات خان آرزومند گشته میر ژ آدر حینی
کهخو اجه واها لی بنماز جمعهرفته بو دند (زدروازه بیر ون آمده پیش ان رفت وچونسمر قند
مسخر او گر دید سر ومادر درشپور سنه ست و تسماگه۹ ٩۰ کشته شد ند .
زا الغ بیده پن سلطان ابوسعید بفرمودةً پدر بحکومت کایل مشفول
کت ۹ بودو _ بعد از او سلطنت نشسته درسنه سبع و تسمماثه ٩۰۷
پسرش بحکومت دسید بنابر کودکی او امرا بایکدیگر در
مقام نزاع شده محد مقیم سر كوچك امیر ذوالنون ارغون
ی بدانجا کشیده عبدالرزاق دراواخر سنه مان ۸ فراد نموده آنجا تصرف
عیدالر زاق
ارغو نیهدر آمد /
۱ بن سلطان ابوسعید درزمان پدروالی فرغان که اندجان یکی اذ
میرزا عمر دیخ قصبات آن جاستبودیسازوی بلواژم سلطنت پرداختههمواره
به الکای یونسخان مفول که پدرژزنش بود و ولایات متعلقه به برادران خود سلطان
احید وسلطان محمود تاخت میکردو آثار شجاعت ظاهر میساخت تا آنکه در دوشنبه
چپارم رمضان ستهٌ تسم و سمین و ماشماگه ۸٩۵ از بام کبوتر خانهةً اخسی افتاده وفات
یافتو لادتش ددشپور سنهستین وئمانماگه ۸٩۰ ددسمر قند اولاد ذ کودش ظییرالدین
محمد با برومیر زاجهانگیر ومیرزا ناصر ظهیر الدین .
وی از جانب مادد پسر قتلغ تگاد خانم دختر بونس خان مثول
است که شرح حال و نسبش درذکر اولاد جفتای گذشته بعد
از پدر قایم مقام شده بعضی فلاعسر حدتر کستان مسغر ساخت ودرسنه ائنی وتسسائه ٩۰۲
محمد با بر پادشاه
مرتبهٌ اولسمرقند دا از بایسنقرمیرزا مگرفت و بایسنقر آنجا دا بازستاده اودراندجان
۳:۰ دراحفاد مير زا میر انشاه
بیش متیر تا[ نکهشيبك »سلطانعلی میرزا دا بازی داده آنجا دا مسخر ساختوازبکان
در ]7 نجا دست تعدی بر آورده خواجه ابوالمکارم فرزند ذادة صاحب هدایت ۳-9 بهمیر زا
فرستاده شبی اورا بدرون یز | وود شييك در آن وقت درا نك کان کل بود بالضر وره
چون قدرت کر فتن نداشت بهتر کستان رفت وچوندر سیر قند تحط وغلا بواسطه چرانیدن
غلات آ زا دست داده بود شيبك عود نموده بابرصلاح توقف ندیده ,صوب :2 .کند
رفت و آن مملکت به شومی (۱) معالفت سلطان احمد تبتسل که بامیرذا عاصی شده
بدست از بکان افتادهوی بحصارشادمان واز آنجا بترمد رفته درشوور سنه عشر و تسهمائه
۰ متوجه تسغیر کابل شدهو آ نجا را ازدست ارغو نبه بدر _ برده وتویتی شین درزمان
حضرت شاه غفران پناه درسنةٌ سیم عشر ٩۱۷ که شيبك ازمیان دفته بود عزیمت آسخیر
ماوراءالپر نموده خانمیرزا پسر عمش [نیز با لشکر بدخشان بدوپیوست و بینالفر یقن
در کناد اب وحشجنك شده) وی برازبکان ظفریافته حمزه سلطان[ ومپدی سلطان]
کشته شدند و حصار و قندریقلان بتصرفش در آمد وچون شاهرخ خان افشاد و احمد
سلطان صو فیاغلی استاجلو حسبااحکم حضرت شاه غفر ان پناه بمدداو رسیدند سمر قند
و بخارا بگرفت اذبکان بدشت دفتند و چون امرای شاهی [ از آنجا ] عود نمودند
سلاطین از بك بر گشته درمان عشر ٩:۸ درحوالی بخادا باردیگر ميانهٌ ایشان جنكشده
مجمد بایر مر زا شکست بافته مجدداً ماوراءالنهر تصرف ازنکان در آمد ودیگر اورا
فرصت کر آ چا نشد ودرجمادیالاخری سنهً شمان وعشر ین ٩۳۸ قندهار را از شجاع
بيك ارغونبگرفت [ آخر تندهاد ] و( داور نیز مسغر اوشده همواره لشکی بولایت
هند ميکشید که آن ولایت 3
3 بت را بتدار یج سار فرهوده ازدرقندهار تاالکای
بپاد بحوزه تصرف در آورد ومذ نها سططنت در 1 نحا اشتفال داشت تادرشپور سنهسبم
و ثلائن و تساه ۷ الم با پیو ستو لاد تشدز شمور سنهة تمان[و مانی ]و مانمائه۸۸۸
همایون بن بابرمیر زا در عپد پدر درشپود سنهست و ءشرین۲۲٩ بعداز
پادشاه
فوت خان میرزا دالی بدخشان شده بعد از بدر به تخت نشسته
بر ادرانش بتخصیص کامران میرزا با او منازعه کرد و آن مستلزم
آن شد که شیرخان افغان استیلا یافته دو توبت با یادشاه قتال نمود و در کرت آخر
شکست فاحش بر لشکر چفتای رسیده هندوستان بالکلیه از تصرف او بیرون دفت
و اودرسنه احدی وخمسین ٩۵۱ یناه بدر گاه جهان بناه آ ورده شد کان نو اب کامیاب
اقدس اعلی او دا تقویت وتر بیت فرموده با لشکرها بصوب قندهاد فرستاده ومکررداً
میانهٌ او و کامران وعسکری بر اددانش جدال افتاد اگر چه یکی دو سه مسرتبه غلبه
۱- ع : شوخی
در احفاد میر زا هیر انشاه ۱۳:۱
خصما را بود ۳1 با دشاه در شهور تشه ائنبی و خمسین و تسمماگه ۷۲ که سپ
نوادر اقا قات حروف کر یمه ف زمواباذن الله مطابق تاد یخ ابنت )۱ بر ایشان ظفر
یافت و ایشان دا بجنك آورده خاطر با لکلیه جمم ساخت و اشکر بهند کشیده در
چپارشنبه ششم شعبان سنه ائنی و ستین ٩٩۲ دهلی را که دارالملك آنجا بود مسخر
کرده استقلال تما یافت فضا را هم در آن اوقات درشهور مذ کور اذ بام قصر افتاده
در گذشتا بن قطءهدر تاد يخ گفته| ند شمر ۰
همایون پادشاه مك هعنی ندارد 5 چو او شاهنشوی یاد
زد یام فصر خود افتاد نا کام وذآن شد خرمن هبتیش بر باد
چوتار بش بجستم از خرد گفت همایون بادشاه از یام افتاد
۱ با ی میرازا مد از عکلست برادف چند کاهی اسم ساظسته ین
کامران
خحود نپاد مکر را بردست همایونبادشاه گر فتاد شده نا بر ملاحظه
صله دحم خلاص شد آخر چون غدر ونفاق او کر اد یافت و دیگر پیج وجه برواعتماد
نماند بفرمان برادر مکحول شده بمکه رفت و در آ نا محاود شده دردی ااعحه سنه
ار بم وستین وسممائه ۹6 فوتشد.
جالالالدین محمد ان همایون یادشاه مالك الک موددنی شده هو نام کافری
پادشاه منداب (۲) قصد او کرده | کثرالکای چون لپاور وغیره
ا کبر پادشاه
بینهما فتال دست داده او و جمات ی نپایت او به چنك جءتای ادتاده باد+ اهاورا
را بگرفت ات در روز جمعه دوم محرم سنه ار پم و ستین ٩51۶
اش خوددگردن زده در القابش غازی افزودند ودر جمادی الاخری سنهٌ ست و ستین
۳ بیر ام خان بهار او که فرژ ند زاده علی شکرتر کمان است جلهالدلك دو لت جفتايو
چنانچه از سلطنت پنیر از نام بر پادشاه چیزی دیگر نبود از منصب افتاد بعسد از
چند گاه عز یمت وج ان در کجرات بدست کفاد شتّل رسید و بادشاه بعد ازو افتدار
تمام یافته حالا بادشاهستقل انجاست .
بن تاد کارین ناصر میر ز اعمر بنشیخ مد:پاست فرمان عمشبایر
پادشاهوهمایون پادشاهوالی بدخشا ناتاستو بغایت صوفی مذشرب
و صاحباخلان. میانة او وسلاطین ازبك سیما پير محمد سلطان بن جانیبيك سلطان
دالی بلخ در در گز آنجا در شپور سنهٌ ست وسیمین (۳) و تسممائه ٩۷۲ جنگی شده
میرز اسلیمان
پسر رشیدش محدمد ابراهیم که بغا بت بهادر و مستعد بود بر دست یکی از رچاله
بلخ کل کافر نام آشنتش شده او را نز د بر محمد برده بسعی جان چپره قرقر دد سستدو
۲« بااحتساپ دودلام» اب موافق ۵۵ خواهد شد ۲-: هنداسشب ۳ ع :ستین
15 ذرسلاطن آل عشمات
سالگ یکشته کشت گوینه در وقتی چنان این دباعی بر بدیپه گفت :
سور ۰
ای لعل بدخشان زبد خشان دفتی مانندهخورشید در خشان دفتی
در دهر چو خاتم سلیمان بودی افسوس که ازدست سلیمان دفتی
و در سنهٌ احدی و سیعین ۸۷۱ لشکر به کابل برده برآنجا استیلا یافت اهسا
همچنان به محمد حکیم میرزا و لدهمایون میرزا گذاشت .
ص وه هیجدهم در سالاطین آل مان
ونسبت او برین وجه ذکر کردهاند عشمان بن ارطترل بن سلیمان بن قیا الب
بنقرل بوغا بن بایندد بن اوی حولحآقا بنطفانبن «سون بن بایسنقر بن باقیآقا
بن سونجان آقا ین توقتود بن صاقبن کوك الب بن اغورخان .
هقدمه سلیمان شاه در فترت چنگیز از حوالی مروخان باخیل خانهٌ خودمتوجه
روم شده در آن حدود بمحاربهٌ کفار اشتفال داشت بس از چند گاه از اماسیه دجمت
کرده بحوالی حلب آمد ودر پیش قاعهٌ جمیر خواست تاخیل خود دا از فراتگذرانیده
در آب غرق شد ویرا در ظاهر قاعه دفن کردند و اودا سه پسر بود سنقرو کو ندغدی
و ار طفرل .او لاد واتباعش همان داهی که آمده بود عود :موده ارطفرل از برادران
تعلف نموده در روم ماند برادران دیگر ,عمجم رفتند و ارطغرل عدتی بحذاگ کفار
اقدام تءوده وی دا سه پسر رشید کو ندروسارو بند * عشمان ارطفرل سارونند را فه
بر وجهی اشتهار داشت پیش سلطانعلاعالدین کیقباد سلجوفی دوان داشته بواسطهٌ
رشد قبول تمام یانت و سلطان قرا حصاد وبلجيك و طومالاج داغی دا بدبشان قشلان
وییلاق داد و سلطان بدفع کقار تقار گر فتاد شده سفارش آن حدود به اولاد ارطذرل کرد
ایتان در آن سر حد زد و برد مردانه کرده در آن اتنا در سنة سب و مانین
و ستماله ۸۷ ارطفرل فوت. .دا کویند عفری .منود ورسه سال وسیدة
۳ بجای پدر سرود قوم شد دربهضی نسخ مد کور است که اویکیاد
تفت دردیپی در خانهبی نزول نموده صاحب منزل کت مصحف در
یس پشت تو نهاده است وی فیالفود بر جسته رو بدانجانب ندست و آن شب ششماز
وذ کر گذرانیده ناگاه در میانهٌ خواب وییداری شنید کیمیگوی که چون این ادب از
تو بظهود رسیده ساطنت به اولاد تو ارزانی شد عشمان بن ارطفرل که اینطبقه
بدو متسوباند در سنه مان و ثمانین و ستاله ۰۸۸ برقرا حصار دستیافت و ابتدای
این دولت از آن سال گر ند قضا را «بدوعثمان» موافق تاریخ است (۱) و ددجمعهیی
۲ هت دو کلم » ,دو عدمان > موافق ۷۳ است
درسلاطین آل عشمان ۱:۳
ازجمعات سنه :سم و ثمانین ۸۹ فقیه طورسون نام خطبه باسم عثمان خسواندهاطلان
مرلطنت ,و کردند و کار اوروزبروز بالاگرفته ویرا فتوحات بسیار دست داد و بربعضی
ازولایات استیلا یافت و بعد از سی وهشت سال حکومت درمنه سیم وعشر ین دسیعاله
۷ در گذشت حسبالوصیه در کومش قبهٌ بروسا مدفون گردید .
بن عذمان بر هسند پدر نشته در اتساع ملات کوشیده شم از نك
اورخان 1 ۱ ی
را که از معظدات مداینروماست درسنهاحدیو نلانن۷۳۱بگرفت
و باهتمام سلیمان باشا ولد دشیدش در سنهٌ احدب و تلائت ۷۳۱ کلی بولی مسخر
ساأخت و سلییان باا در سنه تسم و خمین ۵۹ ۷درحین فتح بلاد بر دست کفار بقتل آمده
اورخان بعداژو بدوماه در گذشت .
مرادغازی بن اورخان بعکم ورائت بر تخت نشسته بسمیلالاشاهین درهنمو نی
از مو نس بیاث [ادر نه ] را در سنه احدی وستین و شیامه ۷۸۱
بگر فت و بفرمودة قرادستم قرامانی متیر کیت دا زوا ان نموده بصو ابدبدقر اخلیل چندر لو
غلامان کیب دا ملازم ساخته یکی چری نام نپاد و چون در حصاد انجو کز که به
شکری مقدوعی مشپوراست کلاه طلا دوزی چند بافتند آنرا بر سر غلامان نهاده از آن
زمان اسگرق در میان ایشان پیدا شد و در حدود سنه ژلاث و تمانن و سبعماه ۷۸۳
کوتاهبه و بلاد کر میان وولایت حمید و بيك شهری وان شمرالکانکه ایاحی را «فتوح
ساخته و در سنه احدی و تسعن و سیعما ۵7 ۷۹۱ نك لازفر نك رفته الب آمد و بر
سرتفی ستادهنظارة اطراف میکرد ناگاهیکی از کفار که مجروح وذمیف بود افتان
و خیزان متوجه آن طرف شد و جنان مید.ود که مخواهد خود را در میان کشتکان
پنهان سازد یا واجبالعرضی دارد نزدیکان خواستند تا او دا منم کنند سلطان ایشانترا
نگذادت ناگاه خود را بوی زسانیده بیکضرب یادشاه را بکعت ویرا دو سر بود
یکی یمقوب دیگری با یزید .
بن مراد را بسلطنت بر داشته یعمقوب چلبی را ملاك کردند اما
ی نیا قایت یور و قهاد وجبا نا آن(زمان
ن بایزید بفایت غیور و قپاد وجباد بوده و تا آن(زمان)
ال عشان بذایر ملاحظهً علما برظاهر شراب نخوردندی وی مجلس بزم آراست و دفتر
و دیوان که ۳ آن زمان درمیان ایشان نبود حسب الار شادقر اخلیل 4 قرادستم پیدا شده
مدار برحسای و کتاب نپاد و درعپد او اریاب دولت پسران امردیر علانیه نگهداشتی
دی در سنهٌ امنی و تسمین ۲ ببحاصرء استامول رفته در آن انا شنید که سلاطینفر نك
بدفم او میآیند از سر آنجا برغاسته با ده هزار سوار که همراه داشت از کمالغیرت
۹1 درسلاطین آل علمان
به استقرال رفت شیخ محمد جزری در جهادیه آورده که : «من در آن و قتبدو ملحق
شدم واز او لاد کی که خود را بدو رسانیده ارطفرل صاحب ایاسلیق بود با هشت هز ار
کس بدو پیوست و آوازه کفار چهارصد ه.زار کس بود و اقل روایت دوست هزاد
سالجمله تلافی فريقن دست داده من در آن وقت باحادیث و روایات دل او دا امید
میدادم خود با فوجی در کمن شده در حینی که کار قلب او دا شکسته لشکرش را
میدو انید ند بیکیا. همچو. برق خود دا بریشان زد همانا که لفظ ایلدرم در آ نجا بروی
اطلاخده دراندك وقتی اهل اسلام غالب آمدهقتل واسر بینهایتشد واز ۲ نجملهسلطان
چپارغلام بدن بخشید من نیز اسیری گرفته بودم هیچ کدام بان یکدیگر نمیدانستند
واین دلالت بر بعد بلاد یشان میکند >وهماو از شیخ دمضان وذیر سلطان نقل میکند
که یکی از مسلمانان هشتاد [نفر ] از فر نكثاسیر کرده بود ایلدرم بایزید از آن فتح بلند
انم شده قتوحات کونا گوزن نمود وملکش اتساع تمام یافت آخر از کمال غرود بامیر
و تارع کرده حبایت سلطان احمد جلایر وقرایوسف تر کمان نمود آخر چنانچه
مذ کور شد بدست او گرفتار گشته میر تیمور میغواست کهباز مملکت دوم بدودهد در آن
امنادر آن شپر در پجشنبهچپاردهم شعبان سنه خمس وئمانمامه ۸۰۵ بمرض خذاق دضیق
اللفس وفات یافت قضادا «فوت ایلمرم بایزید» موافق تادیخ است ویر ا شش بسر بود
ارطفرل له درجنك مذ کود نا یدید شد وهمانا که نام اصلی او مصطفی است وسلیمان و
سلطان محید وموسی وعیسیوقاسم .
امرای پدرش چون علی بادشاه آينهبيك سوباشی دحسن آقا و
امیرسلیمان غره اورا برداشته بروم ایلی برده سلطنت :شاندند وسلظان
محمد باماسیه رفت وعیسی بایل قرایسی وموسی درخدمت بدربود بموجب فرمودة میر
ما مرو زا به بروسابرده ساطنت تست سلیمان قصد اوداشت اما ,واسطهٌ ادمان
شراب کارینساخت وموسی ب»بلاد فر نك رفته لشسکری درادرنه برسراو آودد وسلیمان
در آن وقت درحمام بود فیالفود بردن امه بگر تخت ودر آن ائنا گذرش بردیپی افتاده
اورا درسنةً ثلاث عدر وشانماله ۸۱۳ اهل آنموضع بکذتند.
موسی چلبی
۳ امر ای پدر بود ودرصدد تر مت عغلامان همه از و بر گشته به برآدرش سلطان مدید
قایم مقام یدر بود بعد از برادرش سلیمان اقتدار تمام یافته مردم
آن ده را که جرأت نموده بودند بالمام سوختو چون درد
بیوستندواورا در دفع برادر محر ض گشتند ومیانهٌ ایشان تال رسیده شکست بر موسی
افتاد ویکی از ملازمانش درحین ال ۱۳ اسب اورا پی کرده گرفتار گر دید ودرهمان شب
درسلاطین آل علمان ۳1
اول سنه ار بم عشرو تمانمامه ۶ تعبه هلاك شده نمش اودا بیرو سابردند .
بن آیلددم بایزید مد از برادر برسر بر افتدار نشته در حینی که
بدفم بر ادر اشتمال داشت محمد بيك قرامان اوغلی اشکر بهبر و سا
کشیده بمحاصر ه مشُول بود همین که نش موسی را دید که بدان نز ديك آوردند,گر یهت
ندیمی که داشت بدو گفت ما که از مرده آل عذمان چنین شیکر ینم اکن هه ایخان
می آمد حال ماچگونه خواست شد ؟ آخرسلطان محمد درسنهً ادبم وعشرین و ثمانائه
6 ۸۷ در ادرنه وفات یافت .
سلطان محمد
سلطان محمد موجبول ۱ ی واهتمام امرا چون عوض
9 پا و بایز ید ها درمیادی حالاو
شخصی ظپور کرده دءوی نمود که مصطفی پسرایلدرم بايزیدم ورومیان اورا دوزمه
مصطفی نام نپادند ومدتی فتنهٌ اودر کشید ودولت سلطان مراد متز لزل بودتادوزمهرا
درسدة خهس دعشرین سر کرده بیش او آوردند وسلطان اورا دفع کرده ساطنت
بروقراد گرفت بر ادرانش نیز بااو تنازع نبوده_ آخر هیه بهقوت دولت مقپورشدند
تاآ نکه درشپوور سنهانو ار بمینو تما نها له۸6۸دلشازسلطنت صوری گرفته هوایعزلت
کرد وتخت دا به پسرش سلطانمحید وا گذاشت آخر درچهادشنبه اول محرم سنٌ ادبم
وغمین ۸۵6 باجل طبیمی در گذشت .
بن سلطان مراد درششم محرم مذ کود بی مزاحمت غیر بر تخت
نشست بادشاه کامکار تو فیق آ ثاراست بفایت فاضل وفضیلتپرود
جامی قصاید غراباسم او گفته در یکی از آنها ایمائی بدین معنی کرده .
شعر :
کم کسی برسریر جاء و جلال چون تو کرد | کتساب فضل و کمال
ازجمله تایمداتش [ نکههمت بر تسخر استنبول گماشته نخست خواست تامددفر نكاز آ نجام:قطم
رها بر ری دوقلعه بردو کفر گاه | نجا که ۲ نجملهیکی موسوم است 4 بغاز کسن درسنه
ستوخسین ۸۵۰ بنا کردیکی ازشمر | در آن تاریخ گفته : نظم
حصن حرسالدنیا عن حادةالدوران قدبرزافلا کا فیالرفعة والاتقان
للدین به عز للکفر به نقصان تاریخ مبانیه : بنيان »حمد خان
ودرسته سبع و خمین ۸۵۷متوجه تسخیر آ نجا کهدستتسلط هیچپادشاهی بدو نرسیده بود
سلطان محمد
شدهبتدپیر غرایبو تصانیف بدیمه آنجاد! درسهشنبه پیستم دبیم الاول سنةٌ مذ کوره جهرا
وقه رآبگرفت یکیاز فضلا «بلدة طیبة» موافق تاریخ يافته (۱) میانةً او وحسن پادشاه
۱ هاء «باده> و «دطیبه» 7اء مسوب شده است
۳:۹ درسلا طین آل عثمان
کدودتی حادث شده مهم بقتال رسیده درمر تبه اول اغور لومحید تین حسن بيكخو درا
برمتقلای اوزدهخاص مراد امیرالامرای اورا بکشت اما چون درچپارشنبه نوزدهم دپیم
الاول سنه نان و سیمینو نما نماله۸۷۸ در حدوداد ز نجانتلاقی فر یقن دست داد شکست بر
حسن بيك افتاده ژینلبيك پسرش بقتل آمد و بنصر لدالله نصرا عزیز | تادیخ آن فتح
یافدها ند )۱ ۳-3 درعصر بنجشنبهسیم ربیمالاول سنه ست و ما نین[و تما نماثه] درحوالی
کای دیزی فرمان یافت ولادتش درسنه ثلاث وثلائین وئمانماگه ۸۳۳
در روژ شنبه نوزدهم شهر مذکور برتخت نشسته براددش جم
ساطان از قرامان که الکای او بود متوجه بروسا گشت سلطان
از آن واقف شده بالشکرها نرضت کردودرراه احمد باشا ملحق شد وتلاقیاخوین دد
ینکی شهر دست دادشکست برجم سلطانافتاد وعاقبت شراو کفایت شده وی در سلطتت
اقتدار تمام یافت ولایات بیش اذ بیش مفتوحساخت بتخصیص دد برستممحرم سنه خهسو
سلطان بایز بد
تسعمائهه [٩۰ قلعهاسهتخی )٩( که معظمالکای فر نكاست بگرفت ودرسنهٌ ست و تسعماثه ]
۰5 ولایت بینهایت قرون ومتون وقلاع وبقاع آنجارا مسخر گردانید آخر باغوای
پسرش سلیمجماعت پکیچری اژو بر گشتهپدر و پسررا دراغرش کوی ميانهٌ ادرنه واستنبول
در شور سنه ست عشر و تسعماگه ٩۱5 قتا لی صمب دست داده بردست سر گر فنار
شده ددیکی از قلاع موس و ودر آخر صفر بدنه نمان عشر وت-عمائه ٩۱۸ در
گذدشت ولادتش سنهً خسن وثمانما» ۸۵۰ جامیدفتر عدل سلسلةا لذهب را باسم او کرده
چنانچه ازین چند بیت ظاهر است نظم ۶
کاش نوشیروان کنون بودی عداش از پیشتر فزون بودی
تاز دعوی عدل شرمنده خسرو روم را شدی نده
مپبط العز والعلی سلطان بایزید ایلدرم شه دوران
واز بدایع آنکه این مصراع از دوی حساب موافق حوالی [ سال ] جلوس اوست
کمالایخفی
ئن مسلطان بایز ید درسنه ست عشر بادشاه شد بر ادران خود
ساطان سلیم ۱ ی یس[ ۳
5 سلطان احید وسلطان غور قوت باا کثر اولاد وافربا بکتت و
بر ,لاد ذوالقدر قرامان استبلا یافت ودرسنهاعدی وعشر ین ۱ قلم4 کماخازهتحفظان
حضرت شاه غفران بناه گرفته هم درین سال (شکر به الکای ذوالقدر کشید علاءالدو اه
را قپر نمودوقثلان در بروساکرد ودرسنه اثنی وعشرین ٩۲۲ از آنجا بملاطیه آمده
-٩ با احتساب الف < ای » و < نصر؟ »> و «عزیزاً > و لام مکرد «ان»
است ۰
دزبلاظین ]رشان ۱:۷
مین تانی کقر مر اکن وه به بیقلو چاو وش اشتمارداشت بدیار بکر فرستاد آ نجا
را نگررفت و قر اخان استاجلو بر ادرخان محید دا بکشت وخود لذکر بدیاد عرب
کشیده درحوالی مرح نزدیکی حاب باقانصو غودی پادشاه مصرو شام جنك کرده اورا
بکشت ودرسنةٌ ثلاث دعشرین [و:-عداته ٩۲۳] درحوالی مصر باردیگر باغلامان چر کس
مصاف داده غالب آمد وقشلاق درمصر کرد ودر حرمین شر یفن زادهماال شر فا خطبه
باسم او خواندند ودرسنهست وعثرین درحوالی اغرش کوی مرضی پیدا کرده تمامی
اطبا از علاج عاجز گشتند [قضادا درهم آنجا که پدررا اسیر کرده بود خود نیز مظلوب
سر بنج تقدیر گردید(۱)]
سلطانسلیمان بن سلیم خان در ودقت فوت بدردر اماسیه نود بقدغن تمام اورا
* باستنبول برده بر تخت نشاندند امینی شاعر قصیده یی که
هر مصراعشتاریخ جلوس است در سلك نظم کشیده اين بیت از آ نجاست
پیت :
بداده زمان ملکت کامرانی نکاوی عهد و سلیمان ثانی
و او ولایت بینهایت برالکای موروئی افزوداز جبله در شپور سنهسبع و عشرین
۷ قلمةً بلفر ادودر هفتم صفرسنٌ تسم و عشرین و تسمباله ٩۲۹ قلمةً رودس دا فتح
نمود اگرچه بتحريك فوجی کافر نست چون الامه کلو وغیره با بندگان نواب اشرف
اعلی خلد مذکه درصدد خلاف شده [چپاد کرت لشکر به آذر بایجان کشیده اما بموجب
الامور بخواتیمپا] آخردرمقام تلافی ورضاجوبی کوشیده در سنهٌ تسم و ستین و تسعمائه
قو اعد صلح استحکام بذیرفت مبانی و داد چون بنیانسبم شدادمتمهد گر دید و
عالمیان ازطر فین بدان مبتهح و مسرور گشتند اين قطمةٌ از اهلای وقت در آن باب
وارد شده شمر :
شکر خدا کز کرم کرد گاد قاید اقبال ددین گپنه دیر
مشتلق صلح شبان جهان داد و فکنه آتش حسرت بشیر
خابط ایام چو تادیخ صلح جست خرد گفت که الصلح خیر
ویومناهذا بر اورنك خسروی روم و فرنك و سایرامصار و اقطار برا و بعراً
متمکن است
مفسط نوزدهم درسلاطین قراقوینلو
که ایتان دا بادانی نیزخوانند
بنقر امحمدو او از امرایسلطانمجمدجلایر استودخترشدرخانه
قرایوسف مسلطان و او را در سنه افنیو تسعین و سیعماله ۲ ٩۷در شام بکهتند
۱ م بهای این قسمت نوشته : ودرهمانها فوت شد.
۳4۸ درسلاطین قراقوینلو
, بن تودمش ین بیرام خواجه و او ملاژم ساطان اویس_ ایلکانیست و بس از واقعه او
مقدم اویماق اولاد خودشده دیگر بواسطه اقوام در حمایت خیل او در آمده خود را
برو نسبت کردند و برالکای سنجارو موصل و ارجیش استیلا یافت و نشو ونمای
آن فرقه ازوست و در سنه ائنی و ثمانین و سبهمائه ۷۸۲ وفات یافت » اما فرایوسف
بفایت دلیر و مردانه و بپادر بوده چنانچه با امير تیمور مکرداً مخالفت نموده و به
اتفاق سلطان احمد جلایر بروم رفت و از نجا بنام آمد وپادشاه آنجا [ما ارف ]
بثابر تدارك خاطر امیر تیمورهر دورا در ند کردهو یر ادر آن وقت سری متو لد شد
مسمی به پیر بوداق گردید و سلطان احمد او دا به پسری قبول کرده پس از واقعةهٌ
میر تممور از قید خلاض شده هز ار سوار که با او بدان ولایت آمده بودند و پرا کنده
شده مجتمم شدند و از آنجا فرار کرده تا کناد 1[ فرات یکصد وهشتاد جنك با سر
تشینان ومستحفظان کرده همه وقت غالب آمده و او یمافش ندو هو سته قلمه او نيك را
متصرف شدهودرغر 4 جمادی الاولی سنهٌ سبم و تمانماگه ۸۰۷ درحوالی نخجوان بامیر زا
باکر جنك کرده ظفر یافت وچون نوبتی تا بااومماف داده میرزا میراشاه را
بکثت و بالکلیه بر آذربایجان وعراقعرب وبضی از عراق عجم استیلا یافت ومیرزا
شاهرخ بادویست هزار سوار بعزم دفم او به ری رسیده وحفاظ بایتعت بجهت استیصال
خصم دوازده هزاد نوبت سور اثا فتحنا ختم کرد ند فرایو سف با وجود شدت مرض از
کمال غیرت ازتبریز بهاوجانان آمده در آنجا درروز بنجتنبه هفتم ذیالقمده ستهٌ تلاو
عذر بن ۸۲۳ و فاتبافتودر آن وقتاذفر ز ندانش کسیحاضر نبود اردویش چنان بهم بر
آ مد 4۶هیچ کس بکسی نپرداخت اورا برفر اشخوا بینه گذاذته متفر قشد ند وخیلوالو سات
بدانجا رسیده رخوت اوراببردند وطمم در گوشوارهای مرصعاو کرده فرصت بدد کردن
شافته با گوش ببر یدند واورا شش پسر بود اول پیر بوداق که اورا پادشاه کرده در برابر
او خود چمان زرین دست گرفته برسر پااستادی بدین بهانه که او بر ساطان احمد
است واو درعپد بدر فوت شد و عد از آن قرایوسف سایطات باسم خود کرده بدیگر
شاه محمد است واءستت و سه مال عحا کم بغداد بوده در هجدهم ذیا (حجه سنهة ست و
تلائن وئمانمائه ۸۳۰ بردست یاباحاجی همدانی گشته شد . ودیگر امیر اصفپان است
که بهضی اوان اورا اسبانواسبند خوانند واو بفداد دا از برادرش بتفلبگرفته بعد از
حکومت دوازده سال درسه شنیه سستو هشتم ذیالقعدة سنه ثمان و ار مین ۸ فرمان
یافت . و پردیگ رابوسعیه است که او درسنه نمانو تلائن ۸۲۸ بردست بر ادرشاسکندر
بقتل آمد .
درسلاطین صفو به ۲۹۵
پسران خود دا ,جانب روم فرستاده و خود در در کاب ظفر انتساب باشند التماس ابشان
درجه قبول یافته دو کلمه بسلطان بایزید قلمی فرمودند و بء-د از اجتماع امل ایقان
خبر جپان گتایی»بصوب شروان روان کردند :
ست و قسعماثه ۹۰7 نوروز قویئیل پنجشنبه بیستویکمشعبان اعلام ظفر اعلام از
قو بون او لومیاز آب کر گذشته در بالایقلٌ کل تاندرموضمجنا نی با هفتهز ار از غازیان
نصرت فرچام با میعالفان که بیست هزار سواروشش هزارییاده بودند ملاقات فرموده
بعد از کشش و کوشش سیارفرخ یسار واکثراعیان واهل اعتبار[ او ازتيغ انتقام گذشتند
۳ اردوی معلیسه روزدر حوالیجنك گاه نشسته بهشماخی تشر یف بر دند واز ] نجا خلفا بيك
را بافو جیبدفع شیخ شاه و لد شروانشاه که از جنك گاه بدررفته در کنار در یاجمعیتی از
اجامرهساخته بود دوان ساخت .
شپرت تمام دارد که روزی که جزك میشد چون | کثر لشکریان ظفر پیکر سیاهی
و هر کدام دا خودجینی بودکه بعضی اسباب ضروری خود بار کرده بودند جبیع آنها
۳ دد بای درختیبر سرهم ريخته متوجه قتل گد ند بهك ازشکست اعدا امات و دیانت
غازیان بمر تبهبی بودهر کداممتاع خودرا صاحب ی کرد ند هیچ چیز اژهیچکس فوت نشد
معالفان بمجرد استماع آن خبر مضطر و متفرق شده شیخ شاه بکشتی نشسته
متوجه گیلان شد وقشلاق همایون در محمود باد مقرر گشته در [ تجاامیر ذکریا فرزند
زاد؛ٌ شیخ محمد کحجی که سالپا وذیرتر کمان بود بسمادت ملاذمت رسیده قدم اوموافق
طبع شر یفافتاد اورا کلید آذر بایجان خواند ند و از[ نجافررمانبمحاصرفقلمهة با کو فرموده
در اندك و قتی آن حصار بعیز تسیعر در آمد و از آنجا به تسیر قلعهٌ گلستان فررموده
در آنجا خبر هچوم الوند پيك بمسامع جلال دسیده رأی صواپ نمای دفم او دا اهم
دانسته از سر قلعه بر خاءتند ددین سال مذهب حق امامیه انتشار یافت و کلمهٌ صادقه
«مذمبنا حق > (۱) مبنی بر تادیخ آنزمان است و مبدء این ساطنت ابدی الاتصال
این سال و درین وقت آن حضرت صبیبود.
نکته ودرینجا اشادتخفی ,ظهور آن سروردر کلام اعجاز انجام حضرتامیرالومنین
صلوت اب علیه و له واقم است چه چند بیتی درباب علامات ظهور صاحب الزمان علیه
صلوات ال الملك المنان بر سبیل اخباد ازمفیبات ازآن حضرت متقولست و دد دیوان
شریف ایثان مسطور و اين شاه بیت از آتجاست شهر :
صبی من الصبیانلاد ای عنده ولا عنده جد ولاهو یفعل
از بدایم اسرار غیبی آنکه کلمات معجز آیات این بیت مطایق و موافق عدد کلام
۱- ع : < العق مذهيك > و عدد هر دو ٩۰۵ است .
۲۰۰ در سلاطین صفو به
صدق انحام ماهو) لاشاه اسماءیل دن حیدر بن الجذید الموسوی اسری وظاهر از اجه
الاسر ار نامتنای حضرت ولایت پناهی لو لو دو شیزه که درخور آویزءٌ گوشو ارشپنشاهی
بوده باشد به ساحل شهود دسیده وان برهانیستساطم که میانة این دو ات ابدانجام *
ظپود حضرت صاحبالاهر علیه| لسلام واسطه تخواهد بود بیت :
دیده میباید و گرنه هر چه ظاهرمیشود سرعالمسر سردروی هو بدا کر ده| ند
سیع و ت-عماژه ۷ نوروزایت یلشنیه دوم رمضان آن حضرت از اب کر عبود
فررموده بصوب نخجو ان نپضت نموده وببریبيك قاجار که اورااز کمال بپاددی توزقیرن
گفتندی بمتقلاروان شده از آن طرفحسن آغاوشکر اغلی که اورا فرینه اسفندیار ودستم
میدانستند بقراولی آمدد در کرماوز تومان پیشکش خبر پبری بيك شنیده روبوادی
فراد نهاد الصهتلاقی غنسگ رین درموضمسرود روی ندوده حربی عظیم دستداد واعاظم
امرای بایندری چون قارچقای محمد و (طیف بيك وسیدفازیبيك احفاد بیلتن بيك باهشت
هزاد تفر دیگر بقتل آمده الو ندخان بهتك پایروت برده بدیاد بکر گر بخت ورایات
جلال بدارالسلطنه تبریز سعفادت واقبال نزول فرموده مذصبامیر الامرائی به حسین بيك
للهٌشاملو وصدادت بقاضی شمسالدین جیلانی که معلم ان حضرت بود و مهم وزادت
بامرژ کر یامفوض داشتند ودر آن زمستان تشلاق در آ نجا واقم شده روس منابرووجوه
دنانیر پاسامی سامی حضرات ائمههدی علیهمانضل الصلوة ونام نامی آنحضرت هزین گشت
وهچنین خطبای اسلام وسایرفرق انام زبان بطعن ولمن مخالقان دین و معا ندان اهل
بیت طاهرین گشادند فقطع دابر القومالذین ظلمواوا لحمدلله ربالعالمین
آخییه برمتحصران فن سبر واخباد یوشيده نخواهد بود که عظمای سلاطین سلف
که هدتها فواعد حشمت ایشان مشید ومبانی شو کتشان ممهد گشته بود هر چندخو استند که
کلمهٌ چند که کنایه از ستم ملاعین باشد برذبان گذرانند مقدورشان نشد چون معتضد
عباسی که حکم او بر شرق وغرب عالم جاری بود ددستهٌ ادبم و ثمانین ومائتین ۲۸۶
خواست:ا بر منا بر لمنمعاو یه کند وصحیفهبی کهسخبر بودازمناقباهل بیتعلیممالسلامومثا لب
اعدای ایشان بخواند میسر نشد و همچنی ممزالدوله احمدین بویه که هريك از
براددانش پادشاه فارسوعراق بود ندوخودشفرمان فررمای عراقعرپ ودر کمالشجاعتو
دلادری درد بیمالثانی سنهٌ احدیو خمسین و ثلاثمائه ۳۵۱ خواست تا کلماتی که بطریق
کت یه امن ملاعین لازم آبد بردر مساجد نقش کند مقدورش یود وحسبالصلاح بعطّی
بر آن قرادیاخت که بجای آنهااین کلام تلمی نهایند که لعنالله الظالمهن من ال
محمد منالادلین والاخرین اما این قدر شدکه ذکراسم معاویه دا بصریح ذکر
کنند و ,دستور ساطان محمد خدابنده که قدمت دودمان اووقپر ود غلبه اشکر مالش
درسلاطین صقو یه ۳۰۷
مخفی و مستور نیستدرشهپور سنه تسم و سیعمائه۹ ۰ ۷ازصهيمقاب فر ماندادتادرسکهو له :
اسامی حضراتا۶هدی ذ کر کنند بعضی اذبیم قبول نموده اهالی اصفهان بقدم ممانعت
پیش آمدند وقبول نمیکردند تادرسنه عشر ۷۱۰ قریب بیست هزاد سوار مقرر شد که
بدا نجا رو ند ومتمردان راتأدیپ کنند بعد از زحمت بسیارهقدم سنیان ملاًبواسحاق نامی
راگرفته به اردو آوردند و آن مدعا بواسطهٌ حلول اجل سلطان بيك از بیش نرفت و
همچنین سلطان حسین میرزا بایقرا درسنه ثلاث وسیمن و تمانماه ۸۷۳ در بدو دو تش
خواست که درخطبه نام همایون حضرات ائهٌ هدی علیهمالتعیةوالناذ کر کنند از پیش
نرفت هجوم عام بمر تبهً رسید که میرسید علی قاينی واعظ میرزا را از منبر بزیر: کشیده
انواعاهانت کردند دهیچ یات ازسلاطین صاحب بصیرت وتعین براجرای چنین حقیتوفیق
نیانتند واین معنی درخاطر خطرشان گره شد به علیین شتافتند تاآنکه حضرت شاه
غفر ان پناه محض تاییدالپی وتوفیقات نامتناهی [ باوجود صفرسن (۱)] بردو امرغریب
ودومدعای عجیب که یکی از 1 نکر آغر مت موافت ات اول مهم سلطنت صوری
کهاز عهد حضرت امیرالمینهیج کس ازحضرات علویه دزایران بدان فائز نشده بود ند
۳ در بدو دولت مذهب حقی را که درین نپصدسال دریش پردهٌ حجاب مانده بود به
احسن وجپی _ نقویت و تمشیت نبوده احدی راحد ویارای آن_ نبوده که درمقامهما نمت
آبد الليم کماجعلت ذاته الاقدس و اسطةلاءلاع کلمة الحق اجعله محشورا
فیزمرة ۲باثهالمعصومین .
ورایات چلال در ین بهار بواسطة گوشمال علاءلدول» ذوالقدر متوجه آذربایجان
گشته ازراه الهداغ بتر جان فرمودند والو ند درغیبت آن حضرت به تبریز آمد واز
! نجا باوجان دفت این خبر ییاه سر بر اعلی رسیدعذان بکران کشود گشایی به آ ذر باپجان
ءعطوفساختهدرحوالی ولعه ۶ کف باقوجی از بهادرانایلغارفر مودند الوند که دراجلش
بصسب تقدیر تأخری بود از آن حادثه واتف شده از اوجان بهمدان از آ نجا به بقداد
گر یشت: ودیگر روی دولت ندید .
مان و تسعمائه ۰۸ نودوز تنگوزگیل یکشنبه سیز دهم رمضانمجددا بر سر بر
سلطنت تبر یز ندسته این سال #علاندر آ نجا نمودند ودراوایل بپارمتوجه سغیرعرای
کته سلطان مرادین یعتوب بيك در آن زمستان دردیاکان قشلامیشی نموده بود ازقلاق
بردن آمده باهفتاد هزار سوار داعیهً مصاف داشت آخر در صیاح دو شنبه بیست و
چپادم ذیالحجه سنهٌ مذ کور درمر حلهایله قولاغی همدان قتال صعبی دست داده کوزل
احمد بایندر که امیرالامرا بود باده فان کتن ازمغا لفان شتل دسیدند واسیاب و جپات
۱- ۸ ندارد .
اض درسلاطین صفو یه
بیحساب نصیب غازیان گردید [ودیگری از آن طبقه روی دولت ندید .
الحمدلله الذک صدق وعده ونصر عبدهواعزجنده وهزم الاحز اب
وحده و لاشیئگی بعده(۱۱]
تادیخ این فتح نامدار که بعش توچه حضرت حیدر کرار دوی نموده_ برد این
مصراع مشهود شد «امیرالمومنین حیدر علیبن ابیطالب > و سلطان مراد که بزبان
الپام بیان آن حضرت ننامراد موسوم شد شکسته وعذان گسته به شیرازرفت ورایات
نصرت آیات متعاقب اوحر کت کرده[ وهم درین سال حضرت شاه غفران پناه الکای
کرماترا بان محمد استاجاو حواله فرموده او باششصد جران متوجه اک تاه
بيك تر کمان والیآنالکابا آ نکه دوهزار جوان سوار داشتبااهل وحشم متر جهغراسان
شده آنجا بتحت تصرف اولیای دو لت قاهره دز آمد جمیم توابمو لواحق آن ولایت
مخر گردید (۲)]
تسع و تسعماثه ٩۰۹ نوروز سیچقانئیل دوشنبه بیست چهارم دمضان [آنحضرت]
لوای عالم کهای بصوب فاد برافراخته درشنبه دوم دبیمالثانی درشیراز تزول اچلال
فرموده خظیایکازرو نرا که بسیاری صاحب مکنت و ثروت بودند بعلت تسنن بقتل آوردند
وایالت آنجا به الیاس بيك مشپود به کچل بيك ازقوم ذوالقدر عنایت نموده از آنتادیخ
|ایالانهمچنان بتبول آن اویماق مقرر است ودرغرة جمادیالثانیاز آ نجا اتفانمراجمت
افتاده فشلای ددقم واقم شده وچون از میرحسین کیاجلاوی حا کم خوار وسمنان و
دماو ند کوهوفروز کوه عصیان عظیمی دست داده الیاس [بيك] ایغوت اغلی حا کم ری
دا بقل آورده بود رایات جلال دردوازدهم رمان که آفتاب درهیجده درجه حوت
بود از راه دیرو کاح بصوب دی فرموده از آنجا بقاعهً گلعندان که درتصرف جلاویان
بود تشر یف بردند در دو روز آن قلمه و و قبراً مفتوح شده ۳ و دماو ند قتلو
غادت (۳) یافتند ودر آن ایام قاضی محمد کاشی در امرصدارت باقاضی شسالدین
شر يك شده ودریازدهم 3 شوال قلعدً فیروز کوه را محاصره نمود بعد اذ[ بازدهروز]
علی کیاضما ندار کو توال آنجا بدر گاه فلك اشتباه آمد کلید قلعه دا بسپرد واردوی
کیپان بوی ازراه هیلرود بیای قلعةٌ استا که حسین کیا و مرادييك جپانشاه درآ نجا
بودند رفته بامرمحاصره مشفول گشتند وبعد از یکماه آپ قلعه را انداخته بالضروده در
غره ذیالحجه حسین کیا ورفقابیرون آمدهغازیان مرادييك دابواسط؛عبرت کیا کردند
وحسین کیا دا در تفس کرده بعد از تعذیب بسیار خودرا بکشت چسد اورا درقومه دی
سوختند ودریای قلعه محمد حسین میرزا [ولد حسن میرزا ] آذپدر د نجثی کرده
۱ -م ندارد . ۳-ع : قتل عام . ۶-: پانزدهم
۱ درسلاطین صفویه ۲۹۹
التجا بدر گاه جپان پناه آورده کار کیا سلطان حسین بر ادر کاد کیا میرزا علیبملازمت
رسیده مقضیالمر ام بالکاه خود رفتند .
عشرو آسعما4 ۹۱۰نوروز اودگیلسه شنبهپنجم شوال چوننامراد شکست يافته
بیفداد رفت مرادبيك بایندر حاکمیزد آ نجا را بوزیرخود سلطان احمد سپردهبا کوج
ومتعلقان بهرات رفت واز دیوان اعلی پزدیتیول حسین بيك لله مقرر گفته وی جوقه
بيك نام ملاز می را بدادوغگی روان داشتهساطان احمد اورا استقبال نموده بعد از چند
روز درحمام بکشت وييادة ختتهنیدا کرد آنجا را ضبظ نموده ودیس محید کره که در
ایام فترت بر ابرقوه دست يافته بود معاصرهٌ آنجا دفت و بمد از ایامی بر آنجا
لو شده سلطان احمد وملازمانش دا بکشت واقتدار یافت ورایات جلاك بعد ازدفع
حین کیابییلاق تخت سلیمان فرموده یرای قثلاق دداصفمان گرفتند و در آن تشلاق
استبصال مبر میرانیه واقوام شده درییست و هشتم جمادیاانیه بسحاصرة یزد حر کت
نمود اصل شمر دا بعد اذ بیستدوز فتحنمودند وقلمه را پس از بیست دوز دیگرمسخر
ساخته قثل عام نمودند کره دا گر فته درقفس کردند وچون در آن ایام مر کمالالدین
حسین صدر از جانب ساطانحسینمیر زا برسالت آمده خاطر اقدس انوررااز آن ممرغبادی
حاصل شده بود ازانجا ایلفار به طبس بردهدرچپارشنبه دوم شبان [[ نجارا] قتل کرده
هفت هشت مزار کس از تیغ گذرانیدند و مراجعت به تبریز فرموده آلیاسيكك هیر
ذوالقدر [بنا برهفوه که از او سرزده بود (۱)] به باسارسید وایاات یزد بحسین بيكلله
بدستور عثایت شده درچپارشنبة بیست و شم شعبان باصفهان عود فرموده ودرراه کره
خودرا نکفت وجتد اودا باصقهان برده باتمامی متعلقان از ذ کور واناث درشوال این
سال باتش غضب بوختند وهم در آن و لاغازیان ذوالقدر ابرقوه را که در تصرف
دئیس عینی عیزادهٌ کره بوده گرفتند واورا درشبراز بقتل آوردند و قاضی میرحین
میبدی دریزد مقتول شده ودرین تشلاق سلطان بایز یدوالی رومبدر گاه فلك اشتباء آمد
بعز بساط بوس سرافراز شد .
احدکعشر و تمعماثه ۱ نوروز پاریئیل بنجشنبههفدهم شوال اردوی معلی
به یبلاق سر لقو تخت سلیانفر موده ددین سال بر سش حطرار ان معر که به د ده بيگ
ذرالقدر قورچی باشی مرجوع شد جمعی کثیر بقتل آمدند و ایالت شیراز چند روزه
بمتصور بيك افتارحواله شد چون سلیمان بيك وا لادر مقطاوت» کنجه بباسار دسیدقشون
ذوالقدر را به امت بيك تامی از او یماساروشیخلو ذوالقدر را بایالت شیراز مرحمت
فرفوده زو تتلظان: غلیتن ملقب گردانیدند وقشلاق همایون درطارم قزوین مقرر شد
تا مب جیسی:
ام :ندارد .
۰ ۷ ۳۲ درسلاطن صفو یه
ورایات ظفر آیات یورش گیلان پیه بس که در آن وقت درتصرف امیرحسامالدین پدر
مطفر سلطان بود فر موده آ خر بشفاعت شوج نجم زر گر که از در گاه فك آشتباه و د
از سرقصد | ننجا در گذشته بمو م زد گر ذوالنون کش که معسکر همایون بود مر اجمت
داقم شد وجلیان يك خلعغعالی حا کم طارم ساسازسید
۳ عشر و تسعماثه ۱۲ نودوز توشقانئیل بیست و هشتم شوال اددویمعلی
به یبلاق سلطانیه وقیدار فرموده شکار کنان به آذربایجان دفت وقشلاق در خویو أقم
شد وعسا کر منصور بدفع صارم کرد که بقطم طریق و فاداشتهال داشت مأمور شده
اکراد خودرا بحدال ۳1 وعقیات سعت کذیده در آن ععر که عندیبيكك شاملو و سارو
علیمهر داد مقتول شفند .
ثلاث عوذرو تسعماثه ٩۱۳ نوروذ لویثیل شنبه نهم دیالقمده چون بسامم
عزو جلال رسیده بود که علاء| لدو له بسر _ تاصرالدوله سردار اویماق ذوالقدر نست
باو لیاء دو لت قاهره در مقام اساثت ادست نابرین بو رش الکاء او منظور نظر کیمیا
ار گشته نخستاغلان امت چاو شلو و الدبابا سلیمانا-تاجلودابطریقرسالت نز دعلاءا لدو له
فرستاد از توجه دایت فتح آیت بدان صوب اعلام داد ومشادالیه مداز انکه دردریاچه
کود کولینام در آندیار دوبال مح.وس ود شبی حصر ت شاه غفر ان بثاه درواقعه شارت
استعلاصی از آن بلیه داده در یکشیا نه رو به شنا از آن دریاجه برون آمده بعد از
مشقت بسیاد ستبه بوسصی در گاه لك اشتباه سرافرار گشته به انعام واحسان بیکران و
سیورغال موضع نزدکان من اعمال خوی مخصوص گشت والی یومنا که تاریخ سنهةّ ثلاث
وسبعین وتسعماگه ٩۷۳ است آن موضم همچنان بسیورغال اولاد او مقرد است. با لجمله
رایاتجلال ازحدود قیصریهٌ روم عبور فرموده د دهبيك که منقلای لشکرظفی ار بوداز
تون تیان بعلاف حکم عبور نموده نزول کرد وچون غفلت ورزید ترا کمهٌ ذوالقدرشب
بجر بر بر سر اور یغته وبرا از آب گذرا نید ند وچون دایت جلال بمعر که جدال رسید
يك دومنزل پیش دفته دربای کوه آق چاقشاق نزول اجلال فررموده چون عقبات سخت
و بیشه بردردخت بود بعضی الکای اودا نیب وغادت فرموده قلعهٌ خر برت را که در تمرف
ذوالقدر بود چبراً وقپر آگرفته معاودت فرمودند در آن ایام امیرخان موصلو که | بأعنجد
میرو مر ژادةٌ آن طیقه است و رعد ازو اقعه الو ند بدیار بکر استیلا بافته بود باابلوالوس
خود بذر گاه فك اشتیاه آمده بمراحم خسروانه سر افراز شد ودرجر که امراع عظام
در آمد وازجیله تنسوقاتی که ۳۹ مود لعل دوه کوزی بو د وایالت دیاد یکر به خان
مح<مدو لد هیر ژابيك استاجلو که بدد بر بدر مبران آن طبقه | زد مفوش شد واورا در آنجا
فتوحات گونا گون دست داده آنولایت دا بضرب شمش مصفاساخت از جمله علاء| لدو له
۱ درسلاطین صفویه 1۷۹
اشکری سردادری پسرش قاسم بيك که اورا از کمال بپادری ساروقبلان گفتند بر سر دی
روان داشته درو قتی که اودر هر ژینفشلاق کر ده بود مخالفان بابراق وطمطراق تمام بااو
چنك کرده باوجود غایت قلت به نبروی دولت قاهره بروغالب آمده قاسم وسایر اقوام
واعیان ذوالقدردر آن معر که باسروقتل دسیدند وسرهای اعدارا [درقشلاق خویبدر گاه
معلی آوردند و نو بتی دیگر علاءا لدو له بسران خود کودشاهر خ و احمد بيك] باچپاردههز ار
سوار بدفم محمدخان نامزد نموده در آمد تلاقی فر یقن دستداده پیش از آ نکهبپاددان
طرفن درهم آو وتات دان دردو اردو موجه یکدیگر شده درهم آو بغتند سگان
موافق کلاپ مخالف را شکسته همکنان دل درظفر ستند واز طرفین تسویه صفوف
شده خان باقوجی در کمین دفته لشکر ذوالقدر [قلب دا شکسته] بی محابا آغاز کسیب
کرد ند بیکبار خاناز کمین د بر بیر ون آمده شمشبردرایشان نهادند ودریکنفس لشکری
چنانر| زیروژزیر گردانیده اولاد علاءالدو له باسردادان اویماقش بقتل رسیده سرهای
یشان بدر گاه عالم پناه فرستادند قثلای همایون درخوی [وساماس] اتفاق افتاد .
ار بع عشر و تسعمائه ۹۱ نوروز ثیلان ثیل بکشنبة نوزدهمذی| لقعده حضرتشاه غفر ان
پذاه عزیمت تسیر عراق عرب فرموده به بیلاق همدان معسکر شفا تون کرقا ودر آ نها
سرهای [مخا لفان] ذوالقدر بيايهً سریراعلی دسید ودر آنجا منصب عالی وکالت بامیر
نجمژد گر که دراصل ازرشت بود مفوض شد و ددپشت احکام مهر بر بالای امرا زده
شدای پرنستات: تراد وت کانرادیگر درامورماكومالمدخل ندادوهم در آ تجاحسبالحکم
جهانمط:ع خلیل نام یساولی خلعتهای خاص جبت باريكبيك بر ناك والی بغداد (۱)برده
اورا به ایلی دءوت نمود و باديك اورا تعظیم تمام کرده ابواسحاق شبرهچیخودراهمر اه
او بدرگاه مرستاد وخود و لشکرش بپوشیدن تاج سرآفرازشدند وابواسحاق بپایةسریر
اعلی آمده صورت احوال باريكبيك وشرح اطاعت و اخلاص او معروض داشته حضرتشاه
غفران بناه فررمودند وقتی اور امخلص میدا نیم که بیآندیشه بخعدعت آید وابواسحاقعود
نموده ار يكبيكاز آنبیفام بر یشانشده اندیده عصیان بخاطر اورده نخست تاحانداخت
وخیال حصارداری بیدا طر گذرا نیدهسیدمحمد کمو نه را که ازا کابرسادات نا بود گر فته
درسیاه چاه کرد و آذوته بحصار کشید چون این خبر بمسامم عزو جلال رسید <سين
بيكلله را منقلای ساخته لوای کشورستان بدان صوب. معطوف داشت چون باريك
میدانست که | کثرامالی آ نیا شیمه اندو در ما لفت بااو اتفان نخواهند کرد بالضر ودره
» و سکه باسم همایون کردند
فراد نموده بفدادیان سیدهحمد را بیروت آورده خط,
جمادیا لا نیه بغداد در آمده در چپارباغ میرزا پیر بوداق
ودایات نصرت آیات در بیستم
عالیات شده در آن ائنا تاختاعراب
نزول فررمودند دهم در آن ایام متوجه زیارتعتمات
اس ع : والیالمپد
۳۷۲ درسلاطین صقو به
غزنه که همواده اهالی آن دیاد از یشان اضراد میدیدند نپضت نموده و آن جماعت را
سیاست کرده در آن بادیه بنقس نفیس شکاد شیر فرمودند سداً شکاد آن جانود قرق
شد وهر که خبر آن بمم آوردی اسبی با ذی نگر فتی وچون از آ نیا بیغداد تشر یف
آوردند دارایی ۲ نجا دا بخادم بيكطالش امیردیوانءنایت فرموده ملقب ,غلیفةا لخلفا
ساختند وسید محمد را بتو لیت عتبات سدره مرتبات باخیل و حشم و طبل وعلم سر افراز
گردانیدند واز آنجا متوجه تسخیر خرزستان وقلم وقمم مشعشم شدند درائنای دراه میر
نجم و لاه بيك و بیر ام بيك بتاخت الوس شاه دستم عباسی مأمورشده لوای کهور کشای
بصوب حویزه نيشت نموده يك مرتمه استیصال مایفة مشعش م کر د ند وتمامی آنالکارا
بحیز تصرف در آورده اژراه کوه کیلویه بشبراز فرمودند وقعلای در آ نجا واقم شد و
در آن وقت اخی بيت ک برصالات لار رفته بود بایشتکشن میرعلاءا (ملك حا کم آنجا
بدرکاه آمده دهم در آنجا حسبالصلاح هیر نجم امیریار احمد خوذانی وذیر وملا
شمس اصفیانی مستوفی دیوان اعلی شد ند .
خمس عذر وتسعمائه ۵ نوروز یونتتیل دوشنبه سلخ ذیالقعده در بهپاداین
سال از شیراز متوجه عراق شده در آن ائنا چون قبایح اعمال قاضی محید کاشی که
صدارت داباایالت جمم کرده حکومت یزد و کاشان وشیراز بدو متعلق بود ظاهر شد و
عداوت امیر نجم علاو ده ان رف درشپر صفر [در کوشك / بقل رسید وهم دراین
چند روز ابدالبيكد ده بيك ذوالقدررا که حا کم قزوین و ساوجبلاغ وری و خواد بود
از امادت انداخته لشکر و الکای او بهزینلخان شاماو شفقت فرمودند ومتصب صدارت
من حیث الاستقلال به مقدم سادات عالی درجات وافضل علمای وافی کمالات میر سید
شریف بن تاجالدین بن میر مر تضی بن میر تاج الدین علی استرابادی الاصل شیر اذی
المحتدوالنشاً که ازجانب پدر درسلك احفاد داعی صفیر محمد بن زیدوالی ماز ندران و
از تبایرامیر سیدشر یفجرجانی علامهبود تفویش دفت از ان زمان امر جلیل| لقدرصدادت
غیر از سادات بدیگر ان نرسیدو اردوی کیهانپوی با ذربایجان در آمدهچندرو زدد تبر یز
توقف فرموده در [ نجاحسین بيكاله شاماو که مقدم امرای دیوان بود اژ "امارت افتاده
قشون او بمحمدييك سفرهچی استاجلو که بچایان سلظان ملقب است مرجوع شد دهم
درآن اوقات میر نجم و کیل دد موضم خمسه شبتر بمرض ذاتالجنب در گذشت منصباو
بمیر یار احمد خوذانی قراریافت و بمیر نجم تافی ملقب کشت وفشلای درخوی واقم شددر
ائنای زهستان یودش شروان روی تمود ورایات اقبال آیات کوجبر کوج متوجهشروانات
شده شیخ شاه والی آ نجاپناه بقلمةٌ بیقره بردهباتی کوتوالان قلاع چون ما کویهو ثنابران
بر آن بدر گاه خلایق یناه آمده منظود نظرمکرمت شدند بفیر از دژداران دربند کوه
در سأاطینصفو به ۷۷۳
کهازایشانآثار مغالفتی بظهور رسید بتابر آن لوایجهان گشابدان صوب حر کت کرده
یار احمدو آقا معمدبيك کوتوالان آنجا در صدد ممانمت در آمدند بمد از چندروز که
آثار ضعف وانکاد برایشان واضح شد. بایهٌ سربررخلافت مصیر آمده آن قلمه نیز
ضمیهً سایر فتوحات شه وحعکوعت [نجا بمتصور بيك وامادات سایرالکای مقیوضه آ دا
به حسین بيكلله مر جوع شد وهم در آن اوقات حسبالفرمان قضا جریان نعش غفران بناه
ابوالولابه سلطان حیدردا آزتبررستان نقل دارالارشاد اردییل کردند و از آ نجا بقراباغ
فرهود بقیةً ژمستان در آنجا بپایان آمد .
ست عشرو تسعمائه ٩۱۰ نوروز فویئیل چپاد شنبه دوازدهم ذیالحجه ددین
بهاد متوجه بیلاق خرقان گشته مسموع حضرت شاء غفر انپناه شد که لشکر ازبكعضی
الکاء کرما ثر | تاخت کردهاند بنابرین فاضی نود ال ای برادد ژاده قاضی عیسی صدر
کر ین سکن شیخ محیالدین احمد مشپور به شیخ زادهلامجی را نزد شيبك فرستاده
اورا از آن جر کات شنیم منم فرمودند و اودر دفعه آخر امیر کمالالدینحسین ایوردی
را بدرگاه فرستاده درصيفةٌ خود اظپار غرور کرده بود و این معنی برخاطر اقدس
کران آمده از آن پبلاق متوجه خراسان شده چون ددامغان دسیدند احمد سلطان
داماد شيبكك اژ آ نج وخواجه احمد قنقر ات حا کم استر آباد فر ار کردند و همچنن! کر
ولابات خراسان از از بکانخالی گشته دادوغگان ازدیوان اعلی مقرد گشتند و حضرت
شاه غفران ناه بعد از[ سعادت ] ذبادت سنیهٌ دضویه علی سا کنهاااصلوات والتحیه
بسرخس متوجه شدند شيبك دراواخر رجب درعین طریقه محترقه از هرات متوجه حصار
مروشده و دانامجید انار با لشکر جرار منقلای روان گشتهدر نواحی موضم طاهر آباد
بافوجی اژاز بکاندچار شدهبا آ نکه دانامحمد کته شد غازیان ظفر شعارازبکانر اشکته
تادر حصارمرو دوانیدند ومتعاتب اردوی اعلی دسیده شهررا محاصر ه کر دند چون در
جتك حصار فائدهُ معتدبه نبود دایات جلال آخر روز چپارشابه بیست و هشتم شمبان
عود نموده واژ نهرمحمودی تاشب جمعه در آنجا توقف واتم شده مصحوب قورچی تمد
کتابتی که مشتمل بر تو بیخوسرزنش بود به شيبك ادسال داشتند وصیاح بجانب تلخستان
کوج فرموده امیرخان موصلورا دردهانةٌ آن پل بگذاشتند مقرد برآنکه هر گاه
سپاهی مغالفاننمایان گردد مقید بجنك نشده خوددا بچانب اردو کشد و شيبك از آن
ادضاع گول خودده باپانزده هزاد اژبک از حصاد بیردن تاخته فرار میرخانرا حدل
برضعف_ نمود از نهرمعمودی بگذشت ورایات جلال عود نموده از عیاح تاوقت زوال
قتالی صعب دست داده چون شيبك مضطر شه با بانصدسوار خوددا با ندرون خرابهیی
انداخته آنجا راه بیرون شدن نداشت وبروت سلطان تکلوودیگر غازیانبرایشانهجوم
نموده بهادران از يك از غایت دهشت بر سرهم افتاده شيك بابهال گشته نفشهنقطم شد
وسراورا بر یده رخدمت حضرت شاه غفر ان بناه آوردند و اکثر سردادان خیل از بك
چون جان وفا هیر زا و قذبر بی گر فتاد شده بقتل رسیدند و خواجه محمود ساغرچی
وزیر شيبك کهدر اصلشیعه بود کلید شپر دا بدر گاه فرستاده بعذایتد مرحمت شاهانه
سر افر از شده درجر که و ژر ا معظم مد وتاریخ آنواتیة غر یبه را «فتحشاه دین پناه» .
یافتهاند ورایات ظفر آیات «صوبهرات حر کت نموده در بستم رمضان بشهر در آمدند
وفشلای در | تجا مقرد شد وحکومت آنجا به للهبيك اذ مرو بدده بك قرار گر فت
ودر بورتشلاق شیخالاحلام خراسان سیف الدین احمدین یی بن سعدالدین لعَفتازا نی
بواسطه معالفت مذهب خده شد وهم در آ تجا میرز اسلطان او یس ین میرژا سلطان
مود ابو سعیدی مشهورد بخانمیر زا بخدمت امده نوازش تمام ءافت و بالکای خود
<صارشادمان باز کشت ۰
سبععشر و تسعماثه ۷ بضهاقویگیل و ب-ض پا پیچی تیلدایاتجلالءازم تسخیر
مار راعا لنهر ددهمیمند و فار با بءضر بخیام نصرت گر دیدو خو اقن از بك از در شفاعت در امده
ار کان! لدو له راشفیم ساخعند و خواجه محمود واسطه بود مهم ایشغان رافیصل داد وایالت
بلیخ وادند خود وشیرغان و حیحهکتووممند وذاریاب ومر غاب و غرجستان به بیر ام بيك
قر امانلر مفوض شده واردویمعلی عودنموده متوجه عراقشدند وچون در آن ایام قر یب
بانز دههز ار تکلو دررو خروج نو ده با امر ای روممکر را جنك کر ده درحدود ارز عان
قافلءنی را نالان کرده اهل آنرا که قریب پانصد کس بودند بقتل آورده دیگرحر کات
باهنعار ايشان بذروة عرش رسید بود درشپر بارری فرمان قضا جر یان بسیاستسرداران
ابشان واقم شده سایررا بر امرا قسمت فرمودند و فشلاق ددقم اتفاق افتاد و امیر
عبدا لکر یم و آةا محید روز افزون حا کم ماز ندران بدر گاه کت تام آمد مقرری آنجا
بمبلغ سیهز اد تومان مقطم شد بعصحی نقد ویادهیی نروعد محعت مقر ر گردید و حدمت
مير دید شر یف صدر از آن مپماستمفا فرموده بزیادت عتیات عالیات سدره مر تباترفت
و آن منصب عا لیدداوایل ذیالحجه بمر تضیمما لك الاسلام اسوة الاو لاد سیدالانام هیر عید
الیاقی مفوض کر بو اسطه ادای تهنیت این فتح نامدار رسولان اطراف چونایلجی
قا نصو بادشاه مصر وشام و بایزید فرمان فرمای دوم بدر گاه آمدند وچون سلطان
سلیم درین سال بر پدر و براددان بط یأفته بعضی را ازمیان برداشت سلطان مراد
از عم فرار نموده پناه بدین در گاه آودد و چون بادشاه بامداد کف وان شاهی در
ماوراءالنهر استیللا یافته بود در یورتقشلاق خبرانحر اف اواژاین دولت بمسامع عزو جلال
رسیده میر نجم ثانی به تنبیه او مود گردید و امرای جمیم خراسان به بیعت او مقرد
درسلاطین صفو به ۲۷۵
گردید درعشر اخير ذیالعجه از قم متوجه آن صوب شد .
ثمان عشر وتسعمائه ۱۱۸ پیچیتیل [دوز بنجشنبه بست و دوم ذیالعجه(۱)]
دربپاداین سال اردوی اعلی به یبلاق سر لق وتخت سلیمان فرمودند و اوقات شر بف
یکامرانی کگذشه قشلاق دراصفپان مقرد شه اما میر نجم که متو جه شرن گشته بود کوج
بر کوج برظاهر بلخ رسیده بت روز درآ نجا توقف نمود ودر آ نها [ امیر محمد] امبر
یوسف راکه از خرامان هبراه آورده بود بطلب میرذا بابر بحصاد فرستاد ودر دجت
از معبر تمد گذاشته درتنکك حکجك که آنر ادر بند آهنیخوانند میانه اوویابر بادشاه
ملاقات دست داد باتفا بجانب خزانه رفتند آنپولاد سلطان حاکم آنجا چون قدرت
مقاومت نداشت بامان برون آمده گرفتار شد و هلقوتو بهادر بوذپانگی وراه
مداقعه کرده جماعتی از اژ بکان کشته شده از آ نا بقر شی دفتند وشیخم میردا <ا دم
آنجا درمقام مغالقت آمده آنجارا بمد از دوسه دوزجرا و قهراً گرفته خرد و ,زرك
وتاجيك. و ترك آنجادا ابقانکردند قریب پانزده هزاد که از آن جمله مولاناشاعر
بود از تیغ بگذشتند واز آنجا کوج کرده در دوفرسنگی بخادانزول کرده در [ نجا
مسموع شد که نیمود بنشيبك وابوسعید پسر گوچونجی بامدادجانی بيك وعبید بهبغادا
می آ بندبنابر ین بیرامبيك قرامانلورا بافوجیاذ لشکر بدفم ایشان فرستاده چون ازبکان
تدرت معاومت نداشتند خودرا در حصارغنعدان انداختند و میر نجم انراشنیده بابقیهً
عسا کر ظفر اثر بمداصرةٌ آنجا رفت و چند روز درپای آن قلعه نشسته هرچند بابر
پادشاه وخواجه محمود که ازخصوصیات آنجا صاحب وقوف بودند مير نجم دا گفتند که
بودن اینجا صلاح نیست قبول نکرده درصباح روژ سهشنبه سوم دهضان چانی بيك وعبید
از | نعا ابسال کرده امرای آندرون بدیشان بیوستند و آغاز جنك شده اول کسی کهدر
آن معر که کشته بودند بیرامبيك بود وسایر امرا که تا بعیت آمیر نجم ( کرده بودند )
ومیر ژینالها بدین صفوی وبیاری از غاذیان صفوی اسیر ودست گير شدند وقتیل گشتند
وجانیبيك دراوایل دیالقعده بمحاصرة هرات آمده درالنك کهپدستان نزوگ نموده و
متعاقب اوعبیدخان نیزرسیده درساق سلمان فرود آمد وتریب دوماه امرمحاصره امتداد
یافته اژبکان داکادی ازپیش نرفت و آن اخبار موحش دداصفهان بپایهٌ سریراعلیدسیده
عزیمت بورش خراسان مجدداً فرار یافت .
تسع عشروتسعمائه ٩۱۹ نوروز تعاقویئیل [دوز جمعه (۱)] سوم محرماتفاق
افتاده درصباح این روز ازبکان از درهرات خاستهجانی ازجیجون عبود نوده بالکای
خودرفته امامجمد تیمور که در آن نزدیکی از آب گذشته بود بعبید درحدود مرغاب
۱ م ندارد . هه
۲۷ درسلاطین صفء یه ۳۳۹
پیوسته باتفا ,رصوب مشهد مقدس رفتند وا مرو تااسفر اینبتحت تصرف در آوردند و
چون ددهرات آذوقه کم شده بود امرای آ بجاچون حسین بيكلله واحمد سلطانمستوفی
اعلیصلاح دراقاهت ندیدهازراه طبسوسیستان بعراق آمدند واین خبررا متعصبانهرات
چون خواجه ابر الوفا وغیره به تیمور سلطان فرستاده اورا بدانجا دعوت کردند وینیز
بدانجا شتافته درباغ جپان آرا فرود آمد وخوارج هرات دست بر آورده جمم کثیری
دا بعلت تشیم ب شتند آخر بتدبیر امیرهحید یوسف يك مرتبه آن فتنه تسکین یافت
اردوی کیپان شکوه بعزم یورش خراسان بری دسیده درموضم ساروقیش منصب عالی
وکالت وامیر الامرایی بخدام میر عبدالباقی شفقت فر مود ند و چونخدمت علامه العلما میر سید
شر بف ازز یارت عتبات سامیات عودنمود بفارس رفته بودند خلعت فاخره چپت اوارسال
داشته صدارن را حواله بدو نمودند بو اسعله دفم غباری که میانهٌ ابن دو بزرك عالی
جاه بود یکی از بنات مکرمات میرعبدالباقی بحبا لمیر سبد شر یفقر ار گر فتوحال هیر سید
شریف خلد ظله اامنیف از امتزاح این دونیر عالی حر کت آمده [در ذیالقمده سنهٌ
عشر و تسعماثه ۰ ۹۱حاصلشد با اعملهچوناعلام نصرت بصو بخر اساندرحر کت آمده ]یبلاق
کالیوش معکر همایون شد از آنجا سلطان خلیل حاکم شیر ازدا بماقلای دوان داشته
بمجرد آوازةٌ زیادت فتح بزرك بموجب نصرت بالرعب مسیرةشهر عبید ازبك از
مشپد مقدس فرار نموده ازراه ذیرشتراز معبر چادجوی گذشته به بخارا دفت و بعضی
از اکایر خراسان را همراه برده بود و همچنین تیور سلطان نیزاکابر هرات دا سیما
هیرمحمد یوسف دا کوچانیده بسمرقند گریشت ودر آن ایام چون حاکمی صاحب شکوه
در آن دیار نمانده بود ابوالقاسم بخش ی که درزمان سلطان حسین میرزا بقدر اعتباری
داشت ودرایام ثيبك بقدر رشدی کرده بود درفترت محمد تیمود پر اومشیر ومشادالیه
شده بود خواست تاددین هرج ومرج حاکم مطلقالعنان گردد بتابرین جممی دا بخود
متفق ساخته آغاذ فتنه و فساد کرد و چند روزی هرات را محاصره کرده چون بیری
سلطان که حکومت فوشنج در آن ولا نامزد اوشده بود بدان نواحی دسیده فتنةً او فرو
نست ورایات اقبال از کله پوش به الاك زادگان فرموده چون ددهبيك مرو دا انداخته
کر بخته بود بواسطهٌ عبرت دیگران لباس ز نان درو بوشانیده برخری سوار کردند و
در گرداردو گردا نیدند ودارای هرات بزینلخان شاملو و بلخ و توابعبدیو سلطان دجوع
شد وامیر سلطان موصلو حکومت قاین یافتواردوی اعلی بهییلاقبا باخا کیتوجه نموده
شاهرخ خان افثار دا بشسغیر کرمان وقندهار و گرمسیر ارسال داثتند واوباشجاع بيك
ادغون حاکم آ نجاصلح نموده پیشکشاو بدر گاه آورد اردو از | نها بکهدستانهر ات
آمده از | نجا متوجه عراق کردانهه وقغلاق دراصفپان دست داد وحضرت شاه غفران
درلاطن صفو یه ۷۷۷
پناه میرعبدالباقی و چایان سلطان را درائنای راهخراسان بدفع فوجی که سلطان محمد
بایقراین ابوالمصن میرزا بن ملطان حسین میرژا به سلطنت برداشته و درسناباد
داعيهٌ فتنه داشتند فرستاده وایشان این موم را کفایت کرده دراصفهان بدر گاه عالمپناه
رسیدند [ومیلاد این حقیر کهتر ین عباددر ذیالحجهٌ اینسال بطالم قوس درتهران دی
اتفاق افتاد ختم بالهن ] .
ءشرین و تهعماه ٩۲۰ نوروزایت گیل یکشنبه پانزدهم (۱) محرم سلط ان لیم
پادشاه روم بعدود آذربایجان هجوم اورده چون دراصفهان این خبر بموقفءرضر سید
رایات اقبال یات باعسا کر تاییدات متوجه آذربایجان شده درحوالی جودس (شکرهای
دیار پکر باغان محمد حاکم آنجا ضمیمهً سپاه ظفر پناه شد و تلاقی فاتین در صحرای
چلدران ددرچمارشنبه دوم رجب دست داد ومعمدغان بعرض دسانید که صلاح درین است
که خودرا درسر کوج بردشمنان زنیم دورمش خان شاملو از دوی جد پاهزل گفتو کالت
تودر دیاد بکر میگذرد نه اینجا حضرت شاه غفران یناه میرعیدالباقی و کیل میرسید
شریف صدررا درقلب گذاشته هیمئه ومیسره را بامرای نامدار سیرد وخود بنفس نفیس
بشکار بلددچین دفته و نبران قتال اشتعال یافته ازعسکرین قریب پنج هزار کس بعالم
قنا رفتند وازامرا و ار کان دوات روز از ون میر عبدالباقی وهیرحید #ریف و[میر ]سید
محمد کمو نه وخانمحمد سارو وبیرهفودچی باشیاستاجلو برادد بزرك منتشا سلطان و
حین له وسلطان علی هیر ژا افشار دپیره عمر بيك شیره چی باشی وچاوشلو برادد بابا
سلیمان استاجلو شهادت یافتند حضرت شاه غفران ناه از کمان غیرت وحمیت متوچه ادابهٌ
مخالفان شده در آن اثنا ملقوج اغلی که از اعیان دشمنان وشجمان بوددچادشده شمشیری
چنان برفرق اوزدند که تاسینهاش بدکاقت باوجود که زده پوشیده بود بز خمشمشیر
[ذنجیر ] ارابه مخالف دا بدونیم کرد دفوج کثیر از اشکر نیکچری دا درحوالیارابه
پاره پاره کر دند چون میمنه ومیسره وقلب بو اسطه "وب وتفنك از هم بر آمده بودند
بعضی از دو اتغو اهان عنان یکر ان آن پادشاه حیدرنشان دا گرفته خواهی نخواهی از
لچهٌ هو لناك بیرون آورده بصوب ءز یز کندینپضت فرمودند واز [ نجا تادد گزین دفته
پادشاه روم چند روزی ددتبریر توقف کرده بروم مراجعت نمود ودر اماسیه_ فشلان
گرفت ودایات جلال به تبریز آمده در آنجا اتفاق قشلاق انتاد وامیرالامرائی بچایان
سلطان و نظادت دیوان اعلا بمیرزا شاه حسین اصفمانی و صدارت به سید عبدایث و لد
سید احید لاله مفوض کشت وبعد از اندك وقتی صدارت او تغبیریافته آن منصب ازروی
استحقاق واستنلال و استمال بمیر جمالالدین محمد شبر نگی اصتر اباوی: . قوا له" قیده
اس عم و پازدهم ۰
۳۷۸ درسلاطین صفو به
این هرسه دات مستجمع | اصفات درمهماتدینود نیوی مساعی جمیله بظپور آوردهدرزمان
ایغان بشد ان خدای درمپد ان بودند و درین سال بواسطه گترت آفات و
قات مزروعات فحط و غلا ددهرات شده تاخت ازیکان نیز علاوء آن مکرودهات
نود .
احدی عخرلن و تسعمائه ۷۱ نوروز ی دوشنبه پیست و رنجم محر م
رایات چلار به اوجان آمده از آ نجا بطواف حظيرءة مقدسه صفویه فرمود بس از آن به
پیلاق سپند آمد امیرسلطانساحب قاين بایهةٌ سر براعلی آمدهشمةیی اذ خرابیخراسان
معروض داشت و دیو سلطان نیز از بلخ دسیده موّید آن سغنان گفت بنابرینسلطنت
خراسان از [کناد] آب آمویه تاسمنان بهبندگان نواب کامیاب اقدس اعلی شاه دین
یناه موّید من عندالة که بعدازین بنابراختصار کلام بنواب اعلیتعبیر (۱) خواهد شد
مفوض گشت دامیر سلطان دا منصب للگی ولقب خانی داده با امرای قایین بغرآسان
روان فرمودند ومنصب صدارت و لوازم آن سیددانشمند بیمانندهیرغیاثالدین محمدین
امیر یوسف که دراصل اژ سادات توابم دی بودوددهرات نشو نما یافته واز کمال سلوك
مرغوب جذب قلوب فرموده مرجوع شد وفخلاق همایون دد تبر یز واقع گشت ۱
اثنی عشرین و تسعماژه ٩۲۲ نودوز سیچقانیل روز سهشنبه هفتم صفر دد سپند
یبلاق ودرتبر یز قشلان واقم شد .
ژلاث وعشرین تسعمائه ٩٩۳ نوروز اودئیل چپاد شنبه هفتم (۲) صفر متوجه
یبلاق سر الق شدهیراق قشلاقدر نغجو ان کر فتنک وچون شیخ شاه دالی شروان اذمخالفت
باثایت و استفغار مینمود بنابر بنعیر جمالآلدین محعدصدرومیر زا شاهحسین جهت اطمینان
او بشروان فرموده بالكلية هراسی که درخاطر اوبود بایمان مفلظه رفم گردا نیده بود ند
ددم دریورت فشلاق [ بملازمت آمدند .
اربع عذرین و تسعماثه ٩۲ نوروز بارسئیل پنجشنبه بیست و ششم صفر از
یودت قشلاق] بهییلاق ایقار[واز آ نجا شکاد کنان به ]| سرلق واذ [ نجا برودخانهتلواد
فرموده قریبیکهاه در | نجا بشکاد ماهی مشغول بوده داز آنجا اعرق دا همراه میرذا
شاه حسین بقم فرستاده دایات جلال برسبیل شکاد بحوالی بیستون وجمنچال فرموده از
۲ نجا بمزم قشلاق قم درماهدمضان آنجا نزول اجلال داقم شده چون حکام ماز ندراندد
ادای مال قهاونی مینمودند و دورمشخان و زیثلخان شاملو بواسطه تنبیه ایشان توجه
نموده دز هفتمذی| لحجهل <صار ] اولاد کلیسدامداصره مود ندودر یازدهمقلعه کلیس مفتوحشده
آةا مدع اولادر اخودش تسلیم نمودها لقع هماز ندرانم سر او لیاءدو ات گشته حکامماز ندر ان
ورستهداروهز ارچر یبد ا:رحوالی اصفهان بدد. گاهمعلیرسا نیدندو تاصیر ات یشانمعفو گر دید.
۸ ع : تغیر . ۲ م 2 هفدهم .
درسلاطین صفو به ۲۷۵۹
خمس وعشر بنو تسعمائه ٩۲ نوروز توشتانئیل شنبه دهم دبیمالاولقثلاق
درتبر یز واقم شده کار کیا سسلطاناحمد طاب مضجمه از گیلان لاهیجان بدر گاه ملك
شتیاه آمده مشءول عواطف بیکران ان ددآن انا منهیان مجملی از عصیان ابره
دباح ممروض داشته مقررشد که دورمشخان وزینلخان سرداران دستمدار و ماز ندران
به اتفاق کار کیا برسرالکای آوروند و آن خبر بدورسیده در کمالعجز وانکادتوسل
بکار کیا نموده عبداله دیوانه و خلیفه سیدعلی را بدر گاه فرستادند وخدمت کار کیا
درخواه گناه او کرده درجه قبول بافت وکار کیا بده نوشت که علاجی شی از آمدن
نیست بنابر ین امیره<سب!(صلاح کار کیا درالنك همدان بتبه بوسی آمده بعفایات نامتناهی
مفتدر ومباهی گر دید واز کمال (طف ,ءظفر سلطان ملقب کشت له تیده وان
اعلی سرافراز شد .
ست9ءشرین و تسعماله ٩۲۳ نودوذ لویئیل یکشنبه بیست و یکم دبیمالاول
قعلاق درتبر یز شده درحینی که رایات جلال ازکاشان بدانجا میفر مودند مولانا علاءالدین
احمدین مولانا صدرالدین علی شبر ازی که درفن طب بیبدل بود و درخدهمت بندگان
اعلی در کمال تقرب ددمنزل برخوادبهمرض ذات!اصدر فوت شد وساطان خلیل حاکم
شیراز حسبالجکم جهان مطاع به ادسال ود سلیمان بقتل آمد از اتفاقات «حیف از
سلطان خلیل» موافق تادیخ است وایالت شیر از وقتون اودا به علی سلطان حتجگلو
که نام اصلی اوعزالدین وقبل زین فودچی باشی بود تفویش فرمودند ودریورت فشلاق
خبرفوت خواندکار دوم دسید و بحعب اتفاق «زوال خواندکار» مطابق آموماناسط
دحضرت شاه غفران پناه دودمشخان وزینلخان دا بقثلان فیروز کوه مقرد داشت که
ار درخراسان دغدغه باشد ایشان بمدد امیر خان روند ورایات حشمت آیات حوالی
ساطانیه و گوزل درهرا تلاشی, از ده ۱
سبع عشرین و تسعداثه ٩۲۷ نوروز لانثیل دوشنبه دوم دبیمالادل قتلاق
در تعجوان شد دیو سلطان اشکر بگر جستان کشيده سردادان آنجا چونلو ند وغرغره
وداود را بابیلکات بدر گاه عالم پناه آورده دیوسلطان درآن سفر چر کن حسنتکلو
دا که یکی اذ امرا بودجهت ضبط ویساق بسبب جریمهیی که ازو واقع شده بود بکشت
وحکام از ندران وررستمدار وهزار جر یب مقطم هقرری خود داد»ه شیر از آ دا میدید
دیگران ببلاد دفتند و آقا محمد فرار نموده خودرا بمازندران انداخت وچوهه سلطان
بگرفن اوحسبالعکممآمو رشده ویرا درماز ندران بچنك آورده به اردو بردندودداین
سال عبید دریکهنبه نوزدهم جىادی الانی ببحاصرهٌ هرات آمده در جیعه دوم دجب
بماوراءالنهر دفت وامیرخان بنابر کدورتیکه از میرمحمد پوسف دردل داشت ویرا به
۱۸۰ در سلاطین صفو یه
تمت موافقت بابرمیر زا درروزسه شنبه ششمرجب مقیدساخت و بقاعه اختیارا لدین فرستاده
دوروز دیگر قصد آن سید فاضلوائع شد ودرآوایل شعبان شاه قلی نام ملازم امیرخان
از هرات آمده این اخبار شنیم را رسانیده ومعاً غضب حضرت [نواب(۱)] اعلیشد
واردوی معلی دراول بپاد متوجه یلاق اوجان وسپند ومراغه شده وشیخ شاه بادشاه
شروان درسلخرهضان درمنزل بنات بعتبه بوسیدسیده ملحوظ انظار کیمیا آثاد گردید
[درخدمت نواب اعلی بعیش وحضور گذرانید] ورخصت انصراف حاصل نموده بولایت
خود دفت ودارایی خراسان از امیررخان تغییر یافته بدورمشخان مفوض شد .
ثمان وءشرین وتسعماژه ٩۲۸ نوروز ایتئیل سه شنبه دوازدهم دبیمالثانی
درین زمستان قشلاق همایون در تبریز واقع شده دریودت قشلاق امرزفاف امیره دباج
باتمام دسید سلطان خلیل و (دشیخ شاه پادشاه بدر گاه آمد اعزاز تمام یافت و اردوی
کیپان پوی به یبلاق سپند واوجان فرموده امیرخان دررکاب نواب کامیاب اقدساعلی
در جهادیالاخری با دویمعلی تشر یف آورده حضرنشاهغفران باه بدیدار همایونمسرور
گردید و امیرخان بمرضی صعب گرفتار شده درشب یکشنبه دوازدهم شعیان بعالم
جاودان دفت .
تسعوءشرین و "سعمائه ۲۵ نوروزقوییل پنجشنبه بیستو چهادم ربیمالثانی
[درین سال قشلاق درتبریز شده در آخر روز سهشنبه_بیست و هشتم جمادیالاخری ]
مپترشاه قلی عربگرلو که بعد ازسرداری رکابداران بمرتبهةٌ امادت دسیده بود میرزا
شاه حسین اصفهانی دا که جملةا لمات ومختارالدوله بود بنابر عداوتی که بینهما بوده
بغذجر زدو نگ قووچیان کهيك تصور آنکه مگر امر اعلی است اورا باره باره کردند
ومد از اندك وقتی بدست افتاده به یاسارسیدو از نوادزر اتقاقات « میرزا شاه حسن
اصفیانی> تادیخ آن قضیه است و نءشاودا بمشهد مقدس کاظمیه علی سا کنهاالصلوات
والتحية نقل نمودند وددین سال شیراز از علی سلطان تغییر یافته باقشون میرزا شاه
حسین بنواپ اعلی اختصاص یافت وچاپان سلطان اشر لواستاجلو که و کیلاللطنه بود
باجل طبیهی در گذشت ونعش اورا نیز بفداد بردند ورایات جلال به یبلاق اوجان و
سپند فرهودند وماصب اودا بنایب اوجلالالدین محمد تبریزی عنایت فر مو دند.
ثلائین وتنهعمائه. ۳ نود وز پیج ی گیل [ جمعه ] پنجم جمادی الاو لی تشلاقدر نعجو ان
شد ودریورت قثلاق بشکار اسب به الکای شکینیضت فرموده پس از معاودتدر کوك
تبه وسولان میلامیشی فررموده شیخ شاه سرابیدر آ نجا باددیگر بخدمت آمدهمقضیالمر ام
کشت وراأیات جلال به نیت ذیادت بدارالارشاد اردییل فرموده بررکات زیارات در یافتند
۱- مخصو ص ع
ذرسلاطین صفو یه ۸۱
واز آنجا متوجه سر اب گشته در کر یوهصاینممسکر همایون شد ودر آنجا بايزید سلطان
ولد چایان سلطان که برچای بدر متمکن بود در گذشت و دیو ساطان درآن منصب
عالی مستقر گردید مقادنحال مزاح همایون انحراف بیدا کرده دست تداوی مپراطبا
ازدامن استعلاج کو تاه گر دید ودرصیاح دوشنبه نوزدهم رجب همای دوح همایون پادشاه
دبع مسکون براوج شرفات فیجناتعدن تجریمی تحتماالانهاد نشسته بادواح [مقدسه]
آ با ائمه اطهار پیوست اسکنهاله فیغرفات الجنات وافاضءلیه رشحاتالذفران وقرينة
اجابت دعای صدق قرین آنکه « طاب مضجمه > مطابق تاریخی که از غیب وارد شده
امایکی از شعرا تاد یعی دیگر بنظم آورده نظم :
شاهی که چو خورشید جمان کشت کمن بزدود غبار ظلم از روی زمین
تاریخ وفات آن شه شیر کمین ازخسرودین طلب که شدخسرو دین
حضرت شاه دین پناه موید منالله طریماسب شاه
ولادت همایو نش درشهاباد اصفپان درصباح چهارشنب» بیست دششم ذزی| لحچهسنه
تسم عشروتسمماه ٩۱۵ بطالع ٩( ) حمل «بطالمی که تولاکند بدان تقویم > ودر آن
وارد است شمر :
جودرماك وجود آمد بر آمد بتاد یخ آفتاب عالم افروز
وجلوس ابدمقرو نشدر دوشنبه نوزدهم رجب ایو تسعمائه ۰ ۰۳ پیچیئیل نظم:
طهحاسب شاه عالمکز نصرت الهی جابمد شاه غازی بر تختزد گرفتی
تکته ودراینجا از لطایف غیبی که از آن استدلالبه الطاف لادیبی میتوان کرد
وواتنان اسر ار کلام معجز نظام مرتضوی صلواتاله علیه و 4 بدان یی بردهاند آ نست
که نرمودهاند لکلقوم دولة ودواتنا فی ]خر الزمان ظاهر اين عبادت وافی بشادت
مصرح است که این دولت که صاحبش خلد ملکه از دوی تسبت بدان حضرت انتمادر
طریق راه حق بدیشان افتدا دارد آخر دول سلاطین صوری است که منتهی میشود
بظپود صاحبالامر صلواتاب وسلام علیه بلافاصله اجنبی وموید اين مدعا آنکه چون
کلام آن حضرت مرموز ومکنوژ است و انظ «آخرالزمان» بحسبعدد ابجد نپصدو سی
مطابقسال جاوسهمایون لاشك که زبان حال مصدق مقال استیعنیهرقومی دادو لتیست
وابتدای دولت مادر جلوس ابدمانوی است . شمر :
در آخر احعکامزمان عبد توتادیخ درادل مشورچجهان نامتو طفر ا
شاهد دیگر برسعود این جلوس ممود آنکه بعضی از ملمان طریق صواب
تاریخ آنرا از روی حساب «ظل» یافتهاند وسلاطین بیقین ظلالاند بیت :
تاجدادان مسند تمکین جمله ظلانهاند فیالادضین
ليك ظل مطابق شامل نیت جز شاه مرشد کامل
۸۱۲ درسلاطین صفویه
و لفظ «الٌّ » شصت و شش است امیدواری بقدرت باری عز اسمهچنان است که
بمیأمن این اسم هما یو ن که اعظم اسمای ایزد بیچون است وظروف حرونش وءعاء دو لت
را بمةتضای ان فیایام دهر کم نفحات بروایج ظهور صاحبالءصر دالادان علیه
صلواتانٌ المنان مقرون گرداند واين ذات اقدس حارس بیضهٌُ دین دا درظل ضلیل آن
حضرت عمرموعود وظل ممدود رساند بمنه وجوده .
الصه اردوی سپپر مانند از کریوه صاین کوج کرده متوجه یبلاق سپند شده در
آنجا خواجه جلالالدین محمد ومولانا ادهم منشی را بیاسا رسانیدند دیو سلطان و
مصطفی ساطان برادر چایان سلطان یک کیت درامرو کالت دخل نموده امر نظارت
دیوان اعلی برنقاوة آل قاضی جپان حسنی سیفی قزوينی استقراد یافت و حسبااصلاح
اودر شعبان»یر قوام| لدینحسین نقیب اصفهانی درامرصدارت بامیرجمالالدین محمد شر يك
وسهیم گردید وقثلاق همایون در تبریز واقم شد
احدی و امن تسعمائه۱ ٩۳ نوروز تغاتویئیلشنبهشانزدهمجمادیالاو لیر ایات
جلال به یپلان سپند واوجان فرموده بعیش و کامرانی گندانیدند
نکته چون این سال نخستین سالیست که تبا شیر مناشیر دیوان اعلی از پرتو
مپرمپر آساازمطلم تنفیذو امضا دمیده اشعةٌ فیش آن بعالمیان دسیده منشیان قضاوقدر
تفش توقیم همایونای ن کلام موذو ن که نظم عالمیبدان منوط ومقرون «ننده شاهولایت
طیماسب »و بحسباتفاق عدد آن سالمز بور است بی سا بقه ارادهمقرر داشتند واینحسن
اتفاق مویدی است به استدامت حکم جهان مطاع آ فتاب اشراق« نشان دوشناست
اينك همایون نقش "و قیعش» درین سال خیل ازيك برالکای خراسان هجوم آورده
رایات جلال بعزیمت خراسان تاباغ علیخان فرموده آخر فتح آن یورش شده دیو
سلطان که د کنر کین این دولت ابد پیوند بود بواسطهٌ سوء ظنی که از امرای
استاجلو داشت ببهانهٌ دفع تدلاول از يك از در گاه گیتی پناه جداشده به یبلاق لاردفت
ودر آ نجا اعاظم امرا چون چوهه سلطان تکلوصاحب اصفیان وعلی سلطان ی شیراز
وقراجه سلطان تکلو [تیو لداد همدان و برون سلطان]حا کم مشهد پیش اومجتم مگفته
متو جه در گاه معلی شدند و آغاز فتنه کردند وعموپدر این بیمقدار در آن ِ و فتن
کر فتاد من شده بعکم ان اجلالله لت شربت ملاك و فوات چذید ند مصطفیسلطان
که مشهور به کبكك سلطان بودبنابرسلامت نفسوملاحظه صیانت دولت بقدم عزتواجلال
انرادا از کمان کندی امتقیال. موده. باتفا متوجه در گاه عالم پناه شد درچر نداب
بغرف پای بوس دسیدندوهم در آن روز به بهانهیی افتان قار نجه بيك استا جلوو نادینبيك
قاجار دابقتل آوردند قاضی جهانرا گرفته بقلعهً نوری فرستادند و منصب او بمیرچعفر
در سلاطین صفو به ۱۸۴
ساوجی حواله شده کيك سلطان بتایر صلاح دقت متوجه الکای خود واز آنجا بعرای
وتان ده چوهه سلطان بحای او مپرژزد و قثلان در تبر یز «قرر شده صدارت یناه
هیر جمال| لدینمحجمد و نقابت وافافت دست گاه مبرمحسن دضوی قمی بخلدبر ین بشتافتند
وتاریخ داقعةٌ آن ده بزر گواد آیت کیب ادخلوها بسللام آمنین برخاطرفاتر تافت
دهم ددین سال دورهشخان بن عبدی بيك شاماو والی خراسان بما لم جاودان رفت و
علی سلطان حا کم شیر از درتبریز فوت شد وجایاورا اول بمراد سلطان برادرزادهاش
بعد از آن به .حمزه سلطان جامسلو ذوالقدر تفویش فرمودند .
اثنی وئلائن و تسعمائه ٩۳۲ نودوز ایتئیل یکشنبه بیستویکم (۱)جمادک
الاولی کبكسلطان که بعد از غیبت او از درگاء معلیالکای اودا بریده بودند بهنیت
مقاتله تکلودر اوایل رجب ازطربق خلعال به سلطانبه آمده[بعضی از امرایاستاجلو
همچون (۲) ]قاجخان و لدخان محمد ومنتشا بيك شیخلوو بدريبك و کردبيك بدو پیوسته
متوجه اردو شدند ودرچاشت شنبه چماردهم شعبان درمقام سینجوك حربی عظیم واقم
شده برون سلطان و قراجه سلطان کل و کشته شدند و امرای استاجلو پشتکرده به
[حدود] ابپر آمدند ودر آنجا ایلغارتکلو بدینان رسیده بالضرورة از آنجا بطارم
رفته یناه بحا کم رشت بردند اما عبدالله خان استاجلو و قاضی جپان در فزوین اظبهار
مخالقت تکلو کرده احمد سلطان صوفی اغلیاستاجلو دالی کرمان بدیشان بیوست آخر
عقد جمعیت ایشان از هم گسته قاضی جهان که بقاضی برك اشتهاد داشت بگیلان رفت
وعبدال خان واحمد سلطان بری وخواد فرمودند و باردیگر میانهٌ استاجلو وتکلو در
الکای خرزدبیل جنك شده استاجاو شکست يافته به رشت رفتند ورایات بقشلانقزدین
فرموده [قشلاق در آ :جا واقم شد واین اولن قشلاق جلال است درآ نجا
ثلاث وئلاثین و تسعماثه ٩۳۳ نوددز تنگوزئیل سهشنبه نهم جمادیالثانیه دد
جمعه بیست وچپادم رایات جلال ازیودت قشلاق بءزمیورش خراسان تاساوجبلاغفرموده]
امرای استاجلو که دررشت ودند از راه خلغال باددبیل دفته بادنجا سلطان روملو
حاکم آنجا مد از مقاتله بردست احمدبيك آقاچاوشلو قواچی کبك سلطان کشتهشده
از ۲ نها متوجه خجورسمد که اردوی دیو سلطان در آ نجا بود شدند دیوسلطان و جوهه
سلطان که این خبر شنیدند درجمعه هفتمرمضان [درادبه چاهی نخجوان بدیشان دسیده
جنك در پیوست تضا دا تفنگی بر کبكت ساطان خورده کفته شد درویش بيك
ايك آقاسی مر کمان ومحمدی بيك ولد بیرامبيك قرامانلو گرفتار شده بقتل درسیدند
ورایات جلال [ از ساوجبلاغ(۳)] بسلطانیه دفته آن قدر 7وقف فرمودند که امر! باز
۲
۱-م : بیست و هفتم . ۲ م : ندارد . ۲-
۳۸4 درسلاطین صفو یه
گشته به بیلاق گرل دره رفتند ودر آ تهادرروز پنجشنیه یست بذجم شوال بانگیز چوهه
ساطان دیوساطان[ که خمیر این همهفتنه وفساد بود(۱)] کشته شده قشون اورا بسلیمان
بيك روملو که هم یکی از ملازمان اوبود دادند وچوهه ساطان درامر کالت استقلالتمام
يافته اتفاق قشلاقه.ایون درتزوین واقم شدهدروزچ,ارشنبه بیست و چبادم اخیساطان
کلو ودهری سلطان شاملو درجنك عبیدغان ازيك بظاهر سطام کشته گشتند وقشون
والکای اخغی ساطان که حا کم قزدین بود بمحمدييك شرفالدیناغلی [تکلو که یکیاز
ملازمان چوهه سلطان بود (۲)] مفوض شده لقب سلطانی یافت .
ار بعو ذینو تسعماثه» ۳نو دوز سیچقانگیل چهارشنبه نوژدهم جمادیالاخری
[دررجب ] اردوی معلی بهیبلان خرقان رفته ژینلخان شاملو که حکومت هرات
وقروین واستراباد کرده [ باچکر که سلطان شاملو حاکم سبزوار و مصطفی سلطان
تیولدار ساوه (۲) درروز یکشنبه بیست یکم شمبان درجنك زینش بهادد درفیروذ کوه
وه شد چون این خبر بسامم عزوجلال رسید کوچبر کوج متوجه خراسان شده
چوهه سنطان از سلطان میدان ایلغار بدامغان برده قلمهةً | نجایگرفت وزینشرا کشته
سر ش بدر گاه فرستاد ورایات جلال بءزم خر اسان روان شده حدود جام ممسکرهمایون
شد وهم درچپارم رمضان این سال دوالفقاد بی علی بيث مشهود به تخود ساطان که
در آن حین دزرییلاق مان دشت بود ایلفار کرد غافل اورا به قتل آورد واز ] تجایدر
بفداد دفته بر آ نجا استیلا یافت و بسیاری ازینی اعمام بتخصیصس مرجومل سلطان بن
امیرخان دا بکشت ووالی تمام عراق عرب گردید .
خمس و ژلائین و تسعمائهه ٩۳ نوروز اودتیل پنجشنبه سلخ جمادیالانیه در
روز شنبه پانزدهم (4) محرم تمامی سلاطین ازیکیه بابندگان نواب اعلی مصاف داده
درمر تيةً اول بعضی اذ امر | چون چوهه سلطان وغره شکست یافته اوزیکان بکسیب
مشفول شدند واز تیپ فوجی از قور چمان عظام رو بعلم عبید نهادند جمعی از مردم اورا
بکشتند قورچی بدورسید شش بریبرشانهوی زدهناد | نسعهازو در گذشت آبنقلج بپادز
ودیگر ملاژمان اوویر| از معر که بددبرده چون خبرشکست او بکوچد کچی وجانی بيك
خان رسیده هزیمت کرده تامرونه ایستادندوچوهه سلطان عصر آندوز بر گشته رایات
جلالاز آنجا به نیشا بور آمدند چند دوزی توقف نموده ازآنجا بةثلاق قم فرمودند
ومیرنعمت حلی دا درمنصب صدارت باامیر قوامالدین حسین شر يك ساختند و دراول
بهار دایات جلال عز یمت داد نموده و درشمبان بدانجا نهضت داقم شد و بمد از چند
روز محاصر ه علی بيك نبیرةٌ صوفی خلیل موصلو و بر آدرش احمدييكث بردوالفقار دست
۱ ۳ ندارد . 6 م ندارد . و م : یازدهم .
در سلاطین صفوبه ۳۸۰
یافته وسرش را بریده درپنجهنبه سوم شوال بیایهٌ سریر اعلی آوردند و بفداد مفتوح
شده ایالت آنجا بالقب خانی بمحمد سلطان شرفالدین اغلی مفوض شده و درحین
معاو دتو لد مالك خوی شاطر علي دا که قدمت خدمت داشت درچمن فادسچق ابهر بکشت
و فشلاق درقزوین دافم صل ج
ست ودژلاژین وتسعمائه ٩۳ نوروز پارسئیل يازدهم دجب سهشنبه پانزدهم
محرم تمامیسلاطین از بکیه(؟) با بند گان زو اب بعزم یبلاق ببرون دفته درهنزلشرفآباد
امرای اسنا جلوچون بدرخان ومنتدا سلطان وحمزه سلطان مشپور بقاردن که قبل از
چوهه سلطان استمالت یافته بودند بهعز بط بوسی رسیدهالکا و تیول جهت هريك
مقرر شده درمحرم این سال مب قو اما لدین حسین صدر در حوالی فار سجن وفات یاقفته
میرغیاثالدین منصور مشهور درامر صدارت بامیر نعمتابهشر يك شده رایات جلال بدفع
اوزيك پخو شهار اسا ی فقة سلاطین از يك جمعیتی که در مرو نموده بودند بیگیاد
ویران شده بماوراءاللهر رفتند حکومتهرات بمقفرت بناه بهرام میرزا و للگی او بغازی
غانتکلو مر جوع شده واردوی معلی ازراه بیابان طبس به یزد واز آنجاباصفهان آمده
#لاندر آنجا شد ودرین سا مبارك مجتهد زمانشیخ [علی بن ] عبداامالی قدس سره
اکثر اوقات همراه بودند .
سبع و ثلاثين وسعمائه ۷ نوروز توشقانیل یکشنبه بیست و دوم رجب
رایات جلال عزیمت ییلان کندمان فرموده چون درسال گذشته امرای شاملو مقدمیم
حسینخان |وعبيدييك] برادرل کو چکتر ]دورمیشخانهرات گذاشته اژداه سیستان و کج
ومکران بقارس آمده درشیر از تعلان کرده بودند ددین فوقت بعز بساط بو سیرسیده
چون چوهه سلطان دا نست بخود درمقام تصد ومکر(۱)می یافت بالضروره درشب
دوشنبه سوم ذیالمده برسر او شبیغون آورده وی خودرا بدو اتغانه انداخت وحسین
خان اورا اتب و وم گهدر گر وت چون تورچیان ذوالقدر کهدر کميك بودند باشاملو
متفق بودندمصر نام قودچی غورغاو ذخم نیز ةُ کاری بر چوهه ساطان زده بدان در گذشت
اما ملاذمانش واقعهٌ اورا معفی داشته مقادن آن جونجونامرای تکلو قشون ملاذمان
از پورت خود حر کت کرده[سعر گاه رسیدند (۲)] شاملو تاب مقاومت نیاورده بهزیمت
دفتند. صیاحتفشی از آن توم که گرفتارشده بودند از تیغ گذشتنه امرای کلو
شاه قباد پسر بزرکتر چوهه ساطان دا بجای او نشانده دیگر اویماق چون استاجلو
وذوالقدر وافعاد باایشان آغاز حلاف کرده بمد از چند روز درحوالی امام سپل علی
هیانه تکلو وایدان جنك شدهچون نظر همایوناز ,شانهنصرف بود شکست فاحشی يافته
-٩ ع : قصد دیگر ۲" م ندارد
۳۸۹ درسلاطن صفو به
جمعی از معتبران [ ایغان چون ددبيك قودچی داشی و بعد خلیفه مپردادبقتل آمده بقية
ااسیف برنداد] گر یختند« آفتتکلو >موافق تار یخاست بعد از آننو اباعلی خلعت درعقب
حسین خان ۱ بگرهسیرفارس 1 فرستاده اورا باردو آوردند ومنصب امیر الامر اگی بدو
وعبدایه خا ن که هر دوخواهر زادةٌ )۱( شاه غفر انبناه بودندحواله رفت والامه تکلو
که از برتو مرحمت شاهنشاه از باه حقادت باوج امادت دسیده بود باراده آنکه
بجای چوهه سلطان دسدموازی هفت هزاد کس از آذد بایجان بهم دسانیده عز یمت اردو
نمود ودچون شمهبی از آن کفر و عصیاناو بمسامع عزو جلال دسیده بود درحوالی [قیدار
پیغمبر ] مذ کود برسر او ایلفار کرده وی فراد نمود [به وان ] واذ آ نجا بروم برفت
ودرمقام فساد شد وقثلاق عمایون درنبرریز مقرر گشت وار کعز سلطان ذوالقدر بثابر
نسبت و اتحادالامه که درفتنهٌ مذ کوردر آنچندروز (۲) از پیش الامه از قلعهً وان آمده
بوده بیاسا رسید
مان وثلاثين و نسعیائه نوروز۸ ٩۳ لویتیل دوشنیهسومشعبان میرجعفرساوجی
که نظارت دیوان اعلی داشت بسعایت (۲) اصحاب نکایت درغره محرم بناحق مقتول
شده امد بيك نوری کمال وزیر دودمیش خان [وحسن خان] پمنصب او رسید وهم
چنین میرمیرور میرفیاثآلدین منصور از صدارت معزول شده خدمت [ هیر ] معزالدین
محمد قیب اصفهانی که درفضیات وتقوی درجة علیا داشت منصوب گردید و چون الامه
بروم رفته اورا امادت بدلیس داده بودند او باتفاق بیلباشا بکلربکی دیادبکر بر
[سر ] شرف خان حاکم بدلیس وعمادبه که باح گزاد دیوان اعلیی بود اه اورااخراج
نمودند وی الجا بدر گاه عالم پناه آورد رایات ظفر آیاتاذ نیریز متوجه خوی شده
چون بقرامقودره دسیدند دلو یاگاد روز کی خبر دسانید که رومیان تو بهارا گذاشته
گر بختند ار دوی معلی تاجخوزرسعد رفته از [ سا به قثلاق تبر یز آمدند و امرا چون
حسیت خان وعبداث خان ومنتشاسلطان هريك رخصت الکای خود حاصل نمودهمتو جه
اقطاعات خود شدند و درین سال عبید اوزبك هراترا محاصره تنگی کرده کاد بر
محصودان بفایت دش و ادمیگذشت .
تسع وژلاژین و تسعمائه ٩۳۹ نوروذ ثیلانیل سهشنیه چراردهم شعبان اوایل
بهارقهش اغلان ازبك بطریقیورتتاو لیتاخت بری اورده برسر اردوی محمدخان
ذوالقدر اغلی نز کوو شاهرخ بن علاءالدو له والی استراباد که در آن وقت ددچس
6-۱ : که امیرمرو وفادس وخواهر راده . بت ع : الامه در اعمال
هه و هم در آن چند روز , و ظاهرا < اعمال سیثه > بوده است .
۳ سعفادت .
درسلاطنصفو به ۲۸۷
مجو ساوجبلاغ نشسته بود بخبر ريخته احمال و اثقال اورا ,تادت برده نواب اعلی
بر ادر خود القاس میرزادا تربیت نموده صاحت طبلو علم و خیل وحشمساخت وبدرخان
به للگی او منصوب گردید ومحمود بيك ذوالقدر مهردار خاصه شریفه در میدانصاحب
آباد دروقت تبق انداختن از اسب افتاده وفات یافت ومنصب او بشاه قلي خلیفه قاقور
اغل و کهايشك آقاسی باشی بود ومورچه او بقراولی اوجی باشی عربگر لو مفوض شده
ورایات جلال درعشر آخرذیال<جه متوجه پورش خراسان شده موسیبيكبن عیسی بيك
موصلو دا سمت سلطنت داده امادت آذربایجان بدو تفویش فرمودند واز بکان از آن
خبردار شده بماوراء نهر فرار کردند و ۶علاق همایون درهرات واتم شده و دریودت
قشلاق خبر آمدن الامه بر سر بدلیسوقتل شرف خان حاکم آنجا بسامع جاه و جلال
رسیددداوایل بپار حسبالحکم| لاس میر زا بطرف مرو دفته سس خان ومتشا ساطان
وامیر بيك روملو به تسخیر عر ستان مأمود گشتند وتواب اعلی بسای بطرف (۱)مشید
مقدس رفته وزیادت کرده باز بورات معاودتنمودند میرزا وامرا فنج الکای مر جوعةً
نموده و شاه محمدسیف الملوك را که برعر بستان تغلب واستبلا یافته بود دفع کرده و
بایةٌ سر بر اعلی آمدند وایااتشیراز اذ حمزهسلطان بنازی غان برادر سلطان خلین
محول گردید ورایاتنصر تآیات بءزم یورش بخ و از طرف آب ددیازدهم ذیالحجه
از هرات برون آمده قریب چپل دوز درالنك شین توقف درمودند و در آنجا خبر
آمدن الامهبه تبریز بذروهٌ عرض رسیده سام میرذا را ایالتهرات دادهاغر او ارجانولد
دهری سلطان شاملو دا برسم للگی پیش او گذاشتند وددین سال نواب اعلی اذجمیع
مناهی توبه تصوح قرموده در باب هنم شراب قدغن تمام فرمودند چنانجه شاه قلیو زیر
تورچیان که ازغلامان قدیم این آستان فاك آشیان بود بواسطةٌ ارتکاب آن مقضوب
شده بقتل رسید ومبلغ کلی ازقماد خانهاشوشراب خانه ومعجون خانه و بیت| لطفمما لك
مهروسه از دفتر اغراح شد آنپا بالکلیه مسدود الابواب شده از آن زمان تاحال که
ددست سی دو سال است هیچکس را بادایهو ای می وشاهد نیودهو تیست بت :
چنان منع میشد که درروضه حور فراموش کرد از شراب طهور
لاشك که بیمناینحسنهة عظمی که کف نفس نفیس است از آلایش تلذذهوی بموجب
وعده کريم فمهیالخفس عنال(ربوی فانالجنة هیالماوی اعلی غرنات جنان
و بدل آنها اقداح راح شراب طپور از کف ساقیان حور و غامان مهیا و مدتهی
خواهد بود .
ار بعین وتسعماثه ۹۶۰ نوددز یو نتثیلچهارشنبه بیستو پنجم شبان رایات جلال
۱ : سبای بطواف ۰
۳۸۸ درسلاطین صفو یه
ازظاهر هرات بعزم دفم معا لفان کوج فرموده محمد خلیفه تورچی باشی شاملومشهور
باغلان غلیفه دا بافوجی از تودچیان منتکاشلطان دا پیشترروانه عراق فرمودند و
به بیست ويك کوج بکبود گنبد ری آمدند واسب واستروشتر بسیاری در آن یورش
تلف شده بقیه (۱) الاغان ددغایت لاغری بودند واز منزل کره القاس میرزا وبهرام
میرزا وغاژی خان وامیر سلطان وسلیمان سلطان و ملك بيك خوی را برسبیل متقلای
روانهتبر یز گردا نیدند واردوی اعلا بقزوین آمده از [نجا بابپر نزولنرمودندو درآ نجا
خبر از امرای منقلای دسید که خواندکار بتحقیق آمده متوجه است بنابرین اغرقبطرف
اصفهان رفته اژ ابهر بمنزلقرا آ غاجفرمودند ودر آ نجا :زول خواندکار به سلطا نیه بتحقیق
بیوصت ودر آن وقتزیاده ازهغت هزار کس درپايهٌ سر یر اعلی نبود ند معهذا| کثر ایشان
چون حسین خان وغازی خان ومحمدخان وغیر هم دل دگر گون کرده درمقام نفاقبودند
ودرتمام اردو از سر کار خاصه شریفه وامرا و قورچیان اسبی که کار می آمد زیاده
از سه هزار نبود درین انا بیکباد محمد خان ذوالقدر باهز ار سوار وفیاسلطان ذوا عدر
وحسین ساطان [تکلو ]| ولد رون سلطان تکلو اد بار آسا ازین دو لت رو گردان شده
بمعالفان پیوستند و دل دولتغواهان دا بغاد نفاق خستند بیکیاد بموجب وعدهٌ صادقه
اذاعند المنکسرة قاو بربم غیرت (۲) الپی و کال اقبال شاهنشپی بحر کتدر آمده
با وجود هجوم رجوم جنود روم که نمونه بیبود از وانعه و حشر لسلیمان منالجن
وقات بندگان صادق الوفاق و کثرت ارباب نفاق] حق جل وعلا بمعض لطف و کرامت
ویمن توجه ومعاونت حضرات ائمه هدی علیپمالتحية والثنا بیضه این دوات بي انتها از
شر اعدای قاهره جابر بمقتشای وان جدد نالريم الغالبون محروس دمصون داشت
پر یددن لیطفءو انوراللهبافو اهم و الله متم نوره و لو کره الکافرون
[هجوم صرصرعاد اگرچه کننده بنیان و بنیاد استچراغ عء لم افروژ خورشید را نشاند
وسنك فرنگی وتوب هرچند برج کوب کاخ سپپررا گزند نرساند شمر :
زسرك حادئه برج سیپر دا چه خلل زباد بادیه شمم ستازه را چه ذیان ]
و باوجود اوایل عقرب خیل سرمارا برایشان گماشت کهدست وپا وتمامی جوارحواعضای
ایشان از کار بازمانده جملهً ایثان ازپادشاه ودرویش دراه سلامت پیش ینش عفر
بدر بردند ونه ديد فك مل این واقعهٌ دیده بود ونه گوش زما نه افسا نه یی چننشنیده
بود سبحان الله پیت ؛
بسن روشنست معجزهةٌ سرودی تو وین کوددل حسود نمیکرد اعتباد
القصه اردوی اعلی ازقرا آغاجکو چکرده بر باطاتابك واز آ :جا بدد جزیننمهضت
اس ع : تعبيةً ۲ ع: عبرت .
در سلاطین صفو به ۱۳۸۹
کردند ودر آ نجا الو ندخان انعار دالی کوه کیلو به رسیده بایکپزار سوار ملحق شده
دوطویله اسب تازه ود گذرانید نواب اعلی محمود آقادادجی باشی عربگرلو دا یکی
از آن اسبان داده باپنجاه نفر ازغازیان را بز بان گیری فرستاده وایشان در کلنگی ۰
غرقان بقشو نی از مخالفان من بازخورده ینجنفر ازیشان گرفته [بنظر اشرف رسانیدند
(۱)] وازیشان بوضوحپیوست که خواندکار خود متوجه بندادست والامه ذوالقدراغلی
دا به تیریز فرستاده وچون ازحسینخان آثار نفان ظاهر شده بود قهرمان[قهر »] قتل
اوناند ( ۲ ) شده غازی خان [کلو ] بگریخت ودایات جلال برسرالامه بتبریز ابلداد
فرموده باندك وقتیخان غازی اورا خبردار کرده باتفاق برون جبته الامه بقلم وان
تحصن جست ونواب اعلی بعد اژ بیست دوز توقف در تبریز بمحاصر؛ آنجا فرموده
تشلاق همایون در آ زجا بایان رسید وخوازد کار بیغداد رفته معمدغان حاکم ها ختنبد
العکم همایون ونفاق بقیةالیف تکلو بغداد دا گذاشته بردن آمدهخواندکار آنجا دا
گرفته فشلان ک ده در[سحر پنجشنبه] هجدهم ذیا لحجه مجتمدالایام ومبین! احلالوالحر ام
شیخ ژینالدین عای بن عبدالعالی قدس سره در نجف اقدس بفرادیس (۴) جنان دفت
«مقتدایشعه > موافقتار بخاست
احدی دار بعین وتمهمائه ٩4 نوروز توییل جمعه هفم رمضان خواندکار
از بغداد برون آمده ازراه التون [ کبری]) کويرت متوجه آذربایجان شده اردری
[نواب] اعلی از پای قلعه برخاسته متوجه تبریز گردید وودر آنجا ملك بيك خوی که
از جو کاری ببر یه امادت دسیده و بقیة اهل تفاق بود بسیاست رسید واحمدبيك نور کمال
وبرادران مواخد شده درقاءهٌ النجقمحبوس گفتندوماصب ایشان را بمیرژا عنایتخوژانی
(۶) وخواجه معین یزدی و لد فاضی میرحسن عبیدی تفویش فرمودند ورایات جلال از
تبریز متوجه عراق شده چون سلطانبه معسکرهمایون شد خدمت قاضی جهان حسنی
که مدتها در گیلاندرشت مقید بود میایه سر یر اعلی رسیده پیراحم خبروانه سرافراز
شده درماه صفر بوزارت دیوان اعلی اخعصاص یافت وخواند کار باز بلطانیه آمده تا
د رکزین رسیده واژ آنجا عود نموده بروم رفتهصراع< بگذشت چنانکه بگذرد باد
بدشت» و نواباعلی اورا تماقب نمودهچون خواندگار بتبر یز دفت نواب اعلی بواسطه
خوای ی که یکی از صلحا دیده بود ازاوجان بطواف حظیرءٌ مقدسه رفتند واز آنجا در
سراب باغرق ملعق گشته خبر رسید که خوادکاد از تبریز کوج کرده اردوی اعلی
بمرند واز آنجا بعوی دفت در آنجا معلوم شد که خواند کاد باخلاط دفته بنابرین
۱- + : ندارد . ۲ ظاهر هم «فرمان قپر به قتل او > صحیح باشد .
6-۳ : بقراو لین 6 ع : یار احمد خوذانی .
۱۰ درسلاطین صفو یه
منتشا سلطان وامیر بيك روملو ایناق شاهقلی خلیفه مپرداره بوداق خانقاجار وصددالدین
خان استاجلو وامتبيك سفرهچیوجماعت یساول ویکاول وقایوچی وقجاچیان بسردادی
[باشلامیشی] بپرام میرزا ازعقب مخالفان دوان فرمودند واز آنجا بقرانفودره دفته
بشکار ماهي, مشنول فرمودند در آن روز خبر دسید که الامه دروانست لاجرم ایلغارشده
در آن ائنا اندك حرارتی عارض ذات همایون شده درحوالی زاویه ملاحسن بواسطه
استراحت اندك توقفی نمودند اماقياپايك قورچی قاجار وشیرحسنایمود دا باسیسوار
شیر گبرین فرستاده ازیشان خبر آمد که الامه و ان دا انداخته گر بخته است روز دیگر
کوج شده برظاهر و ان تزول فرمودند و در آنجا غازی خان حاکم شیراز و یعقوب
سلطان قاجار وششد فودچی بسر کودکی کبك قرن وحن بيك یوزباشی باچهاد پنج
هزار کس آزملازمان امرا بتاخت الکا و احشام زاهد معمد روان داشته ۰ مقارن حال
خبررسید که امرای منقلای با حاجیبيك که چنداول مخالفان بوده دچار شده دویست
و ینجاه اس اوراسر بر بده اوتنها گر بخته سرها واخترها بر گاه آوردند و درعصر
همانروزذ سلیمان سلطان روملو بکتاد دریا جپت نماز رفته ملاحظه کرد که سیهز از سواد
تخمینا که میانهً عاد لو ارو ار حبیس مینمود واین معنی را بذروه عرض زسانیده حسیت
الحکم شاهقلی خلیفه س و کنی اعلی دا به بهرام میرزا فرستادند که باخبر باشید و اگر
احتیاج بمدد بوده باشد عرض نمایند,عداز آن تواب اعلی ارادهٌ وسطان فرموده بواسطه
تحقیق خبر از جانب بهرام میرزا در آن منزل توقف فرمودند بیثین همانروز هلهل
بپادر عربگرلو کورشیعی قودچی چمش کر کی (۱) که بگشت کناد دریا دفته بودند
بی آمد آوردند از تقدیر او معلوم شد که الامه و بکلر یکی دیاد
بکر بعزم آنکه بقلعهًٌ وان در آیند بوسطان دسیدهییکی از یساولان القاس میرزا را
گرفته تعقیق کردهاند که بند گان نواب اعلی دروان تشریف آوددند از همانجا باز
گشتند [بندگان ]نواب اعلی هشتاد نفراژ قورچیان تر کمانرا بخبر گیری بدان صوب
فرستادند درخلال آن حال قرا اسماعیل و کورشاهسواررسیده سری ودیگری ز ندهاژ
مخالفان آوردند از آن شخس معلوم شد که خواند کار دراخلاطت و الامه را روانه
وان گردانیده تا برین حکم ایلفار شدههشمل همت روش کردند مقادناینحال قورچیانی
که بوسطان رفته بودند هفقده دوم ی گر فته آوردند ونواب اعلی صوصد تفر ازقودچیان
رومی دا که کر بشته م
ذوالقدر وتر کمانرا غجرچی ساخته بدان صوب بسمادت دوان کشت و چون دودخانة
بائی وان و و سطان همه جاگذر نمیدهد پلی از درخت بر آن بستهاند اعلام نصرت
فرجام از آنجا گذشته قریب پانصد نفر از قورچیان ءظام بعضی از پل دبعضی از آب
۸-۱ : حشک ر کی .
در سلاطین صفویه ۳۹۱
نف کب اعلی بدو سته ایلغار کرد ند وامر | که بتاخت کردستان رفته بودند رسیده از پل
گذشتند وچون در آن طرف دوشنی آش دیدند بتصور آنکه نواب اعلی جهت جو
دادن اسبان نزول کرده بودند ایغان بواسطهٌ همین امر فرود آمدند و هر که
میرسید دربپلوی ایشان فرود می آمد.چون الامه کپنه سیاهی بود از دوشئی مشاعل
توجهرایات جلال استدلال کرده با باشای دفیق خودرا قرار برفراد میدهند و شب
بندگان اعلیابلغاد کرده سحر بادوهزار سواد ازمعصوصان در کر یوةٌ کودش بدیشان
رسیده فوجی از مغالفان بقتل آمدند ودیو پروانه ومحی چلبیالای کی ز نده گر فتاد
شده ازیشان معلوم شد که ابراهیم پاشابرسر بهرام میرژا ایلغار کرده ببکبار منعالفان
چون سیماب در آن صحرانایاب شده چتر فا سای عزم معاودت فرمودند مقادن این
عرضه بپرام میرزا رسیده خلاصه آ که ابر اهیم باشا که برسربا آمده ود چون هفت
نفر ازیشان کشته شدند پشت بهزیمتداده وبیکباد ابراهیم پاشا از آ نجانب والامه د
معمد باشا از آن جانب شکته و گسته عنان باردوی خواند کار میر یز ند و لشکراو از
هم بر آمده درزمان کج تما الا ری مره اتود که ری ,وه
اعدا مسکوپ والکایآذحییش ووایمفوح شده ایاات آ یچ با ثوبوالی زد باحه. [تتطان
صو فی اوغلی] خان استاجلو مفوض شد [و آ ذوته وضرودیات قلمه را سامان داده (۱)
و بندگان نواپ اعلی عقب خو اند کار تااخلاط و عاد لغو ار گامشفرموده از طرف جنو :ی
دریاچه بمیان کردستان در آمده متمردان ا کر اد را کوشمال بسزا داده از راه کوالش
ووسطان متوجه وان گردیدند ودر کوالش الوند خان افشاررا که ] مکرر آثاد تمرد
وتقصیرات ازوسرزده بود رن بر ضمیر هذبر افتاده شعنه به سیاست اد مأمور گشته
الکا وقشون او سحمدیييك پسرحن سلطان فرژزند زادهٌ افشار منصور تفویش یافته
۱ ملقب ,شاهرخ ان کر دانعد ند (۲) ] واز ا عا کامران و کامیاب بتبر یز عودفرمودند
وفتلاق در | نجا اتفاق افتاد .
ائنی واربعین وتسعمائه ۹6۲نودوز بیچیئیل دوذ هفدهم (۳) دهضان:دین
قشلاق دردارالساطنه_ تبر یز بعیش وطرب گذرا نید ند وجهوت آوردنامیره دباج ازثروان
شپر آدایءظیی شده اورا بعد آنکه معلم بعلءتهای حرمين ساختند درقفس کرده
تشپیر و تعذیر تمام فرمودند و سیاست کردند [ و اودا بجزا و سزای خود
رسانیدند (4) ]
ثلاث وار بعین و تسعمائه ۹56۳ نوروز تخاقویئیل یکشنبه بیست و هفتم
۱- تااینجا نسخةٌ «<ع> فاقد است وبقیه دا <ع> ندارد. ۲ م ندارد.
۳ب م : شنبه هیجدهم ۰ عمم +
۲۹۲ در سللاطینصفو یه
رمضان در آخر دوز سه شنبه هشتم محرم ملار کنالدین کازرونی حکیم خاصهٌ شر یفه
مواخذ ومتضوب گشتهدر آخر استان به ببلاق اوجان فرموده از ۲نجا بزیارت حظيرةٌ
مقدسه حفت بالانو ادالقدرسه فرمودند ودرین سال ابتدای نشو و نمای سادات اسکویه
است ودر آمد غمش خانی مر معزالدین محمد صدررا ممذورداشته آن منصب جلیل را
بمیر شهسالدین اسدالله مرعذ ی که از سادات عظمی شوشتر است تفویش فرمودند
کوج بر کوج بعزم یورش خراسان بقزوین آمده چندروز توقف فرمودند و ددصباحسه
شنبه دهم د بیمالثانی از آنجا بری رفته درآ نجا [ خواجه ] ميرك شرف الدین کرمانی
که سالها منشی دیوان اعلی بوده وفات یافت مهم او بیحمدی پيك برادد امیرز کریا
مفوض گشت وچون در آناوقات بادشاه گیلان وفات یافته بود حکرمت آنجا به بپرام
میرزا موجوع گردیده ددقزوین قشلاق نموده دربهار که متوجه لاهیجان گشت وا کثر
الک بحیز تصرف او در امد درآن انا خور کیا که تواب اعلی دا اورا بمظفرساطان
علفتب. گر اننده بودند ودرنظر آن طایفه اعتبار تمام داشت حسبالصلاح بسن اقا
شاملو و کیل وخو اجه عنایت وزیر مقید شده این موجب نا اعتمادی ساير اهر ۳
بیکباردرعا شورس ار بع اظهارعصیان نمود ندمیر ژاصلاح»در بو دن آ نجا ندیده به پرلاقدر یاوك
فررمودند وددین سالچون عمیداز يك باصوفیان خلیفه حا کمهر ات جنك کردهاورادر قاعةٌ
عبدالاباد نیثا بورحصود گر دانیده بگر فتو بقتل آ ورد بنا براینمتوجهتسغیرهرات گردیده
بمحاصره پردات تاآنکه درسحر سهشنبه بیستو هفتم صفر حهدطاهر پسرسلطانابراهیم
امینی در <والیدرو از خوشسوراخی کر ده از بکان را بدرون بردو ند ینو سیلهشهر بدستایشان
افتادورابات جلالازویهتو چه دامغانو بسطامشدهو از | نیجا بهتساو اییورد فرموده ددیناثئنا
امرایی که بطلب سام میر زا بهطبس فرهو ده بودندهمراهاو بدر گاهفلك اشتباه آمده بعضی از
ملازمانش که مادهٌ فتنه وفناد بودند به یاسا دسیدند وچون آوازهة مو کب همایون به
عبید دسید هرات ر انداخته بماوراءالنپر گر یختو بندگان اعلی در آن زمستانپیوسته
یورش نموده اهل اردو از کمال برودت هواو کثرت برف وسرما تعب بسیار کشیدند و
از نسا بمرورفته بعد از تسغیر آن جابپراتعود فرمودند و بعد ازچندگاه بصوب قندهاد
نهضت نموده تمامی آن الکاوداور زمين وتوابع ضبیمة ممالك محروسه شده ایالت
آنجا به بداقخان قاجار مفوض شد واز آنجا بپرات تعریف آورده حکومت آنجا
بشاهز اد عادیان ابوالفالب ساطان محمد میرزا وللگی او مد خان شرف الدین
اغلی مرحمت فرمودند واز آنجا کوچ بر کوج متوجه عراق شدند .
اربع و ار بعین و تسغماثه ۹6 نوروز ایتثیل دوشنبه نهم شوال درجمادی -
الاخر ظاهر طپران مسکر ممایون گردید ودر [ نروز حکم مظاع بگرفتن میر قو ام
درسلاطین صفو یه ۹۳
الدین نور بش شده دراوایل رجب هوای قزوین از غبارسمند پادشاه دنیا و دین [بناه]
عبیر آمیز گشت وچندروز در | تجا بکامرانی گذرانیده در روزی که ۲ فتاب به برج دلو
تعویل نمود عازم تبریز گفشتند ودرمنتصف شوال نزول اجلال در آنجا داقم شده بقية
زمستان در آ نجا بیایان دسید وچرن خواجه کلان ملك زادة خواف کهپرورده ایندولت
وجوان سپاهی جلد بود باغوایثیطان راه گم کردهبااولیای دولت دل دگر گون نموده
وقلعهٌ استاه خواف دا مضبوط ساخته آغاز طفیان کرد وحسبالامر بعضی امر! بدفع
او مأمور گشته استاد شیغی توبچی دا به نصیحت او بدانجا فرستادندواو آنیچاره را
بيك [زخم] تیر هلاك کرده آخر آن قلعه که درتمامی ايران و تودان بحصانت اشتهاد
دارد بروجپی که درضمیر هیچکس نمیکذشت [ بنیروی دولت قاهره ] بدست در آمده
اورا دراواخر زمستان بدرگاه اعلی آودده حسبالفرمان قضا جریان از مناره نصریة
تبریز بيكبای بر گشیده ببدترین صودتی هلاك گردید .
خمس واریمین و تسعمائه ۹4۵ نوروز تنگوزئیل چپاد شنبه بت و یکم
شوال ودرین سال حسبالفرمان قضا جریان القاس میرزا با دیگر امرا به تسغير الکای
شروان رفته شاهرخ بن سلطانفرخ والی آنجا متحصن بقلعهٌ بیقر که درحصانت و استحکام
شپرءٌ ایام بود شده سخنشروانیان آنکه اين قلعهٌ دا بغیراز نواب اعلی بديگرینميدهيم
بنابراین دایات نصرت شمار بدانجا [نب پنجشنبه نوزدهم ربیعالاخر از مرند ] ایلناد
کرده در [عصر ] روز دوشنیه بیست و هفتم دبیماانی آنجا منتوح شد و یکی از
شعرا قصیدهیی که هر مصر اعش تادیخ این فتحنامدادست گفته واین دوبیت از آ نجاست
بیت ۶
بادپ سدره نشینان فلك از پی هم فوج فوحآمده وصفزدهدرصف نعال
باچنین عسکرواینجمم کجاروینهد گر نه اقبال کند جانب او استقبال
[ ودرجمعه سوم جمادیالاولی قلعهٌ گلستان ودیگر قلاع فتح شده در جیعه دهم
حسین بيكال» وجممی ازعسا کر شیروان بقتل رسیدند وروز شنبه بیست و پنجم حکم
تخریب آن قلمه واقم شد تاغایت ویران استودر دوز دوشنبه هیجدهم جمادیالاخری
از شماخی عنان عزیمت منصرف داشتند. درپنجشنبه بیست ویکماز جسرعبور فرمودند
ودرائنای یورشدر چپارشنبه بیست و هفتم امرای عظام:ا که درفتح اهتمام نمود خلت
فاخره داده دریکشننه بیست ودوم دردولتغاانهٌ تبریز نزول اجلال واقع شد ] وهمددین
سال محمد صالح فرزند زادةٌ خواجه مظفر تبکجی که اباعن جداز بندگان خاص این
درگاه عالمیان بناه بود واو[ چون] پس ازجد مشمول مراحم خسروانه گذته صاحب
طبل و علم شده سمت سلطانی یافت بیکبار سررشته دولت از دست داده صدراادین
۳۹4 درسلاطین صفویة
خان والی استراباد دا اخراج نموده اآغاز فاد کرده خان مذ کور از سطام پرسر او
ابلفار کرده شاه وردی بيك کنگر لو اورا گر فته پدر گاه آورد وقپرمان قپر شتل آن
کافر نععت نافذ شده اورا نیزاز منارة نصریة هریز انداختند ویشامت او سل خواجه
مظفر منقطم کردند درین سال قدلاق در تبریز بود .
بت دار هین و تسعماثه ٩5 نورور سیچفانگیل پنجشنبه دوم ذیالقعده ددین
سالخبر دوت عبید اريك بسامم جاه وجلال دسید وچون مکرراً آثار عقوق کفران
نعیت از حسنسلطان دیشهری که آووبراددش شاه علی [و بدرشمیرابواسحاق که ازپر تو
اين دولت دوز افزون ] از مرتیهٌ پیشواگی (۱) ده برتبة ارجمتد ایالت و نرماندهی
رسیده بودند بظپور رسید فرمان قضاجریان شرف نفاذ یافت که تمامی امرای فارس
از ذوالقدر وافثار بحاصره [قامٌ] دیشپر دفته اورا بدر گاه خلایق پناه آوردند بنابرین
۶زیخان [والی شیراذ] وسایر امرا چند گاه اورا محاصره نموده خد.ت میرسیدشر یف
که |حسب الحکم مطاع او بضیط چپات او مأمور بود(۲) ] ویرا بمواعید پدر آورده
غازی خان دراوایل شوالدد.یانه [مریششده ] وفات یافت ایالت وقشون اورا بابراهیم
خان ولد کچل بيك حاجیلر تفوبضفرمو.ه حسن سلطان درتبریز بیاسا دسید و ایالت
و ودون او به ابر اهیم خان و لد کچل بيك حاچیلر عذایت فرموند وچون مهدیقلی سلطان
و اد چولیبرك افشار کهبهقنقرا اشتهار یافته بود ازیر تو تریت شاهنشاهی برتبةٌ عالی
ماطان دسیده چندین سال حاکم باستقلال #وشتر بود غرور بخود راه داده بعلاف
شرع وفرمان همایون یکدم ازشرب غافل نبود بنابراین چند ساطان پسر عرش بدفم او
زا مها کته باده را متشو .دا فده آنن سو ثدك برادد فهدی قلی اورا درروز
دهشلبه بیست و ششم ذیالحجه این سال کته سرث را بدر گاه فرستاد و چون در
بر یز عضی اوقات طاعون بود واردوی اعلی به ذُرجرود دفته ان قشلاق دد تبر یز
انفاقافتاد .
سیع وار بعین و :عماژه ۷ انودوز اودئیل جمعه دو ازدهم ذیالقمده ددین
بهار به یبلاق سر لق فرهوده غاژی خان تکلو از رومیه دو گردان شده یناه بدر گاه.
چپان یناه آوردهوالکای سالیان ومحبود آیاد وغیر ذالك از اعمال شروان به تیول او
مقرد شد ورایات فتح آیات متوچه تفلیس شده آنجا وتوابم عفتوح کشت و قشلات در
تبر یز دست داد
مان وایعی وتسعماثه ٩6۸ نوروز پادسئیل شنبه چهادم نی القمده اردوی:
کیهان بوی به اوجان واذ آنجا بسهند رفته القاس میرزا و درویش مح.د خان شکی
9 ع . بیذه اگی ده ۱ م : ندارد .
درسلاطین صفُو به ۷۹
بدر گاه عالم پناه آمده باز بالکای خود دفتند وقشلان در بر یز واقع شد
تسع واربعین و تسعیامه ٩45 نوروز توشقان گیل پنجم نیالح<جه درینسال
ایلچیان ازيك چون خان چپره ازجانب کسکن فرابن جانی بيك ساطان حاکم بلخ و
خدا بیردی از قبل عیدالمز یز ولد [ عبید ] صاحب بخادا بکریای فلك اسای آمده
بیلاکات گذرانیدند ورخصت انصرافیافته حاجی آقا مهما ندار کرد همراه ایشانبایلچی
گری دفت ودایات جلال یبلاق فرموده فصلبالیز متوجه خوزستان شده درپنچشنبه غرة
شعبان نزو اجلال درظاهر دزنول واقم شده حکومت آنجا بابوالفتع سلطان افشاد
مررجوع شده وتشلاق درقم قراد یافت .
خمسین وتسعمابه ٩۵۰ نوروز لویگیلسهشنبه هغدهم ذیالحجه بهاد به یبلاق
سرشد و کزاروخان کورمز (؟) فرموده ددحوالی نهاوند همدان مزاج آشرفاندساعلی
انحرافی پیدا کرده عالمیان دراجهٌ اضطر اب افتاد :اآنکه آثار صحتظاهر شدهمومتان
دا حیات تاژه دسرود بیانداژه دست داد مصراع «شکر خداو ند دا اذهب عناالعزن >
درآن باب این دو سه بیت بیکی اژ احباب مرقوم شده بود نظم ؛
امروز تا بشر برابنای روز گاد شکر انه واجبست بروژیهز ار بار
زیرا که عبن باصرة افر ینش است درعین صحتاز اثرلطف کرد کار
توجان روز کاریوجا نها بجانتو وابستهاند جان تو وجان روز گاد
در آن اوقات امرای عظام و غازیان کرام به باشلامیشی عبدا خان و شاه علی
سلطان بتاخت الوس کلپر که همواره آار عصیان وفساد از آن گروه مکروه بسامم
جاهو جلالميرسید مقرر گشته امرای ایثان را تتل و غادت نموده سالما و غانما بدرگاه
عالمیناه آمدند درروز سهشتبه دوازدهم رجب هزم تلا نزو اجلال بقزوین وافمشد
وچون مکرراً از غازی خان تکلو شبوءٌغددو کفر ان بظهور دسیده بود قبرمان قبر
بسیاست او نافة شده حسبالفرمان قضا مضاالقای هیرژا دراواخر این سال اوو بر ادرش
مصظفی بيك وملاز ما نش را درمحمود آ بادشروان بقل آورد و برادر کوچکش 2۲ بيك
درقزوین مقتول گردید .
احدی وخمسین تسعماعه۱ ۰ نوروز ثیلان ثیلچهارشنبه بیستو هفتم ذی| لحجه
داکثرها فیسنة الثانیه درصباحپنجشنبه چهاردهم دبیمالثانی بعزم ییلااز قزوینبیرون
فرموده درهمان اوفات همایون بادشاه کها لتجا پدر گاه سلاطین پناه آورده بود دد چمن _
ابپر بثرف ملازمت رسیده مقدمش بتعظیم وتبجیل مقرون کردند واز جمله بیلاکات
ار یکتطعه الماس بود بوژن چهار مثقال وچپاد دانك ودر آن تاستان در بیلاق سر لق
دتغت سلیمان گذرانیده مکرد تکار جر گه دست درهم داده ابوالقاسم خلفای قاجاد
۲۹4 درسلاطین صفو یه
علم دارخاصهٌ شریفه دریکی از آن شکارها تیر خورده فوت شد و هم درین ایام قران
عاو بت و اقم شد و قشلاق درقز وین اتفاق افتاد .
النی و خمسین وتسعماثه ۹۵۲در روز سه شنبهبیست ودومد بیع الاول بصوب
بله گنبد بیردن فرمودند وناسلطائیه نپضت کردند چون ددتبر بز طاعون بود از ۲ تجا
بطواف اماءزاده عبدا لعمظیم علیه السلام تذر یف برده تا دامفان و چشمةً علیفرمودهءود
نهودند و لا درقزوین واقم شد و درروز شنبه غره رمذان آن بلده مدوم همایون
"شر یف یافت و در یودت فشلاق خبر عصیان القای میر زا رسید. مر تبهمر تبهبتواتررسیده
و بطریق دجفه بر ااسنه و افواه مذ کود بود که بهرام میرزا که والی ولایتهمدان و
خوزستان بود هوای ی شو دارد و محفد خان حا کم هر ات نیزدلدگر گون کرده از
آنجا که کمال اقبال اولیاء دولت ابدی الاتصال است هردو متعاقب یکدیگر بقر گاه
فاكاشتباه آمده دفم دغدغه خواطر کردند و هم در این سال منتشا سلطان استاجلو
وفات یافت .
ژلاث وخهسین وتسعماثه ٩۵۳ نوددز یونتئیل پنجشنبه نوزدهم ر بیمالاول
اتفاق افتاد. رایات جلال ازقزوین بیرون فرمودهعزمخرقان کردند ودرششه بیست ودوم از
موضم رود ویر کانبز بادت امامژاده واجب التعظیم عبد العظیم علیهو آ باثهو الصلوة و
واللام رفته از آ نجا باوجان توجه واقع شد و از آنجا در تبر یر نزول اجلالفر مودندو
چند روز توقف کردند در آن انا ختاقان ان خاتم والدة القاس میر زا یت ان نکن
ی نیز از تقصیرات او گذشته امراء عالی
مقدار چون سید بيك کمونه و بدرخان شاملو وشاه قلی خایفه مپردار و سوندك بیك
سلطان احمد هیر زا باستشفا ع آمده توان آع1
قورچی باشی ومءصوم بيك صفوی متولی خطیرءٌ مقدسهوعیر ابر اهیمصفویوقاضیمسکر
دا باوالدهٌ اوروان داشتند و ایثان در جواد با اوملاقات کرده او را سو کند دادند که
دیگر قدم از جادهة ادپ بیرون نه نهد و نواب اعلی چون امرا دا [نجانباو]روانفرموده
رایات کشورستان با الکا بصوب گرجتان بر افراشت وازشوده کلوچنكعورفرموده
فکوعتفان در آمد وا کثر آن زهستان بتسغیر آن دیار ودفعشر کفار بسر برده از آ نجا
بقرا باع شر یف آوردند و در یازدهم )۱ ذی الحجه از فیون الومی ازرودخانةٌ کر
گذشه بالکاء شروان در | مدند و از ارسعبور فرموده علی چوپان معسکر همایون شد.
ار بو <مسین و تسعماثه» ٩۵ نوروز قویتیل جهء»هجدهم محر مدرخللال آن احوال
خبر رسید که القاس میرژا در جنكچر کس شکست یافته شاهنظر برادر درویش محمد
خان کی و اعیان و ملازمان میرزا مثل احمد بيك قودچی باشی اسناجلووغیره بقتسل
ر-یده اند خود بالشکر شکسته بحوالی طرقوا دارالاماده [فرم] شمخان قیتاق آمدهاز
درسلاطین صفویه 1۱۹۲
آنجا عز يمتدد بادنمود ند در آنبا زر بنام خودزد و والده و ملاذمان اعتمادیخودچون
کپنه شاهویر دی و تثبل لو احمد وغیره راقلعه دار آ نجا گذاشتهخودبه نیتمو اضع حصین
چون حبالق و غیره توجه نود وملاذمانش فوح فوح فرار نموده بدر گاهخلایقبناه آمدند»
و هم در آن ایام چوپانبيك ايچك اغلی اسناجاو و کور سهر اب ذوالقدر کهاز معتمدانو
معتبران او بودند بدست افتاده در دو لتغانه همایون بیاراستند و القاس میرزا دد حبالق
عزیت قمق و فیتاق نموده امرای منقلای چون شاه قلی خلیفه و شاهوردیوسلطانزیاد
اغلی و محمدی بيك موصلو دد قریهٌ صکین احنیاز اعمالقهیایهُشروان ایلفاد برسراو
برده | کثر ملازمان اورا بقتل آوردند و او بامعدودی فر اد نوده پیشقوم شمخالرفت
و از آنجا براه آزو در دریا نشسته به کفه و از[ نا باستانبول دفتودایات جلالدر آن
تابستان درییلاق جانی پالای شماخی ببلامشی کرده قلعهٌ گاستان فتح شده دو لتیار غلام
خواجه و مير محمد وله خواجه میر بجان :مغاچی و فوجی از مفسدان بیاسا رسیده حکم
بتخریب آن داقم شد وهمچئین قلعهً دربند مسغر کردند ایاات دارایی آ نجا بشاهزاد گی
اسماعیلمیر زاو لله کی او بکو کچه سلطانقاجارتفویش فرمودندودیگر الکابرامر اقمت
نموده زرشاهلق "که مبلغ [یکهزار و هفتصد تومان] میشد بمجزة آ نجاتصدق فرمودند
و در اوایل پائیز از با تین عبور فرموده در سه شنبه بیست و ششم شعبان در دو اتخان.ه
تبر یز اجلال واقع شد و در آ نجا غوررسی [ملازمان ] القای میرزا کردهازهر کهآ اد
عقوق دعصیان ظاهر شده بود به سیاست زسیدند و آن قشلاق دست داد .
خمس وخمسین و تسعماژه نوروز بیچیل یکشنبه سلخ محرم درچهارمجمادی
الا تیه اردوی معلی از تبریز کوج نموده و درحوالی شنب غازان بدولت نزول نمودندو
از آنجا بدرةٌ انا خاتون و ازآنجا به کمر دره و از آنجا به یبلاق اشکنبر فرمودند
در آن اوقات فتنهٌ القاس نا حق شناس بالا گرفته خواندکاد بجهت امداداو به آذر بایجان
آمد و امرای منتلای چونءبدالله وغیره که در مر ند بودند با تراولان خواندکار بقدر
دستبردی نموده و چون مدد | یشانمتعا قبمیر سیدامر اصلاحدر جنك ند یدهدر اشکنبر باددو
ملحقشدندو چون امر اءخوزستان و کوه کیلویهوفارس و کرهانوعراق نرسیده(۱) بودند
بمصلحت آ که ایشان جمم شو ند از اشکنیر برودخانه امرفرمودند وخواندکاردر پنجشنبه _
بیستمجمادی الثا نی به تبر یز آمدو بعد ازچپاردوز درب سهشنبة بیستو پنجم د جم | لقهقری
کرده بصوب واآنروان شد و هم درآن اوقات مولود ظفر ورودتواب مستطابعلیهعا ليه
پریغان خانم که درظل ظلیل این دولت ابدی التظلیل بسعادات جاوید و عمر مستطیل
بپر همند گردند هم در کناررودخا نه مذ کود روی نموده مقادن حال خبر رجمتمغاافان
۱ ع : رسیده
۲۹4۸ در سلاطین صقه به
بد سگال رسیده مبار کی قدوم سعادت لزوم شاهزاده دئبا ر دین برسالمیان یقین گردید
و امراء گر ام چون ابراهیم خان و غره تماقب خصها مامور شده رایات ظفر نثان
بالنك چالدادان فرمودند ودر آنجا اسماءیل میرژا و بءضیامرا بر سر جممی مخالفان
که جرت تعمیر قاعهٌ قدص آمدهودر آ نجا بودند دون داشته خود بنفس نفیس اقدس
اذرف متوجه الکای اعدا شده تمامی باسین وس ارو وسوخوس و اخلاط و ارزنالروم و
ترجان وپای پردوارژنجان ا حوالی خربرت وطرابزون لکد کوب عسا کر نصرت مآثر
شده آثار سلط اقتدار ظاهر اند[ درحینی که نزول همایون بپاسین و اقمشداسماعیل
میرزا وامرایی که بموافقت او بر سر مخالفان جممیتقارص دفته بودند رسیدهموازیدو
هزار سرو اخترمه جماعت مذ کور که قریب هفت هشت هزاد بسردادی علی بيك بر ادد
اصفر محید خان ذوالقدر اغلی بود شکسته و کفته بودند بدر گاه معلی آورد ندوهمچئین
در آن منز لاسکندر آقا نام علمداز شاهءلی سلطان استا جلو حا کم استر آ بادرسیده یکقطار
استر سر وطیل عم علیسلطان از يكرا کهدر حوالی گنبدقا بوس باو جود آنکه معالفان هقت
هزار وشاهعلی ساطانبایکهز ارو پانصد کس بودجنك کردهاور اشکسته بود با یه سریراعلی
آوددند(۱ ) ]آودروقت نزولهمایونبار ز نجانبوز باشیانذو القدر کههر يكبا:ا بینخود بقراو لی
رفتهدر وقتی که بو اب استر احت بو د ندءشمان پاشا کهاز امر ایممتبر خو اند کار[ بود ] باششصد
اه ازراه غر ممپود بر سر آنجماعت ریخته ایشان به تیرویدو لتقادره بر اعداغا لب
آمده سرو اخترمه و اسیانتازی با زینهای ژر ونقره بدرگاه عالم پناه آوردندتا آن
که درروز چپار شنبه چپارم دمضان ازشپر ارز نجان عزیمت آذدبایجان نمودهدراواگل
شپر شوالحوالی اوج کلیسای جغود سعد نزول اجلال واقم شد درآ نجا آسماعیلمیر زا
و عبداٌ خان و کو کجه سلطان دا بتسغیر شروان دوان داشته اردوی معلی بعزمتسخیر
[ الکای ] شکی متوجه کنار آب کر گردید چون القاس میرزا در سوم شوال از داه
بفداد بپمدان آمده اردوی بپرام میرژا و چراغ سلطان را غارتیده بودواذ آ نجا متوجه
قم و کاشان [ و اصفپان ] شده ارادءتءخیر آنجا که تمامی اغرق اهل اردو دد آنشهر
بود داشت این اخبار در قراباغ بمامع عزو جلال دسیده اسهاعیل میرزاو امراءدیگر
را یاز گردانیده [ حکومت شیروان دا بعبدالُ خان شفقت فرموده خود بسعادت واقبال)
در آن زمستانازرا» خلغال و اردبیل بقزوین نزولفرمودهچون پیشتر خبر توجهرایات بدو
رسید ازدر اصفپان کوج نموده آهنك فارس کرد و قلعةٌ ايزد خواست راگرفته دنل
عامنمود و در آنجا هم توقف نکرده بشوشتر رفت و در ماه ذی الحجه آغاز معاصره
آنجا کرده یورش نموده نزديك بدان رسیده بود که آنجا دا بقهر وغلبه بگیردآخر
۱ - ان قسمت را <م» فاقد است.
درسلاطین صفو یه ۹۹
بیمن توجه و اهتمام او لیاء دولت ابد انجام و کمال[ اخلاص [ مخدومزادهها صدارتبتاه
میر شمس الدین اسد ال بتخصیص میر زین الدین سیدعلی و میروجیه| لدینعبدالوهاب
که مرجع و مآب اها ای آن دیار ندبپر جا کهرالهً رومهجوممی آ ورد ندایشانفداگیواد
بمدافعه شتافته دفع صدمهٌ ایذان میفرمودند تا آ نکه خایبو خاسر از سر آنچابرخاستند
و در دژفول هم کاری نساخته ازراه قَامهٌ سباب بحدود بغداد دفت .
سرت وخمسين و تسعمائه ۵۰ نوروز تخاتویئیل دوشنبه یازدهم صفر دایات
جلال دد نهم دبیم الثانی از قزوین بیردن فرموده عزیمت ییلاق خرقان نمودند واژآن
جاکوچ بر کوچ متوجه کردستان گشتند چون القاس میرزا از دومیه رو گردان شده در
حوالی شهر زود اقامت داشت نواب اعلی یکدومر تبه بعضی از سادات بزد گ چونمیر
عبدا لعظیم بایلکانی خادم آستانهةً مقدسه رضیهٌ دضویه علی سا کنها الصلوات والتحيةیا
نوازشات و تفقدات خسروانه ارسال گردانیده وی در آمدن و نیا مدن تر ددیداشت بیکباد
اکن روم شبیخون بر سراو برده سلكك جمعیتش را از همفرو دیختند با لضروره پناه
بکوه [ الکای (۱) ] سرخاب بر اریکه اردلان برده آخر توسط مر تضیهما لكاسلام
شاه نور الدین نععت اه دردوز سه شنبه نوم رهضان بابیست ويكنفراز اتباعبدر گاه
نلكاشتباه آ مده بمد ازدوروذ مصحوب | بر اهیم خان و <سینبيك یوذباشی بقلعة قپقپهدفت
و آن فتنه عظیم بمیامن این دو لت ابدی به نیکو تروجهی و بهترینصودتی فرو نشست
لاجرم [ دضم نيك ] موافق تاریخ گردید و هم در تضاعیف آناوقاتشاهزاد گی»بهر ام
میرزا طاب ال ثراه م-ریش شده در شب جععهٌ نوزدهم دمضان بخلد برین رفته جنازة
محفوف برحمت بیاندازةٌ ایشانرا بمشهد مقدسهبردهدر آنجادفن کر دندو لادتشدرسنه...
ژالاث و عشر ین تسعماله ٩۲۳ درروز چیعه هفدهم شوال دایاتعزو افبالبقشلاق
قروین نزول اجلال فرمودند در اواخر بائیزاینسال الکای شروانرا که بعداژفترتا لقاس
میرژا و آمدن خواند کاد به تبریز برهان نامی از احفاد سلاطین شروآنیر آن جا
استیلا یافته بود به عبداله خان شفقت فرموده امرای آذربایجان بمدد او تعیینفرموده
روانه ساختند عبدال خان ازجواد با کشتی از آب کر عبود نموده دد پایینعلیچوپان
نرود آمد و برهان لشکر شروان را جمم ساخته بدده بیقره در آمد چون آنجاپفایت
سعت بود و جمعیت بیشتری داشت بر سر او دفتن خالی از عذری نبود عبدالهُ خان
پانزده روز در علی چوبان نشسته اتتظار لطیفغیبی داشت که نا گاه بيكاقبا لنامتناهی
شاهیکار خود کرده برهان باجل طبیمی در گذشت شروانیان محراب نام پیری دا از
خویشان او بسلطنت برداشته جای خود دا بحفر خندق ».متحکم ساختند چون اینخبر
بغان رسید بسفناق ایدان پورش کرد وجبراً قهراً آنجا دا بگرفت و محراب جانبرده
٩۱ - مخصو ص «ع>
۳۰۰ درسلاطین صفو به
سس
مردم بسیاری از لشکریان او کشته شدند خان بعد آزین فتح بر در او که جزیرهایست
بر لب دریا و آب کر از دو طرف آن بدریا میریزد قر بانعلینام یکی از اقوامبرهان
با جمعی کثیر اژ رجاله شروان بدانجادر آمده پحفر خندق دور آنجا دا مستحکم
ساخته بودند خان دد عین زمستان بدانجا شتافته از جوانبغازیان بکشتیدر آمده یورش
کردند بعد از جد وجید بسیار فتح آن قلعه نموده قر بان علی دا با بسیاری اذتایمان
بقتل آورده بعد از آن شروان بیکیاد کی از وجود معاندان پاك شده درذی القءدهاین
سال ناموی العااميت طابالله مضجمپا ارادهروضهرضاسا کنها التحیهوالثنا نمودهازفزدین
متوجه گشتند و از اعیان شاه قلی خلیفه مپردار و فوجی از قودچیان عظام همراه محفه
علیا بودند.
سبح و خمسین و تسعمائه ٩۹۵۷ نوروزایت گیل سهشنیه بیست ودو-صفرودر بنجشنبه
نوزدهم جمادی الاولیاردوی اعلا [ از قزوین ] متوجه بیلاق سلطانیه شدندو از آنجا
بآذر بایجان رفتند و خانه کوچ را بقزوین فرستادند بایندر بيك ملکن اغلی برسر اردو
بودوهم درد بیم الاولاینسال واقعهٌ القاس بيك میرزا واقم شد و لادتشدرجهعهدهم صفر
آئنی عشرین و تسممائه ۲۲٩فشلاق همایون در تراباغبود.
مان وخمسن و آسعمائه ۵۸ نوروذ تنگو ذئیل بنجشنبة چپادم دبیمالاول
چون مکر را از درویش محید ولد حسن بيك شکی که از برتو دولتروزافزونافتدار
تمام یافت و لقب خانی یافته آ ثار خلاف به ظپور دسیده بود و تابیه او بر ذمت (۱)
همت لازم آمده شابرین دایات جلال بسغیر الکای او نیضت نموده دد دوز شابه نهم
جمادیالاو لی قلعه کیش بقپر و غلبه مفتوح شده وی درحین فراد بردست کوسهپیرقلی
چریده که کمینه ملازم چر نداب سلطان شاملو بود قتلرسیدجز اعما کانوا بعملونو
هم درین سال ایلچی فر نك که ازراه هرمز آمدهتعف وهد!یاینفیس آوردهبودمررخص
شده ازهمان راه معاودت نمود وهم در ین سال شاه قلی سلطان ام تاجلو ازعشمد مقدسه
آمده بحکومت چنخور سعد مقرر شد و الکای اورا به علی ساطان تاتی اغلی ذوالقدد
مرحمت فرمودند و هم دراین سال خواجه امیر بيك که دردیوان اعلیداه و زارتداشت
موّاخذه شد و اردوی اعلی از نجا پر تام رفته قلعه تمو ك رز کرد در آن انا
بعضی از مردم اردو طاعون بیدا کرده حسب القرمان ایشان را اغراج کردنسد قثلای
همایون درقره اغاح قراباغ دست داد و درین سال دین محمد ازبك قلی محمد زا که
یکی از بهاددان نامی آن طایفه است همراه قاضی عطاء اله برادد قاضی شمس الدین
محبد رازی حسنی بدر گاه گیتی پناه فرستاد که بعد از نوازش بیکرانه خسروانهرخصت
6 : دستهمت
درسلاطین صفو یه ۳۰۹
7
انصر اف یافته در سبزواد خبر بدو رسید که دین دحمد درمر وفوتشده بنا بر ین توهم بخود
راه داده از آنجا فرار کرده چریده بیرون دفت.
تع وخمسین و تسعمائه ٩۹۵۹ نوروژسیچتانئیل جمعه پانزدهمدبیم الاولددین
سال بثا بر سیبیچند رایات جلال بالکای مغالفان توجه فرموده درشهررهضاناخلاط
توش کر همایون شدو فتثح قلمه دست داده اها لی آنجا بهجان و مال امانبافتندو ازآ نجا
,یحاصر 5 قلعهً ادجیش فر مودند .
ستین 9 تهماثه ۹2۰ نوروزاودگیلشنبهپیست وپنجمدبيم الاول بعد ازچند گاه
میانه نیکچرو کردان بعتی که سرداد ایشان ابراهیم نامی بود خصومتی شده نیکچریان
غازیان را از باره بالاکشیده قلعه مسخر و کردان مقتول شدند وبدیم الزمان پسرعلی
بيك موصلو پسر خال قورچی باشی القاس میرذا در آنجا بقتل آمدودد آنیودشبضی
از امرای عظام بسرداری اسیاعیلمیرژا بر سر اسکندر پاشابه ادضالر ومدفتهبروظفر
یافتند و بعضی از (#کراورا کشته بعضی از معتبر رومیه چون کسرعیسی صاحعب باتوی
ذوالقدر گر فتاد شده در اردوی معلی بیاسا زسیدوهم در ینسفرقلعةً بار گیری ثه کوتوالی
محمد بيك د کر انغلی بود بامان مفتوح شد و از آنجا لشکر بغادت کردستان دفاعه
سالاً غاناً باز آمدند و تمامی زمستان در آن بورش مبارك بسر دفته درعشراولد بیم
المانی تخجوان محل نزول ههایون گردید و در آنجا سیدشمس | لدیندیلجانی بسفادت
روم رفت و اردوی معلی متوجه یبلاق شده الکای ادومی معسکر میمون کشت و از [ نها
به ملماس و خوی واقم شده در آن سفر بعضی قلاع کردستان مفتوح گر دید و از[ تجا
مماودت نموده متوجه تعجوان شدند و قاضی جپان که سالها اعتماد الدولهبود از آن
امر عالی استعفا نموده در قزوین معتکف گشته بود بنابر عرض حاجات بدر گاه آمده
درحین معاودت در زنجان دقت غروب جععه هقدهم ذی الحجه وفات یافت قاضی ج-هان
موافی تادیسخ است ولادتش در ( ۱ ) در صیح پنجشنبه دوازدهم محرم ستهةً
ثمان و "مانین و مانهائه ۸۸۸ و چون دستم پاشا وزیر اعظم سلطان مصطنی ولد
ارشد خواند کار خالف بود از کمال مکر و ۳ او را در ضیر پدر جای گر
ساخنه در این سال ددحین "وجه خواند کار بعجم پسر را بقتل آورد وتاریخ آن واقعه
2 مکرر ستم > یافته اند وچونهعاقب آن سلطان محمد س رشهم مقتو لشد «ستممکر ر >
تاریخ آن گر دید.
احدق وستین و تسعمائه ٩۱ نوروز بارس تبل یکشنبههفتمر یمالاخر اتنانافتاد
و بتشلاق نعجوان در آمده خبر توجه خواندکار و قشلاق او درحلب شایم شد وخاطر
سر
از اینجا قسمتی از نسعة «ع» افتاده بود واز نسخه <م> تکمیلشد.
.۳ در سلاطین صفو یه
اشرف متوجه انتظام حال عساکر شده در انديشة مدافعة خصمی چنان بود تادر پنجشنبه
ششم دجب اردوی معلی بجانب باژار چای نهضت نموده در اواخر شعیان خواند کار به
تعجوان آمد و بعد از دورو دوز بست و هفتم شپر مذ کورمراجمت کردو دایات
جلال بگزجتوان فرموده قر یب یکماه در الکایشرشاد و قرقره نشسته به نیب و تاداج
کفاد اشتفال داشتند :۱ رمضان گددشت و در اینوقت خواند کاد در ارژن الروم بودو
فوجی از امرا که بر سر قلمه دء الطی میرفتند صلاح در آن ندیده مشقانلو چینعودنموده
و سنان بيك که یکی از مقر بان خواند کاد بود گرنته بدر گاه فرستادندمو کب همایون
نیز سپاهی به قانلوچمن فرمودند چون اعیان ارواء با اصلاح ذات البین درایام سلسله
جنبانی کردهبودند بنا بر این نواپاعلی اذ سرخون سنان بیت گذشتهاوراهمر اهشاهقلی
بيك "قاجار نزد خواندکار فرستاد و از آنجا بصوب الکای لواصان توجه فرموده
قر یبسیه زار اسیر ازصفیر و کبیر بهمرسیدوزمستان دز آنجابسررفتو از آ نجا عود فرموده
دد بردع نزول اجلال وا قع شد و فرخ زاد بك ادشك اقاسی را با بلچی گر یر و آنداشتند ۲
ائنی و ستین و آسعماثه۳۲٩ نودوذ توشقان یل دوشنبه هفدهم ربیم الاخر
مو کب همایون متوجه تیریز شده جپت اسماعیل میرزاطوی نمودند و بمزم قدلایفزوین
متوجه آنجا گردیدند وهم درچپاددهم دبیم الاول [ نسال ابر اهیم»ساطانشیر اذمفضوب
بل مسأخوذ شد ایالت فارس بعلی سلطان اتدی اغلي ذوالقدر مفوض شده و
شاهرخ بيك ولد ادهم به داروغگی و هم بتحصیل داری وجه ترجمان ابراهیم خان
هقرر ردنا
ات و ستین وتسعماژه ٩۲ توروز لوی گیل چپارشنبه بیست و هشتم دبیم
الثانی در اين سال دادائی هرات بشاهزادگی اسماعیل میرزا مرحمت فرمودهوی درسه
شنبه ششم دبیم الثانی باتفاق علی سلطان تکلواز قزوین توجه بدانصوب فرمودهدرسه
شنبه بیست و سوم جمادی الاولی دد هرات نزول ود و شپزادة عالمیان سلطان محمد
میرژا مصحوب علی سلطان درجمه چپارم شعبان از آ نجا بیرون آمده در اواخر شوال
بدرگاه عالمیناه رسیدند و رایات جلال به ییلاق در پاوك واز آنجا بهجخور و از آنجا
بساوجبلاغ فرمودند و در آنجا علی سلطان تکلو مقضوب شده بضرب لکد قورچیان
از ه مگذشت و هم در اين سال سلطان ابراهیم میرزا مخدومزاده بهرام میرزا منظور
نظر سیما آثار شده ایالت مشپد مقدس معلی بدو شفقت فرمودند در پنجشنبه غره
دبیم الانی متو جه آنجا شدو در این سال امرا واعیان حسب الفرمان قضاجریاناز
کل مناهی توبه کر ده این قطعهدر آن تاد یخ وارد گشته قطعه :
سلطان کشوددین طهماسب شاهعادل و گنت داد وتو بهخیل سیاه دین را
تادیخ توبه دادن شد < توبنصوحا» سر الپی استاینمنکر مباشاین را
درسلاطین صفویه ۰۳
وچون صدادت بناه هیر شمس الدین اسداله صدر از کمال ضعف مزاج وبیری در
تبر یزرحل اقامت انداخته خدمتمیر زین الدین علی خلف صدق|ایشانبهنیابتبامر صدادت
اشتغال داشتند دد این سال بجنات عدن انتقال نموده درمشود اعلی مز کیدضيهً رضویه
علی ساکنها التحية مدفون شد ولادتشسنة مانو تمانینو تما نماله۸۸۸
ار بع وستین و تسعماثه»؟ نوروزیلان ثیل در اینسال بدستورحکومتهرات
ب لطان محمد میر زا مرحمت شد و قورچی باشی در خدهت ایشان» روزشنبه نیم صفر
بدانصوب توجه نموده در سه شنبه نهم دبیم الثانی بهرات دسیدند وقودچی باشی دد
دوشتبه بیست و هفتم جمادی الاولی اساعیل میرژا دا از هرات بیرونآوردهدرمصلای
آ نجا تزول نموده و در دوشنبه پنجم جمادیالثانی از آنجا کوجبر کوج از راهطبسبیزد
و از آنجا باوه آمده اعتماد الدوله معصوم بيك امیر دیوان صفری او دا بقلعةٌ قهقمه
برد هم در اين سال دایات جلال به بیلاق سهند و از آنجا به تبریزفرموده قاضیمحمد
و لد فاضی سافر و حیدر بيك ولد استاد شیخ توسخیمنکوب شده گرفتار گشتند و هر
رو در قلعه الموت محبوی شده کار ایذان در | نجاینپایت دسید و همدراینسنهدو زشنبه
هشتم وال محمد خان تکلو حاکم هرأت وفات یافت دهم درین سال قشلاق در قزوین
داقم شده در آنجا امرصدارت بمیر تقی الدین معید بن هیر معزالدین محید صدرسابق
»۰فوض گردید .
مس وستین و آسعماث۹ه:٩ نوروز یونت یل جمعه هشتم جم-ادی الاولیدد
روزسهشنبه یازدهمرمذان رایات جلال به بیلاق خرقان فرموده امراء عظام مّل بدرخان
[امیر دیوان استاجلو صاحب سلطانیه و طارمین ] وشاه قلی خلیفه مپردار [ حا کم] به
یساق استر ۲ باد مأمور گشته در شنبهٌ دهم شعبان از قزوین بیرون دفتند و سایر امرا
چون یاد کار محمد بيك [ ترخان ] موصلو و حسن بيك فتح اغلی استاجلو وشاءقلیپيك
چاوشلو وعباس علی بيك [ و لد چر ندات سلطان و احمد بيك تبا اغلی قاجاروقاسمعلی
سلطان درغوت اغلی ] شاملو و دستم خان افشاد [ حا کم کوه کیلویه ] و دیگر امرا
بدیشان پیوسته باتفان ابراهیم خان صاحب استر آباد بر سرتر کمان اوغلو دفته ابشان
باتفا اباوالی خود حول اترك در آمده بودند امرا ازعقب ایثان ایلغار پردهودرهمان
شب شاه قلی خلیفه دا در انناه داه قو لنج عظیمی دست داده در شب سه شنبه هجدهم
رمضان در گذدت امر ا کناد آب رانده چون از ایثان اثری نیافتند بر گشتند در اثنا
علی سلطان ازيك بمدد تر کمان رسیده تا آنکه نواب اعلی احکام بقدغن تمام بامسرا
نوشته بود که اگر علی سلطان بیاید چنك نا کرده کیفیت بمرض دسانند امرا از آن
ذامل شده از کمال غرور نپیب اجتماعسی از آپ جسرجان عبور نموده او ازغایت عجز
۳۰ درسلاطین صفو یه
خندقی بر گذار محیم خود کنده پذاهی زاست کرده بود و درءقب آن تفنگچیان نشانده
امر ا آغاز جنك کرده در روز یکشنبه بیست و یکم شو ال ازوی شکست یافتند بعضی
بقتل رسیده و بمعضی دست گیر شدند و نتیحه خلاف امر قضا امضا بظپود دسید [1 وهم
در شب دوشذبه بیست و سوم جدادی الاولی بعداز نوروز بدو روزدو مر تبهسیل بقزوین
آمده قریب دوهزار خانه ویران کرده مبلغها خسران ترك و تاجيك شد دهم دراینسال
منفرت پناه شیخ ذین الدین جبل عءاملی دارومیان درمکه گر فده باستا نبول برد ندو بو اسطه
تهصبمذهبدر بنجشنبه عشر اوسطرجبشپید ساختند ] دهم ددین سال قشلاق در قزدین
واقم شده و در شب پنجشنب» ششم جمادی الثا نی ابای تر کمان را که فساد بسیاری در
اسثر آباد ازو مولد شده بود خواجه محمد مظفر بنکچی و ملاذمانش کشته سر او دا
در جمعه بیست و هشتم شهر مذ کود بدر گاه آوردند و در روز چپارشنبه «قدهم
دبیم الادل تواب اعلی بباد کی طالع و بختفیروز از دو لتغانهٌ کپنه[ بدو لتغا نهة] مجدد
تقل و تحویل فرمودند
ست وستین و تمعماثه ٩۰ نوروز قوی ثیل شنبه غره جمادی الاخری چون
هوا ملایم میگذشت نواب اعلی میل ییلاق نفرودند ( ۱ ) در انناء این سال خبردسید
که میانة اولاد خواند کار نزاغ شده در صدد جنك و جدال اند مرتبه مرتبه اين خیر به
تحقیق میبیوست ا آنکه از بادکاد بيك پازو کی صاحب ایدکردوفا فرمان کس دسید
که خیمه چند در یاس فرود آمدند مقادن آن ملازم شاه قلی سلطان استاجلو ازجغور
سعد آمده علی آفا چاوش باشی سلطان بايزید را همراه آورد خلاصهٌسفادت [نکه! گر
نواب اعلی ما دا دربناه خود جای میدهد بدر گاه آییم متعاقب خبر رسید که ویدربادین
از پاشاها شکست يافته بخجود سمد آمد بنابرین حسن بيك یوزباشیدا بامبلفی کر امند
از نقد و امتعه باستقیال او روان داشته درین ائنا سنان بيك که صابقاً در کر جستان
گرفتاد شده بود از جانب خواندکار و دوراق ملازم [سلطان ]| سلیم برسالت رسید ندو
منهیان خبر[ قرب ] وصول ساطان بایز ید دسانیدند.
سبع وستین وتسعماله ٩۷ نودوز پیچیئیل دوشنبه سيزدهم جمادی الثانی
سلطان بایزید چون بحوالی قروین دسید تمامی امرا و اعیان باستقبال دفته وی دا در
نساز عصر چپارشنبه پیست و یکممحرمیشهر در آوردند و در میدان مجددبملازمت تواب
اعلی مشرف شد در آن دوز این کمینه امر غریبی عجیب اذ کمال تایید دو لت متناهی ۳
غایت عنایت الهی که هموادهشاملحال این دولت بی انتقال است برایالمینمشاهده نوده
مجبلا سلطان بایزید با لشکری چونسد سدید همه با اسلحهً جنك از تیرو شمقیر و
0-۷ در مودند
درسلاطین صفو یه [ض
تفناه بر اسبان تازی سوار و مپیای کاد ذاد چون بمیدان درد آمد بندگان نواب اعلی
باقودچی باشی و قودچیو تبرو کمان و شمشیر بنفس نفیس اورا استقبال نموده تا بمیان
میدان قدم در نجه داشتند بیکباد لشکر دست راست ودست چپ ییگانه هالهو ار احاطهٌ آن
شپر باد خورشید آثار کرده اعوان وانصاد قریب دو تیر پرتاب دور مانده این دده بی
مقدار در خدمت شیخ علی منشا از گوشة بامی نظاره میکرد ناگاه از مذاهدء آن امر
غریب لرزه بر اعضای بندگان افتاده و چند نوبت آیةالکرسی خواندهبر آنمپر سپپر
تاینده دمید یت ؟
اگر فتنه گردد سمك تاسماك چوایزد نگه دارداژبد چهباك
با لجمله مقدم اورا باصناف تعظیم و تبجیل تلقی فرموده او را در دو لتخانةٌ قدیم
فرود آوردند و درروژ جمعه (برای) تپتیت قدوم او قدم مپاركر نجهداهتندو دقیقهییاز
دقایق غریب نوازی و اشفا فرو نگذاتند و بعد از چند روز درد میدانمذ کود جذن
عالی [ ترتیب ] کرده قریب دو هزار ترمان نقد و جنس بدو مکرمت فرموده بدست
همایو ن که بوسه گاه سلاطین دبع مسکونست بواسطهٌ کمال تعظیم جیقهٌ مرصع بر سر
او زدند و او از غایتکبر و حماقت بلوازم عذر خواهی قیامء نکردو اینمصر اع تادیخ
آمدن اوست « بگو شپر محرم بود وقویگیل > دنواپ اعلی درصدد درخواست گناهاو
ازیدر شده علی آقا و آفجه سفیل یوز باشی حرم که از معتمدان در گاه بود همر اه
سنان بيك بهعوان د کار وادشتی آغا دا مصحوب دور آق نزد سلطان سلیم روانداشتند
در خلال آن احوال بموجب وسوسة بهضی مفسدان که درپیش او بودند چون دیو قدوز
وستان میراخور از طریق صواب گشته خبال تخلف از مو کب هما یوندر خاطر گذرانیده
وغرا اغرلو دمحمود چر کس و مصطفی نشانچی از آنجا نقی» داتف شده بحن بيك
یوزباشی ددین باب ایماگی کرد ند سلطان بایز ید بر آن اطلاع یافته در شبی هر سه را
بغلوتی طلبیده بقتل رسانید و نواب اعلا مطلقاً اين را بروی او نباودده همچنان در
مقام مپربانی و اشفا بودند تا آن که عرب محمد نام طرابزونی که شیمه متحلص بود
هم از ملازمان او بمیمی بماز ندران دفته هم در آن اوان از گرد راءرسیده در.وز ی که
نواب اعلی و سلطان بایزید در با سعادت آباد سیر میفرمودندخود دابخدمتدسانیده
آهسته گفت دو کلمهًواچب المرض دارم و فرصت فوت میشود نواب اعلیاودابدیوانهانه
دعده کرده حریفان از آن بویی بردند بوجب الغاین خایف از باغ چون بمنزل خود
دفتند آن بیچاره را درشب پنجشنبه بیست و یکم رجب که در آن شب فران نسینشده
بود بقتل آوردند و این خبر که بسامع جاه وجلال رسید از دو جپت مسلال فرمودند
یکی آنکه مرد مومنی بناحق کهته شد و دیگر آنکه در ایشان خیانت عظیمی هست
۳۰۹ درلاطین صفویه ی
که آبن رانا کیت با لضرورة بفکر دفم ایشان افتاده اثر ملال بندگان که بر
همگنان ظاهر گدت نماز شام جععهبی عوابر درخانه او هجوم آورده آغاز طنن و لعن
کرده سنك بر در و بام او انداختند هرچند اینمعنی موافق مزاح اشرف اقدسنبود اما
چون اعری بی اختیاد واقم شده بود دزی 2 جماعت اعتماد نمانده بنایرینصیاح
جمعه بعضی از امر! بمتزل او رفته ویرا با فرزندان بدستور مقرر بدو لتغانه آوردند و
درعصر آن روز اورا مسلوپ الاختیار ساخته ملازمان مفد اورا چون لله باشا دفرخ
بيك و سنان میراخور وعیسی چاشنی گیر و خواجه عنبر وغیرهم بقتل آوردند واررغان
بسر بزرگتر اورا بحن بيك و سلطان محمود دا بمعصوم پيكو سلطان محبد دا به
قودچی باشی و ساطان عبدایه را بمیر سید شریف سیردند وخودش رادرانددوندولت
خانه حفظ نموده قورچیان برو کماشتند [و در اوایل رمضان مزاج وهاج اقدساشرف
زاف مدا رقم قر ات یکدوماهدر کشید] و هم در روزسهشنبه. پا نزدهمجمادی الاو لی
این سال عیسی خان پسر لو ند حا کم گرجستان بسمادت اسلام رسیده منظود نظر کیمیا:
اثر شدهو بهمر تبهیی ارجمند فایز گردید و در آن تاریخ گفتند « عیسای لو ندشدمسلمان
از صدق > و حسن بيك چاوشاو قودچی تیر و کان که ازمقر بانو معتمدانبود درروز
شنبه هفدهم ذی الحجهوفات باقت *
مان و ستین و سعمائه ٩2۸ نودوز تخا قوی یل سه شنبه بیست وچپارم
جمادی الانی [وهم ] دد ین سال تشلاق و یبلان در قزدین واقم شد وایلچیانخواندکار
مقدم ایشان علی باشا حاکم مرعش و حسن آقا قاپوجی باشی که از جملةً محرمان و
معتمدان بود با هفتصد و شش نفر در شنبه نیم جمادی الثانیه بایروان خجور سعدرسیده
در سه شاب بیست ودوم دجب بقزوین در آمده تعامی خواص وعواممراسم استقیال به
چای آوردند و ددیکشنبهً بیست وهفتم به تقیبل بساط جلالت :نا طرسیده تعف و تنسوقات
و بیلا کات از مرصم آلات چون کمر ششیر و کهرخنجر و اقمشهٌ نفیس.فرنك وروم و
بسیادی از نفایس و چند نفر اسب بد و که خواند کار اتحاف داشته بود به آیین مرغوبی
گذرانیدند و نواب اعلی بمد از [ انواع] مراعات و اصناف نواژشاتجهفر بيك کنگر او _
استاجلو که در سك امرا [ی عظام ] منتظم بود بایلچی گری مقرد داشته همراه ایشان
بروم روان وهم در پانزدهم شعبان گر گین ولد لو ند ۱ در جنكشاهوردیسلطان
زیاد اغلی بقل آمده در. حینی که ایلچیان روم در مجاس خلد ]وف بودند سر ها و
اخترمها از نادران آکزیشن اسیر دا بنظر اشرف اعلی رسانیدند و همدرپا نزدهمشوال
رستم پاشا وزیر اعظم خواند کار که بدختر داماد خواند کار بود باجلطبیمیدر گذشت
0 از جبلهٌ مترو کاتش دوهزاد (۱) پوستین سمود بوددیگر اجناس نقودبرینقیاس
۱ سی مزار.
درسلطین صفوبه ۱ بش
توان کرد و در شب شنبه دهم دبیم الانی حسن بيك یوز باشی استاجلو که از اعساظم
امرا و مقر بانبود [ ومیرزا اشرف . قاضی جهان و کیل شرف:ودمان ساداتسیفیه بود
نهم شپر ذیقعده] و سید محد جبل عاملی کهپیش نماز نواباعلیبود ددحرجمعةً سوم
ذی الحجه و خواجه قاسم [ نظر ] که مستوفی دیوان اعلی بود در هفدهسم ذی الحجه
وفات یافتند .
تسع و سعین وتسعمائه ٩۰۶ نودوز ایتگیل چپارشنبةً پنجم رجبدر دوز سه
شنبه بیست و هشتم محرم رایات جلال بعزم شکار ماهی متوجه طارمشدهتا حوالیخزد بیل
که ملتقای سفید رود و شاهرودست (۱) فرموده چند دوزی شکار کردندو عدازعود
از آن سفر مزاج اس ناموس العالمین مهین بانو الشچیره بسلطانم همشیر؛ اعیانیه
نواب اعل ی که ملكة الغیر اتو بانية الءبرات بود وعالمیان غریقبحر نوال ایشانانهرافی
بیدا کردهدر نصف شب چپارشنبه چپاددهم جمادی الاولی بعالم قدس فرهودند ولادتش
سنهٌ خمس و ءشرین وتسعمائه ٩۲۵ و صباح نواب اعلی بنفس نفیس تشییمجنازهمحفوف
برحمت بی اندازه ایشان تابشاهزاده حسین علیه ااسلام فرمودهمیر تقی الدین» حمدصدر
و مولانا عماد الدین علی استر آ بادی معلم علیه عالیهودیه لقلی بيكابشت آقاسیحرمنمش
غفران مآلرا بدار المومنینقم برده درجواد حضرت معصومه علیهاا لسلامبامانت گذاشتند
و در چهارشنبةٌ غرة جمادی الاولی سونيك بيك قورچی باشیافشاد کهاز صوفیان گیلان
و سنش ازنود(۲) متجاوز بود و در اواسط دبیم الاخر یاد کار محمدبيك موصلوترخان
بن عرجومك سلطان بن امیر خان که حاکم ساوه بود ودزشنبه بیستودومصفر میر فیشالله
فاضی معسکر و در هفتم صفر فاضی عماد ناظر بیوتات ودد پنجشنبه بیست و بنجمذیا لقعده
میرذا کافی میشی وفات یافتند و درین سال ولی بيك یساول باشی استاجلو که برسالت
دوم دفته بود همراه ایلچیان آنجا چون خسرو باشا حاکمدان و سنانبيك چاشن یکیر و
علی آقا چاوش باشی با دویست نفر در دوزپنجشنبه چپاردهم ذی آلقعده بقز ویندسیده
در شنبه هندهم درباغ سعادت آباد ببابوس سر افرازشدند و کتابتی که بتخط خو اند کاد
آودده بودند ءشتمل بعپد و پیمات وم کد باصناف ایمان گندانیده پیشکشی که از آن
دیار آورده بودند بعرض رسانیده نوازش یافتند وچون قبل ازاینکهنواب اعلی فرخزاد
پيك دا فرستاده بودند با خواند کاد مصالحه و معاهده وانم شده بود و نواب اعلیبه
موجب آن) لعییدکانمسو لانقن آن روا نداشتند دیگر چون صلاح کانة خلایق در سد
_ باب نراع بود بندکان نواپ اعلی که درجیم امود نظر بر صلاح حال جمپور داخته
۱- از اینجاتا آشر کاب از نس «م» ساقطشدهاست,وفقط از ن خه < ع > استفادهشد.
۲-ع:وسنش از بودو تصحیح احتمالی اسنت...
۳۰۸ درهلاطین صفویه ِ
و دارند و سلطان بايزید با اولاد در دوز پنجشنبه بیست و یکم ذی القعده حسب
استدعای بدرش تسلیم ایاجیان کر ده ایغان ,4 فر مودهٌخ و اند کاد همه را بغبههلاك کر ده
« نی دست تودارد خبر نی تیمغ وا اد کر » در سلخ شمرمذ کود با اجاد ایشانبروم
باز گشتند و دد بیستم دبیم الثانی داود بيكپسر لواصان حا کم گر جستان پدر گاه آمده
با و جی از ناوران بشرف اسلام ۳ ایمات رسیده حکومت تفلیس ندو مفوض گشته بلقب
سبعین و تسعمائه ٩۷۰ نوروز تنگوز گیل پنجشنبةٌ شانزدهم دجبدررو زیکشنبه
نوزدهم صفر جمفر بيك کنگرلو که برسالت دوم رفته بود با الیاس حا کم خواند کاد
هدر آهی کرده و بدر گاه بناه آمدند و پشکفی که آورده رو دند از آن جمله
"1 اسب بدو با چلپای زر شت و محمل وزین مر صم و پا نزدههزار اشرفی قبررسی که
عبار تست ازسیهز ار تومانو بسیاریاز نفایسو تنسوقاتدوم و فر نكو مصر ویمندرمحلخود
گذرانید ند ددین دو سه سا لعیسی خان پسر لوند در بار گاه فلك "اشتراه بر تبه یی ار جمند
نذست و هر ساله مبلغ شش هفت هزاد
۳۹ 9 مشرف گشت وددین سال قشلاقو یبلاق در قزو ین و اقم شد.
رسیده مقدم بر امرا و ار کان دولت عظمی. می
هز ار تومان الکا وانعامات بمحشهمین که از کیش پدر منحرف گشتهروی نیاز بدین
در گاه ها مقبلان آگاه است آورده بود در وجه آو مقرر گفته با دیگر :قد آتسر
افر از میگثت بیکباد بشآمت وسوسهیی از ناوران که عادت بشراب و کباب گوشت خوك
کرده بود همه آن حقوق را فراموش کرده خ.ل فرار و ارتدادداشتویکدو ازملازمان
ه«حرم او این هعنی را میاه سریراعلی معروض داشته مد از ببروی و تحقیق چون صدق
ستعن ایشان بوضوح پیوست در آخرچپارشنبه بیست دشذم د یم التانی کر فتار شده در
سه شنیه شا نزدهم جمادی الاولی او دا بقلمه الموت بردند و هم در سیز دهمرجباین
سال میر تقی الدین محمد صدر از آن امر معا فگخته (۱) در ذی القمدهصدارت عراق
و فارس وخوزستان بمیر شمس الدین محمد یوسف که از افاضل سادات ملايك صفات
آشز 3۱ است مفوض شد و درعشر اواسط ذی الحجه صدارت خراسان و آذر بایجان
وشروان یی ذين الدین سید علی مخدوم زادهٌ امیر شمس الدین اسدایژً مر عشی صدر
سا بق عنایت فرمودند ودراواخر روز جمعه هشتم شمیان حکيم تور ا لد ین محمد بمولانا
کمال الدین حسین طبیب خاصهٌ شریقه » درروز دوشنبه بیست و هتم رجب ومولانا
قطب الدین مجمد بفدادی مشپود بقاضی اغلیو فات کر د ند وهم در ینسالفشلاقو یبلاق
در قزو ین و آقعشد.
احجدری وسیعین و اسعماکه ۱ اورود سیجتان ثیل شنبه بیست وهفتم رجب
۱-ع: معار ك گشته. و تصحیحاحتما لیاست.
در سلاطین صقوبه ۳۰۹
در تأستان و زمستان این سال نواب اعلی به فتح و فیروژی متوجه اعظام مپام بوده
بلاق و قشلان در قزوین فرمودند معءصوم بيك و بعضی امر ابر سرماز ندرانروآنداشتند
اخر بدفاعت سلطان مراد خان حاکم آنجا آن الکارا دانسته بوی شفقت فرمودندواد
مهد بقایای ستوات تموده در صدد ادا شد و در اینسال بیر محمد خان بن جانمی برك
سلطان والی بلخ باغوای مفسدان بحوالی مپد مقدس آمده بی آنکه خرابیکند به
یروی دو لت قاهره با لکای خود با گشت و تو لك بپادرحال - ودرا سذر خواهی بدر گاه
فلك اشتباه فر ستاده تواب اعلی بعد از مر احم خسروانه حدن بيك یساول باشی شاملو
مصحرب و نزد موما الیه روان داشتند وددین سال علی سلطان از بك و برادرزاد گان
بخر اسان آمده پیرتاو لی چند کردند چون همگی همت دالای ندگان تواب اعلا بتقدیم
شمار اسلام مصر ونست موجب واذن ین الناس بالحج موالفو معالفدایدینطریق
حق دعوت فرموده بتابرین درین چند سال چندین نفر از اعیان ازبکان ماوداء النهر به
نیت حج آمده بححاز رفتند و علی مراتب درجانهم مراعات یافتند و ابلچی مکر سید
ابوالمکادم نامی در پنجهنبه چپاردهم ذی الححه از حانب سلطان محودخانو الی آنجا
بهشکشمای لایق آورده با حن وردی بيك ولد فتحی بك برواچی هر لت زا
مقررشده بودمءاودتنمود و در شب نو رو زاین سالمهدعلیا خاش بیسکمهمد.رة نو اب اعلی بعا لم
بقاپیوستوهر اضیمما لكاسلا به نیت حج از ف زو بنمتو جه بفدادشده پعد از شرف زیار اتعتبات
عالیات بواسطهً موانممناع للخیر عودنمودهدرهمدان صبحجمعهپا نزدهم ذیعجه بعا لمجاودان
دفتولاداتش در شب بنجشنبه سیزدهم ش وال سنهاننیعشر و تسعمامه۱۲٩قدسالّدسره الاطور.
الفي و سبعین و تسعمائه ٩۷۲ نوروز اودئیل یکشنبههشتم شعبان درینسال
امر اء عظام چون معصوم بيك و سایرامر ای عراق و کرمان بیورش خراسان مامور گشته
چون قلعه خبوشانرا ازبکان بتغلب گرفته بودند و بمیر شهر یادنامی که دراه وزادت
ی سلطاندارد سبرده بودند و ار آنجا را باقوام خود داده بدیدن وی رفته ب دجعی
از اهالی آنجا سردادری بهلو ان قمری مر اسم دو او اهی بتقدیم رساجده بود کسان
شهر دا ,مضی بقتل آودده پاره یی را بدد کردند وعلی سلطان لشکر بدانجا کشیده
خاسرأ خایباً بر کشت د پپاوان قمری بجلد وی مشمول آن عواطف بیدز بخشده الکاء
کلبددو بعضی هو اضع به تیول او مقرر شد و از دیران اعلی حکومت آن قامهو تیشابور
د اسفراین به ایقوت بيك چاوشاو استاجلو ءنایت فرمودند وچون آثار ظلم وء-دوان
قداق خان تکلو که بعد ازپدرش محمد خان والی هرات شده بود درپایهًسریر اعلسی
مذ کود شد درین سال بنا بر دفع دی و تطادل ادامرایی کهبهغراسان دفتهبودند و
شاهزاده های عالیشآن چون سلطان ابراهیم میرزا و بدیع الزمان میر زا مأموربدفم او
۳۰ در سلاطینصفو به
گشته در آن ائنا براددان قراق چون ممطفی بيك و مسیب بيك قصد او کرده کاری از
پیش نه بردند بنابرین با فوجی از دولتخواهان کلو از شپر بیرون آمده به غودبان
مزد صافی ولی ساطان روملو صاحب آنجا رفتند وتراق بر ادر دیگر حسینقلی وجعفر
بسر خود را با جمم کثیر از عقب ایشان ذرستاده درحوالی غوربان درشنبه دهم جمادی
الاخر بین الفریقین مقاتله دست داده مصطفی بيك را شکسته احمدبيك و سیب یسك
برادران قراق دا با بعضی از ملازمان ایشان دست گیر کرده نزد قراق بردند که مصطفی
بيك با ساير گر بغتگانرا ازو طلب دار ند و اگر ندهد جبراً قپرا قلعهٌ او گرفته او دا
نستا نند در آن ائنا قراول امرا بدان حوالی دسیده متعاقب آن بعضی از امرا چون ولی
خلیقه شاملو حاکم قم و خلیل سلطان سپاه منصور کرد بمعر که دانده جمم کثیرمردم
قراق کشته شدند این خبر چون بقراق رسید حر کة المذبوحی(۱) کرده مقارن آنخبر
رسید که امرا بر باط بربان آمده اند بیکبار بقابای لا کرش پریشان گشته بامعدودچند
در خدمت شاهزادة عالمیان ابوالغالب ساطان محمد میرزا و سلطان حدن میرزا مغدوم
زادهاش بحصار اختیار الدین دفته ازین جانب شاهزادگان و امرا بهرات در آمدهاورادد
عصر جع شانزدهم زیر آوردند و درمحلی مضبوط گردانیده این احوالاتداباية سر بر
اعلی معروض داشتند و زان چون بءرض استسقا مبتلا بود در تضاعیف آنحاز مرده از
نکال دنیا بعذاب عقبی اتصال یافت و هم درشب پنجشنبه دوازدهم شعبان که چپادمنوروز
اودگیل بود بتد گان نواب اعلی حضرت صاحب الامررصلو اتالهعلیه را درعالم رویادیده
صباح تتمهٌ تهفاوات ممالك محروسه را که در کل قریب سیهزاد "ومان اصلاوفرعآهیشد
بغدیده ثواب آن عطیه را کههر گز هیچ يك از سلاطینروی زمین دهيك آن مکرمت
نکرده بودند پادواح حضرات ائبهٌ هدی صلواتا علیه را درعالم دوّیا دیده تقبل ال
تعالی منحضرت الاقدس الاعلی و خلد ملکه و سلطانه مادامتالارض وا لسماءفیمنتصف
شهرد بیم الاول سنه خبعین و تسهمائه ۲(۹۵۰) من الپحرة النبوية المصطفو یه
یه
هر ات را کلید کتاب
۱- معمولا در تنظیم فهرست که دد حقیقت کلید استفاده از کتاب است نام اثخاص ۰
قبایل و اما کن هر کدام جدا گا نه ترتیب داده میشوند ولی در کتاب حاضر بواسطهٌ اينکه دد
ضمن تنظیم بمشکلاتی بر خوددیم ویادهای از اسامی مشتبهویا بطورمسامحهیکی بجایدیگری
استعمالشده بود ترجیح دادیم که همه دریکجا متمر کزشود و اینکار دادای مزایائی است
که خواننده ادجمندضمن مطا لعهپیمیبرد .
۲- در این فهرست حتی الامکان اسامی اصلیموددتوجهقرا گر فته و کلماتدیگری
ازقبیل الوس؟ اتابك » او بماق» اما امی امیر ه»الکا» بيك خو اجهسلطان »
سردشیخ فاضی» ملك» میر زا ونیز لب ها محسوب نشده اند . مثلا الوس کلهر دد
حرف لك واتا يك سام درحرفس و اویماق تاتاد و امیر تیمور ددحرف ت دامیرهدیباجدد
حرف د وخواجه بحبیکرایی در<رف گ وقاضی احمد صاعدی ددحرف الف ومیرزا با بر
در حرف ب و شیخ ابراهیم حموی دد حرف الف و قطب الدین اسك ددحرف الف تنظیم
شده اند. البته دد کلماتیجند اذقبیل امیر بيك موصلو که« امیر» جزء نام او است بدیهی
ازفاعدع: فا زر دم مشش ایس !
و باید ند کر دهیم که چندکلمه استثنای آب.چشمه»چمن وکنیهما نیز اذاین
قاعده خادج شده وحرف اول آنها رادر نظر گر فتهایم.
۳- چون بیضی از اماکن گمنام بود و احتمال اشتباه میرفت دنبز بمضی اذ آنها با
نام اشخاص اشتباه ميشد بازیاد کردن کلم «قلمه» منخلور اصلیدا تامین کردیم مانند « قلعة
ترا دی وت شاف
آذد ما۲۰ ۱۳
سید کاظمءوسوی
۳۳
۰
فهر ست
ناسهای اششاص و اما کن و قباتل
) (9
آب آتل ۲۰۰۰۲۰۳
آب آمویه ۳۷۸
آپ جرجان ۳۲۰۳
آب چپتو ۲۱۵
آپ زاب ۲٩
آب سند ۰ ۲۲۸۰۱۲۲
اتابك آبش خاتون ۱۲۷
۱۲۱ نوگشیآ
آب عاصی ۱۵
آبفرات ۲4۸
آب کر ۳۰۰:۲۹۹۰۲۹۸۰۲۹۷۰۲۱۵
۲۰ شحوبآ
۲۲ هاگشتآ
آدم ۲۵۱۰۱۹۰۱۱۰۱۰۰۵
آدم ثانی (لقپنوح) ۱۱
آذربایجان ۰۰۸ ۰۱۱۰ ۰۱۲ ۱۲۵
۰ ۰ ۱ ۲۱۲۰
۵( ۳2-۱۱۳
۰۲۲۱۷۰۲۱ ۳
2۲۵ ۷
2۰-۳۱ ۳
2۹۳۷/ /۷(/۱۷/ (۹۷
(۷
۳-2, ۰۰
آرزولاش ۰ ۱۸۲۰۱۸۱
آدامشاه بنقطب الدین ۱24
آدایش بیگم ۲۵۰
آزدمیدخت ۱/۰۰۳
آسیه ۱۵
آصف ۱۵
آغوز 2۲
آقا محند ۲۷۹۰۲۷۸
آقا محمدييك ۲۷۲
آقا محمد تیمود ۲۲۰
آقا محمد روز افزون ۱۸۸
آق اودده ۲۰۵
آقا واینی ۱٩۷
۳۳۸
۳۵۲
۳۹۰
۳۸۹
۳۹۸
تراک تا مها ان وان کی فا را ۳۵
آق پولاد سلطان ۲۷۵
آق جافشاق ۲۷۰
قسیم الدوله آق سنقر ۱۲۵
آق شهر الکانکه ایلی ۲۰۲۳
آق قوینلو ۰۲۳۳۱۱۳ ۰۲۵۱ ۲۵۲ ۰
ی
آلات ۱۵۹۲۰
آلانقوا دختر جوینه 1۲
قله آلام ۲۹۸6
آل الیاسبد ۱.5
آل ایوب ۱۳۹۰۱۳۱۰۵
آلب ارسلان بندضوان ۰ ۱۱۷۰۱۱۰
سلطان [ لب ارسلان سلجوقی ٩4۷۰۱ ۱۰۷۰
۸ و(
۳۲ 0(
۲
شهس الدین آ لب ارغون بنهز ارادف ۱۷۱
آل باون .ره
آلبویه ۱۳۷۰۸۱۱۷۰
آل جفنه ۰
آلحمد ان برد
آلحمیر ۳۸
آل دمیثه بب
آل ذیاد ۷ ۱۷۷۰
۳۲ ناداسلآ
آل سامان جیوه
آل سبکتکین ۱۰۷,۱۰6
آل سلجوق ۱۳۰
آلعباس 0 ۱۳-2
۹٩۹ ۱[
یکلم «پنی» نیز مراجمهشود
آل عبد المومن ۱۵۳
۲4۵۰۲۳۰۲۲۰۱۹۵ نامثعلآ
آل فریعون ۱۰۵
آلمان ۱۳۰
آل مردای ۱۵
آل مظفر ۲۲۰۲۲۲
امد ۱۰۷۰۱۲۲
آمر اسباعیلی ۸+
۱۷۹ ۰۸۵۰۸۸۱۷ ۸۰۸۷۳۰۷۲۱۲۸ لمآ
9
۱٩ بهو آمنهبنت
آمنه بنت امام هفتم ۲۷
آنادولی ۱۸۰
آنکوددیان ۲۲۲
آی خان 2۲
۲( 1
ابایتر کمان ۳۰
ابدالبيك ۷۷۲
ابر اهیم» ۳۰۱
ابراهیم[ الخلیل بن تادح] :۱۲۰۱۰
۳ ۱۳۵
| براهیمبن احمد ۹
ابراهیمین اغلب هه
ابراهیم بن امام پنجم ۳۹
ابراهیم بنامامهفتم ۲۱
میرزا ابراهیمبن امیرشاهملك ۱۰۷
ابراهیم بن بقراخان ۱۰۳
ابراهیم بيك بندا ناخلیل ۲6۵
ابراهیم بندشوان ۱۱۷
میرزا سلطان ابراهیم بن میرزا شاهرخ
تفر ی
۳۱۹
میرزا ابراهیم بنمیرزاعلاءا لدودله ۲۳۲
ابراهیم بنعلی فضلویه ۱۰۵
ابراهیم بنمالك *
شیخ ابراهیم بنسلطانمحمد ۱٩۳
ابراهیم ین محمد دانشمنه ۱۳۳
سلطان ابراهیبن مسعود ۱۰۳
ابر آهیم بن مقتدد متفی
| بر آهیم بن نصر د طمفاج خان
ابر اهيمبيك ۲۵۱۰۱۹۵
۱۲-۵
ابراهیم جابوق ۲۳۰
شیخ ابر اهیمحموی ۲۱۳
ابراهیم خان ۰۳۰۲۰۲۹۵۹۰۲۹۸۰۲۹
۳۰۳
| بر اهیمخانبن محمدييك ۰ ۱۹۰
میرزا ابراهیم سلطان ۳۰۲۰۲۰۲
امیر ابراهیمثاه ۲۵۲
شیخ ابر اهیمصنوی ۲۰۱
سید ابراهیممیرزا صفوی ۲۶۸۲
ابراهیمصفوی ۲۹۰
ابراهیم غز نوی ۱2۱
ابراهیم بن قریش ۱۵۰
سلطان ایراهیممیرزا ۳۰۵۹۰۳۰۲
ابراهیم نبا ۱۵۵۰۱۰۸
ابراهیم بنولید ٩
ایرئو ۲۰۹۰۸۲
ابرهین الصیاح ۳۹۰۳۸
اسربن مكکامل ۵+
۲۱ شحطا
فهرست نامهای اشخاص . اماکن و قبایل
۱
۰۱۷/۲۹ ۷ ۷/۷/2۹
۰ ۲۰ ۱۷۹
ابماخان بنهلاکو
۳۲
ان جوزی ۶۸
ابنخلکان ۱۳۸
ابنالرومی ۲۸
اینزیاد ۶
اینسمقین ۱۰۱
٩ یابعنیا
۱۵ اینالعجوز
اینعنبه ۰۳۰۱۰۲
این السیدوذیر بد ابوا لفضلبنا لسمید
ابنقلج بهادد ۲۸۶
این ما کولا ۷۰
اینمعاس ۲۹۰
ابنمتله ۱ه
ابنیمین ۲۲۰
۲۸۸۰۲۸۳۰۱۸۰۷۳۰۳۰ رهبآ
ابوا ۲۰۰۱۹
ملا ابواسحاق؛ ۲۰۷
ه۲۳۳
ابو اسحاقشیرهجی ۲۷۱
ابو امتحاوای اسر
امیر شبخ ابو اسحاقبنمحمود شاه ۲۲۲
ابو اسحاق اینجو ۱۷۱
ابو ایوب انصادی ۲۲۱۰۱۹
| بوا لبش عح آدم
اپوپکرخلیفه ۲۵
شرف آلدینابوبکر ۱۷۲
اّا | بو یکی بنسعد بنذنگی ۱۲۶۰۰۱۲۹
۱۰۹
فهرست نامهای اشخاص , اما کن و قبایل ۳۷
یرد ابا یکین میرانفاه ۹ ۲۳۰
۷ ۲۱۰۸
| بو بکر بن نجم| لین حد ملكعا دل
ابوتراب ۲۳
ابو تمام طائی ۵۵
ابوئعطلب 62۹-۰۵۸
ابو جمفردوانیق ۰ ۵۵۰5۸۰۲۹۰۲۳
۱۸۳۹۷۵
اپوجیفر کاکویه ۸۱
ابوجول ۲۰
ابوحرب کاکویه ۸۱
۱۷۰ هیونیکنبسحلاوبا
ابوالحس بنمکی ۱۷۰
|بوالحسنزید ۲۵
٩٩ ابوالحسعتبی
اپوالحن بناخشید ۵۷
ابوالسن حمدانی ۰۰
ابوالحسن بنیوسفتاثقیتی ۱۵۲۰۱۵۱
ابوالصین احمدینمحد ۷۳۰۷۲
ابو لحصیب ۱۷۵
ابوحله ۲۵
ابوالخیرخان ۲۰۹۰
ابوالخیرخان ازبك ۲۳۳
| بوا لخیرخان بندو لتشیخاغلان ۲۰۷
۷۸ فلدوبا
ابوذدغفادی ۱۰۹
ابودیحان بردنی ۱۷۰
سلطان اپوسید کو,فه ۵۱ ۱۳
1
۲ ۵-۱
۱ ۰۲۳۳۰۹۲ ۲۳
۸ ۲۵
ابو سیدین احمدپشتك ۱۷۲
ابو سعیدازبك ۲۷۵
ابوسعید ایلخانی ٩۸
ابوسیدحسن پن علی ٩۵
ابوسید بنقرایوسف ۲۸
ابوسعیدخان بن کوجونجی ۲۰۸
ساطان! بوسعید بنسلطانمحمد ۲۳۷۰۲۱
سلطان | پوسمیدهل ۲۳۳
ابو سعید میرم ۲۳6
5 نایفسوبا
ایو شجاعبن بهاءا لدو له -- سلطان! لدو له
اپوشمر 4۰
ابوالشوگین محمد ۱۹۵۰۱۰۸
ابوطاهر اوانی ۱۰۸
ابوطاهر فضلوی ۱۲۸
ابوطاهر بن بهاءا لدو له -- جلال الدوله
ابوطا لب ۱٩
ابوالعبای تاش ٩٩
ابوالعبای خوارزمشاه ۱۰۵
ابوالباس سفاح ۸
| بوعبدال خوارزمشاه ۱۰۵
ابوعبدالة شیعی ده
ابوعبدالُّ صوفی +
سید ابوعرادهبن دمیثه ۰+
سید اپوالعلا ۱۲۷
ابرعلی بلعمی ٩٩
|بوعلی سیمجود ۰ ۱5۲۰۱۰۵۰۱۰۰
شیخ الرئیس ابوعلی سینا ۸۱
ابوعلی کومك ۱۰۱/۱۰۰
| بو علی کیخسرو ۸۱
۳۱ فهرست نامهای اشخاس » اماکن و فبایل
۷ جاتحمیلعوبا
امیرا بوعلی بنالیاس ۱۰5۰
ابوالفیث بن ابونمی ۵+«
ابوالفتح بيك ۲۵۷
|بوالفتح سلطان افشاد ۲۹۵
معتمدا لدوله |بوالفتوحبنمقلد ۱۵۵
| بوا لفداءمورخ(اسماعیل) ۱۳۷
ابوالفرج اصنهانی هه
ابوفلیتهقاسم 4
| بوا لا ئلحمدانی 0۹
ابوا لفضل ین النمید ۱۰۸۰۷۷
آبزالرایش. بر
شجاع الدین ابوالقم ۱۲۲
ایوالقاساعود ۱۱۵
ابوالقاسبن اخشید ۵۷
قاضی ابوالقاسمبن اسماعیل ۱۵۰
ابوالقاسم بناطروش ۷۰۷۳
ابوالتاسم بخشی ۲۷۲
ابوالقاسم خلفایقاجاد ۲۹6
ابوالقاسم مفربی ۱5۰۷
۲۱۵ ثیللاوبا
ابومااك بنسبا ۳۷
ابو محمد موحدی ۱۵۳
ابومسود انمادی ۳۰
ایو مسلم ۱۰:6۸:2۲
ملك شهاب الدین ابوالمظفر سام ۱6۲
ابوالمعا لیشریف ۰,۵۵٩
ابوالمسکرین سرخاب ۱*۵
ابومعشر ۱٩
سیدابوا لمکادم ٩ ۳۰۹
خواجه ابوالمکادم ۰
ابو متصور اسنهسالاد ۸۳
آبو منصود بنبدد ۱*۵
ایونصر خوارزمشاه ۱۰۵
ابونصر فادابی ۵٩
ابونصفراهی ٩۷
لین بش ین کتاو
خواجه ابوالوفا ۲٩۷
ابویز یدزناتی ۰۷
۱۹/۹ ۰۹/۳۰
ابویقوب بنمحمد ۱۵۲
ابویوسف 6 ۲۵۲
ابویوسف پنجهاشاه ۲۵۲۰۲۵۰
ابویوسفقهالی ۲۱۰
ابو یوسف بنمحمد امین ۲۱۰
ابیودد ۲۷۹۲۰۲۳۰۰۲۱۹
اتا یکان یزد و
قله اتراد ۲۴۳۰:۷۲۰۸
اترك ۳۰۳
انس ۱۱۰
علاءا لدین انس ۱۲
هعین الدیناتسز ۱۲
اتسز بنقطبالدین ۱۷۰
مجیرالدین اتق ۱۲
قلماتلتان ۲۲۵
اتلمش ایلچی ۱۳۹
اتودخان 2۱
ثیرالدین اخستکی ۰۹
احد ۲۰
۳۰ بسرحا
امیر احمد [۸۹۰
کار کیا خاناحمد ۸۷
فهرست تأمهای اشخاص » اماکن و قبأیل ۳۹
کارکیا سلطان احمد ۲۷۹۰۸۰
میرزا سلطان احمد ۲۹۹۰۲۳۹۰۲۳۸
احجمد اسماعیلی ح- مستعلی
تهابالدین احمد +
احمدپن ابیخالد ۵4
اه بخ اسماغیل ۰ ٩۳
امیر احمدین اسماعیل سامانی ٩٩
اپوالحسن احمدین اطروش ۷۳
احمدپن امامهنتم ۳۹
ساطان احمد بنئیخاویس ۳۷۹
احمدین بویه -< معزا (دو لهدیلمی
انا يك احمد بنپشنك و ۱۷۱
احمد بن حسنعبا سی < حا کم
احمدخان ۱۲۹
احمد خان" بنخضرخان ۱۰
احمدین سامانخداه ٩۸
احمدینسهل ٩
احمدبنطولون ده
احبدبنظاهر »۵
سید احمدینعزالدینحسین ۲۷۳
احمدینفهد ٩۳
احمدبن مأمون ابو نصر
سلطان احمدینمبادزالدین ۲۲,۲۲۳
احمدبن مت و کل معتمد
آحمد بنمحمد ح مستعین
احمد بنمحمداد بلی - | بن خلکان
أحمدین محمداغلبی +۵
احمدین محمدصنادی ۵٩
احمدین محمدغز نوی ۷.۳
احمدبن مروان ۱۰۷
أحمد بنمستشیء س- ناصر
احمد بنمقتدر سح قادد
احمد بنمقندی تد مستظهر
احمدبن موفق عد معتضد
احمدخان بن هلاکو ۱۱۰
آحمد بن بحبییمنی ۰۳
نصر | لدین احمدبنبوسفشاه ۱۷۱
احمدبيك ۳۱۰۰۲۸۰۲۳۰۲۵۷
احمدبيك آقاچاوشلو ۲۸۳
احمد بيك بنعلاءالدوله ۲۷۱
احمدبيك قودچیباشی استاجلو ۲٩
احمد بيك قیااغلیقاجاد ۳۰۳
احمد بيك نودیکمال ۲۸۹۰۲۸
احمدپاثا ۲2۰
سلطان احمدتبتسل ۲۰
سیف لدین احمدتفتازانی ۲۷
احمد بنجعفر بيك ۱۱۷
سلطان احمد جلایر ۰۲۸۰۲۲۸۰۱۹۳
۳۶:۸
احمدخان - النجهخان
۱۸۸۰۱۸۷۰۱۲۱۳۸۲۰۷ ناخدمحاناطلس
۲۸۳ ناطلسدمحا
احمدسلطان از يك ۲۷۳
امد سلطان صوفیاغلی استاجلو ۲۵۰
(۲۲
احمدسلطان مستوفی ۲۷
قاضی احمدصاعدی ۲۲
خواجهاحمدقنترات ۲۷۳
احمد میرزاپادشاه ۲۰۸
سلطان احمدمیرزا ۲۹۰
قلعةٌ اختیادالدین هء ۲۸۰۰۲۳۰
اختبا دا لدینملكزوزن
۳۵۶
اخشید ۵5۹:۵۸۰۵۷
۱۲۱۹
آخست
اخشیدیه ۵۷
اخلاجغود ۱4۰
۱
۳۰۱۸
اخنوخ ۱۱
اخیجوق ۲۲۲
قلعهاخیسمدا لدین ۲
اخیسلطان تکلو ۲۸6
قلبٌاداق ۲۳
ادرنه ۲۱۰۲۵۰۱۲6۰۲۳ ۱
ادریی (للّب 7 اخنوخ) ۱۰۱۱۰۱۰
ادریس بناددیس ٩۱
اددیس بنعبدال ۱
هی
ادریس پنعس ۱
حطکک
ادریی موحدی ۱۵۲
آدریس الوائق موحدی ۱۵۲
ادریس بن یحییاندلسی ۲+«
۳۷
۳۸۲
قلعه اد ندخود
مولانا ادهم منشی
ادیووس ۳۵
قلهاران ۰ ۱۹۳۰۱۲۵
ار باط بناشخم ۳۹
ارپاخان بنشبان ۲۲۱۰۲۱۵۰۲۰
قلعهٌ ار بهچاهی نخجوان
ارتاق المولد ۳۰۱۵۹
۳۳
3
۸۳
آمیرادتق
ارتق بوکا
امیر ارتنا ۲۱۵
٩,۷۵۹۱۷۷ ۰۷۰۰۳۳ ارجانکوه
قلعهار جواناستاد ۲۰۸
۳۲۰۱۰۲۹۱۰۲۹۰۱۲4۸ شیبحداٌهعلق
۰ ۲۹۰ ۰ ۲۵۸ ۰ ۲۵۱۱۲۱ لییدرا
۰ ۲۸۰ ۰ ۲۷۳ 6 ۸
2-۸۳
شاهاردشر ۱۸۵۱۱۸۰۱۷۹
اردشر بایکان ۱۲۷۰۳۲
حسام! لدو لهاردشر بن بیستون ۱۸۵
ثاهاددشر بنحسن ۱۷۸
اردث خورهفارس ۳۲
حسام| لدو له اردشیر بنسیفا لدو له ۱۸۰۱۷۵
ملكاردشرشبا نکاده ۱۲۹
اردشر بنثیرویه ۳۲
اردشر بنهرمز ۳۳
3
اردوخان ۶۱
۲۳۹
اردوان بناشن ۳۱
اردوان بنبلاثان ۳۱
آردن
آمیر آردوشاه
اردوانبنترسی ۳۲
قلیهٌ اردویسامان ۲۰۸۶
ارژنجان ۰۱۱۰۰۱۱۵ ۱۳۶ ۰ ۰۲۹
۲۹4۸
6 ۳ 2-۵
۸ -2 ۳
ارژنك ۳۳
ارس خانبن جیهای
ارزن الروم
+ ۷ ۷ ۵
(+۸
فهر ست نامهای اشخاص , اما کن و قبایل "
ارسلو ۳۰
ارسلانخاتون ۸۲
ارسلانخان(چند نفر ازتر کستان) ۰۱۰۳
۱۰۶
ارسلان خوارزهشاه ۱۸۵
ارسلانشاهپنطترلسلجوقی ۰ ۱۱۲,۱۱۰
۱۳/۸(
ارسلانشاه بن کررما نشاه ۱۲۸۹
سلطانارسلانشاه بنمسعود ۱۰
نورالدین ارسلانشاهبنمسود ۱۳۱
قلمهٌادسن ۲۰۶
ارسو ینفیدود ۱۹۸
قامةً آرشح 5
قلیهٌ ارصف ۱۶۳
ارضالر دم ۳۰
۲۳۰۲۲ لرفطرا
۲۲ شوداسلرفطرا
٩ شعداریما
ایش .۰ ۷۵
ارغوان (مادرمقتدی) ۵۲
ارغوخان ۱۱۰
ارغونآقا 7 ۲۱۲
ارغونخان بن| مماخان ۲۱۲
آرغونتومنین ۱۳۱
آمیرارغونشاهجا نیقر بانی ۲۱۸
ارغونیه ۲۰
ارفخشذد ۱۲
اد کنهقون ۶۲
۱
آرمو نوس ۳۵
ارمیا ۱۷۰۵۱
ارون . ۱۵
ار یحایشام ۱۵۰
ار یونوی ۳۵
از يك ۲۳۹۰۲۲۸۰۱۲۱۸۰۲۰۸۰۲۰۷ ۰
۷/۰۲۲۸ ۱۲۰۸
اتا يكاز يك ۱۲۵
از يكخان ۲۱۵
از يكخان بنطفرل ۲۰
ازیکان ۰۲۷۵۱۲۵۰ ۰۵:۲۵:۲ -
قلیهٌّاز نك ۲۳
اسران د امیراصفهان
اسبند -- امیر اصفهان
استجاوشلو ۲۰۶
قلفااستا مرب
استادشیخیتو بجی ۲۹۳
استاجلو ۲۹
قلعّاستاهخواف ۲۸۳
استا نپول ۱۱۵۱۱46 ۰۱۵۰ ۱۰۱
۳ 2 ۰۲۷
۷۲ 2 ۳
قلعةٌ استبراق ۱۵٩
قلهٌ استحاب ۱۰۳
استر آپاد " ۲۲۷۰۱۲۱۹۸۲۱۸ ۲۲۸۰
۸ ۳ 2-۰«
۸ ۳ ۹
۳۶ ۰ ۳(./.
۳۰۸
استیاوسی ۱۵۸
اسحاقبنا براهيم ۱۵۹۳,۱,۱۳
۳۳۲
دای و شیر مب
اسحاقبن امامصادق ۲۰
اسحاق بن اما م کاظم ۳۷
اسحاقاوند ۸۷
اسحاقصنوی ۲۵۹
اسحاق بنعلی ۱5۱
آسد[ با دهمدان 7 ۱۹۸۰۱۵۷
اسدا لدین شیر کوهایو بی ۰۳۶ ۱۳۵۵
مبرشمس! لدین اسد اه مر ءشیصدر ۲۹۲ ۰
۳/۹۹ ۳۰۸۰۳۰
اسرائیل ۱۰۷۰۱۵۰۱
اسطوس ۳۵
اسد بحرینی ۲۵
نو بنزراده ۱۹
استارشرویه ۷۵۰۱۷۰۷۳
اسفراین ۳۰۹۰۲۷۰۰۲۲۰
قاةٌاسقناق ۲۰۸۰۲۰:۲۵
اسفر نجان ۲۵۸
۲۹۰۰۱۲۲ دایدنفسا
قیلب | لدیناسك ۱46
اسكدوازدست ۱۱۸
۷2 یفاکسا
جلال! لدو له سکندد بن تا جا لدو له زیاد
۰۰۱۸ ۹
۵ ۳-2
اسکنددئانی ۳۷
اسکندرخانبنجانی ۲۰۵
اسکندد بندادات.. ۳۰
اسکندرروزافزون ۸٩
اسکندر شیخی بناقر اسیاب ۱۸۱۰۱۸۹۰۸۸
۸۰ ۵ ۳۲
پیست اوآ این مادکره این
مر ترس ییاهن ۲۱۳۶
اسکندد بنعهر ثیخ ۲۲۰۲۰۲
۳۰ یوقلیفددنکسا
ملك اسکندد بنماك کاوس ۱۸۸
ملكاسکندر بنملك کیومرث ۱۸۸۰۱۸۷
اسکندد بنقرا پوسف ۲۵۰۰۲۵۹۰۲۸
۲۱
۱۶۸۰ یوددنکسا
۱۵۸۰۱۳۷۰۳۰۰۱۲۱ هیردنکسا
ساداتاسکویه ۲۹۲
اسماء بنتا ها مصادق ۳۹
اسماعیل بنابراهيم ۱۸۰۱۰۱۱۳
اسماعیل + | یوا لفدا»
بهاء| لدیناسماعیل ۱۲۵
شمسا لملوكآسماعیل ۱۲6
آسماعیل اسماعیلی ح< منصود
اسماعیل بنامامصادق ۲٩
اسماعیل بنامام کاظم ۲۷
اسماعیلجرجانی ۱۲۱
اسماعیل بنجعفر بناطر وش ۰ ۷
اسماعیل بنحافق ماعیلی عح ظافر
امبراسماعیل بن نوح.امانی ۹5۰/۹۵۰۷۲
۱۰۰۹4
ادءاعیلبنسیکتکین ۱۰۱
اسماعیل بنسیفالاسللام < ملكمعز فتح| لدین
اسماعیلصفوی ۲۰۵
ساطانشاهاسماعیلصنوی
اسماعیلجدفضلویه ۱۲۷
اسماعیل بنمص ۱۵
۲ ۵۸
فهرست نامهای اشخاس , اما کن و قبایل ۳۲۳
اسماعیلمیرزا صفوی ۳۰۱۰۲۹۸۰۲۹۷ اصطفان ۱۰۰
۳.۰۳۹۰۲ امیر اصفهان بنقرایوسف ۲۸۰۲۱۷
انتخا هل مورا ادن نود ملكصا لحایو یی اصفهان ۰۷۵۰۱۷۰۰۵۳۱۳۰۰۲۹ ۷۷ ۰
اسماعبلیه ده ۹ ( ۱(
اسنوقاخان بنادیس ۲۰۲ ۱
وله اسهتخی ۲۰ ۰-۰۹۱۹(۷۳+,(/+(۱۹(ح,(/(۱۹(۱(/ /۱۱ ۱ ۲(
اسوس ۳۵ ۸ ۲-۶"
لها کر دستان ۱۳۰ ۲99 -۹۹:ظ/(/ /۱۷ / +(
اشبیلیه ۱۵۰,۸۰ ۵ ۷ ۱
یه 9 ۵ ۲
ملكاشرف ۱6۰۰۱۱۵ اطیوت. ۲۵۳
اشرفبيك +۲۵ اطر وش(حسن بنعلی) ۰ ۷
ملكاشرف پادشاهثام ۲۹۰۲۸ اعطهزوجهلاون ۱۵۹
ملك شرف بنتاج لدوله ۰ ۱۸۸ اد ۷۶
ملاشرفبنتیمورتاش ۲۱۸ اغرش(کوی) ۲۷۰۲۰
اثرفخر ۲۱۸۰۲۰6 اغرق ۲۸۵۹۰۲۸۸
سیداثرف علوی ۱۰ اغرلو ارجان ۲۸۷
ملكآاشرففرخ ۱۶۰ اغر لومحمد ۲۶۰۲۵۳۰۲۵۲۰۲۵۱
میرزااشرفقاضیجهان ۳۰۷ اغطایخان بنمحمدامینخان ۲۱۰
ملك اشرفبنمسعود ۱۳۷ اغلانامتچاوشلو ۲۷۰
اشنا نیان ۳۱ اغلانخلینه . ۲۸۸
اثکانیان ۳۱ اغلببناپراهيم ۵۵
آتك بنآشك ۳۱ اغلببنسالم هه
اشك بندارا ۳۱ قاضیاغلی ح قطب| لد ین مجمد بندادی
اثمویل بنهلفا نا ۱5 اغورخان ۵۱۰6۱
اصبهید بنساز نگین + امزسان: 1۷2
اصبهبد خور شید بنمهر داد ۱۸۲ اغورفیشوی رمع
اصبهبدشیر وین بنسر خاب ۱۷۵ افراسیاب ۱۵۰۱۲۰۸۸۰۳۰۰۲۹
اصحابالری ۱۸ افراسیابجلاوی ۱۸۱۰۱۸۰
اصطخر ۲۰۲۰۲۵۷۰۱۷۵۰۲۹۲۸ اتا كافراسیاب بن یوسفشاه ۱۷۱
۳۲ فهرست نامهای اشخاص اماکن و قبایل
۳۵ سورسفا
افریدون بنقادن ۱۸۳
افر یطوس ۳۵
افرمنبنابرهه ۲۸
افر یقیه(مفرب) ۹۹۰۵۵۰۳۸
افشاد ۲۵۹
افطشحب ۳۶۸
افلح بنعبدا لوهاب! باضی *5ه
اقامیه ۱۰۱
اجهسنیلبوز باشی ۳۰۵
فراع ۱۵
۳۸ رسشنبنرقا
۲۹۱۰۲۵۹۰۰۱۲۸۷ همالا
۲۸۰۰۲۷ ولکتهمالا
الامهذوا (قدر اغلی ۲۸۹
البتکین ۱۰۱۰۱۰۰۰۵۵
| ابر ازمورخصنوی ۲۵۸
قلعهٌا لتون کبری کويرك ۲۸۵
الجایتر کانخاتون ۲۲۵
الجایتو ۲۱۱۰۱۸۰
الجایتوسلطان ۲۰۰
۳۵ سوحلاءءاق
السيحك 2۳
۳۰۰۲۵ نارقاقدرکتلا
ا لطون(مادرظاهر) ۵۳
الغخان ۱
میرزاالغ بيك بن سلطان ابوسعید ۰۲۰۲
۳۱۳+
ا صکصو اک
الفوین بایداد ۱۹۵
الغو نبيرءجفتای ۱۹۷
۰ ۲۹۳۰۲۹۰۰۱۲۸۸۰۲۸۷ اذریمیاّقلا
+7۰ ۵6
۳۰2-۰۰ ۸
القتای ۲۰۵
قلعةٌالموت ۰ ۱۷۸۰۱۷۰۸۰۱۱۷۵۰۱۷ ۰
ی
قلعهٌا لنجق ۲۸۹۰۲۵۵۰۲۹۰۱۲۵
النجهخان بنترك ۲۰۳۰۸۱۰/۰
النجی بنطنجاد ۱۰
قلمةٌا لنكزادکان ۲۷۹۰۱۱۰۸
النكقا آن ۲۱۲
لها لنك نشین ۰ ۲۸۷
قلعةا لوا ۱۶۷
۲٩ ردنکسانیدن الو
ا لو ندپنساطانخلیل ۲۵
الوندبيك بن يوسفبيك ۲۵۸ ۰ ۲۵۷ .۰
۲۲ 5 (۹۵
الوندخان ۲۸۰
ا لو ندخانافشاد ۲۹۱۰۲۸۵
قلمهّا لها ٩۲
قلعهّا لداع ۲۶۰۷۰۲۱۳۰۱۳۱۰۱۱۰
الیاس بيك 4 ۲۰۵۹۰۲۸
الیایپیغمبر ۳۰۸
الیاسبنیاسین ۱5۰
۱۵۹ نویلا
اما براهیم" (مادرداعی کبیر) ۷۲
اماسحاق ۲۵
اماسحاق پنتطلحة ۲۵
اماسماءبنتاهام کاظم ۲۷
امبشر ۲۵
اما لبنین بنتحزام ۲
توریب ارات شمانی ماما کنو باب ۳۰
ی هی و
۲ نسحلاما
اما لسن بنتعلی ۲۶
امالحصین ۲۶
اما لحسین بنتداعی ۷۲
امسلمه ۲۵۱۱۸
امسلمه پنتامیرالمومنین ۲6
امسلمه بنت امامهفتم ۲۷
۲ هیجحذملاناتسما
آمعید اله بنتامیر المومنین ۲۵
امعبدائه بنتامامحسن ۲۵
امفروه ۲۰
امالکرام بنتامیرالمومنین ۲4
۲ موئلکما
ام کلنوم پنتامامسوم ۲۵
ام کلئوم بنتامامهفتم ۲۷
اممسعود پنتعروه ۲
1٩ )یدهمددام(یسومما
آمها نی بنتامیر المومنین ۲۵
۲۷۷۰۲۶۷۰۲۰۲۲۰۱۳۲ هیساما
امامه بنتامیرالمومنن ۲
آمامه بنت امامدهم ۳۷
امتبيك ۲۰۵
املخ ۱۰
خواجه امیر بيك ۳۰۰
آمیر بيكروملو ۲۹۰۰۲۸۷
۲۸۰۰۲۷۹۰۲۷۳۰۷۲۷۰ ولصومناخریمآ
امیررسلطان موصلو ۲۸۸۰۲۷۸۰۲۷۰
امیرالمومنینعلی(ع) ۹ 2
۹۹/۹ ۳ ۱-2
۱
۳۹۷
امین (محمدنهادون) 1٩
امین بيكسفرهچجی ۲۹۰
امینیشاعر ۲۷
4۸ نمحرلادبعنبةیما
اناخا ۱۳
۱۵۰۰۱۱۸۰۵۶۱4۸ دابتا
۲۱۷۰۱۵۵ نگادمرابنا
قلةّا نجان ۱۰۵
آنجسر ود ۱۹۲
۲۳ زگوجناٌهلق
قلعها ندجان ۰ ۲۳۹۰۲۳۳
اندلی ۱۵۳۶۱۵۱۰۰۰6۸
انسیخان 2۱
انطا کیه ۰۱۱۱۳۰۱۳۷ ۰۱۶۹۱۰۱۳۲۰۱۱
۱۹۰
انکحود ۰۳
انکهقاآن ۲۱۱
۲۲۹۱۱۳۲۱۱۱ هبروگنا
انگیز بنبسری ۰ ۱۱۱
انوس ۳۵
۱۱ شونا
انوشجان بنوهرن ۳۹
۱۷۵۰۱۷۱۳۹۰۱۹ )لداع(ناوریشونا
۱
انوذرو ان بنامیرابوسعید ۱۹۰
انوشر واندادا ۲۱۱
اهدی ۱۸
امرریمون ۲۰
+۳۲ فهرست نامهای اشخاص » اماکن و قبایل
سس سس تست تج تس
اعواز ۸۲۰۷۵۰۱۳۲ میرزاسلطان افیس ۲۸۰۲۳۷۰۲۲۳۲ ۰
اوبه ۱۱۰
۰ ۲۹۷ ۰ ۲۱۵۰۲۱۰۲۱۳ ناجواٌهعلق
۰ ۲۸ ۰ ۰۷۸
۱۲۱۹۹
اوجانان ۲۸
قلیهاوجه ۱۸2
اوجی باشیعر بگر لو ها
اوچاوقی 2۲۷
قلمهٌاهچونمنان ۱۲
اوچیبال ۱۰۱
اود بیل( نامامامحدین) ۲۵
قلعهاوده ۱۵۷۰۱۰
اورخان( بنعنمان) ۳۰۰۲۳۰2۱
۲۰۷ )نامدود(هدروا
اوریایتا لش( لقباددیس) ۱۱
اوزدخلتجان ۳۲۰
۱۵٩ یوا
۱۵۸ سطعدا
اوقرحوا ۳۵
اوقرم ۲۰۷
او کتایقا آن ۱۱۵۹۷۰۱۹۰۱۲۷۲۱۱۵
۵۵۸ ۰+
تک
قلمهّاولاد کلیس ۲۷
اولاغجی بن باتو ۲۰
قلهٌاو لك ۲۰
آو نشخان بنمحمدامین ۲۰۵
او نكخان ۱۵۹۰
قلعهاد نيك ۲۸۲۲۲۸
۲۷
شیخ ویس بنشیخحسن ۲۲۳۰۲۱
سلطاتاویس بنشاءولد 2 ۲۱۷
اویس خان بنشیرعلی ۲۰۲
اویسقرنی ۲۳.
ملكادیس بنملك کستهم ۱۸۷
قلعهٌا ویلونپلدوق ۱۵۹۵
ایاز (غلامسلیمانسلجوقی) ۱۱
شهاب! لدینایاز ۱۵۹۱
ایاسلیق ۲:۳
ایبه(سلطان) ۲۰۳۲۲۵۷۲۲۵۲۲۵۵
ایتوخ ۱۰
قلمهايچ ۱۲۹۰۱۲۸
ایچکداخان ۲۷۲۰۰
ایدزنپن بوقا ۲۰۵
قلمه ایذج 2٩404۸
اخان. ۰ 2۲۲۰۱۸۵۰۲۸۸۰۷۹۲۲
4 ۱۷۳۹۹
و هر ۵
۹(
۹۷ ۱۹۸۳۹
ایرانشاه بنتورانشاه ۱۱۷
ابرزن بنساسی بوقا ۲۰۵
ایردان ۳۰۰
ایرومجی 2۳
قلعهایزدخواست ۲۹۸
ایسنوقا خانبندوا ۲۰۰
ایشوع ۱۸
اینوتاغلی ۲۹۸
فهرست نامهای اشخاص و اماکن و قبایل ۳۷
ایغور ۶۲
۲۷۸ داقیاهعلق
ایتوت بيك چاوشلو ۳۰۵۹
ایکه ۱۶
ایل ادسلان بناتسز ۱۲۰
ایلارغون ۲۳۷۰۱۲۳۳
ابلایبنملکان ۱۶
ایلپاریخان بن بور آقرین ۲۰۵
شمسا لدینایلشش ۱2۱۱۳۰۱۲۲
ایلخان ۲۱۲۰۲
ایلدرم بایز بد -- با یزید بنمراد
ات كایلد گز ۲۲۰۱۱۲
تاجا لدینایلدوز ۱۳
ایلنازی ۱۱۷
نج لدین ایلفادی بن ادتق ۱۳۳
ایلکانیه ۲۸۱
ايكخان ۱۰۰
ايلكخانثمیالدو له ۱۱۳۰۱۸۲
ایلهئولاغی ۲۰۸۷
قلعها پلودو ۱۸۹
ایلور ۳۵۲
۱۳ نولیا
ایلیا ۲۲۰۱۲
ایناق ۱۷۸
اینجو _ ۲۲۱
۲۱۱ یالتنمنبهدنیا
اینوخ ۱۳
آیوب ۱2,۱۳
4 بویادیس
نجم لدینایوب ۱۳
٩۳ دمحمدیسنب ایوب
ایوب بنموص -- ایوب
۰( ب )۵
قلعه با با لهی ۳۳۹۵
با با بهادد ۳۸
با باحاجیهمدانی ۲4۸
پاباحسین ۲۳۳
بایاخاکی ۲۷۰
با پاسلطان ۲۰۸
باباسلیمان ۲۷۷۰۲۷۰۰۱۲۹6
میرذابا بر بنمیرزابای سنقر ۰۲۰۳۰۸۹
۸ 2-۱۳
۵ ۸۹۵ ۳۵
بایربادثاه ۲۱:۲۳
با يك کرمان ۳۲
پایکان ۳۲
با پل ۳۵۰۲۹۰۱۷۰۱۲
بابلکان ٩۰
با تویخان بنچوچی ۲۰۳,۱۹۷
پادرث ۳۹
۲۳۵ سیغداب
باد کوبه ۸۷
باد نجاسلطاندوملو ۱۸۳
بادوسبان بنافریدون ۱۸۳
بادوسبان بنجیل ۲۸۲
بادوسپانخورزاد ۱۸۳
قللهبادوق ۲۰۳
٩۵ دوصنمنب بادیس
۳٩ ناساسنبناذاب
۳۸
فهر ست نامای ادخاس ۰ اما کن و قبابل
بادانی -- قر اقوینلو
۲ دیراپ
بارعهروی ٩۸
با ريك بيك پیر نا
۱
۱۲۱۸۱۷۱۸۷۲
پازایجای ۲۰۲
پاسربه ٩
قلعه باش ب- پشنكد
باطر خوزستان
باعی(مادرمقتضی)
باغدلگشا ۲۸
واتداد
۷۰
۳
۲
باغزاغان ۲۳۳
۳ ۰۷۶۳ ۰۵
باغنصریه ۲۵۳
امامباقر(ع) ۲۰
باکو ۲۵:۲4
پالتقود ۱٩۵۸
بامیان ۱2۳
باو زکند ۱۰۳
با 9 ندینش پور
باو نه ۷۹
بایدوخان ۶۱
با ردو خآنبنطرغا
بایزید ۲۷
دلطان بایزید
با رزید.سطامی
با یزیدین»راد
با سنقر ۳
مي زابایسنقر
۱۷۵
ی ۲۱۳
۳۰2-4
۳۰۸۰۳۰۰
۱۲
۲۰ ۹
۳۳۱
میرزابایسنغر بنسلطان محمود ۲۳۸
بایسنةرمیرز۱ ۲۵۵۱۲۵۰۱۲۳۹
پایسنقرب_ یهتوب ۲۰۳
بایندر بيك ۲۵۰۱۰
بایندر بيكملكاغلی ۳۰۰
بایندری عد آق تو بنلو
۲۵۵ هیردناب
بچدلا 4
بچهتر کمان ۲۰۹
بحرین ۱۲۷
بحکم ۷۵3
بحیراء ۱۸
۱
۰۲( ۷(
۱22
۳۹4۵
امیر بخشا یشداروغ» بفهاد ۳۱۰
|
۲۵ یشخبهعلف
۲۱۳۰۵۰۵۷۲
۹۹
بختالتصر
عزاادو له بختیار
بدأق خانقاجار ۲۹۲
بدخشان ۲۱
۲۰ ردب
دید پدران ن. یدفلاح ۹2/۳
بدر نبنمتلدعقیلی ۱۵۵
بدرانسنویه ۱۵۸
بدر بيك ۲۸۳
بدرخان شاملو
پدرالدجی (مادرقايم) ۱
۱
فهرست نامهای اشخای. اما کن وقبایل ۱
فا شاه 13
بدرالدین لو لو ۱۳۷۰۱۳۲۱
بدد! لدینمسنود ۰ ۱۷۲
سید بدران بنعجلان ٩
بد لیس ۱۲۸۸/۱/۸۹
قلعه پدوان ۱۶
۱۶۸۰ هدودب
1٩ ندیودب قلعه
بدیع | لز مانو لدعلی بيك موصلو ۲۳۸۰۲۳۵
۳
پراقحاجب ۳ +
براق خان بن ارس خان ۲۰۰,۱۹۵
۱۰/۹/۰۰
بر اقخان بنسونجكخان ۲۰۵۹۰۲۰۸
قلبه پر یاب ۲۳۳۰۲۳۱
بر یت ۱۵5
فبیلاٌ بر بر 1۷
بر بر بنسیما ۳
بر پر بنشوستان ۳۶
بر بهمادری ۲۱۱
برتانبهادد ۶۳
برنم ۱۷۸
برسون ۰ ۱۳
بردع ۳۰۲۰۲۵۵۱۲۵۱
پردعادان . .م
بردیبيك ۲۲۲,۲۰۵
بردی بيكخاناز بك ۲۰۱
قلعه برغلو ۱۱۳
۲۲ قوقرب
بركپادثاء بن لمان ۳۰۵۹
سید بر که ۲۲۶
بر کهدشت ۱۷۰
زعبم لدولها بو کاملبر کهین مقلد . ۵۵"
۱۵
بر کیادق ۱۲۰۰۱۱۰۰۱۰۹۰۸۲
برلاس ۰ ۲۲۹۰۲۲۹۸۳
۳ ۰۰ ۹
۲۵۵۰۱۷۳۱۱۹۱۸۵۱۰۵ درجورپ
۲۳۰۲۵۰۲6 اسورپ
۲۸۸۰۲۸۳ ولکتناطلسنورب
بر یهه پنت امام کاظم(ع) ۲۷
برهان
اتايكبزابه ۱۲6
۸۸ كرزبریم
پزرلامید رودباری ۷۰
۱3۵۵۹ ۳
۱۵ یریساسپ
بسام بنوردان ۸۲
پست ۱۰۱۰۳/۹۵۵
۲۸۵۲۲۵۱۲۱۸,۱۲۰۱ ۰ ماطسب
۱۲-۲
۱۰۰ لیس
بسیل بندوما نی ۱3۹۱
بشر بنمهدی ۱۰5
بصره . ۰ ۰۲۳ ۲۱۷۰۸۱۱۱۸۵۰۵۵۵۵۰
۲۳۳۸
بطاسه ۳۰
بطلیموس ۳۷
۳٩ سوءوانبسومیللعب
۳۳۰ اما ا ان اما کم فان
بعليك ۱۶۰۱۰۱۵4۰۱
بغانتکین ۱۱۹
۵۳۰۵۱۸۵۰۰۸۱۱۲۷۰۲ دادغب
1۱
۱
2+2۵
۰-۰ ۷۵۵6
+2۵ ۵۱
+. ۲ ۸۵
۰. ۷
۰. ۵ ۳
«7-۲ ۲
۲۱۲۹۰ ۵
۱٩ بغدادخاتون
بقافی ۱۰
بقرا ۷۵
بقراخان ۱۰۰۱۶۰۳۰۱۰۲
۲6 معیقب
بکتاشبن تتش ۰ ۱۲
یکتوزون ۱۰۰
الکایبکر ۱۲۳
بکر بيكموصاو ٩۰
بکر بنمحمدینلیسع ۷۵۰۷
بکلر بکی ۳۹۰
۸ لبجدالب
بلاستان 5و۱
بلاسوغون ۱۰۳
۳۱ غشانبشالب
بلاشبن بهر ام ۳٩
۳۳۰۳۱ ذوریفنبش«۷,
بلاشان بن بلاش ۳۱
بلاوی ۳۵
بلجيك ۲۲
پلخ ۰۱۰۷۰۱۰۱۱۵۹۵۰۳۰۰۲۸ ۰۱۰۹
۳۲ ۲ ۰ ۲۷ ۰
۱۳
۳۰۹
بلردان ۱۰۵
بلعمیوزیر -د | بوعلی بلمی
قلمه پلنار ۲۰۱۱۰۱
پلفرا: ۳:۷
بلقیس ۳۸,۱۷
بلکاتکین ۱۲۰۰۱۰۱
بلكتو ۲۱۱
بله کنبد ۲۹۲
بلوچین ۱۵۹۵
۲۲۲۰۱۱۹
٩4 بانیّدیلق
تاجالدین نانتکین ٩۸
پنالتکین ۱۰۳
بندگواد ۳۰
بنگال کجر ات ۱2۸
بنگاله ۱6۸
بنیالاددیی ۱۵۰
بنیاسد ۱۵۷
بنیاسرائیل ۳۱۰۱۷۰۱۰
بتیالاصفر ۱۵۸۰۱۲
بنیآغلب ۵ه
۱۰ سایلاینب
بنیاهیه ۱۵۱۰۱۳۷۰۵
بنی د امه 5۸
بنیزماه ۵۱"
بیسلیمان 4+
بنی یر ۰ ۲۰۰۱۹
بنیطی ۰۳
بنیعدی بن | لنجاد ۱٩
۱۵۶۰۰۱۵۵ لیفعینب
بلیغسان 4۰
بنیقر یه ۲۰
بنوقتود ۱۹۵
۱۲ رهیقینب
۱۵۰۰ بالک بنی
٩۵ ثیلینب
بنیمر داس ف
بنیالمسطلق ۲۰
بی نمیر ۱۵۶۰66
بنیهاشم ۱
بهاءالدوله ۷۵
بهاءا لدو لددیلمی ۵۲
بهاد ۲۰۰۱۰
بهار لو ۱۷۶
بهاربهبلخ ۸
ملك بهر امبن ادتق ۳۳۳
بهر ام بن اسکندر وزافزون ۳
بهرام بناودمزد ۳۲
بهرامینبهرام ۳۳۰۳۲
بهرام بيك بن فر خیساد ۰ ۱۹
پهر آمچو بینه ۱۷۵
فهرست نامهای اذخاص, اما کن و فبایل ۲۳۳۱
بهرامثاه ۱۰۵
بهر امشاهبن خسروملك ۱۰۵
۳۳۰۳۱ دوپاثنبمارهب
ملك یمین لدین بهر امشاهصنادی به
بهر امشاهغز نوی ۱۱
بهر امشاه بنطفر شاه ۱۱۸
بهر امبنمافیه ۱۲۷
بهمن بن کیومرث ۱۸۸
بهرام گود ۷۷
سلطان بهر امشاهینمسعود ۱۰
بهرام میرذا ۰۲۹۱۰۲۹۰۰۲۸۸۰۲۸۵
۲ 5 2۵
۳۰
بهر ام بنیزدجرد ۳۳
بهرانج ۱۶۵
بوروزشحنه خداد ۱۳۵
بهسفون بنوشمگیر ۰ ۷۵
بهمن بن اسفندیار ۳۰
مك بهمن بن بیستون ۱۸۷
بهواط ۱۸۱
بوجةهخان بنم<مدامین ۲۰۵
بوداقخانقا جار ۳۹۰
۲۳ ولکتناطلسنوروب
قلعه بودیباشی ۳۰۰
۲۰۳ نیچوفهیدوب
بوزنجر ۶۲
بوزدق ۶۲
بوسطا بوس ۱۵۸
بوصیر ۶*۰
بوقا ۲۱۳
بوقاغان 2۳
۱۰ ۰ سیبقوب
بونیوز ۱۹۵
بیبرس -- ملكظاهر ۰
بیتالمعمور ۸۷۰۱۱۰۱۰
پیت| لمقدس ۲۱۸۰۱۷ ۱۳۵۰۵۷۰۱۳۵۰۱۲۰
بیرشاه ۱۲۲
بیر ام بيك( قر اما نلو) ۲ ۰۲۷ ۲۸۳۴۰۲۷۵۰۱۲۷
بیر امخانبهار لو ۲۱
تون ۲۱۷۲۸۰۱۱۸۵
۲۳۱ نوتسیبكلم
ملك پیستون بنجهاً نگیر ۱۸۸۰۱۸۷
بیستون بنزد ین کمر ۱۸۵
قلعهپیتا ۲۵۷
بیفرد ۱۹۶
بیفوخان ۱+۵۰
قلمدبیشر ۲۵۹۳
بیتره ۲۷۲
بیقلوچاوش ۲۷
بیکتاش ۱۹۷۰۱۹
قلعاٌ بيكشهوری ۲۸۳
سید بيك کمونه ۲۹۰
بیکهمر چها نشاءه ۲۵۰,۲۵
بیلپا شا ۲۸
بیان ۲۲۹۰۲۱
بیلئن بيك ۲۰۰
بیلوس بن قیلاد . ۳۷
بیوق ۲۱۹۰۷۵
پیقی ۱۰۸
بیور اسب بن مرداس ۳۹
بیانسلدوز ۲۰۱
بیانقلی ۲۲۵
بیانقلیخان بنسرغاتو ۲۰۱
*(پ)<
پادنثاهخاتون ۱۲۳
بایپرد ۲۵۸
پاسیچمنارزذنجان ۱۱۵
قلٌپاسن ۳۰۱۲۹۸
پاشن ۲۱۹
پاینعلیچوپان ۲۹۵
معین| (دینبروانه ۱۱۰
پرویز ۱۷۵۰۱۳
بریخانخام ۲۹۷
پشت کوه ۸۵
پشکلدده ۲۱6
اتابكپشنك ۱۷۱
پشنكدو اتدادقا یتبای
پکیچری ۲۳
پلنگاباد ۱۱۰
بهلوانفلی ۲۱۰
پهلوانفهری ۲۰۹
عمادا لدین پهلو انبنهزار اسف ۱۷۰
پوداندخت ۳4۰
۱۰۰۶۰۰
بر ۱۰۱
پربوداق ۲۵۰۰۲۸
پر شاءین قطبالدین ۱۱۵
پیر علی ۱۷
۱
وغل واز ۳۳۰ تاجالمعا لی سد ها شم پنفلیته
متكپیر علیبنمعزا لدین حسین ۰ ۱۵۰ تاجیبهادد نواجی ۲۰۵
1 ۰ تاجيك ۲۰۰
پیر عمر بيكشیرهچی باشی ۲۷۷ 0
پیر قورچی باشی استاجلو ۲۷۷ 2
پیرمحمد الیاوشا 3 تاشکند ۲۰۰۲۲۷۰۸۲۰۸۰۱۲۰۳
پیر محمدخان ۳۰۵
تامرت ۵
پیرمحمدخانپنجانی ۲۰۹ تانیکو ۱۵۷
پیر محمدسلطان بنجا نی بيك ۲۱ تانیکوطبر ۱۲۲
هر ۲۳ خانتایر ی بن بولك ۲۱۲۰۲۱۱
پر محمدینعمرشیخ ۱۸۱ تبایمه ۳۹۰۲۷
پرآندیسه ۳۰ 1
پیریبيكقاجاد ۲۰ تبرستان ۲۷۳
پریسلطان ۲۷۰ تیرتران ۲۰۲
پیشداد( لمّبهوشنك) ۲۸ تبریز ۱۱۱۱6۸۱۲۷۰۱۲۵۰۸۷
پیشکانات ۱۲۸ 6۸ ۲۲۰۲ ۲:
پیشه کناد ۲۵۸ ۷ 6 ۰۲ ۰۲۵۰۰۲
پیایس ۸۷ ۱3
بیهپیش ۸۷ ۱۷۳۱/۱۷/۷ ۱۷ ۷ ۰۷۲۰۱۲
۷( 2۰۲۸
ت((ت )ن ۴(
قلمهتایی ۱۲۶ ص۱3
تابوتسکینه ۱5۰ ۳
و تبعادل ۳۸
۳۸ ناسحنبعبت ۱ راتاتقامیوا
تاتارخان 4۱ تبوگ ۲۲۰۲۰
ملكتاج| لدو له بناسکندر ۱۸۸ نش ۸۲
تاج لدینثابنحسام الدین ۱۷۲ تتش بنالبادسلان ۰ ۰۱۱۸۱۱۱۳ ۱۲۹
9۹ ۲۰۰ دهازنیدلاجات
۳۳۶
تاجالدو لهنتش ۱۲۶
قلعاتجن ۲۳
تحرودقم ۳۹
تختسلیمان ۲۹۵۰۲۷۵۰۲۸۵
تراکمه ۱۵۹۶
تر بتآباد ۱۱۳
ترجان ۲۹۸۰۲۰۷۰۲۱
ترخان ۱۵٩
ترشیر ۲۲۷
۲۰۰ كرت
ترلاخان ۶۱
ترکان (ماددفیروزشاه) :۱۶
تر کان خاتون ۱۳۲۰۱۱۷۰۱۱۰۰۱۰۵۹
ات۱۹
تر کستان ۰۱4۵۱۰۷۰۱۰۹۱۱۰۱۸
۲ ( ۲
۳۰( ۷۳( ۳ ۲
۱:۰
رم ۱۰۵ ۲۷۵۰۱۲۵۰۱۱۸6۱۶6۲
ترمهشرینخان بندواخان ۲۰۱
امیرترمیاد ۲۱
تسکر خان ۶۲
تعلقتیمورخان ۲۲۵
سلطان تغلقشاه بنعلاءالدین
تفلیی
قلعةٌ تقات
۳
۳۹
«عمس
ملكتقتمشخان
۱:۷۲
۰ ۰ ۳
۱۳۲
توتخق وی
6 +
۳۳۸
تقلقتیمورخان بنایملخواجه ۲۰۲
پیت مها اققاش ۶یا کی قفا نز
قلماٌ تکریت ۲۲۸۰۱۳۵
تکش ۱۳۲۸۱۰۸
اتا كتکلهبنزنگی ۱۲۰
اتايك تکلهبنمودود ۱۷۰۰۱۲۰
مظفر الدین:کله بنهز اداسف ۱۷۱
تکوذ 1۲
تکیه خاتون
تلخستان
تلبوته تنبوی
تلموزون ۲۳
تموجین ۱۹۵
قلمة تموگ ۳۰۰
۳۳۹
وی
۷۱۵
میم پنمعز ۷۰
تنکاین ۸4
تنبل لواحمد ۲۵۹۷۲
نك حکجك ۲۷۵
تنوخ 4۰
تهران دی ۲۷۷
قطبالدین تهمتن ۱۹۱
تواحیس فلسطین ۵۷
توتوخان ۶۱
تورختاپود ۳۳
تودامنکا بنبوقای ۲۰۵
تود بنفر بدون 4۲
۲۹۳۰۹ 6 ۹ /(۳۸۰۹۳۹
۲۰
توران
تور ان تیمورخان
شمس| لدو اه تورا نشاه بننجم | لدین! یوب
۱۳۷۲
۱۹۰
بکک
تورا نشاه ینتهمتن
تورانشاه بنسلغر شاه
"ودرا نش بنطفرلشاء ۱۹۸
تورانشاه بنفیروذشاه ۱۹۲
تودانفاهین قاودد ۱۱۷
تودا نفاه بن ملكصالح ۱۳۰
توژون ۷۵۰۱۵۱
توفیلبنمیائیل ۱5۰
توقانخان ۱۰۶
قلهتوقات ۱۱۵
توقتا قیا بنارسخان ۲۰۵
:وقتأخان بنقوبوقوی ۲۰
۱۰۵ ناکدوتهملق
تولكبهادر ۳۲۰۵
۲۱۰ زیگنچنبیلوت
تومنه 1۳
تویان ۱۸5
تبنورخان ۲۱۲
تیم (نامحضرت امامجوادددتودات) ۲۷
امیر تیمور
1
۱
۳ ۱
۱
۱
۹( ۲۲۰
۸ ۰ ۰۳ ۲
۲۸
تیمودثاه ۲۲۵
تیمودثاء بنبیوقود ۲۰۱
حسام الدین تیمورتاش ۱۳۳۲
تیمور تاش بنامیرچوپان ۲۱۷,۱۳۹
یهت تا مها ی ات
ص؛ آماکن وقبایل ۳۳۵
امیر نو دهاش بآ شیر جیاق ۱۷
تیمودسلطان ۲۷۰
تیمورسلطانبن تیمور ۲۰۰
تیمود بنشييك ۲۷۵
اهیر تیمودطراغ۱ ۲۲۵
تیمودقا آن ۲۱۲۰۱۵۸
تیمورثا آن بنجمکم ۲۱۱
تبمورقتاغخان بنتیمود ۲۰۰
تبمودین کلدو ۱۲۲
تیمودملك ۲۰۰
تیمور ملك بن ارسخان ۲۰۵
تیه( صحر |) .۹
و (ث ) ۵
شلبی +۲
تمامةینعمر والاودی ۸۷
فبود.. ۱
تما نین ( قریهای کهنوح ساخت) ٩۱
تا بران ۲۷۲
با پر هه بر مجیه یا
۵( ج )9
جایرانصادی ۲۰
جابرجعفی ۲۰
جاجمخان ۲۱۰
جالوت ۱۰
جاماسبنفیروذ ۱۸۱۰۳۳
ثیخجامی ۲۵
جان چهرهقرقر ۲۱
حانوفا میرزا 6 ۲۷
۳۳۰
جانی ۲۹۷
جانیبيك خان ۲۸۶۰۲۷۵۰۱۲۹۱۰۲۱۸
جا نیيكخانین از يكخان ۲۰
جانیقربانی ۲۱5۵
جبار بردی ۲۰۰
جبادینغا لب ۳۷
جیرگیل ۲۲۰۱۹۰۱۳
جبر ئیلصنوی ۲۵۵
قلعهجیل ۱۳۷
جبلةین ایهم
۶
قلاجته ۲۲۹۰۱۲۲۵۰۱۰۷
۰ و
جخو«.سفد عد چبخور
جده ۱۰
اف ی
6 ۲۲ -+
تا 2 و
جرهم ۱۳
وگ
+ ( ( ( ۷ ۳
جر بادقان
جرجان
حجرون
جز یر ه
۳۸
جزیرهخضراء ٩۲
جزیرههقلییه ده
جستان بن استنداد
قلمهجعبر ۱۳۰
جش ۲۵
جعفر بناطروش - ابوالقاسم
جمفر پيك کنگر لواستا جلو ۳۰۸۱۳۰۰
۱۸
جمثرتکین ۱۰۳
جعفرحاکممکه ٩۳
جعفر بنامامدضا(ع) ۲۷
هیر جمفرساوجی ۲۸۶۰۲۸۲
فهرست نامهای اشخاص, اماکن دفبایل
۱۷۰
جعفر بنشهر یاد
حضرتامام جعفرصادقی ۲۰۰۲۳
شیخجفرصفوی ۲۱۱۰۲۵۱
جمثرطیاد ۲۰
جعفر بنعلی امیر المومنین(ع) ۲6
جعفر بنامام کاظم(ع) ۲۷
جمثر کذاب ۲۷
هشقن ین نیگال
جیفر بنمعتصم -< متو کل
جعفر بنمعتضد -- مقتدر
۳:۲
۳۹
جفتای ۲۵۰۱۲۰۳۰۱۹۹۰/۱۹۷ ۰۲۲۱۰۳
۲ ۱ 6
۱۵۲
جفری ييك سد داود
جعین
جنان یادر
جفنه بن عمر و -< | بوشمر
جلادجان ۷۰
حلال! لدو له(دینودی) ۱۵۸۰۸۰
خواجهحلالا لدین ۱2۵
جلال! لدین بنبهاءا لدین ۱۳
سیدجلال| لدینتبریزی ۲۵۵۸
جلال| لدینخوارزمشاه ۱۳۲۵۱۱۲۲۰۱۱۱۵
۱۱۹۰۳۱
جلال| لدینسلطان ۲۰۶۰
جلال! لدینسلطان تقتمش ۲۰۰
جلال| لدینطبیبشاه ۱۲۹
جلال| لدینمنکیر تی س جللال| لدینخوادزمشاه
جلال| لوزداء ۱۱۹
۱۸۱ والجعلق
۶۲ یالج
حمالاحمد | پنعنیه
جما نه بنت اهر المومنین(ع) ۲۶
جمچال ۲۷۸
جمسلطان ۳۶:۹
ماكجمشید ۱۲۷۰۱۲
حمشیدفر بدون ۰ ۲۶۰۳
حمشیدقادنفاینی ۸۵
غیاث (دین جمشید کاشی ۲۲۲
حم بنطهمورث ۲۳۹
جناتکرمان ۸۰
فلع جنانی ۲۸۵
جندسلطان ۲۵۹۶
۰-9۳۲
جنکروی ۱۷۲
جنکسخان بن| بوکان ۲۰۱
فلعدچنوق ۲۰۹
جندئا پور
باطان جنید ۲۶۰
جهان پهلوان بنایلدکز ۱۱۸
۱۸۸ ینسحناهجیضاق
جهانسوز -- لقبعلاء| لدینحسین
۲۳۱۲۳۳۰۲۳۲۰۲۱۷۰۲۰۲ ءاشناهج
۲۰۲ 6
میرزاجهانشاه ۲۳۷۰۲۳۱
جهانپادشاه ۸۹
میرجها نشاء بنمیشر ۱۹۰
جها نشاهمیر زا
جهانثاه میرزایتر کمان ۰ ۲۳۷
۹
جها نشاهمیرزا بنقر ایوسف ۰ ۲4۹
میرزاجهانگر ۲۳۹۰۲۳۰۰۲۲۹
جهانگر بيك ۲۵۱
ارت تانهاي افتهاینر اما کش وتیل ۳۳۷
جها نگ سلطان ۱۷
جهانگیرمظفری ۲۲
ملكجها نگیر بنملك کاوس ۱۸۸۰۱۸۷
جهانگرمیر زا ۲۵۷
جهرم ۱۲۸
فلمجواد ۲۵۵,۲۹۵
کوهجودی ۱۱
جورجس. ۲۷۷
جودجسلاون ۱۵۹
جورجه ۱۹۰۰۱۵
جورقان ۱۰۸
جوزحا نان ۰۵
جوکی +۲۲
۷ رهوج
جیحون ۲۰۱۰۸۰۱۰۷۰۲۹ ۱۰۳۰۱۶
افیف
جبرفت ۲۳۷
جیل پنفیر و ۱۸۲۰۱۸۱
جیلانشاه ۱۸۱
۲۰۵ نزدیانبیاهیج
ح( چ )۵
۲۹ٍِ(««آىچ«(۱ «(/(/+(چ/+(/ ۰ ۹ ۹ ۷ ۱-۲-۶۲۳۲
۳۸۹۲
چا پانسلطان
چارجوی ۳۷۹
چالداران ۰ ۲۹۸۰۲۷۷
جالوس ۷۲
جاولیسنال ۱۱۳
جاو لیشغاول ۱۲۸
جپارخان بنقیدو ۱۵۸
جتانقان بنترمه ۲۱۱
چخور سند۸۳۰۲۱۳ ۳۰۰۱۲۹۸۰۱۲۸۵۰۲
۳۰۰۳۰۳۰۲
قلعدچر کس ۲۰۲۰۲۰۱۰۲۲۸
جر کین حسنتکلو ۲۷۹
چر ند اب ۲۸۲
جر ند اب سلطانشا ملو
جر يكاغول ۱۹۸
۲۵۷ نیدلاحالصمشچ
قلیتجکدوزی ۲۱۰
چکر کهسلطانشاملو ۲۸
۳۰۳۰۷۰
چلبانبيك ۲۷۰
جلدرآن -- جا لدادان
چلاخانه ۲۸۱
۲٩۹۵ جمنابهر
۲۸۵ رهبانیچسدافنمج
چمنهحوساو جیلاغ ۳۸۷
چناداناسفراین ۲۳۱
۲۵ كنچهعلق
چنگیزخان( بنیسو کابهادد) ۱۲۲۰۱۲۱۸۲
5۳۹
۲۱۸۰۱۰۹۹
3
جهار با غمیر ذاپیر بوداق ۲۷۱
امیرچوپان ۲۰۰۱4۹
چوپانبيك ایچكاغلیاستاجلو ۲۹۷
امیرچوپانسلدودز ۲۶۰۰۰۲۵۵۱۲۱۷
جوچی ۲۰۲
چولی بيكافشاد ۲۸6
۳۳۸ فهرست تامهای اخخاص. اءاکن دقبایل
چوهه سلطان تکلو ۰۲۸۳۰۲۸۲۰۲۷۵
۸ ۲۸۹۵
چین ۱۰۸۰۱۳۸
ع( ح)
حاجیبيك ۲۵۹۰
حاجی بيك با یندر ۲۵۷
حاجی بيكقربانی ۲۲۷
حاجیخاون ۲۱۵
حاجیخان بنمحمدخان ۲۰۷
حاجیداماد ۱۲۳
حادث بنابیشمر ۲۰
حارثینتیلبه. .>
حارث بنما لك ۳۷
حادث ینعمرو 2۰
حادینوس ۳۵
حاطب بنابیبلتمه ۲۰
خواجهحافظ ۲۲۳
حافظ اسماعیلی ۸
ملك حافظ بنملكغیاتالدین ۱4٩
حاکماسماعیلی ٩۷
حاکمعباسی 1
حالیجان ۷۰
حام بن نوح ۳
حامیکه ۲۰۲
حبالق ۲۵۹۷
حبشه ۲۵
حبشهمادرمنتصر .۵۰
حبلالکوکت ۰۱
حبیبه بنتز بیعه .. ۲
وخ نامهای اعخاص: اماکن وقبایل
حجاج ۶۸
سلطانحجاج بن قطب | لدین ۷۱۳۳
ححجاز ۰۱۳۵4 ۳۰۵۹۰۱۱۳۷۰۱۹۸۱۵۵
حجر ۹۰۱۳۰۱۲
جذ یه ۳۰
۱۵
۱۱ ۱۳۰/۲
٩۷ یدافصبرحنیدل ملكتاج|
حراصه
حران
۱ ۳۷ .یدرجح
۱۲۸ هسرحلق
حریث ۳۷ ۱
حزفیل ۱۰
حزقیل بنبوزی ۱۵
حسانپننبع ۳۸
حدان بنثابت ۰:۲۳
حسام) لدوله . فده
امیرحسام| لدین ۳۷۰
اناپحین (ع) ۲۶
امامحسنعسکری ۳۷
کار کیاسلطانحسن ۵ ",+
۲۰۰ اغآنیح
حسنآ قایشاملو
حسنآقا قابوچیباشی ۳۰۰
شیخحسن بزدك ۲۲۱۰۲۱۷
| بوالنصر سلطان حسن بيك ۱۹۳۰۱۳۰۹۰
۳۳( ۵ )۱+
۸ ۲
۹
فلك لدینحسن ۰ ۱۷۲
حسن ین بو ا لحسین احمد ۷۶
۱۲۰۰4
۳۳۹
حسنبن ا<مد یمنی ۱۳
شیخحسن ایلکانی ۲۱۸
حسن بن بهاء! لدو اه سد- شرر فا لدو له
<سن بيكامیرصفوی ۳۰۶۰
حسن بيكچاوشلو ۳۰۶۰
حسن بيك علبخانی ۲۰۳۰۲۵۵
<سن بيكفتحاغلی ۳۰۳
<سن بيك یوز باشی ۳۰۵۰۳۰۰۲۹۰
حسن بيك یساول باشیثاملو ۳۰۵
حسنبادثاه ۲۶۵
«سن تکین بنعلی
شیخحسن بن تیمورتاش ۲۱۷۰۲۱۵
حسبن جهفرحاکمهکه ٩۳
۳
۱-۹۵
حسنبن امیرچوپان
امیر ثیخحسنبن امیرحسین ۲۱۵
کار کیا -لطا نحسنبنخان احمد ۸۰
حسن بنخارویه ۵۷
حسن خداو ند ۷۱
خواجهحسنداهقا نی ۲۲۱۰۲۲۰
<سن بندضا ۳۷
حسن دکنالدوله .۰ ۷۷
حسن بنزیدداعی کبیر ۱۷۰۰۱۷۲۰۸۷۳۸۷۱
حسن بنامامسجاد(ع) ۲۵
حسن _بنسدیدا لدین یوسف ح علامه حلی
حسنسلطان ۲۹
شیخ<سنسلطان بخت ۲۲۱
حسنسلطانریشهری ۲۹۶
حسن پنسلطانمراد ۲۵۷
حسنصباح -< بنعلیحمیری
کیاحسنضماندار .ره
۳ ت ارآ فعاهن ما کین قفا بل
حسن بنعبدالحمدانی ۵۸
حسن بن عفر ۱۱۳
حسن بنعلی اطروش ۰ ۷۳
<سن علی بنجها نشاه ۵ ۵۱۲۲۵۰۲ ۰۲
۳۰
حسن بنعلیحمیری ۰ ۱۰۸۰۷۹۰۸۷۰
حسنبنعلیصنهاجی ۰ ۷۰
حسن بن۱.م داعی صفیر
حسن بنقتاده ٩۰
حبن ننقحطبه . 1۸
صا ۱
حسن قلی ان بن| يلك ۲۰۹
حسن بنامامکاطم(ع) ۲۷
ئیخحسن کوچك ۳۸
ح نکیاجلاوی ۲۵۲
خواجهحنماضی ۲۵۶۰
حسنمثثی . ۲۶
حسن بنمستنجد < مسئضی
بلطان حسنمیرذا ۰ ۳۱۰
حن تومسلیات ۷۱۰
شیخ حسن نویان ی
حسن بن یحی ی اندلسی ۲«
<سنه بات امام کاطم(ع) ۲۷
تین ۷:۱
حضرتآمامسین 14*۲۵
سلطانسین ۲۰۹۰۲۵۰
کار کیاسلطانسین ۲۰۶
میرزاشاهسین ۲۷۸
تاهزادهحسین ۳۰۷
عزالدینحسین ۱۶۳
مككعزالدینحسین ۲۲۵
تصیر الدین حسین ۱۲
میر سین( بر آددزنامیر تیمود) ۳۳۹
امیر کمالا لدینحسیناپیوددی ۲۷۳
<سین بن احمد ک وکبی ۷۳
حسین بنامامسجاد ۲۵
حسین اصفر بن امامسجاد ۲۵
یو برد آماهای النی.. ٩65
میر زاذاهحسیناصفهان ۲۸۰۰۲۷۷
بلطانحسین پنثیخ افیس ۲۲۳۰۲۱۰
حسین بيك سمدلو ۲۳۶
بيك لاه ۷(۱/(/(/۱(۰۹۹/ ۷۱6 ۴۳۷ +
۹۷ ۱۳۷۷
حسین
حسین بيك یوز باشی ۲۹۹
حسینبسلطان(تکلو) ۲۸۸
۱۹۳ ریالحنیسحناطلس
٩5 نادمحنب حسین
<سینخانتاملو ۲۸۸۲۲۸۷۰۱۲۸۸۰۲۸۵
۳۸۹۹
حسینصوفی قنقر ات ۲۲۰
میر قوام لدینحسینصدد ۲۸۵
میر کمالا لدین <سینعصدد ۲۰۵
ملكعلاء | لد ین <سینبنعزالدین ۱۶۱
سلطانحسین بنع9عا لدوله ۲۱۷
حسین علی بناسکندد 0۰
حسین بن علی مر ودددی ٩5
۷۷ دیمعنیسح
شاهحسن بنملكعزالدین ۱۷۳
ملكهعن ] لدین حسین بنملكغیات! لدین ۱٩
هیرحسین کیا ۱۸۱
۲۸۸ ایکنیسح
فهرست نامهای اشخاص, اما کن دقبایل
حسین کیا حلاوی ۱۳۹/۸
| بورضا حسرن پنمحمد
۱۹۸
۱۷۹
حسین بن سود
قاضیمیر حسینعبیدی ۲۸۹
تانیمیر حسینمیبدی ۲۹۹
سلطانحسین؛یرزا بایقرا ۲۳۰۲۳۳۰۰۸
۱
۲۳۷۹
امیر حسینمیاا ۲۵
۳۳
۱۰/۰۱
. لطانحسین نبیر اهي _ تیمور
آمیر حسن نبیر؛ آمیر غز ان
۲۳۶
حصارجوزجانان ٩۷
حمارخاتون # ) ۲۵
حصارنادمان ۲۰۰۲۳۸
خواجهحسینی
حضر (مادرمعتدد) ۵۰
حضرموت ۱۲
۶ > هریفمنبسفح
حق نظر خان پنقاسمخان ۲۰۷
۳۰۹ كيبیدرووح
حقیطبیب ۱۲۱
حفیقی( تحلص جها نشاه)
۱۸٩ ناکدیقتح
حکم بنعبدالررحمن 3
حکم بنهشام ۹
۱۰۷ شموکح
<کیم بنت اسید بنمفیر ة ثقفی ۲۶
حکیم بنت حطرت امام کانظم(ع) ۲۷
خلب ۱۲۹۰۱۱۷۰۱۱۵۰۱۱6۵
۰ +
6 ۱۰۷۲۰۱۰۲ ۳۰۰
۲۱۲۰۰۵ ۹
۳۱
حله ۰۰۹۹/1۵
حلوان ۱۰۸۰۳۳
حماد ۲۷
حماة ۱۰۱۰۱۳۰
حمزه ۶1۰۲۰
حمزه برادر ذن جهانشاه
حمزه بيك فتح اغلی استا جلو
حمزء بن اما مکاظم(ع) ۲۰
حمزهسلطانجامسلو ۰۲۸۵۰۲۸۳۰۲۰
+۴۲۱"۳۱۳/۳۷ ۸۱, ۱/۹۰
۲6۰
۳۹
۲۳۸۷
حمزء پنوهاش 16
حمص ۵+
۱۰۱
حمود( لباحمد | ندلسی) ٩۱
حمویه ۷۲
قلیحمید ۲۳
حمید بر ادر براقحاجب ۱۲۲
حمید بنقحطبه ۲۷
حمید؛بر بریه ۲۰
حمین ۱۵۱
حمیر بنسبا ۳۷
حمضیه بن|بونمی ۵
حناتك ۷۰
حسئویه بنحسین ۱۰۸۰۱۰۷
حئن ۲۰
قلعكحیحکتو ۲۷
حیدر ۰ ۲۳
سلطانحیدر ۲۷۳۰۲۰۲۰۲۰۱
شیخ حیدد خان بن! بوالخیر خان ۲۰۷
۳۶:۲
<یدر بيكو لداستادشیخ توسکی
حیدرقصاب ۲۲۰
حیدد کرار ۲۰۸
حیره ۲۳
حوا ۱۰
حواله ۳۷
حویزه ۲۷۲۲۲۱۷۰۵۹۵۶۵۰۹۲
۵) (۵ ۱
خاتمالانبیا ۱۵۸۰۱۸
ملكخاتون ۱۱۰
خاتونسنقریه ۱۰
خادم پيكطالش ۲۷۲
خاسمراد ۲۰
خاصيكبيك ۱۱۱
خاضع(ماددمکتفیعباسی) ۱
خاقانبکیخانم ۲۹۰
۱۳۱
خانراد +۲۲
خانمحمدا متا جلو ۲2۷
۶۰
خانمیرزا
ختن ۱۰۳
خجند ۱۹۸۰۱۸۵۱۸۳
خداییردی ۲۹۵
خداد ادچینی ۲۳۷۰۲۳۰
خدیجهً کبری ۲۱۰۱۹
خدیجه بنتعلی(ع) ۲
۳۰۲
فهرست نامهای اشخاص, اماکن فقبایل
خدیجه بنت امامسجاد(ع) ۲۵
خدیجه بنت امام کام(ع) ۲۷
خاسي
۳۹
خجراسان ۰۲۳ ۷۸۱۷۵۷۶۰۰۵۸۰۵۵۱۵
۱۳
۰ -(
۰ ۱۶6
۵( ( ۲۶6
٩ ۰ ۲۶
۸//((۷ ۹۲۹/۹ ۱۳۵۹/۰ ۳۹/۹۷ ۲۱۳۰
۳۰۹(ح(« (/+(ح(+(چ/(/ /(/,/ ۱/۱ ۲۱۷/۳۵
۱
۹ 6 ۲۸۷
"۳-۲ ۳ ۲
۱
۲۸۲ لیبدزرخیاکلا
خر ز بیل
یبلاق خر قان
خرمآباد
خرماتو
خر وجردجام
۳۰۷
(۹ ۳
۳+-۱
۲۱
۳۳
۲۹۰
خروس(پادشاهبا بل) ۱۷
خزانه
خزدح
۲۷۵
۱۹
۱۳۹۳۸
خسروبناشغ ۳۱
خسروین بلاش ۳۱
سلطان خسر وشاه بن بهر امشاء
۱۰۶
خسروپاشاحاکموان ۳۰۷
خسرویروین. ۲۰
خسروفیروز بن| بوک لنجار -- الملك! لرحیم
خسر وفیروز ین عضدا لدو له ست بهاء| لدو له
سلطان سر ومك بن خسروشاه ۱۰۵
امیر خسرودهلوی ۱۶۰/۱2۵
امیر خسرو ثاعر ۱۸۰۱۷
خضروینهرمن ۳۶
خضر نبی(ع ) ۱۹۱
حبال الدینخور پنتاج لدینشاه ۱۷۳
خضرخان ۱۹۰۱۸
خط. خواجهخان ۲۰۲
خواجهحق ح مبارك خواجه
خواجه تظام الملك ۱۱۲
قلخواد ۲۷۲۰۲۸۳۰۲۹۸
خوادزم ۱۷۹۰۱۲۰۱۲۱۰۱۲۰۰۱۰۵
۰۹( ۹ ۲۷۰۱۹
۳۳۶
۱۱/۹/۵
۱3
خوارذمیه
خوارزمشاه
خوارزمشاهیه ۱۲۰
خواف ۲۹۳
خوافنترك ۰
خوانه کاد . ۰۲۵۷۰۲۳۹۱۰۸۲۳۵ ۲۸۸
۰ ۲۹۷ ۸
۳۰ ۳ ۵
۳*۳ ۳ ۹ ۳ ۰۵
خواندیه ۲۱۲
خودزادبن بادوسبان ۰ ۱۸۳
خورشاه ۲۱۲
خودشاه ین ء(ء|لدین ۷۱
شجا عالدین خودشید بن بو بکر ۱۷۳۰۱۷۲
خورکیا ۲۹۲
خوزستان ۰4۸۳۳۱۳۲۰۲۸۰۱۷ ۷۰
۱
۱/۷( ۷ ۷ /ظ(/۱۷ ۷ ۷( ۷۲۷/۲
۵ ۳۰-۵
خوله بنتجعفر ۲
خوله بنتمتظور فزادی ۲
خوی ۰۲۵۱۱۲۵۰۰۲۱۸۰۱۵۷ ۰۲۵۲
۷۳ ۷ ۰۲۸۵۰۲
۰۹ ۳۰2
خیبر ۲۰
خیزدان 4٩4
خیزدان نوبیه ۲۷
قلعةٌخیسارغود ۱4٩۸
قلعهخیوشان ۲۳
املخطا ۱۱۳۶۳ ۲۱۰۰۱۱۹۵۷۰۱۱۵۰
اصاا وخ فرف
خطائیان 1۳
خطیبالانبیاء( لقبشعیب) ۱6
خلخال ۲۵۹۸۰۲۸۳۰۲۱۹
خلیل ال ۱۳
خلیل ایردعنانفی ۹3
سلطان خلیل ۷ اف( ۳
۲۱۳۸/۷۹
سلطان خلیل ین شبخ| براهیم ۲۹۱۰۱۹۳
ساطان خلیل بنحسن پيك ۲۵۳
ِ فهرست نامهای اشخاص, اماکن وقبایل
حسام| لد ین خلیل پن بدد 2
میرزا <لیلسلطان بنمیر زامیر انشاه ۲۳۷۰۲۳۹
سلطان خلیل بنئیخشاه ۲۸۰
خلیل نامیساولی ۲۷۱
خمارویه پن احمد ۷اه
خمت)شیستر ۰ ۲۱۷۲
خندق ۲۰
۵( د ه
دابویه ۱۸۱
دا بویهینجیل ۱۸۲
آمیردادجیش بن التیاق ۱۲۰
قلمدادالامان ۱۳۵۹۰۱۲۸
دادالنا پفة ۱٩
دارالندوه ۱۲
داداینبهمن ۳۰
دارابپنداراب ۳۰
داراین دستم ۱۷۰
دادابجرد ۱۲۸
دارادد ند ۱۷۵
داریوش(دو نفر) م۳
داذمهر بنفرخان ۰ ۱۸۲
داشتیود ۲۵۵۹
داعیصفیر > حسن بنقاسم
داعیصفیر << محمد پنزید
داعی کبیر -- حسن بنزید
دامغان ۲۹۲۰۲۸۵۰۲۷۳۸۳۱۸۸۱۱۲
وا یل ی کود مهو .و
دانامحمدافشاد ۰ ۲۷۳
۱۱۵۲
امپر دا نشمند
دا نشمندجه بنقیدو ۲۲۵۸۱۹۸
دانیال ۱۷
دا یالالاکیر ۱۳
داودپییر ۲۱۷۹۹۹۰۰۰۱۵۱۵۱۰۵
داودبيك ۳.۸
۱۰۷ )كيبیرنج(دواد
+۵ یسیعنیدواد
داود پنصود ۱۵۷
۱۳6 یحوکنمدوادكلم
امیره دباج گیلان ۰۱۸۷۰۱۸۵۰۱۷۰
۲۹۰۷۹
دش تشه زو
۱۵۷ یلعنیسییدرغالاوبا
دحية بن خلیفه ۲۰
در(ما ددحا کم اسماعیلی) ۷
قلمهدربمهر نحرو ۰ ۸۲
در بندشروان ۰ ۲۵۹۷۰۱۲۱
در بند کوه ۲۷۲
۱۳۸۹۰
ددجزین ۲۸۸
درگز ۲۸۱
در:جا ۱۱
در بيكقودچجی
درء 1 تاخاتون ۳۹۲
۳۹۹
ددهم بنسین ٩۵
دره بیقر
درو از؛خوش ۲۵۹۲
دروازهسوق اسلطان ۳۱۰
درو یش اغلاناللی ۲۰
درویش بيك ۳۸۳
درویشسلطان ۲۰۸
فهرست نامهای اشخاص» اما کن دقبایل :۳
درو یش محمدخانشکی ۳۰۰۰۲۹:۲۹
دربایز یئون ۲۱۰
دریایفر نك ۲۲۹
دزفول ۱۲۱۷۸۱۵۹۵۰۱۹۰۹۳ ۲۹۹۰۲۹۵۰۲۵۷
دز کوم اصنهان ۷۰
دستجردان ۲۲۱
دشتخرد ۳۱
دشتقبچاق ۲۲۷۰۲۱۸
دشتهنان ۲۵۲
دعدا( ناماصلی زردشت) ۳۰
دعبل بنعای ۲۷
ملكدقاق بنتنش ۱۱۳
دلشادخاتون ۲۲۱۰۲۱۵
دماو د ۲۹۸۱۹۱۰۲۸
دمشق ۰۱۱۱۹۰۵۹۰۵۷ ۱۳۹۱۱۳۰۰۱۲
۲۱۰۳۸
۲۲۱ قشمدریما
دمشق خواجه بن امیررچوپان ۲۱۵
دمشقیه تبریز ۲۱۲۰
دنداامید بنشهریاد ۱۸۳
دنباوند ۲۵٩
دمآ ۲۱۱
دهالطی ۳۰۲
دهده يك ذوالقدد ۲۷۲,۲۹۵
دهءده پيك ۲۷۰۲۷6۰۱۲۷۰
دهر یسلطانشاملو ۲۸۷۰۲۶
دهفوتیمو ۲۱۱
دهلی ۰ ۱۱4۵۰۱66۰۱۲۳۰۱۲۲ ۱6
۷ ۵(
دواخان . ۲۰۰۰۱۹۸۰۱6۷
دوانیق ۱۹
دوتومنن ۶۲
دوچاهه ۲۳
دودآق ۳۰۵۱۳۰۶
دودمش بيكقورچی با شیشاملو ۲۵۷
دودمش خانشاملو ۰۲۷۸۰۲۷۷ ۲۷۹ ۰
۸۰ )و
دودمشخان بنعبدی ۲۸۳
دریاتیمود ۲۰۱
دوزمهمصطفی سد معطفی بن| یلددم پا شا
دوسبان ۱۸۲
دولاب دی ۷۸
۱۷۲ نوتاختلود
دولشاه ۱۰۵
قلعدو لو ۱۳۲
قلعهدو لیشامك ۱۹۷
دوما( نامامام صادق در تودات ) ۲۰
۲۳۰۲۱۸ نیودناطلسهملق
دوین آذدبایجان ۱۳۵
دیاد یک ۱۳۰۰۱۲۲۸۱۱۰۲۹ ۱۳۲۰
۱۰۷۰66 ۰۵
2
"+)-۱۴۳۴ ۱۷ ۱۷۱۱1۱۱۹۱, ۰+۰ : ۱7 ۳
۱۲-۷ ۷۱۷۳۱ ۱ (۱
۸۹ ۱۲۲-۰۰(
دیارد بیعه ۱9۵۸
دیارعورب ۲۷
دیالمه ۷
دییاقوی خانبن النجه خان 2۱
دیلکان ۲۸۷
۳۰۹
دیلم ۷۳
دیلمان ۰۱۷۲۳ ۲۱۶۰۱۱۷۰۸۷۸۵۰۱۷۷
دیلمی ۲۷
۳۲
۳۰۱۰۲۰۹ دمحمنید
دیمهخان
قلعه دیئه عجم ۲۵۲
۱ ۸
دیوپروانه ۲۹۰
دیوسلطاندوملو ۲۷۹۰۲۷۸۰۲۷۹۰۲۱۳۹
۰ 1-۶-۵
دیتود
دیوقدوز ۳۰۵
دیویاد گاردو کی ۸۹
دیولقلی بيكابشك آقاسی ۳۰۷
دینمحسه ازبك قلی محمد ۳۲۰۰
و (د ) ۵
ذ بیحالُ( لب اسماعیل) ۱۳
ذخیره ینقائمعباسی ۵۲
درجرود ۷۲۹۶
ذکوانبن عبدقیسی ۱٩
ذوشناتر ۳۸
ذوا لفقاد بنعلی بيك ۲۸
ذوالمدد ۲۹۶۰۲۹۶
ذوا لمددقرامان ۲2۰
اویماقذوالقدر ۲۷۰
ذواشنين ۱2
ذوالکنل ۱۵
۳۹۰۳۸ یاونوذ
امپرذوالنون ادغون ۲۳۹۰۲۳۵
فهرست نامهای اشخاص, اما کن دقبایل
شیخ ذوالنونثیرازی ۲۳
ذوالنون بنمحمد ۱۳۳
ذوالیسع ۳۸
ذوا لیمینین -د طاهر بنحسین
ج( ر )+
راجح بنقناده ۵+
راشد بنمسترشد ۵۲
داضیبنمقتدر ۵۷۰۲۸
راضیه( لقبحضرتزهرا) ۲۱
رافع پنهرنمه ۱۷۰۰۷۲
رامهرمز ۷۵۰۱۳۲
رانکو ۸4 ۸۸۵
دامپ ۱
دئیسالروٌسا
رئیسعینی ۲۹۹
رایش بنشداد ۳۸
دیاب بنتامرءالئیس ۲۵
رباط اتايك ۲۸۸
۱۲۰
۳۳۲
رسترقاسم ۸۹
۱۰۹
رحبهشام
رزقان
دستم( بنذال) ۲۹۹۰۱۲۲۰۲۹
شاهءد-تم ۳۷
دستم بيك بنمقتصود ۲۶۳۰۲۵۵
۳۰
شاه رستم بنجها نگیر
ثاهدستم بنشاهحسین
۳۰۳
۹ص
رستمپاشا
۱۷
۱۷۶
رستم خان افشار
آقادستم روزافزون
قست فاتهای اتاس نتاس وهای
رستم بنسر خاب ۱۷
رستم پنشروین ۷
اصبهبد دتم بنشهریاد ۱۷۷
شاهغازی رستم بنعلی ۱۷۸
میرزا دستم بنعمرشیخ ۱۸
۱۷۷ نداقنیمتسر
سیف لدیندستم بنمحمد ۱۷۲
دستمداد ۰۸۵۰۸۸۰۸6 ۱۸۳۰۱۷۵۹۰۱۱۷6
دا ۱۵
و رخف
رسطا لیم ۳۵
حضرتدسول؛ دسول اکرم حص ره ۵
3.1
دشت ۲۸۵۹۰۱۲۸۲۰۸6
رشید < هادون
رشیدخان بنالنجه خان ۲۰۳
دشید | لدو له کلایی
رشیدوطواط
۱۰۵
۷۱۰
سیدصلاح آلدین رشید ۲۵۸ ۰ ۲۰۰
دصافهبنداد 4۵
رصد( مادرظاهن اسماعیلی) .رد
حضرتامامدشا(ع) ۱۸۸
سیدرضا کیا . ۸۸
کادکیا دضا کیا بنعلی ۸
ملكرضوان بنتاش ۱۱۰
دمیالدین ۸۸
سیدرشیالدین محمدموسوی ۲۱
۳:۷
دضیالدین نیشا بودی ۱۱۵
سلطاندضیه ۱۵
٩6 شانعر
دفیعا لدین محمد ۱۱۹۰۱۱۸
دفیه پنت امامحسن ۲۵
دقیه بنتعلی (ع) ۲۵
رقیه نت آمام کاظم(ع) ۲۷
رقیه(مادرقادرعباسی) ۵۲
رکنالدولهبن بویه ۱۷۱۰۱۳۷۰۱۷۵
سلطاند کنالدین ۱۹46
رکنالدین کازدونی ۲۹۲
رکنالدینمرغی ۱4۸
شیخدمشانوزیر ۲66
دمله ۱۲
قلعهةٌ دنگین ۲۵۸
قلعهةً ده ۲۵۵۱۱۵۰۰۱۱۳
رهام بن گوددز ۱۷
رهوه ۱۶۰۲
هت له
رودیاد ۱۸۵
رودپارطالمان ٩۰
رودخانه اهر ۲۱۳
رودخانهکر ۲۹۰
قلمرودس ۲۷
رودلاویرکان ۲۵۹۲
٩۵ رودکی
ریس ۱۹۷۰۱۸۲۱
۳۶:۸
۰۱۵۸۰۱۳۹۰۱۳۸۱۱۳۲ دوم
۰۱۹۷۰۱۹۶6 ۷ ۵
۰۲۱۶۸۰ ۲۱ ٩۳ ۵
۰۲ ۲۰ ۲۳۵ ۲۰ ۷
۰۲۵۰۰۲ ۰۷۷ ۴
۲۲۷/۷۸۸۷۱۹۵ ۸۷/۹۰۵ ۷ ۷(۱(۱ («۳
۰۳۲۰۰۰۳۰۱ ۰۲۹۵ ۹
ص۱۳
روما نس بنفسطاطن ۰ج
رومایلی ۲46
دومیه ۳۰۱۰۲۹۵۰۲۹6
دومیهمداین ۳۳
دویان ۱۸۲۰۱۲۵
دودین ۱۳۰۷
دی ۱
۹(
ِچِ«آچ« ۰<+(/+(/ (/ ۷/۱۳۹ ۹ ۰۲۵۲۱۷
۹4۸( ۳۹
۱
۱۵,۱6 دیلولانبنایر
۲۹6 رهشیریلق
دیطه ۶۸
جه(ز)جه
زابل ۱۰۱
زابلستان ۲۳۰۰۱۲۱
اسوة الاو لیا شیخزاهدجیلانی ۲۵
زاهدبحمد ۲۵۹۰
قلمٌ زاوی#ملاحسن ۹۵۰
نیت ای اقتای:دابا کی فا یل
قلعةٌ زبید ۱۳۷
ز دیده ۶۹
زیر ۲۳۰۲۲
ذبیر بنمتو کل << هعتن
قلةً زرده ۱۷۱
زددشت. ۳۰
قلمثزر گرذوا لنون
زدین کمر بنجستان
اصیهبدحسام! لدو لهزدین کس بنفر امرزع ۱۸
زدینکلاه ۲۵۸
زعیم | لدو له عد بر که بنملد
ذکریا ین برخیا ۳۱۰۱۸۰۰۷
امیرزکریا ۲۵۲۰۲۹۰۲۹۵
زکریا سلجوقی ۱۱
ذکیه ( لب حضرت فاطمه ) ۲۱
کیه < نهیر
زلیخا دخترالبارسلان
زمخشری +۰
۳۷۰
۱۸۸۰۰۵6
۳-۳
زمر د( مادرناصرعباسی) ۵۲
زمرد خاتون ۱۲
هزم ع*
قلعه زمین داود ۲۰
زنجان ۳۰۱۰۲۰۱۰۱۷۵۱۷۳
ززده جشم ابردی ۲۲۹
ز نجیرسرای ۲۲۷
اتابكزنگی ۱۷۰۰۱۲
عمادا لدینزنگی ین آق سنتر ۱۳۰
اتا بك زئگی بنمودود ۱۲۰
ذهرا ( لغب حطرت فاطمه) ۲۱
زهرا (نامشهری) 4۷
فرست اتراق افشا اماکن وقبایل
زوین طهماسب ۲٩
ملكزونن ۱۲۰۱۱۹
سلطان زیاد اغلی ۲۵۹۷
زیادةالّین براهيم ۵۵
زیادالٌ بناحمد *ه
زیادء این عبدال که
زیدبنعلی(ع) 4۵
زیدین امامکاظم ۳۷
زیدینعلی نوبندجانی ۷۷
زیشصنری ۲
زینبهغری بنتحضرتعلی (ع)
زینب کبری بنتحضرتعلی(ع)
ذینب بنتآماممحمد باقر(ع)
ذینب بنت امام کاظم(ع) ۲۷
شیخزین | لدین جیلعاملی ۳۰
میرزین! لدینسیدعلی(دد حرف عین)
94
دی
۲
نف
ینش بهادد
حضرت امامزینا لا بدین ۸۸۰۲6
سید زینالعا بدین ۵۱,۰
سلطان زینالما بدینبنشاه شجاع ۲۲۳
ذینالعا بدینصنوی ۲۷۵
ذینلبيك ۲۵۲۰۲۰۲۳۳
زینلخانشاملو ۲۷۹۰۲۷۸۰۲۷۸۲۷۲
۳۸۶
« (س ) ۵
امیررسا بق کلابی ۱۵
ساتیبيك ۲۱
۳۹
سادیوس
أایماقسار
ساره
قلعهسارو
سارو بند
۳۵
۲۹۹
۱۳۲
۳۹۸
۷۲
ساروعلی مهرداد
ساروقبلان ۲۷۱۰
قلأساروقش ۲۷۹
قلعةً ماروقیا ۲۹۶
سارویهپنفرخان ۸۲
۹۰/۸۹۸۸ یراس
۲۷۵ ناملسقاس
قلعةٌ سالیان ۲۹۶
اتابكسام ۸۲
بهاءا لدین سامبنحسین ۱۶۱
بهاء الدین سامبنتسالدین ۱6۲
بهاءالدین سامبنغیاثالدین ۱۲
۳۷۰
محییالدینسام ۸۳
۹۷ ۲۹۵+
سام بن نوح ۱-۱۳۰۱
قلعسامان ره
سامانخداه ره
سامانیان ۱۷۰
ساممیر زا
"۰-۵ ۸
۱۳۲ (۱ (۲
۳۵
۵ ۷ ۳ ۰ ۱۲۱۸۰
وت تک
۹
ساوجبلاغ
ساوسان
ناه
سباینیشجب ۳۷
قلمهسیاب ۲۵۹۵۹
سبزوار ۲۲ ۲۷ ء ۳۰۱۰۲۸
یکتکن ۹ ۰ "۱۲
سبوص ۳۶۰
قلمةٌ سبید ۱۲۰
ست] لدار +
ستا لساده(مادرداشدعیاسی) ۵۲
امیرستیخاتون ۱۱۲۰
حضرت امامسجاد ۲۵
مولی سجادین بددان ٩۶
سجان ۱۱
قلنددی ۱۰۳۲
سراب ۲۸۹۰۲۸۱۰۲۱۳
سراین بر بر ۳5
سراندیپ ۲۹۰,۱۰
سرای خانم ۱۳
قلعاسئیل ۲۳۵
وبدادان ۲۱۸
سربداد ۲۲۷۰۲۲۱۸۲۱۹
»رتاقبنباتو ۲۰
مرجم ۸۳
سرخاب ۱۸۱۰۱۷۰۰۱۷۵
الکایس_خاب ۲۵۹
سرخاببن بدد ۱۹۹
سرخاب بن کیخ ودیلمی ۱۵۷
سرخابنمصمد ۵
۱
۱
سرخاب بنمهرمردان ۱۷۵
سرخبا لش تتشی ۱۵
سرخس ۲۳6۰۲۱۱۱۱۹
سرددودیریزن ۲۳۶۹
قلهٌ سردویه ۲۳۷
قلعةٌ سرشد ۲۵۹۵
قلعهةٌ ملق ۲۷۸۰۲۷۵۰۲۵۵
سرمهلو ۲2۵
قلعةٌ سرود ۵
سریانین ۳۰
سعد پن| بو بکر وفوک
سمدا لدوله هم
سمدا لدو له دستمدادی ۸٩۰۸۸
سعدالدین تفتازانی ۱۵۰
اتا يكسد بن ذنگی ۱۲۹۰۱۱۹
سعدینمعاد ۱۵
سمداب کرمانی ۲۳۹
شیخسدی ۱۲۰
سعدیبن| بوالشوك ۱5۵
قلعهٌ سعدیه ۵۱
ستید ۱۹۷
ملكسعید د محمد بنظاهر
سمیدمسیب 4۵
سعید بن تصبر الدوله ۱۰۷
مولانا سعیدالدین ۲۰۶
سفد ۱۰۷۰۱۰
۱۵٩ یایعحافس
مفیدرود . ۸۵
فهرست نامهای اشخاس. اما کن دقبایل ۳۱
سفینه خادم ۲4
۲۰ نیقشلق
آمیر ستمان بنادتق ۱۳۳
قطب! لدینسقمان پن نودا لدینمحمد ۱۳۶
سقناق ۲۹۵۰۲۲۷۰۲۲
سکتود نویانجلایر ۱۲۹
سکینه پنت<سین(ع) ۲۵
سلاجم ۱۷۷۰۱۲۰۰۷
سلامة. ۸
۱۳۸ رهاظنب سلامش
۱۵٩ شمتلسرمآ
سلجوق ۱۰۷
سلجوقخاتون ۱۱۳
سلجوق شاهسلفری ۱۹۱۰۱۲۹
سلجوقشاه ۱۳۵۰۱۲۷۰۱۱۸
ملجوقثاهییگ ۲۹۲۰۲۵۰۲۵۳
سلجوقیان ۱۵۵
۲۹۷ كيبناطلس
سلطان! لدو لهدیلمی ۱
سلطان سلیم
+*«- ۷ ۷ ۷ ۰
۳۰۵۰۲۰ 6
سلطانسليم بنسلطانبايزید ۲٩
سلطاشاه ۱۳۱
سلطا نشاهخوارزهشاه ۱۳۲۰۱۱۵
سلطانشاه بنرضوان ۱۱۷
سلطانشاءپنقاورد ۱۷
سلطا نم ۳۰۷
۱ سلطا تیه ۵۸۱۷۳ ۲۳۲۰۲۲۷۰۱۲۱۸۰۱۲۱
۱
۲ ۳ ۲ ۲ ۲۸۳۰
۸ ۱۳*۰۱۳
سلفر ۱۲۵
سلفرآباد ۸۳
سلغرشاه پنتورانشاه ۱٩۲
سلفر شاه بنشهاب الدین ۱۹۲
سلغرشاه پنمحمودشاه ۸۳
سلمای ۳۰۱۰۲۷۱۰۲۹
خواجسلمانساوجی ۲۱۰
سلمانفادسی ۳۳
سلمه بنت اماممحمدباقر(ع) ۲۵
سلیطبنعمرو ۲۰
امیرسلیق ۱۳۰۱۳۳
قلعةٌ سلیکان . ۰
سلیمان(نبی) ۳۸۰۱۷۰۱۱۸۱۵
سلیمانبن ابراهیم ۱۳۶
سلیمان پن! بوعلیالیاس ۱۰۰
ام سلیمان بنایلدرم بایزید ۲۶
سلیمانشاهایوه ۱۷۲
سلیمان بيكبیژن ۲۶۰۲۰۲۵۵۱۲۵۹۰
سلیمان پاشا بناوردخان ۲۳
سلیمان بيكدوالمدد ۲۰۵
سلیمان بنحضرت امام سجاد(ع) ۲۵
سلیمانبنحکم 2۷
سلیمان بيكروملو ۲۸
سلیمانسلجوقی ۱۰۷
سلیمانسلطان ۲۸۸
دلیمان سلطان دوملو ۲۵۰
سلطان سلیمان بنسلیمخان ۲۶۷
۳۵۲
سلیمان شاه ۲۲
ابوالحکم سلیمان پنعبدالرحمن ٩۱
سلیمان بنعبدالملك 4۵ ۱
سلیمان بنعلیپروانه ۱۱۰
سلیمان بنقتلش ۱۵ ۱
سلیمان بن قتلیشسلجوقی ۰ ۱۱۳
سلیمان بنقلجارسلان ۱۳۶ ۱
در کن! لدینسلیمان بنقلج اسلان :۱۱ ۱
سلیمان بنحضرت امام کاطم(ع) ۲۷ ۱
سلیمانثاه بنمحمدسلجوقی ۱۱۱ ۱
سلیمانمردانی ۱+ ۱
میرزا سلیمانبنبادکار ۲4۱
نلییدخیس .۰ ٩۱
سمرخود ۳۵
سمرفند... ۱۱۱۱۵۸۳ ۱۵۰۰
۱۹۹۵۰
۱
۰۸ حچ(۰ :۱۷/۱/۷۱۷۰ (۷ ۷/۸۹۷( ۲۸۰۹
را را و
ص ۱
۳۲۷۸۰۱۲۹۸۰۲۱۸۱۵۲ ناثمد
۱۵۲ لیمس
سناباد ۲۷۷
سنا بادطوس ۲۷
سنان پيك ۳۰۰۳۰۲
سنان بيك چاشنی گیر ۳۰۷
سنانپنعلوان ۱۳
ستان میراخور ۳۰۰۰۳۰۵
۱۰۸۰/۰۶
۱ ۱۸۲
سنایی
سنیاد مجوس
فهرست نامهای اشخاص, اماکن دقبأیل
سنجادشام ۷۱۰٩
سنجار ۲۸
ستجار یب ۳۵
تالطا سین فا ۱
۱
۱/۸۰۰۹۰۰
سنجر»لجوقی ۱۸۱
میرز اسنجر ۲۳۱
سلطانسنجرثاه ۱۷۷
سنجر شاه بنسیف! لدینغ۶ازی
سنجرشاه پنطغاشاه ۱۳۲
سلطان سنجر بنملکشاه ۱۱۰۰۱۰٩
۳۳۶
۱۳۱
هیر زا سنجر بنمیرز احمد
۱۱۶۰۲
سندی بنشاهك ۲۰
۲۶۲
۱۳۸
۱۷۷
سنةر بنمحمد کینو به
سئد
۳
سنقر آشقر
سنقر بخادی
۱۷۰
اتا بكسنقر بنمودود ۱۲۰
سنقرودغود ۱۰۵
سثکری ۵٩
سنین ۱۸
٩۲ آقاسهراب
امامسهل علی ۲۸۵
پیلاقسهند 4 ۰۲۸۲۰۱۲۸۰۰۲۷۸۰۲۵ ۲۹
سواحل ۱۱٩
سوادييك ۲۵۲
دوخرا ۱۷
۲۹۸ یسونخوس
فهرست نامهای اعغاس, اماکن وتبایل ۳۹۲
۱۲ ادوس
۲۵۹ هدوههدوسهعلق
سوری(دو نفر) ۳۵
سوریپنمماز ۰ ۱۰۲
سوسخوزستان ۱۷۱۰۲۸
سوغوجیحن 1۳
۲۸۰ نالوس
سومنات ۱۰۲
سونجخان ۶۱
سونجك ۲۰۸
۲۹۰۲۹6 كيبكدنوس
لب سیاورد ۲۵۹
سو نيك بيك قورجی باشیافشار ۳۰۷
غیاث! لدینسیا وش بن عز | لدین کیکاوس ۱۹۶
میبویه . ۵ه
سیحون ۱۵۲
سیدحمری ۲۰
مد (للبحنصباح) ۷۰
سیدةالنس ۲۲۰
سیده ( مادرمجدا لدو له) کته
سیرجان ۱.5
سیستان .۰۱۰۱۳۹۷۹۹۵۰۸6 ۱۱۹
ص 3
۳۷ )۱
سیفا لدوله حمدانی ۵٩:۵۸
سیف لدوله بنما جوب ۱۸6
حاجیسیفالدین ۲۲۷
کیاسیف الدین ۱۸۰
۱۶۱ یدوغنیدلآفیس
سیفآ لدینفیروذشاه ۱۹۲
ملك متفر سیف! لدینقدروذ ۱۳۸۸۱۳۷
ملكسیفالدین قلاون ۱۲۹:۱۳۸
سیفذی یزن ۲۹
سیقیه ۱۵۷
٩+ سیمجوردواتی
۸۸۲ كوجنیس
قلهسیو اس ۲۲۹۰۱۲۲
سیودغتمش جلالالدین ۱۲۳
سیودغتمش بندا نشمندچه ۲۲۹۰۱۹۸
ملكسیوما ۱2۷
۶( ش )۵
۳۷۲
شاپور بنادك ۳۱
شاپود بناددشیر
شا یود بنشا پود ۳۳
شا پود بنشهریاد ۱۷۵
شا بودبن کیوس ۱۷
تا پود بنهرمز ۳۲
شادسرای بنت اسکندد ۰ ۵۰.
شادشا پود ۳۲
تادی بيك ۲۰۰
شادیبنمردان ۱۳
قلعهشثار ۱۷۵
شادستانقزوین ۲۳
ثاطرعلی ۲۸۵
ثالم ۱۱
شاملو ۲۸۵
شام ۲ 6( ۰ ۱ ۶5
۰ ۷,۱۹ ۱۷۱ ۳( ۱
۹ ۰ -۰-۲۰"
۹۹۳ ۷0 ۱۹۸۰/۹۰۰۵
اص 2
3
۳۰
شاها بادغزنن ۱۲۰
شاهادمن -< سلیمان بن| بر اهیم
شاءیانوان ۱۳۶
شاء جهان بن سیود غتمش ۳۳۲
میرزا ثاهرخ ۰۱۲۰۱:۰۰۸۹ ۱۹۳
۷( ۹ ۹6 ۹ ۲۷
ری 3 ۱5
۸ ۷ ۲۲۵
4 ۱۲۰۵۰۲
۲۶:۰
۳۰
۷۲۹۳ ۵
شاهرخخانفشاد
شا هرخبيكو لدادهم
شاهرخ بنسلطانفرخ
شاهرخیه ۲۳۲
۳۰۷
شاهز نانبنت بندحرد
شا ود
۳۵
شاءشجا ع بنمبارزا لدینمحمد ۲۲۰۲۲۳
۲۹۵۰۲۹ ناطلسیلعءاش
شاءغازی ح فخر | لدو له نام آود
حشرت اعلیشاه غثر انپناه ۹4۱۵۲۸۵
2 2(
۰ ۲
۰۰ )۲
+(
۲۱/۹۸۷/۸۸۸
وف مفتتضی
۳۷(« ,۱1۹۱/۱ ۲۱۲-۵۸"
شاهقباد ۲۸۵
۲۸۰ یلقءاش
شاءقلی بيكچاوشلو ۲۰۳
ثاءقلی بيكقاجار ۳۰۲
فهرست ناههای اخعاسی: ها کین وقبا بل
شاه قلیخلیفه مهرداد ۲۹۰۰۲۸۷۰۲۹6
+ "۱۳
۳۰۳
شاهولیسلطان استاجلو ۳۰,۳۰۰
شاهقلیعر بکر لو ۲۸۰
۲۸۷ ریذویلقهاش
شاه نظی ۲۹
شاءوردی بيك کنگر لو ۲۹۷۰۲۹
میرشاهی بنمیر عبدالکريم ٩۱
شبا ناد ۲۲۲۰۱۲۸۰۱۲۷۰۱۲۵۵
شبپره( لقبجهانشاه) ۲۵۰
شبلالدوله ۱۵۶
شجاع(مادرمت و کل) 4٩
شجا ع بيكادغون ۲۷۰۰۲۰۰۲۳۵
شجاع بنومب ۲۰
تجرالداد ۱۳۷
قلعاسرشاد . ۳۰۲
۲۲۲ ناعشهملق
شرفآباد ۲۸۵
شر فتبریزی ۱۲۰
۲۸۷۰۲۸۰ ناخفرش
شرفالدوله ۸۰۰۷۹
خواجهمیر شرف لدین کرما نی
شرف لملوك بن د کنالدوله ۱۸۰
۷ 6 ۱۱5
۱
وف وه فد فت افیف
۸ 5 ۲(
دص فص نا
شروین بندسم ۱۷۲
۳۹
شروان
فهرست نامهأی اشخاص, اما کن وقبایل
میرسید شریفبنتاجالدین ۲۷۲
مبر سیدشر یفعللامه (جرجاً نی) ۱۱/۱۷۹۸۳۸۷۲
ءِ۷(/۷(۷/۰/۰(/(۷ ۱۴۱۳۱۷۳/۷
۳۰۹۵
هیر سید شر یف صدر
شریفصوفیمیر خضر ایلی ۲۰۹
شعب (مادرمقة ر) ۵۱
شیا پنداموس ۶۱
شیب ن ویب ۱۵۰۱6۰۱۰
شکراغلی +۲
شکریمقدوعی - | نج و گر
شکر بنحسنحا کممکه ۱۳
الکایشکی ۲۵۹۸۰۲۸۰
شمخال ۲٩۷
شم بنآفریفین ۳۸
شمسا لدوله بنایلنازی ۱۳۳
شمس! لدو له ين فخرالدوله ۱+۸
قاضیشمسالدین ۲۹۸
میرشمیالدین ٩۱:۹۰
سلطان شمس الدین ایلتمش
شمس اصفهانی ۲۷۲
سید شمسآلدین پابلکانی ٩۰
۳۰
ملكشمس| لدین بنملك غیاثالدین ۱6۵
ملك شمیالدین کرلتی ۱۹۰۱6۸
شمسآلدین بنمعزا لدین کیقباد ۱5
سلطان شمس الدین محمد ۱:6
خواجه شمسالدین محمد ۲۱۳
شمسا لملك خان ۱4۵۰۱۸6
شمسالملوك بنشاه اددشیر ۱۷۹
شمس نبی ۱۱۳
۱۶۰۵
سید شمسآلدین دیلجانی
ی
شمعجهان ۲۳۰
شمعجهان بن خضر خواجه
۱۸
۳۰
شمعون
شنبغازان ۰ ۲۹۷۰۲۳۵۰۲۱۰۰۸۲۱۳
شنسب ۱6۰
سلطان شراب الدین ۱۰۰۱۲
شه بالدین ابهری ۲۵٩
۱۹۲
شهاب! لدین بنسامغر دی ۱۲۱۰۱۱۹۰۱۰۵
سیدشها با لدین بنسیدعزالدین ٩
ثهراکیم ۱۷۹
استندارشهراکیم
۰ ۵(
۲۹۹
تهاب| لدین بن توداشاه
۱۸۵
شهر زور
شهر نوشبنهزاداسب ۱۸6
میرشهریار ۳۰۵
شهر یار بن با دوسبان بنآفریدون ۱۸۳
شهر یار بنجمشید ۱۸۳
اصبهبدشهر یادینداد! ۱۷۰
قلءهً شهریار دی ۲۷۰۱۱۱۰
اصبهبد شهریاد بن شدین ۱۷۰
شهریارینقادن ۱۷۷۰۱۷۵
نمیر| لدو لهشهر بارین کیخسرو
نصیر| لدو له شهر یادین یزدجرد
شهذفا هد لقبعندا لدو له
شهنشاهدا نقمندی ۱۳۳
۱۸۵
۱۸۰
شهیدیشاعر ۲۵۰
شوره کل ۲۹۰
شوستان ۳۰
شوشتی ۲۳۰۲۱۷۰۲۱۸۸۹۵۶۰۹۲۰۲۸ ۲
فورست نامهای اشخاص اما کن وقبایل
۳۹۹
4 ۱۲ شیرذیل بنءضدا لدو له ح< شرف! لدو له
شولان ۱۷۰ شیر شتر ۲۷۰
شومای ۳۰ قلعهثیرغان ۲۷
شیبانبنجوجی ۲۰۷ شرویه ۳4
شیبان بناحمد ۵۷ شیرین ۳6
شييكخان اذبك ۲۰۹۰۲۰۷۰۲۰۳۰۹۲
ص و م۱
تقفص 2و
شیبه ۲۰
شیث | لنبی ۱۰۱۳۰۱۱۰۱۰
شیخالرگیس ۱۷۰
شیخزادهلامچی ۲۷۳
۳ شیخشا ۰( بر اهیمصفوی) ۹۵( ۱۷/۷۷/۸۰ ۲۰۰+
شیحشاهسایی ۲۸۰
شیح تاه بن فرخیساد ۰ ۱۹6
شیخشهید ۲۲۱
شیخلودو | لمدد
شیخممیر زا
شیدر قوخان ۱۵4۰
۱
۰۹۰۹۸۹ص-۰« ۱(۱(/۹(۰۹+۹(۹ ۱( ۱ ۷ ۲۳۲
۳ ۷( ( 6 5 ۲۳۷۲۱
۳۳ ۱ ۱۲۱
۷( 1۲۲
۹ ۲۸۳
۳۰۹
۳۷۵
فتاه
۳۰۲ ۰ ۰۵
شر حسنآیمود ۳۹۰
غیر خاناففان ۲۰:۲۳
شبر ین بك آغا ۲۲۰
شر ینخاتون ۱۸
ثیشم ۱۰
۰ (ص ) ۰
صابئه ۳۵
صاحبآ با د
ساحب ذنج ۳
صاحب! لعصر والزمان
وگ
1
۲۸۲
صادمکرد ۲۷۰
صالح ۱2۰۱۲۰۱۱۰۱۰
ملكصالح ۱۳۸
ملكصا لح بن پدر الدین
سیدصالحصذوی ۲۵۵
۱۳۱
صا لح بنعبید پیغمبر بسا لح
صا لح بنمرداس کلابی
صالحبنمتصور ٩۰
صالح بن نصر کنا نی
صانمثانی ۳۷
۱۵
۵۵
هاینخان ۲۰۹,۲۰۳
قلعهصیر ان ۲۰۸
صحرایموش ۲۵۱۰۲۵۰
صددحهان بخادی ۲۱
صدرجهانخا لدی ۲۱۳
فهرست نامهای اشخاص. اما کن وقبایل. ۳۷
۲٩۹۳ ناخنیدلاددص
صدرا لدیناستا جلو ۲۵۹۰
صدقةین دیسآسدی ۱۵۷۰۱۵۰
صدیقه( لب حضرت فاطمه ) ۳۱
صریا ۲۷
ملكاشرفصلاح! لدین خلیل ۱۳۹
علاح| لدینبوسف ۱۱۵
صفورا ۱۵
صفویه ۲۵۷
قطب الافاقئیخصفی ۲۵۹
صفی ال -- آدم
صفین ۲۳
صفیه خا تون بنتجفر بيك ۱۵۷
صقلبی ۱۰۰
علبیه ۱۵۸
صمصات ۱۳۹۰۱۳۵
۳۵۹ امنص
صنهاجیه 1۷
صوفی خلیل موصلو
صوفیسلطان ۲۰۳
۲۲) 6
صو فیانخان بنمحمدامین ۲۰۵
صوفیانخاینه ۲۹۲
صیدا ۱۸۱
صر فیخطاط ۲۱۵
سیف لدو لهصد قَة پن نورا لدو له ۱۵۷
د( ض )۵
فحاك ۱۰۰۲۹
#۲( ط )4
طائععباسي ۲ه
طائگف ۳۲۰
۷۵(
۷۰ِ(۹ ۱۳
طادم ( قزوین )
طادمشاه ۳۰۷
طارمين ۳۰۳
۳۵ سواطاط
۲۸ شلاط
طالوت ۱۸:۱۰
طالتان ۱۸,۵
۲۷۳ دابآرهاط
۵ رهاطكم
ملكطاهر بر قوق ۱۳۹
ملكطا هرچتماق ۱۰
طاهر بنحسین ۵۵۰۵6۰4٩
طاهرذوالیمنین ج بنحسین
طاهر بن عبدارٌ ۵ه
طاهر بنمحمدصنادی ٩۷,۹
طاهر بنهلال ۱۸۸
طاهره( لب حضرت فاطمه ) ۲۱
طاهریه ۵6
طا و که ( ما ددمستنجد) 2۳۲
طبرستان ۰۷۳۰۷۱ ۱۷۵۰۱۷۰۷۵۰۷
۰۵۰/۸۳ ۱۲۱۳۰۵
طبسخراسان ۰۲۱۵۱۷۰ ۲۷ ۰ ۰۲۸۵
۳۰۲
46 ینارصنبیبط
طخارستان ۱۳
۲۹۸۰۲۰۱ ندزبارط
۱۸۱ سولپأآرط
۱۸۰۱۰۳ ذارط
۳۰۵۸ فهر ست نامهای | خاص. اما کن وقبایل
طبادیوی (دونفر) ۱۵۵۹۰/۱۵۸
۲۲۲۸۸۱ هلربط
۱۰۰۰ یوصرط
طرشتدی ۱۰۷
طرغایمحمد << میر زا الخ بيك
طر قه( ماددمسترشد) ۵۲
طرقوا ۲۵۶
طرنان ۲۰۳
طذ یتیمودخان بنسودی ۲۲۰۰۲۱۸
طفایتیمودیه ۲۱۸
۲۲۰ داجافط
طفاخان ۱۰۳
۸۳ ءاشرنلسنبءاشانط
طنانشاه بنمژید آینه ۱۳۲
۱۲ نکتفط
سیف الا ملامطفتکینبن نجم| لدین ایوب ۱۳۷
طفرل ین ادسلانسلجوقی ۰ ۱۱۲
سلطانطفرل (سوم)سلجوقی ۱۲۵
طغرل بيك ۱۲۵۰۱۰۷۱۰۳۸۸۲۱۸۱
و
طغرل ین توقناخان ۰ ۲۰
طفرلد کن! لدینسلجوقی ۱۱۱
طفرلسلجوقی( پراددمننود) ۱۲۵
طف رل بنستقی ۱۲۸
طفر شاه بنمحد ۱۱۸
طفلوکای ۲۰۵
طلحةینلاهر ۵ه
طلحة بنعبید ال ۲۵۰۲۳۰۲۲
طلیق بنطلیق( لب معاو به) 4 ۲
غاطمجخان بنمحمدخان ۱۵۵,۱6
قلمهطتبور ۷۰
طنجه ۱۲۰۰
طهران ۲۵۹۲
طهماسشاه ۲۸۱
طهمورث بنهو دنك ۲۵
طوب(ماددمتتضی) ۵۱
۱۵ اتیسروط
۲۳ نوسروط
طوی ۲۳۱۲۱۵۹۰۱۰۲۹۹۰۲۹
سعدا لدو لهطوس بن تاج الدوله م۱۸
طولون ده
طولونیه +ه
طومالاج داغی ۲۳۶۰۲
(ظ ) جه
ظافر اسماعیلی ۸ب
ظافی بانهلخمی ۱۵۰
ظاهراسماعیلی . مب
ملكظاهر بندقدادی ۱۳۸
ظاهربنحاکم ۱۵
ظاهرعباسی ۵۳
ظلوم(مادددانی) ۵۱
طهیر ۱۷۹۰۱۷۸
ظهیر فادیابی ۱۳۲۰۱۲۵۰۱۱
خواجهظهیر کرابی ۲۲۰
۵ (ع) ۵
عاد ۱۸
قلمهعادلخواد ۲۹۱۰۲۹۰
عادینمافیه ۸۰
ملكعا دل بنملك کامل ۱۳۹۰۱۳۸
فهرست نامهای اشخاص, اما کن وفبایل
عامد اسماعیلی ۱۳۵۰۸۵
عالم شیخ ۲۲
۱٩ عامالحزن
عایشه ۲۳
عايشه بنت امام دضا ۲۷
مایشه پنت امام علیالنقی ۲۷
عایشه بنت امام کالم ۲۷
عایشه خاتون ۱5۰۵
عباد بن ابوالقاسم لخمی
عبادائٌ سلطان ۲۰۵۹
عبای پن حضرت علی ۲
عبای ین امام صادق ۳۹
عبای بن امامکالم ۲٩
عبای بن شمیالدین ۱۳
عبایبن علی بيك ۳۰۳
قلنه عباسیه ۱۰۷۰۵
عبد پن ابرعه ۳۸
قلمه عبدالآیاد ۲۵۲
مير عبدالباقی ۲۷۷۰۲۷۱۸۲۷
عبدالرحمن پن امام حسن ۲۵
عبدالرحمن بن حکم 3
عبدالرحمن بن امام سجاد ۲۵
۱0۰
عبدالرحمن بن محمد 4۷
عیدالرحمن بن معاوية بن هشام «ع
عبدالرحمن بن ملجم ۲۳
آبو تاثقین عبدالرحمن بن موسی
عبدالرحمن بن هشام 2۷
عبدالرحیم ملاح ۲۱۰
عبدالرزاق بن میرزا الخبیگ ۲۳۹
عبدالرزاق بن فطلال پاشینی ۲۱۹
۱5
ّ عبد ال دیوانه
۳5۹
عیدا لرزاق میمندی ۲۰۳
سلطان عبدالرشید بن محمود ۱۰۳
مبر عبدالعزیز ۲۳۳۱۲۳۲
عبدالمز ز ولد عبید ۲۹۵۰۲۰۵
شاه عبدا تعظیم +۲۹
میر عبدالعظیم بابلکانی ۲۹۹
عیدالعلی ترخان ۲۰۸
خواجه عبدالقادد مراغهای ۲۱۰
میر عبدالکريم ۰۱۸۷۰۵۹۲۰۹۱۰۰۰۸۹
۲۷
عیدالکريم پن مطیع - طایع
۲۰۲ فیطللادبع
میرزا عبدالاطیف بنالغبك ۲۳۷۰۲۳۳
عبدا لاطیفبن کوجونجی ۲۰۸
۲۵۰۱۲۰۱۹ لادبع
سید عبدال ۲۷۷
سید عبدال نار نجم ٩۰۵
عبدالهُ اسماعیلی عاضد
امیر عبدا ۲۹۷۰۲۲۵
میرذاعبداله ۲۳۷۰۲۰۷
دس
خواحه عبدال انصاری
عبداله خان
۳۳۸
عبدال بن ابراهيم ۵۹:۵۵
عبدالّحان استاجلو ۲۸۳
عبدائّة پن امام محمد باقر ۲۶
سلطان عبدالُ بن سلطان بیزید ۳۰5
عبد اه بن حذافه سهمی ۲۰
ابو لهیجاعیداله بنحمدان ۵۸
عبدانٌ بن دندا امید ۱۸۳
۳۷۳۹
۳۰
عبد ال بن ذخیره عد مقندی
بدا پن امام سجاد ۲۵
عبدائ سلطان ۲۰۵۹
عبداله بن امام صادقی ۲۰
عبدائ بن طاهر ۵۵
سید عبدالٍ پن سید عبدالکريم ٩۰
عبدالّه بن علی ( ع) ۲2
عبهان بن قادر قائم
سید عبداة بن قوامالدین
عبداله بنامام کاظم ۲۷
۱۸۰۱
عبدانخان بن کوجونجی ۲۰۸
ابو محمد عبدالهینمحمد یمنی ٩۳
عبدال بن محمد ۶۸
مير عبدائه بن مير سلطان محمود ٩۱
عبدال بن مروانحماد *2
عبدایٌ پن هستئنص عد «ستهدم
عبدال بنمکتنی مستکفی
میرزا عبدال بن میرزا سلطان ۲۳۳
عبدائ بن خاوو زن هت ها موز
عبدان بنیسموب ۱۵۳
۳۰
عبدالمومن ستهاجی ۷۰
عبدالمومن بن علی ۱۵۲۰۱۵۱
غیقا یه اضما سل سا وا
فخرالدین عبدا لمسیح ۱۳۱
عبدا لمطلب ۳۹
عبدا لملك ( بن مروان ) 4۵
عبدالملك سامانی ۱۰۳
عبدا لملك ثافعی قاضیالقضاة
عیدا لملك کندری ۱۰۷
عبداله بن یونس خان
۳
۱
فهرست نأمهایاشخاص , اما کن دقبایل
عبدا لملك پن نوحساها نی ۱۰۱۱۰۰:۵۵
عبدالواحد پنپوف ۱۵۲
هیر وجیها لدین عبدا لوعاب ۲۹۹
عبدی بيك شاملو ۲۷۰
عبیدخان اذيك ۲۷۹۰۲۷۵۰۱۲۱۰۰۲۰۵
ی هه 3 6
عبید بيك شاملو ۲۸۵
عبید خان بنمحمودسلطان ۲۰۸
عبیداله اسما عیلی ع< مهدی
ها نی ابا شوت باه
عبید ال بن زیاد 2۵
عبیدانّه بن امامکاظم ۲۷
عبیداله محمد < منصود دوأنیقی
عبیدال بن مروان حماد +
عتبه 6۰۲۰
عتبی مرخ ۱۰۲
عتبر وزیر سد ابوالحن عتبی
علئمان بيك میرانتاهی ۷۲۵۲
عثمان پاثا ۲54۸
سلطان عثمانپادشاه سمرقند کدا
علمان جد عثمانیان ۲۳۰۱۲۲
علمان بن سید ۲۹۰۲۷
عثمان بن صلاح الدین - ملك عزیز
عثمان بن علی ( ع ) ۲۶
سلطان عئمان بن علی ۱۶۵
او سعید بنعثمان یموب ۱۵۲
۳۵ سادع
عدن ۱۳۷
فهرست نامهای اشخاص, اما کن دقبا یل ۳۹۱
عراق ۰۲ ۱۱۵/۱۱۸۵۵۳۵
+
۸( ۵+
۱۱((۷( ۱ ۷ ۹ ۱۳( ۱ 2۰۳۷/۰۹۱۳
۲
۹ ۰۲۰۲۵۸۷
۷ ۳ ۳۵
عراق عجم ۲۸
عرأق عرب ۲۸۰۲۱۷۰۱۳۵۰۱۳۰۰۳
۷ ۵ ۲۱۲-۵
عربستان ۲۸۷۰۲۵۰۱۰۰۹6
عرفات ۱۰
۲۷ یفرع
عروف ۱۸۰۱۵
قلٌ عز ۱۱۹۵۰۱۱۸
عزالدوله ۷۵۸۷۸
عرالملوك ۸۰
عرتالملوك صفادی ٩۷
عزت ماك ۲۱۸
عز الدین حسین ۱۷۳۰۱۷۲
سید عزالدین سوغندی ۸۸
سید عزالدین عجلان +
قاضی عزالدین کتان قزوینی ۱۳۵
عزالدین لشکر ۸۲
۱۷۰۱۵ نیرغ
ملك عزیز ۱۳۵
٩۷۱۸۳۰۵۵ یلیعامسا عزیز
عزیز کندی ۲۷۷۰۲۵۰
۸۰۵٩ نالتسع
عسکر مکرم ۳۲
عسکرآن فان گرعن: ۲۵
عسکری بن بابر ۲8۰
عصفود بنراشد ۱۲۷
عصدا لدو له . ۵۵ ۱۰۹۰۱۷۸۰۱۷۷
۸۵ ینیسدضعرمآ
عکبرا ۳۳
علاء الدوله ۲۷۱۰۲۷۰۰۲۰
اتا يك علاء الدوله ۸۳
میرزا علاء الدوله ۲۳۰۲۳۳۰۲۳۱
میرزا ۱۶۷۶ ادو له بنمیر زا بایسنشر ۰۱۳۱
۲:۹
علاء الدوله جهانسوذ ۱۱۰
علاء الدوله علی بنحسام الدوله . هب۱
علاء الدوله دوا درد ۲۰۷۰۱۲۵۷
علاء الدوله دعناشی ٩۵
علاء الدوله علی ۰ ۱۷۸۰۱۷۷
علاء| لدین(سبدادی) ۲۲۰
علاء الدین احمد ۲۷۵
علاء آلدین بنبهاءالدین ۱۳
علاء الدین تکش ۱۲۱
علاء|ادین حسنبندستم ۱۷۸
علاءالدین صالح ۱۳۸
خواجه علاء الدین فرومدی ۲۱۵۹
سلطان علاءالدین کیقباد ۲:۲
خواجه علاء الدینمحمد ۲۲۰,۱۸
اتايك علاء الدین یزدی ۱۳۷
۳۹
مر علاء الملك ۲۷۲
علاع| لملك ترمدی ۱۲۱
امیرعلاء الملك بنجهانشاه ۱۹۰
امیرعلاء الملك بنقطبا لدینموید
علامه حلی
علامه دوأنی
قلمءه عم
علمشاءبیگم ۲۰۸۲
حضرت علی علیهالسلام
سید علی ۲۷۹۰۹۶6
میرز ین الدینسیدعلی ۳۰۸۰۳۰۳۲۰۲۹۵
شاء علی ۱۸
ثیرعلی ۲۰۲
کار کیا میرزاعلی
کباعلی. .موز
مولیعلی (مشعشمی) ٩۳
هیرزا علی ۸۰۰۸۵
علی آقا چاوشیباشی ۳۰۷۰۳۰
اپوا لحرن علیبن | بوسهید
علیبن احمد اندلسی ۱«
علی بن | شید - | بو لحسن بن| خشید
علیبناسحاق موحدی ۱۵۲
علی اسماءیلی ظاهر
علی اصفر(ع) ۲۵
علیبن امیر فرامرز ۸۲
علی بن امام محمدباقر (ع) ۲۶
علوی برقعمی ۵۰
سلطان علی بنبرك پادشاه
علیبن بهر ام ۹۰
علی بيك ۰ ۲۸
۱۸۹
۳
۳۳۸
۳۳۲
1 وف
(+ ۳ ۵
۱۹
۳۹
فهرست نامهای اشخاس, اما کن دقبایل
علی بيك پیر نا ۳۰۵
علی بيكذوالمدد ۲۹۸
علی جاشا ۱۸۵
علی پاشا ادریات ۲۱۵
علی پادشاه آینه بيكسوباشی
علی پاشا حاکم مرعش
ءلی پاثاخان ۲۱۵
علیجان يك ٩۱
امیر علی جشر ۲۱۸
علی|جوپان ۲۹۰
علی حافد زمخشری ۶+
علیبن حسینبن کاکی ۷
علی حمدانی اپوالحین حمدانی
علیبن حمود 1۷
علی خان ۲۸۲
جلالا لدو له علیخانپنسن ۵
علی بنخورشید ۷
علی بندبیس ۱۵۷
امام علیالرضا (بنآمامموسی)
آمامعلیزین الما بدین ۲۵
علی بن امامسجاد ۲۵
علی سلطان ٩۰۲۸۳۰۲۸۲۰۲۰۱
علی سلطان بن اد کتیمود ۱۹۸
علی سلطان اذيك ٩:۳۰۳۰۲۹۸
علی سلطانتا تی اغلی ذوااعدد
علی سلطان تکلو ۳۰۲
علی سلطان حنجکلو ۲۷۹
علیشاء ۱۷۹۰۱۲۱
علی شابن تکش ۱۲
ءلی بنشر فا لدو له ۱۵۰
۳۰۵
۲
۱
ری
۳۰
۳۰
۳۳۰
۳
فهرست نامهایاشخاص . اما کن دقبا یل ۳۰
۱۷ رکشیلع
علیشکر تر کمان ۲۱
خواجه علی شمسالدین ۲۲۰
امیر علی شیر کجکینه ۲۳۵
علیبن امامعادی(ع) ۲٩۰
سلطانخو اجهعلیصفوی ۲۶۰۳۰۲۹۲۰۲۱
علیبنعبد ال حمدانی ۵٩
ثیغعلی بن عبدا لما لی کر کی ۰ ۲۸۹۰۲۸۵
علیبن فضلویه ۱5۵
میر سید علی قاینی ۲۰۷
ثیخ علی قوشچی ۲۳۲۰۲۱۸
سید علیبن کماالدین ۸۵
کاد کیا سیدعلیکیا 6 ۸۰۸۵۰۸
علیکیا خما نداد مب
علیبن کیقباد سیف لدین! بو نصر بن کیقباد
سلطانءلیمیر زا بنسلطانخلیل ۲۵
علی بن مافوان موحدی ۱۵۳۲
سید علی بن محسن ٩۳
ءلی بنمحمد ۱۷۰
علیین محمد السمری ۷۸
توا تین مار متیر 2
سلطا تعلی پنمسنود ۱۰۳
علیبنهمتصم عد مکتفی
شیخ علی منشا ۳۰۵
خواجهءلیمژید ۲۲۱
سلطان عایمیرزا ۲۰,۲۰۸
سلطان علیمیرزا افشاد ۲۷۷
امام علی النقی ۲۷
علی بن بحییصنهاجی ۷۰
علیبن یوسف تاشقین - ابو لحسنبن یوسف
علیه پنت امام سچاد ۲۵
علیه بنت امام کاظم ۲۷
عمادالدو له علی ۷۷
عمادا لدو له علیاسترآبادی ۳۰۷
ملك عمادالدین دینداد ۱۱۵
عمادالدین زنگی ۱۳۵۰۱۱۷
عمادا لدین بن قرااسلان ۱۳6
عماد الملك بنملك صالح ۱۳۱
قاسی عماد ناش ۳۰۷
عمادی شاعر ۷۲۱
عمادیه ۲۸۰۰۱۳۰
عمار یاس ۲۳
عماد (جبال) ۰۲
عمالیق ۱۳
۲۲۸۱۱۲۷۰۲۳۰۱۲ نامع
ابوحنصعمر ین ايراهیم موحدی ۱۵۳
عمر بناددیس ۱
حساملدین عمر بيك ۰ ۱۷۳
عمر پن امام سجاد ۲۵
۲۰۳ خیشسع
میرزا عمر شیخبن سلطان ابوسعید ۲۳۹
عمر بنعبدا مزیز 4۵
عمر بنعلا ۱۸۲
عمرغازی بنسلطانغازی ۲۰۵
عمبن فرات ۲۷
میرزا عم بن میرانشاه ۲۳۷۲۳۰
عمروبن امامحسن ۲4
عمروبن آمیه ۲۰
عمروبن تبع ۳۸۰۲۸
۳۹6
عمرو بن ذیقیمان ۳۸
عمروینعاص ۲۳
عمر و بنعیدود ۲۰
عمرو بن لیث ۲ ۵:۵۷
عمرو بنیععقوب ٩5
عمو د یه ۷۹۰
خواجهعنایت ۲۹۲
میرزا عنایت خوذانی ۲۸۵
خواچه عبر ۳۰۰
عنصری ۱۰۲
سید عوض ۲۵۸
عوض یاشا ۲۵۵
سلطانحسام! لدین عوض خلج 3
عوض دیدون ۱۷
عوفبنابوشمر 6۰
عون بنعلی ۲
عیسی (بن مریم) ۲۳۰۱۵۹۰۱۸۰۱۰۰۸
33
سلطان عیسی ۲۲۸
عیسی پن اددیس ۱
عیسی اسماعیلی ع< فایز
عیسی بن ایلدرم بایزید ۲6
عیمیپنجتقر حاأکممکه ۲ب
عیسی چاشتی گیر 7 ۳.۳
عیسی خان ۳۰۸۱۳۰۰۸۱۵۵
قاسی عیسیصدر ۲۱/۲۰۲۵
امیر قطبالدین عیسیبنفلیته و
عیص ۱۲
عين جالوت ۱۳۸
فهرست نامهای اشخاص, اما کن وقبا یل
۶( غ )۵
غادئود ۱۵
غادحرا ۱٩
غاذان ۲۱۰۲۰
سلطان غاذان
غازانخان ۳۰۱۳۹۰۱۱۰۰۲۳ ۲۰۰۰۱۷
۳۳۲
غازان خان بن ادغون ۲۱۳
غازان سلطانغان ۲۲۵
۱۳۵
۱۹
۸۰۰۹۵
سیدغازی بيك
عازیبيك بنفرخ تاو
شاه غازی ۱۸
غازیخان ۲۹۰۰۲۸۸۰۲۸۷
غازیخانتکلو ۲۹۵۰۲۹۰۲۸۹۰۲۸۵
فخرالدو له تاهغازی بنزیاد ۱۸
سیف لدین غازیینعمادا لدین ۳
سیف لدینغازی بنمودود ۱۳۱
غازی بن نجمالدین ۱۱6
هی
عدیر خم
غر! اغرلو ۳۰۵
حرجهٌ سمرقند ۱۲۰
غرجستان ۲۷۰۲۳۹۰۱۳۰۱۰۵
غرغره ۲۷۹
غزالی ۱۵۱
غزان ۱۷۸
غزان سلطان خان بن سود ۲۰۱
امبرغزقن ۲۲۵۰۱2۹
۱۲ 6 ۲
۱
غز نه
غز ین
فهرست نامهای اشخاص؛ اما کن وقبایل
غصه ( ماددمستضی ") ۳
غض (ما در مستکفی) 6۱
غلام خواجه ۲۹۷
غنجدان ۲۷۵
غود ۰۱۱۹ ۰۱۲۰۱۱۰۱۰۰۱۲
۱۵/۳
غوریه ۱۰۶
غیاثالدین ۱۹۹
ملك غیاثالدین ۲۲۷
غیاثالدین برشاد ۱۲۲
غیاثالدین حاجی ۲۲۲
ملك غیاثا لدینشبا نکاده ۱۲۹
ملكغیاثا لدین بنملكشمس ۱2٩
غیاثا لدین کیخسرو ۱۱۰۱۱۳
میر خواجه غیاثالدین محمد ۲۱۵
غیاثا لدین دحمد ۲۷۸
سلطان غیاتالدین محمود ۱
میر غیاتا لدین منصود ۲۸5
٩ ) (ف
فاتو ۱۱
فادی ۰۳۹۰۱۳۲ ۹۹۱۹۵۱۸۰۱۷۷۰۱۷۲۰
۵( ۲
۳ ۲۳۰۳۳۰۳۱۲۲۸
۲((ح« ۱۷/۹۹۹۰( ۹ ۱۴۸
۱
۳۰,۳۰۲
قاعةٌ فادی ۷۹۸
۳۹۵
۲۷ بایداف
بیبی فاطمه ۱۰۱
قاطمه زهراء ۲۱
فاطمه بت اسد ۲۲
فاطمه بنتعلی(ع) ۲۶
فاطمه بنت امام حسن(ع) ۲۵
فاطمه بنت حسین(ع) ۲۵
فاطمه بنتحسین بنسجاد ۲۰
فاطمه بنت امام دجاد (ع) ۲۵
فاطمه بنت بنت امام صادق(ع) ۲5
فاطمه صفری بنت اما م کاظم(ع) ۲۷
فاطیه گیری نامام کاط (ع ۰ :۷
فاطمه پنت امام محمد تفی(ع) ۲۷
فالغ ۱۲
فاوس ۱۲
فایز اسماعیلی ۵
فایق ۱۰۲۰۱۰۰
قلعاً فتح ۱۱۲۰۵۰
فتحالدین فضلویه ۱۰۵
قح ۰
فخر دازی ۱2۳۰۱۲۰۱۲۱
فخرالدو له بنر کنالدوله ۷۸۰۷۷۰۷۰
۱/۱۹/۹۷
سید فخرالدین ۸۸
فخرالدین بهرامشاه ۱۳۶
ملك فخرالدین بنثمسآلدین ۱2۹
سید فخرالدین ابنقوام ۱۸
فخرا لمكوذیر ۱9۸
فدك ۵
۵ ۲۷۲۰۱
فر ات
۳۹۹ فهرست نامهای اخخاص؛ اما کن وقبایل
ظهیرالدین ابومنصور فرامرذ ۸۱ فشاپویدی ۲۳۱
امیر علاء| لدو لدفر امرز بنعلی ۸۲ قلی فغاق ۲۲۸
فرامان ۲۱۲ فشام کوهدم هم
فرخانبزرد ۱۸۲ فشل بنعمر ۲۰
فرخبيك ۳۰۰ فضل بن امام کائم ۲۷
فرخ جقماقی ۱۱۷ فضل بن مستظهر ح مستر شد
فرخزاد ۳4 فضلین مقتدد ع< مطیع
فرخزاد بيك ۳۰۷۰۳۰۲ نظام| لدین فلاله بنحسن ۱۲۷
سلطان فرخ زاد بن مستود ۱۰۳ فلاله قزوینی ۱۷۱۰
فرخشاهدفجناه ۱۱۵ فصلویه ۱۲۰
فرخشاه بن محمدتاه ۱۹۲ فتلو یه :قبا نکاده. . ۸
فرخ سار (بن خلیل) ۲۵۵۰۲۵۲۰۱۹۲ 0
9 3 ۱
۱۱۳ ۰ یمودیودرف
فردوسی ۱۷۷ یی ,5۲۲
و نلك المعالی د منوچهر بن قابوس
9 مر فایتهی تور فلت و٩
فرعود ۵٩ قلبه فوشنج ۲۷۰
فرعون ۱۵ فولادخان بن شادی بيك ۲۰۰
او ۱۳۳۹ فولادخان بن کونجك خان ۲۰۸
فرغا نه 7
قر نك ۹-۷ ۳ ۰ ۳ ابومتصور ذولاد ستون بن| بو کا لنجاد ۸۰
فرنگیس مس ۹۲ ۱۳۷/۵
قرهمان ( ماددمنتصر اسماعیلی ) مب فولا فسما ۳۵
0 ۳۵ یواطورف
رقف ۲۱۹۲ فرمودوخ ۳۰
فریبر زین کاوس ۳۱ فیئاغودث ۲۱۰
فرید (مادد عزیز اسماعیلی) ۷+ ملك فیروز (جلالالدوله) ۱2۶
ریدون بنآبتین ۲۹ ترود آیاد: ۲۵۷
کیا فریدون ۸۵ قاهٌ فروذ بهرام ۳۳
فهرستنامهای اشخاص. اما کن وقبایل
فروز شاه ۲۵۸۱۱۹۲
سلطان فیروز شاه بن دجب ۱۸
فروزشاه بن شمسالدین ۱۶۶
فیروزین نرسی ۱۸۱
فیروزین یزدگرد ۳۳
فروذکوه ۰۱۲۱ ۰۱۲ ۰۲۵۲ ۰۲۹۸
۲۱۸۰۹
فروزین هرمن ۳۱
فیروذه بیگم ۳۳۶
مر فیض ال ۳۰۷
۳۰ سوٌلیپ
فیوم مصر 1۰
حه(ق)ج
تاآن ۱۳۳۰۱۲۲۰۸۳
قائم اسماعیلی ۰
فائمعباسی ۱۵۹۱۰۷۸۵۲۵۵6۵۲
قا بوی بن مصب ۱۵
قابوی بن دشمگیر ۱۷۷۰۱۷۰۱۷۰۰۱۷۵
فاتو «ده
قاجاد ۲۵۵
قاجولی 1۳
۱۷۵ )لابج(نراف
قادنبن شهریاد ۱۷۷۸۱۷۵
قادنجه بيك استاجلو ۲۸۲
قامنطیی: (مداعیدو استا یش)
قاسم بنآمامحسن (ع(
هر قاس انواد 1۰
فاسم بن | بلدرم بایز ید
قا سم يك
۱۰۵۰
قاسم بيك بن| بر اهیم
قاسم بيك بن جها نگیر
قاسم پروانجی ۱
قاسم پیر نله
قاسم بل حمود
اسم ین امام کاظم ( ع )
شک
۳۳
۲
۲
3
۳۷
۱۹5
۲" ۰
۲
۰
قاسم خان بن سیدلاخان
قاسم علیسلطاندرغوت اغلیشاملو
۳۹
۲۳۰۷
قاسم بن محمدین ابیبک ۲۰
خواجه قاسم
قاسم بنهاشم
نظر ۷
3
قلعه قاقرمان ۲۹۶
قاقم (ذننوشیروان)
ام زینو
سلطان قا نصو
قا نصو پادشاء
قا نو غوری
ا نلو چمن
3
۱۶۰
۳۷
۳:۷
۳۰۲
قاهر بنمعاضد ۵۱
ملك قاهر
پیدر ا
۳۰
۳۳
۱۳۹
اهر ۱۳۹۱۰۷۰۱۵۷
قاهره هعزبه - قاهره
قادر پن جفر بيك د احمد
قاورد سلجوقی ۱۳۲۷۰۱۱۱۷۸۸۱۰۷
سلطان قایبتا
۱۶۰
این ۲۷۸۰۲۷۰۰۵۷
قبا (مسجد)
۳
محض
۳۰۳
شاه قباد ۲۸۵۹۰۱۸۱
قبادینخسرو ۳
عضدا لدو له قبادین فخرالدوله ۱۸۰
قباد بن فیروز ۳۳
قبچاق ۲۲۸۰۲۰۵۰۱۱۹۰۱۵
قبطیان ۱۵
قبلخان ۳
قبلادی بيك - قبلا قا آن
قبلا قا آن بن تولی ۱۹۹۰۱۹۸۰۱۹۷
۰( ۱۲
قبه (کوهپاید) ۲۱۲
قبول (مادر قاهر) ۵۱
قبیحه (ماددمعتز) . ۵۰
قتاده یناددس ۰*۵
قتلغ و ۱۳۷
قتلغ اینانجم ۱۲۵۰۱۱۲
قتلغ ترکان آغا ۲۲۶
فتلغ ترکان ۱۲۳
قتلغ تیمور توی
امیر فتلغشاه ۲۱
قتلغ نگادخانم ۳ ۱۳۹۵
۰۱۱۲۰۱۰۷ شملتق
فحطان ۱۲
قداد ۱۱۵۰۱۲
قدرخان ۱۰۹۰
قدرخان بنعمرخان ۱۰۶
قد_خان بن یوسفخان ۱۰۳
قلعه قدد دلوی ۱۰۱
قلعه قدس ۲۰۱
» قرا آغاجفراباغ ۲۰۰۰۲۸۸
۲۰ نارق
قرا ارسلان ۱۱۷
قرا اسکندد ۱۹۳
قرا اسماعیل ۲۹۰
قراباغ ۰۲۱۳۰۱۹۳ ۲۲۸۰۲۲۷۰۲۱
۵(/(۳۹ ۳/۰( 0 ۳ ۲-۳
۷۹ ۰ ۳
قراجاد ۲۲۰
قراجاد نویان ۱۵۵
قراجه الیاسروملو ۲۰
قراجه بهادد ۲۰۵
قراجه ساقی ۱۳
فراجه سلطان ۲۸۳
قر اچزن پيك ۲۰۷
قراحصاد ۲۲
۶۲۰۶۱ ناخارق
قراخاناستاجلو ۲۷۲۶۷
راخطا ۱۲۲۰۱۲۰۰۸۲
قراخطایانه دا
قرا خلیل چتدرلو ۲۳
قرا دستم قرامانی ۲2۲
۲۰۵ لاطارق
قراطین (ماددواثق) 1٩
قرا عثمان آق قوینلو ۲۵۱۰۲۱۷
قرافه مصر ۷
قراق ۳۹۰
قراقروم ۲۱۲
قراقوینلو ۲۷
قرامان ۲۰۰/۱۹۵۰۱۹۵6
قرامانلو ۲۵۱
فیرشت تاتوای ای اگم ویا ۳۹4
0
فرامطه ۵۱
قراننودده - ور امقودده
قراعلاکو بن ماتکان ۱۹۵
ایل قرایسی ۲2
قرایوسفتر کمانع ۲ ۲۰۲۳۲۷۰۲۳۹۰۲۳۰۰۲
فرایوسف ین قرا محمد ۲۸۰۲۷
قربان علی ۳۰۰
فرجنای محمد +۲۵
۲۲۱-۰۰۸
قرطبه . ۱۵۰۰۸۱۰۵۷۰6
قلعهقر شی
فرق سید علی ۲۵۵
۳۰۲۰۱۹ هرقرقدعلق
فرقیا ۳۷
فلمه قرم ۱۱۰
فرم نمخال قبتاق ۲۵۹۲
۱۰۸ نیسمرق
قرواش بن مقلد ح< ابوالفتوح بن مقّلد
فرش ۲۹,۲۲
علمالدین قریش بن بددان ۱۵۰
آمير قزفن ۲۰۱۰۱۹۸
قرل آغاج ۲4٩
فزل ارسلان بنایلدگز ۱۲۵۸۱۱۲
فخرالدین قزل ارسلان بنداود ۱۲۳
فزل ارسلان سلجوقی ۱۲۵
قزوین ۸۷۸۷۰۱۷۵۰۱۷۳۰۳۲ ۸۱۸۵۰۱۸۲۱
اف
۵6 ۷ ۰۲۸۵ ۲۸۸
۱۵ ۲۹۸
۳۰۵ ۰ ۳ ۳۰
۷ ۳ ۱۳-5
ضس ۱۸
دس بدن ساعدة الایادی ۳۱
قسان (مادرمعتمد) ۵۰
قسطنطین ۱۰۱۰۱۵۹۰۳۱
فسطنطین بنلاون ۱۰۰۱۱۵۵
قسطنطنین بنهرول ۱۵۸
قسطنطنیه ۱۵۸
قسطوص بنصسطنطین ۱۵۸
ققلی فا آن بنترمه ۲۱۱
قصرابلق تام ۱۳۸
۱۸ هریبهنبأرصق
۵۱ ینس<رصق
قصر فردزه ۱۰۲
قاعه ۲۵
قطار آباد ۱۵۷
قطامه ۲۳
قطبالدین ایلدازی ۱۳۳
اتايك قطبآلدین ۱۱۸
سلطان قطبالدین خلج ۸۳
سلطان قطب! لد ین خو ادزهشاه ۰۸۱۲ ۱
۲ ۱
قطب الدین علامه شب ازی ۸۷
ملك قطبالدین صنا ره
سید اطبالدین صفوی ۲۵۸
قابالدین بنعزالدین ۸۳
مك قطب! لدین ولد ملكمظفر ۱۲۹
۵۷ یدنلارطق
قلعه قطوان
۱۲۷ فیطق
قلعه قعر ۱۳۷
۱۹
۳۷ فهرنت تامهای اشغاص: اما کزم وقایل
قم ط
۷/۸۷۶ ۰ ۲۹۸۰
۰۷ ۳۲
فمرالدین ۱۹۶
قمرالدین دوغلات ۲۲۰
قعش اغلان ازيك ۲۸۰
قلیه قمق ۲۲۸
فلج ارسلان سلجوقی ۱۳
قلجادسلان بنسلیمان بنقلجارسلان ۱۱
قلج ارسلان بنسلیمان بن قتلمش ۱۱۳
ر کن| لدینقاج ادسلان بنغیات! لدین ۱۹۰
اج ارسلان پنمستود ۰ ۱۱۴۳
قلجخان ولدخان محمد ۲۸۳
قلیاق ۲۱۲
قاهات ۱4۱
۲۷۶ یپریتف
قدوبقلان ۲۰۰۱۲۳۸
۱۰ قدنف
ده دک
فندرحه ۲۲۷
اتا يك قنر بن سلطان محمد ۱۲۸
قنقرات ۲۰۳ ۲۰۹۰
ونقرایای ۲۱۳
فهسناتن ۲۱۲۰۱۹
قلمه فهنهه ۲۹۵
قوام بيك ۲۳۰
قواءا لدو له بن بهاء الدوله ۸۰
سید قوامالدین ۸6
ملك قوام! لدین ع ملكزوزن
مب قوامالدین ۱۸۱۰۸۸
مبر قوامالدین حسین ۲۸۰۲۸۲
قوامالدین دعناتتی ک۹
قوامالدین مرعشی ۱۸۰
میر قوام الدین نود بخش ۲۹۲
قوتیخان ۲۱۲
قلمه قور بال ۲۰۲
قورجیباشی ۳۰۶۰
قودمش ۰ ۲۱
قودی بیگم ۲۰۷
قودری خان اغلق ۲۰۰
۳۵ سمسوق
قوشقین طایفو ۱۰۰
قلعه قوقا ۱۵۵
ئوهش ۱۷۲۰
قومةً دی ۲۰۸
قونیه ۰ ۱۹۵۰۱۱۱۵۰۱۱4۰۱۱۳
قویله 1۳
قویون اولومی ۲۰۵
قیأًپاييك قودجی ۲۸۰
قیا سلطان ذوالتدد ۲۸۸
قیان 2۲
قیان بن ایل خان 1۲
قیداد پیفمیر ۲۸۰۰۲۷۰۰۸۲۵۷
قیدار(نام امام حسن ددتودات) ۲۶
قیدو ۲۰۰۰۱۵۹۹
میرزا قیدوبن پیمحمد ۲۳۰
قیدوبنقاشن ۱۹۷
فیده بنو اسیق ۲۱۸
فیدوخان 2۳
دوف ۱۸۰۱۵
فهرست نامهای اشخاس, امأکن دقبایل ۳۷۹۱
ترخان ۱۱۵
ملك قیی ۱۹۱
قیس بنعیلان ۱۵۲
قیی بن ملکان ۱۲5۰
قلبه قیساد ۲۳۳
قیصریه دوم ۲۷۰۰۱۳۲۰۱۱6
فیمونویص ۲۵
نان ۱۰ ۱۱
قلنه قیون الومی ۲۹۵
چه (4) چه
کابل ۲۲۰۲۰۰۲۳۹۰۲۲۰
کاپلشاه بن دوادجی ۲۰۱
کلخ ۱۳
کادکیا بن میرسید ۸۵
کاذدون ۲۹۸۰۱۲۹۰۱۲۷
کاثان ۲۵۸۰۲۷۹۱۲۷۲۸۲۳۱۸
کشفر ۲۰۳۰۱۸۳۰۱6۳
۲۸۰ هیمشاک
کاثور 2۰۸-۷
میرزا کافی میش ۳۰۷
کاایتیمان ۱۱۷
کان کل سمر قند۸ ۰ ۲۰۱۲۳۹۰۲۲۹۰۲۱۲۰۲
کاکویه ۸۱
کالب بن یوفنا ۱۵
کالپوش ۲۷۰
قلعه کا لنجاد یف
امیر کالنجارلاری ۱۸۹
کالنجرود ۲۲۰
کامان میرزا ۲2۱,۲6۰
ملك کامل -- محمد بن ملكعا دل
کاوس .۳۵
کارس بن اسکندد ۷۰
ملك کاوس بن ملك اشرف ۱۸۸
ملك کاوس بن جهانگیر ۱۸۷
کاوسبن کیتباد ۱٩۳
ملك کاوس بن ملك کیومرث ۱۸۸۰۱۸۰
قلیه کول ۱۵۹
کبتوقا نویان ۱۳۹۰۱۳۸
کبكخان بن ت#تمش ۲۰۰
کبك بندوا ۲۰۰۰۱۹۸
کبك سلطان ۲۸۳۰۲۸۲
کبك قرن ۲۹۰
کيكبن قونچی ۲۰۵
کبوترخانه اخسی ۲۳۹
کبود جامه ۷۰
کبود گنبد ۲۸۸
کج ۲۸۵۰۱۲۲
کجرات ۲۶۱
کجود ۱۸۸۱۱۸۷۰۱۸۵۰۰۱۸۵
کل بيك حاجیلو ۲۹4۰۲۰۸
قلعه کرایت ۱۵۰
کر بلآا ۱۵۷۰۱۵۸۰۲۵۰۲6
کرتاق 4۲
کرخوی ۳۰
کردان یختی ۲۰۱
کرد بيك ۲۸۲
کردستان ۳۰۱۰۲۹۹۰۹۱
کرد کوه دامغان ۱۷۹۰۷۰
کردوجین ۸۲
قلیه کردی ۱۰۱
کسرعیسی ۳۰۱
۳۷
قلیه ک2 ۱۳۹۰۱۳۸
کرمان ۸۰۱۷ ۱۱۷۰۱۱۰۹۰۰۵۵۰۸۳۰
۱۷۱۷/۷/۸( ۷ ( ۷ ( ۹( ۱۳۰۹۰
۷ ۱-۳
کرماوز تومان ۲۰۶۸
قلعه کرمیان
قلعه کره
۰:۳
۲۳۸۸
کریم بردی بنتقتمش ۲۰۲
کریوه اسد آباد ۱۲۱
۱
کریوه کوش ۲۹۰
کزخان ۷
کسری بن قباد
کسکر ۸۷
کسکن قرابنجا نی بيك
قلمه کش ۲۲۷۰۲۲۸
کش بيك ۲۵۹۵
٩۷۲ کم
کشمر ۱۳
که ۲۲۰۱۹۰۱۳۰۱۱۸۱۰ ۰۱۳۸۰ ۳۹
۹1
قلیه که ۲۵۸۷
کلدانیان ۳۵
۲۱۱ ناخرلک
۲۸۱ رفاکلک
خواجه کلان ۲۹۳
الوی کلهر ۲۹۵
قلمه کلپوش ۲۷۰
کلواسنندیاد ۲۲۰
وه کار تفای ۹
۳:۳۳
۱۳۹۵
فهرست نامهای اشیخاص, اما کن و قبایل
قلعه کلیدیزی ۲۹
٩۱ کلیش
کلیم ال ۱۵
قلمه کماخ ۲۲۰۲۲۹
کمال اسماعیپل ۱۲۹۰۱۳۸۰۱۲۱۰۱۱۱۵
۱۷۸
سید کمال الدین ۸٩۰۸۸
میر کمالا لدین بنسید شمسا لدرین 5
کمان کندی ۲۸۲
قلیه کمتود ۲۲۸
کمردده ۳۹۷
کمشتکن بن طابلو
کمزسلطان ۳۸۰
کمیت ۲۰
کنج ۱۱۰
کنخان ۶۲
کندبادام ۲۰۲
کند خواد ۱۷۵۹
کندمان ۲۸۵۰۱۲۳۲۱
کنتان ۱
قلعه کنکاج ۲۵۲
کنك ۲۳۰
کنگبابل ۲۹
قلعه کهران قبان
کهدستان هرات ۲۸۰۰۲۷۵
کهلان بنسیا . ۳۷
کهته تاهویردی ۲۵۹۷
کهن -- ملك شمسالدین محمد
کواش ۲۹۱
کوبابك ۱*۰
۳۲
۱۲۵
فهرنت تامهای اشخاهن, اما کن وقبایل ۳۷۳
0 کومش قبه بروسا ۲۳
قلمه کوتاهیه ۲4۳ دوع ۲۳۳۹
وت ۳ کوندد ۲۲
1 کوندغدی ۲۶۲
کر شوانه ان وهای( ی کوننك شیرویه ۱۱۷
که کم - ۷۶ ۳
کودهاحمداغر لومحمد ۲۶۱۵۰۲۵۵۰۲۵۲ کوه کیلویه ۲۵۰۰۱۷۰۰۱۲۵۰۹۰۹۳
کورخان 7 ۱۰۷۲۱۸۰۱۹۵
کوفه 0
کود ی ۳ 7 قاعه کین ۰ ۳۰
۲ "۱۳
کودخان ثانی ۱۸۰ کوی کنحك قنقرات ۲۰۰
کود سلیمان ۲۳ ون اددشر پن استندیاد ۳۰
کورسهرابدوالمدد ۲4۷ امیر کیا بند کابزن ۸۵
کود ثاهرخ ۲۸۰ قلءه کیا کلیس ۷۷
کورثاسواد ۲٩۰ ِ 0 جلاوی ۱۸۱
۱
کور کولی ۲۷۰ رک
کیاوشتاف ۱۸۱
کور شاپدد ۳۲
کو کیبباد ۲۲
دوس ۳۵ بت رشان ِ
جد ۸
نت ب کیخسرو ۱۸۹۰۷۵
کوسه بیر قلی ۳۰۰
کوش بسا در کن! لدو له تاه کرخسرو بنتاج| لدو له ۱۸۰
سه حاچی ۰۲۵ ۱
ِ 9 غیاث الدین کیخسرو دلجوقی ء۱۹۶
0( کت سیاوش ۳۰
یحسرو بن سم "
کوئك ۲۷۲
کوخلك بنطاما بكخان ۱۱/۰/۹۹ غیاثا لدین کیخسرو ین علاء| لدین ۷۱۵
۳ غیاث | لدین کیخرو بن قلجآرسلان > ۰۱۱
کوغه ۱۳6 ۳
کول هه .رب » کیف ۱۳۶۰۰۱۳۳
۱ علاء لدین کیقیاد ۰۱۱ ۱۱۵
ک و کجه سلطان قاجاد ۷ ۱-۲۲۹۰ کیقباد بن شیخ ابراهیم ۱۹۳
کولا ۱۷۵ کیقبادینذاب ۲٩
۳۷
2 الدین کیقبادین غیاث الدین ۱۱۵
کیفباد بنفرامرز ۱۱۰
۱
|
معزالدین کیقبادینثاصر ۱
کیولاخان ۱۹۹۰۱۹۰۷
کیکاوس بن کیقباد ۳۰
کیکاوس ۸۳
عزالدین کیکاوس ۱۱۵۰۱۱6
عزا لدین کیکاوی بنغیاثا لدین
۱:۵
۱۰
استنداد کیکاویپنهز اداسب ۱۸۶
کیلویه ۲۳۱
کینویه بن ابر اهیم
کیوس بن کیتباد
کیوهرث ۰
ملك کیومرث
ملك کیومرت
ملك کیومرث
۱۷۰
۱۷
۳۹
بنبهمن ۱۸۷
بنبیستوت ۱۸۲
مك کیومرث بن جهانگر ۱۸۷
ملك کیومرت ينملك کاوس ۱۸۸
کیومرث بن لاود ۲۸
وه( ک )ه
گاوباده ۱۸۱
گرجستان ۰۱۲۲ ۰۲۲۷ ۲۲۹۰۲۲۸
۲۵۳ ۰ ء ۰۲۵ ۲۵۵
۹ ۸۳ ۳۰۰
۲ ۳ ۳ ۳-2
۲۵۸۰۱۳۰۱۱ نایجرگ
ملك گردانناه ۱۵۱
ذرشاسب بنذو ۲٩
عزالدین کر شتاسف ۱۷۲
مق مزا اسایی اما کر وال
| ,وکا لنجاد گر شاسف بن علاءا لدو له ۸۲,۸
کرک م۳
علاء| لملك کر گین شاه بنسیف! لین
گر گین میلاد
اقف
گرمسیر فادری ۲۸۰۰۲۷۰
وه گزین ۲۷۷
گشتاسف بن لهر اسف ۳۰
گلخندان . رب۲
گلخوادان ۲۵۹۰۲۵۸
قلبه گلستان ۲۹۷۰۲۹۳۰۲۰۵
گلشاه ۲۸
گنبه ابواب البی
کنبد قا پوس
گنبد قورق
گنجه ۲۵
گوانتر ۳۲
۱۹۰
۱۸۹
گرمرود
۳۵
۲۳۹4۸
۳۹
گوددذین بلاش ۳۱
گودرذین نرسی ۳۲
گورخان ۱۲۲۰۱۱۰۰۹۷
ملك گورکان ۱۷
گودکانیان ۲۲۵
گوزلاحمد با یندر
گوزدده ۲۸۰۲۷۵
کوهر ناد بیگم ۲۳۸۰۲۳۱
گوهر نب ۱۱۰
گیاان ۰۸۵۸۷۵۰۸۷۳ ۰۸۵ ۰۸ ۱۲۱
۳۰۲
۰ ۲ ۸
۲ ۵56 ( (۱ (۱۷ (۳/۹۰۱۹
۲۸۵ ۳
گیلان پیهپس ۸۷۰۸۰۸6
گیلان پیه پیش ۸۷
گیلانداه بنکاوس ۷
گرانکی دوهی ۱۸۲
و (ل ) ۵
حسامالدین لاچین ۱۳۹۱۱۳۸
لاچن يك ٩۵
لاد ۲۸۳۰۱۳۱۱۳۱۱۵۰۱۸۸
لارجان ۰ ۱۸۸۱۱۸۰
قله لادی ۲۱۳
لاژ نك ۰ ۲۳
۷ ثاهین ۲۳
اهیجان ۲۵۳۰۲۹۲۰۲۷۹۰۲۹۰۸
لاوسین . ۳۵
اون ۱۵۸
۱۵۰ لیسبنبنوال
۱۵٩۹ نطنطسفنب لاون
با به بنت امام کاظم (ع) ۲۷
لحصا .۱۲۷
لخیع ۳۲۸
لر بزرك دوه
لر کوچك ۲۲۷
۲۲۸۱۲۲۱ ۱۷۳۸۱۷۱۸۱۷۰ ناتسرل
۳۳۱
خواجه لطفای ۲۲۰
لطیف بيك +۲
لطیف بن د کن| لدین محمد ۲۳۳۳
لطیف ميرك ۲۰۵۹
تممان بنطفای تیمود ۲۱۸
قلیه لکیر ]۱
لله پاشا ۳.٩
لمسرود باد ۸۵
۲۲۸ ناخومل
للکود ۱۸
قلیه لنکوتی ۱2۵
ماود ۰۱4۰۱2۲۰۱۰۵۰۱۰۶۵ ۱1۵
۸ ۱-۲۶
اهراسب ۱۷
لهراسف بن ادوند ستاد ۳۰۰
الکای لواسان ۳۰۲
قلعه لوس ۲۰۵
لوط (بنهادون) ۱۰۱۳۰۱۲
لولخواجه اغلان ۲۰۵
اتابك لول .ه
لول جراحی ٩ه
لول خادم ۱۱۷۲
لوماسوقا آن ۲۱۱
لوند(حا کم گر جستان)
لیث بنعلی ٩۰
لیطایوس ۱۵۹۰۱۱۵۸
قلعه لیتّا ۲۰
۳۰۰۷۹
لیلی بنتابیمرة ۲۵
لیلی مت مسعود ۲
۰ (م)ه
قلعه ما یکی ۱۵۹
موْتفکات ۱۳,۱۲
سیدما جد بنفلاح ٩:۳
پُ۳۷
قلیه ماج ۲۰
ماچن ۲۱۰۰۱۹۷
ماحود ۱۰
قلعه ماخان
متدمتئد ۱۸
مادقین ۲۳
مادده( مادر محتصم 4٩ )
۳۳
۲۵۰۰۲۲۸۱۱۳۳ نیدرام
مادین ۱۷۰۰۱۷۵
۳۵ سویدام
ماذندران ۱۳۲۱۲۱۱۱۵۲۸۵۸۸۸4
٩
۲(
۳(4۹(ح(«(/(+(/(/ /(/(۱ ۸/۹ ۳۱/۹۷/۰
۹۷۹ ۳
ماسبذان 4
ماکان بنکاکی ۱۰۰۰۷۵۰۱۷6
ماکو ۲۷۲۰۲۵۰
مالته به
مأمونعباسی (عبدا) ۵,۲۷ هه
۷۱۷۵
مأمونبن احمد ۱۰۵
مهوت بن ها موتا خوارزمشاه - ابوالعبای
۰ نجونویان ۱۱۵
مانی نتاش ۱۰۰۰۳۳
قلعه ماهانه ۲۲۸,۸۸
مامروی ۱۰۰
ماوداءا هن ۱۳۱۱۱۰۸۵۲۵۸۵۵
4 ۰ ار ۱۶5۶
۱
۵( ۸ ۰ ۷ +۲"
۰ آةچصث«+«ث(آچ«ث«(/_ط(۷/(/۷/ ۰ / ۷ ۱۲۲۰۸
6 ۲۲ ۲ ۲۱۲۷
۹( (/ ۳/۷( (6 ۰ ۳ 6 ۲+
۷ ۰ 6 ۱۲۱۷۱۰۶۵5
۹ ۰۲۸۵ ۰۲۸۷ ۲۹۲
۳۰۹
مثیخا ۱۸
امیر قطبالدین موّیدباقوی ۱۸۵
مویدآینه ۰۱۳۱۰۱۱۲ ۱5۵
موی الدوله ۷۸۰۱۷۷۱۷۰
مایلویه ۱۲۸
امیر قطب| لدینمویدا لا نیبن کالنجاد
امیرمپادزالدین ۱۹۹
۱۸۹
آم یرمیا رزا لدین حسئویبه ۱۲۸
میارزا لدین مظنری 3
مبارك خواجه ۱۲۳,۱۲۲
مبادك خواجهبن اير زن ۲۰۵
مبار کشاه ۱۶:۷
مپاد کشاه بنقراهلا کو ۱۹4
مبار که ۲۱
امیر قطب| لدینمبشر بن مبادذالدین ٩۰
متقی عباسی(ابراهيم بن هفتدد) ۵۱
متثبی ۵٩۰۵۸
مت و کل( جر بنمعتصم) 4٩ ۱۵۰۰
مجتبی زلقبامام حسن) ۲
مجدالدوله ۷۸
محمد(ص) ۱۰۳/۱۸۰۱6
خواجه جلالالدین محمد ۲۸۲
میرجمالالدین محمد ۲۸۳۰۲۸۲۰۱۲۷
سلطان محمد (عثمانی) ۲۵۲
میرزا سلطان محمد ۲۳۳
فهرست نامهای اشخاص؛ اما کن وقبا یل ۳۷۳۷
شمسالدوله محمد ۱۲
قطب | لدینمحمد ۱۲۱
کار کی سلطان محمد
کار کیا سید محمد ۸۵
۱۸۸/۹۵۸۵
۱۲ دمحمنیدلالامک
کیا همحمد ۱۸۰
مبارزالدین محمد ۸۲
۲۵٩۲ دمحم ممزالدین
محمد اسماعیلی - قایم
آقا محمد بن آ قا دستم ۹۲
محمد ابراهیم بن میرزا سلیمان ۰ ۲۱
محمد بن| بر اهیم سیمجور ۷۰
محمد بن| بوا لحسناحمد .6 ۷
علاءا لدین محمد بنابوعلی ۱6۲
بلطان محمد | باغنجد ۳۵
محمدا بوالقاسمحمادی ۱۰۱
امیر تجمالدین محمد ابونمی ۵
محهد بن احمد ۵5۹
محمد. بن احمد کاتب ۹۹
محمدیناددیساندلسی ۲+
محمد بنارسلانشاه ره
خان ءحمد استاجلو ۲۷۱۰۲۷۰۰۲۹۸
قاضیمحمد بناسماعیل فاضی ابوالقاسم
محمد پن اغلب باه
محمد آغلان ۲۰۲
جلال| لدینمحمدا کبر پا دشاه بنهما یون ۱ ۲
سلطان محمد الجایتو << محمد خدا بنده
محمد بن|لیاس - امیرابوعلیبنالیای
محمد امین )۵
محمد انداچی عم
محمدین اویس ۷۱
سلطان محمد بنایلددم بایزید ۲4۵۰۲
محمد بنایلدگز ۱۱۲
محمد پابر میرزا پادثاه ۲۰۰۲۳۹
امام محمد بافر(ع) ۲۵
سلطان محمد بن پایزیه سلطان ۳۱۰
میرزا سلطان محمد پن بای سنقر .۰ ۲۳۱
سلطان محید بایقرا! ۲۷۷
محمدیاین بزدگ امید ۷۱
محمد بختیار +۱
قطب! لدین محمد بندادی .۳
محمد بلعمی حد ابوعلی بلعمی
آمیررمحمد بهادلو . ۲۳۲۹
۱۹۵۰۱۵6 كيبدمحم
محمد بيك دکراغلی ۳۰۱
محمد پيكسفرهجی استاجلو ۲۷۲ .
محمد بيك شرفالدین اغلی ۲۸
محمد پيكت فرامان.. ۷۶۵
محمد بيكبنمیر علاءا لملك ۱۵4۰
محمد تاصلیم 6 ۱۰
جلالآلدین محمد تبریزی ۲۸۰
امام محمدتقی بنامامدضا (ع) ۲۷
محمدبن توتقئلغ بن تیمود ۲۱۵
سید محمد تومرت ۱۵۳۰۱۵۱
محمد یمور ۲۸۵
سید محمد جبلعاملی ۳۰۷
شیخ محمد جزدی ۲۳
سلطان محمد جلایر ۲۷
اتا يك مح<مد چهان پهلوان ۱۳۰
۳۷۸ فهرست نامهای اشخاص. اما کن دقبایل
محمدسلطان بنجها نگیر ۲۳۰ محمد خواجه ایردی ۱:٩
امرمحید حاکم مک 6+ سلطان محمد خوارزمشاه ۱۹۰۱۲
شمس | لملومحمد بنحسام! لدو لهار دشر ۱۷۰ محمد خلینه فودچی باشی شاملو ۲۸۸
محمد بن حسن خداوند ۷۱ محمدیندانشمند ۱۳۳۰۱۱۲
محمد بن حسن داعی ۰ ۷۳۰۷۲ محمدین دشمنزیاد ۸۱
محمد بن حسننومسلمان ۷۱ شمس آلدینمحمد دازی حسنی ۰ ۳۰۰
محمد بن الحنفیه ۲۶ محمد بن دشید د ممتصم
فجن مس دا کل غیاثا لدین محمدرشیدی ۲۲۲۰۲۱
محمدحکیممیر زا و لدهما یونمیر زا ۰ ۲۲ میرحاجی محبد دعناشی ٩
محب الاب ۳۷ محمد بندندان ۱۱۹
محبالاقم ۳۷ محمد زمان میرزا بن بدیعالزمان ۲۳۹
محدله( لب حضرت زهر!) ۲۱ محمد بنزید ۰ ۲۷۲۰۷۳۰۸۷۲
محرابشروانی ۲۹۵ خان محمد سارو ۰ ۲۷۷
میر محسن/دضویقمی ۰ ۲۸۳ قاضی محمد ولد سافر ۳۰۳
ملك غیاثالدین محمدینسام ۱۲*۱۱
سیدمحسن پنسیدمحمد ۰ ٩4۰۵۸۲ ِ
محمدخان ۳۰۹۰۲۸۹۰۲۱۸۰۲۱۸۰۱۱۸۵
محمدخان والیسمرفند ۱۱۰ محمد بن سعد
محمدخان بن بوداق سلطان ۲۰۷ سلطان محمد سلجوقی ۱۰۹
محمدخان ین پولاد خان ۲۰۱ معمد سلطان ۱۹۱
محمد خان تکلو ۳۰۳
محمدخاندوا لقدراغلی ۲۹۸۰۲۸۸۰۲۸
محمدخان ینسلیمان خان ۱۰2
غیاث| لدین محمدخان بنشادی ۲۰۰
محمد خان ثرفالدین ۲۹۲
سلطان محمدخدابنده ۰۱۲۳۰۹۵ ۱۵
توص وی ی
امیرمحمد خداداد ۲۳
محمد خلیلان ۱۲
قطب! لد ینمحهد خوارزهشاه ۱۹۰۱۱۹
محمد سلطان بنتیمورخان ۲۰۷
محمدسلطان جها نگیر ۳۳۹
سلطان محمد بنسلطان محمود ۱۰۲
سلطانمحهه بنسلطان مراد ۱۰۲
محمد سلطان شرفا لدیناغلی ۲۸۵
سید محمدین سید مر تضّی ۸٩
سید محمدین سید فلاح ٩۲
شاه محمد سیفالملوك ۲۸۷
سلطان محمد پنشا هو لد ۲۱۷۰۲۱۸
محمد بنشرفا! لدو لد ۱۵۰
علاء| لدینمحمد بنشهاب! لدینمسود ۱۷
فهرست نامهای اشخاص, اما کن وقیایل
ابوالنضل محمد ینشهریاد ۱۸۳
محمدشاه بن به_امشاه ۱۱۹۰۱۱۸
غیاتآلدین محمدشاه بنتغلقشاه ۸ ۱
محمد ثاه بن تهمتن ۱۹۱
محبد ثاه بن حجاج ۱۲۳
اتابك محمه شاه پنسلدرثاه ۱۲۷
محمد شاه بنفیروزتاء ۱۵۹۲
میررجمال الدینمحمدثبر نگیاستر ] بادی ۲۷۷
سلطان محمد شحنه ۲۱5۰
شمس! لملوكمحمدشهر یادپن کیخسرو ۱۸۵
محمد شیران خلج ۱2۰
محمد بن امامصادق (ع) ۲۶
محمد بن صالح ۱5۸
محمد بن صالح تبکچی ۲٩۳
مير تقیالدین محمد صدر ۳۰۸۸۳۰۷
تمسالدین محمد صفاری ۵۷
سید محمد صفوی ۲۶۰۰۲۵۸
محمد بن طقج ح< ( اخشید) ۵۷
محمد بن طاهر ۲۵۹۲/۵۵
محمدطر اپزونی ۳۰۵
محمد بن مك عادل ۱۳۰۰۱۱۵
محمد بن عباد لخمی
محمد بن بدا لررحمن . ۷
محمد بنعبید العباسی 45 ۱۸۲۰۱۱۷۵۱۵۸۵۰
۱9۰
محمد بنعثمان بنسمید ۲۸
ءز| لدینمحمد بن امیرعز ا لدینحسین ۱۷۳
محمد بنملك عزیز ۱۳۰,۱۳۵
تکیت هبنپ ین ماه تفه
مبارزا لدینمحمدبن علاء| لملك
۱۶۰
۱۹۰
۳۷۹
م<مد بن علیبنعبیداله بلعمی ع بلعمیوذیر
محمد بن علی صفادی ٩٩
محمدبن علی کینویه ۱۷۰
ابوالفتح محمد بنعیاد ۱۰۸
قطبالدین محمد غودی ۱۲۰۱4۱
شمسالدین محمد بنفخرالدین ۱۲
محمد ین فرات ۲۷
محمدین فدل ۲۶۰
محمدفصّلوی ۱۲۸
محمددبن قاسم بن حمود ۰۲
نودالدین محمدینقرااسلان ۱۳۰۱۱۳
قطب الدین محمد قراخطائی ۱۷۳۰۱۲۲
۲۲2۹
سکف فا
محمد بن امام کاظم(ع) ۲5
۳۹۵
شاه محمه و لدقر ایوسف
قاضی محمد کاشی
شیخ محمد کحجی
سید محمد کمونه ۲۷۷۰۲۷۲۰۸۲۷۱
ملكمظفر| لدینمحمدمپارزا لدین ۱۲۸۰۱۱۹
تفه
محمد بن متو کل ع< منتص
سلطا ن محمد بن محمودسلجوقی
محمدین مستظهر د مقثفی
محمد بن مظفر تبکچی ۳۰
محمد بن مظفر ۱۷۱۰۸۱۰۵
سلطان محمد مظفری ۲۲
محید بن معتَصّد ح< قاهر
محمد متیم ۲۳۹
تک
محمد بن مفتدر س< راضی
۳۸۰
سلطانمحمد بنملکشاه
۱۳۹
امام محمد مهدی (ع)
۰ ۷ -+--(
محمد بن منصور
۲۸
محمدموحدی ۰ ۱۵۲
0
۳۹۰
سلطان محمد میرزا
محمدبن هیکائیل ۱۰۷
محمد پن ناسر د ظاهر
محمد بنامام علیالنتی (ع) ۲۷
میرمعزالدین محمد نیب اصفهانی
قطبالدین محمد بن نوشتکن
محبه بن هادون تس امن
۱۳۸۹
۷۱۳۰
محهدین هادون سرخسی ۰ ۷۲
محبدین وائق < مهتدی عباسی
محمد بن وردعطاد
۷۲
آهیر محمد امیر یوسف ۲۱۷/۰۰۲۷۵
مر محید بوسف ۲۸۰
میرشمس | لدین محمد بوسف ۳۰۸
محمد پن بوسف ۱۹
محمد بن یوسف انجدامی ۱۵۳
محبدبن بحیی یمئی ۰۲"
محمدی پیر بوداق ۲۵۰
محمدی پيك موصلو ۲۹۲۰۲۹۱۰۲۸۳
۳۹۷۲
محمدی بن جها نشاه ۲۵۲۰۲۵۰
مجمدی بن جها نگر ۱۷
محمدی میرذا بنیوسف بيك ۲۵۷۰۱۲۵۰
محمشت ۳۲۰
خواجه محمود ۲۷۵۰۱۲۷۶
میرزا شاه محمود ۲۳
نورا لدین محمد بنمولانا کمال! لدینحسین ۸ ۳
فهرست نامهای اشخاس, اما کن وقبایل
م لك شجاعالدین محمود ۱۷۳
میرشرفالدین شاه محمود ۲۲۱
شهاب الدین محمون ۱۲۶۱۵۹۸
ناص الدین محمود +6 ۱
۱۳۱۰۱۳۰۰۱۲۰۱۱۳ دومحمنیدلارون
۳۵
رکنالدینمحمود ۱۳۱
محمود آباد شروان ۲۹۵۰۱۲۵۲۰۲۲۸
۹6 ۲۹۵
۲۰۰ نالغادومحم
میرزا سلطان محمود بنابوستید ۲۳۸
سلطا نقاء محمودین ایل ارسلان ۱۲۱
میرزا شاه محمود بن پابر ۲۳۲
سلطان محمودین سلطان بایزید ۳۰۰
محمود بلوچ ۱۳۳
محمودین بوداق سلطان ۲۰۸
محمود بيك بن اغر لو محبد ۲۵۵
محمود بيكتر کمان ۲۶۸۸
محمود بيك ذوالقدد ءهرداد ۲۸۷
سلطان محمود پادشاه هند ۲۲۸
پر محمود جها نگر ۳۳۸
محمود چرکس ۳۰۵
محمود خان ۱۸2
۳۰۹
سلطان محمود خلج ۱:۸
خواجه محمود ساغرجی
ساطان هحمود ان
۳۷
سلطان محمود بنسبکتکین < غز نوی
سلطان محمود سلجوقی ۱۳۰۱۱۱۰۱۱۰
۹۸
محمود ثاه بن قطب الدین ۸۳
سلطان محمود بنسیور غتمش
فهرنت نامهایاقضانن.. اما کنخ وفایل
سلطان محمود بن شاه ولد ۲۱۷
ناصرالدین محمودین شمسالدین ۱8۵
رکن آلدین محمود صفادی ٩۸۰۷
ماك ساطان محمود هفادی ٩۸
محمود بن عمر ع< زم<شری
سلطانمحمودغز نوی ۱۰۱۰۱۱۰۰۰۱۹۸۰۸۷۰
۵ ۱
۷ ۱۳
سلطانغیاثا لدینمحمود بنغیاثا لدین ۱۲
محبود قلهاتی ۱۵۹۱
عزالدو + محمود کلابی ۱۵۵۰۱۵
۳۳۳
۱۳۰
۳۰
۱۷۷
ثاء محمود بن مبارزالدین
محمود بن سلطانمحمد
محمود خان بن محمد خان
سلطان محمود بن محمد
مصام| لدینمحمود بن نور | لدینمحمد ۱۷۳
سلطان محمد بن سلطان مصطفی ۳۰۱
ثاه محمود مظفری ۱۲۹
سلطان محمود بن ملکشاه ۱.۵
محمود میرزا ۲۵۷
سلطان محمودخان بن یونس ۲۰۳
محمودی ( قلعه ) ۲۰۸
ملکشاه محمودین یحیی ٩۸
نظامالدین محمود بنیحیی ۱۲۸
محی آلدیین بردعی
محی چلپی آلای بیگی
مخادق (مادر مستمین)
افیف
9
۳۹۱
۵۰
مخدوم شاه
مخلس .۰ ۳۷
مداین ۸+
مدری چاشنی گیر ۱۳۹
۲۸۸
مدین ۱۵۰۱
۲۹۰۲۵۰۱۲۰۲۳۰۲ ۲۸۲۰۸۱۸ هبیطهلیدم
۶ ۶ ۷
مراجل (مادر مأمون) 1۹
سلطان مراد ۲۷۰۱۲۰۸۰۱۲۰۷
مراد بيك (بایندد) ۲۹۹۰۲۰۷۰۲۵۱
مراد بيك بن جهانگیر ۲۵۳
امیر مرادخان ٩۲
سلطان مراد خان ۳۰۵
سلطان مرادخان بن میرثاهی ٩۷۱
ساطان مراد بن محمد ۱۹۵
سلطان مراد بن سلطان محمد ۰۲۵
مراد غازی بن اور خان ۲۳
سلطان مراد بنیمقوب بيك ۲۵۷
مراد سلطان ۲۸۳
۱۲۱۸۰۰ ۲
(۱۰ ۸
۳9
مراکش
مرب (مادر مهتدی ) ۵۰
قرف ال شارت امن )۱3۳۰۰
سید مرتضی بن "سید علی ۰ ۸٩
مرج ۲۱:۷
مرجومك سلطان ۲۸6
علاءالدین مردان خلج ۱۰
مهر مردان بن سرخاب ۱۷۵
مرداونجین یار ۱۸۳۰۷۰۷۷۰۷۵۰۷۳
صمصام الدوله مرذبان ۷۹
مرزبان بن سلطان! لدوله سد عزا لملوك
مرضیه ( لقب حضرت زهرا) ۲۱
مردان زود ۸۳
مرعش ۱۵۹ ۰ ۳۰۶۰
۳۸۲
مرغاب ۲۷۵۰۲۷
مرغیه خاتون ۱۹۵
مرکیت ۲۰۳
قلعه درل ۲۳۵
مرند ۲۹۷۰۱۲۹۳۰۱۲۸۹۰۲۵
مرندی ۱۵۷
مرف ۲۰۸۰۱۱۱۰۰۱۰۸۰۱۰۱ ۲۱۰
(۲ 5 (6 (۳
"۳" ۵
۲۰:۲
مروان بن حکم
مروخان
۶۵
مروان بن محمده +1۸۰
مروانحماد حد مروان بنمحمد ۲۸
مریم بنت عمران ۱۷
مزار ابواسحاق ۱۲۷
مزدگ ۳۲
مزدوج ۲۵
امر مزید ادغوت ۲۵۲۰۲۳۸
مساع (نام امام پاقر ددتودات) ۲۰
مسترشدعباسی ۱۵۷۵۳۰۵۲
مستضیءعباسی ۱۳۵۱۰۵۰۵۳
مستظهر عباسی ۵۳۰۵۲
هستعصم عباسی ۲۱۲۰۵۳
مستملی اسماعیلی ۸
مستعین عباسی ۰ ۵
المستکفی بالة عیاسی
۳
+ »۰۶
مستنجد عبأسی
مستتصر اسماعیلی ۷۰
۵۳ یسابعرصنتسم
فهرست نامهای اشخاص؛ اماکن وقبایل
مسچد جمعه سمر قند ۲۳۸
مسجد با ۱۵
مسرفق بنابرهه ۳۵
ملكمسعود ۵«
سلطان مسعود پنابراهيم ۱۰6
عزالدین مسعود پن ادسلانشاه ۱۳۱
مك فخر | لدینمسعود بنعز ا لدینحسین ۱۳
وجیها لدین مسمود سربداد ۰۱4۵ ۱۸۰
۱۵ ۱۲۲
سلطان مسیود سلجوقی ۵۲: ۵۳ ۱۲۵۰
۳۹ ۱۰/۳۵
غیاتا لدین سود ساجوقی ۰ ۱۱۱,۱۱۰
مسعود تاه ۲۲۲
امیر مسعود تاه ۲۳۲۱
علاء| لدینمسعود شاه بن فیروزشاه ۱۵۵
مسعود غزنوی ۱۰۳۰۸۱
سلطان مسعود ۱۳۵
مسعود بن قلج ادسلان ۰۱۱۳ ۱۳۳
ملك مسعود پن مكکامل ۱۳۷
غیاتا لدین»سعود بنعزالدین کیکاوی ۱۱۳۰
۱۹۰
میرزا مسعود بنمیر زاسلطانمحمود
۱۰۳
۱۳۱
رکنالدین مسود بنحمود
۳۳۸
سلطان مسعود ننمودود
عزالدین مسعود بنمودود
قلعههسکا ۲۲۸
مسکین احثی ۲۹۷
مسلم بن قریش ح شرفا دو له عقیلی
هسیب بيك ۳۱۰
۳0۵
۳۵
ءسیح بيك
ه«سیطو دوس
فهرست نامهای اشخاص,اما کن وفبایل ۸۳
۲۷۲ مششم
مششمیان ۲۵۳
مشعله (مادد مطیع) ۵۱
مشهد مد ۲۳۲۱۸۲ ۳۰۵۹۰۲۸۷۰۱۲۷۹۰۰۱
مشهدین ۲۱۷
مسامده (نام قبیله) ۱۵۱
۵۱۳۹/۱۸۸۱۷۱۱۵۸۱۸۸۱۲۸۱۱ رضم
(۷
۰ ۱۳۰۰۱۳۹ 6 ۵
۰۱۵۸ ۷
۳۰۰۷
مصر فودچی غور غلو ۲۸۵
ملطان مسطفی ۳۰۱
مصطفی بنآیلددم بایز ید
مسطفی بيك ۳۱۰۰۲۹۵
سطفی تر کمان ۲۷
مسطنی سلطان ۲۸۰۲۸۲
۱٩۵ یناملع ممطفی
مسطفی نش نچی ۳۰۵
مسب بن عمیر ۱٩
مسر پایلی. ۳٩
سقلةً بن هبیره ۱۸۲
قلمه مسنع ۱۰
مطیم عباسی ۱,۱ 5(
خواجه مظفر ۲۹6
ثرفالدین مظفر ۸۲
ملك منظفر ۱۱۹
مظفر بن شاه منمود ۰ ۲۲
مظفر بيك ترکمان 4۱
مظفر بيك بن منصور بيك ۳9۹
۲ ۶
خواجه مظفر تبکچی ۲۵۳۰۲۳۰,۹۲
مظفر حسین میرزا ۲۳۵
مظفر سلطان ۲۵۲۲۲۷۰۰۸۷
مظنر بن یاقوت ۷۷
مظفریه تبریز ۲۵۰
مظفری ثاعی ۱۸4
معا اغول ۲۱۲
معاوية بن ایی سفیان ۲5۰۰۰۲۰۲۳
معاويةینعبداُ بن جعثر طیاد ۸؟
معاوية بن یزید. 1۵
متام (نام امام سجادددتورات) 7
معتّز عباسی ۵۰۰۲۷
معتصم عباسی ۲۳۲۰۱۶۰۰۰۹۰۲۷
سلطان معتصم بن زین الما بدین ۲۲
۱۷/۵( ۱( ۹ ۹
۳۹۹
مىتند باه لخمی س عبادین اپوالقاسم
۷ :۰ ۹
معءصد عبأسی
معتمد عباسی
معتمد علیالّ لخمی -< محمدبن عباد
ممد اسماعیلی عد معز
معد بن ظاهر -د منتص اسماعیلی
معدل پن علی صفادی ٩۰۰۱۱
معرج بن دعقل 6٩
ممز اسماعیلی ۱۵۰۰۷
معز بن بادیس ٩
ممزالدوله دیلمی ۷۷۰۷۳۰۰۳۱۵۸۰۵۱
۷۸
معرالدوله کلابی ۱۵۵۱۱۵
سلطانمعزالدین بهراهشاه ۱
مءزالدین بيك ۱۳۷۲
۳۸
معصوم پيك صقوی ۳۰۳۲۰۲۹ ۳۰۶۰۰
۳۰۹
معظم بن ملك عادل ۱۳۱/۹۲
معلی(لقّب یحییاندلسی) ۰۱
مینالدین پروانه ۱۹2
مین آلدین عسلی ۲۰۰
خواجه ممنالدین یزدی ۱۳۸۹
هرب ۱۵۲۸۱5
۱۲
(+2۰۲ ۳
مفول و معولستان
مغوسا اض
مقتئدر عبا سی ۹۱۷۵۰۱۵۸۰۵۷۰۵۱
۱۰۹۲
مقتفی عباسی ۱۱۱۰۵۳
مقتدی عباسی
مقصود بيك بن حسن ۲۵۲
حسام) لدوله مقلد بن مسیب ۱۵۵
۲۰ سقوقم
مکتفی عباسی ۹5۰۵۸۰۵۲
امر مکش بن عیسی ۱۵
مکران ۲۸۵۰۱۲۲۸۱۱۹
مکتاباد ۱۰
مکهنظمه ۲۲۰۲۱۱۲۰۰۱۹۱۳۰۱۲
۳( ۳۸۹۹ 6 ۶
۰۰۵( ۲ ۲۵۷
۳۰۶
.مکی بن. ابوالسن ۱۷۰
۱۷۹۰۰۱۷۸۵۸۱ ۲۱۸۵۳۰۵۲۰۱۳۳ ۰ هدحالم
۳۹۲
ملاذگرد ۱۰۱۰۱۰۸
ملاط (ملاطیه آملستان) ۰۸۶ ۱۱۳۰۸۵
فهرست نامهای اشخاص, اما کن وقبایل
۱2 ۳/۹
۲ ۶ ۰۲ ۰
ملاله ۱۵۲
قلعه ملتان ۲۲۸۱۱۰۷۰۱۰
ملئمین ۱۵۱
ملقوج آغلی ۲۷۷
ملك بيك خوی ۲۸۵۹۰۲۸۸
ملك آغا ۲۳
الملك الرحیم ۸۲۰۸۱۰۸۰
۱۱۰۱۱۱۳۰۱۰۸۱۷۰۸۲ هاشکلمناطلت
۱۵۹۹۰۱۲۹۱۲۰۰۱۸
۱۳/۳۵ ۰ ۷
ملکشاهبن ملك محمد ۱۳۶
ملکشاه بن طفرل ۱۲۵
ملکشاه بن محمود سلجوقی ۱۲۱
ملکه خاتون ۱۲۵
ملکیکرب بنتبع ۳۸
ملسمان ۱۵۳
ملنجه خان ۶۱
ملوك خلج ۱۰
ملوك ود ۱:۳
مناده نصر یه تبریز ۰۲۹۳ ۲۹
منتها سلطان شیعلو ۰۲۸۳۲۰۲۷۷ ۲۸۵
۱
۱۲۹ ۹۰
قلعه منتشق ۲۰
منتصر اسماعیلی ۷۸
منتصر اموی ( لقب حکم ) 4
۵٩:۵۰ یسابع منتصس
۵٩ نیمک منجق
فهرست نامهای اشخاص, اما کن دقبایل
۲۶۱ بادنم
منذد بن محمد ۶۷
منشاد ملاطیه ۱۱
۱۳۷
منصور اسماعیلی حد آهر
متصود اسماعیلی د حاکم
۲۵۲۰۲ ۳
۸۵
قلعه منصور
شاه منصور
مير غیاثالدین منصور
مك منصود عب محمد بن ملك عزیز
منصور بيك ۲۷۳
منصود بيك افشار ۲۰۵
منصود بيك پرنالك ۲۵۲
متصورخان بنسلطان سعید ۲۰۲
منصود بن داود ۵+
ابوکاملمنصودبن دبیس ۰ ۱۵۷
منصور دوانیقی 1۸۰۷
منصود بنظاهر - ممتنص
آمر منصود بن عبدالملك ٩4
ملك متصور قلادن ۱۳۸
منصور کرد ۳۱۰
ابوالنسمنصور بن لوْلوٍ .+
منصود ین مستر شد د راشد
ملك منصود بن ملك معز ۱۳۷
مت بن نصس ۱۰۷
امیر منصود ین توح ۱۰۰,۱۰۰
همتصود ین بوسف ۵
عنقا (ازادصیاء موسی) ۱۵
منکبر نی( لقّبجلال ! لدینخوارزهشاه) ۱۲۲
منکلی بيك ۱۳۲
منکلیخان 1۲
۱
و۳۸
منکو تیمود ۱۳۸
منکو جك غازی ۱۳۶
منکودس ۸۲
منکو قاآن بن تولی ۱۸۵۰۱۶۸۰۱۲۳
۷ ۲
قلعه منکو گون ۲۰6
منهاج بن سراج ۱۵
عنوچهر بنقابوس ۷۰
منوچهر بن نشحود ۲۹
عنو قاآن ۱۵۵
قلعه مثیف ۱۱
مهتدیعباسی 0۰
مهد علیا . ۲۰۳
مهد علیا خانش بیگم 4.
مهدی اسماعیلی 9
مهدی سلطان ۲۰
سلطان مهدی بن شاه شحاع ۲۲4
مهدی عباسی < «حمد بنعبید ال
«مدیقلی سلطان ۲۹
مپدیکیا ۸
مهدیه ۷+
قلعه مهر آور
مهلاییل ۱۱
آیوالماخنمهلیل دینودی ۱۶۰۹
قلعه مهیاد قوشه اصنهان ۲۲
موته ۲۰
قطبآلدین مودود بن ذنگی
سلطان مودود پن مسعود
۷
۲۳۰
۱۰۲
موسی(ملازم محمد سلطان) ۲۲۵
امیر موسی ۲۲۷
13 فهرست نأمهای اشخاس, اما کن وقبایل
صلاح| لدین موسی ۲۳۲
موسیبن ایلخان ۱+۳
موسی بيك بنعیسی بيكموصلو ۲۸۷
موسی بن بوغا ۷۳
موسی بیفو ۱۰۷
موسی جوکار بنحسین ۲۲
موسی چلپی بنیلددم با یز ید
موسی بن حقص ۱۷۵
۲ ۵۰۲ > >
صدرالدین موسی صفوی ۷۰۰
موسی بن علی بنبایدو ۲۱۵
موسی بن عمران . ۱2/۱۵۰۱۰۱۰۰
امام موسیالکاظم(ع) ۱۲۵۸۸/۳۰۹
موسیمبر قع بنامام تقی(ع) ۲۷
موسی بن محمد - هادی
موسی بن نصیر ۱۵۱
۳۵ یویسوم
۸ظ((/(/(۱۷ ۱۷ ۱۱( ۱ص
۰( 6( ( 6 ۳ ۵ "۱-۱7
موصل
۱ ۵
۷۲۵۵ ولصوم
موطیاما +۳
موفق بن متوکل 4۵,۵۰
مونسالاستاد ۹۵۸۵۱
مونی بيك ۲۳
مونس خادم < مونس الاستاد
میانه ۲۵۳۰۲۵۲۰۲۵۱
میا فادئین ۱۰۹۰۱۰۷
میبد ۲۲۲
3
هیتم ۱۰
میخائیل ( چند نفرردمی ) ۱۰۰۰۱۵۹
۱۰۹۳۵
میدان سعادت ۲۲۲
میدان صاحبآباد ۲۸۷
میرزامرانشاه بن امیرتیمود ۲۲۷۰۲۱
۲۸۰۲۳۰۲ ۸
٩۱ میربزرا
۸۵ دیسریم
میس ۳۲۵
میسانام اما م کاظم درتورات ۳۹
میسوخان بنجنتای ۱۹۰
میسون 45
میکائیل ۱۰۷۰۲۲
هیمند ۲۷
هیمه ۲۳۳
میمون دذ ۷۱
میمونه بنت حضرت علی ۲
میمونه بنت امامکاظم ۲۷
مینا ۱٩۱
قلعهمیتوخان ۱۰۲
#( ن )ت
نازین بيكقاجاد ۲۸۲
ملك ناص ایوب سیفالاسلام ۱۳۵
لك ناصر (محمدبن منصود) ۱۳۹۰۰۵
اصرالحق ۱۸۳
میرزا ناصر ظهرالدین ۲۳۹
ناصر عباسی ۱۳۱۱۱۱۳۰۰۵۱۵۳
فهرستنامهای اشخاس, اما کن وقبایل
ناصر کیابنمیرسید ۸۵
ناصرالدین پادثاه مصر ۲۱۷
ملك ناصرالدین صفاری ٩۸,۵۹۷
اصرالدین غودی ۱۲
ناصر آلدین قیاچه ۱24۰۱۳
ناصرة الجلیل ۱۸
قلبه ناقل ۱۵
نا کین (اصحابجمل) ۲۲
تالبینوخان پنقدامی ۲۰۰
نامراد (لمّب سلطان مراد)
فخرالدوله نامورین بیستون
۳۰۹۹
۱۸۰
استندار فخر | لدو لهنام آود بنشهر ا کیم ۷۸۵
فخرالدین نامودین نم الدوله ۱۸۶
۲۰ یشاجن
نجران ۲۰
نجفآشرف ۰۱۸۰۷۹۰۲۳۰۱۰ ۲۱
۲۴۸۰-۹۰۰۲۵
میرنجم ثأنی ۲۷۵۰۲۷
ثبخ نجم زدگر ۲۷۲۰۲۷۱۰۲۷۰
نجمالدین بن ملك کامل ۰۱۳۰ ۱۳۷
نخجوان ۲۷۸۰۲۸۲۵۲۰۲۸۰۲۱۷
و
نخود سلطان ۲۸۶
نخیکرد ۱۳۳
ندادس ۱۵۵
۳۲
نرسی بنبلاش
ذردشیر
۳۱
نرسی بن بهرام ۳۲
نرسی بنجاماسب ۱۸۱
نرسیبن گوددز ۳۲
ترسی پن نرسی ۳۲۲
نزار اسماعیلی عزیز
قلیه نا ۲۵۹۲۰۲۱۹
۱۰۰
٩۸/۷ یناماسرسن امر
تاج لدین ابوالفضل نمرصناری ٩۷
امیر نصر بناحمدشاهی ,۱۷۰۰۱۱۰۰۵۹۹
۱۰
نص ح شمسا لملكخان
نص بن علی <- ایلك خان
نصر بن معزا لدو له کلابی
نصررحاجی
نصر بن ارسلانخان
۷۱6۵
نصین نصیرالدوله ۱۰۷
حاجیسیف!لدین نصرت بن کا لنجاد
۱۹۰
۱۱۷۱
ملك نصرةالدین ابراهیم ۱۳۹
اتابك نصرءالدین بنابویکر ۱۱۵
تصرءا لدین بن بهر اهشاه صفادی ۷
۱۹۰
نصرت بنمحمود قلهاتی
نصرت بن هزار اسف
اتا يك نصرءا لدین بنهحمد ۱۲۵
نصرالهعٍتاشینی ۲۲۰
نصیبین ۱۵۰۰۱۵۵۰۱۱۷
نصیر الدوله ۱:۷
خواجه تصیرالدین طوسی ۲۱۲
نطنز ۸۱
شیخ نظام اولیا ۱2۷
۱۳۹۰۱۸
۱۹
نام | لدین محمود ۱۱۹
نظام! لملك وذیر ۱۶۶
خواجه نظام الملك ۱۰۹۱۰۸
۲۸۸ فورست تامهای اشخاص, اما کن وقبا یل
شیخ نظامی گنجوی ۱۳۰۱۲۵
مدرسهنظاهیه ۱۲
نظر بيكك ۲۰۵
امبر ثعمتأل ۲۸۵
تودا لدین نعمت ال ۲۹۵
مر نعمت حلی ۲۸6
نسمانبن عمرو 4۰
مان بنمنذر ۱۵۰
نفیسه بنت علی (ع) ۲۶
نقلجهان بن شمع جهان ۲۰۲
تکوحیه ۱۲۵۹
نکوداد اتغول ۲۱۳
نمرودا لجباد ب ن کوش
نمرود بن کنعان ۷۲
نواو ندفر اعان ۲۵۹۲۱۷۰۱۷۱۰۱۸۰۸۱
نهرحانود ۱۱۳
۳9۳۰
۲۷۳ یدومحمرهن
نهروان ۲۳
قلعه نهر ٩۳
۱1
۸ 2 )۲(
۷ +
یی
حورت تواب اعلی
۳۰۵۰۲۰ ۰۲
۱۳۱-۰۰۳۰۹
نواب همایون ٩۲
نو بندجان فارس ۸۱
نوح( بنلمك) پیفمبر ۱6۰۱۱۰۱۰۰۹
امیر نوحبنمتصود ٩٩
امیر نوح بن نصر سامانی ٩٩
نوذد بن منوجهر ۲٩
ود ۱۸۷۰۱۸
ودبغادا ۱۰۷
امیر نودوذ ۱4٩
نوروز احمده ۲۰۸
نودوز گودکان ۱۸
نورالدین احمد ۱۷۱
نودا لدین علیبن علاحالدین ۱۳۹۰۱۳۵
۱۳۷
تورألدین عوفی 2 ۱4
نودعلی بيكپایندد ۲۵۶
نورعلی بيك پر نالك ۲۵۵
قاضی نودال ای ۲۷۳
نودی ۲۸۲
نوشتکیندد بری ۱۵6
نوشتکن عرجه ۱۲۰
نوشهر الا داغ ۲۱۵
نوشیروآن قبچاقی ۲۱۸
آمبر کالنجاد توشیروان بنمنوچهر ۷۰
نوقای ۲۰۶
تیشایود ۰۷۰۰۱۳۲ ۱۰۷۱۱۰۱۹۰۱۷۹۱۷
3 ری
4
نیکچر ۳۰۱
قلعه نیکساد ۱۳۲
نیکی ۱۰۲
نیکیخانبن بایداد ۲۰۰
یل (دود) ۱۵
۱۷ ۳
فهرست نامهای اشخاص" اما کن وقبایل ۳۸۹
نیکوطراز ۱۸
( ه) چه
اف ۵
هاجر ۱۲
هاجر (ماددمستعصم) ۵۳
۱۷۵۰۰۲۹ یسابعیداه
هارونا لر شید عباسی ۱۹
۱32
هارونبنخمادویه ۵۷
هادونبنسلیمان > بقراخان
امیرهادی بن علاء الملك ۱۹۰
هادون بنعمران ۰ ۱۵
۷۵ برغنبنوداه
هادون بن امام کالم 2 ۳۷
هارون بن معتصم < واثق
هاشم بنشیخ ابراهیم ۱٩۳
قلعه هاشمیه ۶۸
هیال ۱
هدهاد پن شرجیل ۸ع۳
هداد ( نام امام دضا در تودات) ۲۷
هر بد(دأمآدیزدجر دشهر یار) ۱۳۷
هرزین ۲۷۱
هرول ۱۵۸,۲۰
هرفلبن فسطنطن ۱۵۸
هرموز ( جزیره ) ۹( ۱۷/۵( ۱-۲
۸ ۰ ۰ ۱۲۳
هرمز بنانوشیروان ۳۳
هرمز بن بلاش ۲۱
هرمز بنشابود ۳۲
هرمز بننرسی ۳۲
هرمس! له رامسه(لقباددیس) ۱٩
هروسندآنبن بنداد ۱۸۳
هرات ۰۱۶۲۰۱۱۰۱۳۱۰۳۰ ۱4۸
44 ۹ 2/۹
۵( ۹ ۳( ۹ ۲۳۳۰۹۱۳۱۸
9
۳ ۱۷۲
۹ ۲۸۱۲۸
۲ ۳۰۷۰
۳۰۹۰۳۰۳
هزاد اس ۲۰۹/۱۱۰۰۱۰۵
استنداد هزار اسب بن شهر نوش ۰ ۱۸
عزالدوله هزاد اس بنفخرالدوله :۱۸
ملك هزاداسف بنابوطاهر ۱۷۶
هزاد جریب ۰۱۷۰۵ ۲۷۸
هزادستون ۳۰
قلدهزاده ۲۲۲
هبرالدین خودشید ۱۸۶
هشام بنحکم آموی 2۷
شام بن عبدالرحمن *
هشام بن عبدا لملك ۶۵۰۲
حشامبن محمد ۶۸
علاکوخانبنتولی ۱۲۹۰۱۲۷۰۸۷۱۸۵۳
۱
۷ ۱ ۱۱( ۱( ۱-۲
هلال بن بدد ۱۹۸
هلقوتوبهادد یوزپلنکی ۲۷۵
هلهل بهادد عربگر لو ۲۹۰
همای پنت بهمن ۳۰
۳۹۰
هما یونمحمدیادشاء بن با برمیرزا ۲۰۱۲۳۰
تفت یک
همدان ۰۱۰۷۰۸۲۱۷۵۱۵۵۱۲۹ ۱۱۱
۲ ۱-2-۳
۶ ۲ )۲+
۷ ۲(
هند (هندوستان) ۱۰ :۱۳۹,۱۷۲ ۱۰۲۰۵
6 ۱۵
۱۲
۸ ۳ ۲۰
۲:۱
هندوان ۲۲۵
هندوئاءین سنجر ۰ ۱۷۱
۲:۱
عوبهسنبا(ذوالاکتاف) ۳۷۲
حموپادشاه منداب
هود( بنعبدال) پیفمس ۱2۰۱۷۲۱۱۱۰۱۰
۱۹۱
هوذه ۲۰
مودما بنآهریمون ۳۰
۲۸ كمايسنبكنشوح
هوشنك بن کاوس ۱۵۹۳
مرو )۵
واق عپاسی 15:4
وادیذحوارترك قزوین ۸۱
وادی القری ۱۲
وادی الملح ۱۱۲
واتطظ. ۲۲۳۸۰۲۱۷۱۷۰
فهرست نامیای ادخاص ۰ اما کن و قبایل
واضح ۰
واعث ۷۵
واقیدما( نامحذرت <حتدر "ور ات) ۲۸
وامیان ۱۷۳
وان ۲۸۹۰۱۲۸۰۰۲۵۵ ۰ ۲۹۰ ۲۹۱۰
ی
وسطان ۲۹۱۰۲۹۰۲
وسمکوه اپهر ۷۰
وسیح ۱۱
دشمگیر بنزیار ۷۷۰۷۵
ولاده دود لارجان ...6 ۷
ولاش ۱۷۵
آمردلی ۲۲۷۰۲۲۱
ولیبيكیساول . ۳۰۷
ولی خلیفه شاملو ۳۱۰
وی سلطان دوملو ۳۱۰
امپر دلی بن شیخ علی هندو ۲۱۸
ولیانکوه ۲4٩
و لید بنعبدا لملك مروان ۵۰۲۵
ولیدین یزید 6۵
و لیعهپنمرند ۳۸
قلعه ولیله ٩...
وميك ۱۲
وهرز بن نهآفرین ۳۹
وینوخ ۱۰
«(ی)ه
پاتیله ۲۲
يادگار بيك پانوکی ۳۰
یادگاد محمد بيك موصلو و ی
میرزایا د گار محمد بنمر زاسلطانمهمد ۲۳۳
۷۱۳۸۰۳۳0۵
فهرست نامهای اشخاص, اما کن وقبایل
آمیر یار احمدخوزانی ۲۷۳۰۲۷۲
یادعلی بيك بن نودعلی بيك ۲۵۷
یاد غوی ۱۷۱
یاس ۳۲۰
یاسربن منعم ۳۸
باغی ارسلان بن دانشمند ۱۳۳
یاغی باسان بن دانشمند ۱۳۲
اففتوفف
۲ ۶
یاغیباستی
یافث بن نوح
یافعی ۵۲
یاقوت تر کات ۷۳
یاقوت خطاط ۰۱۷۰۰۵۳ ۲۱۳
باقوتسلجوقی ۱۰۷
یایش ۲۸
شاءیحیی ۲۲۳
یحیی بن احمد یمنی ۳
بحیی بنتمیم ۷۰
یحیی بنحسین یمنی ۶٩۲
یحییبنالحکم ۲۵
یحبیبن زکریا ۲۵۰۱۸,۱۷
یحییدامانی ۱۰۰
خواجهیحبی ولدخواجه عبید ۲۳۹
یبحبیبنعلی (ع) ۲6
بحیی بنعلی بنحمود . ٩۱
خواجه بحیی کرابی ۸۹۸ ۰ ۲۲۲
بحیی بنمحمد موحدی ۱۵۲
شاءیحیی بنمظفر
برلق بنارسلانشاه
یز د
۳
۱۱۸
۸ ۵ ۵ ۲۱
۹/۳۱( ۹( ۹( ۱۳۰۳۰۹۱۹
یزدجردینشاپود ۳۳
تاج لدو لهیدجرد بنشهر یار ۱۰۰۳۶
۳۹۰
۵۷۵ ۱۸/۹
یزدگرین بهرام ۳۳
یزید پاشا ۲4۵
یزیدسلطان ۲۸۱
بر ید بنعبدا لملك ۵
یز بدبن معاویه 6 ۰ ۴۲۱-۲۲۰"(
پزید بنولید 4٩
بسطور( نام امام تقیددتودات)
او
۳۷
یسودادقا آن
سودد ۸۲
یسوکابهادد ۳
یسومنکا پنجفتای ۱۹۹
ی 3۳9
یعفود بناستر! ۱۵٩
یمقّوبپینمبر ۱۹۵۱۹۵۰۱۰۱۳
۹۰ ۱2۰
یوب بيك ۲۰۲۰۲۵۰۲۵۲
یعقوب چلپی بن مراد غازی ۲۳
یعموبخان ۲۵۷
یعقوب سلطان قاجار ۲۵۹۰
سلطان یعقوب بنبدالحق ۱۵۳
سلطان یموب
سوب ین لیث ۵۵
پوت بل بوست مرج ۰ ۲۵۲۲
یکسوم بنابرهه ۳۵۹
تاجالدین یلدوز ۱۳۰۱۲
یمن ۰۲۳۹۰۳۷۰۲۳۰۲۱۰۱۳ ٩۵۲۰6
۸ ۰ ۲۳
یمین | لدو له وا مین اه( لقبسلطانمحمود) ۱۰۷
ینگی شهر ۲
۱۸
یوحنا ۱۱۲
فهرست نامهای اشخاص. اما کن وقبایل ۳۹
یودت تاولی ۲۸۰
بودیبن طغنکن ۱۲
صللاح| لد ین یوسف( بن نجم| لدین) ۱۱۳۳۰
۱۱۳۷/۰/۳۵
بوسف بيك ۲۵
پوسف تاشتن ۱۵۱۰۱۵۰
یوسف بنحافظ ۵
پوسفخان بنصوفیان ۲۱۰۰۲۰۹
پوسف خوارزمی ۱۰۸
پوسف (ذو نوای) ۳۵
اتاكیوسف شاه بن | لبادغون ۱۱۳
۲۱۱
یوسف صوفی ۲۲۷۰۲۲۰
فخررالدین یوسفصفوی ۲۹۰
بوسف بنعبدالمومن ۱۵۲
یوسف بنمحمد << |بو یعقوب بن محرد
بوسف پن مقتفی ع< مستنجد
آمیریوسف ملکین ۵+
بوهفبنیحیی یمثی ۰۳« ۱
یوسف بن یععرب و
یوسفپنیعهود مرینی ۱۵۲
یوشع بن نون ۲۳۰۱۵
یولدوزخان 4۲ ر
یولدیشیخقزاق ۲۳۶
۳ نانوب
پونانبن دراج 6۰ .,
یونسخان بناویس خان ۲۰۲
یوتسسلجوقی ۱۰۷
یونس خان بن صوفیان ۲۱۱
یوشبن متی ۷
یونسخان منول ۲۳٩
ی سس ۱
سس تست سین بت سرت بت خر تست تست مت مت رت مه ب
سس سس
#۴( استدر الک )۶
ابوطاهر لر بزرك ۱۷۰
محییالدین احمد ۳۷۳
احمفا ند لس
ی 22 حمود
اشکنبر ۲۹۷
ملك افضل <- نود لدین علی بنصلاح
النونیه ۱46
الیسع بناخطوت 5
ألیسع بن محمد ۳۹
۱ ۲۹۲ ناجوا
با کلنجاد ثانی بن علاءالملك ۱۸۵
بفار کسن ۲4۵
جامی ۲2۶۰
حسن پيك ۲2۰
۳۰۹۲
درا دك
در ئیس محید کره ( در حرف میم)
دمله پنت علی ۲
سرلق ۲۹
سهئد ۳۰۲
شا پود وذیر ۳۵
امیر شاه ملك ۲۳۲
شاوددی سططان زباد اغلی
غرقتا نموه عقیلی
شرفالمعا لی - نوشیروان بنمتوجهر .
۳۰۹
(5 ۵
شمیالدین غوری ۸٩
شمسا لمعالی - قا بوس بن وشمگیر
شیر محمد خان بنشممجهان ۲۰۲
ثیرمحصدخان بن خضر خواجه ۲۰۷
ماتامل, التراديخ ,9۵
ملكسالع < نجمالدین بن ماكکامل
مور اند عیلی ح< حتاکم ۰۷
آپایان